۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه


باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست

آنچه باید گفت

شعری را که می خوانید اثر گونتر گراس شاعر و ادیب بزرگ معاصر آلمان است. وی که جانش از ریاکاری غرب و اسرائیل به لب اش رسیده است و کاسه صبرش لبریز شده، دیگر نتوانسته تحمل کند و آنچه که در دل میلیاردها مردم جهان و میلیونها مردم آلمان است بر زبان آورده است. وی دنیای قلدری و زورگوئی، دنیای تحقیر ملتهای دیگر را به نقد می کشد. وی بدرستی برخلاف ایرانیان شبه انقلابی و یا ضد انقلابی، که ایران را جنگ افروز جا می زنند تا توجیهی برای جنایات جهانخواران جنگ افروز بیافرینند و حمله به ایران را برای نجات "صلح جهانی" ترغیب کنند، به صراحت می گوید که این اسرائیل است که جنگ طلب و جنایتکار است و صلح جهانی را به خطر انداخته و نقشه نابودی ملت ایران را می کشد. این اسرائیل است که سیاست دروغ را پیشه کرده و شفافیت را از میان برداشته و انبارهایش از بمب اتمی افزوده است و بر ضد بمب اتمی موهومی ایران که نه ببار است و نه دار عربده می کشد. این اسرائیل است که بر ضد آزادی بیان برخاسته و هر منتقدی را با برچسب ضد یهود از میدان بدر می کند. وی اسرائیل را اشغالگر می خواند و از همه می طلبد که بر ضد این جنگ طلبان، که بانی همه مفاسد در منطقه هستند بپا خیزند و زبان به اعتراض گشایند:

"اعتراف می‌‌کنم: بیشتر سکوت نخواهم‌ کرد،

که از فربیکاری و دورویی غربیان،

به‌ تنگ آمده‌ام؛

باشد که دیگران بسیاری هم،

خویشتن از بند این سکوت برهند؛

بانی‌ این خطر شناخته را

به ترک این خشونت بخوانند و

بخواهند

...."

گونتر گراس به عنوان یک انسان والا همان چیزهائی را گفته است که نیروهای بشر دوست و انقلابی و مترقی و از جمله حزب ما گفته است و می گوید. گونتر گراس با بیان احساسات میلیاردها انسان روی زمین تودهنی محکمی به ایرانیان خودفروخته نیز زده است که زوزه آنها به آسمان رفته است. وی آنچه را که گفتنی است می گوید تا خودفروخته های ایرانی نتوانند در کنار گرگهای گرسنه جهانی، آنرا پنهان کنند.

باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست

آنچه باید گفت

"گونتر گراس، نویسنده و شاعر آلمانی و برنده نوبل ادبی:"باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست

آنچه باید گفت"

گونتر گراس

برگردان: شروین فریدنژاد

چرا سکوت می‌کنم؛ چنین طولانی پنهانش می‌‌سازم

آنچه آشکار است و در نقشه‌های جنگی،

تمرین شده

و ما جان به‌دربردگان، در پایانش،

سرانجام جز پانوشتی نیستیم.

ادعای حق حمله‌ی پیشدستانه،

که می‌‌شود ایرانیانی را که پهلوان‌پنبه‌ای دروغین به یوغشان کشیده و

سازمان‌یافته به شادی و هلهله‌شان واداشته،

نابودکرد؛

چون درسرزمینشان،

شاید که بمب اتمی ساخته می‌‌شود!

چرا خود را بازمی‌دارم،

آن سرزمینی را به نام یاد کنم،

که آنجا سال‌هاست - هرچند در نهان -

توان هسته‌ای‌ فزاینده‌ای در دسترس است

اما لجام‌گسیخته، که هیچ‌کسی را به آزمونی

بدان راه نیست؟

این همگانی نهان‌کردن واقعیتی آشکار را،

که سکوت من، فرمان‌بردار اوست،

دروغی خفت‌بار می‌‌بینم؛

و اضطراری که تنبیه در یک‌قدمی‌ است،

هرگاه که فرمانش نبری؛

که فتوای «سامی‌ستیزی»، اتهامی آشناست.

اما اکنون، که از سرزمین من،

با آن دیرگناهی که هیچش مثال نیست،

و همیشه و دوباره،

به یادش می‌‌آورند و سرزنشش می‌‌کنند،

– وزان سوی دیگر، تاجرانه و مزورانه،

به امید رستگاری و به تاوان گناه–

می‌‌گویند زیردریایی دیگری باید به اسراییل

فروخته‌شود؛

ویژه‌گی‌ا‌ش آن است که کلاهک همه‌ویرانگرش،

آنجایی را نشانه می‌‌گیرد،

که وجود حتا یک بمب اتمی‌ هم درآن اثبات نشده؛

از بیم درستی‌ آن،

می‌‌خواهم که گفته‌باشم، آنچه باید گفت.

چرا دیرزمانی سکوت کردم؟

چراکه می‌‌اندیشیدم، پیشینه‌ی من،

– که دامانش از آن لکه‌ی ننگ هیچگاه پاک نخواهد‌شد–

بازم می‌‌دارد، این حقیقت را، علیه اسراییل

–که به آن وفادارم و وفادار خواهم‌ماند–

بر زبان‌رانم و به چرایی بازپرسم.

چرا اما اکنون لب به سخن باز می‌‌کنم؟

سالخورده با آخرین قطره‌های مرکب:

اسراییل اتمی‌، به خطر می‌‌اندازد،

صلح جهانی‌ به خودی خود شکننده و ناپایدار را.

باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست،

شاید که فردا دیر باشد؛

چراکه ما – آلمانی‌های کمرخم‌کرده زیر بار گناه -

همدست جنایتی می‌‌توانیم‌شد،

که از پیش دیدنی‌ است و همدستی ما،

با هیچ‌کدام از بهانه‌های آشنا،

توجیه نخواهد‌شد.

اعتراف می‌‌کنم: بیشتر سکوت نخواهم‌کرد،

که از فربیکاری و دورویی غربیان،

به‌تنگ آمده‌ام؛

باشد که دیگران بسیاری هم،

خویشتن از بند این سکوت برهند؛

بانی‌ این خطر شناخته را

به ترک این خشونت بخوانند و

بخواهند

مهار بی‌مانع و پایدار

توان اتمی‌ اسراییل

و سازه‌های اتمی‌ ایران را،

به یاری نهادی جهانی‌،

که دولت‌های هر دو کشور، پذیرفته‌اش باشند.

تنها اینگونه می‌‌شود همگان را، اسراییلی‌‌ها را، فلسطینی‌‌ها را،

بیش از آن، همه‌ی مردم را،

– در این زمینی‌ که توّهم اشغالش کرده‌ و در آن

همه تنگ در کنار هم به دشمنی زنده‌اند–

و سرآخر ما را هم،

یاری‌کرد."

هنوز مرکب این شعر خشک نشده بود، که هجوم صهیونیستها آغاز شد. آنها تمام اهرمهای فشار و دسیسه و خرابکاری خویش را به کار گرفتند تا از تحقیر و توهین گونتر گراس بازنمانند، اتهامی نبود که به وی نزنند. نجاست بود که از دهان صهیونیستها جاری بود و هست و تمام جاسوسان آنها به کار افتادند و رسانه های گروهی را به کار گرفتند و یکسان ساختند، تا تاثیرات شعر گونتر گراس را خنثی کنند. این یورش وحشیانه و ضد انسانی مشتی گرگ صفت صهیونیست، نشان می دهد که این گروه مافیائی-فراماسیونی تا به چه حد قدرتمند است و تا به کدام گوشه ها و زوایا دست داشته و در آنها رخنه کرده است.

صهیونیستها تلاش می کنند تا در روز روشن، سفید را سیاه جلوه دهند و تاریخ را جعل کنند و با تهدید و فشار "جامعه باز" صهیونیستی را بخورد مردم دهند. ماهیت حمایت آنها از "حقوق بشر" بر همه روشن بود و حال ماهیت حمایت آنها از "آزادی بیان" نیز بر همه روشن می شود.

اقدام جسورانه گونتر گراس و مهمتر اینکه فراخواندن سایر انسانهای متعهد از جانب وی تا به صهیونیسم و امپریالیسم دهنه بزنند و از جنایت علیه بشریت ممانعت کنند، گویای آن است که با سیل تبلیغات و سونامی دروغ و ریاکاری نمی شود کسی را فریفت. پاهای دروغ کوتاه است و بینی دروغگو دراز. افکار عمومی در آلمان یک تنه در پشت گونتر گراس ایستاده است و مزوران و کاسه لیسان و سیاستمداران بزدل و آلت دست سرمایه داران و همه ی نظام سرمایه داری غارتگر در پی خنثی کردن این تاثیر بی نظیر هستند. سخنان گونتر گراس به همه نیرو می بخشد، تا مبارزه ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی را تشدید کنند و از تهدیدات و زورگوئی و اقدامات تروریستی صهیونیستها هراس به دل راه ندهند. فضای جهان در تائید صهیونیسم و امپریالیسم نیست.

در زیر ما به مستخرجی از تفسیر اشپیگل اون لاین اشاره می کنیم تا هموطنان ما ببینند که تنها صهیونیستها، امپریالیستها و اپوزیسیون خود فروخته ایران نظیر "حزب کمونیست کارگری ایران"(که نه کمونیست است، نه کارگری و نه ایرانی) و "سازمان مجاهدین خلق ایران"(که دیگر از راه خلق بریده اند)هستند که در زیر دروغهای اسرائیل امضاء می گذارند و به جعل اخبار مشغولند. آنها به راهی رفته اند بر گشت ناپذیر که شکست آن از هم اکنون روشن است.

افکار عمومی جهان، خبرنگاران جسور و صلحدوستان و بشردوستان از بیان حقایق علیرغم ترور فکری که صهیونیسم در جهان ایجاد کرده تا حق آزادی بیان را پایمال سازد باکی ندارند. آنها برای بیان حقایق و جلوگیری از کشتار مردم ایران پیکار می کنند.

"نشریه اینترنتی اشپیگل اونلاین در 6 آوریل 2012 در مورد شعر گونتر گراس نوشت: شعر برجسته ای نیست، حتی یک تحلیل سیاسی درخشان هم نیست، لیکن عبارات کوتاهی که گونتر گراس تحت عنوان "آنچه باید گفت" منتشر کرد، در آینده روزی به واژه هایِ موثرِ قدرتمندی تبدیل می شوند. آنها گویای یک نقطه عطف اند. این همین عبارات است که ما در آینده دیگر نمی توانیم از کنارش رد شویم: "قدرت اتمی اسرائیل صلح به هر حال شکستنی جهان را به خطر می اندازد". این عبارت منجر به فریاد اعتراض شده است، زیرا عبارت درستی است. و از آن جهت که یک آلمانی آنرا می گوید، یک نویسنده، یک دریافت کننده جایزه نوبل، از آن جهت که گونتر گراس آنرا می گوید. در این عبارات یک نقطه عطف است. از این جهت باید از گونترگراس سپاسگزار بود. وی این مسئولیت را بر عهده گرفته که از جانب همه ما این عبارت را بیان کند. گفتگوئی که باید از مدتها قبل آغاز می شد.

...

این جنگی است که می تواند دنیا را به نابودی بکشاند. وقتی یک آلمانی از آن صحبت می کند، باید چنین گفتگوئی به آلمان و مسئولیتش نیز برگردد. در آنجا قانونمندیهائی وجود دارد. گراس می دانست که به وی به عنوان یهود ستیز فحاشی می کنند. این عادی ترین خطری است که یک منتقد اسرائیل باید بخود بخرد. آقای ماتیاس دوپفنر رئیس بنگاه مطبوعاتی اشپرینگر(بزرگترین بنگاه مطبوعاتی دست راستی و دروغپراکن و ریاکار در آلمان که زیر نفوذ صهیونیستهاست-توفان) که می پندارد دارای حق حاکمیت تفسیر روابط آلمان-اسرائیل است، فورا وی را به "یهودی ستیزی که از نظر سیاسی بی عیب است" متهم کرد و اینکه باید وی را فورا به بخش توانبخشی تاریخ آلمان منتقل کرد...

...

لیکن گراس نه ضد یهود است و نه یک مورخ آلمانی بی اراده. گراس یک واقع بین است. وی توان اتمی اسرائیل را مورد اعتراض قرار می دهد که به هیچ "آزمونی تن در نمی دهد". وی شاکی است که کارخانجات تسلیحاتی آلمان یک زیردریائی دیگری که قابلیت حمل سلاحهای اتمی را دارد، به اسرائیل تحویل داده اند. و با انزجار کامل به "ریاکاری غرب" پشت می کند، آن ریاکاری که وی نباید هم در موردش اساسا توضیح دهد، همان ریاکاری که که خط مشی اعمال ما در خاورمیانه از الجزایر تا افغانستاان بوده است. 

...

آخر باید کسی ما را از زیر بار عبارات خانم مرکل که در سال 2008 در اورشلیم بر زبان آورد بیرون بکشد. وی آن زمان گفت، امنیت اسرائیل بخشی از "بنیادیترین رهنمای عملی حکومت" ماست. و برای اینکه سوء تفاهمی ایجاد نشود، افزود: "حال که چنین است، پس نباید در زمانی که نیازش وجود دارد، تنها وعده های توخالی باقی بماند" 

...

با حمایت کامل آمریکا که در آن هر رئیس جمهور، باید قبل از انتخابات حمایت گروهای لابی یهودی را جلب کند و حمایت آلمان، که در آن برخورد به تاریخ گذشته، در این میان یک بردار نظامی هم پیدا کرده است، حکومت نتانیاهو عنان اختیار تمام دنیا را با این سرود متورم جنگی بدست گرفته است. نشریه اسرائیلی "هاآرتص" می نویسد: "اسرائیل نتانیاهو دستورات کار جهانی را به نحوی تعیین کرده است که هیچ حکومت کوچکی قبل از آن موفق به انجام آن نبوده است". از بهای نفت تا تروریسم- دنیا دلایل کافی در دست دارد تا از یک جنگ اسرائیل- ایران بهراسد.

هیچکس مدعی نیست که ایران بمب اتمی دارد. هیچکس نمی داند که آیا ایران در فکر ساختن چنین بمبی است. بر خلاف انتظار: آمریکائیها از این حرکت می کنند، تهران برنامه ساختن بمب اتمی خود را در سال 2003 کنار گذاشته است. لیکن این امر برای اسرائیلی ها بی اهمیت است. در این میان مسئله آنها این نیست که مانع ساختن بمب اتمی ایران شوند. مسئله آنها این است که پیشگیری کنند که ایرانیها نتوانند چنین بمبی را بسازند. آنها نمی خواهند خود را با مسایلی درگیر کنند که آمریکا در زمان خودش با عراق داشت: آنها هنوز بر این باور بودند که باید ثابت کنند، که مخالفشان دارای سلاحهای کشتار جمعی است. نه چنین مدارکی و نه چنین سلاحهائی در عراق وجود نداشت.  بنابراین آمریکائیها به جعل سند دست زدند.

اسرائیل به دنیا منطق تهدید را تحمیل کرده است: اصلا نمی خواهد ثابت کند که ایران دارای بمب اتمی است. آئین اسرائیلیها بطور ساده از این قرار است: تهران مجاز نیست بیک "منطقه مصون" دست بیابد. بهمین جهت اسرائیل تهدید به تجاوز به ایران می کند، قبل از آنکه ایرانی ها بتوانند تاسیسات اتمی خویش را در اعماق صخره ها بسازند، بطوریکه حتی بزرگترین بمبهای سنگر شکن آمریکا هم قادر نباشند آن را نابود سازند.

...

ایران در حال حاضر با مجموعه ای از مجازات ها تحت فشار قرار دارد. وقتش رسیده است که اسرائیل هم تحت فشار قرار گیرد. خوب توجه کنید: آنطور که آقای دوپفنر مدعی می شود: هر کس این را بگوید تلاش ندارد که "گناه آلمان را نسبی کند، باین نحو که از یهودیان مرتکبان بسازد". اینجا مربوط به گذشته آلمان نیست، بلکه به وضعیت حال جهان بر می گردد."

خلق ایران از حمایت گونتر گراس و بیان حقایقی که می خواهند آنرا در لای تلی از دروغ و دغل و ریاکاری مدفون سازند سپاسگزار است.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  146  اردیبهشت ماه ۱۳۹۱  ماه مه  ۲۰۱۲،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

تحریم اقتصادی ایران، توسط کنگره آمریکا، یک اقدام جنگی است

تحریم اقتصادی ایران یک اقدام غیر قانونی و ضد بشری و یک اقدام جنگی است. این تصمیمات، تصمیمات کنگره آمریکاست که به همه جهان با قلدری و زورگوئی تحمیل شده است. این اقدام ربطی به مصوبات شورای امنیت که تاکنون چهار عدد آن، به صورت غیر قانونی علیه ایران صادر شده است، ندارد.

در حقیقت شورای امنیت سازمان ملل متحد، تحریم اقتصادی ایران و تحریم مبادلات ارزی با ایران را نپذیرفت و مورد تائید قرار نداد. زور امپریالیست آمریکا با فشار بی حدی که به اعضای شورای امنیت و بویژه به نماینده بوسنی هرزه گوین وارد کرد، تا علیه ایران رای دهد، بیش از این نرسید. آنچه را که شورای امنیت تائید نکرد، امپریالیست آمریکا خودش در کنگره اش تصویب کرد و به سایر امپریالیستها از جمله اتحادیه اروپا توسط همدستانش تحمیل نمود. رسانه های صهیونیستی و امپریالیسم رسانه ای در جهان، طوری تبلیغ می کنند که گویا این اقدامات ضد قانونی و ضد بشری، تصمیم سازمان ملل متحد است. امپریالیست آمریکا بتدریج سازمان ملل متحد را منحل می کند و تصمیمات خودش را به جای تصمیمات سازمان ملل جا می زند و جا می اندازد و آنرا طبیعی جلوه می دهد.

مشتی ایرانی خود فروخته نیز هستند که از این اقدام ضد بشری که در ماهیت خود نه تنها علیه ایران، بلکه علیه همه ممالک تحت سلطه جهان اند، حمایت می کنند. برخی واقعا همدست ارتجاع جهانی و عمال مزدور آنها هستند و پاره ای نیز از شدت نفرت برحقی که نسبت به این رژیم دارند، متاسفانه بصیرت سیاسی خویش را از دست داده اند. آنها نمی بینند که چه جنایتی در جهان در شرف وقوع است و چه قوانینی دارد به جهان به عنوان اعمال طبیعی و به بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی تحمیل می شود. اطراف خود را دیدن و جهان را ندیدن فاجعه ببار می آورد. نه اطراف را پاکیزه می کند و نه خدمتی نسبت به پاکیزگی جهان است.

در اثر تحریمهای اقتصادی نه غذا به ایران وارد می شود و نه دارو. در ظاهر امر چنین است، که محاصره اقتصادی ایران، شامل غذا و دارو نمی گردد، بلکه آنطور که ادعا می شود، تنها کالاهای دو منظوره را در بر می گیرد. ولی امپریالیستها، موذیانه، در عمل ساز و کاری ایجاد کرده اند، که در عین حفظ شکل حقوقی کار، به مردم ایران گرسنگی بدهند و همه کالاها را شامل تحریم گردانند و میلیونها ایرانی را مانند مردم عراق در دوران حکومت صدام حسین و مردم نوار غزه بعد از انتخابات دموکراتیک و پیروزی حماس در فلسطین را، به مرگ از طریق گرسنگی محکوم نمایند. آنها می خواهند ایران را در محاصره اقتصادی بگیرند و مردمش را به بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی، به قتل برسانند. طبیعی است که به این ترهات و پندارهای ابلهانه که گویا گرانی و قحطی و گرسنگی، همراه با تبلیغات فیسبوکFacebook و اینترنت و فعالیت تروریستی و یا تجزیه طلبانه ی چند سازمانِ سیاسیِ جاسوس امپریالیستها در ایران، تضمین محکمی برای موفقیت یک طغیان عمومی برای استقرار دموکراسی در ایران بوجود می آید، نمی توان گوش فرا داد و احمقانه و بنادرستی بدان دل بست. این اقدام امپریالیستها و مدعیان حمایت از حقوق بشر، یک اقدام جنگی علیه ایران است. جنگ علیه ایران با ابزار جدید آغاز شده است و حزب ما نام این جنگ گاه پنهان و گاه آشکار را جنگ فرسایشی نامیده است. از هم اکنون یافتن دارو در ایران با مشکل روبرو شده و هزاران نفر در روز در اثر بی داروئی و فقدان وسایل لازم پزشکی جان می دهند. گرانی غوغا می کند و میلیونها  زندگی را بر باد می دهد. مسئولیت مستقیم این امر بر گردن زورگوئی و قلدری امپریالیستهاست. بر گردن کسانی است که گرگ صفتانه در لباس میش از حقوق بشر و صلح دم می زنند، ولی در پناه تبلیغات سراسری و ساختگی، هم ابزار جدید شکنجه اختراع می کنند و هم حجم تسلیحاتشان از دوران جنگ سرد نیز بیشتر شده است.

نشریه آلمانی کلنر اشتات آنسایگه مورخ 3 آوریل 2012 تحت عنوان "گمرک سَمِ اعدام را توقیف کرد" به کالائی اشاره می کند، که باید به ایران صادر می شده و مامورین گمرک آلمان به موقع از ماهیت آن با خبر شده و این کالا را توقیف کرده اند. مخبر با صحنه سازی و داستانپردازی جنائی کوشیده تا از یک کشف عظیم پرده بردارد. حال به اصل خبر مراجعه کنیم.

"کلن. گمرک بن از صدور 5/2 کیلو گرم ماده سمی داروئی شناخته شده برای اعدام، به مقصد ایران جلوگیری کرد. بنا بر اطلاع اداره مرکزی گمرک کلن، این محمولات شامل 5000 بطری های کوچک بوده اند. ماده تیوپنتال در فهرست داروهائی قرار دارد که برای شکنجه بکار می روند. صدور آنها به خارج، تنها با اجازه ویژه اداره فدرال برای اقتصاد و نظارت بر صادرات آلمان به خارج، مقدور است. این اجازه در دست نبود.

گردپلینست سخنگوی اداره مرکزی گمرک کلن در پاسخ به پرسش ما گفت: "ماده سمی به عنوان دارو معرفی شده بود و باید 19 ماه مارس به ایران صادر می شد. یکی از کارکنان ما به کارخانه تولید دارو رفت و کالا را از نزدیک مورد دقت قرار داد. معلوم شد، که کارخانه فاقد اجازه ویژه صدور این کالاست". اساسا صدور چنین ماده هائی قدغن نیست. اما گیرنده ایران بود و دوزاری همکار ما بیکباره افتاد. شرکت صادر کننده، یک شرکت حمل و نقل در نزدیک بن است.

یک سخنگوی وزارت اقتصاد فدرال که اداره فدرال از توابع آن است، نخواست در این مورد اظهار نظر کند. ولی در وزارت امور خارجه گفته شد، چه خوب که نظام کنترل صدور کالا خوب کار می کند. زیرا موادی که امکان سوء استفاده را فراهم می کنند، نباید به ایران صادر شوند.

حرفِ مواد تیپنتال در سال 2011 بر سر زبانها افتاد. آنهم از زمانی بود که اتحادیه پژوهشگران دارو ساز در آلمان اعلام کرد، که شرکتهای عضوش تقاضاهای مربوط به ارسال دارو به آمریکا را، دیگر بی پاسخ خواهند گذارد. آن روز گفته می شد، نمی شود از استفاده تفسیر برانگیز از این دارو جلوگیری کرد."

تا اینجای خبر این احساس را در خواننده ایجاد می کند که حجم زیادی از یک مواد سمی که برای اعدام بکار می رود در گمرک کلن کشف شده که به صورت غیر قانونی به ایران صادر می شده است. این کالا گرچه نیاز به اجازه وِیژه صدور ندارد، ولی چون پای ایران در میان است و کالا مشکوک است، باید برای آن تقاضای اجازه صدور ویژه نمود. گمرک آلمان سندی مبنی بر غیر قانونی بودن صدور این کالا به ایران ندارد، ولی چون نام ایران مطرح است، باید جلوی صدور کالا را به مقدار 5/2 کیلوگرم، درست خوانده اید 5/2 کیلو گرم بگیرد. البته روزنامه در یک جمله پیچیده بطوری که به گوشه قبای آمریکائی ها بر نخورد، گناه آمریکائی ها را به گردن ایرانی ها می گذارد و می نویسد که پشت سر این دارو زمانی شروع به حرف زدن شد، که از این دارو در آمریکا برای اعدام و شکنجه استفاده کردند و شرکتهای آلمانی از صدور غیر مجاز آن به آمریکا بر اساس قوانین موجود خودداری کردند.

حال برگردیم به واقعیات.

در فهرست داروهائی که شامل مقررات ضد شکنجه می شوند. نام این دارو برده شده است. این مقررات مصوب اتحادیه اروپاست. در این مصوبات آمده است "تجارت با موادی که برای اجرای حکم اعدام، شکنجه و یا رفتار و مجازات سبعانه، غیر انسانی یا تحقیرگرانه می توانند مورد استفاده قرار گیرند" مجاز نیست. حال این ماده خطرناک که نباید به ایران برود چه ماده ای است و چرا این ماده تا قبل از این تحریم غیر قانونی به ایران و به همه جهان صادر می شده و همچنان صادر می شود، کسی نیست که به شما پاسخ دهد. کارشناسان پزشکی واضحتر صحبت می کنند. نام این ماده خطرناک که صدور 5/2 کیلوی آن به ایران در 5000 شیشه کوچک به صدور اجازه ویژه صادراتی نیاز دارد، داروی بیهوشی موضعی است و بوِیژه برای زایمان خانمها به شیوه "سزارین" و یا جراحی های مشابه بکار می رود. درست فهمیدید. امپریالیستها از صدور داروی ضد درد، داروی بیهوشی، به ایران خود داری می کنند. امری که صدورش از زمان شاه تا کنون ایرادی نداشته است، بیکباره وجدانهای انسانی مامورین گمرک آلمان را بیدار کرده است و مانع صدور این کالا شده اند. استدلال آنها نیز جالب است. پژوهشگران آلمانی در تحقیقات خود دیده اند، که آمریکائی ها در آمریکا، مقدار کمی از این مواد را به محکومان به اعدام بر روی صندلی الکتریکی تزریق می کنند، تا درد ناشی از جریان برق را راحتتر تحمل کنند. آلمانها به این کار نام "استفاده تفسیر برانگیز" داده اند که البته تفسیرش همیشه در دست تولید کننده است. چون در آمریکا فرد محکوم به اعدام بر صندلی الکتریکی را با این ماده بیهوش می کنند، صدور آن به ایران نیز باید قدغن شود. استدلالی به این مضحکی دیده اید؟ مگر در ایران کسی را بر روی صندلی الکتریکی و یا با داروی بیهوشی می کشند، تا درد را احساس نکند؟ با این منطق باید صدور جرثقیل به ایران را قدغن کرد نه دارو برای بیهوشی موضعی را. با این منطق باید به ایران صدور داروهای درد آور را قدغن کرد و نه داروهائی که درد را از بین می برد و یا کم می کند. این واعظان در حقیقت هوادار زجر دادن به بیماران ایرانی هستند تا تسکین نیافته از زور درد بمیرند. آنها می خواهند مانع شوند که در بیمارسانهای ایران داروهای ضد درد و بیهوشی وجود داشته باشد تا عمل جراحی برای نجات جان ایرانی صورت نگیرد و آنوقت خودشان را در پشت کوهی از ریاکاری و احترام به حقوق انسانها پنهان می سازند. تحریمهای اقتصادی ایران یک جنگ فرسایشی علیه ایران است. جنگی که مدتهاست آغاز شده است و یک جنایت بزرگ علیه بشریت است. آنچه درد آور است، کمبود داروی بیهوشی و مسکن نیست، نوع تهوع آور استدلالی است که امپریالیستها می کنند تا از صدور آن جلو گیرند. کار آنها صحه بر جنایات و شکنجه است و نه مبارزه بر ضد شکنجه و نقض حقوق بشر.

برای سازمانهای اپوزیسیون جاسوس و همدست امپریالیست نیز " استفاده تفسیرانگیز" این داروها روشن است. هر چه کمتر به ایران صادر شود و مردم زجر بکشند، بخت "انقلاب" و روی کار آمدن این اپوزیسیون خود فروخته، در ایران افزایش می یابد. برای آنها این جنایت، "انقلاب" است و باید تحریم ایران و مجازات مردم میهن ما، مورد حمایت دنیا قرار گیرد. در نمایشات اعتراضی ضد جنگ که آنها در آن شرکت نمی کنند، به زعم آنها، باید پرچم "دستها از ایران کوتاه باد" را بدور انداخت و مدعی شد که بیگانگان! به ما برای "سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی" یاری رسانید. دستانتان پشت ما باد. تحریمها و مجازاتها را علیه مردم ایران ادامه دهید تا زمینه روی کار آمدن ما ستون پنجمی ها آماده شود.

ریاکاری امپریالیستها را بنگرید که ریش و قیچی را بدست گرفته اند و بر اساس مصالح خویش تفسیر می کنند. هر دارویی برای آنها سم است، اگر منافعشان ایجاب کند و هر سمی برای آنها دارو است، اگر منافعشان ایجاب کند. آنروز که گازِ سمی به عراق می دادند که بر سر ایرانی ها بریزند و سازمان مجاهدین خلق برایشان دست می زد، منافعشان آنطور ایجاب می کرد و امروز منافعشان طور دیگر عمل می کند. کسانی که این ریاکاری و ریاکاران را نشناسند، در گورستان تاریخ با بدنامی دفن می شوند.  



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  146  اردیبهشت ماه ۱۳۹۱  ماه مه  ۲۰۱۲،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org

برای جلوگیری از حمام خون در "اردوگاه اشرف" چه باید کرد؟

اخیرا متنی از طرف "حزب کمونیست کارگران تونس" در مورد "اردوگاه اشرف" که در نشریات این حزب منتشر شده است، بدست ما رسید، که حزب کار ایران(توفان) را شگفت زده کرد. این شگفت زدگی، ما را بر آن داشت که بر ضد سیاستهای بی سرانجام و ماجراجوئی سیاسی و دفاع از جان اسرای "اردوگاه اشرف" به نگارش این مقاله دست زنیم و همه اپوزیسیون ایران و سازمانهای حقوق بشر را از سیاست بازی بی مسئولیتی که در شرف وقوع است، با خبر کنیم.

بعد از مطالعه این سند که از طرف „سازمان مجاهدین خلق ایران“ و یا سازمانهای وابسته اش برای رفقای حزب برادر ما در تونس ارسال شده است، تا از حیثیت آنها در جهان عرب سوء استفاده کنند، ما بر آن شدیم که در مورد ماهیت „سازمان مجاهدین خلق ایران“، رفقای تونسی خود را در جریان بگذاریم و آنها را هشیار سازیم تا جلوی ضرر را از هر جا که می توانند، بگیرند.

هر کس که تاریخ ایران را می شناسد، واقف است، که سازمان مجاهدین خلقی که امروز از نام این سازمان سوء استفاده می کند، ماهیتا سازمانی نیست، که حنیف نژادها، بدیع زادگان ها، سعید محسن ها، مشکین فام ها، عسگری زاده ها و یا رضائی ها؛ ناصر صادق ها و... بنیان گذاری کردند و برای اهدافش جانباختند. شما اگر به اسناد گذشته این سازمان مراجعه کنید، با آثاری نظیر "اقتصاد به زبان ساده"، "راه انبیا راه بشر" و یا "شناخت" و سایر نشریات این سازمان در دوران ستم شاهی روبرو می شوید، که آنها را ماهیتا یک جریان انقلابی ضد امپریالیستی، ضد صهیونیستی، مدافع جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان و ضد استبداد شاهی و نظام بهره کش سرمایه داری -البته با دید التقاطی- معرفی می کند. عمل این انقلابیون در زمان خودش نیز، حاکی از افکارشان بود. از این همه دستآوردهای انقلابی چیزی در درون آنها دیگر باقی نمانده است. امروزه، به همکاری با امپریالیست آمریکا، که روزی وی را دشمن بشریت می خواندند، افتخار می کنند. هدف آنها در امروز نابودی رژیم جمهوری اسلامی حتی به بهای نابودی همه مردم ایران و سرزمین باستانی ماست. آنها خود را تنها در پشت دشمنی و خونخواهی از این رژیم جلاد پنهان کرده اند. این کوته نظری و فقدان آینده نگری در مبارزه سیاسی، که در نزد مردم ایران نیز اعتبار آفرین نیست، تنها می تواند فاجعه ببار آورد. راهی را که آنها برگزیده اند خیانت به آرمانهای بنیانگذاران این تشکیلات است. باین جهت باید دو دوره ماهیتا متفاوت تاریخی را در زندگی این سازمان از هم تشخیص داد. دوره ای که این سازمان انقلابی بود و برای رهائی ملی مبارزه می کرد و دوره ایکه برای اسارت ملی و مستعمره کردن ایران تلاش بی فرجام می کند.

در سندی که در سایت البدیل مورخ 25ماه مارس 2012 به قلم آقای محمود نعمان، که حتما نام مستعار است، نوشته شده است، در معرفی „سازمان مجاهدین خلق ایران“ به نیروهای انقلابی تونس، نه به مواضع کنونی این سازمان، بلکه به گذشته پر افتخار آنها اشاره شده است. آقای محمود نعمان شرم داشته که نظریات امروز „سازمان مجاهدین خلق ایران“ را در مورد بر خورد به صهیونیسم، حمایت از جنبش مردم لبنان و فلسطین، محاصره نوار غزه، در برخورد به امپریالیستها و بویژه به امپریالیست آمریکا، در مورد تجاوز به عراق، افغانستان، لیبی و دسیسه های امپریالیستها در مورد سوریه و مشابه آنها را، بیان کند. آقای محمود نعمان شرم داشته بیان کند، که از حق مسلم مردم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حمایت نمی کند و بر عکس، برای امپریالیستهای آمریکائی دراین زمینه به جاسوسی اشتغال دارد. آقای محمود نعمان شرم دارد تا راست بگوید و اعتراف کند که از ترور دانشمندان هسته ای ایران احساس مسرت می کند و نه تنها این ترورها را محکوم نمی کند، سهل است، بلکه حتی اتهاماتی را که به این سازمان در دست داشتن این ترورها می زنند، قابل تکذیب نمی داند و  حاضر نیست حتی این ترورها در همکاری با موساد را در ایران، محکوم نماید. ولی آنچه را که آقای محمود نعمان به عنوان مرد پشت پرده „سازمان مجاهدین خلق ایران“ شرم دارد، بر زبان آورد و از آن دفاع کند، حزب کار ایران(توفان) بنا بر وظیفه انترناسیونالیستی خویش به رفقای احزاب برادر اطلاع داد، تا آنرا به زبان عربی برگردانده در اختیار همه نیروهای مترقی عرب زبان بگذارند تا مبادا به دام این سازمان افتاده و موجودیتشان مورد خطر قرار گیرد. کسانی که به ملتشان رحم نمی کنند، نمی توانند دوست ملتهای دیگر باشند. کاسبکاری سیاسی و تامین حقوق بازنشستگی، با مبارزه انقلابی جان بر کف، زمین تا آسمان فرق دارد.

آنها در مقاله خود می نویسند: :اردوگاه اشرف در سال 1986 ساخته شد و در صد کیلومتری غرب مرز ایران قرار دارد، نام "اشرف" متعلق به یک زندانی دوره شاه است که در زمان خمینی اعدام شد.

در این اردوگاه 3500 نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق زندگی می کنند، وقتی آمریکائیها به عراق آمده، اینان را خلع سلاح کردند که خود خدمتی به دولت تازه در عراق بود، در مقابل دولت عراق متعهد شد تا از اینان حمایت کند. اما دولت عراق از سال 2009، تعهدات خود را نقض و ساکنان اشرف را تحت انواع شکنجه های جسمی و روحی قرار داده، از رفت و آمد آنان به خارج از اردوگاه جلوگیری می کند، برق نیز بر رویشان قطع و حتی امکان استفاده از هیزم را هم  ندارند، این اردوگاه با دیوارهای بلند شنی محاصره شده و بوسیله دوربین های 24 ساعته کنترل می شود و از همه بدتر با قرار دادن بلندگوهائی بزرگ و پخش صداهائی گوش خراش می کوشند از نظر روحی آنان را آزار دهند.

کار بهمین جا خاتمه نیافت، در ماه جولای و آپریل 2010، ساکنان بی دفاع اشرف مورد هجوم نیروهای طرفدار دولت ایران قرار گرفته و دهها نفر از آنان را کشته و زخمی نمودند، سپس مالکی تصمیم گرفته آنان را از "اردوگاه اشرف" خارج و به جای دیگری انتقال دهد، هم اکنون احتمال زیاد وجود دارد که آنان را به ایران تحویل دهند که بدون شک چوبه های دار ملایان بی صبرانه منتظر ورود آنان هستند.

همه این حوادث موجب وحشت اعضای اردوگاه اشرف شده که ممکن است حمام خون دیگری در انتظار آنان باشد، بویژه اینکه نیروهای آمریکائی عراق را ترک کرده اند. علیرغم اعتراض و درخواست صدها نفر از پارلمانتاریست های اروپائی و سازمانهای حقوق بشری، مبنی بر عدم فشار بر اینان، اما دولت مالکی به خاطر فراهم آوردن رضایت ملایان حاکم در ایران، تصمیم به تعطیل "اردوگاه اشرف" گرفته است.

حاکمان ایران از بقاء این اردوگاه در وحشت به سر می برند، زیرا این اردوگاه سمبل آزادی و دموکراسی در ایران نوین است.

در مقابل وضعیت موجود، دولت مالکی تنها 50 روز به آنان مهلت داده تا اردوگاه را تخلیه کنند.

فعالیتهای بین المللی گسترده ای آغاز شده تا دولت مالکی را وادارند که آنان به عنوان پناهنده سیاسی شناخته شوند و از اخراج و تحویل شان به ایران جلوگیری شود.

ما نیز به نوبه خود از جامعه تونس دعوت می کنیم تا با شرکت در یک کارزار گسترده برای دفاع از ساکنان اشرف بپاخیزند و اجازه ندهند که ملایان تبهکار بهمراهی با دولت عراق به جنایتی دیگر علیه ساکنان "اردوگاه اشرف" دست بزنند".

شما وقتی متن پر از تناقض این نوشته را مورد مطالعه قرا می دهید، "اهداف سازمان مجاهدین خلق ایران" برایتان روشن می شود. این سازمان هرگز تمایل ندارد، که ساکنان "اردوگاه اشرف" که در واقع اسرای بازداشتگاه اشرف هستند، خاک عراق را ترک کنند. وقتی آنها این بازداشتگاه را "سمبل آزادی و دموکراسی در ایران نوین" اعلام می کنند، طبیعتا نمی تواند این "ایران نوین" را تعطیل نموده یا به کشور دیگری منتقل نمایند، تا این مهمانان نوین را میزبانهای جدید، در اردوگاههای گوناگون پخش نمایند. آنوقت از آن "ایران نوین" چیزی باقی نمی ماند. آنها تلاش می کنند با جان این انسانها که برخی از آنها حتی ایران، به عنوان وطنشان را، هرگز ندیده اند، بیک قمار و ماجراجوئی سیاسی دست بزنند. آنها تلاش دارند با زورِ افکار عمومی و فشار جهانی که می خواهند با هزینه های گزاف تامین کنند، مانع شوند، که این اسراء به سرزمینهای امن ممالک اروپائی و استرالیا و کانادا نقل مکان کنند. به سرزمینهائی که در آنها از نعمت استفاده از حقوق بورژوائی برخوردار باشند و امنیت جانی پیدا کنند. برای آنها جان این انسانها اهمیت ندارد، برایشان آینده و سرنوشت آنها اهمیت ندارد، برایشان اهمیت ندارد که امنیت این انسانها را تامین کنند، برعکس نشان می دهند که یک جنازه ساکنان اشرف از صدتا زنده آنها پر ارزشتر است. آنها کارزار جهانی در مقابل تاسیسات و بنیادهای حقوق بشر و یا سازمان ملل متحد به راه نمی اندازند، تا ساکنان اشرف را در ممالک گوناگون بپذیرند، آنها پارلمانتاریستهای اروپائی را بسیج نمی کنند تا از دولتهای اروپا بخواهند که این انسانها را به عنوان پناهنده بپذیرند، بر عکس می خواهند با یاری پارلمانتاریستهای اروپائی و سازمانهای حقوق بشر کارزاری به راه بیاندازند و خواستی را مطرح کنند، که غیر عملی بودن آن از بدو این کارزار بحد کافی، حتی برای خود مبتکران آن نیز، روشن است.

رژیم مالکی چه سرسپرده آمریکا باشد و چه نباشد، چه عامل ایران باشد و چه نباشد، چه خوب باشد و چه بد، بهر صورت فعلا وضعیت عراق بعد از تجاوز غیر قانونی امپریالیستها طوری است، که این رژیم از حق حاکمیت ملی صوری برخوردار است. این رژیم حق دارد پناهنده سیاسی بپذیرد یا نپذیرد، حق دارد در داخل کشور عراق "حق حاکمیت" خویش را همه جا اعمال کند و یا نکند، حق دارد از ایجاد دولت در دولت در داخل کشورش که نامش "ایران نوین" است، ممانعت به عمل آورد و یا نیاورد. این حق دولت عراق، حق همه کشورهای جهان است و اعتبار آن از همه طرف برسمیت شناخته می شود. وقتی کسی به عنوان مثال در آلمان فدرال پناهنده می شود، این دولت آلمان است، که در دوران پناهندگی تعیین می کند، که وی در کدام ایالت و یا در کدام شهر زندگی کند. هیچ پناهده ای حق ندارد تقاضای اقامت در اردوگاه ویژه با انتظامات خصوصی و سازمان یافته خودی را داشته باشد. تعداد 3500 نفر اسرای اشرف افراد عادی نیستند، اعضای یک سازمانی هستند، که علیه ایران در کنار صدام حسین جنگیده اند و آموزش نظامی دیده اند و هم اکنون نیز همانگونه که خودشان می گویند از تضییقات این رژیم عراقی نسبت به خودشان نگرانند و پرده بر می دارند. آنوقت چگونه می شود انتظار داشت که رژیم مالکی موجودیت چنین تشکلی را که حکومتی مستقل در داخل خاک عراق بوجود آورده است و تابعیت از قوانین عراق را نفی می کند، بپذیرد. ملت عراق هم چنین خواست غیر منطقی و تحریک آمیز را نخواهد پذیرفت. برفرض محال اگر رژیم مالکی قصد دارد اسرای بازداشتگاه اشرف را، که واقعا دیگر معلوم نیست اسیر چه کسانی هستند، به ادعای مجاهدین خلق به ایران تحویل دهد، منطقا باید این احتمال، فعالیت ما را در جهت حفظ جان این اسراء تشدید کرده و منجر به آن شود، که آنها را هر چه زودتر از خاک خطرناک عراق خارج کنیم و مثلا به اروپا آوریم، و نه اینکه بر عکس آن عمل کرده و آنها را در زیر تیغ مالکی باقی بگذاریم، و پارلمانتاریستهای اروپائی را برای اقدامی که عملی نیست، و خود آگاهیم و می دانیم که عملی نیست، بسیج کنیم. این پارلمانتاریستهای اروپائی و مراجع بین المللی چه پارلمانتاریستهائی هستند که از حقوق بین الملل تا این حد بی خبرند؟ آنها پارلمانتاریست هستند یا پرووکاتور؟ مگر اینکه هدف ما خروج فوری اسرای بازداشتگاه اشرف از عراق و حفظ جانشان نباشد. با این نیت طبیعتا همه تناقض ها قابل توضیح می گردد.

باز بر فرض محال، مالکی از تحویل این عده به ایران منصرف شود و پناهندگی این عده را در اثر فشار جهانی و پا در میانی مثلا کوفی عنان بپذیرد، آیا رژیم عراق حق ندارد هر پناهنده ای را قبل از رسیدگی بدرخواست پناهندگیش، در دورانی که وضعیت آنها نامشخص است، به شهرهائی منتقل کند که خود می خواهد؟  مسلما است که حق دارد، همه ممالک دموکراسیهای غربی نیز بر اساس این حق عمل می کنند. رژیم مالکی دولت عراق است و نه "سازمان مجاهدین خلق ایران". ولی این کارِ بدیهی، مورد حمایت "سازمان مجاهدین خلق ایران" نیست. آنها می خواهند در عراق بهر قیمت بمانند، حکومت در حکومت تشکیل دهند، انتظامات و ارتش خود را داشته باشند، تشکیلات و سازمان و رهبر خود را رسما داشته باشند و دولت عراق باید از آنها صلاح کار خود را بپرسد و تنها با نماینده دولت مجاهدین!؟ که نمایند "ایران نوین" است، در عراق به مذاکره و مشورت بنشیند. آیا این تصورات و تخیلات پوچ، مضحک و بهانه جوئی روشن نیست، تا اسرای اشرف، از بازداشتگاه اشرف خارج نشوند و در عراق زنده بگور گردند؟  اگر دولت عراق دست نشانده رژیم ایران است و نه آمریکا، اگر وضع طوری است که قوای ایران برای سرکوب اسرای اشرف به بازداشتگاه اشرف، هر آن می توانند حمله کنند و آنها را از دم تیغ بگذرانند و در گذشته نیز این کار را کرده اند، اگر کوچکترین امنیتی برای اسرای بازداشتگاه اشرف در عراق  مالکی موجود نیست، چه کسی تضمین می کند که پس از دادن پناهندگی به اسرای اشرف در داخل سراسر خاک عراق از موصل گرفته تا بصره، امنیت جانی این انسانها حفظ و تامین می شود؟ دولتی که امنیت جانی اتباع عراقی را نمی تواند تامین کند، چگونه می تواند امنیت جانی پناهندگان مجاهد را تامین کند؟ پس می بینید هر طور استدلال را بچرخانید، نمی توانید از زیربار این حقیقت خلاص شوید، که مسئله مجاهدین خلق نجات جان و امنیت اسرای بازداشتگاه اشرف نیست، معامله سیاسی با جان آنهاست. سرمایه گذاری سیاسی و تبلیغاتی، بر روی اجساد آنهاست، بهمین جهت نیز نمی شود از ساکنان اردوگاه اشرف سخن گفت، زیرا معلوم نیست که این انسانهای زجر کشیده وبی سر پناه، اسیر کدام نیروی اهریمنی هستند.

از این گذشته آمریکائیها بر اساس همه موازین جهانی تا زمانی که به عنوان قوای اشغالگر در یک سرزمین به سر می برند، مسئولیت حفظ جان ساکنان آن سر زمین را دارا می باشند. آمریکائیها هنوز خاک عراق را ترک نکرده اند. خودشان هم چنین ادعائی ندارند. تنها بخشی از نیروهای خویش را از عراق خارج کرده اند و هنوز هم حرف آخر را، آنها در عراق می زنند. این است که مجاهدین خلق که مناسبات حسنه ای با آمریکائیها دارند و اسرار نظامی و هسته ای ایران را به آنها داده اند، خوب است از آنها درخواست کنند، اسرای اشرف را به آمریکا ببرند و یا جائی برای آنها در اروپا، در سراسر اروپای شرقی و غربی دست پا کنند. آنها را تقسیم کنند تا پذیرش آنها تسهیل شود. ولی مجاهدین این هزینه را نمی خواهند بپردازند. جان اسرای بازداشتگاه اشرف در خطر است و نه تنها از جانب رژیم جمهوری اسلامی و مالکی. هر نفری که از این ببعد در  بازداشتگاه اشرف جان ببازد، مسئولیت آنرا "سازمان مجاهدین خلق ایران" نیز بدوش می کشد، که با سرنوشت این انسانها، غیر مسئولانه قمار سیاسی می کند و با عوامفریبی به شستشوی مغزی مریدانش مشغول است. اگر امر سازش جمهوری اسلامی با امپریالیست آمریکا در استانبول و بغداد بر سر همه مسایل، از جمله مسئله حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم، به سازشی متعفن برسد، کار زار "سازمان مجاهدین خلق ایران" به خاطر سیاستش که همه چیز را با کوته نظری به بن بست کشانده است، زار است.

وظیفه اپوزیسیون بشر دوست ایران آن است که تمام تلاش خویش را بکار برد، تا این اسرای بازداشتگاه اشرف آزاد شوند و در ممالک مناسب، امنیت جانی پیدا کنند. بحث بر سر سرنوشت 3500 نفرنسان است. ما باید در این عرصه احساس مسئولیت کنیم. 

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  146 اردیبهشت ماه ۱۳۹۱  ماه مه  ۲۰۱۲،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org

جمهوری اسلامی ایران و سیاست یهودی ستیزی

اخیرا آقای احمدی نژاد در مصاحبه خویش با آقای کلاوس کلبر مدیر بخش خبری تلویزیون کانال 2 آلمان به صراحت اعلام کرد که "هولوکاست" دروغ است و مدعی شد که آنرا یهودی ها ساخته اند، تا از مردم آلمان اخاذی کنند.

این ادعای آقای احمدی نژاد که نظر جمهوری اسلامی است، بسیار با صراحت بیان شد. در گذشته تلاش می شد، که میان صهیونیسم به عنوان یک ایدئولوژی نژادپرستانه و ضد انسانی، و یهودی ستیزی خط کم و بیش روشنی کشیده شود. اگر از حذف اسرائیل از نقشه جغرافیا سخن می رفت، آن را  در ارتباط با سیاست صهیونیستی و تجاوزکارانه این دولت بیان می کردند، آن سیاست هنوز به این مفهوم بود که جمهوری اسلامی می تواند یک اسرائیل غیر صهیونیستی را که مورد تائید فلسطینیها نیز باشد بپذیرد. ولی در این بار، نماینده جمهوری اسلامی به صراحت نه تنها "هولوکاست" را دروغ خواند، بلکه از کشور مصنوعی اسرائیل سخن به میان آورد. اینکه کشور اسرائیل یک کشور مصنوعی است و با یاری زور و ریاکاری دین، با یاری خون و چرک و آتش پدید آمده است، نمی شود منکر شد، اینکه اسرائیل هنوز هم با قلدری و با کشت و کشتکار و جنایت علیه بشریت ادامه بقاء می دهد، بر کسی پوشیده نیست، ولی در سخنان نماینده جمهوری اسلامی این نطفه دیده می شود، که آنچه مصنوعی است را باید زدود و بجای آن همان شرایط "طبیعی" سابق را مستقر ساخت. اینکه آن شرایط طبیعی سابق چه بوده است، بر رژیم جمهوری اسلامی نیز روشن نیست. در سخنان نماینده رژیم جمهوری اسلامی جای اظهار نظر و یا قایل شدن حداقل، فرجه ای برای اظهار نظر ملت فلسطین بکلی خالی است. توگوئی این رژیم جمهوری اسلامی است که باید در مورد آینده سرزمین فلسطین و مردم آن دیار تصمیم بگیرد. رژیم جمهوری اسلامی با کنار گذاردن نقش مردم فلسطین و احترام به تصمیم آنها، خود را به عنوان قیم آنها معرفی کرده و وضعیتی را خلق می کند که معلوم نیست در آینده غیر قابل پیشگوئی، برای این رژیم گران تمام نشود. هیچکس از حالا نمی تواند چگونگی سیر حوادث را پیشگوئی کند. نیروهای مترقی و انقلابی طبیعتا باید ماهیت رژیم صهیونیستی اسرائیل و نقش یهودیت سیاسی را در پیدایش و بقاء آن و پیدایش مصنوعی آنرا، بباد انتقاد بگیرند، ولی هر لحظه باید از مبارزه مردم فلسطین برای رهائی از چنگ تجاوزکاران اسرائیلی حمایت کنند و مبارزه آنها تبلیغ ئ تقئیت نمایند. شاید در عرصه این مبارزه آزادیبخش است که زمینه زندگی مشترک و یا در جوار هم زیستن نیروهای مترقی یهودی و فلسطینیهای مسلمان و مسیحی و دروزی در کنار هم پدید می آید. آنچه روشن است نابودی صهیونیسم است که باید آن را مانند نازیسم از صحنه تاریخ زدود، ولی نابودی صهیونیسم الزاما نابودی یک کشور مترقی با ساکنان یهودی و یا با همه ساکنان فلسطینی منتفی نیست.  حتی اگر اصل موجودیت دو کشور در فلسطین را به رسمیت بشناسیم نمی توانیم اصل موجودیت صهیونیسم را برسمیت بشناسیم. صهیونیسم را باید خلقهای جهان افشاء کرده و نابود کنند، همانگونه که با نازیسم همین کار را کردند. 

بنظر حزب ما، نماینده جمهوری اسلامی با این کارش، هیزم به آتش تبلیغات صهیونیستها ریخت تا با دروغگوئی و دغلکاری همه حقوق ایران را نادیده گرفته و به جنگ و تحریم علیه ایران ترغیب کنند.

سیاستمداران بورژوازی می آموزند که عبارات خویش را طوری بیان کنند، که برای هر روز و موقعیت و شرایطی قابل تفسیر بوده و راه فرار از گفته های قبلی همیشه باز باشد. به قول معروف نمی خواهند بدست کسی گزک بدهند. ولی نماینده رسمی جمهوری اسلامی طوری رفتار می کند که گوئی زده است به سیم آخر. این روش جمهوری اسلامی زمینه وسیع تبلیغاتی در جهان بر ضد ایران ایجاد کرده و طبیعتا موضع جنگ افروزان را تقویت می کند. این موضع در خدمت گرسنگی دادن به مردم ایران است و دست آدمخواران را در توجیه کشتار مردم ایران که مدتهاست آنرا آغاز کرده اند، باز می گذارد.

ولی بنظر ما جمهوری اسلامی با این کارش چند هدف را دنبال می کند. این اهداف گرچه کوته بینانه و ناپسند و غیر اصولی است، ولی برای رژیم جمهوری اسلامی در خدمت مصالح اسلام است. پرسش این است که رژیم جمهوری اسلامی از کی تا بحال اساسا اصولی بوده است.

رژیم جمهوری اسلامی تلاش دارد تا در میان نازی ها و ضد یهودها برای خویش متحد بیابد و آنها را به پشتیبانی از خویش جلب کند.

رژیم جمهوری اسلامی تلاش دارد، تا در میان اعراب که بشدت از جانب صهیونیستها تحقیر شده اند و زمینه بارور شدن روحیه ضد یهودی در آنها فراهم است، در میان اقشاری که تفاوت آنچنانی میان صهیونیسم و یهودی ستیزی نمی گذارند، برای خویش پایگاه قدرتمندی بیابد.

رژیم جمهوری اسلامی تلاش می کند تا حتی در میان مردم عادی آلمان و سایر ملل جهان که شاهد قلدری و یکه تازی اسرائیل هستند و از این سیاست تهاجمی و وحشیانه بشدت متنفرند، برای خویش افکار عمومی تهیه کند. بسیار شنیده می شود، مردم عادی آلمان با روی خوش به سخنان احمدی نژاد گوش فرداده و بیان می کنند: سرانجام کسی پیدا شده جلوی اسرائیل بایستد و آنها مسرت خویش را از این امر پنهان نمی کنند.

البته منظور رژیم جمهوری اسلامی وقتی فاجعه هولوکاست را زیر پرسش می برد و آنرا نفی می کند، در عمل "حقانیتی" را که صهیونیستها برای اعمال جنایتکارانه خویش پیشاپیش هر جنایتی حمل می کنند به چالش می کشد و مظلوم نمائی صهیونیستی و نقاب حفظ "امنیت" آنها را میدَرَد و از آنها این اسلحه را می رباید و مقاومت در مقابل آنها را تسهیل می کند. این سیاست رژیم جمهوری اسلامی کار مبارزه را بر ضد صهیونیستها از نظر روانی تسهیل می کند. تابوهائی را می شکند که کسی تا کنون جرات شکستن آنها را نداشته است. بی جهت نیست که رژیم جمهوری اسلامی در میان مردم مسلمان، در میان اعراب، در میان فلسطینیها و حتی در میان مسیحیان جهان در آمریکای لاتین و یا آفریقا حامیان فراوانی دارد. 

برای رژیم جمهوری اسلامی که رژیم مذهبی و ارتجاعی است، مهم این نیست که تاثیرات منفی تبلیغاتش چه نتایج شومی ببار می آورد. آنها تنها به تاثیرات کوتاه مدت کردارشان می اندیشند. ما تاثیرات این کوتاه اندیشی را در حمایت این رژیم از تجزیه یوگسلاوی و یا در حمایتش از سرنگونی قذافی و به  اسارت آوردن کشور لیبی می بینیم، که برای حفظ "مصالح اسلام" در کنار امپریالیستها قرار داشتند و این تف سربالائی است که در آینده به روی خودشان می افتد.

رژیم جمهوری اسلامی با برهم زدن مرزهای روشن میان یهودی ستیزی و صهیونیسم، با ایجاد مرزهای مصنوعی، در واقع مرزهای مبارزه طبقاتی را مخدوش می کند و ملقمه ای از چهره های زشت و ناپاک، با نیروهای پاک و انقلابی و مترقی فراهم می آورد. جبهه هائی که این رژیم باز می کند، بسیار ناهمگون و نامطمئن است. رژیم جمهوری اسلامی با این روش اش، وحدت عمل جنبش صلح طلبانه یهودیان مترقی ساکن و یا بیرون از اسرائیل را با نیروهای مترقی و از جمله کمونیستهای سراسر جهان برهم می زند. به خواست مشترک آنها ضربه می زند و مبارزه ضد صهیونیستی را تضعیف می کند. رژیم جمهوری اسلامی، پرچم "نفی هولوکاست" را به عنوان خط تمایزی میان کل جبهه ضد صهیونیستی جهانی، ترسیم می کند و با ترغیب جلب همه به زیر این پرچم، به کار این جبهه مشترک ضد صهیونیستی جهانی ضربه هولناکی وارد می آورد. در حالیکه مرز میان این دو جبهه نه آنطور که رژیم جمهوری اسلامی نشان می دهد "نفی هولوکاست"، بلکه مبارزه با نژادپرستی و ایدئولوژی صهیونیستی است، که همه را در بر می گیرد، چه یهودیانی که  در اسرائیل زندگی می کنند و چه آنهائی که در سراسر جهان اند. اعم از یهودی و غیر یهودی. درکشور ما ایران هم اکنون چندین هزار ایرانی یهودی زندگی می کنند. گزینش چنین مرز اختیاری و ارتجاعی توسط رژیم جمهوری اسلامی، در میان یهودیان کشور ما نیز روحیه بدگمانی را تقویت می کند. مخدوش کردن این مرزها که به مبارزه روشنی می بخشد در خدمت تقویت یک جنبش سراسری مترقی در جهان است.    

رژیم جمهوری اسلامی با این تاکتیکی که بر گزیده است عملا رژیمهای ارتجاعی و ضد بشری عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت و نظایر آنها را که در پس پرده با اسرائیل مناسبات حسنه دارند و یا موجودیت صهیونیسم را برای حفظ خود پذیرفته اند و دیگر تهدیدی برای اسرائیل به حساب نمی آیند، در میان مردم این کشورها به انفراد می شکاند و مجبورشان می سازد، که حتی اگر نوک زبانی هم شده در مقابل اسرائیل به ایستادگی دست زنند. این سیاست گرچه ممکن است، لحظه ای برای رژیم جمهوری اسلامی برد داشته باشد، ولی سیاستی ارتجاعی و بدون آینده است. تکیه به ایجاد جبهه وسیع ضد صهیونیستی و نه ضد یهودی، توانائی جلب بالقوه صدها میلیون مردم جهان را علیه اسرائیل دارا می باشد، در حالیکه سیاست ضد یهودی تمام چفت و بستهای این جبهه را سست خواهد کرد و مردم جهان با احساسات دوگانه و با احتیاط به آن برخورد خواهند کرد. نفی هولوکاست خدمت به صهیونیسم است و نه برعکس.


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه



قطعنامه روز جهانى كارگر
سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی
ماهمگان را در تمامی نقاط کشور به طرح متحدانه وسراسری خواست ها و مطالباتشان را فراميخوانيم و در شرايط...




http://www.syndicavahed.asia/index.php?
سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه ارديبهشت1391

سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه ارديبهشت1391
اول ماه مه روز همبستگى كارگران در سراسر جهان براى رهايى از مشقات روز افزون سرمايه دارى و بيان خواسته هاى آنان جهت برپايى دنيايى عارى از ظلم و ستم و استثمار است
با گذشت بيش از يك قرن از مبارزات كارگران دستاوردهاى بيشمارى به قيمت جان باختن و زندانى شدن و اخراج هزاران كارگر در كشورهاى مختلف جهان بدست آمده است
با توجه به وضعيت زندگى در قرن بيست ويكم انتظار مى رود با تحولات و پيشرفت جوامع بشرى كارگران از موقعيت مطلوبترى بهره مند شوند متاسفانه در حال حاضر شاهد تغيير قانون كار هستيم كه كارگران هيچگونه دخالتى در روند آن ندارند ،طبق اصلاحيه قانون كار كليه دستاوردها پايمال و موجب فقر و بيكارى روز افزون كارگران خواهد شد لذا در حال حاضر در قانون كار فعلى اگر اصلاحاتى هم نياز باشد تنها بايد در فصل ششم اين قانون عمل شود تا موانع سر راه ايجاد تشكلهاى مسقل كارگرى هموار گردد و كارگران بتوانند براى تصميماتى كه به حقوق و معيشت آنان ارتباط دارد دخالت مستقيم داشته باشند در چنين حالتى قطعا" دستمزدهاى 389 هزارتومانى كه تنها يك چهارم دستمزد واقعى مى باشد تصويب نخواهد شد .
از نظر ما همه اينها برای ميليونها خانواده کارگری مستاصل از تامين حداقل معيشت در شرايط کنوني، معنائی جز درماندگی بيشتر برای گذران زندگی و تحميل فقر و فلاکتی روز افزون بر آنها ندارد. در اين راستا ما کارگران با ابراز انزجار از وضعيت موجود، همگان را در تمامی نقاط کشور به طرح متحدانه و سراسری خواستها و مطالبات شان فرا ميخوانيم و در شرايط حاضر خواهان تحقق بی درنگ مطالبات زير هستيم:
1- آزادی بی قيد و شرط برپايى تشكل هاى مستقل کارگري، اعتصاب، اعتراض، راهپيمائي، تجمع و آزادى بيان و مطبوعات حق مسلم ما است و اين خواسته ها بايد ضمن برچيده شدن کليه نهادهای دست ساز دولتی از محيطهای کار و زندگي، به عنوان حقوق خدشه ناپذير اجتماعى كارگران و عموم مردم ايران به رسميت شناخته شوند.
2- ما جامعه ای را که اقليتی صاحب ثروت وسرمايه های کلان باشند واکثريتی هم نان شب نداشته باشند بر نخواهيم تافت. از نظر ما ناچيز دستمزدها و افزايش سرسام آور هزينه های زندگی اهانت به منزلت انسانی و حق حيات کارگران است. ما تعيين چنين سطح دستمزدی را تحميل بيش از پيش فقر و فلاکت مطلق بر ميليونها خانواده کارگری ميدانيم و با رد شيوه کنونی تعيين و تعيين دستمزدها توسط نماينده های واقعی کارگران بر اساس بالاترين استانداردهای زندگی بشر امروز هستيم.
3- ما خواهان محو قراردادهاى موقت و سفيد امضاء، بر چيده شدن شرکتهای پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم و دسته جمعي، تامين امنيت شغلی کارگران و رعايت بالاترين استاندارد های بهداشت و ايمنی در محيطهای کار و زندگی هستيم
4- دستمزدهاى معوقه كارگران بايد فورا و بى هيچ عذر و بهانه اى پرداخت شود و عدم پرداخت آن بايستى به مثابه يك جرم قابل تعقيب قضائى تلقى گردد و خسارت ناشى از آن به كارگران پرداخت شود
5- اخراج و بيكار سازى كارگران به هر بهانه اى بايد متوقف گردد و تمامى كسانى كه بيكار شده و يا به سن اشتغال رسيده اند بايد تا زمان اشتغال به كار از بيمه بيكارى متناسب با يك زندگى انسانى برخوردار شوند
6- به رغم اينکه سازمان تامين اجتماعی با دسترنج و پول کارگران به يکی از نهادهای دارای ثروت نجومی در ايران تبديل شده است اما اين سازمان با قرار گرفتن در چرخه سود و سودآوری سرمايه تنها به فکر کاهش خدمات درمانی و دريافت فرانشيز از کارگران بيمار است. ما بيمه های تامين اجتماعی را حق مسلم تمامی آحاد جامعه ميدانيم و خواهان اداره اين نهاد بدست نماينده های منتخب کارگران در سراسر کشور هستيم.
7- ما ضمن محكوم كردن هر گونه تعرض به اعتراضات کارگری ، خواهان آزادی فوری و بی قيد و شرط کليه کارگران زندانی و توقف فوری پيگرد های قضايی عليه آنان هستيم
8- ما خواهان برابرى حقوق زنان و مردان در تمامى عرصه هاى زندگى اجماعى ، افتصادى ، سياسى و فرهنگى و خانوادكى هستيم
9- ما خواهان برخوردارى تمامى بازنشستگان از يك زندگى مرفه و بدون دغدغه اقتصادى و رفع هرگونه تبعيض در پرداخت مستمرى بازنشستگان و بهره مندی آنان از تامين اجتماعی و خدمات درمانی هستيم
10- کار کودکان بايد ملغی گردد. برخورداری کودکان و والدين آنها از تامين اجتماعی گسترده و کامل، امكانات آموزشى رفاهى و بهداشتى يكسان و رايگان جدا از موقعيت اقتصادى و اجتماعى خانوادگی شان، نوع جنسيت و وابستگى هاى ملى و ن‍‍ژادى و مذهبى می بايدبرسميت شناخته شود.
11- ما ضمن قدردانى از تمامى حمايت هاى بين المللى کارگری و مردمی از مبارزات كارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته هاى كارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان مى دانيم و بيش از هر زمان ديگرى بر همبستگى بين المللى كارگران براى رهايى از مشقات نظام سرمايه دارى تاكيد مى كنيم
12- اول ماه مه بايد تعطيل رسمى اعلام گردد و در تقويم رسمى كشور گنجانده شود و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزارى مراسم اين روز ملغى گردد
سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه
11 ارديبهشت 1391




سنديکای کارگران شرکت واحد منتظر ارسال نظرات وپيشنهادات دوستان می باشد
syndicavahed@gmail.com
www.syndicavahed.biz
صندوق پستى : 4557 - 11155

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

اول ماه مه در سوئد

صد ها هزار نفر از کارگران و زحمتکشان و روشنفکران مترقی و مردمی امسال همچون سالهای گذشته در شهرهای مختلف سوئد اول ماه مه روز جهانی کارگر را با برگذاری تظاهرات و راهپیمائی و سخنرانی گرامی داشته و همبستگی بین المللی خود را با مبارزات طبقه کارگر در کشورهای دیگر و جنبش های آزادیخواهانه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و علیه پیمان تجاوز گر ناتو اعلام داشتند. در این مراسم کارگران و زحمتکشان سایر ملل مقیم سوئد به همراه برادران و خواهران هم طبقه خود خواستها ی مشترک را فریاد می زدند و همبستگی انترناسیونالیستی خود را به نمایش می گذاشتند.
هواداران حزب کار ایران ( توفان ) به همراه پخش هزاران اعلامیه حزب به زبان سوئدی و فارسی در بین شرکت کنندگان در اجتماعات و تظاهرات گوناگون با برگذاری میز کتاب و بحث و گفتگو در مورد مسائل جنبش کارگری و مسئله تحریم جنایتکارانه امپریالیستی و تهدیدات نظامی امپریالیستها و صهیونیستها علیه ایران به افشاگری و روشنگری می پرداختند.
میز کتاب که با پرچم حزب و تصاویر رهبران جنبش کارگری جهانی و جنبش کارگری و کمونیستی ایران و عکسهای کارگران قهرمان زندانی و آفیش های ضد جنگ و تجاوز مزین شده بود مورد استقبال گسترده شرکت کنندگان قرار گرفت و صدها نفر ضمن عکسبرداری از پرچم حزب برای رفقا آرزوی موفقیت می کردند. کمونیستهای روسی و چینی و آمریکای لاتین و کشورهای آسیائی بخصوص نسبت به تصاویر رهبران جنبش جهانی کارگری علاقه نشان داده و با پرچم حزب عکس یادگاری بر می داشتند.