۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

خودكشى سه كارگر كارخانه مخابرات راه دور شيراز






آژانس ايران خبر:
سه كارگر نگون بخت كارخانه مخابرات راه دور شيراز در اثرفشارهاى ناشى از مشكلات معيشتى خود كشى كردند .

به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر وضعيت كارخانه مخابرات راه دور شيراز بشدت بحرانى است عليرغم تجمعات واعتراضات مستمر تاكنون حقوق پانزده ماه گذشته به آنان پرداخت نشده است .همه كارگران شركت مخابرات راه دور از مشكلات معيشتى بشدت در عذابند , زندگى برخى از آنها از هم پاشيده شده و تعداد ى از خانواده هاى كارگران اين شركت ,كارشان به طلاق كشيده شده است .اين كارگران بارها و بارها تجمع و تحصن اعتراضى داشته اند اما تا كنون هيچ مقام و ارگانى ,پاسخى به خواسته هاى برحق آنان نداده اند .

اعتصاب کارگران معادن زغال سنگ به دلیل وضعیت نامساعد کاری و حقوق ناچیز کار در ششصد متری عمق زمین با ماهیانه ۳۰۰ هزار تومان


جــرس: بنا به گزارش منابع خبری، هفته گذشته کارگران معادن دولتی زغال سنگ طبس که در شرایط اسفباری در معادنی در عمق ۶۰۰ متری زمین کار و حفاری می کنند، دست به اعتصاب زده و بدلیل شرایط طاقت فرسای کاری، خواهان افزایش حقوق خود شدند. کارگران مذکور طبق تصمیم شورای عالی کار، حداقل دستمزد یعنی ماهانه فقط سیصد هزار تومان دریافت می کنند.

این گزارش با بیان اینکه معادن مذکور در هفتاد کیلومتری شهر طبس و در منطقه ای معروف به معادن پروده قرار دارد، خاطرنشان کرد "این معادن تحت نظارت دولت وزارت صنایع و بعضی از شرکت های خصوصی مانند ارتیک و معدنجو و نگین که وابسته به مدیران ارشد وزارت صنایع هستند، می باشد."

کارگران معادن فوق الذکر، در زیر زمین و در گرمای طاقت فرسای کویر، کماکان حقوقی معادل سیصد هزار تومان در ماه دریافت می کنند.

منبع خبری جرس ادامه داد پس از اعلام اعتصاب توسط کارگران، بیش از هزار تن از آنان، قصد عزیمت به شهر و تحصن در جلوی فرمانداری را داشتند که حراست شدیدا از این کار ممانعت بعمل آورد و مانع حرکت سرویس ها به سمت شهر شد.

متعاقب این مسئله، کارگران نیز تصمیم به حرکت به صورت پیاده می گیرند که پس از طی مسیری در حدود سه کیلومتر، فرماندار طبس(که از فرماندهان سپاه است)، در اجتماع کارگران حاضر و مانع از ادامه حرکت آنها می شود.

کارگران معترض و اعتصابی قرار است در صورت عدم پاسخگویی به مطالباتشان، از هفته آینده با خانواده های خود در محل فرمانداری به تحصن بپردازند.

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه


ویژگیﻫﺎﻯ روز جهانی کارگر امسال در ایران و جنبش ضد استبدادی



تعمیق شکاف در هیئت حاکمه و گسترش بحران سیاسی و اقتصادی ــ اجتماعی و تشدید نارضایتی کارگران و زحمتکشان زمینهﻫﺎﻯ بروز اعتراضات وسیع تر و رادیکال تر را فراهم ساخته است.

ورشکستگی تولیدات صنعتی و کشاورزی داخلی و گسترش بیکاری و فقر و عدم امنیت شغلی و اجتماعی از طرفی و پلیسی و نظامی کردن محیط کار و زندگی و تحصیل مردم و تشدید جو خفقان و ارعاب و سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام شرایطی انفجاری در جامعه ایجاد کرده است.

رژیم از وحشت چنین انفجاری است که تعادل روانی خود را از دست داده و بر شاخ نشسته، بن می بُرد.

به دنبال منشور سندیکاهای مستقل کارگری به مناسبت سالگرد انقلاب شکوهمند ضد سلطنتی22 بهمن 57، قطعنامۀ تشکلﻫﺎﻯ مستقل کارگری ایران به مناسبت روز جهانی کارگر و طرح خواستﻫﺎﻯ طبقۀ کارگر در عرصهﻫﺎﻯ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، نشان دهندۀ عمق بینش و شخصیت طبقۀ کارگر و اعتماد و اتکای به نفس این طبقۀ انقلابی است که آگاهانه و مسئولانه پرچم مبارزات آزادیخواهانه و عدالت پژوهانۀ تمام طبقات و اقشار انقلابی را به دوش کشیده و می رود که بازگوکنندۀ آمال و آرزوی آنها باشد.

در شرایطی که اصلاح طلبان حکومتی در آرزوی بازگشت به دوران طلائی امامشان (یعنی دوران به شکست کشاندن انقلاب و جنگ افروزی و سرکوب و قلع و قمع احزاب و سازمانﻫﺎ و تشکلﻫﺎﻯ مستقل کارگری و ترور و کشتار دگراندیشان و قتل عام زندانیان سیاسی) به سر می برند و عوام فریبانه بدون ارائه هیچ گونه برنامهﺍﻯ حتی اصلاح طلبانه و رفرمیستی با تأکید بر حفظ نظام و اصل ولایت فقیه و قانون اساسی، قصد بهره برداری ابزاری از جنبش ضد استبدادی مردم را دارند؛ در شرایطی که حتی جنبشﻫﺎﻯ آزادیخواهانه و برابری طلبانۀ زنان و دانشجویان و اقشار زحمتکشی مثل معلمان و پرستاران و روشنفکران مردمی نظیر کانون نویسندگان و خانۀ هنرمندان به طور کلی خواستار تحقق منشور جهانی حقوق بشر و نفی سیستم استبدادی هستند. تشکلﻫﺎﻯ مستقل کارگری با ارائۀ خواستﻫﺎئی روشن و برنامۀ حداقلی در عرصهﻫﺎﻯ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، پیش آهنگی و پیش گامی آگاهانه در مبارزهﺍﻯ هدفمند و سازمان یافته را عهدهﺪار می شود.

تأکید قطعنامه بر همبستگی بینﺍلمللی طبقۀ کارگر و اعلام خشم و انزجار از نظام سرمایهﺪاری و خواست رهائی از ستم و استثمار و اشاره به نقش موثر طبقۀ کارگر در انقلاب بهمن 57 و سرنگونی نظام ستم شاهی، تأکید بر خواست آزادی تحزب و تشکلﻫﺎﻯ کارگری مستقل از دولت و کارفرما و آزادی بیان، تجمع، اعتصاب، اعتراض، راهپیمائی و لغو اعدام و آزادی زندانیان سیاسی و فعالین کارگری و محو کار کودکان و برابری کامل حقوق زنان و مردان در تمامی عرصهﻫﺎﻯ زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، حمایت از جنبشﻫﺎﻯ اجتماعی آزادیخواهانه و حقوق معلمان و پرستاران و بازنشستگان و کارگران مهاجر افغانی در کنار خواستﻫﺎﻯ اقتصادی، اجتماعی و صنفی نظیر مخالفت با طرح قطع یارانهﻫﺎ، متوقف شدن اخراجﻫﺎ، لغو قراردادهای موقت و سفید امضاء و خواست تعطیلی اول ماه مه همگی نشان دهندۀ ماهیت انقلابی و ترقی خواهانۀ این قطعنامه است که بیانگر خواست کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و زنان و جوانان آزادیخواه و تودهﻫﺎﻯ میلیونی تحت ستم جامعه می باشد.

اعلام حمایت دانشجویان دانشگاه تهران، علم و صنعت، دانشگاه آزاد بروجرد و شهر کرد از مطالبات طبقۀ کارگر و اقدام به اعتصاب، اعتصاب غذا، تجمع و یا شرکت در مراسم اول ماه مه آنها، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اوین، گوهردشت و ارومیه در حمایت از کارگران، اعتصاب اتوبوسﻫﺎﻯ تند رو شرکت واحد و بخشی از تاکسیﻫﺎﻯ تهران، اعتراضات در شهرهای بزرگ تهران و شیراز و اصفهان و اهواز و تبریز و کرمانشاه و قزوین و سنندج و سقز، بزرگداشت جانباختگان کارگر در جنبش ضد استبدادی اخیر، حمایت گسترده در سطح ملی و بین المللی از کارگران زندانی از ویژگیﻫﺎﻯ مراسم روز جهانی کارگر امسال بود که نشاندهندۀ تحولی (هر چند بطئی) ولی کیفی در سمت دهی جنبش ضد استبدادی مردم دارد.

حمایت از مطالبات مطرح شده در قطعنامۀ تشکلﻫﺎﻯ کارگری و تبلیغ و ترویج آن و انعکاس این خواستﻫﺎ در تمام اجتماعات و تظاهرات و اعتصابات چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی وظیفۀ همۀ نیروهای مترقی، ملی، مردمی، آزادیخواه و انقلابی است. برای تحقق آمال و آرزوهای همۀ جانباختگان راه آزادی و دمکراسی و استقلال و عدالت اجتماعی در صد سالۀ اخیر از انقلاب مشروطه گرفته تا جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن 57 راهی جز ایفای نقش رهبری کنندۀ طبقۀ کارگر متصور نیست.

گزارشات فعالین حزب کار ایران ( توفان ) در مورد تظاهرات اول ماه مه


تظاهرات اول ماه مه در پاریس

امسال نیز هزاران نفر در پاریس علیۀ سرمایهﺪاری و امپریالیسم و نابرابریﻫﺎﻯ اجتماعی دست به راهپیمائی زدند و روز جهانی کارگر را گرامی داشتند. رفقای حزبی نیز همراه با سایر ایرانیان چپ و مبارز تحت کمیتۀ برگزاری اول ماه مه در پاریس طی انتشار فراخوانی در این تظاهرات شرکت کرده و ضمن افشای جنایات جمهوری سرمایهﺪاری اسلامی ایران همبستگی خود را نسبت به طبقۀ کارگر و زحمتکشان ابراز داشتند .در بخشی از این فراخوان چنین آمده است:

کارگران جهان در شرایطی به استقبال اول ماه مه می روند که سرمایۀ جهانی، به شکل نئولیبرالیسم آن در بحرانی ژرف که برخاسته از خصوصیت ذاتی اوست، غوطه ور است. و تصور رهائی از آن در چنین نظامی امریست محال. دیگر پوستۀ سرمایهﺪاری با هستۀ خود یعنی مناسبات تولید بورژوازی، مطابقت نداشته و تاریخ مناسبات این شیوه از تولید، دورانش سپری شده و نبرد بی امان کار و سرمایه زوال نظم ستمگرانه حاکم بر جهان را نوید می دهد.

اقتصاد بیمار سرمایهﺪاری ایران که حلقهﺍیست از زنجیرۀ جهان سرمایهﺪاری، در بحران علاج ناپذیری گرفتار آمده که باندهای اقتصاد مافیائی درون حاکمیت جمهوری اسلامی و نیز کارفرمایان خصوصی راه برون رفتی نخواهند داشت. بحران عمیقی که ابعاد ویرانگر آن بر زندگی و معیشت کارگران سایه افکنده، و فاصلۀ عظیم و هولناک فقر و ثروت را به منتهای درجه، رشد داده است.

شتاب حوادث، که ناشی از این بحران مزمن است، اقشار مختلف اجتماعی را به رویاروئی سیاسی مستقیم با رژیم کشانده است. ارگانﻫﺎﻯ حاکمیت سرمایه که در کل، نظامی ــ امنیتی است، چارۀ کار را، در سرکوب و بی حقوقی مطلق تودهﻫﺎﻯ مردم می بینند. از این رو هر صدا و حرکت آزادی خواهانه و برابری طلبی، پاسخش دستگیری، زندان ، شکنجه و اعدام است.

اما این پایان کار نیست. در عرصۀ این پیکار، نه جنبش زنان، نه جنبش دانشجویان، نه جنبش معلمان و نه جنبش جوانان ما با همۀ ددمنشیﻫﺎﻯ رژیم نه تنها عقب نشینی نکردهﺍند، بلکه درهرموقعیت و مناسبتی که از شرایط اجتماعی موجود به دست می آورند، خواستهﻫﺎ و مطالبات ترقی خواهانۀ خود را در مبارزه علیۀ رژیم فاسد جمهوری اسلامی ارتقا می بخشند.

در چنین شرایطی، طبقۀ کارگر ایران که پیشتاز مبارزۀ نهائی علیۀ جمهوری اسلامی است و تغییرات بنیادی ساختار اجتماعی ایران، در زمینۀ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر دوش اوست و در یک جمله وظیفهﺍش برپائی انقلاب اجتماعی در ایران است، در وضعیت دشوار قرار گرفته است.

از یک سو، برای خواستهﻫﺎﻯ اولیۀ خود که همانا تشکلﻫﺎﻯ مستقل صنفی ــ سیاسی است. با رژیمی به غایت ارتجاعی در مبارزه است و از سوی دیگر بار سیاسی شتاب حوادث، چشم انداز یک انقلاب تمام عیار را پیش رویشان گشوده است. بنا به تجربۀ تاریخ در چنین شرایطی راه به سوی مبارزه و پیروزی هر چند سخت ولی میسر است.

جا دارد در سالگرد روز کارگر و جدال نیروی کار و سرمایه به خیل عظیم کارگران افغانی و خانواده شان بیاندیشیم و از حیثیت و حقوق کاری آنها دفاع قاطعانه نمائیم، چرا که به شدیدترین وجه ممکن استثمار می شوند.......



سوئد

در استکهلم به مناسبت روز جهانی کارگر تظاهراتﻫﺎﻯ گوناگونی با پرچم و صف مستقل خویش برگزار گردید. رفقای حزب ما طبق سنت همیشگی با حمل پرچم حزب کار ایران (توفان) و پخش وسیع اعلامیۀ سوئدی در بین مردم در تظاهرات حزب کمونیست سوئد شرکت کردند و همبستگی خود را با طبقۀ کارگر سوئد و جهان و همۀ زحمتکشان ابراز داشتند. رفقا با برگزاری میز کتاب و تزئین آن با تصاویر آموزگاران پرولتاریا جلوۀ با شکوهی به میدان دادند و چشمﻫﺎﻯ کنجکاو بسیاری را به خود جلب نمودند. بلند کردن چنین پرچمی در فضائی آکنده از محافظه کاری لیبرالی، سوسیال دمکراتیک و ضد کمونیستی خاری در چشمان احزاب و سازمانﻫﺎﻯ بی بو و خاصیتی است که ماسک چپ به چهره زده و برای فریب کارگران در روز جهانی کارگر به میدان آمدهﺍند. در قسمتی از اعلامیۀ سوئدی در مورد اوضاع ایران چنین آمده است:

امسال به مناسبت اول ماه مه، روز پیکار بین المللی کارگران میلیونﻫﺎ نفر در سراسرجهان به خیابانﻫﺎ می آیند و خشم و اعتراض خود را نسبت به بربریت ماشین جنگی امپریالیسم آمریکا، اشغال عراق و افغانستان، اشغال سرزمین فلسطین و تروریسم دولتی اسرائیل، تحریم اقتصادی و تهدید نظامی ایران و علیۀ بحران اقتصادی، فقر و بیکاری و فاشیسم و نژاد پرستی و نابرابریﻫﺎﻯ اجتماعی و...ابراز می دارند....

Frige facklige ledare, Mansour Asaloo och alla politiska fångar i Iran

Vad händer i Iran

اوضاع ایران

احمدی نژاد در حرف از فرودستان جامعه دفاع می کند اما در عمل حامی سرسخت طبقۀ بورژوازی ایران و کل نظام فاسد سرمایهﺪاری را نمایندگی می کند. بیش از 60 درصد جمعیت هفتاد میلیونی ایران جوان و زیر 30 سال می باشند و از بیکاری و نابسامانیﻫﺎﻯ اجتماعی رنج می برند. سالﻫﺎست که ایران در گرداب بحران اقتصادی فرو رفته و رژیم سرمایهﺪاری ایران با الهام از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و خصوصی سازیﻫﺎﻯ گسترده، وضعیت معیشتی کارگران و مزدبگیران جامعه را تنزل داده و به شدت وخیم کرده است. اخراج کارگران به طورسرسامﺁوری ادامه دارد. تورم رو به فزونی است. طبق آمار بانک مرکزی ایران نرخ تورم 23 درصد اعلام گردید، اما در واقعیت امر نزدیک به 40 درصد می باشد. بیکاری رو به فزونی است و مطابق مطبوعات رسمی جمهوری اسلامی نرخ بیکاری بیش از 20 درصد است. نرخ مواد خوراکی و اولیۀ مردم در یک سال اخیر 45 تا 50 درصد افزایش یافته است. این در حالیست که حداقل دستمزد برای کارگران در سال جدید 303000 تومان تعیین گردیده است. در حالی که طبق نظر تحلیل گران و کارشناسان خود رژیم جمهوری اسلامی حداقل حقوق مطابق تورم موجود می بایست 850000 تومان باشد تا یک کارگر بتواند از پس مخارج سنگین زندگی بر آید. در اثر همین سیاست اقتصادی نئولیبرالی احمدی نژاد، هزاران کارگر در طی سالﻫﺎﻯ اخیر اخراج شده و اکنون ماهﻫﺎست که حقوقی دریافت نکردهﺍند. فقر، گسترش فحشا و اعتیاد، خودکشی، دزدی و بزه کاریﻫﺎﻯ اجتماعی رو به فزونی است و سیاستﻫﺎﻯ اقتصادی و سیاسی احمدی نژاد نه تنها پاسخگوی حل هیچ یک از این مسائل نبوده بلکه برعکس اوضاع جامعه را وخیم تر و به پرتگاه سقوط کشانده است. طبق آمارهای رسمی کشور 75 درصد مردم در زیر خط فقر به سر می برند و تبلیغات دروغین برخی رسانهﻫﺎ مبنی بر نفوذ احمدی نژاد در میان کارگران و زحمتکشان و کلاً اقشار تهی دست جامعه کذب محض است و به هیچ وجه با واقعیت نمی خواند. احمدی نژاد و دارودستۀ وی با یک کودتا و به صورت وقیحانهﺍﻯ دست به تقلب زده تا به هر طریق ممکن قدرت را حفظ کنند.

وضعیت کارگران ایران غیر قابل تحمل است و در طی یک سال اخیر صدها اعتصاب کارگری علیۀ اخراج سازیﻫﺎ و برای دریافت حقوق معوقه و علیۀ فقر و فاقه و ستمگریﻫﺎﻯ رژیم سرمایهﺪاری رخ داده است. صدها کارگر و معلم و دانشجو بعد از کودتای انتخاباتی دستگیر و در زندان به سر می برند. بیش از 300 تن در یک سال اخیر کشته شدهﺍند. شماری از زنان ایران در زندانﻫﺎ مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. اکنون شماری از رهبران اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری در زندان به سر می برند و جرمشان مبارزه برای تشکیل سندیکای مستقل و دفاع ازحقوق و منافع کارگران است.

حقیقت این است که تحقق حداقل حقوق کارگران در توان و خواست رژیم سرمایهﺪاری اسلامی نیست و رژیم پاسخی جز تشدید سرکوب و اختناق و به زندان انداختن معترضین نمی بیند. کارگران نیز چارهﺍﻯ جز ادامۀ مبارزه برای دمکراسی و عدالت اجتماعی و تشکیل سازمانﻫﺎﻯ مستقل حرفهﺍﻯ ندارند و درعین حال با هوشیاری دست رد به دخالتﻫﺎﻯ امپریالیسم آمریکا و رژیم صهیونیستی در امور داخلی ایرا ن می زنند...."

گزارش کوتاهی از تظاهرات اول ماه مه در آمریکا و کانادا

تظاهرات ماه مه امسال در آمریکا با جمعیت بیشتر و مطالبات اضطراری تر برگزار شد. آکسیونﻫﺎﻯ ماه مه در همۀ شهرها اساساً روی تصویب قانون "جنائی کردن حضور مهاجرین غیر قانونی" در ایالت آریزونا تمرکز داشت. این قانون، (SB 1070) که به پلیس آریزونا اجازه می دهد هر فردی را بر اساس آن که رنگ پوست "غیر آمریکائی" دارد و یا قانونی بودن او مشکوک به نظر می رسد دستگیر نماید قانونی نژادپرستانه است که مهاجرین اعم از قانونی و غیر قانونی و فعالین سیاسی و کارگری و شخصیتﻫﺎﻯ مترقی را به خشم آورده و به میدان مبارزه کشانده است. این قانون در 23 آوریل 2010 به امضای استاندار جمهوری خواه آریزونا رسید و قرار است که در اواخر جولای 2010 به اجرا در آید. اجرای این قانون یک آپارتاید در ایالت آریزونا خواهد ساخت که در یک طرف آن آمریکائیﻫﺎﻯ (اروپائیﻫﺎﻯ) سفید پوست قرار دارند و در طرف دیکر آنهائی که این رنگ سفید را ندارند (رنگین پوستان). این قانون به حدی بیشرمانه است که حتی کاخ سفید و شخص اوباما آن را زیر سؤال بردهﺍند.

در بیش از 70 شهر بزرگ و کوچک آمریکا تظاهرات ماه مه با شرکت اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، دانشجویان، فرهنگیان، کارگران مهاجر کشورهای مختلف، تشکلﻫﺎﻯ همبستگی با "خارجیﻫﺎ"، انجمن و کلوپﻫﺎﻯ ملیتﻫﺎﻯ مختلف، و سازمانﻫﺎﻯ سیاسی چپ برگزار شد. میزان تخمینی جمعیت شرکت کننده در تعدادی از شهرها:
ــ لوس آنجلس 200 هزار، شیکاگو بیش از 30 هزار، نیویورک 15 هزار، میلواکی 10 هزار، واشنگتن 3 هزار، بوستون 2500، دالاس، سان دیاگو، فینکس، سیاتل، مینیاپولس و سانفرانسیسکو هر کدام چند هزار نفر. در جمع، بیش 500 هزار نفر امسال در آکسیونﻫﺎﻯ ماه مه شرکت داشتند.

مطالبات اکثر تظاهراتﻫﺎ در شعارهای زیر خلاصه شده بودند:
ــ هیچ کس غیر قانونی نیست! ــ آریزونا، بیشرمی، بیشرمی!. ــ پرونده سازی نژادی را متوقف کنید! ــ قانون آپارتایدی آریزونا را منحل کنید ! ــ آیا من غیر قانونی به نظر می رسم؟! ــ ما همه آریزونیائی هستیم! ــ شغل برای همه! ــ کارگران سراسر جهان متحد شوید! ــ تا زمانی که ظلم و سرکوب وجود دارد هیچ کس آزاد نیست! ــ حقوق مساوی برای همه!

در سخنرانیﻫﺎ و مصاحبهﻫﺎ به درستی روی این نکته انگشت گذاشته می شد که هرزمانی که وضع اقتصادی وخیم باشد سرمایهﺪاران فشار بر مهاجران را افزایش می دهند و کارگران مهاجری که با دست خود شهرها را ساخته و آباد کردهﺍند و مولد ثروت هستند را مسئول وخامت اقتصادی معرفی می کنند. در کانادا در شهرهای ونکوور و مونترال و تورنتو و چندین شهر کوچک دیگر تظاهرات ماه مه برگزار شد. بزرگ ترین تظاهرات در شهر مونترال بود که بیش از 20 هزار در آن شرکت داشتند. تظاهرکنندگان بیشتر مطالباتی اقتصادی و سیاسی داشتند که جنبۀ نسبتا همیشگی دارند.

فعالین حزب کار ایران (توفان) در تظاهراتﻫﺎﻯ محلی اول ماه مه فعالانه شرکت داشتند و همبستگی مبارزات مردم ایران با مبارزات مردم کشورهای جهان را تقویت نمودند.

خانه از پای بست ویران است


(برخوردی با مبانی و اصول قانون اساسی رژیم اسلامی ایران)

( 2 )

ما خود دیدیم که چطور لاشخورهای " محترم "! خایه مالان استبداد در قرون منقضی و... انقلاب بهمن را به سود مالکان و اربابان و سرمایهﺪاران پشت پرده مصادره کردند. شاهد بودیم که چطور یک جمهوری زنده و تاریخی، پیروزی بزرگ مردم ایران در قبال استبداد کهن، با همدستی آشکار میان وقفی خوران وطنی و شرکت سهامی "جبهۀ ملی" و... ملاخور شد. بازاری و روحانی، کارگزاران نیمه رسمی و امیران منفصل رژیم کودتا، دلال و کار چاق کن و بساز و بفروش، صاحبکاران خرد و متوسط، سهامداران "نا" مرئی شرکتﻫﺎﻯ مختلط و... به یاری عوامل "غیبی"! بر اعتقادات مذهبی مردم سوار شده و به اولین همه پرسی ملی بعد از انقلاب رنگ و لعاب شرعی زدند، در یک نمایش مکتبی و مضحک، گزینشی میان وبا و طاعون را به رأی همگانی گذاشتند: "یا سلطنت پهلوی و یا جمهوری اسلامی"! باز طفیلیﻫﺎ پیش افتادند، مردم را به مرگ گرفتند تا به تب رضایت بدهند. ولی استراتژی این اتحادیۀ تن پروران قدیمی و جدید چه بود؟ خلاصه می گوئیم: مهار نیروی کار برای دوام استثمار، برای استمرار اقتصاد بازار، مالکیت خصوصی و شیوۀ سرمایهﺪاری تولید، با سود حداکثر. تجربه نشان داده که اسلام هم، مثل سایر ادیان، زرتشتی و مسیحی و یهودی و... اصلاً از قبَل کار غیر ارتزاق می کند، با چپاول و غارتگری انس و الفتی دیرینه دارد، مقرب اشراف، محرم و شریک راهزنان بوده و هست، امروز مثل دیروز، هیچ حقی برای نیروی کار قائل نیست، از قضا نفع خود را در حفظ استبداد و استعمار می بیند. این حقیقت "تلخ"! هم در ترکیب دولت موقت و هم در لطیفۀ موذیانِ مهدی بازرگان کاملاً مشهود و محسوس بود؛ مکتبیﻫﺎ و غیر مکتبیﻫﺎ، فقط کمی باران می خواستند و نه یک سیل ویرانگر. محفلی حساب شده و مشکوک برپا گشت موسوم به "مجلس خبرگان"! گروهی طفیلی، معمم و مکلا، مأموریت شرعی گرفت تا با رعایت "ضوابط اسلامی"! برای یک رژیم بورژوآ ــ آخوندی ارزان در جغرافیای سیاسی ایران قانونگذاری کند. پس حضرات، با نظارت انحصاری خمینی و شرکاء، لشگر میراث خواران ریز و درشت شیخ فضل الله نوری معدوم... آسمان و ریسمان را بهم بافتند، تمام علت و معلولﻫﺎ را دستکاری، موضوع مبارزۀ ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران را به کلی وارونه کردند. حاصل این دستبرد آشکار اسلامی کاملاً قابل فهم بود: افسانه جفنگ " خلقت و آفرینش" جانشین یک رویداد تاریخی گشت، معجونی به دست آمد که "قانون اساسی" نامیده شد. می گوید: "طرح حکومت اسلامی بر پایۀ ولایت فقیه... از سوی امام خمینی ارائه شد..."

(به نقل از مبانی قانون اساسی ــ پاراگراف سوم)

حاج آقا روح الله موسوی خمینی، ارثیۀ مکتوبی دارد موسوم به "حکومت اسلامی یا ولایت فقیه"! که به سال 1349 خورشیدی در نجف منتشر شد، حاوی نقل قولﻫﺎئی منتسب به امام جعفر صادق مشعر بر واجب بودن امامت در امور دین و دنیا. ما فعلاً کاری با صحت و سقم نقل قولﻫﺎئی از این دست نداریم. کلی اخبار و احادیث غالبی هست، شاید هم جعلی و ساختگی! به نقل از فلان بن فلان بن بهمان. این رشته سر دراز دارد. معذالک، ادعای خبرگان سفارشی در گفتار فوق، که طرح "ولایت فقیه" را به نام خمینی جا زده و در "قانون اساسی" چپاندهﺍند... حرف مفتی است که یکی از لطائف ملانصرالدین معروف را تداعی می کند. آن داستان تهوع آور دربارۀ "رویت تصویر خمینی در ماه"! را علم کردند. به او لقب "نایب"! و بعد هم "امام سیزدهم"! دادند و... به نظر ما تمام این تردستیﻫﺎﻯ آخوندی هدف معلومی داشت. به لحاظ شرعی، لازم بود که عبای حاج جبار وطنی خیلی باد می کرد. لازم بود که او به یک مرکز "غیبی"! وصل می شد تا "معصوم"! سرآمد "مراجع" زنده و معدوم جلوه کند. بهر حال، مدارک زیادی وجود دارد مبنی بر این که سابقۀ دعوای مسلکی "مراجع" به سدۀ چهارم هجری، قرن دهم میلادی بازمی گردد. گوش شیطان کر، خیلی باستانی تر از آن است که "ابتکار" خمینی باشد و نیست.

ولی خودمانیم، اصلاً این "ولایت فقیه"! چیست؟ از کجا آب می خورد؟ بد یا خوب! پای یک طرح سیاسی ــ اجتماعی، دولت و مالکیت و... در میان است و مثل هر طرح دیگری از این دست نمی تواند در ورای رژیمﻫﺎﻯ اقتصادی متداول، در ورای شیوۀ مرسوم تولید در جامعه مورد بررسی قرار گیرد، باید به نحوی با چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانﻫﺎ در این یا آن دوران مشخص تاریخی پیوند داشته باشد. دفتر ایام را ورق می زنیم تا دُم خروس را در بستر مناسبات واقعی پیدا کنیم. قرائن نشان می دهد که دعوای مسلکی "مراجع تقلید"! یک پیشینۀ عینی و قبلی دارد. شیعه گری، در اصل یک بازی اشرافی بود و با ستیز صحابۀ ممتاز محمد در دوران خلفای راشدین رقم خورد. مرگ محمد، میراث خواران نسبی و سببی او را به جان هم انداخت، پایۀ یک انشعاب نوبتی در دنیای اسلام را گذاشت و پیدایش "شیعه" را موجب گشت، گرایشی که رفته رفته شاخهﻫﺎﻯ متعدد پیدا کرد. نوع دوازده امامی آن بر محور یک روایت "فرضی" شکل گرفت. مبنی بر این که گویا محمد، پیش از مرگ، علی بن ابی طالب، عمو زاده و دامادش را برای جانشینی خود برگزیده بود، همان داستان معروف حجتهﺍلوداع در محل غدیر خم. گویا تنی چند در نشست محرمانۀ صحابه، بیعت با علی و هم قبول نوعی خلافت موروثی در خاندان او را به عنوان یک اصل شرعی! بر همگان واجب می شمردند، که مورد قبول واقع نشد. در این اولین کشمکش، سرانجام ابوبکر، پدر زن محمد، با موافقت علی به خلافت رسید. مثل این که پای نوعی "دید" شرعی از مالکیت و دولت و... در میان بود، که در دوران حکام شیعه مذهب آل بویه در سرزمین "عجم" نیز اشاعه پیدا کرد، به دریافت مدال مغولی نائل آمد، بعدها در پناه شمشیر صفوی قرار گرفت، یک موقعیت ممتاز به دست آورد و... تا این که به یاری استبداد و استعمار سنتی و مدرن به سدهﻫﺎﻯ متأخر نیز راه یافت، به عنوان حافظ "مال حلال" مالکان و اربابان در قرون منقضی، پشتیبان سرمایهﺪاران داخلی و خارجی در دوران معاصر به رسمیت شناخته شد تا در شرایط اضطراری دعا گوی سلاطین اسلام پناه باشد و علیۀ "اراذل و اوباش"! یعنی همان مردم ناراضی، فقیران مسلمان و نامسلمان، فتوا صادر کند...

امامت یا "ولایت فقیه"! چه معجونی است؟ بشنوید از مدرسین ممتاز استبداد دوازده امامی در قرون منقضی، که امامت و حکومت اسلامی را، با توسل به "وحی و اشراق"! تعریف کرده و "حقانیت" حکومت بلافصل مراجع بر امور دین و دنیا را، تا ظهور "امام غائب"! واجب "عقلی و نقلی" خواندهﺍند. عقلی، حکم عقل مبنی بر لزوم تقلید عامۀ نادان از مراجع. نقلی، احکامی که به قرآن و احادیث بازمی گردند. در این ارتباط، محمد علی حسینی شهرستانی به نقل از ابن مطهر حلی در سدۀ هشتم هجری نوشته است که:

» امامت عبارت است از ریاست عامه در امورات دین و دنیا... این امامت و نصب آن از جانب خدا واجب است... «.

ناگفته نماند که اصطلاح "عامه" در مباحث مدرسین استبداد دوازده امامی به خلق "نا" دان اشاره دارد؛ می گویند به موجب قرآن "سورۀ نحل، آیۀ 43 و سورۀ توبه، آیۀ 122" و... گوستاو فون گرونه باوم نیز، پژوهشگرغربی، تعریف حکومت اسلامی را از منبع دیگری نقل کرده، که میگوید:

» اسلام عبارت است از حکومت خدا... خدا علت وجودی دولت و مرکز وحدت است... اوست که هم نقشۀ زندگی جامعه بشری را به صورت کلی و کامل آن و هم طرح زندگی افراد و آحاد اعضای جامعهﺍش را... می ریزد «.

یک خروار دعاوی "ملکوتی"! لفاظیﻫﺎﻯ ارزان، تردستیﻫﺎﻯ شرعی از این دست. به زعم حضرات، اصلاً آرایش اجتماعی، مالکیت و دولت و... با قصد و اراده "نا" دیده رقم می خورد! به افسانۀ جفنگ "خلقت و آفرینش" مربوط است، هیچ چون و چرا هم ندارد. پس بی خود نیست که خبرگان سفارشی از به کار بردن لفظ "تاریخ" در قانون اساسی پرهیز کردهﺍند. چون ولایت فقیه، دولتی است "خدائی"! دیوانی "لاهوتی" در ورای احتیاجات "پیش پا افتاده" نوع بشر، فارغ از دلواپسیﻫﺎﻯ مداوم مردم برای اشتغال و مزد، برای خورد و خوراک و پوشاک و مسکن، درمان و آموزش و... به کلی مستقل از زیست جمعی هستنده ذیشعور، به نظر ما فاقد اعتبار اجتماعی و تاریخی. ما از تاریخ، دیالکتیک بازآفرینی حیات مادی و معنوی جامعه، همین زندگی "پیش پا افتادۀ" خلق را ادراک میکنیم، که همواره با شادیﻫﺎﻯ لحظهﺍﻯ و اندوه دائم، با اعتقادات اجباری و خرافات تحمیلی، با رنج و عذاب، با اضطراب و دلواپسیﻫﺎﻯ "بی" مقدار... همراه است، کار توان فرسای بردگان و رعایا، عصیان پراکندۀ بی حقوقان در قبال اشراف و خوانین در قرون منقضی، حضور مستقیم در تولید اجتماعی، مبارزه مستمر نیروی کار در قبال مالکان و اربابان و سرمایهﺪاران در دوران معاصر... به جهنم که لاشخورهای "محترم"! چنین نمی پسندند.

چند کلمه در بارۀ سابقۀ "ولایت فقیه"! نگاه ما و دید شرعی مدرسین استبداد دوازده امامی. با فرض مأموریت محمد بن عبدالله از جانب یک مرکز "غیبی"! برای متحد کردن اشراف راهزن و غارتگر عرب در یک دولت واحد... و با فرض این که اسلام هم، بر اساس تعاریف فوق: "عبارت از حکومت خدا..." باشد! که به نقل از فلان بن فلان بن بهمان هست و چاشنی غلیظ واجب "عقلی و نقلی" را هم پشت سر دارد... پس با این حساب شرعی حکومت محمد بن عبدالله در حوزۀ " الهیات " برپا شد! نخستین دولت اسلام برای استیلا بر دارائی و املاک این جهانی "خالق" بود! از این مهملات، ما بیگناهم. تا این که محمد، بنیانگذار تاریخی دولت واحد عرب، دولتی با یک آرایش اشرافی و فامیلی... درگذشت. دعوا برسر جانشینی محمد بود که میراث خواران نسبی و سببی او را در برابر هم قرار داد، باعث بروز خصومت، دو دستگی و بعد چند دستگی در میان مدعیان ممتاز خلافت شد، گروه صحابۀ دست اول محمد موسوم به "خلفای راشدین": ابوبکر و عمر و عثمان و علی + حسن فرزند ارشد علی، که بعد از پنج ماه خلافت، عاقبت تسلیم معاویه شد و ناگزیر خود را کنار کشید. گویا این "معصوم"! ادامۀ جنگﻫﺎﻯ خانگی را به سود اسلام نمی دانست! اما به روایتی او بیشتر اهل عیش و عشرت بود، از مال مفت و املاک "نا" طلبیده هم بدش نمی آمد. مثل اینکه از معاویه پاداشی شایسته گرفت، صاحب زر و کنیز و املاک خوبی در مدینه گردید، تا روزی که توسط یکی از زنان انبوه حرمسرای خود مسموم شد و مرد.

دوران خلافت ابوبکر کوتاه بود، گویا در حدود دو سال و اندی به درازا کشید و بیشتر صرف دفع "آشوبﻫﺎﻯ داخلی" شد. مثل سرکوب "اهل رده"! همان مسلمانان از دین برگشته، ترور مدعیان پیغمبری، تعقیب و کشتار هواداران احتمالی آنان در مناطق دور و نزدیک توسط لشگر ترور خالد بن ولید، ملقب به "سیف الله"! گویا ثبت شماری از نصایح محمد بر روی پوست و درخت خرما... نیز بفرمان ابوبکر صورت گرفت. لشگرکشی به ایران، طرح کشور گشائی محمد... نیمه کاره باقی ماند. تا این که ابوبکر از دنیا رفت، به روایتی مسمومش کردند، که هیچ بعید نیست. نوبت به خلافت عمر، کشور گشائی و اشغالگریﻫﺎﻯ نوبتی دولت اسلامی رسید. امپراتوری پوسیدۀ زرتشتی ــ ساسانی از پا درآمد. امپراتوری روم شرقی نیز به یک عقب نشینی استراتژیک، حتی برای همیشه به ترک متصرفات خود در آسیای غربی و شمال آفریقا مجبور شد و... ظرف دهسال و اندی، با اشغال سرزمینﻫﺎﻯ مسکون در مناطق دور و نزدیک، کشتار زارعان و رعایا، غارت دارائی و اموال کفار، باج و خراج، جزیه برای غیر مسلمانان و... وسعت و شهرت دولت اسلامی خیلی افزایش یافت، عملاً به یک امپراتوری نسبتاً نیرومند، متجاوز و غارتگر بدل شد، با کلی غنائم جنگی. به موجب اسناد، دولت واحد اشراف راهزن و غارتگر عرب، همان نخستین دولت این جهانی "خالق"! هنوز در بستر اقتصاد شبانی به سر می برد، هنوز با فرآوردهﻫﺎﻯ احشام خانگی گذران می کرد و... که بر یک سرزمین گل و گشاد تسلط یافت و نام آور شد، از این پس مجبور به بازآفرینی خلافت در اوضاع و احوال جدید گردید، که با شدت توطئه و اختلاس در مقر خلافت، با نافرمانی مکرر سرداران در متصرفات، افزایش اعتراضات مریدان خودی، شورشﻫﺎﻯ پراکندۀ مسلمانان اجباری در مناطق اشغالی مقدور نبود. بی خود نبود که عمر، یک دفتر مالیاتی موسوم به "بیت المال"! تأسیس کرد. یا سرداران را جا به جا می کرد تا فرصت نافرمانی پیدا نکنند؛ خیلی نگران بسط خلافت شده بود. معذالک، مثل این که اصلاحات عمر به جائی نرسید. چون عمروبن العاص، سردار نامی و حریص عرب، هرگز از فکر غارت گنجینهﻫﺎﻯ مصر دست نکشید، حتی پشیزی هم برای مخالفت آشکار و دستور کتبی خلیفه وقت اهمیت قائل نشده و خودسرانه مصر را اشغال کرد و... مواردی از این دست. پای دوام یک رژیم استبدادی ــ حرمسرائی پرهزینه در میان بود.
هیولائی که فقط مصرف می کرد، اصلاً خصلتی انگلی داشت. پس از کجا می خورد؟ اصلی ترین منبع درآمد امپراتوری نوخاستۀ "اسلام"! همان چپاول و غارتگری، باج و خراج کفار، مالیاتﻫﺎﻯ سنگین زارعان و رعایا در مناطق اشغالی، جزیه برای غیر خودیﻫﺎ و... بود. بالاخره عمر هم، بعد از دهسال و اندی خلافت، در حال نماز بود که توسط یک ایرانی، بنام فیروز ملقب به ابولولو، خنجری خورد و چند روز بعد از میان رفت. با توافق صحابه دست اول، از جمله علی، خلافت به عثمان، داماد محمد رسید. می گویند که او به "بیراهه" افتاد! گویا فرمان سوزاندن بعضی نسخ قرآن را صادر کرد، انگشتر محمد را به چاه انداخت، در مسجد مدینه به جای محمد جلوس می کرد، وجوه بیتﺍلمال را به خویشان خود می داد، با اشراف بنی امیه پیوند داشت و آنان را در رأس بعضی مناطق اشغالی گذاشت، در حکومت شریک کرد و... کارهائی از این دست که باعث بد نامی "اسلام" شد، کاسۀ صبر خودیﻫﺎ و غیر خودیﻫﺎ را، خاصه در مناطق اشغالی، لبریز کرد و خلافت را با نوعی عصیان همگانی روبرو ساخت. این "دید" شرعی دربارۀ سیر قهقرائی خلافت صحابه، پیشکش هواداران. اما خلافت اشرافی صحابه، از زمان ابوبکر گرفتار کشمکشﻫﺎﻯ داخلی و خارجی بود، در دوران خلافت عمر با عدم توازن مالی و نافرمانی مکرر سرداران، با شورشﻫﺎﻯ "عامه" در سرزمین پایگاه و در مناطق اشغالی روبرو گردید، پیش از کارهای "بد" عثمان بود که با خود در تناقضی آشکار قرار گرفت، قربانی وسعت و شهرت خود شده و در مسیر تجزیه و گسیختگی افتاد. چرا؟ چون این امپراتوری حریص و متجاوز، بیگانه با یکجا نشینی مستمر، بی خبر از مکانیسم تولید برای مصرف، فاقد فرهنگ اداری و مالیاتی متمرکز، با انس و الفتی دیرینه با صحرا گردی، با غارت دارائی و اموال یکجا نشینان... همین که با کاهش نسبی گریزگاهﻫﺎﻯ اشغالگری و جنگ برای غارت و چپاول روبرو شد، به سمت تجزیه و انحطاط و اضمحلال گرایش پیدا کرد. تا این که عثمان، در یک توطئۀ اشرافی به قتل رسید. علی وارث همان خلافتی شد که خود یکی از پایه گذاران و بازیگران ممتاز آن بود. یک دولت استبدادی ــ حرمسرائی گل و گشاد، آشفته و درهم، آلوده و فاسد و پرهزینه، با حرص اشرافی، نافرمانی سرداران یاغی، آشوب مریدان خودی در سرزمین پایگاه و شورشﻫﺎﻯ پراکندۀ مسلمانان اجباری در مناطق اشغالی + عدم توازن مالی. پس علی، این چهارمین خلیفه از گروه صحابه دست اول، کارش را با قساوت و بیرحمی، خشونت و سرکوب، لشگرکشیﻫﺎﻯ بی سرانجام، کشتار "نا" تمام زارعان معترض در مناطق اشغالی و صرفه جوئی در بیت المال و... آغاز کرد. گویا مولای "متقیان"! حتی از استعمال چراغ بیتﺍلمال برای مصارف خصوصی خود نیز پرهیز می کرد... هیچ بعید نیست. اما نه برای این که باری از دوش "عامه"! مریدان خودی یا مسلمانان اجباری در سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی بردارد، یا از میزان باج و خراج دهقانان و کشاورزان و رعایا در مناطق دور و نزدیک بکاهد... ! خیر، قصد حضرت کاهش هزینهﻫﺎﻯ سنگین دولت "اسلامی" و جلوگیری از سقوط یک امپراتوری متجاوز و غارتگر بود. معذالک، خصومتﻫﺎﻯ اشراف مدعی بالا گرفت و کار به نافرمانیﻫﺎﻯ بیشتر و جنگﻫﺎﻯ آشکار خانگی کشید. در جنگ صفین، علی ترجیح داد که با اشراف یاغی کنار بیاید و کنار هم آمد. چرا؟ چون او دولت "اسلامی" را درخطر می دید، که با وجود عدم توازن مالی و... از قضا با مطالبات فزایندۀ "عامه" نیز روبرو بود. پای دوام خلافت در میان بود، که روز به روز اعتبار خود را از دست می داد. کار به جائی کشید که "عامه" خواهان انتخابی بودن خلیفه شد؛ احتمالاً به خاطر تحقق همین مطلوب سیاسی بود که "خوارج" در صف لشگریان علی برای درهم شکستن مقاومت اشراف یاغی حضوری فعال داشتند. اما با مشاهدۀ سازش خلیفه به راه دیگری رفتند، روش تسویه حساب انفرادی با رهبران ممتاز خلافت را در پیش گرفتند، ابهام در کجاست؟ به زعم مدرسین استبداد دوازده امامی، علی با اشراف یاغی کنار آمد؛ چون گویا حضرت فریب خورد، دلش از این که لشگر معارض قرآن "ها" را به سر نیزه زده بود، بدرد آمد.. ! الله هواعلم. با این سازش، علی توانست تا مدتی مدعیان یاغی را مهار کرده و آنان را در چارچوب خلافت اشرافی صحابه متحد کند. توصیهﻫﺎیش به مالک اشتر، از قضا مربوط به خوشرفتاری با همین اشراف یاغی می شد. او مطالبات فزایندۀ "عامه" را اصلاً به سود امپراتوری "اسلام" نمی دانست. صرفه جوئی می کرد تا بتواند خرج یک ارتش متجاوز و غارتگر، حاضر به یراق در مناطق دور و نزدیک را بدهد، که ضامن وصول باج و خراج، اخذ مالیاتﻫﺎﻯ جوراجور از کفار، جزیه و... برای خلافت بود. رفته رفته علی تنها و منزوی شد. بیشتر با وهم و خیال خود زندگی می کرد. بیماری مزمن بی خوابی گرفت. شبﻫﺎﻯ متوالی بیدار می ماند و گریه و زاری می کرد. مرتب با عوامل "غیبی"! راز و نیاز داشت. مرعوب و ذلیل یک مرشد خیالی، واله و شیدای عالم "لاهوت" بود. اصلاً با دنیای زنده و زندهﻫﺎ، با هستندۀ ذی شعور میانه نداشت... تا این که به کلی از چشم "عامه" افتاد و عاقبت، هنگام نماز در ملاءعام بود که قربانی یک ماجراجوئی شد و از دنیا رفت. دوران خلافت پنج ماهۀ حسن، فرزند ارشد علی، مصادف بود با فروپاشی خلافت صحابه، میراث خواران نسبی و سببی محمد، موسوم به "خلفای راشدین"! از این پس، امپراتوری "اسلام"! دست به دست شد و به خلافت موروثی اشراف بنی امیه، یکی دیگر از قبائل قریش منجر گردید. دوران خلافت آل محمد پایان گرفت. امامت یا "ولایت فقیه"! شگرد وارثان دست دوم و سوم حضرت، مریدان دوازده امامی برای احیای نوعی خلافت موروثی علی زادهﻫﺎ بوده و هست، تا زمان ظهور "امام غائب"! به زعم مدرسین استبداد دوازده امامی، مثل این که دوران حکومت ظاهری مالکان "معصوم"! با مرگ حسن عسگری، یازدهمین مدعی خلافت موروثی علی زادهﻫﺎ، به سال 260 هجری، تا اطلاع ثانوی به سرآمد. دوازدهمین مدعی، مهدی، گویا پیش از عزیمت کبری! جانب احتیاط را گرفت و دولتی مخفی تشکیل داد، مدیریت آن را به چهار نایب ویژۀ خود واگذار کرد: ابوعمروعثمان بن سعیدالعمروی، ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید العمروی، ابوالقاسم الحسین بن روح نوبختی، ابوالحسن علی بن محمد السامری. بعد از مرگ چهارمین نایب "امام غائب"! در سدۀ چهارم هجری، دعوای مسلکی برسر جانشینی نایب متوفی بالا گرفت. چون پای سرپرستی دولت مخفی مدعیان "معصوم"! با کلی دارائی منقول و غیر منقول، منفعت مالی و مستغلاتی، خمس و ذکات، سهم امام و تحفهﻫﺎﻯ نذری و... در میان بود. حاصل این دعوای مسلکی نان و آب دار... نهادی بود موسوم به "مراجع تقلید"! که حقانیت خود را به روایت "گزینش علی از طرف محمد در غدیر خم" منتسب می دانست و این "دید" شرعی از مالکیت و دولت و... را به سنگری برای استقرار نوعی خلافت موروثی مالکان "معصوم"! جهت تسلط انحصاری بر دارائی و املاک این جهانی "خدا"! تبدیل کرد...

نگاه کنید به: کتاب النقض از شیخ عبدالجلیل رازی قزوینی، به کوشش سید جلالﺍلدین حسینی (تهران ــ 1331 خورشیدی )، تحقیق دربارۀ ایلخانان ایران، منوچهر مرتضوی (تهران ــ 1341 خورشیدی)، تشیع و تصوف تا قرن دوازدهم هجری، از کامل مصطفی الشیبی، برگردان فارسی از علیرضا ذکاوتی قراگزلو (تهران ــ 1359 خورشیدی )، شیعه در اسلام، از محمد حسین طباطبائی (تهران ــ 1351 خورشیدی)، تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، انتشارات امیر کبیر (تهران ــ 1364 خورشیدی)، تشیع و قدرت در ایران، از دکتر بهزاد کشاورزی، انتشارات خاوران (پاریس ــ 1379 خورشیدی)، تاریخ ایران، از عبدالحسین زرین کوب، انتشارات امیر کبیر (تهران ــ 1363 خورشیدی)، تاریخ ایران، کار مشترک حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی و دکتر علیرضا امینی، صدای معاصر (تهران ــ 1387 خورشیدی)، روزگاران، از عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن (تهران ــ 1387 خورشیدی)، تاریخ ایران، از پتروشفسکی و... برگردان فارسی از کریم کشاورز (تهران ــ انتشارات پیام)، اسلام در ایران، از پتروشفسکی و...


در آستانه سالگرد کودتای 22 خرداد و هراس رژیم

ازاوج گیری اعتراضات دانشجوئی



سالگرد قیام میلیونی مردم نزدیک است. یک سال مبارزۀ جانانه و نفس گیر با قوای تا به دندان مسلح و آدمکش جمهوری اسلامی و جانباختن و مجروح شدن صدها جوان پر امید میهن ما، تجربیات و آموزشﻫﺎﻯ گرانبهائی کسب شده که بدون درس آموزی از آن پیشروی در امر سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن نیست. بی شک قوای جمهوری جهل و جنایت اسلامی در اثر مبارزات تودهﺍﻯ مردم و از طرفی نزاع درونی بر سر قدرت و انزوای بین المللی تحلیل رفته است و وی خود را در محاصرۀ میلیونﻫﺎ مردم تشنه آزادی می بیند. سرکوب و شکنجه و تجاوز جنسی و قتلﻫﺎﻯ پی در پی نه تنها مانع رشد اعتصابات کارگری و مبارزات دانشجوئی و مردمی نگردید بلکه آتش خشم مردم را صد چندان کرده و این خشم به این زودیﻫﺎ خاموش شدنی نیست. مبارزۀ درخشان دانشجویان ایران در چند سال اخیر رژیم و دارودستۀ مزدور و جیره خوارش را کلافه کرده است.فضای پر تلاطم جامعۀ دانشگاهی منفک از فضای بحرانی و رو به انفجارجامعه در کلیت خویش نیست و این بار نیز دانشجویان دراتحاد با سایر مردم ایران اعم از کارگر و زنان و جوانان و روشنفکران و سایر اقشار تحت ستم به میدان می آیند و با فریاد مرگ بر دیکتاتور و خامنهﺍﻯ قاتله، ولایتش باطله، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، کهریزک، شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد...و رژیم ولائی و چاقوکشان مزدور وی را به چالش خواهند گرفت و بار دیگر داغ ننگ و نفرت را بر پیشانی رژیم امنیتی نظامی خامنهﺍﻯ ــ احمدی نژاد می کوبند. دانشگاهیان اعم ازدانشجو و استاد سالﻫﺎست با دادن قربانیﻫﺎﻯ فراوان پرچم مبارزه علیۀ حکومت فاشیستی مذهبی را بر افراشته و خواستهﻫﺎﻯ مشخص و اصولی خود را در مقابل رژیم ضد علم و دانش که دانشگاه را با پادگان و مکتب خانۀ دوران قرون وسطی عوضی گرفته، طرح کرده است. جدائی دین از آموزش و لغو قوانین تبعیض جنسیتی (آپارتاید جنسی)، کوتاه شدن دست نیروی انتظامی و مأموران امنیتی و چماقﺪار از دانشگاه، آزادی بیان و عقیده و... مطالبات طبیعی و انسانی می باشند که رژیم پس ماندۀ جمهوری اسلامی قادر به پاسخگوئی بدانﻫﺎ نیست و چارهﺍﻯ جز سرکوب نمی بیند. روحانیت مرتجع که دشمن سوگند خوردۀ علم و دانش است و مرگ خویش را در رشد فکری و علمی دانشجو می بیند از روی ترس و استیصال دست به مقاومت ارتجاعی می زند و با تکیه بر سرنیزه و همۀ امکانات امنیتی به سرکوب دانشجویان آزادیخواه و آینده سازان میهن می پردازد.

اما علیرغم همۀ این بگیر و ببندها، زندان و شکنجه و اعدام و از سوئی تهدید و ارعاب و آزار و اذیت خانوادهﻫﺎﻯ دانشجویان و... شعلۀ مبارزه خاموش نگردیده و دانشجویان سنگر به سنگر علیۀ مستبدان حاکم می رزمند و از همین روست که رژیم برای ممانعت از به میدان آمدن دانشجویان در 22 خرداد بگیر و ببندهائی را آغاز کرده است. اینها همه ناشی از هراس رژیم و وحشت او از مردم است و جز این نیست. طبق گزارش سایت دانشجو نیوز هم اکنون بيش از ۸۰ دانشجو در زندانﻫﺎﻯ سراسر ايران به سر می برند و تحت فشارشدید و شکنجه هستند. در همین رابطه توجه خوانندگان گرامی را به گزارشی در مورد وضعیت دانشجویان دربند که با رژیم تبهکار جمهوری اسلامی دست و پنجه نرم می کنند و تحت شدید ترین فشارهای جسمی و روحی قرار دارند جلب می کنیم:

دانشجو نيوز: طی يک سال گذشته و پس از اعتراضﻫﺎﻯ گسترده در کشور، اقشار مختلف مردم به دست مأموران وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و ديگر نهادهای امنيتی کشور بازداشت شدند که در اين بين دانشجويان نيز بخش عمدهﺍﻯ از بازداشت شدگان را تشکيل می دادند.

بسياری از دانشجويان بازداشت شده پس از ماه يا هفتهﻫﺎ حبس با قرارهای وثيقۀ سنگين آزاد شدند و برخی نيز با احکام قضائی گوناگون در بيدادگاهﻫﺎﻯ کشور روبرو شدند و برخی نيز هم چنان در وضعيت بلاتکليف به سر می برند.

سايت دانشجو نيوز ليستی شامل ۸۲ دانشجو تهيه کرده است که شامل زمان بازداشت، وضعيت محکوميت و محل نگهداری آنان است. بخش عمدهﺍﻯ از دانشجويان زندانی در بندهای مختلف زندان اوين در حبس هستند و تعدادی از دانشجويان نيز در زندانﻫﺎﻯ شهرهای مختلف هم چون زندان متی کلای شهر بابل و هم چنين در شهرهای اصفهان، اردبيل و مريوان در بازداشت به سر می برند. تعدادی از دانشجويان زندانی نيز در بندهای تحت نظر سپاه پاسداران و در وضعيت نامشخصی به سر می برند.

http://daneshjoonews.com/images/stories/list1.png

بند 2-الف سپاه:

تعدادی از بازداشت شدگانی که در بند 2-الف و در بی خبری کامل نگهداری می شوند نيز دانشجو هستند که متأسفانه اطلاع دقيقی از وضعيت و مشخصات آنان در دست نيست. طبق آخرين اطلاعات موجود برخی از دانشجويانی که طی ماه های اخير توسط سپاه پاسداران بازداشت شده و در بندهای اين نهاد نگهداری می شوند به شرح زير است:

علاوه بر آن از وضعيت دقيق و محل نگهداری ۴ دانشجوی زير اطلاع دقيقی در دست نيست:

73- اميرعلی حاج محمد رضايی تفرشی (روزنامه نگاری علامه) تاريخ بازداشت 19 بهمن 88

74- علی صديقی (آزاد ورامين) تاريخ بازداشت 17 بهمن 88

75- سيامک بيرانوند (کارشناسی ارشد علوم سياسی دانشگاه آزاد علوم تحقيقات) تاريخ بازداشت 27 بهمن 88

76- آمانج حيدری بازداشت شده در 4 آذر 88

به ليست دانشجويان زندانی بايد نام آيدين خواجهﺍﻯ که روز 29 ارديبشهت ماه در تبريز بازداشت شد و نام بهمن خدادادی، فعال دانشجوئی که در ماه جاری در شهر اصفهان بازداشت شد، را نيز اضافه کرد. علاوه بر آن با درج نام 3 دانشجوی شهر مريوان که پس از اعتراض به اعدام زندانيان کُرد، بازداشت شدند، و هم چنين با اضافه کردن نام سيامک ميرزائی که در بازداشت ادارۀ اطلاعات شهر اردبيل به سر می برد، تعداد دانشجويان زندانی کشور به ۸۲ نفر می رسد.

http://daneshjoonews.com/images/stories/list4.png

آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی!


ننگ ونفرت بر رژیم جمهوری اسلامی!

فشار بر کارگران و مقاومت در مقابل ارتجاع



کارگران ایران هرگز برای احقاق حقوق خود از تکاپو نیافتاده و با اعتصاب، تحصن، راهپیمائی و کم کاری هر چند غیر متشکل، هم اکنون در صف مقدم مبارزات اجتماعی در این برهه از تاریخ ایران قرار دارند. صدها اعتصابات کارگری در یک سال اخیر نشان از رشد جنبش کارگری دارد که تشکیل سندیکاهای مستقل از دولت را در رأس برنامهﻫﺎﻯ خود قرار داده است. تأسیس سندیکای شرکت واحد، سندیکای هفت تپه و اتحادیهﻫﺎﻯ مشابه و پیکار متحد کارگران در این سندیکاها نمونهﻫﺎﻯ درخشان و گام ارزشمندی است که رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است. سرکوب مستمر تشکلات نوپای کارگری و دستگیری رهبران آن تا کنون نتوانسته است خللی در ارادۀ این کارگران شریف که از حمایت گستردۀ داخلی و بینﺍلمللی برخور دارند وارد سازد. رژیم که از طغیان کارگران "یقه آبی" و اعتصاب عمومی به شدت می ترسد چارهﺍﻯ جز بازداشت و اخراج کارگران مبارز نمی بیند. لیکن رژیم را توان خاموش کردن اعتراضات کارگری نیست. این اعتراضات سالﻫﺎست که به یک امر طبیعی برای کارگران تبدیل گشته و هر روز قدرتمند تر رژیم را به چالش می گیرند. دلیل زندانی کردن رهبران جنبش سندیکائی و فعالین کارگری، هراس رژیم از گسترش مبارزات سازمان یافتۀ مزد بگیران است و رژیم سرمایهﺩاری راهی جز توسل به قهر و سرکوب بربرمنشانۀ کارگران پیش روی خود نمی بیند. تلاشﻫﺎﻯ رژیم برای مهار جنبش کارگری با شکست روبرو شده و دامنۀ اعتراضات کارگری هر روز گسترش می یابد. رمزموفقیت کارگران همبستگی و حضور نیرومند تشکلات مستقل کارگری در صحنۀ جامعه است . خواست آزادی فوری و بی قید و شرط رهبران سندیکای واحد و سایر اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری را درعرصۀ بین المللی وسیعاً تبلیغ کنیم و در افشای رژیم جنایتکار و ضد کارگری جمهوری اسلامی بکوشیم.

در زیرمصاحبۀ رضا شهابی عضو هیأت مدیرۀ سندیکای واحد را با صدای آلمان یکشنبه 23 ماه مه در مورد اوضاع کارگران این سندیکا و رهبران زندانی این تشکل جلب میکنیم.

» تلاش قانونی ۳۱ نفر از فعالان سندیکای شرکت واحد برای بازگشت به ‌کار، با موافقت دیوان‌عدالت اداری به نتیجه رسید. کار آنها اما با دخالت حراست یا شروطی از سوی کارفرما همراه است. فعالان را به سکوت و انفعال صنفی دعوت می‌کنند.

سه‌تن از فعالان سندیکایی شرکت واحد هنوز بلاتکلیف‌اند و پرونده‌هایشان هم چنان در دیوان عدالت اداری مفتوح است. این سه، منصور حیات غیبی، هادی کویری و داود نوروزی نام دارند. عطا باباخانی، بازرس سندیکا توانسته پس از ۴ سال تعلیق و فشار مالی، رأی دیوان برای بازگشت به ‌کار را دریافت کند. اما حراست با جلوگیری از حضور او در محل کار، وی را در فشار باز خریدی گذاشته است. پیش ‌از این نیز، کارفرما برای سایر فعالان سندیکائی، بازگشت به ‌کار را مشروط به سربزیری و عدم راهنمائی دیگران کرده بود.

رضا شهابی، عضو هیأت مدیرۀ سندیکای واحد و نمایندۀ کارگران در هیأت حل اختلاف، در مصاحبه با دویچه‌وله از آخرین خبرهای مربوط به شرکت اتوبوسرانی واحد می‌گوید.

دویچه‌وله: دیوان عدالت اداری به چه صورتی در مورد شکایت‌های شما رای داد؟ چند نفر به کاربازگشتند؟

رضا شهابی: اعتراضات ما در سال ۸۴ موجب شد که بسیاری از اعضای سندیکای شرکت واحد از کار بیکار شوند و تعداد دیگری دستگیر یا احضار شوند. با گذشت زمان، دستگیر شدگان با سند یا وثیقه آزاد شدند. همه‌ی این افراد از شرایط خود به ادارۀ کار شکایت بردند. دو سال طول کشید تا این شکایت‌ها به ثبت رسید و در نهایت، هیأت حل اختلاف در ادارۀ کار، رأی به اخراج همکاران ما داد. پیگیری‌های ما یک سال دیگر طول کشید تا این ‌بار دیوان‌عدالت اداری رأی به ورود عده‌ای و اخراج تعدادی دیگر داد.

چند نفر رأی بازگشت به کار گرفتند؟

آن زمان شش نفر از اعضای هیأت مدیرۀ سندیکای واحد توانستند رأی بازگشت به کار بگیرند و ۲۵ نفر دیگر رأی اخراج دریافت کردند. همین باعث شد که ما دوباره شکایت کردیم و گفتیم پرونده‌های همه ما مشابه هم بوده اما چرا شعبه‌های شما تصمیم‌های متفاوتی گرفته‌اند. این پرونده‌ها دوباره بررسی شدند و بالاخره نتیجه گرفتند که همه باید به کار بازگردند. با این همه، هنوز ۷ نفر از ما بلاتکلیف مانده‌اند و دیوان‌عدالت اداری در موردشان رأی قطعی نداده است: اکبر پیرهادی، منصور حیات غیبی، ناصر غلامی، حسن میرزائی، حسن کریمی، حسین کریمی سبزوار و هادی سلیمی.

از قرار آنها هم که بازگشت به کار گرفته‌اند، با مشکلاتی از سوی حراست روبرو شده‌اند؟

متأسفانه کارفرما به رأی دیوان احترام نمی‌گذاشت. از من و داود رضوی و سعید ترابیان که اعضای هیات مدیرۀ سندیکا بودیم، می‌‌خواستند که تعهد عدم فعالیت صنفی بدهیم. ما هم گفتیم اگر قرار به این بود، چند سال هزینه و گرفتاری و مشکل تحمل نمی‌کردیم. ما گفتیم که اگرچنین شرطی لازم بود، دیوان‌عدالت اداری و ادارۀ کار به ما می‌گفت که رأی بازگشت به کار ما را داده است. به تصریح قانون، استنکاف کارفرما از پذیرش کسی که دیوان عدالت اداری برایش رأی داده، پنج سال انفصال خدمت و پرداخت خسارت در بر دارد.

به این ترتیب به کار برگشتید و کارفرما متقاعد شد؟

بله، خوشبختانه قبول کردند. اما خواستند که وقتی نزد سایرین هستیم، موقع تعویض شیفت‌ها و شروع کار، برای کارگران سخنرانی نکنیم، میتینگ نگذاریم و به کسی مشاوره صنفی ندهیم. ما هم گفتیم ما چون از قانون کار اطلاع کامل داریم، به سؤال‌ها در این زمینه جواب می‌دهیم و دیگران را راهنمایی می‌کنیم. من خودم گفتم من از فردا یک چسب به دهانم می‌زنم و هرکس هر چیز پرسید، به آن اشاره می‌کنم که خواست کارفرماست. در نهایت با هم کنار آمدیم و به کار برگشتیم.

من الان به‌عنوان یک فعال کارگری، عضو هیات مدیره و نمایندۀ کارگران اخراجی، پیوسته در وزارت کار و هیأت حل اختلاف حاضر می‌شوم. تا امروز توانسته‌ام برای ۱۲۰ کارگر اخراجی، حکم برگشت به ‌کار بگیرم. برای همین کارفرما از من شاکی است. می‌گوید در زمانی که در شرکت واحد کار می‌کنید، حق وکالت و نمایندگی کارگران را ندارید.

در خبرها هست که حراست شرکت واحد، جلوی کار آقای باباخانی همکار شما را گرفته است. چرا؟

آقای عطا باباخانی حکم برگشت به کار دارد و حتی یک ‌روز هم کار کرده است. نامۀ ایشان در ادارۀ مرکزی صادر شده اما مسئول منطقه شش واحد جلوی ادامۀ کار او را گرفته و گفته که از بالا دستور رسیده است. به باباخانی گفته‌اند چون سندیکائی هستی، حق کار در شرکت واحد را نداری. یا باید بازخرید شوی یا دوباره از کار تعلیق شوی. گفته‌اند ما به رأی دیوان عدالت اداری کاری نداریم. باباخانی هم دارد پیگیری قانونی می‌کند تا مادۀ مربوط به استنکاف کارفرما را به جریان بیندازد. کارفرما هم ابراز بی اطلاعی می‌کند و می‌گوید مشکل از حراست است.

حراست اصلا از نظر اداری و اختیارات چه موقعیتی دارد؟

حراست تنها مسئول مراقبت از اموال شرکت واحد است. ابداً نمی‌تواند در مورد استخدام یا اخراج و شرایط کاری کارگران تصمیم بگیرد اما فعلاً جلوتر از همه حرکت می‌کند و رأی دیوان عدالت اداری را به هیچ می‌گیرد.

حراست زیر مجموعه چه نهادی است؟

در گذشته، زیرمجموعۀ کارمندان و کارگران شرکت واحد بوده است. اما از سال ۸۳ به بعد، کلیۀ حراست‌های ادارات بر اساس مصوبه مجلس، زیر نظر وزارت کشور و وزارت اطلاعات کار می‌کنند. ما اصلاً افراد حراست‌های ده گانه شرکت واحد را نمی‌شناسیم. آنها در ساختمان ادارۀ مرکزی شرکت واحد مستقرند و در طبقه‌ای هستند که کاملاً محرمانه است. تنها یک نفر را می‌بینیم که منشی است و سؤال و جواب‌ها یا کتبی هستند یا از طریق بلندگو انجام می‌شوند. هیچ کس چهرۀ کارکنان حراست را ندیده است. مشخص نیست حقوق آنها از کجا تأمین می‌شود و به چه کسی جوابگو هستند. فعلا حرف اول و آخر در شرکت واحد را این‌ها می‌زنند و مدیریت، تابع آنهاست.

از وضعیت آقایان اسانلو و مددی، رئیس و نایب رئیس سندیکای واحد چه خبر جدیدی دارید؟

آقای اسانلو در زندان گوهردشت در مضیقۀ درمانی است. وی باید در خارج از زندان معالجه شود اما کسی توجهی به این نیاز ندارد. آقای مددی نیز در اوین با مشکلات روحی و جسمی مواجه است. ناراحتی معده و پروستات دارد. حکم پنج سالۀ آقای اسانلو، ۱۳ ماه دیگر تمام می‌شود و آقای مددی هم نیمی از محکومیت خود را سپری کرده است. با توجه به گذشتن نیمی از محکومیت هر دو همکار ما، آنها قانوناً می‌توانند آزاد شوند یا به مرخصی بیایند. اما این حق نیز به آنها داده نمی‌شود.

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

حمله تروریستی و جنایتکارانه رژیم صهیونیستی اسرائیل




به کاروان حمل آذوقه برای مردم فلسطین را محکوم میکنیم



بامداد امروز، دوشنبه سی ویکم ماه مه ،کماندوهای اسرائیلی با حمله راهزنانه به عرشه یک کشتی ترکیه ای حامل پانصد سرنشین که به قصد شکستن محاصره اقتصادی نوار غزه عازم این منطقه بودند ، 20 نفر را وحشیانه به قتل رساندند ودهها نفر در اثر این اقدام بربرمنشانه مجروح شدند. اقدام جسورانه و بشردوستانه بیش از پانصد نفر از 40 کشورمختلف علیه محاصره مرگبار اقتصادی مردم فلسطین در نوار غزه تحسین برانگیز است. بیش از 1000 تن مواد غذایی، دارو، سیمان، لوازم اولیه زیر ساختی نظیر پمپ آب ، وسائل الکترونیکی... ازجمله کمکهایی است که برای مردم غزه جمع آوری شده است. هدف شناورهای صلحدوست شکستن محاصره نوارغزه ووادار نمودن دولت اشغالگر،نژادپرست وفاشیست اسرائیل به عقب نشینی واجازه رفت وآمد آزاد دراین بخش از سرزمین های فلسطینی بوده است.

حمله اسرائیل به کاروان صلح، خشم ونفرت جهانیان را برانگیخته است. حتا متحدین اروپایی صهیونیستها نیز مجبور گشتند این اقدام وحشیانه را محکوم نمایند.موجی از تظاهرات در کشورهای اروپایی ، ممالک عربی ، درترکیه ، آمریکای لاتین.... علیه اسرائیل برپا گردید و تحریم اقتصادی ولغو مناسبات دیپلماتیک با رژیم نژادپرست و اشغالگر صهیونیستی فریاد زده شد. مضحک اینجاست که اسرائیل بازهم به دروغ متوسل شد و علت حمله به کشتی های صلح را خنثی ساختن"توطئه سازمان تروریستی حماس " توجیه کرد و ناشیانه با نشان دادن چند چاقو و تیرکمان و قلاب سنگ در مقابل دوربین، "از خشونت "واهداف غیر بشردوستانه" این کاروان حمل آذوقه سخن گفت. این جنایتکاران نازی چه بیشرمانه میکوشند با حربه "آنتی سمیت" اعمال جنون آمیز و ضد انسانی خود را توجیه نمایند وگویا سلاحی جزسلاح کشتار مردم بیدفاع فلسطین، اشغالگری، تروریسم دولتی و دروغ و اغوا مردم نمی شناسند. اسرائیل این غده سرطانی ، چماق دست امپریالیسم آمریکا درمنطقه خاورمیانه است و با وجود چنین رژیم جنگ افروز و نژاد پرستی ،مردم منطقه رنگ صلح را نخواهند دید.
حزب کارایران(توفان) ضمن محکوم کردن این حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی اسرائیل به شناورهای بشردوست و شجاع که برای شکستن حلقه محاصره اقتصادی نوارغزه جان خود را فدای همبستگی و همدردی با ملت تحت ستم فلسطین نمودند درود میفرستد وبیشک نام این جانباختگان در تاریخ ملل بر علیه صهیونیسم و امپریالیسم ثبت و الهامبخش همه آزادیخواهان و صلحدوستان جهان خواهد بود.

حزب کارایران(توفان) تحریم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی ، هنری ، ورزشی... رژیم صهیونیستی اسرائیل را می طلبد وتنها از این طریق است که می توان رژیم اشغالگر و آدمخوار اسرائیل را به عقب نشینی واداشت و بطور موثر با ملت فلسطین اعلام همبستگی کرد.

کشتار شناوران صلحدوست ننگی بر پیشانی صهیونیستهای اسرائیل است!


مرگ بر متجاوزین تروریست اسرائیل!

زنده باد ملت فلسطین که برای حق تعیین سرنوشت میجنگد!

حزب کارایران(توفان)

دوشنبه سی ویکم مه دوهزار وده

www.toufan.org

toufan@toufan.org





۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

هر که خربزه می خورد پای لرزش هم مینشیند

پیرامون بحران سرمایه داری در اروپا



این روزها بحران پنهان مالی که سراپای کشور یونان را فرا گرفته بود و همه دلالان سرمایه داری آنرا کتمان می کردند، برملا شد. تا کنون کسی از وضعیت خطرناک ممالک سرمایه داری ایرلند، پرتقال، اسپانیا، ایتالیا، انگلستان سخنی نمی گفت هر چه بود محدود به سرمایه داری مجارستان، رومانی، ممالک بالتیک و نظایر آنها بود. ولی کار به جائی رسیده است که کتمان این دروغهای احمدی نژادی و زندگی در “بهشت سرمایه داری“(بخوانید بهشت سرمایه داران-توفان) به سادگی میسر نیست. مردم باید بار سیاست غارتگرانه نئولیبرالی سرمایه داری را که ماهیتا سیاستی سرمایه داری است بدوش بکشند و خسارت سرمایه های مالی و بانکی را بپردازند. بحران کنونی، ماهیت سیاست خصوصی سازیها و تبدیل دولتها به کارگزاران سرمایه های بزرگ جهانی را بخوبی نشان می دهد. عواقب سیاست خانمان برانداز بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی که مرزهای جغرافیائی-سیاسی را در خدمت منافع سرمایه گذاریهای خارجی از بین بردند و می برند بروشنی نمایان می گردد. راه حل همه دستگاههای استثماری همانگونه که صندوق بین المللی پول توصیه می کند گویا این است که باید “ثبات“ هزینه های اجتماعی برقرار گردد. ولی فرمول پیچیده و غیرگویای “ثبات“ هزینه های اجتماعی هیچ چیز دیگر نیست جز واژه روشن و همه فهم “غارت مردم“. یعنی مردم باید خسارتی که به بانکها و سرمایه مالی وارد شده است را از معاش بخور و نمیر خویش بپردازند. مدافعان خونخوار و ضد بشر مناسبات سرمایه داری این جنایت علیه بشریت را “خانه تکانی“ سرمایه داری لقب داده اند تا چنین به مردم القاء نمایند که همه چیز بر وفق مراد است و اگر مشکلی نیز پیش آمده گناهش به گردن مناسبات سرمایه داری نیست به گردن مردمی است که “طفیلی“ اند و خانه را با گرد و غبار خویش کثیف کرده اند.

سامان اقتصادی اروپا، جهانی شدن سرمایه، سجده در مقابل قدرت بی حساب گردش سرمایه و توسعه آن، دستورالعملهای سازمان تجارت جهانی در واقع حق حاکمیت ملتها را از بین برده و آنها را به دستمزدبگیران سرمایه جهانی بدل کرده است. با این سیاست است که میلیاردها دلار و یورو در کشور یونان سرمایه گذاری شده و سرمایه گذاران از سود فراوان برخوردار بوده اند و حق داشته اند سود و اصل سرمایه خویش را از کشور یونان خارج کنند و از خود کشوری سوخته و مخروبه باقی بگذارند. سرمایه داری جهانی سرمایه خویش را به جائی منتقل می کند که سود بیشتری را نصیب خود کند و هدفش از انجام سرمایه گذاری هرگز پیشرفت اقتصادی و تکامل این ممالک و ارتقاء سطح زندگی مردم نیست. هر چه هزینه های اجتماعی کمتر باشد سود آنها بیشتر است. به همین جهت امروز از سیاست “ثبات“ هزینه های اجتماعی سخن می گویند. امروز سخن بر سر آن است که می گویند مقدار کسری بودجه یونان سرسام آور است. آنها تا کنون سیصد میلیارد یورو وام گرفته اند که قادر نیستند حتی در سررسید موعد وامها بابت اصل و فرع آن رقمی میان 45 تا 54 میلیارد یورو را بپردازند. پاره ای از سیاستمداران آلمان خواهان آن شدند که یونان جزایر خویش را به فروش رساند تا بتواند بدهکاری خویش را بپردازد. یعنی کشور یونان نه تنها حق حاکمیت ملی خویش را به حراج بگذارد بلکه تمامیت ارضی خویش را از میان ببرد تا دست حضرات در غارت یونان باز باشد. به این سیاستمدارانی که شتابزده خویشتنداری خود را از دست داده بودند در پس پرده حالی کردند که ما در پی بلع کل یونان هستیم چند جزیره به چه درد ما می خورد.

پرسش این است این بدهکاری یونان که مرتب از آن سخن می رود به کدام طلبکاران بی نام ونشان تعلق دارد. به چه دلیل نام بدهکار بر سر زبانهاست ولی نام طلبکار پنهان می شود. پژوهش حزب ما نشان داد که کشور یونان به حزب ما کوچکترین بدهی ندارد. شاید کشور یونان به کیهان لندنی که وکیل مدافع امپریالیسم و غارتگران جهانی و دشمن مردم یونان بوده و به آنها اتهام می زند، بدهکار باشد؟ پژوهش حزب ما نشان داد که این نشریه خودش مزدور اشرف پهلوی و اسرائیل است و باید دیون خویش را به ارتجاع جهانی بپردازد. پس این طلبکاران مجهول الهویه چه کسانی هستند؟

طلبکاران مجموعه ای از بانکها، بیمه ها، سرمایه های کلان جهانی هستند که سرمایه های خصوصی اند و زالو وار خون مردم یونان را می مکیدند. باین جهت است که رسانه های گروهی بدستور اربابان “دموکرات“ خود چهره این خونخواران جهانی را پنهان می کنند.

برای بهتر فهمیدن مطلب باید دانست که بانکها که سپرده های مردم را در اختیار دارند در چارچوب سرمایه گذاریها در مناطق سود آور و معاملات تجاری و شرط بندیهای خویش در عرصه بازارهای بورس مقادیر کلانی از سرمایه های خویش را به این کشورها منتقل کرده اند. بعنوان مثال بانکها و شرکتهای خصوصی میلیارد یورو در صنعت جهانگردی در یونان سرمایه گذاری نموده اند. بسیاری از هتلها و شرکتهای هوائی در دست این سرمایه داران است. وقتی سرمایه آنها سود آور نیست و بهره لازم را نمی دهد با خطر ورشکستگی روبرو می گردند که یا باید به موقع سرمایه های نقدی خویش را خارج کنند و یا اینکه سرمایه های آنها به صورت ساختمانهای غیر قابل سکونت و بی فایده در کنار سواحل دریا باقی می مانند. این سرمایه ها که دیگر سود آور نیستند سوخته اند. ولی بانکها که از مردم پول دریافت کرده اند و باید بهره سپرده ها و یا سهام خویش را بپردازند از پرداخت آنها باز می ماند و خطر ورشکستگی آنها را بشدت تهدید می کند.

وقتی شرکت یا یک موسسه مالی که در جائی با خسارت سرمایه گذاری کرده است موازنه مالیش برهم می خورد و بهای سهام این شرکت که دارای بدهکاری است و سودآوری کمتری دارد در بازار بورس سقوط می کند آنوقت بسیاری از کسانیکه در این شرکت با خریدن سهام سرمایه گذاری کرده اند و سرشان را با کارشناسان کلاه گذارده اند به ورشکستگی دچار می شوند. این افراد معمولا سهامداران جزء و عادی اند. کسانی هستند که خواسته اند از جمله از بیمه های پرداخت شده عمر خود در زمان بازنشستگی با خرید سهامی که وعده سودآور به آنها داده شده است چاله چوله زندگی خویش را پر کنند. این سهامداران دانش لازم را برای تحقیق و حسابگری و حسابرسی ندارند. سهامداران بزرگ که دستشان در کار است و با سیاستمداران در تماس اند و کارشناسان اقتصادی استخدام کرده اند و از طریق ساز و کارهائی که ساخته اند از همه تغییرات و تحولات و جهت حرکت آنها و گرایش بازارها با خبر می شوند به موقع گلیم خویش را از آب بیرون می کشند و کاسه کوزه را بر سر سهامداران میلیونی و پراکنده و فاقد دانش کافی می شکنند. بحران یونان در حقیقت بحران مناسبات سرمایه داری و بحران سرمایه های مالی است. جنگ سرمایه ها در رقابت با یکدیگر است که میلیونها کشته به جای می گذارد. خون این کشتگان بر زمین نیست خونشان در شیشه است. به نمونه های زیر رجوع کنید تا ادغام این سرمایه های را به روشنی در ذهن خود تصور کنید.

روزنامه ژاپنی نیكی می نویسد بحران مالی یونان تاثیرات منفی زیادی بر بازارهای مالی بین المللی از جمله بازارهای مالی ژاپن داشته است. كاهش ارزش سهام شركتهای ژاپنی به ضرر درآمد و اعتماد سرمایه گذاران بوده است. از سوی دیگر ادامه روند نزولی ارزش یورو و تا افزایش ارزش ین موجب كاهش صادرات شركتهای ژاپنی خواهد شد.

شركتهای ژاپنی به شدت نگران تاثیرات منفی بحران مالی یونان بر چشم انداز عملكرد مالی خود در سال 2010 هستند.

ایكو موری كارشناس ارشد شركت صنایع سنگین فوجی تاكید كرد، تاثیرات منفی بحران یونان شوك ناشی از ورشكستگی لمن برادرز را در اذهان زنده می كند.

به اِزای افزایش ارزش هر ین در برابر یورو سود خالص این شركت 300 میلیون ین معادل 1/3 میلیون یورو كاهش خواهد یافت. افزایش ارزش هر ین ژاپن در برابر یورو موجب كاهش1/4 میلیارد ینی شركت كانن خواهد شد.

ماساهیرو هاگا مدیر مالی شركت كانن تاكید كرد، یورو بزرگترین نگرانی و دغدغه ما است. بیش از 20 درصد كل فروش ما در سال گذشته مالی در اروپا بوده است. كاهش ارزش یورو در برابر ین زیان زیادی به ما وارد خواهد كرد.

در اثر کاهش ارزش یورو در مقابل ین اجناس ژاپنی در بازار جهانی گرانتر خواهد بود و توانائی رقابت را با یورو ندارد و در نتیجه اجناس ژاپنی کمتر فروش می رود و کالاها در دست سرمایه داران باقی می ماند. انبارها از کالا پر است ولی گردش سرمایه برهم خورده است و آنها نمی توانند این کالاها را به پول بدل کرده در تولید بکار انداخته و ارزش افزوده تولید کنند. در بازتولید سرمایه اشکال ایجاد می شود. این در حالی است که شرکتهائی که در یونان سرمایه گذاری کرده اند قادر نیستند سود لازم را بدست آورند و سهام شرکتهایشان نزول می کند.

کار به همین جا ختم نمی شود. بر اساس آمار و اطلاعات وزارت دارایی آلمان، بانک‌های این کشور ۴/۵۲۲ میلیارد یورو از پرتغال، ایتالیا، ایرلند، اسپانیا و یونان سهام دولتی(وام ملی) خریداری کردند. این مبلغ حدود یک پنجم سرمایه‌گذاری بانک‌های آلمانی خارج از این کشور است. در صورت ورشکستگی یکی از این کشورها، از جمله یونان بانک‌های آلمان نیز با بحران مواجه خواهند شد و این بدان معنا است که اقتصاد اروپا وارد بحرانی جدید بشود.

باز هم به گزارش مطبوعات، در حالی که هنوز اثرات تکان بحران مالی و اقتصادی آمریکا بر بدنه اقتصاد فرانسه سنگینی می کند، بانک های فرانسوی حاضر در یونان در معرض خطر زیان جدی تا رقم بیش از 51 میلیارد یورو قرار گرفته اند.

بنا بر گزارش منابع خبری فرانسه انجام نشدن کمک فوری اروپا به یونان می تواند برای بانک های فرانسوی دردسرساز شود.

در همین حال تحلیلهای اقتصادی این ممالک حاکی است خطر سرایت بحران اقتصادی یونان به دیگر کشورهای اتحادیه اروپا از قبیل پرتغال و اسپانیا نیز می تواند مقدمه ای برای بروز بحران در مجموعه کشورهای اروپایی باشد.

بنا بر گزارشها، رئیس "بانک دو فرانس" فرانسه تلاش می کند از نگرانی مشتریان این بانکها که در یونان سرمایه گذاری کرده اند جلوگیری کند و به آنها دلداری دهد.

کریستیان نویر برای ایجاد آرامش و اطمینان دادن به این مشتریان اعلام کرده است که خطر بحران یونان برای بانک های فرانسوی نگرانی خاصی را ایجاد نمی کند.

وی با تاکید بر اینکه از نزدیک وضعیت را زیر نظر دارد، مجموع سرمایه گذاری و وام هایی را که بانک های فرانسوی به دولت و بخش های خصوصی در یونان داده اند بالغ بر 51 میلیارد یورو اعلام کرد.

از سوی دیگر بانک فرانسوی "کریدی اگری کول" (اعتبارات کشاورزی) میزان سرمایه گذاری این بانک در یونان از طریق شعبه یونانی آن یعنی "امپوریکی" (Emporiki) را 850 میلیون یورو اعلام کرد.

این رویدادها سبب شد در روزهای اخیر ارزش سهام این بانک و بانک "سوسی یته جنرال" فرانسه بین 3 تا 5 درصد در بازار بورس کاهش یابد.

اکنون دولت یونان در سررسید وام های خود نتوانسته است بخش اعظمی از بدهی ها را پرداخت یا استمهال کند.

بدهی های این کشور بنا بر گزارشهای منتشر شده به 13 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی آن رسیده است و برای خروج از این بحران به 120 میلیارد یورو کمک احتیاج دارد.

بانکهای آلمان و انگلیس به ترتیب 31 و 10 میلیارد یورو در یونان سرمایه گذاری کرده اند.

به نقل از لوموند دیپلماتیک در ماه مارس امسال: “نهادهای پولی و مالی منطقه یورو، هم اکنون نیز ١٠٠٠ میلیارد یورو بصورت وام و ١٥٠٠ میلیارد یورو بواسطه خرید اسناد بها دار(قرضه ملی) به نهاد های رسمی(دولتها، ایالات، موسسات دولتی و غیره) اعطا کرده اند. یعنی رقمی معادل ٨ تا ١٠ برابر تمام بدهکاری کشور یونان(ECB Monthly Bulletin, Banque centrale européenne, Francfort sur-le-Main, janvier 2010) نهادهای مالی در گذشته بیشتر مشتاق اسناد بها دار دولتی (قرضه ملی) بودند که به بی خطر بودن شهرت داشت- در گذشته، یعنی قبل از اینکه بانکها خودشان خطراتی را برای اقتصاد و دولتها ایجاد کنند. بدین ترتیب آنها احتمالا آنچیزی را درو می کنند که خود کاشته اند.“

اوراق بهادار دولتی از ضمانت و حمایت دولت یونان برخوردارند. ضامن آنها دولت یونان است. وقتی بانکها این اوراق را می خرند و انبار می کنند در حقیقت کشور یونان را خریده اند. بانکها در عین حال با تبلیغات گسترده فریاد می زنند که وضع یونان خرابتر از آن است که گفته می شود و این اوراق ارزش واقعی ندارد و در عمل کاری می کنند تا اوراق بهادار دولتی را به بهای کمتری دریافت کنند و یونان را بیشتر وابسته کرده و بچاپند. یونان برای پرداخت بدهکاریش مجبورمی شود وامهای کلان تری از دول اروپائی دریافت نماید و آنها را برای اصل و فرع وامهای خود به کام نهنگان سرمایه مالی بریزد و این دور شیطانی ادامه دارد و بانکها و سرمایه های خارجی را فربه تر می گرداند.

کار البته به همین جا ختم نمی شود. سیاستمداران که به سنجش روان اجتماعی دقت می کنند به مردم دلداری می دهند که انشاءاﷲ همه چیز گربه است. ولی در بین آنها این نگرانی نیز وجود دارد که کشورهایی نظیر رومانی، بلغارستان، مجارستان و دیگر کشورهای کوچک اروپایی با گسترش بحران یونان تازه بحران اقتصادی‌شان نمایان شود و آنگاه فاجعه‌ای بزرگ، آن هم پس از پشت سر گذاشتن بحران اقتصادی سال 2008 برای اروپایی‌ها و به طبع آن دیگر کشورهای جهان آغاز شود. در مجارستان یک حکومت فاشیستی بر سرکار آمده است.

نشریه لوموند دیپلماتیک در مقاله ای تحت عنوان:دولت ها دربند بانک ها، فوریت یک عملیات ضد شوک،نوشته Frédéric LORDON

می آورد: “از بحران ساب پرایم(وام های رهنی) تا دلال بازی در بازار سرمایه(بورس) در اروپا، از وحشت بانکی تا فروکش رشد اقتصادی، زمین لرزه های اقتصاد جهانی در دوسال گذشته، داستان های بهم گره خورده ای را پدید آورده است. ماجرای خانواده امریکائی که کاهش دستمزدها هرچه بیشتر فقیرش کرده و یک دلال فروش وام رهنی به او پیشنهاد می دهد که برای خرید خانه بازهم بیشتر مقروض شود. و یا داستان موسسه مالی ای که زیر سنگینی وام های مشکوک اش فرو می پاشد و دولت با تحمیل بار وی بردوش مردم نجاتش می دهد. و بالاخره ماجرای دلال بازار سرمایه به وجد آمده ای که برروی ورشکستگی یک کشور شرط بندی می کند و دولت وحشت زده ای که عاقبت طرح های باصطلاح صرفه جوئی اش را به مردم ارائه می کند. تمام این داستان ها حکایت از فروپاشی یگانه ای دارند. در یک سو راهزنان مالی ای قرار دارند که بدهی هایشان را به دولت ها منتقل کرده و از نو به چپاول مشغول می شوند و در سوی دیگر، کارگران مهاجری که در دوبی با از دست دادن کارشان از کشور اخراج می شوند؛ کارمند های دولتی که در یونان حقوق شان کاهشی چشمگیر می یابد؛ و خدمات دولتی ای که در همه جا نابود می شود. یک اقتصاد دان دوچه بانک (Deutsche Bank) در مقاله ای در فایناشل تایمز((Financial Times١٠ فوریه تهدید می کند که «اگر کشورهای اروپائی حاشیه ای گرایشی کنزی برگزینند از سوی بازارها سلاخی می شوند». تناقض سرمایه و کار به ندرت چهره ای چنین آشکار بخود گرفته است.“

این وضعیت ریشه های بحران است. دول بدهکار به بانکها مجبور می شوند از هزینه های اجتماعی بکاهند. سن بازنشستگی را تا لب گور افزایش می دهند زیرا که مرده به حقوق بازنشستگی نیازی ندارد. از حقوق کارمندان می کاهند، تعداد آنها را کاهش می دهند تا کارشان را سایرین انجام دهند و فشار بر تک تک باقیمانده ها افزایش یابد این فشار از عمر آنها کم می کند و شیوه اعدام به طریقه انسانی کامل می شود. مالیاتهای غیر مستقیم که بارش بر دوش میلیونها مردم، کارگران و کسبه است افزایش می یابد. به سرمایه داران مالیات نمی بندند و باین ترتیب فشار بار خسارت ناشی از بحران را بدوش کارگران و مزدبگیران می اندازند. از افزایش حقوقها جلوگیری می کنند. از بودجه آموزش و پرورش و رفاه اجتماعی که فقط شامل اکثریت جامعه است می کاهند. ولی به بودجه ارتش و پلیس دست نمی زنند. این فشارها بازار داخلی را درهم می ریزد ومردم توانائی خرید اجناس را در اثر فقر از دست می دهند. همه چیز راکد می گردد. این فشارها ناچارا به افزایش بهای کرایه ها منجر می شود. اجناس گرانتر می گردد. دولت با فروش قرضه ملی در بازار بورس به سرمایه های خارجی منافع ملی را به تاراج می گذارد. بازار بورس خرید اوراق بهادار دولتی یونان و سایر ممالک ورشکسته از رونق بسیار برخوردار است. دولت با این کارش نقدینگی خویش را برای پرداخت بدهکاریهایش افزایش می دهد. ولی این روند کار امروز و فردا نیست که بتواند فورا موثر باقی شود. بانکها به پول فوری نیاز دارند وگرنه حساب آنها نیز پاک است پس به حساب آتی بارآوری کار و افزایش تولید در آینده پول چاپ می کنند تا به این وسیله ی اعتباری مشکوک و پرخطر مشکل امروزی را با پرداخت اقساط بانکها بر طرف نمایند. پول اضافی در بازار منجر به تورم شدید و گرانی سرسام آور می گردد که فشار مجددا بر گرده زحمتکشان وارد می گردد. تضاد میان رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی شدت می گیرد. راه حلهای سرمایه دارانه نمی تواند مشکلات اقتصای را ریشه ای حل کند. جنبشهای اجتماعی رشد می کند و مردم به اعتراض دست می زنند و حاضر نیستند خسارتی را که سرمایه داران موجب آن شده اند از جیب خود بپردازند. نمی شود سود را خصوصی کرد و زیان را اجتماعی نمود. نمی شود هر روز به میدان آمد و مدعی شد عدم نجات بانکها و بیمه ها مجموعه نظام را به مخاطره انداخته و خسارتش شدیدتر است، نمی شود به میدان آمد و مدعی شد باید میان بد و بدتر یکی را انتخاب نمود و مغز مردم را با ایجاد وحشت شستشو داد، هرکس خربزه خورده خودش باید پای لرزش بنشیند. جنبشهای توده ای و اعتراضی مردم در یونان، اسپانیا و پرتقال تازه آغاز کار است.

مطبوعات خبر می دهند که فشار به یونان باعث شده تا آنها به اقدامات اصلاحی دست زنند و رضایت دول بزرگ امپریالیستی و سرمایه های کلان خارجی را جلب کنند: “برای اجتناب از چنین سرانجامی، دولت یونان وعده داده است که تا پایان امسال میزان کسری بودجه خودرا به 8.7% تولید ناخالص داخلی کاهش داده و تا پایان 2012 میزانش را به 3% تولید ناخالص داخلی برساند .برای رسیدن به این اهداف قرارشد هزینه های دولت 8/4 میلیاردیوروکاهش یابد. مزد کسانی که برای بخش دولتی کار می کنند 10% کاهش یافته و قرار شد که فعلا میزان مزد ثابت بماند. مالیات ها افزایش یافته و دولت بهای بنزین را افزایش داده است. بعلاوه قراراست سن بازنشستگی افزایش یابد و برای کاستن از هزینه های بازنشستگی، استخدام دربخش دولتی متوقف شود.“

رسانه های گروهی انحصاری سرمایه داران و مزدورانشان بیک یورش تبلیغاتی دست می زنند که گویا مردم ممالک بدهکار در سطحی بیش از سطح توانائی های تولیدی خویش زندگی کرده اند و حال باید تاوان آن زندگیهای آنچنانی را پرداخت کنند. به آنها تلقین می کنند که ریشه بحران در زندگی “مرفه“ آنها بوده است. یکی از نشریات ایرانی می نویسد: “... در یونان ضعف دولتها و سوء استفاده اتحادیه های کارگری باعث شده است که کارمندان دولت و حتی کارکنان بخش خصوصی بتوانند امتیازهائی برای خود کسب کنند که از نظر اقتصادی توجیه پذیر نیست“ و باین ترتیب غارت اکثریت مردم را توجیه پذیر می کند و گناه فاجعه ای را که در سطح جهانی و نه تنها در یونان بوجود آمده است، گناه فاجعه ای را که گریبان اسپانیا، ایرلند، پرتقال، ایتالیا و... را گرفته است، وضعیتی که مسئولین مستقیم آن بانکها و سرمایه داران کلان جهانی هستند به گردن “زیاده خواهی“ مردم و فعالیتهای اتحادیه های کارگری می گذارد. کار تحقیر این ممالک که گویا ممالک طفیلی اند به آنجا می رسد که روحیه ناسیونالیستی را در این ممالک تقویت کنند و نجات ملی را بجای نجات طبقاتی قرار دهند. روشن است که راه برون رفت از بحران تکراری سرمایه داری تنها استقرار مناسبات سوسیالیستی است.

در عین حال فراموش نکنیم که پته ورشکستگی دولت بورژوائی و نظام سرمایه داری یونان را آمریکائی ها توسط ابزار اعتباری که در دست دارند روی آب ریختند و به ارز مشترک اتحادیه اروپا حمله نمودند. شرکتهای آمریکائیِ سنجش اعتبار که به دولتها و شرکتها نمره می دهد بیکباره خوابنما شد و از رتبه اعتباری یونان کاستند و موجب بروز بحران گردیدند. این شرکتهای دست آموز و عامل فشارهای سیاسی بنام Rating Agency هستند که در اواسط ماه مه امسال به علت رشوه خواری و اعلام نتایج غلط سنجش و رتبه دهی گزینشی مورد تعقیب قرار گرفته اند. از جمله گفته می شود که بانک آلمان یکی از رشوه دهندگان باین شرکتهاست تا گواهی نامه هائی برای اوراق بهادار و اعتبار این بانک صادر کند. چندین شرکت اعتباری در جهان وجود دارد که خود آنها نیز در رقابت با یکدیگر و جذب مشتریان بیشترند. شرکت یا دولتی که در نزد شرکت نخست بختی نداشته باشد به شرکت دوم رجوع می کند و با پرداخت رشوه نظر آنها را برای صدور اسناد جعلی جلب می نماید. این شرکتها در عمل دست دراز شده امپریالیست آمریکا برای اعمال نفوذ، فشار و تهدید بر سایر کشورهاست. نشریه اشپیگل آلمان در 10 ماه مه 2010 این پرسش را طرح کرد که چه موقع زمان آن فرا می رسد تا این شرکتها دولت آلمان را بخاطر تضمین وامهای سایر ممالک نظیر یونان، اسپانیا، پرتقال ... در فهرست اسامی ممالک ورشکسته قرار دهد و مدعی شود اقتصاد قدرتمند اروپا نمی تواند به استناد دورنمای رشد آتی اقتصادی و توانائیهای خویش در آینده نامعلوم و به حساب نسل جوان آلمان معتبر اعلام شود. دولت آلمان با پذیرش ضمانت این بانکها و سرمایه ها برای نجات بانکهای و سرمایه های خصوصی بدنبال قمار سرمایه داری کشیده می شود و با آینده خویش بازی می کند. آقای جان تایلر موسس بزرگترین شرکت ارزی بنام Devisen-Hedgefonds FX Conncepts وضعیت یورو را به مرغی تشبیه کرد که سرش را بریده اند. مرغ با سربریده چند قدمی می دود تا درهم شکسته و بمیرد. این بیان سیاست امپریالیست آمریکا در برخورد به یورو است.

در اینجا ما با تضادهای امپریالیستی نیز روبرو هستیم که برای تسلط بر جهان به رقابت و تبانی با یکدیگر می پردازند. سوسیالیسم باین همه دروغ و دغل و کلاشی سرمایه داری که به بهای جان میلیاردها انسانتمام می شود پایان می دهد. سوسیالیسم است که انسان و نه سرمایه را در مرکز جهان قرار داده برای رفاه و آینده انسان جامعه را با برنامه ریزی بنا می کند. زنده باد سوسیالیسم. زنده باد مارکسیسم لنینیسم راه نجات بشریت.



نقل از توفان شماره 123 خرداد 89 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

ترس رژیم یا ترس مردم


خبر کوتاه بود. اعدامشان کردند. آدمکشی در رژیم اسلامی مثل آب خوردن است. رژیمی که برای خود انسانها و جان انسانها ارزشی قایل نیست براحتی زدن یک ریش و سبیل آدم می کشد. این رژیم با تفکر محدودش نمی داند که هر آن کس که نان دهد دندان ندهد، بلکه برای نان در آوردن باید کوشا بود و به مصداق “نابرده رنج گنج میسر نمی شود- مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد“ باید تولید نمود و چرخ اقتصاد را به گردش در آورد. لیکن برای رژیم اسلامی و برای هر تفکر مذهبی ریشه یابی و و یافتن علل اجتماعی برای حل معضلات اجتماعی مهم نیست، زیرا در این حالت با علم و دانش روبرو هستیم و مذهب دشمن دانش بشری است و معتقد است همه چیز از روز ازل همین گونه بوده که خلق شده و نباید به مخلوقات خدا دست زد و در باره آنها تردید به خرج داد. مغز مذهبی همه چیز را ساده می کند تا بتواند آنرا درک کند. این است که در این رژیم اساسا با روش علمی و پژوهشی بدنبال علل ارتکاب بیک جرم اگر واقعا جرمی در کار باشد و نه شبه جرمهای رژیم ساخته، نمی رود. آنها همه چیز را با آدمکشی حل می کنند. این همان قصاص مذهبی است که در دین یهودی و اسلامی مشترک است. دستگاه قضائیه را باید بدور افکند و بجای آن بیدادگاه مخوف اسلامی و مذهبی بوجود آورد، سردابهای نمور و خوفناک و تاریک بپا کرد و دوران تفتیش عقاید قرون وسطائی را برقرار نمود.

آدمکشی به فرهنگ عمومی این رژیم بدل شده است. آخوندهای تهی مغز و بیمار برای آدمکشی فتوا صادر می کنند. فتوای آنها قانون است. و دستگاه قضائیه، مجریه و حتی مقننه نمی تواند آنها را به جرم قتل و آدمکشی تحت تعقیب قرار دهد. یک آخوند بیمار و عقده ای و عقب مانده می تواند به تنهائی جایگزین قوه مقننه، قضائیه و مجریه شود. این است که راه آدمکشی و کینه توزی فردی و خودسری و انتقامجوئی هموار است و رژیم جمهوری اسلامی آنرا هر روز هموارتر می کند.

باید به این سیاست آدمکشی و بی اعتنائی روحانیت به جان مردم، منافع سیاسی رژیم را نیز افزود. در اینجا پای اثبات مشروعیت مذهبی در بین نیست که به قوانین اسلامی توسل جویند و آنرا از طریق آیات الهی توجیه کنند، اینجا پای منافع طبقاتی در میان است و در یک کلام پای حفظ نظام جمهوری اسلامی به میان می آید. برای حفظ این نظام تروریستی و ضد بشری آنها بهر وسیله ای متوسل می شوند. این روش البته روش جدیدی نیست از همان بدو استقرار رژیم خمینی که مورد تائید حزب توده ایران و سازمان فدائیان اکثریت بود این وضع وجود داشت. در همان روزها نیز برای ارعاب و ایجاد وحشت، برای زهر چشم گرفتن از مخالفین، بی پروا افراد بی گناه را دستگیر می کردند و به قتل می رساندند و قتل آنها را علنا اعلام می کردند و در رسانه های گروهی برای ایجاد محیط وحشت نشان می دادند. فرق در آن است که پاره ای مدافعان دیروز به منتقدان امروز بدل شده اند. جان انسان از همان روزهای نخست برای این روحانیت ارزشی نداشت و همه جناحهای آن و حتی جناحهای توبه کار امروزی آنها در این جنایات دست داشتند و به آن انتقدی روا نمی دارند. حداقل سلطنت طلبان این وسیله فریب را در دست دارند که بگویند پسر شاه در جنایات پدرش دست نداشت، زیرا در آن دوران کودکی بیش نبود و همه جنایات خاندان پهلوی را با این استدلال عوامفریبانه ماستمالی کنند. توبه کاران رژیم جمهوری اسلامی که هنوز در قید حیاتند و خودشان شاهد همه این جنایتها بوده اند نمی توانند از این نمط برای خود کلاهی بسازند.

پس آدمکشی در ماهیت همه رژیمهای مذهبی و از جمله اسلامی است. همه مذاهب از جمله مذهب اسلام برای بشر ارزشی قایل نیستند ولی در ایران به علت حاکمیت مذهبی بسط آدمکشی علل سیاسی نیز دارد. اینکه تعداد اعدامی ها در ایران سر به فلک می زند از جمله از این تحلیل سرچشمه می گیرد.

رژیم جمهوری اسلامی به آخرین حربه ای متوسل شده که همه رژیمهای رو به مرگ به آن دست می زنند. شگفت آور است که حاکمیت اسلامی حتی قادر نیست منافع دراز مدت طبقه خویش را تشخیص دهد. همه تجارب تاریخی نشان می دهد که در یک کشور با گسترش ترور و خفقان، با ایجاد محیط ارعاب و فقدان امنیت، با خودسری و استقرار رژیم اوباشان و چاقوکشان، نظامی بدون امنیت و استقلال قضائی، با زندان و شکنجه و اعدام نمی تواند دائمی حکومت کرد.

آنکس که نداند و نخواهد که بداند که نداند

عمر خویش را تا روز قیامت نتواند برساند

اعدامهای اخیرِ زندانیان سیاسی آنهم در وضعیتی که رژیم هم در عرصه جهانی و هم در عرصه ایران به انزوای کامل کشیده شده است تیر خلاصی بخود رژیم بود. مصباح یزدی و عمال وی در همان آغاز جنبش 22 خرداد مدعی بودند که اگر ما در همان روزهای نخست چند نفر را می کشتیم کار به اینجا نمی کشید. آنها نمی فهمند که معضلات اجتماعی را با کشت و کشتار نمی توان مرتفع ساخت. امروز به جای پنج گلی که بدست رژیم پرپر شده اند گلهای فراوانی خواهد رست و ایران را به گلستان تبدیل می کنند. بر اساس همین فلسفه سفیهانه است که رژیم جمهوری اسلامی در آغاز سالگرد جنبش 22 خرداد برای ایجاد ارعاب و فضای وحشت به تیرباران مبارزان در بند توسل جسته است. در زمانی که مردم ایران با سینه های باز به استقبال گلوله می روند وصدها نفر جانباخته بجای می گذارند، در شرایط که مردم شعار می دهند “نترسید نترسید ما همه با هم هستیم“ و یا “ما بیشماریم“ مسخره است که با قتل چند اسیر و گروگان سیاسی تصور کرد از سیلی که در راه است می توان جلوگرفت. اقدام سبعانه اخیر رژیم تنها نشانه ترس و وحشت رژیم است و در مردم منجر به ایجاد ترس نمی شود.

هم اکنون جنبشهای اعتراضی سراسر ایران را فرا گرفته است و وقتی جنبش توده ای شود، کاری از دست سپاه پاسداران و چاقوکشان و بسیجی ها و نظایر آنها بر نمی آید. این درس تاریخ است و کسانیکه نخواهند از تاریخ درس بگیرند به آموزش آن مجبور می شوند. با سر بدیوار کوفتن فقط سر را می شکند.

راهی که رژیم در پیش گرفته است راه بی سرانجامی برای وی است. آنها نه تنها در عرصه خارجی به علت عدم تکیه به مردم همه چیز را بر باد می دهند در عرصه داخلی نیاز توانائی مبارزه با بحران را نخواهند داشت. آینده سیاهی پیش پای رژیم جمهوری اسلامی است و جنبش خلق سرفرازانه پیش می تازد.





نقل از توفان شماره 123 خرداد 89 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

وحدت دستآورد مبارزه است


در جنبش کمونیستی ایران وضعیت مضحکی پیش آمده است. این وضعیت مضحک بویژه از زمانی که شبکه اینترنت گسترش یافته و افراد می توانند بدون هویت و به شکل گمنام و با نام مستعار فعالیت کنند تشدید شده است. هر گروه منحصر به فرد بیکباره مدعی سازمان می شود و خود را در مرکز عالم قرار داده و همه را فرا می خواند که به گروه و یا سازمان آنها بپیوندند. توضیح آنها نیز در توضیح حقانیت کارشان این است که گروه آنها منحصر به فرد است. همه گروههای دیگر فرقه گرا، خود مرکز بین و سکتاریست بوده و گروه آنها تنها گروهی است که می خواهد به تفرقه و گروه گرائی پایان دهد. آنها گروه می آفرینند تا به گروه گرائی پایان دهند. شبکه اینترنت پر از این “دشمنان“ فرقه گرائی و خود مرکز بینی است. البته این پدیده دلایل متفاوت دارد. از نظر طبقاتی می توان آنرا به خرده بورژواها ربط داد که خود را در مرکز جهان دانسته و مانند مورچه ای که در آب افتاده و فریا د می زند جهان را آب برده است، تصور می کنند دنیا از زمان شروع فعالیت آنها آغاز شده است. آنها خود را آغاز و پایان تاریخ می دانند. هر چه قبل از آنها بوده است کهنه و دورانداختنی است و هر چه با حضور آنها به صحنه آمده نوین است. عرصه سیاسی فعالیت در ایران از این “نوین“ ها که تکرار تئوری کهنه و رنگ رو باخته است پر می باشد. تا خرده بورژوازی و بویژه روشنفکران خرده بورژوا وجود دارند که پیوندی با طبقه کارگر ندارند این وضع ادامه دارد. تنها رشد جنبش کارگری است که می تواند کار این گروههای خود مرکز بین و مدعی را بسازد و تکلیفشان را روشن کند.

این افراد هرگز نسبت به سرنوشت طبقه کارگر علاقه ای ندارند. آنها مرتب از طبقه کارگر سخن می رانند و همه آنها نیز منزه طلبند ولی در عمل تنها برای تشتت طبقاتی و آشفته فکری اقدام می کنند. آنها در مغزهای خرده بورژوازی خویش نسخه های از قبل پیچیده ای دارند که آنرا برای درمان تشتت فکری تجویز می کنند. داروهای سحر آمیزی که گویا در تاریخ وجود نداشته و آنها هستند که کاشفان و مخترعین آن می باشند. به این افراد باید گفت از درون آبی که بدان فرو رفته اند و فکر می کنند دنیا را آب برده است بدر آیند.

بروز رویزیونیسم در شوروی ضربه سهمگینی به جنبش کمونیستی زد و از آن تاریخ میدان برای تحریکات دشمنان کمونیسم باز شد. بسیاری از نیروهای انقلابی و هوادران طبقه کارگر نیز در وضعیت پدید آمده به کژراه افتادند و نتوانستند با قطبنمای کمونیستی، خویش را به شاهراه مارکسیسم لنینیسم برسانند. وضعیت کنونی در عین حال ناشی از سرکوب شدید طبقات حاکمه در ایران است که از رشد جنبش طبقه کارگر جلو گرفته و با ایجاد جو خفقان و سرکوب میدان را برای گسترش این تفکرات انحرافی باز می گذارد.

طبیعتا جنبش کمونیستی ایران از تعدد گروه ها و سازمانها که برخی از آنها اساسا معلوم نیست دارای کدام شناسنامه و هویت سیاسی هستند و اساسا برای چه بوجود آمده اند مملو است. اگر به زبان عامیانه بیان کنیم به مصداق زیرین است: “هر کس از ننه اش قهر کرده رفته یک گروه بوجود آورده است“. این رهبران و سرداران کبیر اساسا چون برای مردم اهمیتی قایل نیستند و به آنها احترام نمی گذارند نیازی هم نمی بینند که به مردم توضیح دهند علت پیدایش آنها کدام است و لزوم برپائی تشکل جدید در چیست. حرف آنها این است “آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته“.

این سرداران نه تنها در حال به مردم احترام نمی گذارند حتی به مبارزان و انقلابیون و جانباختگان گذشته نیز احترام نمی گذارند و دستآوردهای تاریخی آنها را نفی می کنند. آنها به ماتریالیسم تاریخی اعتقادی ندارند و نمی فهمند که سطح امروز جنبش کمونیستی ایران حاصل ده ها سال مبارزه کمونیستها و انقلابیون گذشته ایران و جهان است. آنها نفی کننده تاریخ اند آنها به روند تکامل اعتقادی ندارند. بینش و نگرش آنها ضد تاریخی و ارتجاعی است. آنها دیدگاه مذهبی دارند و فکر می کنند انسانها مانند دسته گل یکروز که مبدا تاریخ است خلق شده و یکروز که پایان تاریخ است از بین می روند. آنها خویشتن را آدم و حوای تاریخ جنبش کمونیستی می دانند. اینکه در ایران حزب کمونیست ایران وجود داشته است، اینکه در ایران حزب توده ایران وجود داشته است، اینکه در ایران سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان وجود داشته است و سپس به حزب کار ایران(توفان) تکامل یافته، اینکه جنبش کمونیستی جهانی، کمینترن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وجود داشته است اهمیتی ندارد زیرا آنها از این سلاله کمونیستهای ایران و جهان نیستند و خود را تافته های جدا بافته و از آسمان مانند آیات الهی خلق شده، می دانند. مانند ظهور ناگهانی یک دسته گل در یک گلدان که هر دو از قبل(کدام قبل) وجود داشته اند. این همه جهالت و نگرش ضد تاریخی به تاریخ ایران و جهان شگفت انگیز است.

این سرداران نام آور چون به “حقانیت“ خویش و “صمیمیت خویش“ اعتقاد دارند، چون خودشان خودشان را مبرا از اشتباه می دانند از سایرین انتظار دارند که حرف آنها را بپذیرند.

همه این سرداران سایرین را گروه گرا و سکتاریست و فرقه گرا می دانند و آنها را ملقب به خود مرکز بین می کنند تا گروه بی اهمیت و نازای خویش را در مرکز جهان قرار دهند.

مشکل اساسی در این شرایط درونی و برونی در این نیست که بتدریج تعداد گروهها از “تعداد“ طبقه کارگر نیز زیادتر می شود، مشکل اساسی در سردرگمی ایدئولوژیک است. صرفنظر از اینکه می توان علل گروه گرائی را در زمینه های طبقاتی و معرفتی توضیح داد ولی راه حل مبارزه با آن تشکیل گروههای جدید با نامهای من در آوردی نیست. هر گروهی برای تمایر از دیگری، خویش را انقلابی معرفی می کند. گروه دیگر انقلابی تر است و گروه بعدی خود را کارگرانقلابی تر عرضه می کند. بتدریج ما با کمبود نام و القاب روبرو می شویم. با الفاظ می شود بازی کرد ولی در عمل نمی توان با پوچگرائی و ادعاهای دهان پر کن مبازه مردم را رهبری نمود.

به نظر حزب ما که بارها آنرا بیان کرده ایم باید برای مبارزه با تشتت فکری به مارکسیسم لنینیسم تکیه کرد. باید پرچم لنینیسم را برافراشت زیرا که لنینیسم مظهر مشخص مارکسیسم در شرایط پیدایش امپریالیسم است. لنینیسم بیان مارکسیسم در اوضاع کنونی صد ساله اخیر است. لنینیسم دستآورد بشریت مترقی و تکامل مارکسیسم در دوران امپریالیسم می باشد. مبارزه بی امان برای تائید صحت این تئوری است که می تواند خطوط را از هم متمایز گرداند و به تشتت پایان دهد. هر گردهمآئی، هر توافق، هر خوش و بش، هر همبستگی ظاهری نشانه وحدت نیست. نشانه پذیرش پراکندگی است. صحه گذاری بر پراکندگی است. از زمان بروز رویزیونیسم ده ها بار گروههای گوناگون به گرد هم جمع شده اند تا با “صمیمیت“ و این بار با اعتقاد و با “روحیه انقلابی“ کاری کارستان بکنند و به پراکندگی خاتمه دهند. هر کدام از این گروهها از ده ها از این مجامع گذر کرده اند و کوله باری از تجارب این گپ زنیهای بی سرانجام را مانند باری سخت بدوش می کشند. دستآورد آنها حتی ناچیز هم نیست که به آن غره شوند. آنها حتی نیاموخته اند که از این امامزاده معجزی بر نمی خیزد، آنها حتی تلاشی نکرده اند تا از این شکستها تجربه کسب کنند و راه رفته را بار دیگر نپیمایند. این می توانست بهترین دستآورد این گونه نشستها باشد.

وحدت همیشه دستآورد مبارزه بوده است. جهت عمده تضاد در درون حزب همواره وحدت است باین معنا که مبارزه با انگیزه ارتقاء وحدت و نه تجزیه و پراکندگی صورت می گیرد ولی در خارج از حزب جهت عمده تضاد، مبارزه است به این معنا که مبارزه برای افشاء تجزیه و نابودی دشمن صورت می پذیرد. این بدان معناست که گروه ها باید بر مبنای نظریات فکری با هم به مبارزه بپردازند تا به وحدت اصولی برسند و این مبنا در شرایط کنونی مارکسیسم لنینیسم است. اگر این گروه ها و افراد، واقعا آنطور که مدعی اند هوادار وحدت کمونیستها هستند پس چرا اساسا گروه جدیدی خلق می کنند؟ مگر سایر گروه های مدعی کمونیست را قبول ندارند؟ این چه وحدتی است که باید با پراکندگی آغاز شود. آنها می توانند بدرون سایر گروههای موجود که ظاهرا همه ی آنها را کمونیست می دانند، فرو روند و از تاسیس گروه جدید دست بردارند. اگر آن سایر گروه ها، گروههای کمونیستی نیستند پس به چه دلیل با آنها هم پیمان می شوند. اگر سازمانهای کمونیستی وجود ندارند به چه جهت برای وحدت گام بر می دارند. وحدت با کی؟ این تضاد را نمی شود کتمان کرد. این تضاد در بطن اظهار موجودیت این گروه هاست.

راه سالم و پاکیزه و شفاف مبارزه برای وحدت بر اساس پذیرش مارکسیسم لنینیسم و اثبات حقانیت آن است. هر لغزش از این راه به معنی فرو رفتن به منجلاب اپورتونیسم است. به معنی خاک پاشیدن به چشمان طبقه کارگر و مبارزان راه آزادی طبقه کارگر است.

باید در مبارزه به اختلافات اصولی تکیه کرد و آن را شفاف و روشن ساخت. دفاع از رفیق استالین، دستاوردهای 30 سال دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم به معنی دفاع از لنینیسم و اصول و مبانی کمونیستی است. کسی که مدعی وحدت کمونیستهاست و به حزب واحد طبقه کارگر می اندیشد نمی تواند چنین اصولی را نپذیرد ودرعوض به کلی گویی بپردازد و به لیبرالیسم میدان دهد. بدون روشنائی و حدود ثغور مرزها نمی توان برای برداشتن مرزها مبارزه نمود. البته می شود برای فرار از مبارزه مبنای وحدت را بر انتقاد از تئوریهای ایدآلیستی هگل و انتقاد بر متافیزیک فویرباخ قرار داد. مارکس هم با آن موافق بود. ولی این گونه وحدت دردی را از مبارزه امروز دوا نمی کند و فقط به سردرگمی دامن می زند و دلمشغولی تا آخر عمر فراهم می آورد و مردم نیز آنها را جدی نمی گیرند و نامشان را فراموش می کنند. این “وحدتها“ هسته شکست خویش را مانند همه گرد همآئی ها و “وحدتهای“ گذشته در بطن خویش همراه دارد.



نقل از توفان شماره 123 خرداد 89 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

توافقنامه هسته ای در ایران و امپریالیستهای زورگو




خود پرستی، نژاد پرستی، پرمدعائی، خودخواهی، برخورد از بالا و آمرانه، دیکته کردن، دستور دادن، خود را برتر دانستن و بخود اجازه دادن که کدام کشورها را مظهر “شَرّ“ و کدام ممالک را سمبل “خیر“ بدانند، چه کسی را تروریست بنامند و کدام تروریست و قاتلی را متمدن جا بزنند از صفات امپریالیستها و بویژه امپریالیست آمریکاست. امپریالیستها نقش خدائی بخود گرفته و دنیا را بر اساس فرهنگ ارباب و رعیتی می بینند. از این جمله است امر و نهی آمریکا به ایران که از کسب دانش و فن آوری غنی سازی اورانیوم دست بردارد چون مورد پذیرش آمریکا نیست. ما به زبان عامیانه می گوئیم: “به دَرَک نباشد“.

زورگوئی امپریالیست آمریکا به ایران برای تعلیق غنی سازی اورانیوم به مرحله حساس رسیده است. آنها می خواهند برضد مردم ایران حلقه محاصره اقتصادی و نظامی را بدور ایران بهر بهائی که باشد تنگتر کنند. با رژیم صدام حسین نیز چنین کردند و کسی نیست این جنایتکاران جنگی را که موجب مرگ یک میلیون کودک عراقی شدند بپای میز محاکمه بکشد. قانون زور در همه جا حاکم است. فقط زورمندان حق حیات دارند و دیگران خیر. رژیم جمهوری اسلامی ایران که حقایق را از مردم پنهان می دارد بر اساس تحلیل مفسران سیاسی در جهان در پی کنار آمدن با آژانس انرژی اتمی در وین است. حال آیا جمهوری اسلامی تسلیم شده و بر سر منافع ملی مردم ایران با امپریالیستها کنار آمده است؟ آیا تهدیدات امپریالیستها در جهت محاصره اقتصادی ایران کار ساز بوده است؟ طبیعتا با کمبود مدارک و پنهانکاری رژیم جمهوری اسلامی داوری در این عرصه کار آسانی نیست. ولی به فاکتها نظری اندازیم.

ارزیابی ما این است که مسئله انرژی اتمی را باید در کادر سیاست عمومی امپریالیستها دید که در صددند منابع باقیمانده انرژی را اعم از فسیلی و یا هسته ای در انحصار خود بگیرند. این واقعیت همه دانسته است که منابع انرژی حتی اگر به بزرگی کره زمین نیز باشد روزی به پایان می رسد. رشد عظیم اقتصادی چین و هند و برزیل و شاید در آینده نزدیک پاره ای ممالک دیگر نیاز به مصرف انرژی ر ا بشدت افزایش داده است. رشد اقتصادی جهان هر روز بر مقدار مصرف انرژی لازم متناسب با این رشد فزاینده می افزاید. امپریالیستهای دوراندیش از هم اکنون بر اساس پژوهشهای خویش در پی آنند که انحصار این منابع ثروت را برای خویش در آینده تامین کنند. امپریالیست آمریکا و فرانسه در درجه نخست از طرفی و سپس امپریالیست روسیه از سوی دیگر در پی آنند که انحصار تولید نیروگاههای هسته ای، غنی سازی اورانیوم، استخراج اورانیوم و تسلط بر معادن آنرا از هم اکنون در دست بگیرند. نزاع شدیدی برای دست یابی براین مواد اولیه درگرفته است. آنها نه به خاطر ترس از “تروریسم“ که خود بانی آن هستند، بلکه برای از میدان راندن رقبا همه پیمانهای جهانی را به زیرپا می گذارند و می خواهند مانع شوند که این “حق انحصاری“ مورد خطر قرار گیرد. سخن بر سر تسلط بر جهان است و تسلط بر منابع انرژی کلید سحرآمیز این معمای اقتصادی است. مخالفت امپریالیستها را با تلاش ممالک غیرمتعهد که بر حقوق مندرج خویش در پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای پای می فشارند باید در این کادر مورد ارزیابی قرار داد. کسانیکه مسئله هسته ای ایران را پدیده ای جدا از این واقعیت بررسی می کنند نه مقام امپریالیسم را شناخته اند و نه قادر خواهند بود به مسئله انرژی هسته ای در ایران بدرستی برخورد کنند و نه مانند تروتسکیستها به حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ممالک و مبارزه ملی دولتها و خلقها بر ضد قدرتهای استعماری اعتقادی دارند.

هم اکنون 118 کشور در جهان وجود دارند که عضو ممالک غیر متعهدند. این ممالک اساسا با نظر ایران مبنی بر غنی سازی اورانیوم موافقند. گروه 15 که بنمایندگی در ایران در اردیبهشت ماه امسال گرد آمده بود جمعی از این ممالک غیر متعهند. تازه دولت ترکیه که به حمایت از ایران برخاسته به علت عضویت در پیمان ناتو عضو ممالک غیرمتعهد محسوب نمی شود. حتی کشور برزیل نیز هرگز رسما عضو ممالک غیر متعهد نبوده است. ولی هر دوی این کشورها در کنار هندوستان، اندونزی، مالزی، نیجریه، کنیا، آرژانتین و سایرین مخالف محاصره و تحریم اقتصادی ایران به جرم استفاده از حقوق قانونیش هستند. حتی وزیر امور خارجه مصر که روابط حسنه ای با ایران ندارند از حق قانونی ایران دفاع می کند و برای تدارک چنین توافقی که در ایران انجام شده بسیار فعال بوده است.

ولی آیا واقعا استفاده از انرژی هسته ای خوب و بد دارد و به ماهیت رژیمهای حاکم بر می گردد؟ آیا باید بر اساس تعاریف من در آوردی حقانیت یک کشور را در استفاده از این منبع انرژی هسته ای به صورت صلح آمیز برسمیت شناخت؟ این سخنان حرفهای پوچ و من در آوردی آمریکا و اسرائیل است.

نگاهی به سیر تحولات در سالهای اخیر نشان می دهد که دولت فنلاند در پی گسترش نیروگاههای هسته ای خویش است و می خواهد از آنها به صورت صلح آمیز استفاده کند. در اروپا بسیاری از ممالک به فنلاند تاسی می جویند و فرانسه در ابوظبی به ساختمان نیروگاه هسته ای اقدام می کند و قرارداهای نان آبداری با امارات متحده عربی بسته است. دولت انگلستان در پی افزایش نیرهای هسته ای خویش تا سال 2015 است. هم اکنون دولت برزیل در آمریکای جنوبی در پی گسترش نیروگاههای هسته ای برای تامین انرژی خویش در آینده است. دولت روسیه در ماه مه امسال یک نیروگاه بزرگ اتمی به دولت ترکیه فروخته است تا ترکیه بتواند انرژی مورد نیاز خویش را در آینده تامین کند. دولت اوکرائین علیرغم تجربه چرنوبیل که نخستین تجربه تلخ استفاده از نیروگاههای اتمی نبوده است-قبلا در آمریکا و انگلستان این وضعیت بوجود آمد که بر رویش سرپوش گذاردند- درپی ساختن نیروگاههای جدید هسته ای است. دولت چک نیروگاه هسته ای خویش را تکامل بخشیده است از بلغارستان، اوسلاواکی، ممالک بالتیک و... سخن نمی گوئیم. این قصه سر دراز دارد و ما شاهدیم که تمام کسانیکه از خطر نیروگاههای هسته ای سخن می رانند امروز با تغییر نظر خویش بر آنند که که انرژی هسته ای بهترین نوع انرژی برای محیط زیست است و کمترین آلودگی را ایجاد می کند. حتی ممالک کوچکی نظیر هلند و یا بلژیک ... که از نظر فنی، جغرافیائی نیازی به ساختمان نیروگاههای هسته ای ندارند دوره استفاده از این نیروگاهها را افزایش داده اند. استناد به نبود نیروگاههای هسته ای در این ممالک از واقع بینی ناشی نمی شود.

از این گذشته انرژی آبی، هسته ای و فسیلی انرژیهای متمرکز هستند که تا کنون جایگزینی ندارند. این فریب محض است که می توان این منابع تولید انرژی را با انرژی خورشیدی و بادی و... جایگزین کرد. انرژی جایگزین تنها بیست درصد انرژی مورد نیاز را آنهم به صورت غیر متمرکز برطرف می کند. با انرژی خورشیدی می توان برق خانه ها را تامین کرد ولی برق کارخانه های بزرگ ماشین سازی و ذوب فلزات و نظایر آنها را که چرخ تولید و رفاه بشریت را می گردانند نمی توان جایگزین نمود. انرژی جایگزین در عرصه تامین کل انرژی مورد نیاز تنها نقش کمکی و فرعی را دارد که طبیعتا مثبت است ولی نمی تواند جای انرژی هسته ای و فسیلی را بگیرد. حتی دستگاههای لازم برای جذب انرژی خورشیدی و یا ذخیره انرژی بادی باید از نظر فنی در کارخانه هائی تولید شوند که چرخشان با انرژی هسته ای و یا فسیلی و یا آبی می گردد. انرژی جایگزین مسلما طول عمر کمبود انرژی را کاهش می دهد و بشر را موفق می گرداند که مدت طولانی تری از منبع انرژی هسته ای و فسیلی استفاده کند. باین جهت سیاست تامین انرژی در همه ممالک پیشرفته صنعتی بر اساس انرژی مخلوط استوار است. همه ممالک در پی آنند که تامین انرژی مورد نیاز خویش را بر سه اساس قرار دهند، انرژی هسته ای، انرژی فسیلی و انرژی جایگزین. تکیه بر هر یک از این منابع انرژی به تنهائی مرگ آور است. این واقعیتی است که در جهان وجود دارد و نقاب از چهره فریب خوردگان مد روز بر می دارد که گویا انرژی جایگزین حلال مشکلات است. حزب سبزها در ممالک اروپائی و بویژه در آلمان نماینده سرمایه های کلان بانکها و صنایعی هستند که در تولید محصولات مربوط به انرژی جایگزین سرمایه گذاری کرده اند. آنها به ایجاد توهم برای فروش کالاهای خویش در بازار داخلی و بویژه خارجی دامن می زنند. در عربستان سعودی و شمال آفریقا که توده های انبوه خاک در حرکتند و به علت کمبود آب امکان شستشوی مرتب واحدهای جذب نور(مودول) موجود نیست اقدام به این امر بطور گسترده، احمقانه و غیر اقتصادی است.

حتی همین انرژی جایگزین هنوز اقتصادی نیست. شاید در آینده با کمبود نفت و افزایش قیمت آن و یا کمبود اورانیوم تولید انرژی جایگزین اقتصادی گردد. ممالکی که دوراندیشی سیاسی دارند نظیر آلمان سالهاست در این عرصه سرمایه گذاری کرده و با یارانه های کلان دولتی صنایع مربوط به این انرژی را توسعه می دهند تا بتوانند در سالهای آینده از برتری فن آوری صنعتی خویش استفاده کرده و از رقبا پیشی بگیرند. هم اکنون تکامل فنی در عرصه استفاده از انرژی خورشیدی به جائی رسیده است که برتری کشور آلمان را در این عرصه در جهان تامین کرده است و سرمایه گذاریهای کلان و ارائه یارانه های دولتی توجیه پذیر نیست. بهمین جهت دولت آلمان از مالیالتهای ترجیحی که برای استفاده کنندگان از این انرژی در نظر گرفته بود در بودجه اخیر خویش کاسته است. حال تولید هر واحد انرژی برق برای مصرف کننده گرانتر تمام می شود. سابق بر این هزینه این یارانه های دولتی را همه مصرف کنندگان انرژی با قبوض برق خود می پرداختند و فقط اقشار مرفه که توانائی سرمایه گذاری در تاسیسات تولید انرژی جایگزین را داشتند می توانستند از این کمکهای ذیقیمت برخوردار شوند. آنها به بهای ثروت اکثریت جامعه مساکن خود را با محصولات کارخانه های محیط زیست تجهیز می کردند و با افتخار و از لحاظ تبلیغاتی به شعور اکتسابی خویش در مورد محیط ریست افتخار می نمودند. این دوران طلائی در آلمان به پایان خود نزدیک می شود. آلمانها نیز در پی آن هستند که نیروگاههای هسته ای خویش را مدرن کنند و نیروگاههای کهن و از کار افتاده خود را که عمرشان تقریبا بسر رسیده است با جنجال بر سر اینکه نیروگاههای هسته ای خطر آفرین هستند از گردونه البته بتدریج با صبر و حوصله خارج کنند. امپریالیستهای آمریکا و روسیه اساسا خودشان را در این درگیری تبلیغاتی وارد نمی کنند و گویا این مسئله مربوط به آنها نیست. می بینیم که همه ممالک امپریالیستی و یا قدرتهای بزگ در پی گسترش نیروگاههای هسته ای خویش هستند. حکایت آنها حکایت همان واعظان غیر متعذ می باشد. این امپریالیستها ولی به ایران و سایر ممالک غیر متعهد توصیه می کنند که نزدیک انرژی هسته ای نشوند. البته بسیاری ممالک فقیر هم بعلت کمبود سرمایه مالی و هم به علت کمبود نیروهای انسانی متخصص قادر نیستند بطور مستقل به غنی سازی اورانیوم دست بزنند ولی چه دلیلی دارد که ممالکی که امکانات لازم را دارند از هم اکنون برای سی چهل سال آینده برنامه ریزی نکنند؟ آیا نوکری اجانب را کردن افتخار آفرین است؟

ایران خواهان آن است که بر اساس پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای برای مصارف صلح آمیز به استفاده از نیروی هسته ای بپردازد. این حق مسلم ایران و حق همه ممالک جهان است که علی الاصول دارای حقوق مساوی اند و پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای را امضاء کرده اند. امپریالیستها به خوبی از این حق آگاهند. ولی در این جا سخن بر سر دعوای حقوقی نیست که وکلای حقوقی جمع شوند و راه حلی برای آن بیابند. اینجا سخن بر سر حق انحصاری امپریالیستها و زیر پا گذاردن حقوق دولتهاست. از آنجا که آنها نمی توانند مقاصد خویش را آشکارا بیان کنند به اتهام “تروریست“ متوسل می شوند. آنها که مزوّر و خود دروغگویند بناگهان مدعی می شوند که ایران دروغ می گوید و خواهان ساختن بمب اتمی است. چه دلایلی دارند معلوم نیست. سالهاست که این تبلیغات را می کنند ولی هنوز نتوانسته اند یک سند انکار ناپذیر ارائه دهند. آنها اصل برائت را قبول ندارند و داوری را بر این مبنا می کنند که همه گناه کارند مگر آنکه عکسش ثابت شود. آنها از رژیم مذهبی ایران در این عرصه مذهبی ترند. آمریکا که باید بر اساس همین پیمان، تسلیحات اتمی خویش را که جهان را تهدید می کند کاهش دهد از زیر اجرای این تعهد سرباز زده است. اخیرا در قراردادی با روسیه آنهم فقط از نظر تبلیغاتی و ادعای صلح دوستی و مخالفت با تلاشهای ممالک غیر متعهد برای دست یابی به نیروگاههای هسته ای مدعی شده است که انبارهای اتمی خویش را کوچک می کند. کسی قادر نیست این ادعایهای آمریکا را کنترل کند زیرا آژانس بین المللی انرژی هسته ای حتی به عنوان یک مرجع “بی طرف“ حق ندارد در آمریکا به نظارت بپردازد. از این گذشته صرفنظر کردن از چند بمب در مقابل هزاران بمب اتمی موجود در انبارها اقدامی مسخره آمیز و عوامفریبانه می نماید. آمریکا و روسیه تنها آن بمبهائی را نابود می کنند که به علت فرسودگی و هزینه گزاف نگهداری آنها، قادر نیستند آنها را حفظ کنند. از این گذشته به علت رشد فن آوری و سیاستهای راهبردی جدید و تسلیحات راهبردی نوین، انبار کردن این کالاهای خطرناک، نه از نظر اقتصادی، نه از نظر فنی و نه از نظر نظامی ارزشمند است. آنها این حقه بازی را با داد و بیداد نشانه آمادگی امپریالیستها برای دست کشیدن از تسلیحات اتمی جا می زنند ولی در عوض از ایران که وی را متهم به ساختن بمب اتمی موهومی می کنند می طلبند که از غنی سازی اورانیوم دست بکشد. غنی سازی اورانیوم که حق ایران است چه ربطی به بمب اتمی دارد؟ هر از چندی با حمایت از سازمان جاسوسی مجاهدین خلق اسناد بی اعتباری منتشر می کنند تا حقانیت خویش را در مورد دروغهای خویش به اثبات برسانند و ایران را وادار نمایند که تسلیم شود و خود را وابسته به امپریالیسم جهانی نماید.

ایران نیز در این عرصه بیکار نیست با برگزاری نشستهای سران ممالک غیرمتعهد و تشویق آنها برای دفاع از حقوق خود وضعیتی را بوجود آورده که حتی دشمنان ایران نظیر مصر نیز ناچارند علیرغم سخن از خطر “بمب اتمی“ ایران از مفاد پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای دفاع کنند. چون این حق مسلم، تنها حق مسلم ایران نیست، حق مسلم همه ممالکی است که در طلب استفاده از نیروی هسته ای به شیوه صلح آمیزند. ترکیه و برزیل دو کشور با نفوذی هستند که رسما از این حق ایران دفاع می کنند. ممالک بسیاری نظیر هند و پاکستان و بسیاری ممالک آفریقائی و آمریکای جنوبی می طلبند که امپریالیستها به مفاد پیمانهای جهانی احترام بگذارند. گذراندن قطعنامه های چندی علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل اقدامی زورگویانه و غیر قانونی و مغایر نص صریح پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی است. امپریالیستها از شورای امنیت ابزاری ساخته اند که توسط آن مفاد همه پیمانها را از مضمون واقعی خود تهی کرده آنها را به کاغذ پاره بدل می کنند. بهمین جهت آمریکا تنها با تهدید و رشوه دهی به ممالک کوچک آنها را وادار می کند که مخالف میل خود به صورت “دموکراتیک“ در شورای امنیت علیه ایران رای دهند.

اخیرا در شورای امنیت ترکیه و برزیل به حمایت از ایران برخاسته اند. ترکیه خود یک قرارداد ساختن نیروگاه هسته ای با روسیه را امضاء کرده است، نیروی برق این نیروگاه 4800 مگا وات است و 16 میلیارد یورو بهای آن می باشد و در عرض 7 سال آینده باتمام خواهد رسید، برزیل در پی ساختن نیروگاههای هسته ای برای تامین انرژی مورد نیازش در آینده است. آنها در اجرای بی برو برگرد منع گسترش سلاحهای هسته ای منافع ملی خویش را در نظر می گیرند و زیر بار فشارهای آمریکا نمی روند. مقا ومت ایران در مقابل آمریکا

جبهه گسترده ای را ترغیب کرده است که در مقابل آمریکا ایستادگی نمایند. این شعله را دیگر نمی توان نابود کرد. در دنیای امپریالیست رسانه های گروهی با دروغ و سکوت از کنار این موج گسترده و قدرتمند در جهان می گذرند و افکار عمومی خویش را در جریان آن قرار نمی دهند. برزیل که یکی از قدرتهای جهانی و نامزد عضویت دائمی در شورای امنیت سازمان ملل است به صراحت حق مسلم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را تائید کرده است. این زبان همه ممالک آمریکای لاتین است. برزیل خود در پی گسترش نیروگاههای اتمی است و از هم اکنون نغمه امپریالیستها بگوش می رسد که هدف برزیل ساختن بنب اتمی است. علیرغم اینکه قانون اساسی برزیل ممنوعیت ساختن بمب اتمی را بیان کرده است ماشین تبلیغاتی امپریالیستها از تبلیغ علیه برزیل دست برنمی دارند. همه آنها که خود بمب اتمی دارند و آنرا بکار برده و یا استفاده از آن را علیه سایر کشورها برخ کشیده اند-مراجعه کنید به تهدیدات آقای سرکوزی و جرج بوش در مورد بمباران اتمی ایران- فریادشان از همه بلندتر است. جالب این است که دولت فرانسه از هم اکنون با برزیل برای ساختن زیردریائی اتمی همکاری می کند(روزنامه زوددویچه سایتونگ آلمان شماره 15 تا 16 ماه مه 2010).

اخیرا ترکیه و برزیل برای حل بحران اتمی و خنثی کردن فشارهای آمریکا به پادرمیانی برخاسته اند و در ایران ظاهرا موفق شده اند نظر ایران را برای مبادله مواد غنی شده اورانیوم در کشور ترکیه با میله های سوخت نیروگاهها جلب کنند. مسلما همه چیز به مفاد این توافقنامه و تضمین اجرائی آن بر می گردد. ترکیه عضو پیمان ناتو، هم پیمان نظامی اسرائیل و متحد تاریخی امپریالیست آمریکا در منطقه است. اینکه ضمانتهای ترکیه تا چه درجه ارزش دارد امری شبهه برانگیز است. در ترکیه هنوز نظامیها حکومت می کنند و معلوم نیست عمر حکومت آقای اردوغان بفرض صداقت در گفتارش تا چه مدت باشد. مگر همین ترکیه نبود که بار کامیونهای طلای ایران را به خزانه های دولتی ریخت و حاضر نشد حتی یک شمش طلای ایران را پس دهد؟ دولت ترکیه و یا برزیل خود قادر نیستند میله های سوخت هسته ای تولید کنند. یا ممالک بزرگ از جمله فرانسه و یا کشور آرژانتین دارای فن آوری لازم هستند و باید در یک طرف این مبادله قرار گیرند. انتقال 1200 کیلو اورانیوم غنی شده به ترکیه زمانی قابل فهم است که ایران بتواند در ازای آن میله های سوخت را دریافت کند. شایعات بر این حکم می کند که در خفا ایران و فرانسه در این عرصه به توافق رسیده اند و فرانسه نیز که در بحران اقتصادی غوطه می خورد آمادگی خویش را برای این مبادله اعلام کرده است. اینکه ایران چه بهائی باید برای آن بپردازد و چگونه می تواند از فرانسه، برزیل، ترکیه و... تضمین بگیرد معلوم نیست.

اوضاع جهانی ولی به نفع ایران است. بحران سراپای سامانه سرمایه داری را فراگرفته است. ممالک اروپائی به ورشکستگی تهدید می شوند و جنبش قدرتمند کارگری در آنها اوج می گیرد. سخن از این می رود که اگر وضع این چنین ادامه پیدا کند خطر جنگ داخلی-بخوانید مبارزه طبقاتی- را در این ممالک نمی توان منتفی دانست. پیمان ناتو باید برای سرکوبهای داخلی بکار گرفته شود و نمی تواند در خدمت آمریکا عمل کند. شکست پول واحد اروپائی بحث استفاده از فرانک را در فرانسه دامن زده است. این شایعه وجود دارد که فرانسه می خواهد از اتحادیه اقتصادی اروپا خارج شود. بستن تنگه هرمز و افزایش سرسام آور بهای نفت خطری جدی برای جهان سرمایه داری است. امپریالیست آمریکا پایش در عراق و افغانستان و لبنان وفلسطین گیر است. تجاوز به ایران برای آنها حکم فاجعه را دارد. بهمین جهت هنری کیسینجر تجاوز به ایران را همردیفِ داشتن بمب اتمی ایران قرار می دهد و هر دو را بیک نسبت خطرناک می داند. برژینسکی نیز با کیسینجر همزبان است و با کلمات دیپلماتیک بیان می کند که ایران بمب اتمی ندارد ولی می خواهد تا سطح ژاپن پیش رود و تمام توانائیهای ساختن آنرا کسب کند بدون آنکه بمب را بسازد. وی سپس پیشنهاد می دهد که باید محاصره اقتصادی را به عنوان تنها امکان موجود تشدید کرد، حتی لحن نظامیان آمریکا و دولت اسرائیل در تجاوز به ایران تغییر کرده است. آنها شاهد بوده اند که این تهدیدات تنها به نفع رژیم احمدی نژاد تمام شده است که می تواند جبهه متحدی در مقابل تجاوز در ایران ایجاد کند. امپریالیستها بتدریج در لحن نادرست خود تجدید نظر می کنند و امیدوارند با این سیاست جدید رژیم ایران از درون تهدید شود. تقویت ناسیونال شونیسم قومی در ایران، تحریک ممالک همسایه ایران و در کنار آن فشاری که جنبشِ برحق دموکراتیک مردم ایران به رژیم جمهوری اسلامی می آورد وی را از پایگاههای مردمی جدا ساخته است و امکانات تبلیغاتی را از وی گرفته است. افسارگسیختگی رژیم در امر کشتار، ناشی از همین ترس است و از این جهت رژیم در مقابله با آمریکا در موضع ضعف قرار می گیرد. ولی از آنجا که رژیم از مردم بیشتر می ترسد تا از امپریالیستها خطر کنار آمدن با امپریالیستها را نمی توان بطور کلی منتفی دانست و این همان عقب نشینی است که پاره ای اصولگرایان از آن سخن رانده اند. برای آنها کار احمدی نژاد نه پیروزی بلکه سرافکندی است. همین مانور اخیر تبادل اورانیوم در آستانه سالگرد جنبش دموکراتیک 22 خرداد حاکی از آن است که رژیم در عین حال در پی ایجاد مشروعیت برای خود و تحت الشعاع قرار دادن اعتراضات مردم و ایجاد شکاف در بین آنها هست. رژیم که پشتش خالی است برخوردش جناحی است. رژیم احمدی نژاد کمتر به تحقق منافع ملی ایران فکر می کند تا رو کم کردن جناح رقیب. آنها از این حق مسلم ایران وسیله ای برای ایجاد شکاف و سرکوب در درون ساخته اند در حالیکه یک جبهه مستحکم ایستادگی در مقابل زورگوئی آمریکا می توانست با بسیج توده های مردم نتایج بهتری بدست آورد. ولی رژیم از برگذاری یک نمایش توده ای در حمایت از این خواست در آستانه تصمیمات غیر قانونی شورای امنیت می هراسد. دیگر رژیم نمی تواند از مردم در صحنه سخن گوید چون چنین مردمی جائی برای احمدی نژادها در صحنه نمی گذارند. این ضعف را امپریالیستها و صهیونیستها نیز می بینند. این وضعیت بغرنج کنونی است که در ایران به علت سیاستهای سرکوبگرانه وچمن اندر قیچی جناح حاکم پدید آمده است. آنها به علت این سیاستهای مخرب قادر نیستند از تضادهای واقعی موجود بنفع مصالح ملی مردم ایران سود جویند. آنها تنها در پی منافع رژیم حاکم و بقاء ارتجاعی خود هستند و از این منظر به مسئله هسته ای که خواست مردم ایران است می نگرند.

آمریکا و اروپا در مقابل این مانور رژیم ایران خلع سلاح شده اند و امکان اینکه بتوانند حلقه محاصره ایران را در شورای امنیت تنگتر کنند تقریبا غیر مقدور بنظر می رسد بویژه اینکه روسیه و چین نیز دستاویزی پیدا کرده اند تا از عقب نسینی ایران و اقدامات اعتماد برانگیز سخن برانند. رشته های آمریکا در حقیقت پنبه شده است و پافشاریهایش بر تنظیم یک قطعنامه ضد ایران وی را بشدت منزوی می کند. البته خیال خامی است اگر تصور کنیم مشکل امپریالیست آمریکا با ایران تنها بر سر مسئله اتمی است. آنها در مورد حمایت ایران از جنبش مردم فلسطین و لبنان و خطراتی که برای منافعشان در منطقه دارد وجود دارد نگرانند. آنها ایران را خطری برای امنیت آمریکا در منطقه و اسرائیل می بینند و این است که در کلاف سردرگمی گیر کرده اند. تسلیم ایران در عرصه تولید انرژی هسته ای و تعلیق و یا توقف غنی سازی اورانیوم برای امپریالیستها پایان کار نیست آغاز کار است. کسی که انگشتش را به امپریالیستها بدهد تمام دستش را می دهد. آنها در صورت این تسلیم با خواستها و ادعاهای جدیدی به میدان می آیند تا به اهداف خود در منطقه برسند. این اهداف مورد پسند روسها و چینی ها و مردم خاورمیانه نیست.

در این میان بخشهایی از اپوزیسیون فریب خورده وخود فروخته ایران تنها دروغهای امپریالیستها را نشخوار می کند و منافع ملی ایران برایشان ارزشی ندارد. آنها با انقلابی نمائی در کنار ضد انقلاب جهانی صفبندی می کنند و به منافع خلقهای جهان خیانت می نمایند. بنظر آنها چون رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم جنایتکار، ضد دموکراتیک، سرکوبگر و ارتجاعی است نباید از منافع ملی مردم ایران به حمایت برخاست. اینکه انگیزه رژیم جمهوری اسلامی در اتخاذ این سیاست چیست یک جانب مسئله و جانب دیگر آن نتیجه عینی این اقدامات برای آینده میهن ما و سرنوشت نسل آتی است. کسانی که در سیاست تنها تا فردا را می بینند و نان را به نرخ روز می خورند همیشه ورشکسته اند.





نقل از توفان شماره 123 خرداد 89 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org