۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

بیانیه حزب کارایران(توفان)


بمناسبت سی ویکمین سالگرد انقلاب 22بهمن

باردیگر سالگرد انقلاب شکوهمند بهمن 57 که بساط ننگین خاندان پهلوی را درهم کوبید، فرامیرسد. سالگرد انقلابی که نه بخاطر اسلام بلکه برای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی بود. مردم ایران بصورت میلیونی به خیابانها ریختند تا به این آرزوهای خود تحقق بخشند. انگیزه جانفشانی مردم، زندگی بهتر دراین دنیا و نه آسایش دربهشت دروغین روحانیت اسلامی درایران بود. زمان لازم بود تا مضمون واقعی این انقلاب گل کند و آنچه درریشه جنبش نهفته بود بیرون زند. اسلام شکست خودرا درمصاف با آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی تجربه میکند. روحانیت مرتجع همراه با سلطنت طلبان طلبکار وبی شرم که مدعی بودند وهستند که درایران هم دمکراسی و آزادی وجودداشته و هم استقلال و عدالت اجتماعی، فورا ماهیت این انقلاب را اسلامی ارزیابی کرده و نام انقلاب اسلامی رابر آن نهادند. تا چنین جلوه دهند که مردم برای تحفه ای نظیر اسلام، انقلاب کرده بودند.

مردم میخواستند درسرنوشت خودنقش داشته باشند و نه اینکه شاه شاهان بعنوان یک دیکتاتور ومستبد دیوانه و نوکر امپریالیسم برای آنها طریقت زندگی تعیین کند و اگر به خواست وی مبنی برشرکت درحزب رستاخیز تن ندادند آنها را ازخانه و کاشانه خودبیرون کند. انقلاب مردم ایران به این بختک آریامهری پایان داد و برگور سلطنت و تمام اعوان و انصار خارجه نشین شادی کرد وپایکوبی نمود. مردم بهار آزادی را جشن گرفتند. اما شاهان جدید که برتخت سلطنت محمدرضا شاه نشستند نیز برای نظر مردم ارزشی قایل نبودند، برای آنها سرنوشت مردم نزد خدا رقم زده میشد و این ماموران الهی درروی زمین باید دستورات خدا را که در کتاب آسمانی به عربی نوشته شده بود اجرا میکردند. روح الله به جای ظل الله نشست. درحکومت مکتبی نیز این مذهب بود که وسیله سلطه سیاسی ملاها قرارگرفته بود و به تدریج روشن شد که برای طبقه سرمایه داری تجاری که برقدرت نشسته است اساس، همان حفظ قدرت به هرقیمت است ومذهب فقط ابزاری دردست وی برای تداوم استبداد وی می باشد. جمهوریت با استبداد مذهبی ازهمان آغاز انقلاب درتناقض اساسی قرارداشت و اگر برملا نمیشد تضادهای طبقاتی درجامعه به رشد امروز خود نرسیده بود. جمهوریت دستآورد انقلاب مردم ایران بود وولایت فقیه وحکومت مذهبی پیرایه ای بود که برتن آن کردند. رژیم جمهوری اسلامی دراین کلاف سردرگم گیرکرده است و اکنون ولایت مطلقه سیاه فقیه وبه تبع آن حکومت شمشیر وخون مذهبی است که باید جای خود را به یک حکومت دمکراتیک و جمهوری مردمی بدهد. تاریخ ایران دراین جهت پیش میرود.

سی ویکمین سالگرد انقلاب بهمن در شرایطی فرا میرسد که ترس و سراسیمگی جلادان رژیم در همه جا به چشم می خورد. همه می بینند که بگیر و ببندهای بی سابقهﺍﻯ در کار است. بر تعداد اعدامهای وحشیانه و قربانیان هر روز افزوده می گردد. تعداد بازداشت شدگان چند ماه اخیر سر به چند هزار نفر زده است. تودهﻫﺎﻯ مردم این درندگیﻫﺎ را می بینند ولی علیرغم آن دچار ترس و واهمه نمی گردند وافزایش درندگیﻫﺎﻯ جمهوری اسلامی را با تشدید مبارزات خویش پاسخ می گویند. امروزدر آستانه برگزاری سالگرد انقلاب 22 بهمن، رژیم تبهکار احمدی نژاد ــ خامنهﺍﻯ تمام تلاش خویش را به کار گرفته است و از همۀ وسائل ترور و خفقان سود می جوید تا دستش برای هر کار که می خواهد باز بماند و به جهانیان نیز نشان دهد رژیم اسلامی "بیدی نیست که ازاین بادها بلرزد"ومی توان درمورد حساس ترین مسائل مورد مناقشه وارد مذاکره شد وازوی امتیازگرفت. لیکن مردم ایران مصمم هستند بازهم به خیابانها بیایند، افسانه قدرقدرتی رژیم را درهم ریزند و حضورشان را نه درحمایت از آدمخواران حاکم بلکه درنفی نظام مستبدجمهوری اسلامی وطرح مطالبات برحق و دمکراتیک خود نشان دهند. مردم نه ترسی ازرژیم وحشی اسلامی دارند ونه دیگرلافزنی ها و دروغﻫﺎی وی را باور میکنند. حتا جناح رانده شده ازقدرت نیز که امروز برای حفظ نظام کپک اسلامی وجلوگیری از فروپاشی آن دراپوزیسیون قرارگرفته است، به دروغﻫﺎﻯ باند حاکم می خندد و بدان باور ندارد. به جرئت می توان گفت که نفرت مردم نسبت به رژیم امنیتی ــ نظامی احمدی نژاد ــ خامنهﺍﻯ، بدبینی آنها نسبت به آن چه گفته می شود و تبلیغ می گردد هیچ گاه به اندازۀ امروز نبوده است. پیکار قهرمانانۀ مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی را به وحشت مرگ انداخته است و حلقوم وی را می فشارد. موج مبارزات مردم ایران به خارج از کشورهم سرایت کرده و عرصه را بر رژیم و مزدورانش تنگ کرده است.عربده کشیﻫﺎﻯ رژیم و تهدید و ترورمخالفین دیگر کارساز نیست ونیروهای مترقی ومیهن دوست درروز22 بهمن، به میدان می آیند و درحمایت از پیکار مردم ایران به افشای جنایات و کشتار جمهوری اسلامی دست خواهند زد.

تاریخ جمهوری اسلامی تاریخ 31 سال شکنجه و اعدام، سنگسار زنان، کشتار و سرکوب خونین دگراندیشان و دروغ و تزویر و ریا و تاریخ 31 سال غارت ثروت و دسترنج مردم ایران است. رژیم جمهوری اسلامی به رهبری ولی فقیه، سید علی خامنه ای داوطلبانه و با میل خود، ازطریق رفراندم و یا تظاهراتهای خیابانی دست ازقدرت نمی کشد، همانطور که رژیم شاه نکشید و تا آخرین روزهای حیات ننگین خویش ازگشودن گلوله به سوی مردم دریغ ننمود. بدین رو باید حقیقت را به مردم گفت و آنها را برای روز قطعی جدال یعنی قهر انقلابی علیه رژیم آماده کرد. تاریخ ایران دراین جهت پیش میرود و ما مارکسیست لنینیست ها باید این ناقوس تاریخ را که به ما گوشزد میکند بشنویم وخود را برای رهبری امواجی که درراهند آماده گردانیم. هر روز صف بندیها روشنتر میگردد و آنها که منافع خود را درچهارچوب نظام سرمایه داری ولایت فقیه و یا بدون ولایت فقیه می بینند و درلباس پیغمبران جدید ظاهرگشته اند وعدم توسل به قهر را برای مردم موعظه میکنند، دشمنان مردم ایرانند و درعمل سیاست اعمال قهر حاکمیت وانحصار آن را در دست رژیم نظامی- امنیتی جمهوری اسلامی به رسمیت می شناسند. این جریانات ضد انقلاب و طرفداران تقلبی اعلامیه جهانی حقوق بشر، ازیاد برده اند و یا خود را به نفهمی می زنند که در بیانیه جهانی حقوق بشر اصل توسل به قهر در دفاع از خود به عنوان آخرین وسیله ممکن برسمیت شناخته شده است و محافلی که چنین اصلی را نادیده میگیرند مدافع قهر و خشونت ضد انقلابی جمهوری اسلامی اند و جز این نیز نمی باشد.

مبارزات مردم ایران بسیار امید بخش است. باید امید داشت و کوشید که این مبارزات به مرحلۀ نوینی، مرحلۀ اعتصابات عمومی و سرانجام مقاومت قهرآمیز علیۀ ارتجاع داخلی بیانجامد. باید علیه توهمات سیاسی و منحرفین رفرمیست که به اصلاح رژیم چشم دوختهﺍند، مبارزه کرد و بر پاکیزگی جنبش دمکراتیک مردم و تفکیک ناپذیر بودن آن از پیکار ضد امپریالیستی و ضد استعماری و سرنگونی تمامیت نظام سرمایهﺩاری و ضد بشری جمهوری اسلامی تأکید ورزید.

مبارزات مردم ایران باید به مرحلۀ نوینی، به مرحلۀ رهبری واحد و فرماندهی سیاسی نظامی واحد و به رهبری حزب واحد طبقۀ کارگر بیانجامد. باید با تفکر پوسیدۀ خرده بورژوائی و آنارشیستی که بر طبل سیاست غیر واحد و تصمیمات غیر واحد می کوبد ایستاد و به افشای بی امان این تز انحرافی که تاریخ بارها بی اساس بودن و باطل بودن آن را به اثبات رسانده است پرداخت و جنبش را از گزند دشمنان رنگارنگ انقلاب رهانید. تنها در این صورت است که می توان به پیروزی نهائی دست یافت و جامعه را ازظلمت رژیم سرمایهﺩاری اسلامی، از بیکاری، فقر، گرانی، فساد و دزدی، ترور و شکنجه و قتل و جنایت و تمامی مظاهر نظام کهن رهانید.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!


زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!


حزب کارایران(توفان)

بهمن ماه 1388

www.toufan.org

ایران ای سرای امید

دوباره می سازمت وطن

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

فراخوان تظاهرات


مقابل سفارت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در دن‌هاخ هلند




در همبستگی با خانواده‌های زندانیان سیاسی و مادران دغدار


در اعتراض به کشتار زندانیان سیاسی و توقف حکم مرگ


برای رهائی تمام زندانیان سیاسی و زندانیان خیزش اخیر مردمی



با شعار:


سرنگون با رژیم جمهوری اسلامی!


زندانی سیاسی آزاد باید گردد!


زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیزم!


هم صدا شویم.


۵ شنبه ١١ فوریه (٢٢ بهمن)


از ساعت ٢ تا ٤ بعد از ظهر






کمیته‌ی برگزار کننده: کمیته‌ی میزکتاب آمستردام متشکل از: "انقلابیون کمونیست، فعالین چریکهای فدایی خلق ایران -هلند، شورای سوسیالیست‌های مسلمان، کانون زندانیان سیاسی ایران ( در تبعید( - هلند، هواداران حزب کار ایران (توفان)- هلند" و سازمان زنان ٨ مارس ( ایران- افغانستان) -هلند، خانه‌ی هنر هلند، سازمان IKA- هلند، سازمان پرایم، و منفردین چپ.






Tel: +31-0625050155


E.mail: mize_ketab@hotmail.com

سرودی علیه جنایتکاران ولایت فقیه

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

تجمع و راهپیمایی کارگران معترض در اراک


ندای سبز آزادی : کارگران شرکت آونگان اراک صبح چهارشنبه سر کار خود حاضر نشدند و در اعتراض به اینکه شش ماه حقوق نگرفته اند، در خیابان های اصلی شهر اراک تجمع کرده و مقابل فرمانداری این شهر تجمع کردند.
یک خبرنگار خبرگزاری مهر که در محل حاضر بوده، تعداد کارگران معترض را ۴۰۰ نفر تخمین زده و نوشته که آنها خواستار رسیدگی مسئولان به وضعیتشان و برخورد قانونی با مالکان این شرکت بوده اند.
در اینترنت چند کلیپ ویدئویی هم منتشر شده که ظاهرا مربوط به اعتراض کارگری امروز اراک است. در یکی از این کلیپ ها کارگران معترض در حال راهپیمایی شعار می دهند «یا حجت ابن الحسن عسگری/ وقت ظهور است اگر بنگری» و در کلیپ دیگر صدای شعار «ننگ ما ننگ ما/صدا و سیمای ما» به گوش می رسد.
آنگونه که خبرنگار مهر گزارش کرده، همزمان با تجمع کارگران در خیابان های اراک، «یگان های نیروی انتظامی حضور موثر داشته» و ترافیک سنگینی هم در خیابان های منتهی به محل تجمع به وجود آمده بوده است.
کارگران کارخانه آونگان اراک شش ماه است که حقوق نگرفته اند و می گویند مسئولان استان مرکزی هنوز کاری برای رفع مشکلات آنها نکرده اند و هیچیک از تعهداتشان جرا نشده است.
این در حالی است که فرماندار اراک می گوید حل مشکلات شرکت آونگان از اختیار استان مرکزی خارج است. این مقام مسوول مدیران این شرکت را به ناتوانی در اداره آن متهم کرده.
یک کارگر معترض به خبرنگار مهر گفته است که کارگران می خواهند مطالبات قانونی‏شان را از مسیر قانونی پیگیری کنند ولی فشارهای شدید ناشی از شش ماه کار بدون حقوق دیگر برایشان قابل تحمل نیست.

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

بالا تر از سیاهی رنگی نیست

طبقۀ کارگر چیزی جز زنجیرهای پایش را از دست نخواهد داد

تعمیق بحران اقتصادی که ناشی از سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالیستی رژیم جمهوری اسلامی و تأثیرات بحران سرمایهﺪاری جهانی و تحریمﻫﺎﻯ اقتصادی و هم چنین فساد گستردۀ مالیِ مافیای تجاری ــ نظامی است؛ باعث گسترش بیکاری و نابودی امنیت شغلی و گسترش فقر در بین کارگران و زحمتکشان شده است.

مختصات اقتصاد ایران را می توان با ورشکستگی صنایع و تولیدات داخلی، گسترش واردات، فرار سرمایۀ داخلی، کاهش سرمایه گذاری خارجی و غارت و چپاول ثروت ملی توسط باندهای مافیائی خواص و نیروهای نظامی و امنیتی نزدیک به قدرت خلاصه کرد.

وضعیت صنایع و بیکاری

خبرگزاری ایلنا از رشد 19 درصدی بیکاری در سال جاری نسبت به سال گذشته خبر می دهد و می افزاید: از ابتدای سال 88، اخراج کارگران در واحدهای مختلف تولیدی آغاز شد. کارگران کارخانۀ سامان نخستین گروه بودند. پس از آن نوبت به کارگران مراکز مخابراتی سقز رسید سپس روند اخراج دامان کارگران آذربایجان شرقی، کرمانشاه، ایران صدرای بوشهر، لوله سازی اهواز، ایران تفال ساوه، کشت و صنعت شمال، توزین گر، پایا، هوایار، روژن آزمون، زیبا ماندگار و صدها کارگاه ریز و درشت دیگر را گرفت . حتی واحدهای بزرگی هم چون ایرالکو، ملی سرب و روی، واگن سازی پارس و... نیز از این بلایا در امان نبودهﺍند. چند ماه پیش مدیر کل صنایع برق، الکترونیک و فناوری اطلاعات وزارت صنایع از کاهش 60 در صدی ظرفیت تولیدی لوازم خانگی در کشور خبر داد. او گفت هم اکنون ظرفیت تولید برخی از کارخانهﻫﺎﻯ تولید لوازم خانگی به صفر رسیده است.

روزنامۀ اقتصاد و آمار گزارش می دهد: فقط در سال گذشته بیش از 400 واحد تولیدی تعطیل و 200هزار نفر بیکار شدهﺍند. مجتمعﻫﺎ و کارخانهﻫﺎﻯ بزرگی هم چون صنایع خودروسازی و زیر مجموعهﻫﺎﻯ آن، ذوب آهن، پولاد مبارکه، آلومینیوم اراک، نیشکر هفت تپه، تراکتور سازی تبریز و دهﻫﺎ کارخانه و مؤسسۀ دیگر در بحران عمیق به سر می برند.

عیسی محمد کمالی از مسئولین خانۀ کارگر بوشهر به ایلنا می گوید: در چهار سال گذشته تعداد شاغلان در عسلویه از 60 هزار نفر به هشت هزار نفر کاهش پیدا کرده است. وی کاهش نزدیک به 90 درصدی تعداد شاغلان عسلویه را نتیجۀ تعطیلی کارخانهﻫﺎ و بحران صنایع می داند.

چندی پیش سرتیپ رستم قاسمی، فرماندۀ قرارگاه سازندگی خاتمﺍلانبیاء خبر از بیکاری 6 هزار کارگر در فازهای 15 و 16 پارس جنوبی داد.

نهاوندیان رئیس اتاق بازرگانی می گوید: 50 درصد از کل واحدهای تولیدی ایران ورشکست و تعطیل شدهﺍند و 50 در صد باقی مانده با 30 درصد ظرفیت کار می کنند.

اخیراً محمد عباسی، وزیر تعاون دولت دهم، اقرار کرد که حدود 4 میلیون نفر بیکار هستند که بر اساس گزارش مرکز آمار ایران که جمعیت فعال ایران را 22 میلیون و 600 هزار نفر اعلام کرده، نرخ بیکاری به 18 درصد رسیده است. البته این آمار براساس شاخص جدیدی است که افرادی که یک ساعت در هفته کار کنند را شاغل محسوب می کند .

گسترش واردات

ایلنا در مطلبی تحت عنوان "ایران تنها جای دنیاست که شرایط وارد کنندگان بهتر از تولیدکنندگان است." می نویسد: اقتصاد ایران بدون شک در چند سال گذشته بزرگ ترین پرش را در میدان واردات داشته است؛ و در مورد واردات فولاد می نویسد: واردات بی رویۀ فولاد در اثر کاهش تعرفۀ گمرکی فولاد خام و محصولات آن به صفر، باعث شده تولید کنندگان داخلی فولاد با ظرفیت 35 در صد خود کار کنند و روز به روز از ظرفیت آنها کاسته شود.

دبیر انجمن صنفی کارفرمایان چرمسازان خراسان رضوی می گوید: واردات کفشﻫﺎﻯ چینی و تایلندی منجر به تعطیلی کارگاهﻫﺎﻯ کفش و چرم شده است. او اضافه می کند که در مشهد حدود 65 کارخانۀ چرمسازی بود که در حال حاضر به 20 کارخانه رسیده و مابقی تعطیل شده است.

نایب رئیس صنایع بازیافت ایران می گوید: به علت واردات، 90 در صد از واحدهای فعال در این عرصه به مرز تعطیل کشیده شدهﺍند . رئیس اتحادیۀ تولیدکنندگان کفش در اصفهان خبر از تعطیل 50 تا 60 درصد از هزار کارگاه کفاشی در اثر واردات کفشﻫﺎﻯ چینی و تایلندی و ویتنامی می دهد.

فرار سرمایهﻫﺎﻯ داخلی و کاهش سرمایه گذاری خارجی

طبق گزارش ایلنا از 18 بانک کشور، 13 بانک با کاهش سپردهﻫﺎﻯ مردم روبرو هستند. با گسترش بحران و افزایش ریسک اقتصادی و هم چنین بحران سیاسی و ترس ناشی از عدم امنیت سرمایه، خروج سرمایه از کشور شتاب گرفته است. خبرگزاریﻫﺎ خبر از شایعۀ ورشکستگی بانکﻫﺎﻯ ملت و ملی و هجوم سپرده گذاران به این دو بانک برای گرفتن سپردهﻫﺎﻯ خود می دهند. بدهی 48000 میلیارد تومانی 6700 واحد صنعتی به بانکﻫﺎ، سیستم بانکی را با کمبود نقدینگی مواجه کرده است.

سرمایه گذاری خارجی که در سال 1386 بیش از 12 میلیارد دلار بود به 822 میلیون دلار رسیده است که البته ناشی از بی ثباتی وضعیت سیاسی می باشد.

فساد اقتصادی

سازمان شفافیت بین المللی در آخرین گزارش خود اعلام کرد که ایران در زمینۀ فساد و عدم شفافیت به رتبۀ 168 در میان 180 کشور جهان تنزل یافته است.

واگذاری سرمایهﻫﺎﻯ ملی به آقازادهﻫﺎ و خواص و نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی تحت عنوان خصوصی سازی، غارت و چپاول علنی و رسمی است که به صورت عرف درآمده است.دلالی و لابی گری و قاچاق و انحصار واردات کالاهای خاص به افراد خاص، پرداخت وامﻫﺎﻯ میلیاردی بی بازگشت به خودیﻫﺎ تمامی سیستم اقتصادی را به فساد کشانده است.
رئیس کمیسیون صنایع مجلس میزان واردات قاچاق را دست کم 17 میلیارد دلار می داند.
تنها در تهران در عرض هشت ماه 13000میلیارد تومان چک بانکی برگشت خورده است.
روزنامۀ خبر جنوب می نویسد: در حالی که ارائۀ وام به اقشار کم درآمد به هفت خوان رستم شبیه است 35 نفر، 1000میلیارد تومان تسهیلات دریافتی از بانک را پس نمی دهند.

گسترش فقر

در حالی که علی عسگری معاون اقتصادی معاونت برنامه ریزی احمدی نژاد به دروغ اعلام می کند که بر اساس شاخص اقتصادی، 15 میلیون ایرانی زیر خط فقر بسر می برند، مرکز آمار ایران اعلام کرد 47 میلیون ایرانی در فقر بسر می برند.

بر اساس اظهارات رئیس مرکز آمار ایران: در آمد خانوادهﻫﺎﻯ شش نفری در خوشۀ یک ، کمتر از 473 هزار تومان است . خانوادۀ شش نفری که درآمدش بین 473 هزار تومان تا 788 هزار تومان است در خوشه دو قرار می گیرد . در خوشه نخست حدود سی میلیون نفر قرار دارند. در خوشۀ دوم هم 17 میلیون و ششصد هزار نفر قرار دارند. به بیانی دیگر سی میلیون نفر درآمد روزانهﺍﻯ کمتر از 263 تومان معادل 30 سنت دارند که با آن می توانند یک نان سنگک بخرند.

به دنبال تصویب لایحۀ هدفمند سازی یارانهﻫﺎ که اجرائی شدن آن از اول سال 89 خواهد بود با افزایش قیمت نفت و گازوئیل و بنزین و گاز و برق و آب و بذر و کود و نهال شروع و به تدریج شامل حذف یارانهﻫﺎﻯ گندم و برنج و روغن و شیر و شکر و دارو و خدمات پستی و خدمات ریلی خواهد شد، شاهد افزایش تورم و کاهش هر چه بیشتر قدرت خرید کارگران و زحمتکشان و به فلاکت کشانده شدن هر چه بیشتر آنها خواهیم بود .

حال در نظر داشته باشید که بر اساس آمار رسمی 4 میلیون بیکار و 47 میلیون فقیر و برنامۀ شوک تراپی افزایش قیمتﻫﺎ در شرایطی که حداقل دستمزد یک سوم خط فقر است و پرداخت آن هم بین سه تا پنجاه ماه به تأخیر می افتد و گسترش و تعمیق بحران اقتصادی و افزایش بیکاری در سال جدید بر بستر شرایطی انفجاری شاهد موج گستردهﺍﻯ از مبارزات خود جوش کارگری خواهیم بود که متأسفانه ضعف عمدۀ آن تا به حال پراکندگی و عدم سازمان یافتگی آن بوده است.

واقعیت این است که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. طبقۀ کارگر که تا به حال در موضعی تدافعی مبارزه کرده است باید توجه کند که بهترین دفاع، تهاجم است. به میدان آمدن متشکل کارگران و اعتصاب عمومی و پیوستن جنبش دمکراتیک زنان و دانشجویان و جوانان و روشنفکران و سایر اقشار اجتماعی به این اعتصاب است که می تواند نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را فلج ساخته و با تعرض و از موضع برتر وی را به عقب نشینی وادار کند. شرایط فروپاشی جمهوری اسلامی از همین جا آغاز می شود.
مردم، فریب نمایش "مناظره" در صدا و سیما را نخواهند خورد


پخش مناظرهﻫﺎﻯ سیاسی در صدا و سیما در مورد اوضاع و احوال کنونی نیرنگی نو برای فریب و انفعال مردم است.

چه شده به یکباره کودتاچیان به فکر مناظره و باز هم داغ کردن فضای سیاسی ایران افتادند. این ژست دمکراسی و مدنی خواهی و پخش مناظرۀ زنده میان دو دسته از ارتجاع اصلاح طلب و اصول گرا در شرایطی صورت می گیرد که هزاران نفر درزندانﻫﺎﻯ مخوف اسلامی به سر می برند، صدها نفر در همین چند ماه اخیر به وحشیانه ترین شکلی شکنجه و به قتل رسیدند، حتا شماری از رهبران و یاران نزدیک اصلاح طلب که تمام هم وغمشان فعالیت در چهارچوب قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی است در زندان اسیرند و با شلاق وشکنجه و تهدید به مرگ مجبور به توبه شدند و با چهرهﻫﺎئی درهم شکسته در صفحۀ تلویزیون ظاهر شدند و از"رأفت اسلامی و توطئۀ انقلاب مخملی" سخن گفتند و از رهبر کودتا تقاضای عفو و بخشش نمودند. پس این نمایش مسخره نه برای دخالت مردم در سرنوشت خویش و نه برای آزادی بیان و عقیده بلکه در اوضاع و احوالی مطرح شده است که مردم در طول هشت ماه اخیر به مناسبتﻫﺎﻯ مختلف خیابانﻫﺎ را به همت پیکار متحد و فداکاریشان تحت کنترل خویش گرفتند و برای به دست آوردن آزادی و حق بیان و عقیده با گرازهای آدمخوار اسلامی جنگیدند و هم چنان می جنگند و برای چنین حقوق دمکراتیکی صدها قربانی دادند.

محتوای برنامه "روبه فردای" صدا و سیما به واقع برنامهﺍﻯ پشت به فردا و تلاشی بس عبث برای آرام کردن مردم و کشاندن آنها از خیابان به خانه و گفتمانی پوچ و بی اساس است. بر کسی پنهان نیست که کابوس برگزاری تظاهرات 22 بهمن به مناسبت سی و یکمین سالگرد انقلاب، خواب از چشمان ارتجاع ربوده و آنها را به تکاپو انداخته است. باید کاری کرد کارستان تا شرکت گستردۀ مردم معترض در این تظاهرات مهار شود و جنگ خیابانی و خلع سلاح نیروهای بسیجی و پاسدار هم چون تظاهرات روزعاشورا تکرار نگردد.

از این رو چنین برنامهﺍﻯ فقط در چهارچوب اهداف ارتجاعی نظام، زد و بند و چانه زنی بین جناحﻫﺎ و فرونشاندن شعلۀ خشم مردم است. این مناظرهﻫﺎ فقط بین خودیﻫﺎ، امتیازاتی به جناح مقابل و تنها برای فریب مردم است. از طرفی رژیم که در بین افکارعمومی منزوی شده و در محاصرۀ شبکهﻫﺎﻯ خبری بی بی سی و صدای آمریکا و دهﻫﺎ شبکهﻫﺎﻯ دیگرقرار گرفته است و در مقابل افشاگری و خبررسانی مردم کشورما در تظاهراتﻫﺎﻯ خیابانی خود را ضعیف می بیند سیاست به اصطلاح رونق بخشیدن به رسانهﻫﺎﻯ داخلی در قالب مناظرهﻫﺎ را اتخاذ کرده تا این محاصره را "درهم شکند". در همین رابطه مصطفی کواکبیان، دبیر کل حزب مردم سالاری در مورد رونق بخشیدن به شبکهﻫﺎﻯ جمهوری اسلامی و مقابله با بی بی سی و صدای آمریکا بیان داشته است که "این مناظرهﻫﺎ بازار شبکهﻫﺎﻯ خبری بی بی سی و صدای آمریکا را بی رونق می کند و هدف مناظره باید برای منفعت کشور باشد..."

اما این آقای اصلاح طلب که خود را به نفهمی می زند و به خود فریبی مشغول است توضیح نمی دهد که علت رونق یافتن رسانهﻫﺎﻯ خارجی در بین مردم چیست و ریشهﻫﺎﻯ آن کدام است. چرا در اوایل انقلاب مردم کشور ما هیچ علاقهﺍﻯ به رسانهﻫﺎﻯ برون مرزی نشان نمی دادند و این رسانهﻫﺎ اساساً هیچ رونقی نداشتند.... در همین رابطه در توفان ارگان مرکری حزب کارایران مقالهﺍﻯ تحت نام توسعۀ جهل، پنداری سفیهانه برای بقاء رژیم در آذرماه 88 انتشار یافته که به طور برجستهﺍﻯ دلایل نفوذ شبکهﻫﺎﻯ خارجی در ایران را مورد نقد و بررسی قرار داد و جمهوری اسلامی را مسبب اصلی نفوذ شبکهﻫﺎﻯ خارجی در ایران تحلیل کرد.

ما به خاطر اهمیت این موضوع تلخیص مقاله را در زیر می آوریم.

.»...وقتی آخوندها مستقر شدند و برای استقرار خویش دستﻫﺎﻯ قمه به دست را از زیر عبای خویش به در آوردند و تا زانوی اسب امام زمان خون ریختند و جنازۀ دموکراسی و آزادی را با فریادهای ﷲ اکبر به بهشت زهرا بردند آن وقت سخنان بیگانگان در ایران گوش شنوا یافت. ملاها که رادیو و تلویزیون را غصب کرده بودند به اشاعۀ دروغ و فریب مشغول شدند. همۀ آن دروغگویانی که تا دیروز دشمن خدا محسوب می شدند حال مصلحت دروغ را برای بقاء خویش شرعی و حلال می کردند.

در فردای تشییع جنازۀ دموکراسی و آزادی، در فردای قتل عام حقوق دموکراتیک و مدنی مردم، زبان انتقاد امپریالیستﻫﺎ باز شد و بذر آنها در ایران زمینۀ رشد یافت. آخوندها برای ایجاد رعب در جامعه، در کودکستانﻫﺎ موسیقی برنامهﻫﺎﻯ رادیوهای بیگانه را پخش می کردند و نظارت و دقت می کردند کدام یک از کودکان با آن موسیقی همراهی می کند و یا نسبت به آن ابراز آشنائی می نماید. آنها با این تدبیر غیر انسانی فوراً برای خانوادۀ آنها مزاحمت فراهم کرده و در صورت نیاز سر به نیستشان می کردند.

ولی آیا این روش آخوندها توانست جلوی مبارزۀ مردم را بگیرد؟ هرگز!

آیا این روش آخوندها توانست مردم را از تلاش برای آگاهی و کسب اخبار واقعی باز دارد؟ هرگز!

آیا با آدمکشی، با زندان و شکنجه و تبعید و سانسور و دروغ می شود از حرکت اجتماع جلوگیری کرد و مردم را به قهقرا کشید؟ هرگز! اگر چنین بود کلیسای قرون وسطائی در دنیا حکومت می کرد و در ایران "آریامهر" هنوز بر سر کار بود و این همه جنبش اعتراضی در ایران پدید نمی آمد.

وقتی پیشرفت علوم ادامه یافت و فن آوری شبکۀ اینترنت، پست الکترونیکی، اختراع رایانه (کمپیوترــ توفان)، پرتاب ماهواره ... پدید آمد و نیاز زمان، ملاها را مجبور می کرد به این ضرورت زمان تن در دهند آن وقت زمینهﻫﺎﻯ جدید برای کسب اخبار واقعی پدید آمد. نخست مردم به تلویزیونﻫﺎﻯ ممالک همسایه نگاه می کردند و به تدریج توسط آنتنﻫﺎﻯ بشقابی به برنامهﻫﺎﻯ بیگانه دست پیدا کردند که راست و دروغ را بخورد مردم می داد.

رژیم جمهوری اسلامی به جای این که از این تجربۀ شکست خوردۀ تاریخ درس بگیرد مانند همۀ بزدلﻫﺎﻯ مستبد تاریخ به خشونت و ارعاب متوسل شد به حریم خانهﻫﺎﻯ مردم بدون حکم دادستان، برخلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی به صورت خودسرانه و باندهای مافیائی تجاوز کرد، امنیت مردم را به خطر انداخت آنتنﻫﺎﻯ بشقابی را ضبط کرده، پنهانی فروخت و یا تخریب نموده و صاحبان آنها را به پرداخت بهای گزاف مجبور نمود تا نگذارد اخبار مضر به حال آنها در رسانهﻫﺎﻯ خارجی نشان داده شده و به چشم و گوش مردم برسد.

آیا رژیم ملاها با این تهدید و ارعاب و دزدی و اقدامات غیر قانونی و وحشیانه موفق شد مردم را از تلاش برای کسب اخبار و اطلاعات حقیقی باز دارد؟ هرگز!

در کنار رسانهﻫﺎﻯ گروهی بیگانگان که در اساس خویش از طریق سازمانﻫﺎﻯ امنیتی امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ تغذیه می شوند تلاش برای انجام انقلاب مخملی در ایران نیز آغاز شد. دشمنان ایران که رنگ دموکراسی به خود گرفتهﺍند با شناخت از نقاط ضعف یک رژیم مستبد و فاشیستی و سلسله مراتب مافیائی آن، زمینه را برای سازمان دادن اعتراضات بر حق مردم و تکیه بر حقوق عادلانۀ آنها مناسب دیدند و خواستند که بر این موج اعتراضی بالقوه که زمینۀ مادی آن از همان اوایل انقلاب در ایران وجود داشت سوار شوند و مقاصد خویش را به کرسی بنشانند. مردم معترض و جان به لب رسیده در شبکۀ اینترنت فعال شدند، مردم در اعتراض به رژیم ملایان با ارسال پیامک توسط تلفنﻫﺎﻯ همراه که خود یک اختراع تازه بود و جهانگیر شده بود نه تنها ملاها و مذهب را مسخره می کردند بلکه راهی یافته بودند که تماسﻫﺎﻯ فوری و سرّی گرفته و از این فن در جهت سازماندهی و پخش اخبار و حتی شایعات استفاده کنند. رژیم جمهوری اسلامی که تا دیروز نامهﻫﺎﻯ ارسالی از خارج را بر خلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی باز می کرد و مرکزی برای نظارت بر این امر در باغشاه ایجاد کرده بود حال با هجوم پستﻫﺎﻯ الکترونیکی روبرو شده بود. مردم ایران مراکز سانسور رژیم جمهوری اسلامی را دور زده بودند. در حالی که مأمورین رژیم مطبوعات ایران را از درج اخبار واقعی برحذر می داشتند و آنها را شدیداً تحت کنترل داشته خبرنگاران را یا می خریدند و یا اخراج می کردند و به امان خدا رها می ساختند تا از گرسنگی بمیرند، مردم با دوربینﻫﺎﻯ تلفن همراه صحنهﻫﺎﻯ تکان دهندهﺍﻯ از کشتار مردم را به جهان مخابره می کردند. هر ایرانی وطنپرست برای خود یک خبرنگار شده بود. دنیا در مقابل قدرت تودهﻫﺎﻯ مردم در ایران، درجۀ بالای از خودگذشتگی و شهامت آنها سر تعظیم فرود آورد. رژیم مستبد و دروغگوی جمهوری اسلامی که به وجود آتش جهنم برای خود اعتقادی ندارد و آن را برای مردم توصیه می کند در مقابل این موج بی انتها سراسیمه شد و روحاً درهم شکست. در این جنگ روانی رژیم جمهوری اسلامی به شدت باخت و در سراسر جهان و ایران بی اعتبار شد. ترس سراپای عمال رژیم را در بر گرفته است زیرا تازه می فهمند که چه سیل خشم عظیمی، دارد متراکم می شود که در آیندۀ نزدیک هرگز نمی توان مانع سرریز شدن و خروشیدن آن شد. پایهﻫﺎﻯ رژیم جمهوری اسلامی در 22 خرداد لرزید و تضادهای حاکمیت را تشدید نمود. گرچه مبارزۀ مردم فروکش کرده و از دامنۀ آن کاسته شده است ولی این تنفسی برای کسب مجدد قوا و تنفسی در فاصلۀ جنگ نخست و آخرین نبرد است. رژیم جمهوری اسلامی به جای این که بفهمد که دروغگوئی در دنیای کنونی، در شرایطی که میلیونﻫﺎ ایرانی در خارج از کشورند و با خانوادهﻫﺎیشان در ایران تماس دارند و اخبار را می برند و می آورند و بخشﻫﺎﻯ مثبت فرهنگ پیشرفتۀ غرب را می آموزند و به ایران می آورند و آن را در مقابل خرافات و سنت قرون وسطائی آخوندی افراشته می کنند، فایدهﺍﻯ ندارد، به جای آن که بیاموزد مردم را نمی شود در قرن بیست و یکم در بی اطلاعی نگاه داشت و خرافات را تبلیغ کرد و به مردم نمی شود بی احترامی نمود و مدعی شد رأی مردم فاقد ارزش است. مردم را نمی شود گلهﻫﺎﻯ گوسفند فرض کرد که نظر نداشته باشند و تنها نظر ولی فقیه درست بوده و تنها وی است که حق اظهار نظر دارد، ترجیح می دهد که از واقعیت فرار کند و مانند همۀ مستبدین تاریخ که گوش شنوائی برای نظریات مردم نداشتند دارودستهﻫﺎﻯ مافیائی خویش را مسلح کند. آنها پاسداران را مسلح کردهﺍند، بسیجیﻫﺎ را مسلح کردهﺍند، لباس شخصیﻫﺎ را مسلح کردهﺍند، آخوندهای خودی را مسلح کردهﺍند، گروهﻫﺎﻯ تروریستی خودی را که اعضای حزب مؤتلفۀ اسلامی و فدائیان اسلام و حزبﺍلله هستند مسلح کردهﺍند، هرندیﻫﺎ از خانوادۀ تروریستﻫﺎئی که نخست وزیر حسنعلی منصور را به قتل رساندند بر سر کار آوردهﺍند و... به امید این که موج مقاومت میلیونی مردم را درهم شکنند.

آخوندها می خواهند به هر قیمت مانند یک قوای اشغالگر در ایران عمل کنند و بر سر کار بمانند. آنها برای خویش "طبقۀ جدید" خلق می کنند تا پایگاه اجتماعی آنها قرار گیرد. گدا پروری به بهانه حمایت از کم درآمدها و کوخ نشینان، تقویت لومپن پرولتاریا، سرازیر کردن در آمد نفت به جیب قشر معینی از جامعه و ایجاد اقلیت کاخ نشین خودی بوروکرات، خرافات پروری و مرید جمع کنی و بذل و بخشش عناوین دکتر و مهندس به قشر معینی که مطابق با آن در مقامات معینی نصب شده و از بودجۀ کشور زالووار بدون کوچک ترین منفعت اقتصادی ارتزاق می کنند، از ویژه گیﻫﺎﻯ دیگر آخوندهاست. مثلاً بیکارهﻫﺎ و مفتخورها می توانند لیسانس و دکترای قرائت قرآن از حفظ را دریافت کنند و وزارت علوم اسلامی دکترای از حفظ خواندن قرآن را هم وزن دکترای فیزیک اتمی از دانشگاهﻫﺎﻯ معتبر اروپا و آمریکا ارزیابی می کنند. اشتباه نکنید سخن بر سر از حفظ کردن قرآن است و نه آموختن زبان عربی. بسیاری از این دکترها و دکتر زادهﻫﺎ بر وزن آقازادهﻫﺎ معنی سورهﻫﺎ و آیهﻫﺎئی را که حفظ کردهﺍند، نمی دانند. این حافظین قرآن سپس با این دانش جزئی استخدام دولت می شوند و از بودجۀ نفت و مالیات عمومی زالووار استفاده نموده و همیشه برای دستگاه مافیائی احمدی نژاد سینه می زنند. احمدی نژاد در کنار دستگاه آخوندی، دستگاه غیر آخوندی مشترکﺍلمنافع دیگری خلق می کند تا رژیم بتواند دو پای خویش را بر دو گرده قرار دهد و پایگاه اجتماعی خویش را گسترش دهد. ولی آیا این تشبثات رژیم کاری خواهد بود؟ هرگز زیرا از این "عقلﻫﺎﻯ کل" همۀ جوامع استبدادی به خود دیده است و راسپوتینﻫﺎ را به سزای اعمالشان رسانده است. چنین دستگاهﻫﺎئی در درجۀ اول در درون خود دشمنان خویش را پرورش می دهند، آنها در درون خود مارهائی را می پرورانند که برای چپاول بیشتر بر ضد خودشان دسیسه می چینند و از خوردن خون خودشان لذت می برند. احمدی نژادها دشمن پرورند زیرا نمی توانند به مردم میهنشان تکیه کنند. اخیراً برای مبارزه با اشتیاق مردم به دانائی، دستگاهﻫﺎﻯ پارازیت ساز وارد کردهﺍند تا مانع شوند که مردم با گوش دادن به رسانهﻫﺎﻯ گروهی اجنبی از آن چه در ایران می گذرد با خبر شوند. اکثریت قریب به اتفاق مردم اخبار را از رسانهﻫﺎﻯ خارجی به دست می آورند زیرا می دادند که رسانهﻫﺎﻯ تحت کنترل داخلی دروغ می گویند. خطرات ایجاد این پارازیتﻫﺎ برای سلامتی آن طور که گفته می شود به قدری زیاد است که صدای خود ملاها نیز در آمده است. چون امواج رادیوئی پارازیتﻫﺎ، دیگر موافق و مخالف رژیم نمی شناسد و همه را آن گونه که می گویند به بیماری "سرطان" مبتلا می کند. آخوندها از ترس این که خودشان سرطان نگیرند (گور پدر ملت ایران ــ توفان) به انتقاد از نصب این آنتنﻫﺎ دست زدهﺍند و خواهان آنند که آنها را برچینند و یا ترتیبی دهند که فقط "ضد انقلاب" سرطان بگیرد. آخوند سرطانی تمایلی به بقاء حکومت اسلامی ندارد زیرا آنها به مصداق بعد از مرگ من چه دریا چه سراب زندگی می کنند.

در مطبوعات ایران تأثیرات خفقان را به صورت روشن می بینیم که می نویسند:

"میزان روی آوردن مردم به ماهواره نسبت به سال قبل دوبرابر شده است"

متن خبر:

» قائم‌مقام سازمان صدا و سیما با اشاره به این كه 40 درصد مردم به ماهواره روی آورده‌اند گفت: روند گسترش ماهواره در جامعه بسیار نگران كننده است. دارابی هم چنین از رشد روزافزون حضور ماهواره در میان خانواده‌های ایرانی خبر داد و این روند را نگران كننده دانست و افزود میزان روی آوردن مردم به ماهواره نسبت به سال قبل دوبرابر شده است.

مسعود پزشكیان نمایندۀ تبریز و عضو كمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهان بررسی جدی تأثیرات مخرب پارازیت‌های ماهواره‌ای در سلامت و روان انسان شد و گفت: از نهادی كه مسئول پخش پارازیت برای مختل كردن ماهواره‌ها در شهر تهران است خواهش می‌كنیم به عواقب جدی این امواج مخرب بر سلامت شهروندان تهرانی توجه داشته باشد.

نمایندۀ تبریز خاطرنشان كرد: متأسفانه پخش پارازیت به صورت كاملاً بی ضابطه‌ای صورت می‌گیرد و در این خصوص به تنها چیزی كه توجه نمی‌شود سلامت شهروندان است.

نمایندۀ تبریز با اشاره به نقش نظارتی مجلس در دفاع از حقوق شهروندان گفت: مجلس در این مورد باید به صورت جدی وارد شود و از سلامت مردم دفاع كند. «

متوجه می شوید که نگرانی نمایندگان شورای نگهبان "بی ضابطه" بودن این اقدامات است و نه این که با این کار آزادی بیان نقض می شود و تیغ سانسور به کهکشانﻫﺎ نیز می رسد.

راه چاره را رژیم سرمایهﺪاری مافیائی جمهوری اسلامی در این دیده است که به در خانۀ هر کس که تلویزیون دارد نامۀ تهدید آمیزی ارسال دارد و "مشترک عزیز" را از عواقب دیدن برنامهﻫﺎﻯ رسانهﻫﺎﻯ اجنبی به هراساند. مأمورین رژیم مردم را تهدید می کنند که به موجب قانون هر کس در حریم خانۀ خود برنامهﻫﺎئی را در تلویزیون تماشا کند که از نظر رژیم جمهوری اسلامی مجاز نیست، وی را مجازات کرده و پوستش را می کنند. صرفنظر از این که این تهدید توخالی است و چنین امری عملی نیست و این کار نشانۀ درماندگی کامل رژیم است روشن است که ادامۀ این سیاست سانسور، تهدید، شکنجه، تعقیب، زندان و اعدام به آنجا منجر خواهد شد که همراه فروش هر تلویزیون یک مأمور امنیتی نیز اعزام کنند تا شب و روز در کنار تلویزیون مواظب باشد مردم چه برنامهﻫﺎئی را مشاهده می کنند. شکست این سیاستﻫﺎ از هم اکنون روشن است. رژیمﻫﺎئی که برای مردم کشورشان و برای انسانﻫﺎ ارزشی قائل نیستند، سرانجام محکوم به نابودی هستند. تجربۀ 30 سال مبارزه با علم و دانش، تجربۀ 30 سال تبلیغ جهل و خرافات، تجربۀ 30 سال مبارزۀ مردم در افشاء این رژیم دروغگو و ریاکار چشمان آخوندها را نگشوده است که با این روش، طناب دار را به گردن خود می اندازند. مردم برای خدا و پیغمبر نیز تره هم خرد نمی کنند دارو دستۀ خامنهﺍﻯ، احمدی نژاد که جای خود دارند... «

مناظرهﻫﺎﻯ اخیر در صدا وسیما رونقی نخواهد داشت و فقط برای فریب مردم است و بس. فرجام رژیم جمهوری اسلامی جز سرنگونی نیست.

نظری به گنجینۀ لنینی

بمناسبت هشتاد و ششمین سالگرد درگذشت لنین

21 ژانویه 1924، لنین رهبر انقلاب کبیر اکتبر شوروی و آموزگار کارگران و زحمتکشان جهان درگذشت.

لنین بر اساس تجزیه و تحلیل علمی تکامل اجتماعی روسیه، براساسی تجزیه و تحلیل علمی اوضاع بین المللی، به این نتیجه رسید که یگانه راه برون شدن از از اوضاع، پیروزی سوسیالیسم در روسیه است. این استنتاج برای بسیاری از مردان عالم آن زمان کاملاً غیرمنتظره بود. پلخانف که یکی از برجستگان علم بود در آن موقع لنین را تحقیر می کرد و می گفت که "هذیان می گوید". دیگر مردان علم که اشتهارشان کمترنبود اظهار می کردند که "لنین عقلش کم شده است" و باید او را هرچه ممکن است دور ساخت. آن موقع انواع و اقسام مردان علم علیۀ لنین که او را یک شخص مخرب علم می دانستند، زوزه راه انداخته بودند. ولی لنین هراسی نداشت از این که برخلاف جریان شنا کند و با کهنه پرستی به مبارزه برخیزد. و لنین پیروز شد. اکنون در هشتاد و ششمین سالگرد درگذشت لنین جهان در اضاع و احوال دیگری است.غلبۀ رویزیونیسم بر کشور شوراها و احیای سرمایهﺪاری، هجوم امپریالیسم به دستآوردهای تاریخی پرولتاریا و زحمتکشان، تهاجم ایدئولوژیک علیۀ مارکسیسم لنینیسم و پراکندن میکروب لیبرالیسم و انفراد منشی و نفی حزبیت و نفی لنینیسم ... شرایطی آفریده که بسیاری از روشنفکران متأسفانه مرعوب این تهاجم افسارگسیخته و شکست موقتی جنبش جهانی کمونیستی گشته و به جای درس آموزی از شکستﻫﺎ و به جای این که شجاعانه برخلاف جریان شنا کنند، با نفی لنینیسم به لیبرالیسم و اپورتونیسم درغلتیدند. اگر تا دیروز حمله به استالین مد روز بود و عده ای خود را منتقد استالین اما "مدافع لنین" جلوه می دادند، اکنون پردهﻫﺎ را کنار زده، بی پروا به لنین و لنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا پارس می کنند. این مردان علم که اشتهارشان کمتر از پلخانفﻫﺎ و کارل کائوتسکیستﻫﺎ نیست مدافعین لنینیسم را کهنه پرست و مخرب علم می دانند و همانند پدران دانشمندشان علیۀ لنین و لنینیسم زوزه راه انداختهﺍند. اما همان طور که لنین را هراسی نبود که برخلاف جریان آب شنا کند ما نیز در این اوضاع و احوال آشفته و دود اندود شده هراسی نداریم که بی پروا از لنینیسم به مثابۀ مارکسیسم عصر امپریالیسم دفاع کنیم و در مقابل خیل عظیم خورده بورژواهای رنگارنگ که پرچم ارتداد و سفید را به اهتزاز درآورده اند محکم و استوار بایستیم .

به جا دانستیم به مناسبت هشتاد و ششمین سالگرد درگذشت لنین مصاحبۀ رفیق استالین با هئیت نمایندگی کارگران آمریکائی در سپتامبر1927را انتشاردهیم. این مصاحبه فشردهﺍی ازآموزشﻫﺎﻯ لنینی و لنینیسم است و خواندن آن را به همۀ رهروان طبقۀ کارگر توصیه میکنیم.

افتخار جاویدان برلنین کبیر

هئیت تحریریه

پرسش یکم: چه اصول جدیدی به توسط لنین و حزب کمونیست عملاً به مارکسیسم اضافه گردید؟ آیا صحیح است اگر گفته شود که لنین به "انقلاب خلاق" ایمان داشت، در حالی که مارکس بیشتر مایل بود منتظر شود تا نیروهای اقتصادی به حد اعلای تکامل خود برسند؟

پاسخ: ..... لنین هیچ "اصول جدیدی" به مارکسیسم "اضافه نکرده است"، همان طور که هیچ یک از اصول "قدیمی" مارکسیسم را هم لغو نکرده است. لنین شاگرد کاملاً وفادار و پیگیر مارکس و انگلس بود و می باشد و کاملاً و تماماً متکی به اصول مارکسیسم است.

لیکن لنین فقط یک مجری آموزش مارکس ــ انگلس نبود. او در عین حال ادامه دهندهﻯ آموزش مارکس ــ انگلس بود.

این یعنی چه؟

یعنی او آموزش مارکس ــ انگلس را مطابق با شرایط جدیدتکامل، مطابق با مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری، مطابق با شرایط امپریالیسم بسط و نکامل داد. معنای این آنست که لنین، با بسط و تکمیل آموزش مارکس در شرایط جدید مبارزهﻯ طبقاتی، چیز تازهﺍﻯ نسبت به آن چه که توسط مارکس و انگلس داده شده بود و نسبت به آن چه که ممکن بود در دورهﻯ سرمایهﺪاری ماقبل امپریالیسم داده شود به گنجینهﻯ عمومی مارکسیسم وارد کرد، در حالی که این چیز تازهﺍﻯ که به توسط لنین به گنجینهﻯ مارکسیسم وارد شده است کاملاً و تماماً مبتنی بر اصولی است که به توسط مارکس و انگلس بیان شده است.

از همین لحاظ هم هست که ما می گوئیم لنینیسم، مارکسیسم عصر امپریالیسم و انقلابﻫﺎﻯ پرولتاریائی است.

اینک مسائلی چند که لنین ضمن بسط و تکمیل آموزش مارکس، در رشتهﻯ آنها چیزهای تازهﺍﻯ آورده است.

اولا، مسئلهﻯ سرمایهﺪاری انحصاری و مسئلهﻯ امپریالیسم که مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری است.

مارکس و انگلس در "کاپیتال" اصول سرمایهﺪاری را تشریح کردهﺍند. ولی مارکس و انگلس در دورهﻯ سیادت سرمایهﺪاری ماقبل انحصار، در دورهﻯ تکامل تدریجی و موزون سرمایهﺪاری و بسط "مسالمت آمیز" آن در سراسر کره زمین زندگی می کردند.

این مرحلهﻯ قدیمی در حدود اواخر سدهﻯ نوزدهم و آغاز قرن بیستم، هنگامی که مارکس و انگلس دیگر حیات نداشتند، به پایان رسید. بدیهی است مارکس و انگلس فقط دربارهﻯ آن شرایط نوین تکامل سرمایهﺪاری می توانستند حدس بزنند که به مناسبت مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری که جانشین مرحلهﻯ قدیم گردیده بود و به مناسبت مرحلهﻯ تکامل امپریالیستی فرا رسید، و در آن تکامل تدریجی و موزون سرمایهﺪاری جای خود را به تکامل جهشی و فلاکتﺁور سرمایهﺪاری داده بود، ناموزونی تکامل و تضادهای سرمایهﺪاری با نیروی خاصی عرض وجود کرده بود و مبارزه برای تحصیل بازار فروش و صدور سرمایه، در شرایط حد اعلای ناموزونی تکامل، جنگﻫﺎﻯ متناوب امپریالیستی را به منظور تقسیم متناوب جهان و مناطق نفوذ، اجتناب ناپذیر کرده بود.

خدمت لنین و بنابراین آن چیز تازهﺍﻯ که لنین در این مورد آورده است عبارت از این است که او، با اتکاء به اصول اساسی "کاپیتال"، امپریالیسم را به مثابهﻯ آخرین مرحلهﻯ سرمایهﺪاری مورد تجزیه و تحلیل مبرهن و مارکسیستی قرار داد و جراحات و شریط فنای حتمی آن را تشریح نمود. بر اساس این تجزیه و تحلیل بود که اصل مشهور لنین دربارهﻯ این که در شرایط امپریالیسم پیروزی سوسیالیسم در کشورهای واحد و جداگانهﻯ سرمایهﺪاری امکان پذیر است، به وجود آمد.

ثانیاً، مسئلهﻯ دیکتاتوری پرولتاریا.

اندیشهﻯ اصلی دیکتاتوری پرولتاریا را به مثابهﻯ سیادت سیاسی پرولتاریا و به مثابهﻯ اسلوب سرنگون ساختن اقتدار سرمایه از طریق جبر و زور، مارکس و انگلس به دست دادهﺍند.

چیز تازهﺍﻯ که لنین در این رشته آورده است، عبارت است از این که:

الف ــ او قدرت حاکمهﻯ شوروی را به عنوان بهترین شکل دولتی دیکتاتوری پرولتاریا کشف کرد و در این مورد از تجربهﻯ کمون پاریس و انقلاب روس استفاده نمود؛

ب ــ او در فرمول دیکتاتوری پرولتاریا پرانتزی از نقطه نظر مسئلهﻯ متفقین پرولتاریا باز کرد و دیکتاتوری پرولتاریا را به مثابهﻯ شکل خاص اتحاد طبقاتی پرولتاریا، که رهبر است، با تودهﻫﺎﻯ استثمار شوندهﻯ طبقات پرولتاریائی (دهقانان و غیره)، که رهبری شونده هستند، تشریح نمود؛

ج ــ او با نیروی خاصی این حقیقت را خاطر نشان ساخت که دیکتاتوری پرولتاریا عالی ترین نوع دموکراسی در جامعهﻯ طبقاتی و آن شکل دموکراسی پرولتاریائی است که منعکس کنندهﻯ منافع اکثریت (استثمار شوندگان) است، ــ برخلاف دموکراسی سرمایهﺪاری که منعکس کنندهﻯ منافع اقلیت (استثمار کنندگان) است.

ثالثاً، مسئلهﻯ اشکال و طرق ساختمان موفقیتﺁمیز سوسیالیسم در دورهﻯ دیکتاتوری پرولتاریا یعنی در دورهﻯ انتقال از سرمایهﺪاری به سوسیالیسم، در کشوریست که در احاطهﻯ دول سرمایهﺪاری قرار دارد.

مارکس و انگلس دوران دیکتاتوری پرولتاریا را دورانی کم و بیش طولانی و پر از زد و خوردهای انقلابی و جنگﻫﺎﻯ داخلی می دانستند که پرولتاریا در خلال آن قدرت حاکمه را در دست دارد و تدابیری اتخاذ می نماید که جنبهﻯ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تشکیلاتی دارد و برای برپا کردن جامعهﻯ نوین سوسیالیستی، جامعهﻯ بدون طبقات و جامعهﻯ بدون دولت به جای جامعهﻯ قدیم سرمایهﺪاری ضروری است. لنین تمام و کمال از این اصول اساسی مارکس و انگلس پیروی میکرد.

چیز تازهﺍﻯ که لنین در این زمینه آورده است، عبارت است از این که:

الف ــ او امکان ساختمان یک جامعهﻯ کامل سوسیالیستی را در کشور دیکتاتوری پرولتاریا که در احاطهﻯ دول امپریالیست است، به شرطی که این کشور در اثر مداخلات نظامی کشورهای احاطه کنندهﻯ سرمایهﺪاری دچار اختناق نگردد، مستدل ساخت؛

ب ــ او طرق مشخص سیاست اقتصادی ("سیاست اقتصادی نوین") را که به کمک آن پرولتاریا، با در دست داشتن مواضع مسلط در رشتهﻫﺎﻯ حیاتی اقتصادی (صنایع، زمین، حمل و نقل، بانک و غیره)، صنایع سوسیالیستی شده را پیوند می دهند ("پیوند صناعت با اقتصاد دهقانی") و بدین طریق تمام اقتصاد ملی را به جانب سوسیالیسم هدایت میکند، طرح نمود؛

ج ــ او طرق مشخص سوق تدریجی و انداختن تودهﻫﺎﻯ اصلی دهقانان به مجرای ساختمان سوسیالیستی را از طریق کئوپراسیون که بزرگ ترین وسیلهﺍیست که دیکتاتوری پرولتاریا میتواند به کمک آن اقتصاد کوچک دهقانی را تغییر سازمان داده و تودهﻫﺎﻯ اصلی دهقانان را با روح سوسیالیسم تربیت نماید، طرح نمود.

رابعاً، مسئلهﻯ هژمونی پرولتاریا در انقلاب است، در هر نوع انقلاب تودهﺍﻯ خواه در انقلاب علیهﻯ تزاریسم و خواه در انقلاب علیهﻯ سرمایهﺪاری.

مارکس و انگلس طرحﻫﺎﻯ اساسی نظریهﻯ هژمونی پرولتاریا را به دست داده بودند. چیز تازهﺍﻯ که لنین در این مورد آورده آن است که این طرحﻫﺎﻯ اولیه را باز هم گسترش و بسط داد و آن را به سیستم موزون هژمونی پرولتاریا، به سیستم موزون رهبری پرولتاریا بر تودهﻫﺎﻯ زحمتکش شهر و ده که نه فقط در امر سرنگونی تزاریسم و سرمایهﺪاری بلکه در امر ساختمان سوسیالیستی هنگام دیکتاتوری پرولتاریا نیز وجودخواهد داشت، بدل نمود.

به طوری که می دانیم نظریهﻯ هژمونی پرولتاریااز پرتو لنین و حزب او به طور استادانهﺍﻯ در روسیه جامه عمل به خود پوشید. ضمناً این واقعیت که انقلاب در روسیه پرولتاریا را به حکومت رساند از اینجا ناشی میشود.

در سابق معمولاً کار بدین منوال بود که کارگران هنگام انقلاب در سنگرها زد و خورد می کردند، خون می ریختند، رژیم قدیم را سرنگون می ساختند، لیکن حکومت به دست بورژواها می افتاد و آنان بعداً کارگران را مورد ظلم و استثمار قرار می دادند. در انگلستان و فرانسه وضع از این قرار بود. در آلمان وضع نیز از این قرار بود. ولی در اینجا یعنی در روسیه وضعیت صورت دیگری به خود گرفت. در اینجا کارگران فقط نیروی ضربهﻯ انقلاب نبودند. پرلتاریای روسیه، در عین حال که نیروی ضربهﻯ انقلاب بود، می کوشید که صاحب هژمونی و رهبر سیاسی تمام تودهﻫﺎﻯ استثمار شوندهﻯ شهر و ده باشد و آنان را گرد خود جمع نموده،علاقه و پیوند آنان را با بورژوازی قطع و بورژوازی را از لحاظ سیاسی منفرد سازد. پرولتاریای روسیه، در عین این که به تودهﻫﺎﻯ استثمار شونده مسلط بود، همیشه مبارزه میکرد تا حکومت را به دست خود بگیرد و آن را برای منافع خود علیهﻯ بورژوازی، علیهﻯ سرمایهﺪاری مورد استفاده قرار دهد. به همین دلیل هم هست که هر جنبش نیرومند انقلابی در روسیه، چه در اکتبر سال 1905 و چه در فوریه سال 1917، شوراهای نمایندگان کارگران را که نطفهﻯ دستگاه جدید حکومت و مأمور سرکوب بورژوازی می باشد، وارد صحنه نمود ــ برعکس پارلمان بورژوازی که دستگاه کهنهﻯ حاکمیت است و نقشش سرکوب پرولتاریا است.

بورژوازی در کشور ما دو بار تلاش کرد که پارلمان بورژوازی را احیا کند و به حیات شوراها خاتمه دهد: یکی در سپتامبر سال 1917 در زمان پارلمان موقتی پیش از این که بلشویکﻫﺎ قدرت را به دست بگیرند و دیگر در ژانویه سال 1918 در موقع "مجلس مؤسسان" پس از آن که پرولتاریا حکومت را به دست گرفته بود، ــ ولی بورژوازی در هر دو بار با شکست مواجه شد. چرا؟ زیرا بورژوازی دیگر از لحاظ سیاسی منفرد شده بود و میلیونﻫﺎ تن از افراد زحمتکش، پرولتاریا را پیشوای منحصر به فرد انقلاب می دانستند و شوراها هم از طرف تودهﻫﺎ، به مثابهﻯ حکومت کارگری خود آنها، بررسی و آزمایش شده بودند و تعویض چنین حکومتی به پارلمان بورژوازی برای پرولتاریا در حکم خودکشی بود. بدین سبب تعجب آور نیست که پارلمانتاریسم بورژوازی در کشور ما موفق نشد. بدین علت بود که انقلاب در روسیه، پرولتاریا را روی کار آورد.

این است نتایج به مرحلهﻯ عمل گذاردن سیستم لنینی هژمونی پرولتاریا در انقلاب.

خامساً، مسئلهﻯ ملی و مستعمراتی.

مارکس و انگلس که در موقع خود، وقایع ایرلند، هند، چین، کشورهای اروپای مرکزی، لهستان و هنگری را تجزیه و تحلیل کرده بودند، نظریات اصولی و بدوی را در مورد مسئلهﻯ ملی و مستعمراتی به دست دادند. اتکاء لنین در آثارش به این نظریات بود.

چیز تازهﺍﻯ که لنین در این مبحث آورده است، عبارتست از این که:

الف ــ او این نظریات را در یک سیستم موزونی مشتمل بر نظرهای مربوط به انقلابﻫﺎﻯ ملی و مستعمراتی در عصر امپریالیسم جمع کرد؛

ب ــ مسئلهﻯ ملی و مستعمراتی را با مسئلهﻯ واژگون کردن امپریالیسم مرتبط ساخت؛

ج ــ مسئلهﻯ ملی و مستعمراتی را جزئی از مسئلهﻯ عمومی انقلاب جهانی پرولتاریائی اعلام نمود.

سرانجام، مسئلهﻯ مربوط به حزب پرولتاریا.

مارکس و انگلس طرحﻫﺎﻯ اولیه را دربارهﻯ حزب به دست دادند و آن را به مثابهﻯ دستهﻯ پیشﺁهنگ پرولتاریا که بدون آن (بدون حزب) پرولتاریا نه از لحاظ به دست آوردن قدرت و نه از لحاظ تغییر ساختمان جامعهﻯ سرمایهﺪاری نمی تواند به آزادی و استخلاص خود نائل گردد، تشریح نمودند.

چیز تازهﺍﻯ که لنین در این زمینه آورده است، عبارت از اینست که این طرحﻫﺎﻯ اولیه را مطابق با شرایط جدید مبارزهﻯ پرولتاریا در دورهﻯ امپریالیسم، بسط و تکامل داده، نشان داد که:

الف حزب نسبت به شکلﻫﺎﻯ دیگر تشکیلات پرولتاریا (اتحادیهﻫﺎ، کئوپراسیونﻫﺎ و سازمانﻫﺎﻯ دولتی) که کار تعمیم و هدایت آنها به عهدهﻯ وی واگذار شده است، عالی ترین شکل تشکیلات طبقاتی پرولتاریاست؛

ب ــ دیکتاتوری پرولتاریا فقط از طریق حزب که به مثابهﻯ نیروی رهنمون آن میباشد، میتواند عملی گردد؛

ج ــ دیکتاتوری پرولتاریا فقط در موردی می تواند کامل باشد که آن را یک حزب آن هم حزب کمونیستﻫﺎ رهبری نماید که سایر احزاب را در رهبری شرکت نمی دهد و نمی تواند بدهد؛

د ــ بدون یک انضباط آهنین در حزب ممکن نیست وظایف دیکتاتوری پرولتاریا در سرکوبی استثمار کنندگان و تغییر ساختمان جامعهﻯ طبقاتی به جامعهﻯ سوسیالیستی عملی گردد.

اینست آن چیزی که لنین ضمن تصریح و بسط و تکمیل آتی آموزش مارکس، مطابق با شرایط جدید مبارزهﻯ پرولتاریا در دورهﻯ امپریالیسم، در آثار خود آورده است.

به همین جهت هم هست که در حزب ما می گویند لنینیسم، مارکسیسم عصر امپریالیسم و انقلابﻫﺎﻯ پرولتاریائیست.

از اینجا واضح و مبرهن میشود که لنینیسم را نمی شود نه از مارکسیسم جدا کرده و نه به طریق اولی در نقطهﻯ مقابل مارکسیسم گذارد.

در پرسش هیئت نمایندگی بعداً چنین گفته شده است:

» آیا صحیح است اگر گفته شود که لنین به "انقلاب خلاق" ایمان داشت، در حالی که مارکس بیش تر مایل بود منتظر شود تا نیروهای اقتصادی به حد اعلای تکامل خود برسند؟ «

من تصور میکنم چنین اظهاری به کلی غلط است. من تصور میکنم که هر انقلاب تودهﺍﻯ، اگر واقعاً انقلاب تودهﺍﻯ باشد، انقلابیست خلاق، زیرا نظم قدیم را در هم می شکند و نظمی جدید خلق و ایجاد می نماید.

البته در به اصطلاح "انقلابﻫﺎئی" که گاهی در بعضی کشورهای عقب مانده به صورت "قیامﻫﺎﻯ" بازیچهﺍﻯ یک دسته از قبایل علیهﻯ دسته دیگر روی میدهد، هیچ گونه جنبهﻯ خلاقانهﺍﻯ نمی تواند وجود داشته باشد. ولی مارکسیستﻫﺎ هرگز ای قبیل "قیامﻫﺎﻯ" بازیچهﺍﻯ را انقلاب نمی نامند. از قرار معلوم در اینجا سخن بر سر این گونه "قیامﻫﺎ" نیست بلکه بر سر انقلاب تودهﺍﻯ مردم است که طبقات ستمکش را علیه طبقات ستمگر برپا می دارد. چنین انقلابی هم نمی تواند خلاق نباشد. مارکس و لنین همانا طرفدار چنین انقلاب ــ و فقط چنین انقلابی بودند. بدین طریق واضح است که چنین انقلابی نمی تواند در هر شرایطی بروز نماید و فقط در شرایط معین و مساعد اقتصادی و سیاسی بروز آن ممکنست.

فاجعه هائیتی و اشغال آن به بهانه انساندوستی

زلزلۀ فاجعه بار در هائیتی و مرگ و ویرانی عظیم و هولناک در این کشور فقرزده، افکارعمومی و احساسات مردم جهان را به شدت تحت تاثیرقرارداده است. صحنهﻫﺎﻯ دلخراش مجروحین و کشته شدگان در صفحۀ تلویزیون وجدان عمومی مردم جهان را معذب کرده و همبستگی و همدردی مردم با قربانیان این فاجعه نیز تحسین برانگیز است و کمکﻫﺎﻯ مالی و درمانی و خدماتی به هائیتی همچنان ادامه دارد. طبق گزارشات سازمانﻫﺎﻯ کمک رسانی، بیش از یک ونیم میلیون نفر آواره، دویست هزار نفر کشته ودهﻫﺎ هزار نفر مجروح شدهﺍند. لیکن آن چه که از نظرها پنهان مانده است و سخنی از آن نمی رود همانا علل فقر و فلاکت عظیم درهائیتی، استاندارد نبودن 80 درصد ساختمانﻫﺎﻯ عمومی، فقدان سکتورهای خدماتی و شبکهﻫﺎﻯ زیرساختی و عدم برنامه ریزی و تدارکاتی در قبال شهری که همواره در معرض خطر زلزله قرار داشته است، می باشد.

چگونه است نرخ جمعیت شهری که در سال 1952، پنجاه هزارنفر است در سال 2009، به 3 میلیون نفر ترقی کرده است و دولت نیز هرگونه مسئولیتی را درقبال مردم ازخود سلب نموده و جزخدمت به یک طبقۀ کوچک مرفه جامعه و امپریالیسم جهانی دغدغهﺍﻯ نداشته است. دولت، نه نوکر مردم بلکه نوکر امپریالیسم ومجری سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی است.

مسبب اصلی این فاجعه انسانی در این ابعاد گسترده و حیرت آور، امپریالیستﻫﺎ و اعمال سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی توسط بانک جهانی و صندوق بینﺍلمللی پول و نفوذ و خرابکاری امپریالیسم آمریکا و مقابله با هرنوع جنبش ترقی خواهانه و استقلال طلبانه برای حق تعیین سرنوشت و سازندگی و پیشرفت در هائیتی بوده است. در مطبوعات و رسانهﻫﺎﻯ خبری از نقش مخرب و ضد انسانی امپریالیسم آمریکا در هائیتی و برانداختن رئیس جمهور منتخب و دمکراتیک این کشور، آریستیده که درسال 2004، توسط سازمان جاسوسی آمریکا ربوده شد، سخن نمی رود. آمریکا آریستیده را با عملیات تروریستی و کودتاگرانه ربود و به خارج تبعید کرد و تا کنون حق بازگشت به وی را به کشورش نداده است. تنها گناه آریستیده که موجب برکناریﺍش گردید، اعلام سیاست کنترل نسبی بر ثروت در جامعه و طرح رفرمﻫﺎﻯ اقتصادی اجتماعی به سود تهیدستان بوده است.

آمریکا بلافاصله پس از وقوع زلزله در هائیتی و در بحبوحۀ کمک رسانی دولتﻫﺎﻯ جهان و سازمانﻫﺎﻯ صلیب سرخ جهانی و دیگر نهادهای مشابه که برای نجات مردم بسیج شده بودند، فرصت را مغتنم شمرده با گسیل بیش از 5000 نیروی نظامی تمام مناطق کلیدی و مهم هائیتی را به بهانۀ مقابله با شورشﻫﺎﻯ احتمالی و حفظ "امنیت" مردم به اشغال خود درآورد تا آن را به مستعمرۀ کامل خود تبدیل کند. عربده کشیﻫﺎﻯ کمک رسانی "انسانی" آمریکا به مردم شوربخت هائیتی حرف مفت است و فقط برای فریب مردم جهان می باشد. کمکﻫﺎﻯ قابل تحسین کشور فقیر و تحت محاصرۀ کوبا به هائیتی داغ ننگی بر پیشانی دولت آمریکاست که به نسبت ثروت عظیم و توانائیﻫﺎﻯ مالی خود، کمک ناچیزی به مردم مصیبت زدۀ هائیتی کرده که آن هم به منظورپوشش تبلیغاتی برای اشغال این کشور بوده است.

حزب ما ضمن همدردی با مردم زجرکشیدۀ هائیتی به مسببین اصلی فقر و فلاکت و ویرانی در این کشور یعنی امپریالیستﻫﺎ و در رأس آن امپریالیسم آمریکا و سازمانﻫﺎﻯ نواستعماری بانک جهانی و صندوق بین المللی پول لعنت می فرستد و هرگونه دخالت نظامی و پیاده کردن سرباز در این کشور را به شدت محکوم می کند. آنچه که مردم هائیتی اکنون بدان نیاز مبرم دارد، دارو و غذا و آب و پوشاک و درمان و پرستار و پزشک است... و نه سربازان متجاوز آمریکائی که ید طولائی در اشغال و غارت و آدمکشی در ممالک ضعیف جهان داشته و هم چنان دارند.

اعدامﻫﺎﻯ بربرمنشانه خشم مقدس تودهﻫﺎ را بر می انگیزد



روز پنجشنبه 8 بهمن ماه 1388، رسانهﻫﺎﻯ رسمی جمهوری اسلامی خبر اعدام محمد رضاعلی زمانی، 37 ساله و آرش رحمانی پور 19 ساله درزندان اوین را به نقل از دادسرای عمومی و ضد انقلاب تهران گزارش دادند. طبق همین گزارش یازده نفر به اتهام "اغتشاشات و اقدامات ساختارشکنانه" در ماهﻫﺎﻯ اخیر به خصوص در روز عاشورا، به اعدام محکوم شدند که حکم دو نفر از این یازده تن در سحرگاه روز پنجشنبه اجرا شد.

اعدامﻫﺎﻯ وحشیانۀ جوانان و از طرفی عربده کشیﻫﺎﻯ احمد جنتی، امام جمعه موقت تهران، دبیر شورای نگهبان در مراسم نماز جمعه 8 بهمن ماه خطاب به رئیس قوۀ قضائیه مبنی بر « برای رضای خدا همان طور که دو نفر را اعدام کردید و دستتان درد نکند، بایستید، دیگر جای رأفت نیست، بلکه جای غلطت است...» ناشی از هراس رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی از جنبش رو به رشد و سرنگونی طلبانۀ مردم ایران است که در خلال هشت ماه اخیر دمار از روزگار دستاربندان دزد و خونریز و جنایتکار نظام ولایت فقیه درآورده و همۀ آنها را دچارسراسیمگی و وحشت کرده است. اعدام مخفیانۀ آرش رحمانی و علی زمانی و محاکمات اخیر هدفی جز تشدید فضای ترس و ارعاب جهت مقابله با مردم آزادیخواه ایران در تظاهرات سی و یکمین سالگرد انقلاب 22 بهمن ندارد. رژیم جمهوری اسلامی ابلهانه می پندارد با فشار و ترور و اختناق برون از حد، با اعدام مخالفان می تواند محیط امن و آرامی برای مافیای جنایتکار و غارتگر حاکم فراهم آورد. غافل از این که هر یک از جوانانی که در خون می غلتند، اگر چه به آرمان خود دست نیافته در خاک مدفون می شوند، لیکن آرمان آنها به دیگران الهام می بخشد و مرگ آنها خشم مقدس تودهﻫﺎ را بر می انگیزد. حوادث اخیر در ایران به ویژه در تظاهرات روز عاشورا شاهد گویائی بر این امر است. مردم دیگر ترسی از رژیم پس مانده و کثیف جمهوری اسلامی ندارد و این رژیم است که از مردم و حتا ازخودیﻫﺎﻯ درون خود می ترسد و به هر سوئی شلیک می کند و به همه کس بدبین است. جمهوری اسلامی محکوم به فروپاشی است و جز این نیز نخواهد بود.

حزب کارایران (توفان) اعدام وحشیانۀ محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی را قویاً محکوم می کند و از همۀ سازمانﻫﺎ، احزاب، شخصیتﻫﺎ و نهادهای انساندوست و مترقی بینﺍلمللی می خواهد به این اقدامات وحشیانۀ رژیِم اسلامی اعتراض کنند و جمهوری اسلامی را به خاطر نقض ابتدائی ترین حقوق انسانی و مدنی مردم ایران محکوم نمایند.



سرنگون باد رژیم فاشیستی سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!



حزب کارایران(توفان)

دهم بهمن ماه 1388

www.toufan.org

به مناسبت سی و یکمین سالگرد انقلاب بهمن 57

یادی از رفقا مهدی اقتدارمنش و محمد جواد عرفانیان


رفقا مهدی اقتدارمنش و محمد جواد عرفانیان دو رفیق حزبی که در ٢١ بهمن ١٣٥٧ در راه پیروزی انقلاب جان باختند



موجیم که آسودگی ما عدم ماست
 ما زنده از آنیم که آرام نگیریم

تاریخ بشری همواره حاکی از مبارزات زحمتکشان و خلقﻫﺎﻯ ستمدیده می باشد. آنجا که زور هست، مبارزه هست. آنجا که بندی است، تلاشی است برای رهائی از بند. تاریخ میهنمان ایران نیز گواه صادقی بر این حکم می باشد. دیدیم که چگونه تودهﻫﺎﻯ محروم و تحت ستم ارتجاع محمد رضا شاهی را سرنگون نموده و به زباله دانی تاریخ فرستادند. همان ارتجاعی که فرزندان صادق این خاک و بوم را سالﻫﺎ به بند می کشید، شکنجه می نمود و به قتل می رسانید. پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم فاسد و جنایتکار پهلوی به آسانی کسب نشد. تودهﻫﺎﻯ ستمدیده آزادی خویش را در قبال خون خویش خریدند، خون هزاران جوانان جانباخته گواه بر همین امر است. و از این جملهﺍند دو رفیق محمد جواد عرفانیان و مهدی اقتدارمنش که قهرمانانه در راه کسب آزادی و استقلال جنگیدند و با افتخار در راه آزادی طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان از زنجیرهای استثمار، خون خویش را داده و جان باختند. لوحۀ بلند هزاران جانباختۀ راه آزادی به ما یاد آور می شود که مبارزه با دشمنان بیرحم طبقاتی نظیر رژیمﻫﺎﻯ درندۀ پهلوی و جمهوری اسلامی امری آشتی ناپذیر است. تا زمانی که چنین رژیمﻫﺎئی در ایران حکومت می کنند هیچ قانونی که مردم را از زجر و شکنجه و کشتار مصون بدارد موجود نخواهد بود. یگانه راه رهائی مردم ایران انقلاب و استقرارسوسیالیسم است. جز این راهی برای نجات مردم ایران متصور نیست.



یاد رفقا مهدی اقتدارمنش و محمد جواد عرفانیان و همۀ شهدای راه آزادی را گرامی میداریم!


در راهی که با خون آنها ترسیم شده است به پیش برویم!


یادشان گرامی باد!

تحریف کنندگان تاریخ- دادگاه مسکو( قسمت ششم)


مسکو 12 مارس 1938، (ده روز بعد از شروع دادگاه).

فقط یک سال از آن روز گذشته که در منزل روزنگولتس (یکی از متهمین دادگاه) به نهار دعوت بودیم. در آنجا نیکولای کرستینسکی (یکی دیگر از متهمین دادگاه)، دادستان ویشینسکی، قاضی اولریش، میکویان، روزف و وروشیلف نیز حضور داشتند. من این بار موفق نشدم خطر یک جنگ احتمالی را به آنها توضیح داده و مسئلۀ بدهکاری آنها را به ما مطرح کنم. بخشی از میهمانان که امروز در این دادگاه در ردیف متهمین نشستهﺍند، در واقع آرزوی جنگ را داشتند. ولی نه وروشیلف وعدهﺍﻯ دیگر، این بار یعنی یک سال پیش او موافق پرداختن بدهکاریشان به ایالات متحده بود.

همه می دانند که وروشیلف در واقع نمایندۀ خط استالین بود، خطی که نه تنها خواهان یک جنگ زود رس نبود بلکه سیاست جبهۀ ضد فاشیستی جهت منفرد کردن آلمان جنگ افروز را دنبال می کرد و حتیﺍلامکان سعی در عقب انداختن تاریخ شروع جنگ را داشت. برخلاف متهمین که برای رسیدن به قدرت حاضر بودند حتی میهنشان را به فاشیستﻫﺎ بفروشند. در دادگاه دادستان روی این نکته انگشت گذاشته و از بوخارین جواب می خواهد. در مورد مذاکرات با آلمان بوخارین اعتراف می کند که ترتسکی حاضر بوده اوکرائین را در اختیار آلمانﻫﺎ بگذارد ولی اضافه می کند که او، بوخارین، خود را متعهد به ترتسکی نمی دانست. بوخارین هم چنین افزود که نقشۀ دستگیری استالین و اسوردلف نیز موجود بود.

دادستان- آیا شما موافق این مذاکرات بودید؟

بوخارین- من تکرار می کنم، آقای دادستان، چون با آن مخالفت نکردم، بنابراین از آن پشتیبانی کردم.

دادستان- ولی شما ادعا می کنید که تا قبل از مذاکرات از آن اطلاعی نداشتید.

بوخارین- این ادعای من بهیچ وجه با اظهارات کنونیﺍم در تضاد نیست.

مشاهده می کنید که این آقای بوخارین که بنا بر تبلیغات بورژوازی نه تنها بی تقصیر است بلکه روحیهﺍش در زندان در اثر شکنجه شکسته شده و او را مجیور به اعترافات دروغین کردهﺍند، چگونه دادستان دادگاه را گستاخانه به بازی گرفته است؟! البته دادستان به کار خود ادامه می دهد و شرکت مستقیم شخص بوخارین را در فعالیت جاسوسی به اثبات می رساند. او از ریکف رهبر دیگر گروه سئوال می کند:

» دادستان- آیا تماسﻫﺎﻯ جاسوسی با لهستانیﻫﺎ از طرف بخشی از تشکیلات شما و به دستور شما برقرار می شود.

ریکف- بله.

دادستان- جاسوسی؟

ریکف- بله.

دادستان- آیا بوخارین نیز در این تماسﻫﺎ شرکت داشت؟

ریکف- بله.

دادستان- پس هم شما و هم بوخارین شرکت داشتید؟

ریکف- درست است...

دادستان- آیا خود را در مورد جاسوسی مقصر می دانید؟

ریکف- اگر مسئله بر سر سازماندهی می باشد، من البته در این مورد خودرا مقصر می دانم.

دادستان- متهم بوخارین، آیا شما خود را در رابطه با جاسوسی مقصر می دانید؟

بوخارین- نخیر!

دادستان- حتی بعد از این که ریکف و شارانگوویچ شرکت شما را در جاسوسی تائید کردند؟

بوخارین- من ادعا می کنم که بی تقصیرم!

(منظور دادستان از تائید شارانگوویچ بازجوئیﺍﻯ است که قبلاً به عمل آمده بود. در آنجا دادستان رو به ریکف و بوخارین می گوید):

دادستان- واقعیت این است که شما گروهی مخفی از افرادتان را تحت رهبری گلودد، چریاکف و شارانگوویچ در روسیۀ سفید داشتید. آیا این درست است شارانگوویچ؟

شارانگوویچ- بله درست است.

دادستان- آیا درست است که شما به دستور بوخارین و ریکف و تحت رهبری آنها با سازمان جاسوسی و فرماندهی نظامی لهستان تماس بر قرار کردید؟

شارانگوویچ- بله...

دادستان- بنابراین چه کسانی جاسوسی شما را سازماندهی می کردند؟

شارانگوویچ- ریکف و بوخارین.

بنابراین انکار بوخارین را باید در واقع چنین تفسیر نمود که "من خودم" جاسوسی نمی کردم بلکه جاسوسی دیگران را سازماندهی می کردم. همان طور که قبلاً نیز گفتیم، این تاکتیک دفاعی بوخارین در طول تمام دادگاه بود. یعنی انکار هر جنایت مشخص و فقط تقبل مسئولیت کلی. در مورد ترور رهبران حزب و دولت نیز "دفاع" بوخارین از خود، این مفهوم را پیدا می کند. این شخص بوخارین نبود که بلشویکﻫﺎ را ترور می کرد، او "فقط" گروهﻫﺎﻯ تروریستی را سازماندهی می نمود. البته که او یک رهبر و تئوریسین بود و کارهای عملی را به دیگران واگذار می نمود. بالاخره توطئه گری سازمان یافته نیز تقسیم کار مخصوص خود را دارد. رئیس مافیا هم ممکن است شخصاً مرتکب هیچ جنایت مشخص نشود!

البته در همین رابطه یعنی ترور رهبران حزب، موردی وجود داشت که منحصراً به فرد بوخارین مربوط می شد و ربطی به سایر اعضاء گروه نداشت و آن نقشۀ ترور لنین در سال 1918 بود. دادستان جهت اثبات ادعای خود سه نفر از رهبران سابق اپوزیسیون چپ در آن دوران را به عنوان شاهد آورد که همگی تائید کردند که چنین نقشهﺍﻯ وجود داشت.

محور اصلی این اپوزیسیون را که بوخارین نیز در آن دوران یعنی سال 1918 جزو آن بود، مخالفت با صلح برست لیتووسک تشکیل می داد. اکنون بوخارین در دادگاه با این استدلال از خود دفاع می نمود که گویا برکناری لنین از رهبری حزب آن موقع بهیچوجه جرم محسوب نمی گردید چرا که در اوائل، این اپوزیسیون (یعنی مخالفان صلح برست) با پشتیبانی ترتسکیستﻫﺎ اکثریت داشته ولی بعد که در اقلیت قرار گرفت (منظورش بعد از بحثﻫﺎ و سخنرانیﻫﺎﻯ معروف لنین در دفاع از صلح برست) آنها طبق گفتۀ بوخارین به فکر دستگیری لنین و تشکیل دولت جدیدی افتادند. بوخارین هم چنین افزود که نقشۀ دستگیری استالین و اسوردلف نیز موجود بود.

ملاحظه می کنید این کمونیست سترگ از چه روح دموکراتی برخوردار بود!؟ همین که در اقلیت قرار می گرفت مغز توطئه گرش به کار می افتاد. توطئه گری این مغز در همان اوایل پیروزی انقلاب اکتبر سالﻫﺎﻯ 1917 / 1918 شروع شد و تا آخرین لحظۀ عمرش ادامه داشت. باز، جهت اثبات، از اسناد تاریخی کمک می گیریم. یکی از دبیران کمینترن در سالﻫﺎﻯ 1920 /1930 یک کمونیست سوئیسی بنام ژول هومبرت درور بود که در سال 1943 به مواضع سوسیال دمکراسی غرب گرویده و به دبیری بخش فرانسوی حزب سوسیال دمکرات سوئیس درآمد. این شخص خاطرات مفصلی نوشته که در چندین جلد به چاپ رسیده است. در این خاطرات از ملاقات خود با بوخارین در سال 1929 در مسکو سخن به میان آورده، می نویسد:

" ما ساعتﻫﺎ بی پروا با هم صحبت کردیم. در این گفتگو بوخارین از تماسﻫﺎﻯ خود با فراکسیون زینویف ــ کامنف جهت هماهنگی مبارزه علیۀ قدرت استالین تعریف کرد. من از او پنهان نکردم که با برقراری این نوع ارتباطات بین گروهﻫﺎﻯ اپوزیسیون موافق نیستم. بوخارین هم چنین به من گفت که آنها تصمیم گرفتهﺍند برای خلاص شدن از شر استالین به ترور فردی دست بزنند. هم چنین در این مورد مخالفت خود را ابراز داشتم."

این سند تاریخی ثابت می کند که بوخارین در سال 1929 یعنی 9 سال قبل از تاریخ دادگاه و 8 سال قبل از دستگیریﺍش توطئۀ دبیر کل حزبی را که خود در آن نه تنها عضو بوده بلکه مقام حساسی را نیز در اختیار داشته، می چیده است. مگر استفاده از ترور فردی برای به قول خودشان "خلاص شدن از شر استالین" معنی دیگری دارد؟ منظور از "هماهنگی مبارزه علیۀ قدرت استالین" هم کاملاً روشن است: "یعنی نه تنها تشکیل فراکسیون بلکه ایجاد رابطۀ تشکیلاتی بین فراکسیونﻫﺎﻯ چپ و راست که هر دو ناقض اصل مرکزیت دموکراتیک یعنی اصول تشکیلاتی حزب کمونیست می باشد، حزبی که به قول بوخارین با عضویت خود مرامنامه و اساسنامۀ آن را قبول کرده بود ولی مغز توطئه گر را چه کاری با اصل و اصول و مرام و غیره؟

در این جا سئوال پیش می آید که چگونه افرادی مانند بوخارین که توطئه گری شان از فردای پیروزی انقلاب اکتبر شروع شده بود، سالﻫﺎﻯ سال در حساس ترین مقامات حزب و دولت قرار داشتند، بدون این که کشف شوند و مدتها قبل از سالﻫﺎﻯ 1938 مورد محاکمه قرار گیرند. جواب این سئوال خیلی روشن است؛ اتفاقاً درست به خاطر این که در جامعۀ سوسیالیستی شوروی در دوران استالین شیوهﻫﺎﻯ پلیسی تفتیش عقاید بر جامعه حاکم نبود، آن طور که تبلیغات بورژوازی ادعا می کند. همان طور که می بینیم توطئه گران سالﻫﺎﻯ سال به سازماندهی مخفی خود مشغول بودند و فقط وقتی وارد مرحلۀ عمل شدند و با ترور سرگئی کیروف یکی از همرزمان نزدیک استالین، در سال 1934 موج تروریسم و خرابکاری سراسر شوروی را فرا گرفت، تحقیقات ارگانﻫﺎﻯ امنیتی شبکهﻫﺎﻯ سازمان براندازی آنها را یکی پس از دیگری کشف کرده و مسئولین و اعضای آنها را به دادگاه تحویل دادند. در این که این یک توطئۀ سراسری براندازی خطرناکی که بسیار نزدیک به موفقیت بود، ناظران بینﺍلمللی آن زمان متفقﺍلقول بودند. به عنوان مثال سفیر آمریکا در شوروی (دیویس) که خود حقوقدان بوده و قبل از فعالیت دیپلماتیکﺍش به کار قضائی اشتغال داشته، در خاطرات خود می نویسد:

"مسکو 8 مارس 1938: در هفتۀ گذشته هر روز در دادگاه بوخارین حاضر بودم... این دادگاه از نظر فکری برایم جالب بود چرا که مسئلۀ قدیمی اعتبار شواهد و مشکل تشخیص حقیقت از دروغ را مطرح می کرد، مسئلهﺍﻯ که من بارها با آن، در دورانی که خود، جلسات دادگاهی را اداره می کردم، روبرو بودم. تمامی ضعفﻫﺎﻯ اساسی طبیعت انسان و خود خواهی در بدترین شکل آن در طول جلسات دادگاه آشکار شد. این دادگاه خطوط اصلی توطئهﺍﻯ را فاش نمود که خیلی نزدیک بود، در سرنگونی حکومت شوروی موفق شود."

و در بخش دیگر خاطرات می خوانیم:

"17 مارس 1938: بعد از مشاهدات روزانهﺍم از اوضاع و طرز برخورد متهمین، تائیدات ناآگاهانهﺍﻯ که در گزارشات آنها نهفته بود و جزئیات دیگری که از لحاظ حقوقی قابل توجه بودند، به این نتیجۀ کلی رسیدم که مقصر بودن متهمین سیاسی ثابت شده، آنها نسبت به جنایاتی که در قانون شوروی ذکر شده مجرم شناخته شده و می بایستی به مجازات مندرج در قانون محکوم شوند. دیپلماتﻫﺎئی که دادگاه را مرتب دنبال کردند، در مجموع بر این نظرند که دادستان ثابت نمود که یک اپوزیسیون سیاسی قوی و یک توطئۀ بیش از حد خطرناک وجود داشته و اظهار می دارند که وجود چنین توطئهﺍﻯ بسیاری از نکاتی را که در اوضاع شوروی در شش ماه اخیر برایشان مبهم بوده، روشن می سازد."

در تاریخ 13 مارس 1938 دادگاه رأی خود را اعلام نموده و 18 نفر را به تیرباران و 3 متهم را به حبسﻫﺎﻯ طولانی محکوم نمود و بدین ترتیب بزرگ ترین و آخرین دادگاه از دادگاهﻫﺎﻯ مسکو به پایان رسیده و آخرین و مهم ترین دسته از اعضاء، مسئولین و رهبران بلوک راستﻫﺎ و ترتسکیستﻫﺎ به سزای اعمال خود رسیدند.

یک سال بعد از تاریخ این دادگاه جنگ دوم بینﺍلمللی با حملۀ هیتلر به لهستان شروع شد و 2 سال بعد از شروع جنگ چکمه پوشان نازی بعد از فتح مناطق عمدۀ اروپا و ایجاد یک پشت جبهۀ مطمئن در غرب به سرزمین اولین و تنها کشور سوسیالیستی جهان سرازیر شد و بدین ترتیب به آرزوی دیرینۀ امپریالیسم جهانی جامه عمل پوشاندند. به رابطۀ این جنگ خانمانسوز با دادگاهﻫﺎﻯ مسکو در طول مقاله مختصراً شاره نمودیم ولی از آنجائی که این جنبۀ دادگاهﻫﺎ را مهم تراز همه می دانیم و به واسطۀ این جنبه اهمیت دادگاهﻫﺎ نه تنها برای مردم شوروی و بحث پیرامون دوران حکومت استالین بلکه برای سرنوشت بشریت روشن می شود، ما به جای جمعبندی از خودمان تحلیلی را در این جا می آوریم که سفیر وقت آمریکا بعد از حملۀ آلمان به شوروی تحت عنوان "ستون پنجم در روسیه" دربارۀ رابطۀ دادگاهﻫﺎﻯ مسکو با این حمله نوشته است لازم به توضیح است که این تحلیل بعد از برگشت او به ایالات متحده به رشتۀ تحریر در آمده است.

"وقتی از مراسم جشن دانشگاه قدیمیﺍم برمی گشتم و از شیکاگو گذر می کردم، از من خواستند که برای کلوب دانشگاه و جمعیت ویسکانیسن سخنرانی بکنم. درست 3 روز بود که از حملۀ هیتلر به روسیه می گذشت یکی از حضار سئوال کرد: "راستی ستون پنجم روسیه چه شد ؟".

بدون یک لحظه مکث جواب دادم: وجود ندارند، در این آخرین تجاوز نازیﻫﺎ، صحبتی از"کارداخلی" پشت جبهۀ روسﻫﺎ در تطابق با فرماندهی نظامی آلمان به میان نیامد. وقتی هیتلر در سال 1939 به چکسلاواکی حمله کرد، تشکلﻫﺎﻯ فاشیستی چکسلاواکی موسوم به "هن لاین" با فعالیت آکتیو نظامی خود به کمک او شتافتند. در حمله به نروژ نیز اوضاع همین طور بود ولی در حمله به شوروی از "هن لاینی"ﻫﺎﻯ سودتSudet ، تیسوئیﻫﺎﻯ اسلاواکی، گرلهﻫﺎﻯGrele بلژیکی و کیسلینگﻫﺎﻯ Quislingنروژی خبری نبود (اینها همه ستون پنجمﻫﺎﻯ هیتلر بودند ــ مترجم) وقتی به این مسائل فکر می کردم، متوجه شدم که جریاناتی که در روسیه در طول اقامت من در آنجا اتفاق افتاد، اهمیتی داشتند که آن موقع من به آن واقف نبودم... هیچ کس از ما در روسیۀ سالﻫﺎﻯ 1937 /1938 به چیزی شبیه فعالیت ستون پنجم فکر نمی کرد. این اصطلاح رایج نبود... تازه در طول دوسال اخیر، فعالیت تشکلﻫﺎﻯ آلمانیﻫﺎ در آمریکای شمالی و جنوبی توسط اف.بی.آی فاش شده و عملاً دیدیم که جاسوسان آلمان چگونه در نروژ، چکسلاواکی، و اطریش با همکاری فعال با عناصر خیانتکار از داخل زمینه را برای حملات هیتلر آماده می ساختند.

چنین فعالیتی و چنین روشی در روسیه به عنوان حلقهﺍﻯ در زنجیر نقشۀ آلمانیﻫﺎ به سال 1935 برمی گردد. در سال 1936 هیتلر سخنرانی معروف خود را در نورنبرگ ایراد کرد و در آن آشکارا هدفﻫﺎﻯ خود را نسبت به اکرائین فاش نمود. امروز به نظر می آید که دولت شوروی آن موقع از نقشۀ رهبری نظامی و سیاسی آلمان و هم چنین آماده ساختن زمینه از فعالیتﻫﺎﻯ "داخلی" در روسیه جهت آماده ساختن زمینه برای حملۀ آلمان کاملاً آگاه بوده است... دولت شوروی به طور جدی از این فعالیت نگران بود و تصمیم گرفت آن را ریشه کن کند. وقتی حملۀ آلمان (1941) شروع شد، ستون پنجمی که آلمانیﻫﺎ سازمان داده بودند، متلاشی شده بود.

واقعۀ دیگری که در آن زمان غیر قابل فهم بود ولی اکنون که پروسۀ آن طی شده، مفهوم پیدا می کند، بستن سفارتخانهﻫﺎﻯ آلمان و ژاپن در سالﻫﺎﻯ 1937 / 1938 توسط دولت شوروی بود. این عمل بدون کوچک ترین ملاحظه و با بی تفاوتی شدیدی نسبت به احساسات کشورهای مربوطه انجام گرفت و تنها دلیلی که از طرف دولت شوروی داده شد، این بود که این سفارتخانه ها به فعالیت سیاسی اشتغال داشتهﺍند...

آن چیزی که در دادگاهﻫﺎﻯ سالهای 1937 / 1938 فاش شد، در واقع قضیۀ جنجال آمیز یک فعالیت زیر زمینی ستون پنجم در روسیه بود که ارتباط مخفی با دول آلمان و ژاپن داشت.... این ستون پنجم مستقیماً با این هدف کار می کرد که استالین و مولوتوف را ترور کرده و یک کودتای نظامی علیۀ کرملین به رهبری ژنرال توخاچفسکی که مرد درجه 2 ارتش سرخ بود، انجام دهد...

دولت شوروی انرژی و دقت زیادی را وقف تصفیۀ صفوف خود نمود.

فرماندۀ ارتش سرخ وروشیلف اظهار داشت:

"برای یک دزد خیلی آسان تر است وارد منزل شود، وقتی شرکای جرمی در داخل منزل دارد که در را بروی او باز می کنند. ما کار این شرکای جرم را یکسره کردیم."

ژنرال توخاچفسکی آن طور که قرار بود در مراسم تاجگذاری در لندن شرکت نکرد، بلکه او را جهت اجرای یک مأموریت به منطقۀ ولگا فرستادند. می گویند قبل از این که به هدف برسد او را دستگیر کردند چند هفته بعد، در تاریخ 11 ژوئن بعد از یک دادگاه نظامی پشت درهای بسته همراه با 11 نفر از افسران درجه اول ارتش سرخ تیرباران شد.

تمامی این دستگیریﻫﺎ، تصفیهﻫﺎ و اعدامﻫﺎ که این قدر وحشیانه به نظر می رسیدند و در آن زمان تأثیر عمیقی روی افکار عمومی جهان گذاشتند در واقع نشانهﺍﻯ از عکس العمل شدید و مصممانۀ دولت استالین جهت حفظ خود بودند نه تنها در مقابل یک یورش از داخل بلکه هم چنین در مقابل یک حملۀ از خارج. دولت کار خودرا بسیار جدی انجام داد و کشور را از عناصر خیانتکار آزاد کرد."

(جوزف دیویس مأموریت مسکو) ادامه دارد

پیام به کنگره حزب مرکز اتحاد سوسیالیستی هندوستان



با اشتیاق بسیار درودهای انقلابی خود را به مناسبت برگزاری دومین کنگرۀ حزبتان به شما ارسال می داریم. برگزاری موفقیت آمیز کنگرۀ شما دستاورد مهمی است در مبارزه علیۀ امپریالیسم، ارتجاع جهانی، و سیستم استثمار سرمایهﺪاری.

رفقای گرامی،

امپریالسم جهانی به سرکردگی آمریکا و متحدینش جنایات وحشتناکی علیۀ بشریت مرتکب شده است. در ده سال گذشته، امپریالیستﻫﺎ دست به جنگﻫﺎﻯ متعدد و وسیعی در خاورمیانه و بالکان زدهﺍند و دولت صهیونیستی اسرائیل جنگﻫﺎﻯ جنایتکارانه بر علیۀ مردم فلسطین و لبنان به راه انداخت. هم چنین امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ مداوماً مردم ایران را به حمله و تجاوز نظامی تهدید می کنند. در مقابل این جنایات و در شرایط بینﺍلمللی کنونی، همبستگی بین نیروهای کمونیست، انقلابی، و دمکراتیک امری است حیاتی و مبارزۀ هماهنگ ضد امپریالیستی ضربۀ محکمی بر حضور نیروهای جنگ طلب در خاورمیانه و مناطق دیگر وارد می آورد.

رفقای گرامی،

در ایران، جنبش دمکراتیک علیۀ رژیم آدم کش جمهوری اسلامی در حال شتاب گیری است. زحمتکشان ایران که مدت سی سال در زیر استبداد حکومت مذهبی زندگی می کنند حقوق عادلانۀ خود را مطالبه می نمایند. مطالبات مردم ایران برای آزادی و عدالت اجتماعی از طرف همۀ نیروهای مترقی و انقلابی و کمونیست پشتیبانی می شود.

رفقای گرامی،

حزب کار ایران (توفان) بار دیگر برگزاری کنگره تان را تهنیت گفته و برای شما موفقیت بیشتری در مبارزه علیۀ امپریالیسم، صهیونیسم، و استثمار سرمایهﺪاری و برای عدالت اجتماعی، دمکراسی واقعی، و سوسیالیسم آرزو دارد.

گرامی باد کنگرۀ دوم مرکز اتحاد سوسیالیستی هندوستان !

زنده باد همبستگی خلقﻫﺎ !


زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری !


زنده باد سوسیالیسم !


حزب کار ایران (توفان)

نوامبر 2009


پیام به رفقای حزب کمونیست مارکسیست ــ لنینیست ترکیه/کردستان شمالی، MLCP

درودهای انقلابی خود را به مناسبت برگزاری کنگرۀ چهارم حزبتان ابلاغ می داریم. انجام موفقیت آمیز کنگرۀ چهارم شما گام بزرگی است به پیش در جهت مبارزه علیۀ بورژوازی و برای آزادی تودهﻫﺎ از فلاکتﻫﺎﻯ حاصل از سیستم سرمایهﺪاری.

در 15 سال گذشته، مبارزان حزب کمونیست مارکسیست ــ لنینیست ترکیه/کردستان شمالی شجاعانه علیۀ دیکتاتوری فاشیستی در ترکیه و علیۀ نیروهای سیاه امپریالیسم و صهیونیسم و برای سوسیالیسم و دمکراسی مردمی رزمیدهﺍند. حزب کار ایران (توفان) به رفقای مبارز و جسور MLCP درود فرستاده و آنها را تحسین می کند.

رفقای گرامی!

امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ جنایات بی شمار و وحشتناکی بر علیۀ مردم بالکان و خاورمیانه مرتکب شدهﺍند. هم اکنون امپریالیستﻫﺎﻯ آمریکائی و متحدینشان با بحران شدیدی به ویژه در خاورمیانه مواجهﺍند. همبستگی بین نیروهای کمونیستی و انقلابی منطقه ضربۀ محکمی است بر پیکر امپریالیسم و ارتجاع جهانی. ما می بایست این همبستگی را تقویت نموده و به طور هماهنگ در منطقه مبارزهﺍﻯ قاطع برای آزادی مردم از فقر و جنگ و استثمار برپا داریم.

حزب کار ایران (توفان) موفقیت بیشتری در فعالیتﻫﺎﻯ انقلابی برای شما آرزو دارد.

زنده باد کنگرۀ چهارم حزب کمونیست مارکسیست ــ لنینیست ترکیه/کردستان شمالی !

زنده باد همبستگی بین ملتﻫﺎ !

زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری !

زنده باد سوسیالیسم !

حزب کار ایران (توفان)

اکتبر 2009

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

تاراج کودکان هائيتی


ا. م. شيری
اينجانب، بدنبال وقوع فاجعه هائيتی در روز سيزدهم ژانويه سال جاري، در بخشی از نوشتار خود تحت عنوان « سوانح طبيعی و فجايع انساني، نعمت آسمانی برای امپرياليسم ايالات متحده آمريکا»، بتاريخ ۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰ با تحليل اخبار منتشره نوشتم:

«...گروههای زيادی از آمريکا، انگليس، فرانسه، هلند و ديگر کشورهای غربی تحت پوشش «به فرزندی پذيرفتن کودکان بی سرپرست»، به اين کشور سرازير شدند. هر چند اين مسئله منتفی نيست که در ميان اين خريداران کودکان انسانهائی هستند که واقعا هم می خواهند کودکان بی سرپرست را مثل فرزندان خود بزرگ و تربيت کنند، اما، بی ترديد، اکثريت آنها را کار چاق کنها و دلالان محترم بازارهای سکس و بردگان، تاجران ارگانهای داخلی بدن انسان، مافيای نوپای گدائی و مشاوران نظامی تشکيل می دهند...».

دوستان آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی امپرياليستي، بر من خرده گرفته و به بدبينی متهم کردند. و لذا، از اين آقايان تقاضا می کنم به خبر زير توجه فرمايند:

«امروز ۱۰ نفر از اتباع ايالات متحده آمريکا که قصد داشتند ٣۰ کودک هائيتيائی را به جمهوری دومنيکن قاچاق کنند، در مرز هائيتی با اين کشور دستگير شدند. گفته می شود اين عده، تاجران اعضای بدن(انسان)هستند که با مقاصد جنائی کودکان هائيتی را خريده بودند...». در ادامه خبر گفته می شود: «در حال حاضر، کودکان خردسال هائيتی به قيمت ۵۰ دلار خريد و فروش می شوند...»(تلويزيون خبری يورو نيوز، ٣۱ ژانويه ٢۰۱۰).

البته، ترديدی نيست که اين خبر کوتاه و خبرهای محدود گزينشی که از فاجعه عظيم و جبران ناپذير هائيتی بواسطه رسانه های تحت کنترل امپرياليسم خبری مخابره می شود، تنها نمونه بسيار کوچکی از ابعاد گسترده تاراج کودکان اين کشور است.

در هر حال، توجه دوستان امپرياليسم آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی بورژوائی را به خبر فوق جلب نموده و برای آنها کمی حوصله، دقت و انصاف، به خود و همفکران خودم، قدرت هر چه بيشتر در ديدن واقعيات و توضيح علل آنها آرزو می کنم .
٣۱ ژانويه ٢۰۱۰

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

فراخوان به آکسیون اعتراضی علیه اعدام و



همگام با مبارزات مردم ایران در سالروز 22 بهمن


در برابر سفارت رژیم جمهوری اسلامی – بروکسل 10 فوریه



31 سال از به شکست کشاندن انقلاب مردمی سال 57 توسط مرتجعین اسلامی حاکم می گذرد. 31 سال از استقرار رژیم سنگسار و اعدام های خیابانی می گذرد، ولی موج سرکوب و بردگی زنان، کارگران، سرکوب دانشجویان، دستگیری و تبعید فعالین سیاسی همچنان ادامه دارد. اگر تا دیروز نام خاوران و اوین و عادل آباد و ... یادآور جنایات این رژیم بود، امروز کهریزک و پاکدشت را هم باید به سیاهچال های این رژیم اضافه کرد. دیروز بسیاری از فعالین متشکل و انقلابی را به جرم مقاومت در مقابل استقرار یک نظام ارتجاعی مذهبی به جوخه های اعدام و تیرباران سپردند، امروز به بهانه لرزیدن دست و پای رهبر و سایر جناح های رقیب از خیزش مردم، در خیابان مردم را به گلوله می سپارند و در زندانها مورد تجاوز گروهی و البته شرعی قرار می دهند. در حالی به 22 بهمن امسال نزدیک می شویم که از طرفی حافظان و وارثان نظام موجود تیغ سرکوب خود را تیزتر می کنند و از طرف دیگر شعارها و مبارزات مردم ایران مرزها و تابوهای مذهبی و خط قرمزهای رژیم را در نوردیده است.

در حالیکه جناح حاکم با تمام قوا در تدارک سرکوب مردم در 22 بهمن است و جناح اصلاح طلب - بخوانید ترمیم طلب- نیز با تمام قوا به فکر مهار خیزش مردم و ترمیم نظام جمهوری اسلامی است، مردم و نیروهای انقلابی که در ماههای اخیر بارها فریاد زده اند "این رژیم را نمی خواهیم" نیز خود را برای مبارزه در این روز آماده می کنند. امروز دیوارهای شهر تهران نیز با شعار "22 بهمن روز سقوط رهبر" آماده نبرد است.



ما در دفاع و حمایت از مبارزات برحق مردم ایران، برای توقف ماشین سرکوب و اعدام، برای آزادی زندانیان سیاسی، برای حقوق پایه ای و دموکراتیک تمام اقشار و طبقات مردم، برای آزادی واقعی در پرتو رهایی تمام ستمکشان جامعه، ملیت ها و ... و سرنگونی رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی در روز 10 فوریه (21 بهمن) از ساعت 17 تا 19 در برابر سفارت رژیم ایران )مقابل دانشگاه (Franklin Rooseveltlaan ULB جمع می شویم.



این مبارزه مربوط به همه مردم ایران است. این مبارزه مربوط به همه نیروهای آزادیخواه و مترقی جهان است. با این فراخوان همه شما انسان های آزادیخواه را دعوت می کنیم تا دست در دست مردم در ایران روز به قدرت رسیدن جنایتکاران اسلامی را به روز تزلزل و سقوط آن بدل کنیم. با حضور انبوه و هماهنگ با سایر شهرهای اروپایی، همبستگی خود را با مبارزات مردم ایران به نمایش گذاریم.

سرنگون باد جمهوری اسلامی!

نه به اعدام!

نه به شکنجه و تجاوز!

نه به سنگسار! نه به حجاب اجباری!

زنده باد مبارزات برحق مردم ایران!

زنده باد آزادی!



کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران – بلژیک

Comitemobarezat@gmail.com

0032486 48 43 65

اعدامهای بربرمنشانه خشم مقدس توده ها را برمی انگیزد


روز پنجشنبه 8 بهمن ماه 1388، رسانه های رسمی جمهوری اسلامی خبر اعدام محمد رضاعلی زمانی، 37 ساله و آرش رحمانی پور 19 ساله درزندان اوین را به نقل از دادسرای عمومی و ضد انقلاب تهران گزارش دادند. طبق همین گزارش یازده نفر به اتهام" اغتشاشات و اقدامات ساختارشکنانه" در ماه های اخیر به خصوص درروز عاشورا،به اعدام محکوم شدند که حکم دونفر ازاین یازده تن درسحرگاه روز پنجشنبه اجراشد.

اعدامهای وحشیانه جوانان و ازطرفی عربده کشی های احمد جنتی، امام جمعه موقت تهران، دبیر شورای نگهبان درمراسم نمازجمعه 8 بهمن ماه خطاب به رئیس قوه قضائیه مبنی بر» برای رضای خدا همانطور که دونفر را اعدام کردید و دستتان درد نکند، بایستید، دیگر جای رافت نیست، بلکه جای غلظت است...» ناشی از هراس رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی از جنبش روبه رشد وسرنگونی طلبانه مردم ایران است که درخلال هشت ماه اخیر دمارازروزگار دستاربندان دزد و خونریز وجنایتکار نظام ولایت فقیه درآورده وهمه آنها را دچارسراسیمگی ووحشت کرده است. اعدام مخفیانه آرش رحمانی و علی زمانی و محاکمات اخیر هدفی جزتشدید فضای ترس وارعاب جهت مقابله با مردم آزادیخواه ایران درتظاهرات سی ویکمین سالگرد انقلاب 22 بهمن ندارد. رژیم جمهوری اسلامی ابلهانه می پندارد با فشار و ترور و اختناق برون ازحد، با اعدام مخالفان می تواند محیط امن و آرامی برای مافیای جنایتکار وغارتگر حاکم فراهم آورد. غافل ازاین که هر یک ازجوانانی که درخون می غلتند، اگرچه به آرمان خود دست نیافته درخاک مدفون میشوند، لیکن آرمان آنها بدیگران الهام می بخشد و مرگ آنها خشم مقدس توده ها را بر می انگیزد. حوادث اخیر در ایران بویژه درتظاهرات روز عاشورا شاهد گویائی براین امر است. مردم دیگر ترسی از رژیم پس مانده وکثیف جمهوری اسلامی ندارد و این رژیم است که ازمردم و حتا ازخودیهای درون خود میترسد و به هرسویی شلیک میکند و به همه کس بد بین است. جمهوری اسلامی محکوم به فروپاشی است وجز این نیز نخواهدبود.

حزب کارایران(توفان) اعدام وحشیانه محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی را قویا محکوم میکند و ازهمه سازمانها ،و احزاب شخصیتها و نهاد های انساندوست ومترقی بین المللی می خواهد به این اقدامات وحشیانه رژیِم اسلامی اعتراض کنند وجمهوری اسلامی را بخاطر نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی ومدنی مردم ایران محکوم نمایند.

سرنگون باد رژیم فاشیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی!


زنده باد آزاد! زنده باد سوسیالیسم!


حزب کارایران(توفان)

دهم بهمن ماه 1388

www.toufan.org

اتحاد مبارزه پیروزی

تجمع اعتراضی بیش از 2000 نفر در مقابل زندان اوین


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،بیش از 2 هزار نفر از خانواده های زندانیان سیاسی ،مادران عزادار و مردم در مقابل درب اصلی زندان اوین تجمع کردند و خواستار پایان داد به اعدام و آزادی زندانیان سیاسی هستند.

روز شنبه 10 بهمن ماه از حوالی ساعت 19:00 خانواده های زندانیان سیاسی مادران عزادار و تعداد زیادی از مردم و حتی زندانیان که در روزهای اخیر آزاد شده بودند در مقابل درب اصلی زندان اوین تجمع کردند.این تجمع علیه اعدام 2 زندانی سیاسی و تهدید به اعدام بیشتر دستگیر شدگان و همچنین آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی صورت گرفته است. جمعیت به حدی زیاد است که از قسمت پایین تا درب اصلی زندان اوین مملو از مردم است. تا ساعت 21:15 بیش 2000 نفر در مقابل زندان اوین تجمع کردند و همچنان بر تعداد آنها افزوده می شود . این تجمع تا نیمه های شب ادامه خواهد یافت.

از طرفی دیگر مادران عزادار که بطور معمول مراسم اعتراضات هفتگی خود را در پارک لاله برگزار می کردند امشب اعتراضات خود را در مقابل زندان اوین برگزار کردند.بعضی از مادران دست نوشته هایی در دست داشتند که بر روی آن نوشته شده بود "پروانه مداح راد آزاد باید گردد"

در تجمع امشب حتی دستگیر شدگانی که درطی روزهای اخیر آزاد شده بودند همراه با خانواده های خود در بین مردم بودند مقاومتها و خاطرات خود را برای دیگران تشریح می کردند و همچنین برخوردهای غیر انسانی واز نقل و انتقالهای مستمر آنها از بندی به بند دیگر می گفتند. یکی از آنها در گفتگوی کوتاهی اعلام کرد تا رسیدن به آزادی هر ریسکی را به جان خواهیم خرید و آرام نخواهیم نشست.

بر اثر اعتراضات گسترده جاری در مقابل زندان اوین به خانواده ها ی دستگیر شدگان گفته شده است که قرار است 23 نفر از دستگیر شدگان امشب آزاد شوند و تا این لحظه تعدادی از آنها آزاد شدند که از جمله آنها یک دختر جوان 23 ساله و یک خانم دیگر بوده است. این دختر جوان ضمن قدر دانی از مردم در یک حرکت نمادین بر زمین خم شد و بر خاک ایران زمین بوسه زد. زندانیان سیاسی که آزاد می شدند با روحیه های بالا و با لبخند بر لب از درب مخوف اوین خارج می شدند. با آزادی هر زندانی مردم برای او دست می زنند و ابراز شادمانی می کردند. سرکوبگران و شکنجه گران زندان اوین هراسناک ازتجمع مردم آنها را تهدید می کردند که اگر دست بزنید و ابراز شادمانی کنیدبقیه را آزاد نخواهیم کرد.

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

 "پیام جلادان"


دوچه وله : اعدام‌های اخیر در ایران در رسانه‌های آلمانی‌زبان نیز بازتاب گسترده‌ای یافته است. این رسانه‌ها در تفسیرهای خود با اعلام انزجار از اعدام‌ها، انگیزه‌های حکومت ایران در به دارآویختن مخالفان را به بحث گرفته‌اند.‌
روزنامه آلمانی "زود دویچه" در شماره‌ی روز جمعه خود (۲۹ ژانویه) گزارش بلندی دارد در باره‌ی اعدام‌های اخیر در ایران. این گزارش در صفحه اول "زود دویچه" درج شده و عنوان آن چنین است: "پیام جلادان". گزارش با طرح این نکته که در ایران سرکوب داخلی و مناسبات تنش‌آمیز با جهان خارج به دو روی یک سکه بدل شده‌اند، اعترافات آرش رحمانی‌پور و رضا علی‌زمانی را «ساختگی‌ و اجباری» می‌داند و از نسرین ستوده، وکیل آرش رحمانی‌پور، نقل می‌کند که چگونه با تهدید به آزار خواهرش، او را مجبور به "اعتراف" کرده‌اند.
"زود دویچه" در پیوند با بی‌اساس بودن اتهامات علیه ناصر عبدالحسینی، یکی دیگر از کسانی که دادگاه بدوی در موردش حکم اعدام صادر کرده، حرف‌های برادر او، مجتبی عبدالحسینی را نقل کرده است. ناصر عبدالحسینی به انتقال اطلاعات به خارج و همکاری با سازمان مجاهدین خلق متهم شده است. محبتی عبدالحسینی در این رابطه گفته است: « زمانی‌که برادرم را بازداشت می‌کردند، هیچ‌گونه سندی در رابطه با جرمی که می‌گفتند مرتکب شده، به ما نشان ندادند و هیچ مدرکی نداشتند، از منزل ما هیچ مدرکی پیدا نکردند. برادر من حتا دیپلم هم ندارد، نه کامپیوتر دارد و نه حتا یک آدرس ایمیل، پس چه‌طور می‌توانسته به قول اینها اطلاعات را به خارج از کشور بفرستد؟»
"زود دویچه تسایتونگ" در ادامه گزارش تحلیلی خود، اعدام‌ها را در آستانه‌ی ۲۲ بهمن قابل تأمل می‌داند. به نوشته این روزنامه، هدف این است که معترضان که در حال برنامه‌ریزی برای تظاهرات اعتراضی خود در این روز هستند، مرعوب شوند و دست از مخالفت بردارند.
"زود دویچه" سپس به این نکته اشاره می‌کند که وابسته معرفی‌کردن معترضان و رهبران آنها به کشورهای خارجی یکی دیگر از حربه‌های حکومت ایران برای منکوب و مرعوب‌کردن اعتراض‌هاست. اعلام ابهام‌آمیز دستگیری دو نفر از وابستگان به سفارت آلمان در جریان تظاهرات عاشورا و نیز طرح اتهام ارتباط یکی از مشاوران میرحسین موسوی با آلمان در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
هشدار به معترضان

روزنامه اتریشی "استاندارد" نیز ارزیابی مشابه‌ای دارد. مفسر این روزنامه نوشته است که حکومت با اعدام‌های روز پنجشنبه برای معترضان پیام فرستاده است که اگر در تظاهرات اعتراضی روز ۲۲ بهمن شرکت کنید، سرنوشت شما هم پای چوبه‌های دار رقم خواهد خورد. در تفسیر "استاندارد" سپس می‌خوانیم: «ترس ایران را در برگرفته است، ولی این تنها معترضان و شهروندان عادی نیستند که نگرانی و ترس دارند، خود حاکمان هم به وحشت افتاده‌اند و شکاف در درونشان رو به افزایش است. وحشت بخشی از اصول‌گرایان این است که اعدام و سرکوب نهایتاَ گورکن رژیم شود، ولی بخش تندروی اصول‌گرایان همچنان هوادار برخوردهای سخت و سرکوبگرانه با معترضان است.»

ترس حاکمان را فراگرفته است

روزنامه آلمانی "دی ولت" نیز اعدام‌های اخیر را نشانه‌ی آن می‌داند که حکومت ایران سرگردان و خشمناک به دور خود می‌چرخد و راهی برای برون‌رفت از بحران نمی‌یابد. "دی ولت" می‌نویسد: «حکومت ایران همه‌ی ابزارهای سرکوب یک رژیم اقتدارگرا را به کار گرفته است: دادگاه‌های نمایشی، اعدام‌های علنی، تهدیدهای مرگ‌آمیز علیه مخالفان و اعضای خانواده‌اشان. چرا؟ چون میراث‌داران آیت‌الله خمینی با بزرگترین تهدید سی سال اخیر مواجه شده‌اند.» "دی ولت" در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که جناح حاکم به شمول آیت‌الله خامنه‌ای تنها با خشم و اعتراض خیابان روبرو نیستند، بلکه روحانیت شیعه نیز دیگر در پشت آنها نایستاده است. نداهای مخالف روحانیونی مانند آیت‌الله دستغیب در شیراز یا آیت‌الله صانعی در قم بازتابی از تشدید مخالفت‌ها در درون روحانیت نسبت به سیاست‌ها و رویکردهای جاری است.