۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

یادی ازرفیق توفیق ادیب سمبل مقاومت که به تاریخ جاودانۀ انقلابی زحمتکشان ایران پیوست


اسفند امسال بیست وهشتمین سالگرد اعدام جنایتکارانۀ رفیق توفیق ادیب است. رفیق ادیب ازخطۀ آذربایجان بود. وی به کمونیست بودن خود بیش از تعلقات ملی خود تکیه می کرد زیرا می دانست که برای آزادی ایران٬ برای استقرار دموکراسی در ایران٬ برای رفع هرگونه ستم ملی و قومی و مذهبی به اتحاد همۀ طبقۀ کارگر ایران نیاز است٬ کارگر آذری همان قدر مورد ستم است که کارگر خوزستانی٬ خراسانی٬ آذری و یا کردی و مازندرانی..... وی در جائی فعالیت می کرد که منافع تشکیلات و ملزومات مبارزۀ طبقاتی آن را می طلبید. وی می دانست که باید در حزب واحد و سراسری طبقۀ کارگر ایران متشکل شد و مبارزات طبقۀ کارگر بر ضد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی را رهبری نمود. وی می دانست راه نجات بشریت از بربریت نظام سرمایهﺪاری و پایان دادن به نفرت ملی از سر منزل سوسیالیسم می گذرد. مبارزۀ رفقای کمونیست کرد٬ آذربایجانی٬ عرب٬ فارس با فرزندان سایر خلقﻫﺎ و اقلیتﻫﺎﻯ قومی و مذهبی ایران در تشکل ما، از روحیۀ انترناسیونالیستی تشکیلات ما حکایت می کند. ما به حزبی نیاز داریم که وابستگیﻫﺎﻯ ملی در آن جنبۀ فرعی داشته باشد و آن چه اعضاء آن را به هم پیوند می دهد ایمان راسخ به ایدئولوژی طبقۀ کارگر باشد. کمونیسم به ما می آموزد که تعلق طبقاتی بر تعلق ملی ارجحیت دارد و مشخصۀ حزب طبقۀ کارگر است. رفیق توفیق ادیب رفیق آذری ما بود که برای رهائی طبقۀ کارگر ایران رزمید و در این راه جان باخت و رفیق دیگر ما احمد مجلسی رفیق فارس ما بود که سالﻫﺎ در همکاری با رفیق فواد سلطانی در غرب ایران فعالیت می کرد و سپس در رابطۀ تنگاتنگ با رفقای سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومله) قرار گرفت و سرانجام جانش را بر سر قرار با رفقای کومله در تهران در سحرگاه یورش ارتجاع از دست داد. رفیق عبداله حسن زاده پیشمرگ حزب ما درکردستان، رفیق کرد ما بود که توسط رژیم قتل و جنایت اسلامی به خاک افتاد.....

راه پیروزی طبقۀ کارگر ایران از خون فرزندان تمامی خلقﻫﺎﻯ ایران گلگون است و این امر ما را فرا می خواند که صرفنظر از تعلقات ملی و وابستگیﻫﺎﻯ قومی در صفوف حزب واحد طبقۀ کارگرایران متحد شویم و برای امر مقدس استقرار سوسیالیسم در ایران مبارزۀ مشترک بنمائیم. آن گاه ما به بهترین تجلیل از رفقای جانباختۀ خود و همۀ مبارزان راه سوسیالیسم دست زدهﺍیم. حزب ما در این راه مصمم پیش خواهد رفت. یاد نامۀ زیر نخستین بار در اسفند ماه سال 1362 بلافاصله بعد از جان باختن رفیق توسط حزب در ایران منتشر گردید سپس با تغییراتی درسال 1364 در کتاب یادوارۀ جانباختگان توفانی به چاپ رسید. ما امسال به بهانۀ بیست و هشتمین سالگرد جانباختن رفیق توفیق ادیب این یاد نامه را همراه با شعری از وی به چاپ می رسانیم و یاد و خاطرۀ این رفیق ارزندۀ کمونیست توفانی را که جانش را در راه رهائی کارگران و زحمتکشان و استقرارسوسیالیسم فدا کرد گرامی می داریم.

یاد رفیق توفیق ادیب و همۀ جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد


سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!


هئیت تحریریه


اسفند 1388

« رفیق توفیق ادیب در تیرماه ١٣٣٤ در اردبیل در خانوادهﺍﻯ نسبتاً متوسط متولد شد. وی تحصیلات ابتدائی خود را در اردبیل به پایان رسانید و در سن ١٦ سالگی وارد دانشسرای تبریز شد. روحیۀ مبارزه جویانۀ رفیق اولین جوانهﻫﺎﻯ خود را در این دانشسرا و در برخورد به رژیم شاه نمایان کرد و به همین سبب او چندین بار در آنجا مورد اذیت و آزار پلیس و مأموران ساواک قرار گرفت. رفیق توفیق پس از پایان تحصیلات در روستاهای اطراف اردبیل معلم شد و در خدمت تودهﻫﺎئی قرار گرفت که به سادگی با آنها پیوند داشت.

در سال ٥٦ به هنگام احیاء حزب٬ رفیق به حزب پیوست و تا آخرین دم حیات در این سنگر انقلابی باقی ماند. پس از خرداد ٦۰ و با شروع اختناق٬ از آنجا که رفیق به عنوان یک کمونیست توفانی در منطقه شناخته شده بود به تبریز گریخت و در آنجا زندگی مخفی آغاز نمود و نزدیک به دوسال در بد ترین شرایط از مبارزۀ انقلابی دست بر نداشت و بالاخره در این رابطه در اوایل دی ماه ٦١ به همراه همسر و فرزندش کاوه دستگیر شد.

رفیق توفیق پس از ٥ ماه شکنجهﻫﺎﻯ جسمی و روحی در سحرگاه ٢٥ اسفند ٦٢ به هنگامی که دژخیمان دو راه در جلوی او گذاشته بودند: مرگ یا مصاحبه تلویزیونی٬ رفیق مرگ را پذیرفت و بدین ترتیب این کمونیست انقلابی و این نمونۀ پایمردی در عشق به خلق و طبقۀ کارگر و اعتقاد و ایمان به مارکسیسم ــ لنینیسم و حزب و این سمبل مقاومت و فداکاری با سری برافراشته به تاریخ جاودانۀ خلق انقلابی ما پیوست و برای همیشه جاودانه شد. رفیقی که در واپسین روزهای حیات رفیق توفیق چند لحظهﺍﻯ را با او در بیمارستان گذرانده بود چنین می گفت:

رفیق در اٽر شکنجهﻫﺎﻯ بسیار زیاد لب به سخن نگشود به حالت اغماء افتاد و در بیمارستان تبریز بستری گردید. رژیم با بستری کردن او قصد داشت که خوبش کند و به مصاحبۀ تلویزیونی دعوت نماید. رفیق روی تخت بیمارستان و در حالی که بر اٽر شکنجه تنها می توانست به پشت بخوابد (ولی نه راه می توانست برود و نه به جلو بخوابد) (.......) و با همان وضع دلخراش و با بیحالی ناشی از شکنجه چنین گفت:

کار عاشق غرق در خون شدن است

غرق در خون شدن وز خویشتن بیرون شدن است

این منزل اوست از عشق هنوز

راهی بس دراز تا به مجنون شدنم است

رفیق توفیق از معدود کسانی بود که زندگی خویش را آگاهانه سامان داده و چگونه مردن خویش را خود تعیین می کنند. او از زمرۀ آن قهرمانان جاودانۀ طبقۀ کارگر و خلقﻫﺎﻯ زحمتکش ایران بود که مرگ ایستاده را بر زندگی به زانو افتادن ترجیح داد. رفیق توفیق آن گاه که بر سر دو راهی مرگ و یا مصاحبۀ تلویزیونی و ترک سنگر مبارزۀ ملی٬ دمکراتیک و طبقاتی قرار داده شد٬ آگاهانه و از روی میل و اراده، مرگ را انتخاب کرد. مرگی که در وجود دیگران و توالی نسلﻫﺎﻯ آینده که هم چنان به یاد آرشﻫﺎﻯ این آب و خاک سرود خوانده٬ اشک شوق خواهند ریخت٬ به زندگی همیشگی تبدیل خواهد شد.»

جاودانه باد خاطرۀ بلشویک شهید رفیق توفیق ادیب!

شعر زیر توسط رفیق سروده شده است:

اگر بارا فرا داری ترا ای قلب توفانی

تب تبدار ترا ای سرخی لاله

و شب را خالی از ظلمت نپنداری ترا من میکنم فریاد

من از آغاز تا غایت تو می یابی از این چشمان پرخونم

و از نابودی و از جاویدی چه شبﻫﺎ را سحر کردم

برایت حرف خواهم زد شبانرا با غم و محنت سپر کردم

همه گویند حاکم قدرتی دارد فزون خلاصم کن مرا از همدمی با غم

صدایت را ببر از بن ترا می خواهم اکنون

ولیکن من ترا با سینهﺍﻯ چالاک انقلاب٬ ای انقلاب

و تورم یافته از سینه های باروتی ترا می خواهم اکنون

و از عصیان همان خلقی تا کنم تصویر

که گشته زیر دست متروک تا کنم تفسیر

هیچ نظری موجود نیست: