۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

پیرامون روند گسترش دامنه ی بحران و شرایط بین المللی




1- مهمترین رویدادی که در مدت زمان سپری شده بعد از آخرین کنفرانس حزب ما در جهان رخ داد؛ عمیق تر شدن بحران، بویژه در نیمه دوم سال 2008 و ربع اول سال 2009 و با سرعتی بمراتب سریع تر از بحران سال 1929 و کندتر شدن روند آن در ربع دوم سال نسبت به ربع اول است. کنفرانس ما در شرایطی برگزار می شود که بحث در خصوص مهار و یا عدم مهار بحران، سیاست اقتصادی ایکه لازم است دنیای کاپیتالیستی – بورژوایی دنبال کنند و تدابیری که لازم است اتخاذ نمایند و نظایر آن، تشدید شده است. بحث پیرامون بحران و روند گسترش اقتصاد کاپیتالیستی و نتایج چند بعدی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تهاجمات و سیاست های اقتصادی ایکه امپریالیسم و طبقات حاکمه در شرایط کنونی در پیش می گیرند، ازنظر فعالیت احزاب ما در میان توده ها نیز، حائز اهمیت است.

2- یکی ازویژگیهای بحران اخیر؛ بحران مالی است که به موازات بحرانی که علاوه بر شروع در صنعت ساختمان، در صنایع –بخصوص فولاد، اتوموتیوو صنایع جانبی – آغازشده و بحدی عمیق است که دارد به اضمحلال کامل می انجامد و در کوتاه مدت، با درهم آمیختن با انفجار بحران سایر کشورهای پیشرفته و با شیوع آن در کشورهای وابسته، دارد ویژگی یک بحران همگانی را کسب می کند. این روند صعودی، راه را برای ایجاد این توهم که بحران (کنونی) از بحران آمریکا، بخصوص بحران شاخه اعتبارات(موسسات مالی) سرچشمه گرفته است، هموار کرد. طبقات بورژوا- کاپیتالیستی وانمود می کنند که بحران اخیر نیز نتیجه ی انقباض شاخه ی تجاری ناشی ازبی تجربگی و اشتباهات سیاست های اقتصادی، بخصوص اشتباهات تجاری و سیاست های پولی، از توسعه ی احتکار(سودطلبی) و ایجاد "بادکنک"، سیاست های اقتصادی پیاده شده و نظایر آن، می باشد و با استفاده از هر ابزاری تلاش می کنند تز فوق را(در افکار عمومی) جا بیاندازند. این فعالیت، با این تبلیغات که با کنترل و نظارت بر موسسات اعتباری و پیاده سازی سیاست های اقتصادی درست می توان بحران را مهار و آن را پشت سربگذارند، همراهی می کند. آنها با این تز و تبلیغات خود تلاش می کنند به این واقعیت که بحران ها، مراحل ناگزیر فرآیند توسعه سرمایه داری است، نتایج اجتناب ناپذیر روش تولید کاپیتالیستی که با هدف سودطلبی و بازاریابی و به صورت آنارشیستی و ناموزن توسعه می یابد، اوج تضاد بین نیروهای تولیدی و روابط تولید که به صورت انفجاری نمایان می شود، سرپوش بگذارند و سعی می کنند به سیستم کاپیتالیستی تداوم بخشیده و از جهت گیری نارضایتی و خشم کارگران و رنجبران به سوی سیستم سرمایه داری، جلوگیری کنند. این تبلیغات چند بعدی و نمونه های فراوانی مثل آن، علاوه براهداف یاد شده، به جلوگیری از درک منشا واقعی بحران، ابعاد و نتایج ویرانگر آن، مشروعیت بخشیدن به تهاجماتی که با گذاشتن بار بحران و سیاست های اقتصادی بر دوش پرولتاریا و توده ها، کمک می کند.

3- از نظر طبقات بورژوا- کاپیتالیستی، بین المللی شدن سرمایه و اقتصاد سرمایه داری که بعنوان "جهانی شدن" تلقی می کنند و فرآیند درهم آمیخته شدن شاخه های متعدد اقتصادی، به سطحی رسیده است که نه تنها با سطح اوایل قرن گذشته بلکه با اواسط آن نیزغیرقابل مقایسه است. توسعه ی هرکشور و شاخه(اقتصادی) و افزایش تاثیر آن روی فرآیند توسعه ی سایر کشورها و شاخه های(اقتصادی)، نتیجه ی گریز ناپذیر پیشرفت درهم آمیختن و فرآیند بین المللی شدن است. حدود این تاثیر متقابل نیز بستگی به جایگاه کشورها و شاخه ها(ی اقتصادی) در دنیای سرمایه داری داشته ومتناسب با آن تغییرمی کند. بخصوص تحولات شاخه ی اعتبارات تجاری ایالات متحده ی آمریکا که با سهم 25% خود قدرتمندترین اقتصاد جهان را دارد، تمام کشورها و شاخه ها(ی اقتصادی) را تحت تاثیر قرار داده و از آن ها نیز متاثر شد. ولی همانطور که نمی توان بحران اخیر را با بحران شاخه ی تجاری ایالات متحده ی آمریکا و سیاست های اقتصادی دوره ی بوش که بعنوان علت بحران نشان داده می شود، مرتبط دانست، انعکاس بحران آمریکا در سایر کشورها را نیز نمی توان در یک محدوده ی معینی مورد تحلیل قرار داد.

4- سیاست های اقتصادی طبقات حاکمه و دولت ها، سازمان های بین المللی روی روند تحولات اقتصادی موثراست ولی تعیین کننده نیست. نمی تواند دینامیک و قوانین مستقل از اراده ی انسانی اقتصاد را ازپیش پا بردارد و جهت تحولات ناشی از این قوانین و دینامیک را تغییر دهد. در اصل، عکس آن صادق است. سیاست های اقتصادی و سیاست های مالی و پولی که یکی ازعناصر آن بشمار می رود، نه به دلخواه حکومت ها،İMF ، بانک جهانی، کشورهای اتحادیه اروپا(AB)، بلکه براساس سود سرمایه مالی و روند تحولات اقتصادی شکل می گیرد و تغییر می کند.

5- ریشه ی مالی و صنعتی و کشاورزی بحران اخیر نیز با تمام جهات خود، مثل سابق در رشد سریع تولید در مقایسه با بازار و فروش نرفتن بخشی از محصولات تولیدی، انباشت محصولات درانبارها، کاهش تولید جدید و حجم تقاضا، پایین آمدن میزان تولیدات و در نتیجه محدود شدن بازار، نهفته است. بحران اخیر تجاری نیز بر این اساس بوجود آمد و گسترش یافت. تحولاتی مانند توسعه ی بیش از حد بازار اعتبارات، ارزیابی زیاده از حد بازار بورس، انقباض بخش مالی، بوجود آمدن کف ها با واژه های مدهای روز و تشدید فعالیت های محتکرانه در کلیه بخش های اقتصادی به عنوان نشانه های اولیه ی بحران تجاری، نماد خاصی از توسعه ی اقتصاد کاپیتالیستی در دوران اخیر بشمار نمی رود؛ رشد ناموزن تولید و بازار و عدم بروز نتایج آن در حال حاضر، از عناصر گریز ناپذیر مراحل رشدی است که گویا کارها همه بر وفق مراد پیش می رود. فرآیندی که از عناصر بحران تجاری- صنعتی نهفته در بنیان تولید بیش ازحد(البته اگر مایحتاج توده های عظیم تحت ستم و استثمار در نظر گرفته شود، افزایش تولید زیادی مطرح نخواهد بود) تشکیل و توسعه می یابد، همانطوریکه در بوجود آمدن و گسترش بحران اخیر نیز به چشم می خورد، فرآیندی است که عناصر بحران مالی در آن پدید آمده و گسترش یافته است. این وضعیت، در مرحله ی انحصاری کاپیتالیسم که در آن سرمایه ی صنعتی با سرمایه ی بانکی درهم آمیخته و سرمایه ی مالی سلطه پیدا کرده است، به مراتب آشکارتر شده است. هر بحرانی با شدت کم و زیاد، مثل بحران سال 1929 و بحران اخیر، اغلب با بحران مالی سرباز می زند و یا اولین نشانه های بحران در این بخش خود را نشان می دهد. ولی همه ی اینها به معنی آن نیست که بحران و عناصر آن در شاخه مالی، کشاورزی، تجاری و نظایر آن بطور مساوی بوجود آمده و گسترش می یابد و نمی توان روش ها و دینامیک های خاص هر شاخه را نادیده گرفت.

6- اقتصاد ایالات متحده آمریکا در سال 2007 بخصوص در نیمه ی دوم آن به حالت ایستایی رسیده بود و تولید، بخصوص در صنعت ساختمان و اتوموتیو بخاطر تولید بیش از حد، کاهش یافته و بازار محدود می شود و همان موقع علاوه بر ایالات متحده ی آمریکا، نشانه های بحران در کشورهای انگلستان، فرانسه و خیلی از کشورها بروز می کند؛ ولی در مقابل صنایع جهانی با افزایش تولید و ذخیره سازی، به رشد خود ادامه داد و در آوریل 2008 به بالاترین سطح خود رسید. بعد از آوریل سال 2008 تولید صنعتی جهان و در راس آن کشورهای پیشرفته ی صنعتی،با وجود تفاوت فرازنشیب های ماهانه بین شرکت ها، شاخه ها و کشورها، سیر نزولی خود را آغاز می کند. تولید صنعتی جهان، بعد از آوریل 2008 و در طول یک سال با سرعتی به مراتب بیشتر از بحران سال 1929 نزول می کند. تولید صنعتی جهان در آوریل امسال به کمتر از 13%- مدت مشابه سال قبل افت کرد. تولید جهانی که در ماه می امسال نسبت به ماه قبل 1.4%+ ، درماه ژوئن 2%+ افزایش یافته بود، رشد آن درماه جولای 0% وبه زیر10% آوریل سال گذشته است.

7- ازآوریل سال 2008 تولید صنعتی در سطح جهان کاهش یافت و در حالیکه بحران مالی عمیق ترمی شد، بازار جهانی کاپیتالیستی شروع به محدودتر و تنگ ترشدن کرد. تجارت جهانی در ماه آوریل امسال در مقایسه با ماه مشابه سال گذشته 22%- تنگ ترشد. (براساس گزارش IMF “تجارت جهانی” با نرخ دلار، از16تریلیون دلار به 12تریلیون دلار سقوط کرد.) تجارت جهانی که در ژوئن امسال 2.5% افزایش یافته بود- بالاترین نرخ افزایش از جولای 2008 به این طرف- در ماه جولای دو باره سقوط کرد و به نسبت 0.8%- محدودتر شد. در جولای 2009 تقریبا به 20% - سطح 2008 رسید. بر اساس گزارش های IMF که بطور پیوسته در حال تغییراست، تجارت جهانی در سال 2009 حدود 10% - در ماههای قبل 12%- اعلام شده بود- محدودتر خواهد شد. در این مدت، با وجود تفاوت های که بین کشورها وجود دارد، بازار داخلی نیز آنها نیز محدود شد.

8- در حالیکه تولید صنعتی جهانی و بازار به سرعت کوچک می شدند، بحران مالی نیز در سطح جهان عمیق تر شد و در ماه سپتامبر سال گذشته، کشورهای زیادی که ایالات متحده آمریکا و انگلستان در راس آن قرار داشت به مرز ورشکستگی مالی رسیدند. با سقوط بخش مالی در نیوزلند، در اغلب کشورها و در راس آن آمریکا و انگلستان که بحران تجاری در آنها با تمام سنگینی خود قابل حس بود، با مداخله دولت ها و تزریق تریلیون ها دلار به بخش تجاری، از ورشکستگی مالی جلوگیری شد. فقط تعداد بانک هایی که در سال 2008در ایالات متحده آمریکا ورشکست شدند 25 تا بود – تعداد آن در سال 2007 سه عدد بود- تعداد بانک های تعطیل شده در ماههای ژانویه و فوریه 72 است و انتظار می رود این تعداد تا آخر سال از90 تجاوز کند و ورشکستگی بانکها در سال آینده نیز ادامه یابد. در سایر کشورهای کاپیتالیستی که بحران مالی در آنها به مراتب خفیف تر است، می توان با تزریق میلیاردها دلار از عمیق تر شدن بحران جلوگیری کرد. در حالیکه برخی از بانکها می توانند با پشتیبانی و حمایت دولت سرپا بمانند، بخصوص بانک های کوچک و متوسط به تعطیلی کشانده شده و از طرف بانک های بزرگ غورت داده شدند. یکی از مهمترین نتایج بحران نیز شتاب گرفتن هرچه بیشتر تمرکز و تراکم در بخش تجاری است.

افت بازار بورس که در ماه ژانویه آغاز شده بود، بعد از ماه آوریل نیز ادامه داشت. افت بازار بورس در ماه مارس و آوریل امسال در مقایسه با آوریل 2008 به حدود50% رسید. با وجود اینکه در ربع دوم امسال از شدت روند افت تولید و تجارت در سطح جهان کاسته شد ولی باز هم ادامه یافت؛ در مقابل با پمپاژ تریلیون ها دلار به بخش مالی، بازار بورس بعد از نیمه ی دوم امسال سیر صعودی خود را آغازکرد. ولی باز هم شاخص های بورس هنوز در پایین تر از 30% آوریل سال سیر می کند ”بالونها” و ”حبابها” علاوه بر شاخه ی تجارت، روی سایر شاخه ها نیز تاثیر گذاشته باز هم به بزرگ تر شده و تلاش های احتکارگرانه و عناصر بی ثباتی گسترش خود را آغازکرد.

9- توسعه ی نابرابر و ناموزون، قانون مطلق فرآیند توسعه ی کاپیتالیستی است. بحران اخیر نیز مثل گذشته، یک تحول نابرابر را در سطح کشورها، شاخه ها و شرکت ها، به نمایش گذاشت. از ویژگی های بحران اخیر، آغاز آن در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری، درهم آمیختگی بحران تجاری با بحران صنعتی و همان طوری که در داده های زیر نشان داده شده است، بالا بودن افت کلی تولیدات صنایع این کشورها در مقایسه با افت کلی تولیدات صنعتی جهان، می باشد.

تولیدات صنعتی ایالات متحده ی آمریکا که دارای بزرگترین اقتصاد جهان بوده و در سال 2007 در مرحله ی ایستایی بود، در ماه آوریل در مقایسه با سال گذشته به کمتر از 12%- رسید. تولیدات صنعتی ایالات متحده آمریکا در ماه می و ژوئن امسال در مقایسه با ماههای مشابه سال قبل به ترتیب 1.2%- و 0.4%- کاهش یافت و در ماههای جولای 1%+ و آگوست 0.8%+ افزایش نشان می دهد. افزایش آن بخصوص در ماه جولای، از توسعه 20.1 در صدی تولیدات دستگاههای موتوری سرچشمه می گیرد. تولیدات صنعتی ماه آگوست نسبت به ماه مشابه سال قبل 10.7%- کمتراست.

(تولیدات صنعتی ایالات متحده آمریکا در ماه ژوئن نسبت به ماه مشابه سال پیش 13.6% و اشیاء ساخته شده به نسبت 15.5% کاهش یافت. تولیدات صنعتی آمریکا در ماه سپتامبر 0.7% افزایش یافت.)

افت تولیدات صنعتی در کشور ژاپن، که تا قبل از بحران دومین اقتصاد جهان را داشت، در ماه مارس امسال(نه براساس میانگین سال، بلکه در مقایسه با تولید ماه آوریل 2008) به 35% نزدیک شد. در پی این افت، تولیدات ژاپن در ماههای مارس، آوریل، می، ژوئن، جولای و آگوست به ترتیب 1.6% + ، 5.2%+ ، 5.9%+ ، 2.4%+ ، 1.9%+ و 1.8%+ افزایش یافت. ولی تولیدات صنعتی آن هنوز در مقایسه با یک سال پیش کمتر از 18%- بوده و نسبت افزایش آن از ماه می روند کاهشی دارد.

افت تولیدات صنعتی کشور آلمان، که در بین پنج اقتصاد بزرگ جهان قرار دارد، در ماه آوریل 2009 در مقایسه با ماه آوریل سال قبل از24%- تجاوزکرد. این نسبت علاوه بر کشور آلمان، در اتحاد اروپا(ٍEU27 ) نیز که کشورهای پیشرفته ی کاپیتالیستی نظیر فرانسه، انگلستان، ایتالیا شامل می شود، به 19.3%- رسید. در حالیکه افزایش تولیدات صنعتی کشورآلمان در ماه می نسبت به ماه قبل در حدود 5%+ تحقق یافت، در ماه ژوئن 1.1%+ ، در ماه جولای 1%- افت کرد و در ماه آگوست 1.5%+ افزایش یافت. افت تولیدات صنعتی در کشورهای اتحاد اروپا(EU27 ) در ماه می متوقف شد و به نسبت 0.6%+ افزایش یافت. افزایش تولیدات صنعتی در ماههای ژوئن، جولای و آگوست در مقایسه با ماههای قبل به ترتیب 0.3%+ ، 0.3%+ و0.6%+ رسید. با وجود این افزایش، تولیدات صنعتی آلمان و کشورهای EU27 در ماه آگوست، در مقایسه با ماههای مشابه سال قبل به ترتیب 18%- و 13.5%- کمتر است.

تولیدات صنعتی در کشورهای جامعه ی عدم تعهد(BDT) فقط در بین ماههای ژانویه- جولای به طور میانگین 15%- افت داشت. تولیدات صنعتی روسیه درماه آگوست در مقایسه با ماه مشابه سال قبل به نسبت 12.7%- کاهش یافت. تولید صنعتی سه کشور برزیل، مکزیک و آرژانتین در آمریکای لاتین، که چه از نظر سطح توسعه یافتگی کاپیتالیستی و چه از نظر حجم بزرگ اقتصادی حائز اهمیت است، در ماه جولای در مقایسه با ماه مشابه سال قبل به ترتیب 9.9%- ، 6.5%- و 9%- کاهش نشان می دهد. این افت در آفریقای جنوبی حدود 13.7%- می باشد.

بحرانی که در کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته آغاز شد، با انتشار آن در کشورهای وابسته و عقب مانده ی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، اقتصاد ضعیف این کشورها را متزلزل ساخت. در مرحله ای که پیش رو داریم، تهاجم نیروهای بزرگ امپریالیستی برای گذاشتن باربحران بر دوش سایر کشورها شدت گرفته است و نتایج چند بعدی ویرانگر بحران به صورت شدیدتری بروز خواهد کرد.

10- به موازات افت نسبت توسعه، آسیا(به استثنای ژاپن) و نیز هندوستان که در بین کشورهایی که از نظر روند توسعه ی اقتصادی دنیای کاپیتالیستی حائز اهمیت بوده و بخصوص چین که در بین پنج کشور اقتصادی بزرگ قرار دارد، رشد متفاوتی از خود نشان داد. به موازات افت سریع تولید صنعتی و تجاری دنیا و عمیق تر شدن بحران مالی، اقتصاد این کشورها به طورکلی و بخصوص نسبت رشد تولیدات صنعتی آنها افت خود را آغاز کرد. به عنوان مثال؛ کل تولیدات صنعتی هندوستان در سال گذشته در مقایسه با سال 2007 به نسبت 0.4%- ، ماه دسامبر سال قبل نسبت به ماه دسامبر سال 2007 نیز حدود 11.9%- افت کرد. ولی در مقابل کاهش نسبت رشد و فراز و نشیب های بوجود آمده، اقتصاد و صنایع هندوستان رشد داشت. تولید صنعتی این کشور در ماه جولای در مقایسه با ماه مشابه سال قبل 7%+ رشد نشان داد.

در سالهای پیش از بحران، صنایع چین که بین 16%+ تا 18%+ رشد داشت، در اولین ربع امسال در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 5.1%+ ، در ربع دوم نیز7.9%+ رشد نشان داد. در ماه آگوست نیز نسبت به ماه مشابه سال قبل 12.7%+ رشد داشت. با وجود کاهش نسبت رشد، اقتصاد و صنعت چین در سال اخیر نیز رشد کرد.

چین، به موازات سایر چیزها، با سرعت رشد بالا، ذخیره ارزی زیاد و برتری تجارت خارجی و باثبات بیشتر و سلامتی بخش مالی بهتری در مقایسه با سایر کشورها، که نتیجه ی گسترش عملیات کاپیتالیستی دولتی(بزرگترین بانک ها بانک های دولتی است) بود، وارد بحران جهانی اخیر شد. این شرایط نیز به کشور چین از نظر مداخله در اقتصاد، امکان بسیارخوبی فراهم کرد. حکومت چین برای اینکه جان تازه ای به اقتصاد ببخشد، در ماه نوامبر برنامه ی مشابه برنامه هایی که خیلی از کشورها - مثل آلمان هیتلری- در بحران سال 1929 اعمال کردند، را آغاز کرد. ارزش سرمایه گزاری طرحهای زیربنایی، مانند راه آهن، پل سازی، فرودگاهها، بنادر و اتوبان که دولت در آنها سرمایه گزاری می کند، معادل 586 میلیارد دلار بود و بسته ی وام 1.1 تریلیون دلاری بانک ها در نیمه ی اول امسال نیز در پی آن بود. با وجود آغاز رشد تولیدات صنعتی کشور ژاپن از ماه مارس به بعد، کاهش سرعت افت اقتصاد دنیای کاپیتالیستی در دومین ربع امسال و عوامل نظیر آن، تشویق هایی که معادل یک تریلیون و ششصد وهشتاد و شش میلیارد دلار بود، علیرغم افت اقتصادی وصنعتی کشور چین نسبت به سال های قبل، یکی ازعوامل موثر در رشد آن در این سال شد. ولی با گذشت زمان، تاثیر مثبت تشویق ها ضعیف می شود و نتایج و تاثیر منفی آن اجتناب ناپذیر خواهد بود. بخصوص که سرمایه گذاریهای بعمل آمده در شاخه های سیمان و ذوب آهن و ظرفیت های تولیدی آنها در مقایسه با توسعه ی سرمایه گذاریهای زیربنایی که ازسوی دولت پشتیبانی مالی می شوند، ازسرعت رشد بیشتری در بازار داخلی ، برخوردار شدند و بجای ظرفیت خالی، رشد کردند. در ماههای اخیر، در حالیکه در این شاخه ها نشانه های اساسی بحران تولید ی برجسته می شود، با وجود رشد سرمایه گزاریهای زیربنایی مورد حمایت مالی دولت، بموازات رشد1.1 تریلیون دلاری اعتباری چین در خیلی از شاخه ها و در راس آن املاک و بورس “بالن های ثروت” و “حباب ها” رشد خود را آغاز کردند. در هر حال، تمام داده ها نشان می دهد که تازمانی که اقتصاد جهانی به مرحله ی تازه ای از رشد نرسد، چین نمی تواند رشد نیمه ی اول امسال خود را به مدت زیادی تداوم بخشد.

11- رشد بیشتر و سریعتربخش 1 ساخت ماشین آلات تولیدی در مقایسه با بخش 2 تولید کننده ی ابزار مصرف، توسعهء باز تولید، شرط روش تولید کاپیتالیستی است. اگر در اقتصاد کاپیتالیستی، شرایط ویژه مانند جنگ و بلایای طبیعی در نظر گرفته نشود، در مرحله ی رشد عادی، ابتدا تولید زیاده از حد و در پی آن کاهش تولید در بخش 1 بوقوع می پیوندد و افت تولید در این بخش بمراتب شدیدترخواهد بود. در بحران اخیر نیز این چنین شد و افت در بخش ساخت ماشین آلات تولیدی در مقایسه با بخش 2، بمراتب بیشتر بود. چون آمارهای موجود چنین تفکیکی را اساس قرار نداده لذا داده های قاطعی که این افت را نشان بدهد، در دسترس نیست. ولی حتی اگر آمارهای موجود با این تفکیک تطبیق هم نکند،علاوه بر انرژی، شامل داده های مرتبط با سرمایه و کالاهای با دوام و بی دوام شده و رسیدن به نتایج تقریبی مربوط به روند رشد بخش های 1 و2 تولید را میسرمی سازد.

به عنوان مثال؛ در حالیکه کاهش کلی تولیدات صنعتی درسرزمین27 EU، در ماه آوریل امسال در مقایسه با ماه آوریل سال گذشته 19.4% بود، در کالاهای میانی و سرمایه ای به ترتیب 25.7%- و 25.5%- و همان داده ها در ماه آگوست برای کل تولیدات صنعتی 13.5%- و برای کالاهای میانی و سرمایه ای به ترتیب 18%- و 19.7%- و برای کالاهای با دوام و بی دوام مصرفی به ترتیب 16.4%- و 3%- بود. در حالیکه نسبت افت تولیدات صنعتی به کالاهای مصرفی در ایالات متحده ی آمریکا در ماه ژوئن در مقایسه با ماه مشابه سال قبل 7.9%- تحقق یافت، این نسبت در تولید ابزار 17.8%- ، در تولید موادخام 15.8%- شد.

وقتی روند تحولات تولید فولاد بموازات روند تحولات کل تولیدات صنعتی مورد بررسی قرارمی گیرد،(نتیجه) نشان می دهد که وضعیت بمراتب تکان دهنده است. بر اساس داده های اتحادیه ء جهانی فولاد؛ تولید جهانی فولاد خام فقط در دوره ی ژانویه تا ژوئن، با افت دو برابر تولیدات کل صنایع، در مقایسه با دوره ی مشابه سال قبل به نسبت 21.3%- کاهش یافته است. در حالیکه تولید فولاد خام دردوره ی ژانویه تا ژوئن در چین به نسبت 1.2، در هندوستان 1.3 افزایش یافته بود، در ژاپن 40.7 درصد، در روسیه 30.2 درصد ، در ایالات متحده ی آمریکا 51.8 درصد، در کره جنوبی 17.3 درصد، در آلمان 43.5 درصد، در اکراین 38.8 درصد، در برزیل 39.5 درصد، در ایتالیا 42.8 درصد و در ترکیه 17.3 درصد کاهش یافت. در ماه آگوست که انتظارمی رفت اقتصاد جهانی خروج ازبحران را آغاز نماید، تولید جهانی فولاد به نسبت بالایی در حدود 5.5%- کاهش یافت. افت تولید طی هشت ماه سال 18.1%- بود.

از زمانی که بحران درسطح جهان آغازشد، با وجود گذشت یک ونیم سال تمام، تحولات جهانی بخش 1 که ساخت ماشین آلات تولیدی می باشد و در کشورهای توسعه یافته کاپیتالیستی صورت می گیرد، رشد منفی داشته و پایین سرعت رشد تولید بخش 2 سیر می کند. آیا در این شرایط می توان گفت که بحران مرتفع شده و دوره ی جدیدی از رشد فرارسیده است؟ در حال حاضرنمی توان گفت.

12- درمرحله ی انحصار کاپیتالیستی، با وجود اینکه بحران ها در پریودهای کوتاهی بروزمی کنند، به مدت طولانی ادامه می یابند و تاثیر ویرانگر سنگینی روی نیروهای تولیدی دارد، تنها فاز توسعه ی کاپیتالیستی نیست بلکه یکی از فازهای آن است. کاپیتالیسم، تا زمانیکه بوسیله انقلاب اجتماعی پرولتاریا سرنگون نشده است با تخریب ابزار زندگی و نیروهای تولیدی و هموارسازی چند بعدی سقوط اجتماعی، این بحران را نیز پشت سر گذاشته و به مراحل بعدی رشد کاپیتالیستی رسیده و به سوی بحران جدیدی خواهد رفت. ولی داده های موجودنشان نمی دهد که اقتصاد کاپیتالیست جهانی، بحران را پشت سرگذاشته و وارد مرحله رشد دیگری شده است. بررسی بحران 1929 و سایر بحرانها نشان می دهد که فازهای بحران روی خط معینی سیر نمی کند و با تحولاتی دارای فراز و نشیب ها، نابرابر در سطوح مختلف و نامتوازن، پیش می رود. بحران اخیر نیز این چنین گسترش یافت.

13- بموازات نمایان شدن بحران شدید اقتصادی دنیای کاپیتالیستی، سفسطه های نئولیبرالی و راه اقتصادی- سیاسی در پیش گرفته شده، بخصوص سیاست پولی، کنار گذاشته شد. دولت ها برای جلوگیری از عمیق تر شدن بحران و پیشروی آن به سوی یک سقوط کامل و برای به حداقل رساندن نتایج ویرانگر آن از زاویه ی حاکمیت سیستم کاپیتالیستی، سرمایه مالی و منافع آن، علاوه براستفاده ازهمه ی امکانات خود، با به کارگیری بیمه های درمانی و بیکاری و سازمان های سالخوردگی و بازنشستی و ترفندهای نظیر آن، در اقتصاد دخالت کردند. توازن بودجه که ابزارغیرقابل انکار طرد سیاست انقباض پولی و همه ی تهاجمات در جهت طبقه ی کارگر و بازنشسته ها و اصلی ترین خواسته ی آنها بود، به کناری رانده شد. میلیاردها دلار از پول بانک ها، همانطوری که در نمونه های GM، فورد، اوپل مشاهده شد، به جیب انحصارات سرازیر شد. اعتبارات و سرمایه گذاریهای ریسک دار و سایر ضررده ها به گردن دولت گذاشته شد و باواگذاری سازمانها و انحصاراتی که در شرایط بسیار ناگواری قرار داشتند، ”بسته های حمایت اقتصادی” درپی یکدیگرآمدند. یک باردیگر با برهنگی تمام این واقعیت آشکار شد که دولت نماینده ی حفظ منافع کلی و طولانی مدت بورژوازی، بخصوص بورژوازی انحصاری و ابزار فشار و سلطه ی آن روی طبقات تحت استثماراست.

14- اگر این مداخله های دولت ها، در روند گسترش بحران تعیین کننده هم نباشد، در آن تاثیر گذاشت. بخصوص در ایالات متحده ی آمریکا و انگلستان، از سقوط کامل بخش مالی جلوگیری کرد. یکی ازعلل آهسته ترشدن سیر نزولی اقتصاد و تولیدات صنعتی در خیلی از کشورها و در راس آن در کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته در دومین ربع سال، مثل نمونه مشاهده شده در ژاپن که در ماههای اخیر در حال سیر نزولی افزایش یافت، علاوه بر شروع آب شدن انباشت ها که موجب افت شدید تولید می شد- که این عامل اصلی-، هزینه های دولت برای پشتیبانی بازار داخلی و تولید است که از تریلیون ها دلار تجاوز می کرد. (بلافاصله باید این را هم اضافه کرد که اگر کشور چین در نظر گرفته نشود، بسته های حمایتی که برای تقویت مستقیم تولید و بازار اعمال می شود، بخش کوچکی از این هزینه ها را تشکیل می دهد. بخصوص امکانات مالی دولتها و در راس آن ایالات متحده آمریکا و انگلستان که در بحران مالی شدیدی سپری می کنند، در مقیاس وسیعی دربخش مالی به کارگرفته شد.) این هزینه کردن ها، در کشورها و شاخه هایی که حتی به صورت موقت اعمال شد، موجب آهسته شدن سیرمحدودیت تولید وبازار شده و حتی یکی از عوامل جان گرفتن کوتاه مدت آن گردید. از این نظر، حمایت های تشویقی و نتایج آن در بخش اوتوموتیو بارزترین نمونه ی آشکار شده می باشد. برای جان بخشیدن به صنایع اتوموتیو و بازار آن در خیلی از کشورها و در راس آن آلمان، بطور مستمر”حق بیمه جزئی” و تخفیف مالیاتی وضع شد. به عنوان مثال با اعمال پنج میلیارد یورویی حق بیمه ی جزئی در کشور آلمان، دویست هزار خودرو از ترافیک حذف شد- پیش از اتمام عمر مفید از بین برده شد- و با فراهم شدن امکان خرید خودرو تازه بجای آنها، انباشت موجود در صنایع خودرو آب شد و جان گرفتن بازار و تولید هدف قرار داده شد. ولی دولت مسئولیت را گردن گرفت تا بهای آن را انحصارات نپردازد، بلکه از زحمتکشان اخذ کنند. گذرا بودن جان گرفتن با چنین حمایت ها، بموازات پایان اعمال حق بیمه ناچیز در تاریخ دوم سپتامبر و به نصف رسیدن فروش اتومومبیل در مقایسه با ماه قبل، آشکارشد.

15- براساس گزارش هایIMF، سال گذشته حجم کل مداخله های مرتبط با بحران فقط در کشورهای G20 به 10.5 تریلیون دلار رسید. سال گذشته کشورهای ایالات متحده ی آمریکا و انگلستان بیشترین هزینه را کردند. ایالات متحده آمریکا از آغاز بحران تا ماه سپتامبر13تریلیون دلار خرج کرد. کسری بودجه ی ایالات متحده آمریکا سه برابر شده و به 1.5تریلیون دلار رسید. کسری بودجه در کشورهای پیشرفته کاپیتالیستی و در راس آن ایالات متحده آمریکا که بدهی کل آنها افزایش یافته است، نسبت بهGSYIH به 10% افزایش یافت و دراغلب کشورهای وابسته، از10% تجاوز کرد. در حالیکه تولید کاهش یافته، اقتصاد و بازار در حال رکود است، افزایش نقدینگی سرگردان علاوه بر سایر رویکردها، راه را برای رونق یافتن احتکار و رشد مجدد ”حباب هاوبادکنک ها” ، کاهش ارزشی که نماد پول ها و در راس آن دلار است و افزایش انتطارات تورمی، متزلزل ترشدن بیشتر جایگاه دلاربعنوان واحد پول معادل در سطح بین المللی، پدید آمدن عناصر جدید بی ثباتی ها که در کلیه شاخه ها، بخصوص درشاخه ی مالی موثراست، هموار کرد. یکی ازعلل رشد بازار بورس، پدیدآمدن ”حباب ها”، جهت گرفتن انحصارات به سوی اوراق سهام در کشورهایی مانند چین که به رشد خود ادامه می دهد و ژاپن که تولیدات صنعتی آن سیر نزولی داشت و در ماههای اخیر رو به افزایش نهاده و ارزیابی افراطی که در نتیجه آن ایجاد شد، شروع روند کاهشی ارزش دلار و ارزش پولی خیلی از کشورها است.

در حالیکه ارزش دلار در برابر طلا و خیلی از واحدهای پولی رو به کاهش می رود، واحد پولی خیلی از کشورها نیز در برابر طلا ارزش خود را از دست می دهند. ارزش دلاری یک انس طلا در مقایسه با پیش از بحران به چهار برابر رسیده و از مرز 1000دلار گذشت. کشور ایران ذخیره ارزی خود را به یورو تبدیل می کند و فروش نفت خود را با یورو انجام می دهد، خیلی ازکشورها اگر کل ذخیره ارزی خود را هم نباشد، بخشی از آن را به سایر واحدهای پولی و در راس آن به یورو، سوق می دهند. بسیاری ازکشورها و در راس آن چین و روسیه، در تجارت خارجی با سایر کشورها قراردادهایی برمبنای واحد پولی خود منعقد کردند. سیستم مالی و پولی ایکه در آن دلار بعنوان معادل واحد پول بین المللی ایجاد شده و برای ایالات متحده آمریکا در تمام سطوح مزایایی به همراه داشت، بیشترمتزلزل شد. تلاش برای تعیین واحد پولی جدید بین المللی روبه تزاید گذاشته و به نقطه ای رسید که به وضوح مورد بحث قرار داده می شود. مسئولین چینی، آشکارا آن را بر زبان آوردند. اقتصاد دنیای کاپیتالیستی از این نظر نیز به سوی هیولای ژرف ترشدن تضادها، افزایش ابهامات و رشد عناصر یک بحران پولی کشیده می شود.

تمام داده ها حکایت از این دارد که با وجود تفاوت بین کشورها، امکانات تجدید حیات اقتصادی هر چند کوتاه مدت با بسته های تشویقی، در واقع به تاخیر انداختن بحران با سنگین ترکردن نتایج ویرانگر از نظر اقتصادی، در حال محدود شدن است. در آخرین جلسات بانک جهانی IMF و G20، به روشنی اعلام شد که کسری های بودجه و مقدار پول در بازار خیلی وقت است از محدوده بحران فراتر رفته است، کاهش کسری بودجه، اتخاذ تصمیم های اضطراری در این جهت، به یک ضرورت روز افزونی تبدیل شده است. ولی روی ضرورت عملیاتی کردن این تدابیرها با در نظر گرفتن روند توازن رشد مالی و اقتصادی دنیا و تک تک کشورها که در یک شرایط بحرانی قرار گرفته و با اشاره به کشورهایی مانند چین که دارای ذخیره ی ارزی بالا بوده و از تعادل بودجه مثبتی برخوردارند، روی دور پیگیری سیاست های اقتصادی که بتواند در بهبود اقتصاد بین المللی مفید واقع شود و درغیر این صورت احتمال تکرار افت شدید اقتصادی وجود خواهد داشت،تاکید گردید.

16- بویژه در ماههای اخیر، گروههای سرمایه ی مالی بین المللی معروف و دولت های امپریالیستی برای به حداقل رساندن نتایج ویرانگر بحران در جهت حفظ منافع سیستم کاپیتالیستی – امپریالیستی و سرمایه ی مالی، گذاشتن بار بحران بر دوش رنجبران خود و نیز توده های خلق سایرکشورها، حرکت سازمان یافته ای را آغاز کرده و تلاش خود را برای توسعه ی ابزار آن تشدید نموده اند. در پی G20جلسات IMF و بانک جهانی تشکیل گردید. در این جلسات، با افزایش امکانات مالی IMF و بانک جهانی، تصمیم گرفته شد که (این ها) بصورت موثرتری به کار گرفته شود. در دوره ی پیش رو، فشارهای نیروهای امپریالیستی بزرگ در جهت گشودن(هرچه بیشتر) بازار و تمام منابع زیرزمینی و روی زمینی به روی استثمار و یغمای سرمایه ی مالی بین المللی تا انتهای آن، و پی گرفتن سیاست های اقتصادی مناسب، تشدید خواهد شد.

17- بحران،تضاد سهم خواهی موجود بین انحصارات امپریالیستی و دولت ها را، بخصوص در زمینه ی بازار و مواد خام، تشدید کرد. کشورهای امپریالیستی بزرگ در حالیکه برای از میان برداشتن تمام موانع موجود در برابر گردش کالا و سرمایه فشار خود را روی سایر کشورها تشدید کرده اند و اقدامات خود را بخصوص برای حفظ بازار داخلی افزایش داده اند، تلاش خود را برای نفوذ به بازار و محدوده ی تحت نفوذ رقیب و چنگ اندازی به آن شدت بخشیده اند. ایالات متحده ی آمریکا، مالیات گمرکی واردات آهن- فولاد، سپس لاستیک و اتوموتیو و شاخه های صنایع جانبی را افزایش داد. در نمونه فرانسه، همانطوریکه به وضوح مشاهده می شود، حمایت هابه استفاده داخلی مشروط شد. دوپینگ های مستقیم وغیر مستقیم وسهمیه بندی رایج گردید. درسال اخیر، برای جلوگیری از آن تعداد شکایت ها به تجارت جهانی افزایش یافته است. به موازات بحران، وزن کشورهای امپریالیستی شناخته شده و گروههای سرمایه مالی بین المللی در اقتصاد جهانی، به صورت کاملا پایدار هم نباشد، دگرگون می شود. درمقابل اقدامات پیشگیرانه ی ایالات متحده ی آمریکا ومتحدین آن، کشور چین تلاش خود را برای تامین نیاز انرژی و موادخام روز افزون خود، دو چندان کرد. ادامه ی مبارزه برای کنترل منابع انرژی و گذرگاههای آن، اهمیت خاصی پیداکرد. بطوریکه در نمونه های چین، روسیه، برزیل، پرو، ونزوئلا مشاهده می گردد، با خیلی از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین، قراردادهای تازه ای منعقد گردید. قراردادهای مشابهی نیز در روسیه وهندوستان به امضا رسید. نیروها درهمبستگی با تغییرات روابط نیز، تحولی درعمیق ترشدن تضاد بین امپریالیست ها در دوره پیش روخواهد شد.

18- به موازات کاهش تولیدات صنعتی و تنگ تر شدن بازارها،اخراج کردن از کار در تمام کشورها تشدید شد و با اعمال ”قراردادهای کاری کوتاه مدت” و نظایر آن، اردوی بیکاران رشد سریع خود را آغاز کرد. طبق گزارشاتILO نفوس بیکاران که در پایان سال 2007 به 180.2میلیون نفر می رسید، در پایان سال قبل به 188.6نفر افزایش یافت. بر اساس داده های رسمی کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته که از نظر رفاه نمونه تلقی می شد، نسبت بیکاری به 10% رسید و این در حالی است که در اسپانیا از 18% و در بلژیک از 12% تجاوز کرد. به لحاظ ناامیدی ازپیدا کردن کار،تعداد مراجعین به موسسات کاریابی و کارگریابی رفته رفته کاهش می یابد و داده های رسمی نسبت واقعی بیکاری را منعکس نمی سازد. اردوی بیکاران در کشورهای وابسته وعقب مانده که نسبت بیکاری در آنها به مراتب بالا بود، بیشتر گسترش یافت ودر اغلب کشورها به 20% رسید. به عنوان مثال؛ در حالیکه براساس داده های رسمی، نسبت بیکاری در ترکیه 13% نشان داده می شود، نسبت بیکاری واقعی از20% تجاوزکرد. نسبت بیکاری در میان جوانان و زنان بیشتر از میانگین بیکاری است. درصد بیکاری در میان جوانان ایالات متحده ی آمریکا به 17.8% و در اتحادیه ی اروپا به 19.7% رسید. این نسبت در ترکیه با خوشبینانه ترین تخمین ها 25% است.

درسال 2009، حداقل نفوسی که برای ادامه ی حیات خود قادر به تامین کمترین تغذیه نمی شدند، به یک میلیارد و بیست میلیون نفر افزایش یافت. 15-10 درصد جمیعت جهان با گرسنگی و30 درصد آن با تامین حداقل تغذیه، با سوءتغذیه مواجه هستند و در نتیجه همه ساله 24میلیون کودک می میرند.

در حالیکه در تمام کشورها، شرایط کار و زندگی طبقات تحت ستم و استثمار رو به وخامت می گذارد، روند تهیدستی مطلق رشد می کند، تهاجمات و اقدامات در جهت محدود کردن آزادیها و حقوق دمکراتیک، محو مبارزات طبقه ی کارگر و رنجبر، تضعیف و از بین بردن سازمان های آنها، شدت می گیرد.

19- در حالیکه تریلیون ها دلار به انحصارات و در راس آن به موسسات اعتبارات تجاری(موسسات تامین مالی) سرازیر می شود، تشدید اخراج از کار، افزایش سریع بیکاری، کاهش دستمزد واقعی، پیشرفت روند فقر، در اغلب کشورها و در راس آن کشورهای وابسته آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین بیشتر شدن توده هایی که علاوه بر بیکاری وتنگدستی تلاش می کنند در زیر خط فقر به زندگی خود ادامه بدهند، موجب نارضایتی و خشم در میان طبقه ی کارگری وسایر رنجبران شده و مبارزات آنها را گسترش داد. مبارزات توده ای وطبقه ی کارگری، علیرغم تمایزها و تفاوت های موجود بین آنها، توسعه یافت. در مقابله با اخراج از کار، همانطوری که در نمونه ی فرانسه و کره ی جنوبی مشاهده گردید، روش مبارزه ی جدیدی مانند اشغال کارخانجات(توسط کارگران)، درپیش گرفته شد. تظاهرات و اعتصابات، تقریبا در تمام کشورها گسترش یافت. در خیلی از کشورها، مثل فرانسه، ایتالیا، یونان، هندوراس، هائیتی، ولتای اولیا و در این اواخر رومانی، مبارزات رنجبران، بخصوص طبقه ی کارگر، در جهت اعتصابات عمومی و مقاومت، پیشروی کرد. بسیاری از کشورها نیز با ” قیام های گرسنگی” مواجه هستند.

20-ایدئولوگ ها و نمایندگان سرمایه داری اعتباری(تامین مالی) و در راس آن مسئولین بانک جهانی-IMF ، آشکارا عنوان می کنند که حتی اگر اقتصاد(روند) بهبود خود را آغازنماید، بیکاری و فقر مدتی افزایش خواهد یافت و اگر تدابیر لازم اتخاذ نشود، قیام های گرسنگی و جنگ ها در پیش خواهد بود.

تحدید بازارهای مصرف و گسترش عناصر یک بحران زراعی، نتیجه ی اجتناب ناپذیر افزایش بیکاری و کاهش دستمزدها است. دردوره پیش رو، نتایج و تاثیر بحران روی بخش کشاورزی و روستایی در کشورهای وابسته و عقب مانده با شدت بیشتری احساس شده و تنگدستی و فقر دهقانی بخصوص درمیان پرولتاریای دهقانی و فقر روستایی، تسریع شده و اردوی بیکاری و گرسنگی با الحاق توده های جدید، گسترش خواهد یافت. امسال 59 میلیون انسان به اردوی بیکاران خواهند پیوست.

تعداد انسان گرسنه در سال 2009 تقریبا100میلیون افزایش خواهد یافت.

گذاشتن بار بحران و تشدید رقابت، بخصوص صورتحساب های تریلیون ها دلاری که به بانک ها سرازیرشده و سرازیر خواهد شد بر دوش طبقه ی کارگر و توده های خلق تحت ستم، افزایش یافته و به تهاجمات اضافه خواهد شد. برای برقراری توازن بودجه و تجارت خارجی و پرداخت ها، فشارها در جهت تحدید هرچه بیشتر تمام هزینه های اجتماعی، از هزینه ی آموزشی گرفته تا هزینه های درمانی، کاهش دستمزدهای واقعی، برده کردن کشورهای توسعه یافته ولی کوچک در کنار کشورهای وابسته و عقب مانده، رو به فزونی خواهد گذاشت. دوره ای که پیش رو داریم مرحله ای است که تهاجمات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی از تمام جنبه ها افزایش خواهد یافت، نارضایتی، خشم، عملیات مبارزه جویانه در میان توده های تحت ستم و استثمار رو به گسترش بوده و تداوم خواهد یافت.

با نتیجه گیری از تحلیل روند تحول بحران اخیرسیستم کاپیتالیستی امپریالیستی می توان گفت که هنوزبحران سپری نشده وعناصری که موجب ژرف ترشدن بحران می شود، متراکم ترشده است. نیروهای بورژوازی، انحصارات و امپریالیست ها، ازهیچگونه پیشگیریها درجهت گذاشتن بار بحران بردوش طبقه ی کارگر، توده های ستمدیده وخلق کوتاه نمی آیند. دولت هایی که در خدمت انحصارات هستند، بدون در نظر گرفتن نیازهای اجتماعی و به بهای وخیم تر کردن شرایط کاری و زندگی توده های وسیع زحمتکشان و برای حفظ منافع کاپیتالیست ها، بانک ها و شرکت های بزرگ، میلیاردها دلار و یورو پول را برباد دادند. کاپیتالیست ها وقتی از”پشت سرگذاشتن بحران” و از ”بهبود” سخن می گویند در حقیقت منظور آنها سود سرشار و ”بهبود” شرایط برای استثمارکاپیتالیستی و یغمای امپریالیستی است.

طبقه ی کارگر و توده های خلق که متوجه موضوع هستند، سیستم را مسئول بحران می دانند و با آن به مقابله می پردازند. پیشنهاد های رفرمیستی هم که هدف آن “روحیه دهی” به سیستم است، می خواهد قبل از هر چیز خشم توده ها را فرونشانده و منحرف سازد، از پیشروی حرکت های اجتماعی و سیاسی علیه سیستمی که بذر جنگ و تیره بختی می کارد و رسیدن آن به سطح بالاتر، جلوگیری کند. ولی مبارزه ی طبقاتی در تمام کشورها و در سطح بین المللی قطعی خواهد بود.

احزاب و سازمان هایمان، توده های خلق و رنجبران را برای اعتصابات و تظاهرات به منظور شدت بخشیدن به حرکت و مبارزات، برای رد بردوش کشیدن بار بحران، دعوت می کند. یک باردیگر اعلام می کند که طبقه ی کارگر و توده های خلق حق دارد با استفاده از هر ترفندی مبارزه طبقاتی خودرا برای مقابله با شدت عمل بورژوازی و دولت هایی که در خدمت آن هستند، تشدید نماید. ما، برای مقابله با اقدامات تفرقه انگیز بین طبقه ی کارگر و توده های خلق و انداختن آنها به جان یکدیگر، کارگران و زحمتکشان را به اتحاد و یگانگی و تعالی مبارزات بین المللی دعوت می کنیم.

سیستم خود به خود سقوط نخواهد کرد. استمرار بحران و ژرف ترشدن آن فقررا بیشترخواهد کرد، امپریالیست زنجیر حاکمیت خود ر امحکم تر خواهد کرد؛ سیستم، تضادها راعمیق ترخواهد کرد. تضاد بین نیروهای امپریالیستی که از هم اکنون به منظورتقسیم مجدد در حال کشمکش هستند، به صورت خطر جنگ سختی روی توده های خلق، نمایان خواهد شد.

تنها راه نجات توده ها، عملیات انقلابی برای پایان بخشیدن به استثمار کاپیتالیستی و سلطه ی امپریالیستی است. تنها آلترناتیو کاپیتالیسم، سوسیالیزم است.



کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیستی لنینیستی(CIPOML)

نوامبر 2009


نقل از توفان شماره 125ارگان مرکزی حزب کارایران مرداد ماه 1389

www.toufan.org
حسابرسی مغایر حکومت اسلامی است




در سالهای آخر حکومت استبدادی شاه٬ ساواک و خاندان پهلوی و گردن کلفتها٬ فعال مایشاء بودند و با زور تهدید حتی از افراد صاحب مکنت باج سبیل می گرفتند و کسی را یارای اعتراض نبود. مردم از ترس عفریت استبداد دم فرو می بستند. قانونی نبود که از آنها در مقابل عفریت سلطنت دفاع کند. مردم نمی دانستند برای اعتراض دست بدامان چه کسی بشوند. کسی نبود که به شکایت آنها رسیدگی کند. این خاصیت همه رژیمهای استبدادی است که ترکیب کنندگان٬ بانیان و حامیانش خود شروع می کنند مانند خوره اندام خودشان را از درون می خورند تا بپوکند. وقتی سرمایه داری قصد سرمایه گذاری داشت سروکله صاحب نفوذان ساواک٬ افراد حاندان پهلوی٬ رجال پرنفوذ پیدا می شدند و بی شرمانه سهم خود را می طلبیدند. این دیگر حقیقت همه دانسته بود که صاحبان سرمایه برای اینکه کارشان از نظر دستگاههای دولتی پیش رود باید سبیل روسا را چرب می کردند و ده درصدی از سهام شرکت را به آنها می بخشیدند و این بذل و بخشش مزایای قانونی را شامل حال آنها می کرد و جواز دزدی و غارت و فرار از مالیات و بهره کشی از کارگران را در اختیار آنها می گذاشت. سرنوشت رژیم وابسته و نوکر صفت و استبدادی پهلوی را دیدیم که انقلاب شکوهمند بهمن با دست مردم میلیونی آنها را برای همیشه به زباله دان تاریخ افکند.

امروز تاریخ در حال تکرار است. هر کس می خواهد سرمایه گذاری کند سروکله پاسداران٬ بسیجیها٬ آخوندها پیدا می شود و طلب سهم خود را می کنند. این سهم بجز سهم امام٬ خمس٬ زکات است که سرمایه دار باید آنها را جداگانه بپردازد. یکی از قربانیان تعریف می کرد که پاسداران به سراغش آمدند و سهم خود را طلبیدند وی که شگفت زده شده بود پرسید کدام سهم شما که دراین شرکت کاری نکرده اید. پاسخ آنها روشن بود. درست می فرمائید چون کاری تا حالا نکرده ایم باج می خواهیم وگرنه کاری می کردیم کارستان و کار دستتان می دادیم. سهم آنها در واقع باج خواهی و حق سکوت بود. این روش همان روش آل کاپونی و مافیائی است. قربانی دستش به هیچ جا بند نیست زیرا نمی داند عمق این سامانه که بنا کرده اند تا به کجا می رسد. آیا اگر دست بدامان ولی فقیه شود و درِ بیت امام را بکوبد می تواند از وی طلب دادخواهی کند؟ و یا اینکه در همان مکان گریبانش را می گیرند و به زیرزمین خوفناک بیت امام می برند و دمار از روزگارش در می آورند. در مملکتی که قانون حکومت نکند و امنیت قضائی وجود نداشته باشد و حداقل قوه قضائیه در همان حد ممالک بورژوائی سرمایه داری استقلال عمل نداشته باشد وضع از این بهتر نخواهد بود و روز بروز بدتر هم می شود زیرا قانون شکنی٬ گردنکشی٬ اعمال زور و قلدری٬ توسل به خلافکاری به فرهنگ عمومی٬ به ابزاری برای تنازع بقاء تبدیل می گردد و در این قانون جنگل سرانجام به قول عبید زاکانی این "موش" هایند که پدر "گربه" را در می آورند.

بنظر می رسد این قانون باج گیری که در مورد سرمایه داران صنعتی صادق است در مورد بازاریان و تجار "محترم" بازار صادق نیست. حکومتی که هر پاسداراش با یک "یوزی" پادشاه محله است و به جان و مال و ناموس مردم مسلط است در مورد کسب مالیات از بازاریان در مانده است.

هر بار دولت احمدی نژاد از بازاریان طلب کرده که در ازای غارتی که از اموال عمومی می کنند و حسن نیتی که دستگاه حاکم با آنها دارد و آنها را تا کنون تحت حمایت خود گرفته است سهم بیشتری بویژه در شرایط تحریم اقتصادی و نیاز دولت به پول٬ به دولت بپردازند آنها دست به اعتصاب زده و مغازه های خود را بسته اند. در اصفهان٬ تهران٬ تبریز و شهرهای بزرگ وضع به همین منوال بوده است. ما تا کنون ندیده و نشنیده ایم که پاسداران یوزی بدست به مغازه تجار حمله کرده در حجره آنها را بشکنند و اموالشان را به غارت برند و آنها را دستگیر کرده به جرم عدم پرداخت مالیات به زندان بیاندازند. قانون٬ مختلس مالیات را وقتی پای تجار در میان است تحت تعقیب قرار نمی دهد. تجار در ضمن نشان دادند که تا به چه حد اتحاد دارند و می توانند به سرعت از طریق سازمان سراسری نامرئی مالی خویش به بسیج و قدرت نمائی بپردازند. البته ظاهر قضیه این است که تنها در یک مغازه بسته می شود ولی در باطن امر این عمل به این مفهوم است که اگر دولت بر سر کار از حیطه قدرت خود "تجاوز" کند با تحریم اقتصادی داخلی روبرو می شود و تجار در کار دولت به ایجاد خرابکاری می پردازند. حتی اطاق بازرگانی در دست مافیای تجار است.

بازاریان از همان بدو انقلاب به علت همکاری و همدستی با روحانیت از قدرت عظیمی برخوردار بودند. مذهب به عنوان افیون توده ها٬ خرافه پرستی٬ کهنه پرستی٬ نگرش به قهقرا از "محاسن" بازاریان است زیرا از این طریق بهتر می توانند منافع اقتصادی خویش را حفظ کنند. در گذشته بازاریان در نهضتهای ضد اجنبی نقش مهمی بازی می کردند زیرا این دسته برای خود با رشته های نامرئی مالی سازمانی داشتند که امکان سرکوب و انحلال آن از طرف رژیمهای مستبد نبود. این بازاریان می دیدند که چگونه قدرتهای اجنبی گمرکات ایران را در دست دارند٬ کالاهای خارجی را در رقابت با آنها وارد بازار ایران می کنند و بازار ملی را در دست می گیرند. هرج ومرج و نادانی حکومتها به ضرر بازاریان بود. در دوران ملی شدن صنعت نفت٬ این اقدام ملی می توانست به عنوان اعتبارات دولتی جیب تجار را پر کند. عِرق ملی آنها طبیعتا با گشادی جیب آنها پیوند داشت.

در دوران حکومت اسلامی ترکیب روحانیت و بازار که بر بالای حقوق مدنی٬ بر فراز قانون قرار داشت بهترین روش برای کسب سود بی حساب بود. هرچه بی حساب کتابی بیشتر٬ برای بازاریان بهتر. آنها نیز مانند روحانیت که دادگاه ویژه و حقوق ویژه داشت از دادگاه ویژه و حقوق ویژه برخوردار بودند. بازاریان منافع خویش را نه در تجدد و پیشرفت٬ نه در ترقی و تکامل بلکه در سنت و عقب ماندگی می بینند و می دیدند. آنها مترقی نیستند ارتجاعی اند و هرگز در تمام طول بیش از سه دهه حکومت اسلامی حاضر نشدند با مبارزه دموکراتیک مردم ایران هماهنگ شوند و از این مبارزات حمایت کنند.

طبیعتا در میان بازاریان کسانی هستند که با رژیم احمدی نژاد موافق نیستند. مخالفت آنها با این رژیم جنبه مترقی ندارد. این مخالفت را باید در کادر تضادهای درونی تجار و حاکمیت با یکدیگر دید. هستند تجاری که به علت سابقه تاریخی همکاری با روحانیت از امکانات بیشتر دولتی و اعتبارات بی حساب و کتاب برخوردارند. این امکانات برای همه تجار٬ برای آنهائی که با قشر بوررژوائی بروکرات حاکمیت پیوندهای نزدیک ندارند وجود ندارد. آنها شاهدند که اعتبارات دولتی و حمایت مقامات بالا٬ قشر ممتازی را در میان بازاریان تقویت می کند. "برابری" در میان آنها حاکم نیست. بازاریهای "خودی" مورد لطف حکومت اند. این تضاد ولی دارای چنان ماهیتی نیست که بازاریان را متمایل به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نماید و وادارشان کند تا از حقوق دموکراتیک مردم ایران حمایت کنند. آنها علیرغم اینکه منافعشان با قشر بروکراتیک نظامی امنیتی حاکم به علت وجود اسکله های غیر قابل نظارت که دروازه های ایران را به روی کالاهای بی حساب خارجی باز کرده است و نظارتی بر آنها حاکم نیست و بهمین علت به منافع بخشی از تجار ضربه می زند٬ در تضاد قرار دارند٬ ولی هنوز وجود این رژیم را بر نبود آن ترجیح می دهند. بازاریان همواره در کنار و یا در مقابل جنبش دانشجویان٬ آموزگاران٬ کارگران٬ زنان٬ و جوانان قرار داشته اند و حاضر نشده اند از آنها پشتیبانی کنند. در هیچ دوره تاریخ ایران این همه میلیارد از زمین نجوشیده اند. در ایران به علت همین وضعیتی که روحانیت حاکم ایجاد کرده است شکاف میان فقیر و غنی وحشتناک است. اقلیتی با استفاده از اهرمهای دولتی و خویشاوندی با روحانیت و زدوبند با آنها بر ثروتهای همه مردم ایران دست انداخته و آنها را از آن خود کرده است بدون اینکه به جامعه حسابی پس دهد و یا استفاده ای برساند. این اقلیت یک قشر طفیلی٬ ضد انقلابی و خطرناک و بیرحم است.

بورژوازی تجاری در ایران خواهان تغییری در ایران نیست. زیرا این تغییرات با حساب و کتاب همراه است و حساب و کتب ناموس بورژوازی تجاری غارتگر را که ترجیح می دهد در پستوی حجره خویش مخفیانه حسابسازی کند بر باد می دهد. رشوه دادن بورژوازی تجاری به روحانیت از همان سالهای انقلاب مشروطیت تحت عناوین گوناگون مذهبی برای حفظ منافع خود بوده است. همین پیوندهاست که روحانیت را مدیون تجار بازار کرده است و آنها برای حفظ این پیوند اهمیت قایلند.

ولی بهر صورت دولت بروکراتیک نظامی امنیتی احمدی نژاد با بورژوازی تجاری درگیری پیدا کرده است. دلیل آنرا باید در چند عرصه دید. نخست اینکه مالیات گرفتن از بورژوازی تجاری تناقضی با حفظ مناسبات سرمایه داری ندارد. در همه جهان حاکمیت سرمایه داری از طبقه بورژوازی نیز در کنار سایر طبقات اجتماعی مالیات می گیرند و نظام سرمایه داری سر جای خود پا برجا ایستاده است. البته نظام مالیاتی طوری است که دولتهای سرمایه داری تکیه را نه بر مالیات مستقیم که تنها اقلیت ثروتمند را شامل می شود٬ بلکه بر مالیات غیرمستقیم که اکثریت جامعه را در بر می گیرد قرار می دهند. دوم اینکه دولت به نقدینگی به علت محاصره اقتصادی نیاز دارد. این نیاز خویش را باید صرفنظر از درآمدی که از طریق فروش نفت و گاز پیدا می کند از راه وصول مالیات تامین کند. محاصره اقتصادی ایران تاثیراتش را بر درآمد ایران که دیگر نمی تواند مانند سابق نفت و گاز خویش را صادر کند می گذارد و برای رژیم راهی نمی ماند که از تجار بازار که تا به حال مفت مفت خورده اند و راست راست راه رفته اند و درآمد ملی ایران را از طریق امکانات دولتی تنها نصیب خود ساخته اند و به اکثریت جامعه چیزی نرسانده اند بخواهد که سهم خود را به جامعه و برای حفظ نظام بپردازند. این سهم در عین حال برای حفظ بورژوازی بروکراتیک نظامی امنیتی که وظیفه حفظ تجار بازار را نیز بعهده دارد اهمیت دارد. درآمدی باید باشد تا آنها از امتیازات ویژه برخوردار گردند. سوم اینکه دستگاه بروکراتیک نظامی امنیتی خودش یک پا رقیب تجار بازار شده است و جنس بی حساب وارد می کند. اگر در سابق این تصور وجود داشت که اسکله های پنهان در یک دستگاه موازی با حکومت برای پنهانکاری و ورود اجناس ممنوعه و شامل تحریم از جمله تسلیحات نظامی و کالاهای دو منظوره و یا مورد استفاده در غنی سازی اورانیوم و... لازم است و از این طریق ورود این کالاها در صورت حسابها برای رسیدگی بازتاب نمی یابد و دشمن را در تاریکی قرار می دهد ولی استفاده از این اسکله ها برای ورود کالائی که از طرق دیگر نیز به ایران وارد می شوند خطری جدی برای قشری از تجار بازار است. آنها خواستار نظارت بر این اسکله ها هستند تا جائی که منافع آنها را به خطر نیاندازد. این تضاد میان قشر بروکراتیک نظامی امنیتی و بورژوازی تجاری سنتی وجود دارد. بورژوازی تجاری نمی خواهد مهار کنترل خویش را بدست بورژوازی بروکراتیک دهد و تحت فشار آنها قرار بگیرد و برعکس بورژوازی بروکراتیک خواهان این کنترل است. البته برای اداره کشور باید یک نظام مالیاتی به عنوان اهرم اقتصادی وجود داشته باشد. دولت می تواند توسط بانکها و نظام مالیاتی سرعت تحولات و جهت آنها را در عرصه اقتصادی در یک کشور هدایت کند. این نظام مالیاتی مردم را در سرنوشت خویش شرکت می دهد و فرهنگ جدیدی را جایگزین بریز و بپاشها خواهد کرد. مصرفهای بی رویه و دست و دلبازیهای بی حساب و کتاب توسط یک نظام مالیاتی جا افتاده کنترل می شود. هر رژیم سرمایه داری دیر یا زود باید چنین نظامی را در کشور حاکم کند. درآمد نفت و گاز ایران یک منبع لایزال نیست روزی این درآمد بپایان می رسد و مردم باید در نظام سرمایه داری از طریق تولید و پرداخت مالیات زندگی کنند. رژیمی که در مورد غنی سازی اورانیوم به آینده ای تکیه می کند که در آن از نفت و گاز و منابع انرژی فسیلی خبری نیست و ما ایرانیها باید با استفاده از انرژی هسته ای چرخ تولید و زندگی مردم را بگردانیم٬ نمی تواند در کنار این آینده نگری ادعائی نظام مالیاتی مدرن را نادیده بگیرد.

دولت مدعی است که می خواهد ارزش افزوده را به عنوان مالیات از تجار بدست آورد و اضافه می کند که این نوع مالیات در تمام دنیا رایج است و سرانجام این مصرف کننده است که مالیات را پرداخت خواهد کرد. سرمایه دار به عنوان فروشنده این مالیات را روی جنس خود کشیده و به مصرف کننده می فروشد. این مصرف کننده است که نمی تواند جنس را به کس دیگری بفروشد و در عمل باید مالیاتی را که ناشی از ارزش افزوده است خودش بپردازد. پس نگرانی بورژوازی تجاری در چیست؟ نگرانی وی در این است که برای محاسبه ارزش افزوده لازم است که تاجر "محترم" تمام حسابهای خود را رو کند. باید حساب و کتابی٬ دفتر و دستکی در کار باشد. در اینجاست که با دادن رشوه به مامور بی وجدان وزارت مالیه همانطور که ده ها سال در ایران اتفاق افتاده و می افتد نمی شود سر مردم را کلاه گذارد. بورژوازی تجاری از این حسابرسی می ترسد. حسابرسی ولی هرگز مغایرتی با مناسبات سرمایه داری و حفظ آن ندارد٬ بلکه برعکس باعث تقویت این مناسبات و حفظ آن است. در هر دولت مدرن سرمایه داری این مناسبات برقرار است. بدون تولید نمی شود جامعه را اداره کرد و نظام مالیاتی و بانکی باید طوری اعتبارات را میان اقشار مختلف طبقه بورژوازی اعم از مالی٬ صنعتی و تجاری تقسیم کند که همه آنها بتوانند از سود متوسط برخوردار باشند وگرنه توازن نظام برهم می ریزد. جامعه را نمی شود بر اساس درآمد نفت برای مدت طولانی گرداند. چنین جامعه ای که اتفاقا به علت چنین درآمدی می تواند برای پیاده کردن چنین نظام مالیاتی تمام زیرساختهای آن را فراهم کند باید از هم اکنون تلاش را آغاز نماید. فردا خیلی دیر است. جامعه ایران با تاخیر در این راه پا گذارده است و رژیمهای فاسد گذشته از زیر بار آن به علت مشکلاتش به مصداق بعد از مرگ من چه دریا چه سراب شانه خالی کرده اند.

دو حمله اخیر رژیم به بازاریان با شکست روبرو شده است. این حملات چه ناشی از دوراندیشی حکومت٬ چه ناشی از ضرورت تحولات و قانون جبر اقتصادی٬ چه ناشی از تضاد اقشار گوناگون بورژوازی حاکم٬ چه ناشی از فشارهای بین المللی در اثر تحریم های اقتصادی وچه ناشی از وضعیت افزایش فقر و نیاز به نقدینگی دولت و... باشد باز هم با شکست روبرو می شود. زیرا بازاریان از نفوذ فراوانی در دستگاه حاکمیت برخوردارند و خودشان بخشی از این دستگاه هستند. در اینجاست که باید گفت چاقو دسته خودش را نمی برد. این یکی از تناقضاتی است که رژیم جمهوری اسلامی با آن روبروست. اگر قرار است حساب کتابی در کار باشد که البته باید در کار باشد باید این حساب و کتاب در کلیت رژیم معتبر باشد و مورد استناد قرار گیرد. جزئی از دستگاه نمی شود مشمول حساب و کتاب قرار گیرد و تمامیت دستگاه هرز رود. باید همه تصمیمات علمی و بر اساس استدلال و حساب و کتاب باشد. باید علم و منطق٬ پژوهش و رسیدگی جای تصمیمات یکنفره را بگیرد. باید قانون و حسابرسی در همه جا حاکم باشد. باید معلوم شود چه کسی مفتخور است و چه کسی کار می کند. ضوابطی که بر اساس آن مشتی حقوق بگیر مفتخور داریم چیست؟ تمامیت رژیم جمهوری اسلامی بر آشفته بازاری و هرج و مرج استوار است. بی نظمی جزئی از موجودیت این رژیم است. همه این بنیادها و کمیته ها و... به کسی حساب پس نمی دهند. همه فعال مایشاء اند. دستگاه قضائی به دستگاه غذائی بدل شده است. هرکس را خواست بی ضابطه می کشد و هر کس را خواست تبرئه می کند٬ به هیچ کس ای دارو دسته پاسخگو نیستند. برای ملت ارزشی قایل نیستند تا به آنها پاسخگو باشند٬ خود را صاحب خانه می دانند تا ملت ایران را٬ یک دولت موازی ٬ یک دولت سایه از بدو انقلاب در کنار دولت رسمی قرار دارد. دولت سایه و موازی همه کاره است و دولت رسمی تنها جنبه نمای خارجی داشته و تشریفاتی است. ولی برقراری نظام مالیاتی را باید با دولت رسمی و بطور رسمی انجام داد٬ با دولت سایه نمی شود نظام مالیاتی را تغییر داد. قانون را نمی شود زیرمیزی انجام داد. همه چیز باید روی میز بیاید و مردم بر آن نظارت کنند. حکومتی که مردم را قبول ندارد و تصمیمات ولی فقیه به عنوان نماینده خدا برایش حجت است نمی تواند بر این هرج و مرج غلبه کند. رژیم احمدی نژاد با هر انگیزه ای که اقدام کرده باشد در گیر این کلاف سردرگم است. برای شکستن نفوذ بی رویه بورژوازی تجاری دولت باید اعتبارات بانکی و گمرکات را کنترل کند. باید مراکز مهم توزیع بوجود آورد. باید بر اساس حساب و کتاب رسیدگی کند که بر اساس اعتبارات داده شده چه مقدار جنس از چه راهی به ایران وارد شده است. برای این کار باید بر درآمد نفت و نظام اعتبارات بانکی نظارت داشته باشد٬ گمرکات را زیر نظر بگیرد٬ راهها را برای حمل و نقل کنترل کند. شرکتهای حمل و نقل را مورد نظارت قرار دهد تا بتواند بر ورود و خروج کالاها و توزیع آنها نظارت داشته باشد. باید معلوم شود آیا ارزهائی که در اختیار تجار قرار داده شده به مصرف خرید کالا رسیده است و یا خیر٬ باید در این عرصه نیز حساب و کتاب در کار باشد. باید روشن شود که ورود این کالاها به تولیدات داخلی صدمه می زند و بورژوازی صنعتی را به ورشکستگی می کشاند و یا خیر. حکومت احمدی نژاد که خود زائیده چنین نظام شتر گاو پلنگی است چگونه می خواهد این سنگ بزرگ را بلند کند. سنگ بزرگ را تنها مردم٬ تنها شرکت توده ای مردم در مبارزه می تواند بلند کند. آن طبقه اجتماعی که در مقابل تحولات ایستادگی می کند و می خواهد جامعه را به عقب برگرداند و طبقه ای بیرحم است که سرنوشت میلیونها انسانی که بعد از وی متولد می شوند برایش بی تفاوت است٬ چنین طبقه ای را تنها باید با قهر انقلابی سرکوب کرد. قهری که متکی بر طبقه اجتماعی باشد. طبقه را تنها با طبقه می شود سرکوب کرد و این مفهوم مبارزه طبقاتی است. اگر حکومتی بخواهد به این هرج و مرج پایان دهد باید به مردم احترام گذارد٬ باید بپذیرد که قوای مملکت ناشی از ملت است. همه چیز از مردم ناشی می شود. باید به مردم پاسخگو بود. باید ولی فقیه نوکر مردم باشد و نه برعکس. باید خدا را بر زمین آورد و با واقعیتها آشنا ساخت و نه اینکه مردم را به آسمان حواله داد. باید طبقه انقلابی اجتماعی را بسیج کرد تا با اتکاء بر این طبقه قادر شد مقاومت طبقات ارتجاعی را درهم شکست. ولی طبقه انقلابی را تنها با تحقق دموکراسی و آزادیهای دموکراتیک می توان بسیج نمود. رژیمی که قدرتش را بر سرکوب بنا کرده است نمی تواند نظام مالیاتی عادلانه حتی در چهارچوب سرمایه داری بر ایران حاکم کند. نفس عملش متناقض با ماهیتش است. تنها یک نظام دموکراتیک و نه الزاما کمونیستی قادر است در یک کارزار شفاف و با شرکت مردم به هم زدن این دستگاه متعفن و پر از کثافت جمهوری اسلامی بپردازد و آنوقت در همه عرصه ها به اصلاحات حتی سرمایه دارانه دست بزند. این سرمایه داری بروکراتیک تجاری که بر سر کار است قادر نیست هیچ اصلاحی را بپذیرد. دولت احمدی نژاد می تواند چند تا دورخیز دیگر هم بگیرد ولی حتی اگر این دورخیزهایش نمایشی نباشد و هسته ای از واقعیت در آن پنهان باشد با شکست روبرو می شود و سرش به دیوار می خورد زیرا در پی علت نیست و گریبان معلول را چسبیده است.





نقل از توفان شماره 125ارگان مرکزی حزب کارایران مرداد ماه 1389

www.toufan.org

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

جنگ گرگﻫﺎ

پیرامون اعتصاب بازار



اعتصاب اخیر بازار قبل از هر چیز نشان دهندهﻯ تعمیق و تشدید بحران درون بالائیﻫﺎست. بحران سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هر روز ابعاد گسترده تری می یابد. مافیای روحانی ــ بازاری ــ نظامی که تحت عنوان اصول گرا توانست با کودتای انتخاباتی جناح اصلاح طلب حکومتی را حذف کند اکنون خود بر سر سهم بیشتر از غارت چپاول مردم، به جان هم افتادهﺍند. کلان سرمایهﺪاران دزد و انگل بازاری که از برکت حاکمیت اسلامی در سی و یکسال گذشته ثروتﻫﺎﻯ میلیاردی به دست آورده و همواره از دادن مالیات طفره رفتهﺍند، اکنون که در جنگ قدرت توسط باندهای نظامی، امنیتی برای پرداخت سهمی از غارت و چپاولشان تحت عنوان پرداخت مالیات بر ارزش افزودۀ سه در صدی تحت فشار قرار گرفتهﺍند از رکود اقتصادی می نالند و از این که چرا نباید مثل سی و یکسالۀ گذشته هم از توبره و هم از آخور بخورند، فریاد وامصیبتشان بلند شده و به اعتصاب متوسل شدهﺍند. البته آنها خوب می دانند که چاقو دستۀ خودش را نمی بُرد و فشار رقبا به آنها در شرایط فعلی به دلیل کسری بودجه 40-50 میلیارد دلاری و بحران ناشی از تحریم هاست.



دعوا بر سر چیست؟



در خرداد ماه 87 قانون مالیات بر ارزش افزوده در مجلس به تصویب رسید که اجرای آن اول مهر ماه 87 اعلام شد و به دلیل اعتصاب بازاریان اصفهان و تهران، اجرای آن موقتاً متوقف شد. در 15 تیر ماه سال جاری مجدداً در اعتراض به اجرای این قانون در بازار تهران اعتصاب شروع شد که به دنبال آن بازار تبریز و اصفهان هم به آن پیوسته و در 27 تیر ماه ، بعد از 12 روز با عقب نشینی دولت و باج دادن به بازاریان خاتمه پیدا کرد.

قانون مالیات بر ارزش افزوده مالیاتی است غیر مستقیم که به برخی کالاهای فروخته شده تعلق می گیرد و از انواع جدید مالیاتی است . این نوع مالیات بعد از جنگ جهانی دوم و از سال 1954 به تدریج در بیش از 120 کشور جهان اعمال می شود. این قانون جدای از قانون مالیات بر درآمد و مالیات بر مشاغل است.

طبق این قانون در ایران کالاهائی که مصرف نهائی دارند، مشمول پرداخت 3 درصد عوارض (مالیات بر ارزش افزوده) هستند. قانون مالیات بر ارزش افزوده شامل مواد غذائی، داروئی و درمانی، کتاب، مطبوعات، لوازمﺍلتحریر، سم، بذر و نهال، خوراک دام و طیور نمی شود و در مورد سیگار 12 درصد و سوخت هواپیما 20 درصد اخذ می شود.

بر اساس توافق اولیهﻯ مجلس و دولت مقرر شده است در گام اول، صرفاً وارد کنندگان و توزیع کنندگانی که حجم گردش مالی آنها سالانه از یک میلیارد تومان تجاوز می کند، مشمول این مالیات باشند. به این ترتیب بسیاری از اصناف خرده پا و ارائه کنندگان خدمات از پرداخت مالیات بر ارزش افزوده معاف هستند.

نکتۀ مهمی که باید به آن توجه داشت این است که : در فرایند تولید و توزیع، تولید کنندگان و توزیع کنندگان مالیاتی پرداخت نمی کنند بلکه این مبلغ توسط مصرف کنندۀ نهائی پرداخت می شود و به همین دلیل مالیات بر مصرف است.

کلان سرمایه داران تجاری و دلالان، واسطهﻫﺎ و قاچاقچیان و مالخران دزد که از برکت نابودی تولیدات صنعتی و کشاورزی داخلی و سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانگ جهانی و سازمان تجارت جهانی به سودهای چند صد درصدی دست یافته اند و ایران را تبدیل به بهشتی برای خود و جهنمی برای زحمتکشان کردهﺍند حتی حاضر نیستند که مالیات بر فروش کالاهای خود را که میزان آن در ایران 3 درصد تعیین شده و بسیار کمتر از سایر کشورهای سرمایه داری و امری کاملاً متعارف است، بپردازند. این مبلغی است که از خریدار گرفتهﺍند و طبق قانون موظف به پرداخت هفتاد در صد از این سه در صد به عنوان ارزش افزوده به سازمان امور مالیاتی شده بودند که بعد از مذاکرات نمایندگانشان با سازمان امور مالیاتی قرار شده است 15 در صد پرداخت کنند و 55 در صد آن را به عنوان باج سبیل نپردازند و در واقع هم از توبره بخورند و هم از آخور.

سرمایهﺪاری تجاری به عنوان دشمنان طبقۀ کارگر و زحمتکشان در طول سی و یکسالۀ گذشتۀ حیات ننگین جمهوری اسلامی همواره در همۀ جرائم، جنایات و فجایع، خیانتﻫﺎ و خباثتﻫﺎ، غارت و چپاول کارگران و زحمتکشان، نیروهای مترقی و مردمی و آگاه سهیم و دخیل بوده است . اشتباه محض است که اعتراضات و اعتصابات این جریان ضد کارگری، ضد مردمی، ضدملی و ارتجاعی را مثبت و یاری دهندۀ جنبش دمکراتیک وعدالت جویانه مردم ایران ارزیابی کرد.

برخلاف هوچی گریﻫﺎﻯ کلان سرمایهﺪاران بازاری دزد و تفسیرهای دویچه وله و نیویورک تایمز و برخی چپ نماها دعوای هیئتﻫﺎﻯ مؤتلفه با باندهای نظامی ــ امنیتی حاکم را باید دعوائی درون مافیائی ارزیابی کرد که هیچ ربطی به جنبش ضد دیکتاتوری و آزادیخواهانۀ مردم ایران ندارد. کنار آمدن آنها با هم و باج دادن به کلان سرمایهﺪاران بازاری تائید کنندۀ صحت این ارزیابی است.

یکی از اعضای اتاق بازرگانی صنایع و معادن تهران، به دویچه وله می گوید: "اتاق بازرگانی در تلاش بود تا موضع رسمی خود پیرامون تحولات اخیر را اعلام کند، اما تعطیلی غیر منتظرۀ دولتی باعث شد امکان برگزاری جلسۀ رسمی از بین برود." او در ادامه می گوید: "اتاق بازرگانی به عنوان پارلمان بخش خصوصی کشور، از این که بازار توانسته قدرت تشکلی و توان چانه زنی خود را به دولت نشان بدهد، خرسند است "

حاکمیت جنایتکار جمهوری اسلامی در شرایطی که هر گونه حرکت حق طلبانه و صنفی کارگران را که حقوق معوقه و یک سوم خط فقر خود را مطالبه می کنند به شدید ترین شکل سرکوب و رهبران آنها را به اخراج و زندان و شکنجه محکوم کرده و حتی بستگان آنها را مورد ضرب و شتم و شکنجه و تهدید قرار می دهد در مقابل باج خواهیﻫﺎﻯ دزدان بازاری که مبلغی معادل 30 درصد بودجۀ کل کشور را می خواهند بالا بکشند با مماشات و عقب نشینی برخورد می کند. رژیمی که فاقد پایگاه مردمی است و دشمن سوگند خوردۀ کارگران است نمی تواند به جنگ بازاریان زالو صفت که خون زحمتکشان را در شیشه کردهﺍند، برود. رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی و بازاریان گردن کلفت از یک خانوادهﺍند و کارگران و زحمتکشان ایران تنها با افشاء مجموعۀ این باند سیاه و تبهکار و سود جستن از تضادهای جناحﻫﺎﻯ مختلف بورژوازی است که می توانند به پیشروی خود ادامه دهند و با صف مستقل و متحد خویش مطالبات خود را از حلقوم سرمایه داران بیرون کشند.

تشدید فشار خارجی، تشدید سرکوب داخلی




تهدیدات امپریالیستﻫﺎ و صهیونیسم بینﺍلملل علیۀ ایران و تحریمﻫﺎﻯ پی در پی شورای امنیت و اخیراً اتحادیۀ اروپا بر ضد ایران بهانهﺍﻯ به جمهوری اسلامی داده تا وی نیز با توسل به این فشارها سرکوب و بگیر و ببند داخلی را نیز تشدید کند. این تهدیدات منجر به این شده است که رژیم جمهوری اسلامی از یک طرف به طبل میهن پرستی که تا دیروز آن را قبول نداشت بکوبد و مردم را به دور خواستﻫﺎﻯ ملی بسیج کند و از سوی دیگر نابسامانیﻫﺎﻯ اجتماعی، تنگناهای اقتصادی و مشکلات اساسی را که با آن روبروست تحتﺍلشعاع این تهدیدات قرار دهد.

رژیم جمهوری اسلامی از تهدیدات امپریالیسم و صهیونیسم جهانی که به همۀ دول جهان زور می گویند و حقوق قانونی آنها را راهزنانه به زیر پا می گذارند ابزاری ساخته است تا حقانیت و مشروعیت خویش را به نمایش گذارده و مخالفین این رژیم را بیرحمانه سرکوب کند. درمیان نعرهﻫﺎﻯ رئیس جمهور آمریکا، اوبا ما و تهدید به توسل به سلاح اتمی علیۀ ایران و تحریم اتحادیۀ اروپا و سیاست گرسنگی دادن به مردم ایران، اعتراضات به حق مردم ایران به نقض حقوق بشر و امنیت اجتماعی و انتقاد آنها به مفاسد اجتماعی را مورد یورش وحشیانه رژیم قرارمی دهد. نعرهﻫﺎﻯ امپریالیستﻫﺎ، صهیونیسم و جمهوری اسلامی مکمل هم هستند.

در حقیقت تبلیغات و تهدیدات خارجی و عربده کشیﻫﺎﻯ امپریالیستﻫﺎ به رژیم امنیتی ــ نظامی احمدی نژاد و خامنهﺍﻯ آذوقۀ تبلیغاتی برای سرکوب اپوزیسیون ایران را می دهند. همین که امپریالیستﻫﺎ در امور داخلی ایران بی شرمانه دخالت کرده و 75 میلیون دلار به صورت رسمی و علنی برای یاری به اپوزیسیون خود فروخته و جاسوس ایران به تصویب می رسانند اقدامی ابلهانه در دادن چاشنی تبلیغاتی به رژیم جمهوری اسلامی است. این حقیقت همه دانسته است که با 75 میلیون دلار نمی شود یک رژیم مذهبی را زیر چتر آمریکا که مورد نفرت عمومی مردم ایران است آورد. اپوزیسیونی که ماهیت اقدامات "انقلابی"اش به این چندر غاز امپریالیستی وابسته باشد در فکر پر کردن جیب خود است. چون هر ایرانی میهن دوستی می داند که امپریالیستﻫﺎ در فکر نجات ایران نیستند در پی تسلط بر ایران هستند. پس شعارهای دموکراسی خواهی آنها و یا زدن سنگ حقوق بشر به سینه به خاطر چشم و ابروی ایرانیﻫﺎ نیست، به خاطر تأمین منافع آنی و آتی آنهاست. امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ با جنایات خویش در جهان روی جمهوری اسلامی را سفید کردهﺍند. ولی این اقدامات تهدید آمیز احمقانۀ آنها که در جامعۀ ایران نتیجۀ عملی ندارد سلاح تبلیغاتی مهمی در دست رژیم جمهوری اسلامی است تا اپوزیسیون مترقی و دموکرات و انقلابی را سرکوب کند. دلیل آنها نیز روشن است. به 75میلیون دلار امپریالیستﻫﺎ اشاره می کنند و مسئلۀ فعالیت سازمانﻫﺎﻯ غیر دولتی و "انقلابات مخملین" را به میان می کشند. با این حربه اپوزیسیون ایران را از حق زندگی آزاد محروم می کنند. هر چه فشار امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ افزایش می یابد به همان نسبت فشار و خفقان در ایران اوج می گیرد. هم اکنون رژیم جمهوری اسلامی تهدیدات مشمئز کنندۀ امپریالیستﻫﺎﻯ زورگو را وسیلۀ زورگوئی و استقرار خفقان خویش کردهﺍند. فعالین حقوق بشر و آزادیخواهان را دسته دسته به اسارت گرفته به زندان می افکنند. قلمﻫﺎ را می شکنند، حق آزادی بیان و انتخابات را سلب می کنند. مبارزۀ کارگران و روشنفکران را سرکوب می کنند و این تشدید اختناق را با تهدیدات امپریالیستﻫﺎ و "شرایط جدید" توجیه می کنند. پس امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع جهانی مشترکاً در نقض حقوق بشر در ایران شرکت دارند و هر مبارز حقوق بشر در ایران باید ماهیت این همدستی را روشن کند. مبارزه برای تحقق حقوق بشر جدا از مبارزه علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم و تروریسم دولتی آنها نیست. سرنوشت همۀ انسانﻫﺎﻯ دربند از بیغولهﻫﺎﻯ افغانستان گرفته تا اوین و گوهر دشت، ابوغریب و گوانتانامو یکی است. تجزیۀ این کل به اجزاء خوب و بد، تائید شکنجه است. البته هستند سازمانﻫﺎﻯ ایرانی اپوزیسیون که حاضر نیستند پول گرفتن از امپریالیسم و صهیونیسم را خیانت به منافع ملی و طبقاتی در ایران ارزیابی کنند. "حزب کمونیست کارگری ایران" و "سلطنت طلبان" و "مجاهدین خلق" حاضر نشدهﺍند که انزجار خویش را از اقدام آمریکا برای خریدن اپوزیسیون ایران ابراز کنند. آنها در پی آنند که از این نمد کلاهی نیز به آنها برسد. حزب ما بارها گفته و تکرار می کند که آن تشکلﻫﺎﻯ اپوزیسیون که از زیر بار محکومیت چنین برنامهﺍﻯ شانه خالی می کنند در این منجلاب غرق خواهند شد و در آتیه باید پاسخگوی مردم ایران باشند.مردم ایران از همۀ این تشکلﻫﺎ خواهند پرسید به چه مناسبت اخاذی از امپریالیسم و صهیونیسم را محکوم نمی کنند؟ آیا ریگی در کفش آنها نیست؟


قتل عام تابستان67 سند جنایت تمامیت نظام

سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی است



بیست و دومین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی را پشت سر می گذاریم. در تابستان 67، رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی به رهبری خمینی جلاد که پس از هشت سال جنگ خانمان سوز مجبور به سرکشیدن جام زهر گردید و رسماً شکست را پذیرفت، برای ارعاب و دوختن دهان مردم و تثبیت حاکمیت مافوق ارتجاعی خویش عفریت مرگ را بر بالای سر زندانیان به پرواز درآورد و با بیرحمی و شقاوتی غیرقابل توصیف هزاران انسان پر امید را در بیدادگاه اسلامی تیرباران و یا به دار آویخت. چنان حمام خونی به پا داشت که در تاریخ معاصر ایران کم نظیر است. رژیم بقای منحوس خویش را در پاکسازی زندانﻫﺎ از زندانیان سیاسی و سرکوب و ارعاب جامعه می دید و چنگال خونین خویش را بر گلوی مخالفین و همۀ آزادیخواهان فرو برد. خمینی خون آشام صریحاً فرمان داد:



» در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پروندهﻫﺎ در هر صورت كه حكم سريع تر انجام گردد همان مورد نظر است.« (نقل از جواب به سؤال پسر خمینی)



دراین کشتارشوم، رفقا مهدی مهرعلیان(هاشم)،حجت آلیان(کیومرث)،فرهاد مهری پاشاکی از اعضای رزمندۀ حزب کار ایران (توفان) نیز هم چون خیل عظیمی از مبارزین دیگربه شهادت رسیدند. این رفقا جان تسلیم کردند اما تسلیم نشدند.خاوران سند جنایت تمامی دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی است و اصلاح طلبان از قدرت رانده شده نظیر موسوی و کروبی و نظایر این فرصت طلبان نیز دستشان به خون آزادیخواهان آغشته است و باید حساب پس دهند. مردم ایران مسببین قتل عام زندانیان سیاسی تابستان و شهریور 67، کشتار و سربه نیست کردن مبارزین آزادیخواه از آغاز روی کارآمدن ارتجاع اسلامی، چه در کردستان، چه در دانشگاهﻫﺎﻯ ایران، چه در ترکمن صحرا و... را هرگز نخواهد بخشید و برای محاکمۀ کل نظام جمهوری اسلامی بی تابی می کند.

در بیست ودومین سالگرد فاجعه تابستان 67 یاد همه جانباختگان راه آزادی و عدالت اجتماعی را گرامی بداریم و آن را به سلاحی برای تشدید مبارزه و افشای بی امان رژیم اراذل و اوباش جمهوری اسلامی به رهبری خامنهﺍی و احمدی نژاد تبدیل کنیم. در زیر نامه خمینی جلاد که صریحاً فرمان قتل عام زندانیان دربند بود را ملاحظه فرمائید تا پی ببرید که اصلاح طلبان امروزی که مدعی آزادیخواهیﺍند در آن زمان چه نقش کثیف و ضد بشری ایفا کردند و با امام جنایتکارشان چه خونﻫﺎ که نریختند. ننگشان باد!

نامۀ خمینی جلاد و کشتار زندانیان سیاسی



رحم بر محاربين ساده انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديد ناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينۀ انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند... سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد.از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كردهﺍند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگﻫﺎﻯ كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريﻫﺎﻯ حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليۀ ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانۀ آنان از ابتداى تشكيل نظام جمهورى اسلامى تا كنون، كسانى كه در زندانﻫﺎﻯ سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى كنند محارب و محكوم به اعدام مى باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأى اكثريت آقايان حجتﺍلاسلام نيرى دامت افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و نمايندهﺍى از وزارت اطلاعات مى باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانﻫﺎﻯ مراكز استان كشور رأى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نمايندۀ وزارت اطلاعات لازمﺍلاتباع مى باشد،. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى باشد



والسلام.روحﺍلله الموسوى الخمينى

 پدر بزرگوار حضرت امام مدظله العالى

پس از عرض سلام، آيت الله موسوىﺍردبيلى در مورد حكم اخير حضرتعالى دربارۀ منافقين ابهاماتى داشتهﺍند كه تلفنى در سه سؤال مطرح كردند:



۱- آيا اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانﻫﺎ بودهﺍند و محاكمه شدهﺍند و محكوم به اعدام گشتهﺍند ولى تغيير موضع ندادهﺍند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهائى كه حتى محاكمه هم نشدهﺍند محكوم به اعدامند؟



۲- آيا منافقين كه محكوم به زندان محدود شدهﺍند و مقدارى از زندانشان را هم كشيدهﺍند ولى بر سر موضع نفاق مى باشند محكوم به اعدام مى باشند؟



۳- در مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پروندهﻫﺎﻯ منافقينى كه در شهرستانﻫﺎئى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نيستند بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود مى توانند مستقلاً عمل كنند؟ «



فرزند شما احمد


» در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پروندهﻫﺎ در هر صورت كه حكم سريع تر انجام گردد همان مورد نظر است. «

روح الله الموسوى خمینی "

سپیده سرخ روز جاودان



یادی ازرفیق مری دارش



(۱۳۳۲ -۱۳۷۵ )




و آفتاب آیت بی چونی بود

که رسالت نورانی خود را

در گوش های خواب آلود زمین

دلیرانه زمزمه می کرد ......

و آب انعکاس روانه ی نور و روز بود...... (مری دارش)



یاد نامۀ زیر توسط یک از رفقای حزبی که همرزم و هم حوزۀ رفیق مری دارش بوده به رشته تحریر در آمده و در اختیار هئیت تحریریه قرارگرفته است. با تشکر از رفیق، عین یادنامه را دراین شمارۀ توفان الکترونیکی به چاپ می رسانیم و یاد رفیق مری دارش این هنرمند ارزندۀ انقلابی حزب را گرامی می داریم.

هئیت تحریریه

***

دومین روز سال بود و از صبح زود در ارتباط با فعالیت حزبی به رفقای حزبی سر زده بودم وقتی که به طرف محل قرار با رفیق سپیده (مری دارش) می رفتم ، تصمیم گرفتم هدیهﺍی به مناسبت عید به او بدهم . مقابل دانشگاه تهران که رسیدم در کتابفروشیﻫﺎ مدتی به دنبال کتابی مناسب گشتم تا چشمم به کتاب "جان شیفته"افتاد ؛ کاملاً مناسب برای روح عاشق و سرکش رفیق سپیده بود؛ آن را خریدم و به محل قرار رفتم .کتاب را به او دادم و نمی دانستم که روزی نویسندهﺍی انقلابی بدون اطلاع از این هدیه در یادنامهﺍی برای رفیق از عنوان "جان شیفته" استفاده می کند .او واقعاً جانی شیفته و عاشق داشت ،هم عاشق پدرش بود ،هم عاشق خواهرش ؛هم عاشق کودکان بود و هم عاشق میهن و مردم میهنش. همانند آنت قهرمان رمان "جان شیفته".این یک اتفاق ساده بود. کتابی نیز به رسم عیدی از رفیق هدیه گرفتم که در صفحه اول آن نوشته بود "تقدیم به رفیقی که روزهای مبارزه در کنار یکدیگریم .امید که روزهای پیروزی را نیز در کنار یکدیگر باشیم "

رفیق مری دارش در سال ۱۳۳۲ در شهر تهران به دنیا آمد ،پدرش نظامی بود و با درجه سرهنگی بازنشسته شد.

او جسور بود وبا شهامت، وقتی تصمیم می گرفت با تمام وجود کوشش می کرد تا به خواستۀ خود برسد. از هیچ چیزی ترس نداشت . وقتی نویسندهﺍی پیشرو او را به فروغ فرخزاد تشبیه می کند کاملاً محق است . (تمام تشابهات اتفاقی است ،ساده) .

رفیق مری در سال۱۳۵۱ وارد دانشکدۀ هنرهای دراماتیک می شود و در رشتۀ بازیگری به تحصیل می پردازد درهمان سال در نمایش "چهرهﻫﺎﻯ سیمون ماشار"به کارگردانی سعید سلطانپور و محسن یلفانی در نقش سیمون ماشار به ایفای نقش می پردازد .مری جوان و زیبا با قدرتی خارقﺍلعاده که به قول آقای محسن یلفانی به معجزه شبیه بوده است از عهدۀ نقش خود برمی آید.چنان شور و هیجانی در تماشاچیان به وجود می آید که ساواک از ادامۀ اجرا جلوگیری می کند .

بعد از آن مری دارش علی رغم جوانی ،زیبائی ،قدرت فوقﺍلعادۀ بازیگری، آشنائی با بزرگان ادب و هنر ،امکانات مالی و معرفﻫﺎﻯ قوی، به پول و شهرت پشت می کند و هرگز به صورت حرفهﺍی و یا خبر ساز به روی صحنه نمی رود .

آیا او در نقش خود باقی می ماند؟ در نقش سیمون ماشار؟ در نقش ژاندارک؟ در نقش آنت؟ در نقش فروغ؟

آری، رفیق مری دارش (سپیده) هم این بود و هم آن .به تمام بزرگان و قهرمانان واقعی و قهرمانان و بزرگان داستانﻫﺎ شبیه بود .

ولی رفیق مری دارش در زندگی هرگز نقش کسی را بازی نکرد، سعی و تلاش برای وانمود کردن از خود نشان نداد همواره خودش بود ،انسانی از سرشت ویژۀ، یک کمونیست واقعی .

آقای محسن یلفانی در مورد رفیق مری دارش ،چنین می نویسد :"از همان آغاز پیدا بود که مری دارش از کسانی است که دریافت حضورشان ،با معرفی و آشنائی پایان نمی گیرد ؛چرا که در وجود و رفتارشان، همواره و هر آن، چیزی ناشناخته و نامنتظره، چیزی مغتنم و ارجمند وجود دارد که می تواند ما را در جذبه و شگفتی دائمی نگاه دارد....در عین حال همواره هم چون یک ناظر دوم مراقب خود بود و هیچ وقت تسلط خود را بر عواطف و رفتارش از دست نمی داد .با وجود همۀ شور و اشتیاقی که از خود بروز می داد، .....هرگز سخنی یا اشارهﺍی که حاکی از رضایت و تایید نسبت به کارش باشد، از او شنیده و یا دیده نشد.....در این میان آن چه هرگز به ذهنش خطور نمی کرد ،تدارک آینده و مال اندیشی بود گوئی حتی چنین فکری را خیانت به آزادگی و بی پروائی خود می دانست .اگر چه طبعی بلند و دیرپسند داشت، از هرگونه جاه طلبی شخصی به دور بود. به بچه ها علاقهﺍی چاره ناپذیر و مهارنکردنی داشت و با چنان خود انگیختگی و صمیمیتی با آنها رفتار می کرد که بلافاصله به او وابسته می شدند ....."

در سال ۱۳۵۴ به فرانسه می رود و در آنجا به عضویت کنفدراسیون در می آید وهم چنین از هواداران فعال سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان می شود .

بعد از انشعاب در سازمان م ل توفان رفیق مری به همکاری با حزب کمونیست کارگران و دهقانان ایران می پردازد و بعد از انقلاب به ایران می آید و در کمیتۀ شرق تهران به فعالیت ادامه می دهد .از سال ۱۳۵۸ عضو کمیته می شود و مسئولیت بخش بزرگی از کمیته شرق را قبول می کند .در سال ۱۳۶۰ به اصفهان منتقل می شود و تا هنگام دستگیری در سال ۱۳۶۱ در اصفهان به فعالیت ادامه می دهد .انجمن هنرمندان حزب را در سال ۱۳۵۸ ایجاد می کند .در سال ۱۳۵۸ به دانشکدۀ هنرهای زیبا وارد می شود و ادامۀ تحصیل می دهد .با صدای دانشجو و سپیدۀ سرخ همکاری داشت و با نشریۀ سرزمین عقابﻫﺎ نیز همکاری کوتاهی داشت.

اجرای سرود و نمایش در میتینگﻫﺎ و تماس با هنرمندان و گروهﻫﺎﻯ هنری بخش کوچکی از فعالیت رفیق را در بر می گرفت .رفیق مری تمام وقت در اختیار حزب بود و می توان گفت زندگی شخصی نداشت .با وجود آن که روحی سرکش و نا آرام داشت ولی به شدت منضبط و قانونمند، به زندگی و فعالیت حزبی می پرداخت .نمونهﺍی برای انضباط آگاهانه بود .مملو از شور و هیجان، روحی داشت آزاد و رها ، پایبند هیچ قانون ثابت ،اجباری و مقدسی نبود و در عین حال هر چه را که "ضروری" می دید لازمﺍلاجرا و مقدس می دانست .بدین شکل قوانین حزبی را لازم می دید. در نظر دادن در جمع و اطاعت از جمع پیشتاز بود .هیچ وقت حرفش را نمی خورد ولی همواره برای اجرای نظر جمع آماده بود .رفیق مری دلیلی بود مجسم علیۀ نظریۀ ضد حزبی که سانترالیسم را در مخالفت با دمکراسی و آزادی می داند . رفیق مری دارش از جمله افرادی نبود که به دلیل مد شدن یک نظریه یا یک سازمان بدانﻫﺎ روی می آورند. رفیق مری دارش با آگاهی بر ضرورت تاریخی اجتماع و مسیر تکاملی ان و علم بر چگونگی حرکت اجتماع و ابزار لازم در مسیر تکامل بود که مارکسیسم ــ لنینیسم و حزبیت را برگزید. در سال ۱۳۶۱ در اصفهان دستگیر می شود و به حبس ابد محکوم می شود .خانم شهلا سلطانی که مدتی با رفیق مری دارش هم بند بوده است در یادنامهﺍی از او چنین می آورد:

"....انسانﻫﺎ را دوست داشت ،همان طور که بودند و به دیگران سخت احترام می گذاشت .بردباریﺍش همیشه مرا به تحسین وا می داشت .در مقابل دوست چقدر خود باخته بود. بعد از مراسم خاکسپاریﺍش، در راه بازگشت ــ قدمﻫﺎ چه سنگین بودند ــ دوست و هم بند مری در زندان اصفهان خاطرهﺍی از او برایم تعریف کرد : آن دو را برای اعدام می بردند ــ ساختگی بودن آن را نمی توانستند حدس بزند، چون به آنها گفته شده بود ، حکمشان اعدام است ــ مری در آن لحظه افسوس خورده بود که چرا نتوانسته است از بچه ها خداحافظی کند . خانم مینا انتظاری که مدتی با رفیق مری دارش هم بند بوده است در خاطرات خود از زندان در مورد او می آورد : "مری دارش" از اعضای حزب توفان و از هم بندان خوبمان در زندان بود که سالﻫﺎ شرایط سخت زندان را تحمل کرد. در سال ۱۳۶۸ آزاد می شود و بعد ازان به فعالیت هنری روی می آورد و در سال ۱۳۷۵ در تصادف رانندگی کشته می شود ."

خانم شهلا سلطانی در مورد تصادف و مرگ مری دارش می آورد :

"....در یک حادثۀ احمقانه . مری هیچ زخمی بر نداشته بود ،گوئی که آرام خفته باشد. کودکی که در بغل مری نشسته بود ، هیچ صدمهﺍی ندیده بود و زنده ماند. چقدر مری بچهﻫﺎ را دوست داشت! .....مری برای من زنده است. در تصویری که در اوین از او در ذهنم نقش بسته است . در راهروی زندان قدم زنان می بینمش؛ در ساعات دیر وقت شب و بعد از ظهرهای زندان ، که اندکی از هیاهو و تب و تاب زندان کاسته می شد . او را می بینم در لباس همیشگیﺍش، شلوار جین و پیراهن چهارخانه، .....او را با لبخند محجوب و مهربانش می بینم و صدای طنین دار مری ۲۰ ساله را می شنوم در نقش سیمون ماشار در دادگاهی که به مرگ محکومش کرد، او در حالی که روی زمین می کوبید ، با خود تکرار می کرد:"اینجا صدایش بلند نمی شود . چه شده ؟صدایش بلند نمی شود! زمین فرانسه دیگر صدایش بلند نمی شود ."

رفیق مری دارش همواره به آنچه می اندیشید و به آنچه بود وفادار ماند. سختی مبارزه را تا روز دستگیری و بعد از آن در زندان با بردباری تحمل کرد . بعد از آزادی از زندان مجدداً به فعالیت هنری روی می آورد . پر کار و خستگی ناپذیر بود . آقای یلفانی در مورد رفیق چنین می نویسد:

» پایداری و شکیبائی دلیرانهﺍش در تحمل کیفر مقدری که چنین انتخابی به دنبال داشت ، گواهی می داد که در نهایت آنچه برای او اهمیت داشت ، وفاداری به خویشتن خویش و پاسداری از گوهر شأن و حرمت انسانی بود. «

گزارشی نیز که دوستانش از صحنه ی مرگش در یک تصادف بی معنی می دهند ، خبر از آن می دهد که او تا لحظه ی آخر به آنچه بود و آنچه می نمود وفادار ماند . .....و بیم زده و مردد از خود می پرسم که آیا با به روی کاغذ آوردن این کلمات، به بی نیازی و پرهیزکاری او جسارت نکردهﺍم، و آیا به بزرگ ترین درسی که از دوستی با او آموختم وفادار ماندهﺍم :برای فرد انسانی مهم نیست که زندگیﺍش از چه ابعاد و ابزاری برخوردار باشد ؛ آنچه اهمیت دارد این است که ابعاد و ابزاری را که سرنوشت در اختیارش نهاده، در این کارزار ناخواسته و بی سرانجام زندگی، برای تحقق سرشت انسانیﺍش به کار گیرد" ...

۲۹ سال از آنچه رفیق مری دارش در صفحه اول کتاب " ژان کریستف "نوشت :

"تقدیم به رفیقی که روزهای مبارزه در کنار یکدیگریم امید که روزهای پیروزی را نیز در کنار یکدیگر باشیم " می گذرد.

اگر چه رفیق مری دارش، و بسیاری ازتوفانیان پر کشیده و دیگر شهدای انقلابی و مبارز در کنار ما نیستند لیکن یادشان همواره با ماست و خاطرۀ تابناکشان گرما بخش و روشن کننده راه ما برای استقرار آزادی و سوسیالیسم است. .

بیانیۀ مشترک







کارگران، جوانان و خلقﻫﺎﻯ اروپا و جهان نمی خواهند برای بحران نظام سرمایهﺩاری تاوان بدهند



پایداری در قبال طرحﻫﺎﻯ ریاضت کشی را در سراسر اروپا گسترش دهیم

پایداری طبقۀ کارگر و خلقﻫﺎ در قبال تعرض سرمایه بدون تأخیر بود و در همه جا گسترش پیدا کرد. روزهای متوالی اعتصاب، بسیاری اعتصابات عمومی، در کشورهای مختلف برپا گردید. خشم و عزم نبرد در مسیر رد تاوان بحران نظام، بدهکاریﻫﺎﻯ الیگارشی مالی و طرحﻫﺎﻯ ریاضت کشیﺍش خیلی بالا گرفته است. خشمی که باعث نگرانی شدید بورژوآزی و احزاب اصلاح طلب گشته، که به هواداری از سیاستﻫﺎﻯ ریاضت کشی برخاسته و قصد اجرایشان را دارند. اینان از نوعی "تقسیم فداکاری" دم می زنند! که فقط شامل کارگران و خلقﻫﺎ می شود. لازم است که پایداری کارگران و خلقﻫﺎ، در سطح ملی و بین المللی، گسترش یافته و برجسته شود. قرار و مدارها، خاصه برای جنبش سندیکائی، از پیش برای پائیز گذاشته شدهﺍند: ما کوشش خواهیم کرد که قرارها حتیﺍلامکان گسترده و موفقیت آمیز، بیان نیرومند انترناسیونالیسم و اتحاد طبقۀ کارگر باشد. فعالیت برای وحدت طبقۀ کارگر یک ضرورت حیاتی است. چون این طبقۀ کارگر است که اضافه ارزش ایجاد می کند، اوست که می تواند بر سرمایه فشاری قابل توجه وارد نماید. او ستون فقرات مبارزات جاری علیۀ سرمایه در مسیر تحول اجتماعی است. در تمام کشورهای اتحادیۀ اروپا، طبقۀ کارگر اولین نیروئی بود که در قبال حملات کارفرمایان، دول سرمایهﺩاری، کمیسیون بروکسل، صندوق بین المللی پول و... پایداری کرد. سندیکا نخستین وسیلۀ پایداری طبقۀ کارگر، ابزار مقاومت تودۀ کارگران در شهرها و روستاهاست. جنبش سندیکائی، بر اثر سیاستﻫﺎﻯ سازش طبقاتی که در درون آن بسط یافته بود، گرفتار تجزیه و ضعف گردید. ولی امروز، جریانﻫﺎ، سندیکالیستﻫﺎ و... بر آنند که سندیکاها را در مسیر مبارزۀ طبقاتی سوق داده و بر این مبنا، مبارزات هدفمندی بسط یافته است. ما از سندیکالیسمی که در مسیر مبارزۀ طبقاتی حرکت می کند پشتیبانی کرده و از کارگران می خواهیم که خود را در سندیکاها سازمان بدهند، برای وحدت جنبش سندیکائی بر اساس مواضع مبارزۀ طبقاتی تلاش نمایند. ما اقدامات سندیکاها برای طرد فعالین مبارز را افشا و علیۀ این اقدامات می رزمیم. ما برای گسترش همبستگی بین المللی، برای ابتکارات سندیکائی در مسیر تقویت مبارزۀ کارگران در سطح ملی و بین المللی فعالیت می کنیم. کارگران مهاجر، با مجوز و بدون مجوز، "مجاز یا غیر مجاز"، بخشی از طبقۀ کارگر در هر کشورند. این نیروی کار مورد احتیاج مونوپلﻫﺎست، که محروم از حقوق، استثمار می شود. در رقابت شدید مونوپلﻫﺎ در بخشﻫﺎئی که نمی توانند تولید را جا بجا کنند، این نیروی کار اهمیت زیادی دارد. در چنین شرایطی، اعتصاب موفقیت آمیز کارگران بدون مجوز در فرانسه برای این که به رسمیت شناخته شوند، حاوی اهمیت خیلی زیادی است و به کسانی که در این جبهه می رزمند دلگرمی می دهد. این اعتصاب هشت ماهه با حمایت سندیکاها، انجمنﻫﺎﻯ زنان، سازمانﻫﺎی دمکراتیک و همۀ احزاب چپ روبرو شد. نمایش مشخصی بود در اثبات این که مهاجران پیش از هر چیز کارگر و بخشی از طبقۀ کارگرند. این نمایش محرک یک جنبش همبستگی قابل توجه در میان افکار عمومی بود، پادزهری حقیقی در قبال اقدامات نفاق افکن الیگارشی مالی و ارتجاع، که بی وقفه در حال رشد است. این کارگران، اعم از زن و مرد، می روند تا جای کامل خود را در مبارزات جمعی برای رد تاوان بحران نظام سرمایهﺩاری، به دست آورند. کارگران بخش دولتی، زحمتکشان در واحدهای کشوری ( شهرداریﻫﺎ، استانﻫﺎ و مناطق و... )، همگی زیر فشار طرحﻫﺎﻯ تقلیل بودجه دول، نهادهای عمومی و نیمه عمومی، قرار دارند. تعطیل پستﻫﺎ و شغلﻫﺎ، دهﻫﺎ هزار نفر را در تمام کشورها در بر می گیرد. دستمزدها قطع شدهﺍند، مورد یونان که دولت سوسیالیست از پرداخت دو ماه حقوق شاغلان طفره می رود. باید علیۀ خصوصی سازی جنگید. کارگران خدمات دولتی هم برای مزد و اشتغال مبارزه می کنند... باید دستجمی در قبال سیاستﻫﺎﻯ تعطیل خدمات عمومی ایستاد و مبارزه کرد.

زیر بار طرحﻫﺎﻯ ریاضت کشی، نظامیگری و جنگﻫﺎﻯ امپریالیستی نرویم

بحران نظام سرمایه داری و امپریالیست جهانی تمام تضادها را تشدید کرده، که بیش از پیش خصلتی خشونت بار پیدا کرده است. برای تحمیل طرحﻫﺎﻯ غلیظ ریاضت کشی، الیگارشی مالی به سرکوب روی آورده، زرادخانۀ خود را جهت جنائی جلوه دادن مبارزات کارگری و تودهﺍﻯ تقویت می کند. رقابت شدید برای کنترل بازارها و مواد خام، در ستیزها و جنگﻫﺎﻯ جاری نمایان است. جنگ تهوع آوری که قدرتﻫﺎﻯ امپریالیستی و بازوی مسلح شان، ناتو، علیۀ خلق افغانستان به راه انداختهﺍند، حکایت از کنترل آتی گاز و معادن زیرزمینی دارد. به همین خاطر است که ما می گوئیم "ما تاوان بحران شما را نخواهیم داد، مخارج جنگﻫﺎﻯ شما را نخواهیم پرداخت".

می گوئیم که پول نباید صرف جنگ و نظامیگری گردد. باید آن را برای برطرف کردن نیازهای اجتماعی، آموزش، سلامتی، حمایت اجتماعی در خدمت بیشترین تعداد به کار گرفت. می گوئیم که "واحدهای ناتو باید از افغانستان خارج شوند" و "واحدهای امپریالیستی باید عراق را ترک کنند." ایضاً، ما با خلق فلسطین و با مردم غزه همبستگی داریم، که از ماهﻫﺎ در یک محاصرۀ غیر انسانی به سر می برد، که توسط دولت ارتجاعی اسرائیل سازمان داده شده است. همراه با نیروهای مترقی در سراسر جهان، ما سیاست جنائی صیهونیسم را محکوم کرده و خواهان برداشتن فوری محاصره هستیم. ما همدستی اتحادیۀ اروپا با صیهونیسم را مردود می دانیم. ما از مبارزۀ خلق فلسطین، برای این که حقوق ملی اش واقعاً به رسمیت شناخته شود، پشتیبانی می کنیم.

بدیلی در مسیر قطع ارتباط با نظام سرمایهﺩاری و امپریالیست

طرحﻫﺎﻯ غلیظ ریاضت کشی تمام اقشار مردم را در برمی گیرد. فعالیت برای اتحاد همۀ اقشار قربانی این سیاست پس رفت اجتماعی بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. کوشش ما این است که این وحدت شکل گیرد، جبههﺍی که تاوان بحران نظام سرمایهﺩاری را نپذیرفته و سیاستﻫﺎﻯ ریاضت کشی را مردود بداند. ما می گوئیم که این بانکﻫﺎ، سهامداران، الیگارشی مالی، اینها هستند که باید تاوان بحرانشان را بپردازند. ما می خواهیم با همۀ نیروهای سیاسی و اجتماعی، که یک چنین دیدی دارند و مایلند که با بسیج نیرومند مردم برای تحقق آن مبارزه کنند، همکاری داشته باشیم. عمق این بحران به شدت لزوم فعالیت مشترک برای قطع ارتباط با نظام سرمایهﺩاری را ایجاب می کند. باید سیاستﻫﺎئی اتخاذ نمائیم که بر روی محاسبات اجتماعی و مشخص تأکید داشته و از همین امروز، با بسیج هرچه بیشتر مردم، برای به کرسی نشاندنشان مبارزه کنیم. این مطالبات باید مبنای برنامۀ قطع ارتباط احزاب سیاسی ائتلاف، نیروهای اجتماعی، سازمانﻫﺎﻯ تودهﺍی و... باشد. ما از همۀ امکانات سیاسی و دمکراتیک، حتی انتخابات، بهره می گیریم تا صدای خود را به گوش همگان برسانیم، زمینه را برای پذیرش مواضع خود آماده کنیم. به عنوان احزاب و سازمانﻫﺎﻯ مدعی طبقۀ کارگر، ما بر این باوریم که تنها گریزگاه واقعی، ممتد و موثر، در قبال بحران نظام سرمایهﺩاری امپریالیستی، برانداختن آن و استقرار سوسیالیسم است. تمام مبارزۀ ما در همین دورنما نهفته است.



زنده باد مبارزۀ طبقۀ کارگر، جوانان و خلقﻫﺎ در مسیر رد بار بحران!

این الیگارشی است که باید بار بحرانش را به دوش بکشد!

زنده باد همبستگی بینﺍلمللی!

پاریس، ژوئن 2010



احزاب عضو کنفرانس بین المللی CIPOML:

حزب کمونیست کارگران دانمارک، حزب کمونیست اسپانیا ( مارکسیست – لنینیست )، حزب کمونیست کارگران فرانسه، سازمان احیای حزب کمونیست یونان ( 1955 – 1918 )، پلاتفرم کمونیستی ایتالیا، سازمان مارکسیست – لنینیستی انقلاب نروژ، حزب کمونیست انقلابی ترکیه. ناظر: سازمان برای ایجاد حزب کمونیست کارگران آلمان.

ترچمه وتکثیر از حزب کارایران(توفان)

اسرائیل: مصونیت تا کی؟



یورش ارتش اسرائیل به یک ناوگان حامل کمکﻫﺎﻯ بشردوستانه به غزه، در سحرگاه ٣١ مه ٢٠١٠، احتمالاً بیست کشته داده است. این حمله در آبﻫﺎﻯ بینﺍلمللی صورت گرفته. کشورهای متعدد از جمله در اروپا و نیز دولت فرانسه آن را محکوم کردند. برنارد کوشنر، وزیر خارجۀ فرانسه، اعلام کرد که "هیچ چیز نمی تواند اعمال چنین خشونتی را که ما آن را محکوم می کنیم، توجیه کند". چند کشور از جمله سوئد، اسپانیا، ترکیه و فرانسه سفیر اسرائیل را فراخواندند. یونان مانور هوائی با اسرائیل را معلق و سفر فرماندۀ نیروی هوائی اسرائیل را لغو کرد.

طبیعی است که باید از این محکومیت ها استقبال کرد. اگر چه هنوز افرادی هستند که عملیات اسرائیل را توجیه می کنند. برای مثال، بنا بر گزارش خبرگزاری فرانسه، فردریک لوفور سخنگوی وصف ناپذیر حزب "اتحاد برای جنبش مردمی" (UMP) [حزب حاکم در فرانسه.م] اظهار داشته که حزب او از مرگ افراد "متأسف" است ولی "تحریکات" کسانی را که خود را دوستان فلسطینیان معرفی می کنند» نکوهش می کند.

یک روز پیش از این عملیات نظامی، برنار هانری لوی با غیب گوئی که از صفات پسندیده بی شمار اوست، در تل آویو گفت: "من هرگز ارتشی این چنین دموکراتیک ندیده ام که این قدر اخلاقی رفتار کند." (روزنامه هارتص، ٣١ مه ٢٠١٠) [١] یادآوری کنیم که هنگام جنگ غزه، فیلسوف ما بر روی یک تانک اسرائیلی خرامیده بود تا وارد سرزمین اشغالی شود [٢]. بنا بر گزارش خبرگزاری فرانسه، لوی حملۀ امروز را "احمقانه" ارزیابی کرده، زیرا ممکن است وجهۀ اسرائیل را خدشه دار کند. اما، او حتی یک کلمه برای محکومیت یا اظهار تأسف نسبت به کشته شدگان به زبان نیاورد...

تنها پرسشی که امروز مطرح است، تخمین میزان بهائی است که دولت اسرائیل به خاطر این جنایت خواهد پرداخت. چرا که سازمان ملل متحد سالﻫﺎست دهﻫﺎ قطعنامه صادر کرده است. [٣] (و اسرائیل آنها را نقض کرده است)، اتحادیۀ اروپا متون بی شماری را به تصویب رسانده که از اسرائیل دعوت می کنند تا به حقوق بین المللی احترام بگذارد یا حتی به حقوق انسانی، مثلاً با شکستن تحریم غزه. هیچ کدام از این مصوبات در عمل به اجرا در نیامدهﺍند. برعکس، اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده به اسرائیل پاداش هم می دهند.

شاهد این مدعا پذیرش عضویت اسرائیل در "سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی" (OCDE) در هفتۀ گذشته و دیدار بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل از فرانسه برای رسمیت بخشیدن به آغاز حضور این کشور است. همان طوری که در اطلاعیه "انجمن همبستگی فرانسه ــ فلسطین" (AFPS) در تاریخ ٣٠ آوریل ٢٠١٠ آمده است: "عضویت اسرائیل در سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی، ضربهﺍﻯ است برای صلح!" [٤]. این عضویت به منزلۀ تأیید انضمام کرانۀ باختری و جولان به "محدوده" اسرائیل است. حملۀ اسرائیل به ناوگان صلح چند روز پس از آن نشان می دهد که این دولت حسن نظر یاد شده را به منزلۀ چراغ سبزی جهت دست یازیدن به هر عملیاتی می داند. در دسامبر ٢٠٠٨، رویداد مشابهی رخ داده بود. در آن هنگام، اتحادیۀ اروپا تصمیم به "ارتقای" روابط دوجانبه با اسرائیل گرفت. [٥]تصمیم یاد شده امتیازاتی به دولت اسرائیل می داد که اتحادیۀ اروپا فقط برای قدرتﻫﺎﻯ بزرگ قائل بود. چند روزی از آن رویداد نگذشته بود که تانکﻫﺎﻯ اسرائیلی به سرزمین غزه یورش برد و در کمال مصونیت از هر گونه مجازاتی، مرتکب "جنایتﻫﺎﻯ جنگی" و حتی "جنایت علیۀ بشریت" شد.

ریچارد فالک، فرستادۀ ویژۀ سازمان ملل به سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی فلسطین، در لوموند دیپلماتیک (مارس ٢٠٠٩) مقالهﺍﻯ نوشت با عنوان "ضرورت بازخواست از مسئولین تجاوز به غزه". [٦]چند ماه بعد، کمیسیون سازمان ملل به ریاست ریچارد گلدستون، قاضی جنوب آفریقائی جمعبندی خود را اعلام کرد. [٧] گزارش او اسرائیل را به شدت محکوم می کرد، هر چند که حماس را نیز نادیده نمی گرفت. این گزارش تأیید می کرد که ارتش اسرائیل آتش بس را نقض کرده و از جنایات آن پرده بر می داشت. گزارش گلدستون گزارشﻫﺎﻯ متعددی را که عفو بین المللی [٨] و سازمان دیده بان حقوق بشر منتشر کرده بودند، تأیید می کرد.

این گزارشﻫﺎ به اتخاذ هیچ مجازاتی علیۀ حکومت اسرائیل نیانجامید. یکی از بهانهﻫﺎئی که برای پرده پوشی و توجیه بی ارادگی پیش کشیده شد، ادعای وجود بررسیﻫﺎﻯ جدی در اسرائیل بود. در حالی که شارون ویل، حقوقدان اسرائیلی با استدلال آن را رد می کند (لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ٢٠٠٩) [٩]، در مقالهﺍﻯ با عنوان "از غزه تا مادرید، ترور حساب شده ــ صلاح شهاده".

از سوی دیگر، در اسرائیل شاهد یورش بی سابقهﺍﻯ به سازمانﻫﺎﻯ دفاع از حقوق بشر، چه اسرائیلی و چه بین المللی هستیم. در این کشور، این سازمانﻫﺎ را، پس از تهدید ایران، حماس و حزب الله، مهم ترین تهدید استراتژیک علیۀ دولت تلقی می کنند. گروه هائی که از سوی حکومت و جناح راست افراطی حمایت می شوند، کارزاری تمام عیار برای بی اعتبار کردن آنان به راه انداختهﺍند. نظیر "مونیتورسازمانﻫﺎﻯ غیر دولتی NGO-Monitor [١٠] که جنگی تبلیغاتی برای توجیه آن چه غیرقابل توجیه است به پیش می برد. (به مقالۀ دومینیک ویدال "دروغ هر چه بزرگ تر باشد..." (لوموند دیپلملتیک، فوریه ٢٠٠٩ مراجعه کنید). [١١] آیا باید در شگفت بود که سربازان اسرائیلی مددکارانی را که تلاش می کنند به غزه آذوقه برسانند، "تروریست" خوانده و چون تروریستﻫﺎ با آنان رفتار کنند؟

آیا مصونیت اسرائیل از مجازات هم چنان ادامه خواهد یافت یا برخی دولتﻫﺎ تصمیم دقیقی برای مجازات اسرائیل اتخاذ خواهند کرد تا به دولت اسرائیل ( و هم چنین مردم آن) بفهمانند که این سیاست، سرکوب و اشغال بهائی دارد که باید بپردازند؟

دولت فرانسه، می تواند در چارچوب اتحادیۀ اروپا به شرکایش پیشنهاد کند تا پیمان همکاری با اسرائیل را به اتکای مادۀ ٢ معلق کنند. این ماده به صراحت می گوید که اسرائیل موظف به حفاظت از حقوق انسانی است. به مقالۀ ایزابل آوران، "مسامحۀ اتحادیۀ اروپا در برابر اسرائیل" در سایت لوموند دیپلماتیک مراجعه کنید. [١٢] هم اکنون، فرانسه می تواند بدون این که معطل شرکای اروپائیﺍش شود، تصمیم مقتضی اتخاذ کند [١٣] ابتدا، برای وادار کردن اسرائیل به احترام به حقوق و تصمیمات اتحادیۀ اروپا، کارزاری برای تعیین مبداء محصولات اسرائیلی وارداتی در فرانسه به راه انداخته و واردات محصولات مستعمرهﻫﺎﻯ اسرائیلی را ممنوع کند (و نه فقط اختصاص عوارض گمرگی به آن ها)؛ سپس، تأکید کند که استقرار شهرکﻫﺎﻯ استعماری در سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی غیر قابل قبول است و ساکنان این شهرکﻫﺎ برای مسافرت به فرانسه به ویزا نیاز دارند. با مراجعه به نشانی داوطلبان سفر به فرانسه این امر عمل سادهﺍﻯ است؛

سرانجام، فرانسه اعلام کند که شهروندان فرانسه که در اسرائیل به خدمت نظام وظیفه در می آیند، حق خدمت در سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی را ندارند. شرکت آنان در عملیات نظامی اشغالگرانه مستوجب تعقیب قضائی شود.

برنارکوشنر، وزیرخارجه اعلام کرد که در میان کشته شدگان در کشتیﻫﺎ، فرانسوی نبوده است. اما، آیا او مطمئن است که هیچ شهروند فرانسوی در میان مسئولان جنایت وجود ندارد؟





[1] - http://www.haaretz.com/news/diplomacy-defense- bernard-henri-levy-i-have-never-seen-an-army-as- democratic-as-the-idf-1.293087?localLinksEnabled=false

[2] - http://blog.mondediplo.net/ 2009-01-10-Liberer-les-Palestiniens-des-mensonges-de-Bernard

[3] - http://www.monde-diplomatique.fr/2009/02/A/16775

[4] - http://www.palestine-solidarite.org/communique.afps.300410.htm

[5] - http://ir.mondediplo.com/article1345.html

[6] - http://ir.mondediplo.com/article1416.html

[7] - http://blog.mondediplo.net/ 2009-09-16-Gaza-crimes-de-guerre-crimes-contre-l-humanite

[8] - http://blog.mondediplo.net/ 2009-07-05-Le-rapport-d-Amnesty-International-sur-la-guerre

[9] - http://ir.mondediplo.com/article1460.html

[10] - http://www.ngo-monitor.org/index.php

[11] - http://ir.mondediplo.com/article1385.html

[12] - http://www.monde-diplomatique.fr/carnet/2009-06-25-UE-Israel

[13] - http://blog.mondediplo.net/ 2010-04-06-Trois-suggestions-a-Bernard-Kouchner





از لوموند دیپلماتیک، ترجمۀ بهروز عارفی. نویسنده آلن نگرش

20ژوئن 2010

“مرده“ مصدق و “ زنده“ شاه


به بهانۀ پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای ننگین 28 مرداد



سعدیا ! مرد نکو نام نمیرد هرگز


مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند



کودتای خائنانۀ 28 مرداد و اعتراف خادمانۀ پرزیدنت بیل کلینتون

جمعه ۹ بهمن ١٣٨٣ ــ ٢٨ ژانويه ٢٠٠۵

ايرنا: "بيل كلينتون" رئيس جمهور پيشين آمريكا روز پنجشنبه پذيرفت كه آمريكا مسئول سرنگونی دولت دكتر محمد مصدق بوده‌است. كلينتون كه در يكی از نشست‌های مجمع جهانی اقتصاد در داووسDavos سوئيس سخن می گفت ضمن مقايسۀ دولت آيندۀ عراق و ايران افزود: "ايران يك نمونۀ كاملاً متفاوت است.

كلينتون افزود: "آمريكا در سال هزار و نهصد و چهل و يک فردی آزاديخواه و مردم سالار منتخب مردم آن كشور را سرنگون كرد و شاه را به حكومت باز گرداند."(کودتای 28 مرداد در سال 1332 شمسی مطابق 1953 میلادی بود-توفان).

رئيس جمهور پيشين آمريكا گفت: "هرچند بيان چنين مطلبی از سوی يك فرد آمريكائی مناسب نيست ولی اين مطلبی است كه به آن اعتقاد دارم." كلينتون گفت: "سپس آيت الله خميني، شاه را سرنگون و ما را مجبور كرد به سمت صدام برويم"

رئيس جمهور پیشین آمريكا اعتراف كرد كه اقدامات تجاوزكارانۀ صدام حسين عليۀ جمهوری اسلامی ايران با پشتيبانی آمريكا صورت گرفته بود.

وی گفت: "بدترين اقداماتی كه صدام حسين در دهۀ هزار و نهصد و هشتاد انجام داد با آگاهی كامل و حمايت دولت آمريكا بود." كلينتون اظهار داشت: "هنگامی كه خاتمی انتخاب شد من (ازسرنگون كردن دولت مصدق) عذرخواهی كردم. اميدوار بودم كه بتوانم روابط حسنه‌ای با ايران داشته باشيم."

البته خانم مادلین فولبرایت وزیر امور خارجۀ آمریکا در زمان کلینتون برای نخستین بار به طور معیوبی مسئلۀ کودتای 28 مرداد را طرح کرد. در همان زمان در قبال کنجکاوی رسانهﻫﺎﻯ گروهی جهان مدعی شد که اسناد مربوط به کودتا نابود شدهﺍند و این است که انتشار آن مقدور نیست. البته رژیم جمهوری اسلامی نیز تمایل زیادی به رو شدن نقش آخوندها در کودتا و از جمله نقش واعظ مشهور فلسفی نداشتند.

لیکن تنها اشتباه آقای کلینتون در گفتار بالا، در بیان تاریخ آن نیست وی فراموش می کند اضافه کند که روحانیت در کودتای 28 مرداد همدست امپریالیستﻫﺎ بود. رهبر آنها آیت اﷲ کاشانی که حامیانش نظیر شعبان بی مخ و طیب رضائی و چاقو کشان میدانی و نظایر آنها را برای کمک به کودتا آماده و اعزام کرده بود، خودش با شاه و زاهدی کنار آمد. این است که روحانیت هرگز از سرنگونی محمد مصدق ناراضی نبود. خمینی هنوز چهرهﺍش از “سیلی که ملیﻫﺎ به صورتش“ زده بودند درد می کرد. بعد از انقلاب آنها نام خیابانی را که هواداران مذهبی مصدق بنام خیابان مصدق نامگذاری کردند به نام آیت اﷲ کاشانی تغییر دادند. مردم ایران حاضر نشدند این نام کثیف را بپذیرند و آنقدر بر در و دیوار علیۀ این آیت اﷲ انگلیسی شعار نوشتند که رژیم ناچار شد نام خیابان را به ولیعصر تغییر دهد. این است که عذر خواهی کلینتون از خاتمی نمی توانست هم مؤثر باشد.

ولی این عذر خواهی در عین حال یک تو دهنی بزرگ به دارو دستۀ سلطنت طلبان است که می خواهند یک دودمان بدنام و دست نشاندۀ آمریکا را مجدداً در ایران بر سر کار آورند. آنها حتی حاضر نیستند، بپذیرند که امپریالیستﻫﺎ شاه فراری را با سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق بر سرکار آوردند تا قرارداد استعماری کنسرسیوم نفت را امضاء کرده، ملی شدن صنعت نفت ایران را کم لم یکن نموده و ایران را به پایگاه امپریالیست آمریکا بدل کرده و به عنوان قلدر و چماق به دست منطقه نقش ژاندارم را به عهده گرفته و مبارزات تساوی طلبانه و آزادیخواهانۀ منطقه را سرکوب کند. شاه قاتل خلقﻫﺎﻯ منطقه بود. سلطنت طلبان از این نقطۀ عطف تاریخ ایران بنام "کربلای 28 مرداد" سخن می رانند تا به مضمون واقعی مسئله نپرداخته و با بی اهمیت جلوه دادن آن، نقش تعیین کنندۀ آن را در روند تحولات آتی ایران لاپوشانی کنند. آخر اگر رژیم شاه دست نشاندۀ سازمان "سیا" بود آن وقت همدستان شاه و یاران وی که حزب رستاخیز را علم کردند و یا ساواک را تقویت نمودند و شکنجه خانهﻫﺎﻯ اوین و کمیتۀ شهربانی و لشگر دو زرهی و رکن دو ارتش و... را به وجود آورند نمی توانستند میهن پرست بوده و عامل اجنبی در ایران نباشند. این بیچارهﻫﺎﻯ همدست امپریالیست مایلند که اساساً نکات "ناخوشایند" تاریخ ایران حذف شود. نه از کودتای خائنانۀ 28 مرداد سخنی به میان آید و نه از انقلاب شکوهمند بهمن حرفی زده شود. برای آنها تاریخ ایران که سنت مبارزۀ خلق ماست و باید منبع آموزش و الهام باشد تاریخ مرده است، تاریخ مردهﻫﺎست. حمایت از جنبش ضد استعماری مردم ایران در سالﻫﺎﻯ 30 و دستآورد عظیم آن که ملی شدن صنعت نفت ایران بود چنگ انداختن به گذشته و مرده پرستی است. و نسلی که آموزگار تاریخ جهان نه تنها در خاور میانه بلکه در جهان بود، نسل مرده پرستان است. این عده مجوف و مالیخولیائی که پولﻫﺎﻯ "سیا" و "موساد" وحدتشان را برهم زده است کوچک ترین پیوندی با مردم ایران ندارند. حمایت از مصدق، حمایت از دورهﺍﻯ درخشان از تاریخ مبارزات مردم ایران است. کسانی که این مبارزات را به رسمیت نمی شناسند تعلقی به این ملت ندارند. آنها پس از تلاش نافرجامشان تا 16 آذر سال 32 را با 18 تیر پیوند زنند و از تأثیرات الهام بخش آن در مبارزات دانشجوئی حاضر بکاهند، به یکباره جنایات شاه را در 16 آذر مسکوت گذاردند. آنها نه تنها تاریخ را مسکوت می گذارند از بقیه نیز می طلبند که فکر نکنند، عقل خود را اجاره دهند، تاریخ را مسکوت بگذارند زیرا که به وحدت با دشمنان مردم صدمه می زند.

آنها به مصداق این که مورچهﻫﺎ شاه دارند، زنبورها شاه دارند پس چرا ما شاه نداشته باشیم در تلاشند که یک شکل حکومتی فرسوده و پوسیدۀ تاریخی را که عمرش را به جمهوری داده است از گور تاریخ با یاری "سیا" و "موساد" به در آورند و ملتی را وادار کنند که نسلﻫﺎ در نسلﻫﺎ مخارج گزاف مشتی طقیلی بی مغز را که هنرشان در برپائی عشرتکدهﻫﺎﻯ درباری است، پرداخت کنند. به اعتبار خویشاوندی خونی صرفنظر از درجۀ کیاست و یا سفاهتشان بر میلیونﻫﺎ مردم حکم برانند و به ریششان بخندند و مشتی روشنفکر خود فروخته با صله و درهمی را در مدح پادشاهی به خدمت بگیرند تا مردم کشورشان را شستشوی مغزی دهند و به آنها بقبولانند که ایرانی جماعت "شاهدوست" است و "نوکر صفت".

آنها می خواهند شاه مرده را زنده کنند و مصدق زنده را به خاک بسپارند.

محمد رضا شاه منفور با زندان و تبعید و حصر مصدق نتوانست نام بزرگ وی را به بایگانی فراموشی بسپارد. حافظۀ تاریخی مردم ما بیش از آن گنجایش دارد که اوباشان سلطنت طلب و خائن می پندارند. تمام تلاش آنها برای این که از پسر شاه، به اعتبار گروه خونیﺍش پادشاه ایران زمین بسازند آن قدر بیهوده است که دم مسیحائی نیز برای جان بخشیدن به این میت تاریخی کفایت نخواهد کرد. پادشاهی مرده را با هیچ شعبدهﺍﻯ نمی شود زنده کرد. آن که زنده است مصدق است و آن که لاشه وار جولان می دهد مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران است که باید در دادگاه خلق برای غارت ثروت سرشار ملت ایران که هنوز از قِبَلِ آن عیاشی می کند حساب پس دهد. باید حساب پس دهد که چرا ساواکیﻫﺎﻯ دوره ی پدرش را دور خود جمع کرده و از حمایت آنها برخوردار بوده و خط تمایزی با آنها نمی کشد و آنها را مفتضح و افشاء نمی کند و به پلیس بین الملل معرفی نمی کند. باید روشن کند که برخوردش به طور مشخص به خیانتﻫﺎ و جنایات پدرش چیست و وی تا به چه حد حاضر است به این گذشتۀ ننگین انتقاد کند و اموالش را در خدمت مردم قرار دهد تا دادگاه خلق وی را در ایران آزاد و دموکرات تبرئه کرده و مردم ایران بپذیرند که وی می تواند به مثابۀ یک شهروند معمولی به حساب آید. در ایران آزاد و آباد و دموکرات و شکوفا ن جائی برای سلطنت طلب طلبکار و دست اندرکاران رژیم وابسته و منفور گذشته نیست. این را هم اسرائیل می داند و هم آمریکا ولی آنها مردۀ سلطنت طلبان را به عنوان مترسک برای دریافت امتیازات بیشتر از رژیم جمهوری اسلامی لازم دارند. ضد انقلاب مغلوب ایران حتی جنازهﺍش را نیز در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم قرار داده تا از آن حداکثر استفاده را بنمایند. باید اذعان کرد که سلطنت طلبان در نوکری بیگانه از صداقت بی همتائی برخوردارند و نمی توان متعصبانه این عامل وفاداری و صداقت را در آنها در نظر نگرفت و منکر آن شد.

به راستی این مردک اگر یک جو صمیمیت و صداقت دارد باید روشن کند که این اطرافیان پدرش که دزد و جنایتکار و خائن بوده و نام پدر "بی گناهش" را به کثافت کشیدهﺍند چه کسانی بودهﺍند. نام این افراد کدامست و در کجا زندگی می کنند و فعالیت سیاسی آنها در حال حاضر چیست. آخر تا به کی می شود با عوامفریبی به مردم دروغ گفت؟ آیا سرنوشت این دودمان ننگین در انقلاب شکوهمند 22 بهمن به حد کافی برایشان آموزنده نبوده است؟ این فرد مرده است، مرده مرده، یک مردۀ متحرک و مصدق همواره زنده خواهد ماند. مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند.