۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه


قتل عام مردم نیز اعدام است

اعدام خوب و اعدام بد

اخیرا سازمان عفو بین الملل اسنادی منتشر کرده است که به موجب آن چین در عرصه اعدام مقام نخست و ایران مقام دوم را دارد. در کنار چین و ایران نام بحرین ، یمن، عربستان سعودی و آمریکا هم به چشم می خورد. اگر برای تعیین رتبه اول از قدرمطلق تعداد اعدامها حرکت کنیم طبیعتا چین رتبه نخست را خواهد داشت و تا لغو کامل اعدام در جهان نیز به احتمال قوی این رتبه را حفظ خواهد کرد زیرا چین پر جمعیترین کشور جهان است. ولی اگر جنبه نسبی به تعداد اعدامها بنگریم مقام نخست به ایران می رسد زیرا تعداد اعدامها در این کشور نسبت به تعداد جمعیت از همه کشورهای جهان بیشتر است.

اعدام در ایران یک خصوصیت دیگر هم دارد که از ویژگیهای اعدام در ممالک استبدادی است. شاه برای اعدام گروه جزنی مدعی شد که آنها را در حال فرار کشته است در حالیکه دادگاه به جرم آنها رسیدگی کرده بود و به زندانهای طویل المدت محکوم شده بودند. این خمینی نبود که در سال 1367 به قتل همه کسانی فرمان داد که دوران زندانی خویش را قانونا سپری کرده و یا در حال گذراندن آن بودند و بدعت جدیدی را بنیان گذارد این شاه بود که بدعت گذار این نوع اعدام بود. در ایران اسلامی شفافیت وجود ندارد و امنیت قضائی محلی از اعراب ندارد. وقتی کسی را بدار می زنند شما در واقع نمی دانید جرم واقعی وی چه بوده است. برایش پرونده سازی کرده اند؟ ملائی با وی خصومت داشته است؟ این اعدام در اثر انتقامجوئی شخصی است و یا ووی را به خاطر فعالیت سیاسی و دگر اندیش بدار آویخته اند. در ایران همه مردم به علت فقدان امنیت قضائی و فساد دستگاه در قدرت، به علت اعمال نفوذ مقامات و ارعاب قضات و وکلای مدافع گروگان رژیم جمهوری اسلامی و مشتی مافیای در قدرت هستند. مافیای در قدرت مسئول ناامنی در ایران و افزایش تعداد اعدامهاست تا خود را با ایجاد ارعاب بر سر کار نگهدارد. این رژیم برای جان انسانها ارزشی قایل نیست. توجه کنید نمایندگان مجلس شورای اسلامی به عنوان نمایندگان ملت که وظیفه نظارت بر حسن اجرای فعالیتهای دولت و قانونگذاری را دارند مانند اوباش در جلوی دوربین تلویزیون جمع می شوند، مشتها رو به هوا می گیرند انگاری که محارب با خدا هستند و عربده می کشند موسوی و کروبی اعدام باید گردند. مو بر تن بیننده راست می شود. نمایندگان مجلس از بالای سر قوه قضائیه و همه قوانین کشور حکم اعدام صادر می کنند و شرم هم ندارند که با این کار وضعیتی را در جامعه ایجاد می کنند که کسی احساس امنیت نمی کند. اخلاق جامعه را به سقوط می کشاند زیرا میلیونها مردم از ترس جانشان باید با دو روئی و عذاب وجدان، با کشیدن گلیم خویش از آب و بی توجهی به مصلحت عمومی زندگی کنند. البته در کشوری که ولی فقیه بر بالای سر همه فرمان می راند و نماینده خدا بر روی زمین است و خودش می برد و می دوزد و می تواند بدون ترس از تعقیب فرمان قتل صادر کند و یا آنرا لغو نماید و جامعه را به عهد دوران قبیله ای اسلامی بکشاند از نمایندگان استصوابی مجلس شورای اسلامی چه می توان انتظار داشت. شاید خود آنها نیز می ترسند اگر عربده نکشند با عربده دیگران سرشان بر بالای دار رود.

در گذشته امپریالیستها موفق شدند با یک کارزار ایدئولوژیک در عرصه جهانی از امر انسانی "دفاع از حقوق بشر" وسیله ای بسازند تا با تحریک افکار عمومی رژیمهای نامطلوب خویش را تحت فشار قرار دهند. در رقابت با روسها هر عطسه زخاروف که به وی جایزه نوبل نیز داده بودند بیک جنجال سیاسی بدل می شد ولی شاه دسته دسته جوانان ایران را می کشت و آب از آب تکان نمی خورد. امپریالیستها در حالی که خود زندان ابوغریب را داشتند و زندانیان را شکنجه می کردند، به آنها تجاوز می کردند. در حالیکه زندانهای مخفی "سیا" را دارند و در گوانتانامو انسانها را مانند حیوان نگاه می دارند و حاضر نیستند آنها را به بهانه انسانهای بی حقوق در مقابل دادگاههای عادی قرار دهند. در حالیکه اعترافات بر اساس شکنجه را مغایر همه موازین حقوقی و انسانی مانند اعتراف گیری های دوران مغاکهای نمور و متعفن شکنجه گاههای قرون وسطی معتبر جا می زنند. در حالیکه متهمین را برای شکنجه با نظارت مامورین امنیتی آمریکا به مصر و لهستان و رومانی و ممالک بالتیک با پروازهای خصوصی اعزام می کنند به سایرین ایراد می گیرند که شما حقوق بشر را رعایت نمی کنید. وقتی آمریکا و اسرائیل که خود از بزرگترین جنایتکاران جهانند خود را در جای دادستان می نشانند و جمهوری اسلامی و یا چین و برمه و... در جای متهم به هر انسان منصفی حالت تهوع از این همه دورئی و ریاکاری دست می دهد. جنایت و شکنجه و اسارت و تجاوز در آمریکا یک اقدام با نقشه و تنظیم شده است. وقتی کسی می داند که محل شکتنجه گاهها را به کدام کشورها منتقل کند، با کدام پرواز متهمین را به مقصدهای منتخب اعزام دارد، کدام مامور را به کجا بفرستد که مستقیما شکنجه دهد و یا تنها ناظر بوده و فرمان شکنجه را صادر کند و سپس گزارشهای مربوطه را به مقامهای بالا ارسال کند و این اقدام بارها و بارها در یوگسلاوی، عراق، افغانستان، پاکستان و... تکرا شود دیگر نمی توان از آن به عنوان یک امر اتفاقی و یا خطای یک سرباز "بی انضباط" سخن راند. این سیستم است و بخشی از سیستم امپریالیستی جهانی. نقض حقوق بشر و اجرای اعدام قانون اساسی جامعه سرمایه داری است و اگر تا دیروز تنها دفاع از حقوق بشر ابزار عوامفریبی بود امروز حمایت از لغو حکم اعدام به وسیله عوامفریبی و ریاکاری بدل شده است.

این عوامفریبی چگونه صورت می گیرد؟

کافی است شما شکل مسئله را عوض کنید. طناب دار را بردارید و به جای آن آتش مسلسل را بگذارید. جرم متهم را نیز نوع دیگری تعریف کنید. بجای اینکه بگوئید قاچاقچی مواد مخدر، زناکار، دزد، قاتل... بگوئید خرابکار، تروریست. وظیفه را از دوش قوه قضائیه بردارید و بعهده کمیته های ضد تروریست بگذارید.

اگر رئیس جمهور آمریکا و یا اسرائیل مستقیما فرمان قتل را مانند ولی فقیه صادر کردند مانند صدور فرمان ترور فیدل کاسترو توسط رئیس جمهور آمریکا آنوقت نام این اقدامات دیگر اجرای مجازات اعدام نیست. اسمش هست مبارزه با تروریسم. کشتن انسانها فقط زمانی زشت و قابل اعتراض است که برچسب تروریستی نداشته باشد با طناب اعدام و در ملاء عام باشد و بویژه اگر از وسیله جرثقیل نیز برای ارعاب عمومی استفاده شود. وگرنه کشتن یک "تروریست" با بستن خیابانها و حضور خبرنگاران نه جنبه ارعاب دارد و نه در ملاء عام است اسم آن در ممالک امپریالیستی آزادی افکار و ایجاد شفافیت است. تروریست یعنی کسی که فاقد هرگونه حقوق انسانی است. حقوق بشر در مورد وی اعتباری ندارد بویژه اگر مسلمان بنیادگرا باشد که فرمان قتلش از مدتها قبل توسط عمال خود فروخته و یا مامورین و جاسوسان جنگ روانی آماده شده است. این است که اگر صد تا "تروریست" را در جا بکشید وجدان کسی معذب نمی شود ولی اگر یک قاتل عادی را بر اساس قوانین موجود خوب و یا بد آن بهر حال در این بحث مطرح نیست بر روی صندلی الکتریکی بنشانید وجدان عمومی معذب می شود.

وضعیت روانی جامعه را طوری تربیت کرده اند و مغزها را طوری شستشو داده اند که اجرای حکم اعدام اگر در مورد یک نفر باشد مشمئز کننده و ضد بشری است و باید سازمانها مخالف اعدام در سراسر جهان برای لغو حکم اعدام بوجود آورد و آنها در زمانی که مصلحت ایجاب می کند فعال کرد ولی اگر اعدام به صورت غیر انسانی دستجمعی باشد اعتراض عمومی وجود ندارد و احساسات کسی برانگیخته نشده است. این نیز تعریف دیگری از ویژگیهای حکم اعدام است. قتل یک نفر جرم است و اعدام محسوب می شود ولی قتل عام جرم نیست و نامش مبارزه علیه تروریسم است. حقیقتا درک معیوبی از رابطه لغو حکم اعدام و اجرای حقوق بشر وجود دارد.

اگر اسرائیل صهیونیست در نوار غزه به نسل کشی دست بزند و مردم غیر مسلح را بمباران کند و برسرشان بمب فسفر بیاندازد تا بسوزند و نابود شوند اشکالی ندارد، بنظر آنها که بسیار هم آنرا بدیهی می دانند و جلوه می دهند این عمل هرگز اعدام نیست، زیرا اسرائیل "تروریسستهای حماس" را می کشد. کسی نمی گوید که این "تروریسستها" منتخب مردم فلسطین هستند و برای رهائی کشورشان از دست یک نیروی اشغالگر و نژادپرست مبارزه می کنند و مبارزه آنها بهر نحو که باشد و با هر وسیله ای که صورت بگیرد و در هر سطحی که باشد مشروع و قابل فهم است.

یا اگر اسرائیل به جنوب لبنان حمله کند و بر سر مردم عادی بمبهای خوشه ای پرتاب کند تا کودکان نابود شوند به جرم اینکه این مردم "تروریست حزب الهی" هستند، این عمل ضد بشری بنظر این اندیشمندان صهیونیست اعدام دستجمعی محسوب نمی شود زیرا بر ضد "تروریسستها" صورت گرفته است. کسی از این بشر دوستان حرفه ای و یا هواداران لغو حکم اعدام به سخن نمی آید که این مردم در لبنان می خواهند که نیروی اشغالگر خاک کشورشان را ترک کند و این حق مشروع آنهاست که بر ضد اعدام دستجمعی و نسل کشی بپا خیزند و مبارزه کنند

یا اگر امپریالیست آمریکا در افغانستان بمبهای خوشه ای عروسکی پرتاب کند تا کودکان افغانی به قتل برسند و یا اگر بمبهای ضد تانک با اورانیوم رقیق شده در جنگ یوگسلاوی، عراق، افغانستان به کار برد و یا هواپیماهای بی سرنشینش صدها سرنشین خودروهای خصوصی مردم را بدون حکم دادگاه و اثبات جرم به قتل برساند و یا در فلوجه بر سر مردم عراق بمبهای فسفر بیاندازد تا همه آنها را تنها به ادعای اینکه تروریست هستند بسوزاند، کسی از این گروه ها به خیابانها نمی ریزد که بگوید اعدام دستجمعی بهر صورت ضد بشری و محکوم است و آن هم، نوع وحشتناکتری از اعدام است. کسی از آنها در حمایت از مردم مبارز منطقه فریاد نمی زند که آنها انسانند که برای پایان دادن به اشغال کشورشان اعتراض دارند و محقند که بر ضد قوای اشغالگر بهر وسیله ای مبارزه کنند. آنها حق دارند که قوای اشغالگر و صهیونیست و نژادپرست را تروریست بدانند و کشتار قومی و نسل کشی را از مقوله اعدام بدانند. آنها حق دارند بگویند قتل عام نیز اعدام در ابعاد وسیعتر است.

اگر دولت اسرائیل که چندی پیش یک کمونیست مترقی یهودی را که از حقوق فلسطینیها دفاع می کرد ترور کرد و مدعی شد که وی را حماس کشته است مخالف اعدام است و در کشورش بر خلاف ایران کسی را به طناب دار آویزان نمی کند دلیلش این است که طنابهای دارش را به لبنان و فلسطین و سوریه و اردن و... برده است. هر وقت اراده کند با گذرنامه جعلی از ممالک متحدش نظیر آلمان و انگلیس و فرانسه مخالفینش را در جزیره مالت و یا دوبی اعدام می کند و ردپای طناب دارش را جا می گذارد. قتل دانشمندان اتمی ایران بدست اسرائیل اعدام نیست مبارزه با تروریسم برای حفظ امنیت اسرائیل است.

در اینجا ما می بینیم که چگونه همانگونه که حقوق بشر به ابزار سیاسی برای پیشبرد نیات شوم و ضد انسانی بدل شده است لغو حکم اعدام نیز در کنار آن قرار گرفته است. همان روش دوریانه ایکه در برخورد به اجرای حقوق بشر در ایران و مصر و تونس و بحرین و عربستان سعودی و یمن و اسرائیل و .. وجود دارد امروز در مورد اجرای حکم اعدام برقرار شده است. امپریالیستها با دو معیار به حقوق بشر و اجرای حکم اعدام برخورد می کنند. تفسیر آنها از آدمکشی گزینشی و مطابق مصالح آنهاست. آنها اگر لازم باشد حاضرند میلیونها نفر را نیز نابود کنند تا منافعشان حفظ شود. فریب این ریاکاران را خوردن خطرناک است. باین جهت برخورد به لغو حکم اعدام را نیز باید بر متن مبارزه طبقاتی و شناخت انگیزه های سیاسی دشمنان طبقاتی مطرح کرد. باید مرزهای تاکتیکی و تبلیغاتی را از تئوری سازی برای مبارزه با تروریسم شفاف نگهداشت و همیشه به نتایج عملی کاری که صورت می گیرد اندیشید. پیوند دادن میان قتل و قتل عام در مبارزه برای لغو حکم اعدام یک اقدام بجا و افشاءگرانه است زیرا این شعار نشان می دهد که دشمن از لغو حکم اعدام در پی توجیه اعمال قهر طبقاتی خویش بهر وسیله تبلیغاتی است. این شعار بدون توجه به ایجاد این پیوند افشاءگرانه، به مفهوم آن است که دول سلطه گر و استعماری از اعمال قهر و سرکوب و فروش و تولید تسلیحات و اعمال شکنجه و آموزشهای نظامی و ایجاد سازماهای امنیتی و سرکوب و.. چشم پوشیده اند که با واقعیت در تناقض کامل است و این پاشیدن خاک به چشم مردم محسوب می گردد تا اعدام به صور دیگر هنوز ادامه حیات دهد. افشاء تروریستهای جهانی که ملتها را نابود می کنند بهترین شعار و تاکتیکی است که دست عمال موذی صهیونیستها و امپریالیستها را در مبارزه برای لغو حکم اعدام رو می کند. تعداد اعدامهای در ایران شامل اعدامهای شناخته شده با پوشش قضائی نیست همه قتلهای سیاسی زنجیره ای نیز اعدام است. کشتار مردم فلسطین و لبنان و لیبی و عراق و افغانستان نیز اعدام است. کسانیکه تنها در لغو حکم اعدام پای چین و جمهوری اسلامی را به میان می کشند ولی از قتل عام مردم فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان و... توسط صهیونیستها و امپریالیستها حرف نمی زنند صمیمانه خواستار لغو حکم اعدام نیستند. آنها لغو حکم اعدام را از یک پرچم انسانی به مسلسل یوزی اسرائیلی بدل کرده اند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  136  تیر ماه  1390  ماه ژوئیه 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.   www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                           toufan@toufan.org

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

کدام راه بسوی ایران؟ (١) :لند دیسترویر،بنیاد بروکینگس!برگردان از ا. م. شیری

مطلب حاضر و مقالات بسیاری از این دست، خاری است بر چشمان سوسیال- دمکراتهای «شریک دزد و رفیق قافله»، که در طول تاریخ نحس خود، چه با سکوت مرموز، چه با تأئید آشکار و چه با مشارکت مستقیم در تمام جرایم ضد بشری امپریالیسم جهانی، شریک و سهیم بوده و هستند. سوسیال- دمکراتها، این درندگان در پوستین میش، اگر دیروز هیچ گام مؤثری در مقابل تهاجمات اشغالگرانه امپریالیسم و کشتار جمعی خلقهای جهان برنداشتند، امروز نیز نه تنها در مقابل حملات تروریستی دولتهای امپریالیستی به کشورهای مختلف، کر و کور و لال شده اند، حتی با ارسال تقاضانامه های سخیف به نهاد های دولتی و مشاطه های خونخوار امپریالیسم، از آنها می خواهند، میهن و مردم ما را نیز مثل مردم ستمدیده یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی و بسیاری دیگر، در زیر بمبهای «دمکرات» و «بشردوست» ویران و کشتار کنند.
کدام راه بسوی ایران؟ (١)
لند دیسترویر()، تایلند- ١٣ فوریه ٢٠١١
بنیاد بروکینگس
منبع:

http://www.warandpeace.ru/ru/analysis/view/58514/
٣١ مه ٢٠١١

برگردان: ا. م. شیری

www.eb1384.wordpress.con
دیگر جنگ آغاز شده، سناریوی جنگ عمومی محتمل است.
در همان حال که آژانسهای خبری وابسته، توده ها را به بحث بر سر این موضوع که آیا ایران به سلاح هسته ای دست یافته یا نه، و آیا ایران برای نسل کشی یهودیان آماده می شود (بیشترین تعداد یهودیان خاورمیانه پس از اسرائیل، در ایران زندگی می کنند)، وادار می سازند، بحثها پایان گرفته و جنگ پنهان آغاز شده است. اما قبل از اینکه جنگ شروع شود، یک نهادی به بررسی جزئیات اینکه جنگ در کدام سمت پیش خواهد رفت، پرداخته است. این «یک نهاد»، همان بنیاد بروکینگس تحت الحمایۀ کمپانیهای بزرگ می باشد.
سابقه
گزارش «راه بسوی ایران» بمثابه یک برنامه برای رو در روئی با ایران، از سوی بنیاد بروکینگس در سال ٢٠٠٩ تدوین گردید. گزارش در صفحات اول خود از بنیاد اسمیت ریچاردسون که در حال حاضر زیبگینوف بژزینسکی عضو رهبری آن است، قدردانی کرده است.
بنیاد اسمیت ریچاردسون تأمین مالی بسیاری از پروژه های محبوب گلوبالیستها، از جمله طرحهای مطالعه ژئومهندسی، سازندگی دولتی، دخالت در منطقه قفقاز و حتی مطالعه اوضاع سال ٢٠٠٩ با هدف بررسی روشهای حمایت از «جنبشهای دمکرات بومی و دگرسازی» در لهستان، مصر، کوبا، نپال، هائیتی، ویتنام، کامبوج، زیمبابوه و برمه را بر عهده دارد. در گزارش همچنین از بنیاد خانواده کرائون شیکاگو تقدیر بعمل آمده است.
خود بنیاد بروکینگس ساخته سازمانهای مشهور گلوبالیستهای تأمین کننده مالی نهادهای اجتماعی مثل بنگاه کارنگی، بنیاد راکفلر و بنیاد فورد می باشد و همه آنها اخیرا به جنجال ساختگی پیرامون احداث مسجد در محل مرکز تجارت جهانی نیویورک وارد شدند. امروز بروکینگس می تواند به حمایت و پشتیبانی مالی کمپانیهای بزرگ آمریکا کاملا مباهات نماید. در هیئت امنای بنیاد بروکینگس، رهبران شخصیت حقوقی مثل «گلدمن ساکس»(Goldman Sachs)، گروههای کارلایل(Carlyle)، شرکتهای بیمه، «پپسی»(شورای روابط بین المللی)، «الکوا»( Alcoa)( شورای روابط بین المللی) و افراد مختلف مرتبط با «شورای روابط بین المللی» وابسته به موسسات مشورتی، مثل مک کین سی(McKinsey) و شرکاء را می توان دید.
در این واقعیت که بروکینگس با سرمایه کلان و بمنظور تأمین منافع سرمایه داران بزرگ تشکیل شده، هیچ تردیدی نیست. درک این مسئله مهم است، که ما فعلا به بررسی برنامه های آنها در رابطه با ایران و آن نتایج دهشتناک اجرای هر یک از گزینه های مورد نظر آنها برای همه و اما برای درآمد پاک آنها هیچ جای تعجب ندارد، بپردازیم.
انگیزه روشن است.
ما الزاما باید تصمیمات آنهایی را که سیاست خارجی آمریکا را تعیین می کنند، درک کنیم و لفاظی های گمراه کننده آنها را که به خورد ما می دهند، رد کنیم. سیاست خارجی آمریکا بواسطه سازمانهایی مثل بنیاد بروکینگس متشکل از اعضای کمپانیهای غول آسا و بانکها، تنظیم می شود. این کمپانیها نه فقط در امنیت ذینفع نیستند، حتی از جنگها و مناقشات حاصل از عدم ثبات نیز حداکثر سود را می برند. (رجوع کنید به مقالۀ: «جنگ یعنی قلدری» و پیش بینی های آیزنهاور).
ایران نه تنها بدلیل داشتن ذخایر عظیم نفتی و اقتصادی، سیاسی و نظامی در ارتباط با روسیه و چین، همچنین با جمعیت ٧٦ میلیونی خود می تواند مباهات کند. با این تعداد عظیم انسان که اگر آنها آزاد و مستقل باشند، می تواند در کمال موفقیت با اقتصاد قمارخانه ای فاسد کشورهای پیشرفته غربی به رقابت برخیزد و یا اگر این کشور را اشغال و تخریب کنند، می تواند به یک جامعه مصرفی تبدیل شود.
خود مقیاس گزینه های نظامی مورد نظر در استراتژی بروکینگس، صرفنظر از موفقیت یا شکست عملیات، می توانند موجب توسعه سریع مقاطعه کاران جنگی تأمین کننده مالی این استراتژی شوند. هدف از سلطه بر ایران روشن است و برای کمپانیهای آمریکائی با توجه اینکه حتی اگر همه مخاطره های چنین سلطه طلبی کاملا «اجتماعی» گردد- از سربازان مرده گرفته تا مالیات دهندگان ورشکسته- دارای جذابیت بیشتری می باشد. اگر این را هم در نظر بگیرید که «آنها چیزی از دست نمی دهند»، این گزارش چندان گستاخانه بنظر نمی رسد.
مراکز پژوهشی مثل بنیاد بروکینگس که دکترین های استراتژیک کلان آنها را کارشناسان- تحلیلگران تدوین می نمایند، گلوبالیستها را در تمام جهان رهبری می کنند. سپس با در هم آمیزی این دکترینها، نظریه عمومی شکل می گیرد. شناخت جزئیات این دکترین ها پیشاپیش می تواند ما را در پیش بینی همه آنچه که در صفحه شطرنج ژئو سیاسی با توجه به اینکه آغازگران بازی چگونه شروع خواهند کرد، یاری رساند.
«انقلاب های سبز»، استعفای آدمیرالها، تشدید حضور نظامی در افغانستان و عراق، عملیات تروریستی در داخل ایران و قتلهای بسیار جنجالی وقتی قابل فهم تر می شوند که اگر شما در نظر داشته باشید که این اقدامات بر اساس کدام طرحها به اجرا در می آیند. جنگ تبلیغاتی بسیار وسیع و بسیار تصنعی با «تروریسم»، یک خانه چند منظوره و زنگ خطر جدی و شاید، خطرناک ترین آنها می باشد.
صفحۀ ١: نکتۀ کلیدی
گزارش در کمال شفافیت با بیانیه ای که گویا ایران مانع برنامه های این کشور است، منافع و نفوذ آمریکا در خاور میانه را تهدید می کند، آغاز می شود. در گزارش بارها تأکید می شود که جمهوری اسلامی مستقیماًَ امنیت ایالات متحده آمریکا را تهدید می کند. اما در واقع ایران تصویری از خود ارائه می دهد که مصمم است از هر گونه فتنه انگیزی منجر به اقدام نظامی برعلیه خود احتراز کند.
انگیزه تأکید بر ایدئولوژی، ناسیونالیزم و امنیت ایران وقتی روشنتر می شود که این واقعیت را فراموش نکنیم که همسایه های شرقی و غربی این کشور در حال حاضر تحت اشغال نظامی آمریکا قرار دارند. اصل مسئله نیز همین است. بنابر این، منافع آمریکا در منطقه نه امنیت آن، این کشور را به دخالت در ایران وادار می سازد، و این همان نکته کلیدی است که مرتبا در گزارش ١۵٦ صفحه یی تکرار می شود.
صفحۀ ١١: نه تهدید هسته ای
در گزارش گفته می شود که رهبری ایران می تواند، خشن هم هست، ولی بی پروا نیست. آنها دست یابی به سلاح اتمی را با در نظر گرفتن امکان امتناع آمریکا و یا حتی اسرائیل از تهاجم هسته ای، بمثابه آخرین حربه مطلق استفاده خواهند کرد. حتی سلاحی را که احتمال افتادن آن بدست ساختارهای غیردولتی وجود داشته باشد، در گزارش بعنوان مسئله غیرمحتمل در نظر گرفته شده است.
در گزارش مشابه کمپانی «راند»( RAND) آمده است که ایران در طول دهها سال سلاح شیمیایی در اختیار داشته و در دیگر گزارشات «راند»، از کنترل شدید یگانهای نظامی نخبه بر این تسلیحات سخن بمیان آمده که احتمال افتادن آنها بدست «تروریستها» را منتفی می سازد. این واقعیت که ذخایر عظیم تسلیحات شیمیایی ایران هنوز بدست سازمانهای غیردولتی نیافتاده است، همراه با واقعیت دیگری که خود همین یگانهای نخبه به سهم خویش با هر گونه سلاح اتمی ایران تعامل خواهند کرد، دلیل چنین نتیجه گیری بوده است.
در صفحه ٢٤ گزارش بروکینگس گفته می شود: گسترش این نوع تسلیحات تهدید واقعی نیست، بلکه عامل بازدارنده ایست که به ایران اجازه می دهد فارغ از نگرانی از تهاجم آمریکا، با نفوذ آمریکا در منطقه به مقابله برخیزد. به سخن دیگر، قاعده بازی تغییر خواهد کرد و آمریکا، احتمالا مجبور خواهد شد حاکمیت دولت ایران را متناسب با منافع خاص منطقه ای آن برسمیت بشناسد.
صفحه ٢٣: تشویق
اولین گزینه مشتمل بر وادار کردن دولت ایران (بدون تغییر رژیم) از طریق اعمال تحریمهای سنگین همراه با تشویق می باشد. تشویق هم به سهم خود بیشتر بمثابه تسکین رنجهای تحمیلی آمریکا بنظر می آید تا واقعیت موجود.
یکی از اینگونه تشویقها بسیار شایسته توجه است. بروکینگس حاضر می شود «عدم تهاجم» آمریکا به ایران را تضمین می کند که احتمالا خود این دلیل نگرانی بسیار واقعی و یکی از دلایل تحریک ایران برای ساختن سلاح اتمی خواهد بود. بنیاد بروکینگس تأکید می کند که آمریکا برای ایجاد چنین انگیزه ای باید اقدامات مشخصی، از جمله کاهش تعداد نظامیان آمریکایی در خاورمیانه و دادن برخی امتیازات را عملی سازد. امتیازاتی که به اذعان خود بنیاد بروکینگس مشکل بتواند در چند دهه آینده تحقق یابد.
بنیاد بروکینگس در اینجا ضمن اذعان گستاخانه متذکر می شود که ایالات متحده آمریکا پیش از شفاف سازی نقشی که برای ایران در منطقه قائل است، تحت هیچ شرایطی به ایران امکان اتخاذ موضع برتر نخواهد داد. بی تردید، این نوع طرحها ایران را به نهایت درجه پاسداری از منافع، استقلال و دفاع از خود وادار می سازد.
این گزینه «پندآمیز» آنطور که معلوم است دیگر کهنه شده و ناکارآمدی خود را هم در برنامه وادار کردن ایران به عقب نشینی با پیشنهادهای بی معنی و هم در طرح بدست آوردن حمایتهای بین المللی برای اعمال تحریمهای مؤثرتر نشان داده است.
صفحۀ ٦۵: جنگ عمومی
واقعاًَ، جنگ معمولی با ایران در دوره کنونی غیرممکن است. گلوبالیستهای بنیاد بروکینگس خود به این امر اذعان می کنند. اما مسئله نگران کننده این است که آنها باور دارند اگر آمریکا با تحریکات «واقعی» مواجه شود، این امر غیرممکن نخواهد بود. کارشناسان بروکینگس در ادامه می گویند که واشینگتن ممکن است برای تضمین خود و برای دست زدن به چنین تحریکاتی، «گامهای مشخصی» بردارد.
علاوه بر آن، در گزارش بنیاد بروکینگس گفته می شود که ایران یکسری تدابیر اضطراری، مثل بی اعتنایی به تحریکات آمریکا اتخاذ کرده، زیرا تشدید خطر تحریکات ممکن است در صورت انجام تلاشهایی برای حمله تمام عیار، شکل داربست را بازی کند.
و در اینجا تلاشهای بی وقفه برای روشن کردن حقایق حوادث تروریستی ١١ سپتامبر ثمرۀ خود را داده و اینک آنها در میان مردم آمریکا و جنگ پر هزینه و بیسابقه قرار گرفته اند که باید یکی را انتخاب کنند. آنها حداکثر مساعی خود را به کار می گیرند تا با بزرگنمایی کسانی که سعی می کنند به تحریکات دست بزنند عملیات را در زیر پرچم دیگری به اجرا درآورند (ضمن اجرای عملیات مخفی، در جامعه نیز چنین فکری را القاء نمایند که گویا عملیات را سازمان و یا دولت دیگری به اجرا در آورده است).
صفحۀ ١٠٣: حمایت از انقلابهای رنگی
نهاد بروکینگس پیشنهاد می کند که انقلاب را «آشکارترین و قابل قبول ترین متد» برای به زیر کشیدن دولت ایران بنامد و از انقلاب مردم پشتیبانی نماید. این نهاد، با پررویی تمام به نقش «سازمانهای اجتماعی» در رسیدن به این هدف تأکید نموده، افزایش قابل توجه میزان کمکهای مالی برای فعالیتهای تخریبی در ایران را پیشنهاد می کند.
البته، ایالات متحدۀ آمریکا قانون حمایت از آزادی در ایران را تصویب کرده و با هدف روشن سرنگون ساختن حاکمیت فعلی ایران، گروههای مخالف ایرانی در داخل کشور را مستقیما حمایت مالی می کند. پس از تصویب این قانون، «انقلاب سبز» بوقوع پیوست که از سوی نیروهای امنیت ایران بشدت سرکوب شد.
در حال حاضر باز هم «انقلاب سبز» در ایران تدارک دیده می شود. دولت آمریکا و جنبشهای تحت حمایت مالی کمپانی «Movements.org»، خیزش ایرانیان تحت حمایت مالی آمریکا را از همان ابتدا زیر نظر گرفته و مورد پشتیبانی قرار داد. یک آمریکائی ایرانی تبار، بنام کامران اشرف که او را کارمند ارشد علمی «Movements.org» معرفی می کنند، در حوادث سال ٢٠٠٩ شرکت داشت. «Movements.org» اخیراًَ در صفحۀ اول خود اطلاعاتی در مورد «انقلاب سبز» آینده درج کرده که احتمالا از جنبش مورد حمایت آمریکا که رژیم مبارک را در مصر ساقط کرد، الهام می گیرد.
و این گزینه واقعا هم در زمان حال تحقق می یابند. در بخشی از گزارش بنیاد بروکینگس در مورد خطر بی ثباتی در ایران بمثابه ابزاری برای گرفتن امتیازاتی از دولت یاد می شود. گزارش آشکارا از ناآرامیها در سراسر ایران جانبداری نموده و متناسب با اعمال تحریم های سنگین برعلیه ایران، همانطور که بارها ران پُـل، نماینده کنگره گفته است، بمفهوم صریح اقدام تجاوزکارانه شمرده می شود.
بنیاد بروکینگس ضمن اذعان به وجود سازمان امنیت داخلی پیشرفته در ایران، به همراه انقلاب رنگی سازمانیافته از سوی آنها، امکان استفاده از نیروی نظامی را نیز توصیه می کند. این کاری بود که سال ٢٠٠٩ انجام نشد ولی این دفعه نباید از نظر دور داشت و باید هر بار که «انقلابیون سبز» به خیابان می آیند، در کنار آنها ایستاد.
صفحۀ ١١٣: حمایت از تروریسم واقعی
صرفنظر از همه لاف زنیهای بی شرمانۀ مندرج در گزارش، هیچ یک از بخشهای آن باندازۀ بخشی با عنوان «تشجیع شورشیان» حیرت انگیز نیست. بنیاد بروکینگس علناًَ از تأمین مالی، آموزش و تحریک تمام عیار شورش مسلحانه جانبداری می کند. در این گزارش از جدایی طلبان عرب الاهواز سخن گفته می شود که اصل این موضوع را سیمور هیرش طی مقاله «آماده کردن میدان نبرد» بعنوان گزینه قابل اجرا در داخل ایران، مورد تحلیل و بررسی قرار داده است.
این گزارش، در شمال (غرب) از کردها و در شرق کشور از شورشیان بلوچ در همسایگی پاکستان نیز بعنوان گزینه های بالقوه مشمول کمکهای آمریکا برای اجرای عملیات مسلحانه تروریستی برعلیه خلق ایران نام می برد. بنیاد بروکینگس پیشنهاد می کند زمانیکه گزینه پشتیبانی نظامی آشکارتر در صدر گزینه ها قرار گیرد، سازمان «سیا» باید به تجهیز و آموزش این نیروها بپردازد.
بنیاد بروکینگس در بخش «یافتن واسطه» می گوید: با بهره گیری از تنش های قومی می توان به ناآرامیها دامن زد. گزارش از اینکه روح میهن پرستی در میان بسیاری از اقلیتهای ملی و هموطنان فارس آنها قوی است، اظهار تأسف می کند. و صرفنظر از اینکه آمریکائیها «سازمان مجاهدین خلق» را بخاطر کشتن نظامیان آمریکایی در گذشته، در لیست رسمی سازمانهای تروریستی وارد کرده اند، گزارش بروکینگس توجه زیادی به آن سازمان مبذول داشته است.
بنیاد بروکینگس در بخش «یافتن واسطه و پناهگاه»، متدهای مختلف مخفی کردن گروههای تروریستی تحت حمایت مالی آمریکا در کشورهای زیر اشغال ارتش آمریکا را و همچنین، اعزام آنها به ایران و خارج کردن آنها پس از عملیات از ایران را تشریح می کند.
صفحۀ ١٤۵: مطیع ساختن همه
بنیاد بروکینگس می گوید هیچ یک از گزینه ها، تنها گزینه محسوب نمی شوند. بنابر این، اجرای همزمان همه گزینه ها را پیشنهاد می کند. آنطور که ما در خبرها شنیدیم، مثل اینکه توصیه های بنیاد بروکینگس را جدی گرفتند- از داده های سیمور هیرش در بارۀ حمایت مخفی ایالات متحدۀ آمریکا از تروریستها گرفته تا سازماندهی آشکار انقلابهای «سبز» و تا کارشکنی ها و قتل هایی که در رابطه با برنامه هسته ای ایران اتفاق می افتد.
اگرچه روشن است که بسیاری از طرحهای بنیاد بروکینگس مو به مو اجرا می شود، اما بیش از همه نگرانی از آن طرحی است که در صورت شکست همه گزینه های پیشنهادی، به اجرا گذاشته خواهد شد.
از خود گزارش، صفحۀ ١۵٠؛
«استراتژی ساقط کردن دولت ایران در نهایت امر می تواند جزء برنامه تمام عیار حمله قرار گیرد. البته، اگر اشکال مختلف حمایت مخفی و علنی تأثیر مطلوب نگذارد، در آن صورت ممکن است رئیس جمهور تصمیم قطعی برای تغییر رژیم ایران اتخاذ نموده و بخواهد حمله را بعنوان یگانه ابزار دستیابی به این هدف برگزیند.
در این صورت ایالات متحده باید بداند که ایران در مقابل عملیات آمریکا برای تغییر رژیم، مثل سابق مقاومت خواهد کرد. هر چند ایرانیها در این امر که از خطوط قرمز آمریکا عبور نکنند محتاطند، اما ممکن است هم محاسبه آنها غلط از آب در آید و هم امکان دارد که اقدام متقابل ایران برعلیه فعالیت ایالات متحدۀ آمریکا برای تغییر رژیم، از نظر آمریکائیها بمثابه عبور از خط قرمزها تلقی شود.
مثلا، اگر ایران ضربات سنگینی از طریق اقدامات تروریستی منجر به کشته شدن مردم بیشتر وارد سازد، یا با استفاده از تسلیحات کشتار جمعی به عملیات تروریستی، بویژه در خاک ایالات متحدۀ آمریکا دست بزند، آنوقت واشینگتن ممکن است به این نتیجه برسد که حمله، یگانه راه مقابله با چنین رژیم خطرناک ایران است.
در واقع، درست به همین سبب، تشدید اقدامات دولت آمریکا برای تغییر رژیم ایران را می توان بمثابه فتنه انگیزیهای از پیش برنامه ریزی شده ارزیابی کرد که در صدد است با واداشتن ایرانیها به نشان دادن عکس العمل تند، همان واکنش را بهانه حمله آمریکا به ایران قرار دهد».
با توجه به اینکه عملیات « نورت وودس»(٢)، مقابله ساختگی در «خلیج تونکین»(٣) و انبوه اطلاعات و اخبار جعلی پیرامون حادثه تروریستی ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ منجر به کشیده شدن ما به جنگ با عراق و افغانستان، هشدارهای واقعا خوفناکی بودند، وقتی که فکر می کنی دفعه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.
ما دیگر می بینیم چگونه سیستم پوچ امنیتی در سراسر آمریکا برقرار می شود، و می شنویم بیانیه های مختلف رهبران اروپا در باره «چند فرهنگی»، شالوده «برخورد تمدن ها» چگونه با شکست مواجه می گردند. همچنین، بیانات هشدارآمیز مقامات آمریکا در باره حملات تروریستی قریب الوقوع مرتباًَ افزایش می یابد. اما ایالات متحده آمریکا دیگر نمی تواند «فتنه انگیزی» ویژه خود برای شروع جنگ با ایران را با این متدها راه بیاندازد.
سخن پایانی
کاملا روشن است که پیشنهادهای بروکینگس و اجرای آنها برای همه شرکت کنندگان، از سربازان شجاع و فریب خورده ما گرفته تا مالیات دهندگان سرکیسه شده برای تأمین هزینه جنگها و تا مردم نابود شده ایران، فاجعه و ویرانی به ارمغان خواهد آورد. تحریم کمپانیهای تأمین کننده مالی چنین سیاستهایی، آنها را صرفنظر از ابزاری که بکار بگیرند، از دستیابی به اهداف پلید خود باز خواهد داشت. خود توانائی آنها در تأمین مالی چنین مطالعاتی، صرفنظر از اجرای آنها، ناشی از آن است که ما مشتری دائمی چنین کمپانیهای غول آسا هستیم. آگاه ساختن جامعه در مورد این که منافع شرکتهای بزرگ، نه نگرانی ازامنیت، دلیل اصلی مناقشه با ایران است و همچنین بدین جهت که شهروندان هر دو کشور را از لبه پرتگاه جنگ دور سازیم، حائز اهمیت است.
حوادث دنیای امروزی بیش از آنکه تصور کنیم، عظیم هستند. ما به پیروزی خود در مقابل چنین نیروی بزرگی مطمئن نیستیم. اما، درک این مسئله مهم است که اگر چه فعالیت های ما قرین موفقیت نخواهند بود، ولی بی عملی ما، یقیناًَ ضامن شکست ما خواهد بود. به جنبش جسور «حقایقی در باره حوادث تروریستی ١١ سپتامبر» و دیگر فعالان رسانه های جمعی جایگزین رو به رشد بپیوندید- با شرکت در جبهه افکار عمومی جویای حقیقت، برعلیه افکار عمومی ساختگی مبارزه کنید.
پی نوشت مترجم
١ــ مطلب حاضر و مقالات بسیاری از این دست، خاری است بر چشمان سوسیال- دمکراتهای «شریک دزد و رفیق قافله»، که در طول تاریخ نحس خود، چه با سکوت مرموز، چه با تأئید آشکار و چه با مشارکت مستقیم در تمام جرایم ضد بشری امپریالیسم جهانی، شریک و سهیم بوده و هستند. سوسیال- دمکراتها، این درندگان در پوستین میش، اگر دیروز هیچ گام مؤثری در مقابل تهاجمات اشغالگرانه امپریالیسم و کشتار جمعی خلقهای جهان برنداشتند، امروز نیز نه تنها در مقابل حملات تروریستی دولتهای امپریالیستی به کشورهای مختلف، کر و کور و لال شده اند، حتی با ارسال تقاضانامه های سخیف به نهاد های دولتی و مشاطه های خونخوار امپریالیسم، از آنها می خواهند، میهن و مردم ما را نیز مثل مردم ستمدیده یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی و بسیاری دیگر، در زیر بمبهای «دمکرات» و «بشردوست» ویران و کشتار کنند. برای نشان دادن این مدعا کافیست تقاضانامه های بسیاری از جریانها و شخصیتهای سوسیال- دمکرات خائن به آمال و آرمانهای انسانی، از جمله، تقاضانامه های به اصطلاح هیئت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و صدر آن، آقای بهروز خلیق به مقامات و ارگانهای دول امپریالیستی را مورد توجه قرار دهیم.
٢ــ حادثه خلیچ تونکین: درسال ١٩٦۵، دولت جانسون برای اخذ جواز جنگ برعلیه ویتنام از کنگره ایالات متحده آمریکا، حادثه خلیچ تونکین را بدین ترتیب جعل كرد كه گویا دو فروند از ناوهای این کشور در آبهای خلیج تونکین مورد حمله دو قایق تندرو ویتنام شمالی قرار گرفته است. این حادثه جعلی، بعدها به نماد و سمبل فتنه انگیزی ها، فریبکاری ها و دروغگویی های دولت های آمریکا تبدیل شد.
٣ــ عملیات نورت وودس: زمانیکه در سال ١٩٦٢ دولت آمریکا در پی بهانه جویی برای حمله نظامی به کوبا و ساقط کردن دولت کاسترو بود، وزارت جنگ آمریکا بمنظور فریب افکار عمومی برنامه ای را با عنوان «عملیات نورت وودس» تنظم کرد.

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه


جنبش دموکراتیک 22 خرداد و سایر جنبشهای اعتراضی و دورنمای آن


نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

جنبش مشهور به سبز ماهیتا یک جنبش دموکراتیک بود. این جنبش در شکل کار، اعتراض خودجوش مردم نسبت به تقلب در انتخابات فرمایشی بروز کرد. این برای نخستین بار نیست که رژیم جمهوری اسلامی با ریاکاری و در خدمت منافع اسلام در آراء مردم تقلب می کند. رژیم جمهوری اسلامی علیرغم اینکه موانع بسیاری بر سر راه نامزدهای انتخاباتی از جمله ایجاد نظارت استصوابی در شورای نگهبان برقرار کرده است تا نمایندگان "منتخب مردم" و روسای جمهور را از صافی "خودی" و "غیرخودی" عبور دهد و تنها نوکران دست به سینه و وفادار را به عرصه مبارزات انتخاباتی بفرستد، ولی باز هم مطمئن نیست که با تمام این شگردهای نظارتی به منظور خویش نایل آید. آنها حتی مصونیت نمایندگان مجلس را از بین برده اند و مدعی شدند که اصل نظارت استصوابی برای تمام دوران نمایندگی مجلس اعتبار دارد و به این ترتیب یک ابزار فشار سیاسی برای اعمال نفوذ مستقیم در آراء نمایندگان مورد اعتمادشان ایجاد کردند. در شرایطی که این ابزار کارآئی نداشته باشد عامل چماق و تهدید مستقیم به قتل تمام زمینه های "اقناع" یا سکوت را فراهم می آورد. انتخابات 22 خرداد 1388 نیز تافته جدا بافته ای نبود. این انتخابات از روز نخست تقلبی بود. رهبران جنبش سبز مهر تائید بر تمام این موانع ضد دموکراتیک زدند و خود از صافی شورای نگهبان گذشتند. ولایت فقیه و رئیس جمهورش در همین انتخابات تقلبی، تقلب کردند و از صندوقها افراد مطیع تر و سر براه تر را بیرون کشیدند. جنبش سبز این توهین مستقیم به مردم را نپذیرفت و آن انگیزه ای شده تا مردم خشم نهفته سی ساله خویش را به تمامیت رژیم جمهوری اسلامی به نمایش بگذارند. جنبش سبز یک جنبش خودبخودی و توده ای بود که با خواستهای دموکراتیک به میدان آمد و این خواستها را ارتقاء داد و از رهبران خویش پیشی گرفت و لزوم سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را طرح کرد. ترکیب طبقاتی این جنبش شامل طبقات متوسط، اقشار روشنفکران، آموزگاران، دانشجویان و به سخنی نخبه های جامعه بودند. زنان نقش ویژه ای در این جنبش داشتند و این امر نیز به علت ستم مضاعفی که بر زنان ایران وارد می شود کاملا طبیعی بود. زنان ایران که از همان زمان انقلاب در صفوف مقدم مبارزه قرار گرفتند در 2 خرداد و 22 خرداد با شرکت وسیع خویش در جنبشهای اعتراضی خشم خویش را نسبت به رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نشان دادند. نقش زنان در تمام حرکتهای اجتماعی ایران و بویژه در سالهای اخیر برجسته و بی مانند بوده است.

طبقه کارگر ایران بمثابه طبقه و نه افراد جداگانه، نه از نظر سیاسی و نه از نظر کمی و کیفی در این جنبش شرکت نداشت و از آن به کنار ماند. خواستهای جنبش نیز در حد همان خواستهای دموکراتیک بورژوائی محدود ماند و نتوانست و یا نخواست پیوندی با خواستهای طبقه کارگر ایجاد کند و این ضعف جنبش و یکی از عوامل شکست آن بود. گرچه این جنبش بعلل فقدان یک سازمان سراسری انقلابی رهبری کننده قدرتمند و پرنفوذ و مورد اعتماد مردم، فقدان دورنمای کسب قدرت سیاسی و وجود رهبران سازشکار، دور ماندن از طبقه کارگر بشدت سرکوب شد، ولی دستآوردهای این جنبش نیروی محرکه مبارزات بعدی مخالفان رژیم جمهوری اسلامی است. این جنبش خواستهای دموکراتیک مردم را که از احترام به انسان و حقوق وی سرچشمه می گرفت در صدر مبارزه قرار داد و نشان داد مبارزه برای تحقق خواستهای دموکراتیک تا به چه حد در میان مردم برد و مقبولیت دارد.

جنبش 22 خرداد مجددا این نظریه حزب ما را تائید کرد که به مبارزه دموکراتیک تکیه کند زیرا که این مبارزه قدرت بسیج فراوان داشته و اقشار گوناگون و عظیم مردم را در بر می گیرد. مبارزه بر ضد ستمگری و خفقان، بر ضد خودسری و فقدان امنیت، برضد دستگاه قضائی بیدادگر و مملو از تبعیض، بر ضد برگزیدگان صاحب حقوق ویژه و مسلط بر جامعه، بر ضد سرکوب زنان و بی توجهی به حقوق مساوی آنها با مردان و... جزو وظایف کمونیستهاست. مبارزه در راه استقرار سوسیالیسم که قطبنمای حرکت ماست باید از مرحله تحقق دموکراسی عبور کند. در دوران استقرار دموکراسی و یا در پیکار برای کسب آن است که اهمیت سوسیالیسم و حقانیت آن روشن می شود.

جنبش دموکراتیک 22 خرداد نشان داد که دموکراتیسم در ایران پایگاه وسیعی دارد و خواست سوزان مردم است. این است که حزب ما باید مانند گذشته با تمام توان در راه تحقق حقوق دموکراتیک مردم و مبارزه با هرگونه ستمگری و سرکوب و خفقان مبارزه کند.   

خطراتی که جنبش سبز راتعقیب می کند نه تنها از جانب رهبران اصلاح طلب است بلکه گروه های بی نام نشان از بی سازمانی جنبش خود بخودی سبز سوء استفاده کرده و خود را نماینده سبزها می نامند. سلطنت طلبان و حامیان امپریالیسم و صهیونیسم نیز بیک باره به رنگ سبز در آمده اند و بویژه در رسانه های گروهی غرب و در شبکه اینترنت فعالند و نظریات انحرافی ناسیونال شوینیستی شاهپرستانه و ضد عرب و فلسطینی و حمایت از صهیونیستها را ترویج می کنند. راه شناسائی و افشاء آنها در طرح شعارهای ضد امپریالیستی، ضد صهیونیستی و ضد سلطنت و همبستگی مردم ایران با خلقهای منطقه است. وفاداران و یاران صمیمی جنبش سبز طبیعتا باید هشیار باشند و با تلفیق مبارزه دموکراتیک با مبارزه ضد امپریالیستی مانع شوند که دشمنان مردم ایران این جنبش را به کجراه برند.

همانطور که بیان کردیم در ایران یک انتخابات ضد دموکراتیک و تقلبی انجام گرفت. حتی اگر در این انتخابات جناح سبز حاکم می شد از نظر حزب ما باین مفهوم نبود که انتخابات تقلبی صورت نگرفته است. یک انتخابات از نظر حقوق بورژوائی زمانی آزاد و دموکراتیک است که احزاب حق فعالیت آزادانه داشته باشند، سانسور از بین برود، آزادی بیان و مطبوعات حاکم باشند. رسانه های گروهی در اختیار همه نیروهای فعال سیاسی قرار گیرد و آنها فرصت معرفی نامزدهای انتخاباتی خویش را داشته باشند. نامزدهای انتخاباتی باید احساس امنیت کنند و کسی حق ندارد متعرض آنها شود. باید تساوی حقوق زن و مرد در تمام عرصه های اجتماعی برسمیت شناخته شود تا زنان نیز بتوانند مانند مردان خود را برای ریاست جمهوری معرفی کنند. باید محدودیتهای قومی و مذهبی را حذف کرد تا برای کسی مانع انتخاب شدن وجود نداشته باشد. آنوقت است که می توان از انجام یک انتخابات آزاد سخن گفت و حزب ما برای تامین چنین شرایطی مبارزه می کند. در انتخابات 22 خرداد هیچکدام از ای مقدمات فراهم نبود و باین اعتبار این انتخابات از بدو امر تقلبی بود و نمی شد آنرا کتمان کرد. تحریم انتخابات تقلبی امر درستی بود.

بعد از سرکوب جنبش سبز و خانه نشین شدن رهبران آن موج بگیر و ببند و دستگیری و فرار فعالین آن شروع شد. در ترکیه و یونان هزاران فراری ایرانی وجود دارند که اتحادیه اروپا از پذیرش آنها به عنوان پناهنده سیاسی سرباز می زند و آنها را برای همکاری و همدستی با صهیونیستها و امپریالیستها تحت فشار قرار می دهد. سازمانهای سلطنت طلب بسیار در این راستا فعالند و با دول مربوطه همکاری فراوان دارند. هر کس فورا تسلیم شود بهترین امکانات را در اختیار وی قرار می دهند وگرنه عفریت شوم بی حقی، تعقیب و بی خانمانی و بی پولی آنها را تهدید می کند.

در کنار مبارزات کارگران و جنبش دموکراتیک اعتراضی به تقلب در انتخابات ما در طی سالهای گذشته با جنبشهای اعتراضی فراوانی برای بهبود شرایط زندگی و یا کسب حقوق مدنی روبرو بوده ایم. چندین بار آموزگاران حق التدریس برای دریافت حقوق عقب افتاده خویش به اعتراض دست زده اند. این آموزگاران در مناطق روستائی و دورافتاده درس می دهند و میزان حقوق آن ها تنها کفاف هزینه رفت و آمد آن ها را می دهد. یك معلم حق التدریس در گفت ‌و گو با خبرنگار اجتماعى فارس افزود: اگر یك معلم حق‌التدریس با مدرك كارشناسی، 12 ساعت در هفته در آموزش و پرورش تدریس داشته باشد، معادل 60 هزار تومان حقوق می‌گیرد. این آموزگاران فاقد بیمه اند و تمام این سختی ها را از آن جهت تحمل می کنند که دولت آنها را به استخدام رسمی درآورد.

آموزگان برای جلب توجه مسئولین چندین بار به اعتراضات مسالمت آمیز دستجمعی از سراسر ایران حتی در مقابل مجلس شورای اسلامی دست زده اند. آنها خواهان استخدام رسمی شان از سوی آموزش و پرورش می باشند: وزارت آموزش و پرورش وعده داده بود آموزگارانی که دارای پنج سال سابقه حق التدریسی هستند به استخدام رسمی آموزش و پرورش در آیند ولی این وزارت خانه به بهانه اینکه "بودجه نداریم" تعهدات خود را به زیر پا گذارد. آموزگاران می بینند که به حرفهای مسئولین دولتی نمی توان اعتماد کرد.

مبارزات صنفی و دموکراتیک همه اقشار جامعه را از دانشجویان، آموزگاران، خبرنگاران، پرستاران، دانش آموزان، نویسندگان، زنان و... در بر می گیرد. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بنا بر ماهیتش نمی تواند به خواستهای دموکراتیک و حقوق مردم توجه کند. این مبارزات برای هر قشری شکل خاص خود را از جمع آوری امضاء تا نمایشات خیابانی و نامه نگاری و مقاله نویسی دارد که همیشه به صورت مسالمت آمیز برگزار می شود. رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند این مبارزات مسالمت آمیز را تحمل کند و از اوج گرفتن جنبش نیز بشدت هراسناک است باین جهت سعی می کند با اعمال خشونت، با سرکوب مردم و به زندان انداختن و یا تعهدات سنگین مالی از آنها گرفتن از تداوم مبارزه آنها ممانعت کند. طبیعتا تا زمانیکه ظلم و جور، تبعیضات، فساد، فقر، بی عدالتی و... در جامعه حاکم است زمینه بروز و رشد این جنبشها نیز فراهم است. این اعتراضات در پاره ای از زمینهه ها خود را در اشکال سازمانی سازمانهای غیر دولتی نمایان می سازد که نفس موجودیت آنها ناشی از وجود آسیبهای اجتماعی و لزوم مبارزه با آنها، و نارضائی از نوع برخورد و یا بی توجهی حکومت به اهالی است. ترس رژیم از این است که دامنه این جنبشها به قدری گسترش یابد که آنها نتوانند براحتی آنها را در نطفه خفه کنند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  135  خرداد ماه  1390  ماه ژوئن 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.   www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                           toufan@toufan.org


۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه


در حاشیه فیلم مستند الماسی برای فریب

سخن هفته

نقل از فیس بوک توفان

20 خرداد 1390

www.toufan.org



پخش فیلم مستند الماسی برای فریب در تلویزیون جمهوری اسلامی وتبلیغ نفوذ سازمان اطلاعات اسلامی در اپوزیسیون خارج ,هدفی جز بی اعتبار کردن جنبش دمکراتیک 22 خرداد 88 را ندارد. رژیم از همان آغاز اعتراضات مردم این جنبش را به امپریالیسم و  صهیونیسم نسبت  داد تا اعمال جنایتکارانه اش رامحق جلوه دهد.تهیه چنین فیلمی درخدمت همین سیاست ارتجاعی است  و پدیده تازه ای در تاریخ سی و دوساله جمهوری اسلامی نیست. اما این نیز حقیقت دارد که امپریالیستها و صهیونیستها نیز تلاش کرده و همچنان میکنند تا با نفوذ دراین جنبش آن را به مسیری سوق دهند که  درنهایت منافع آنها رادرایران و منطقه تامین نماید.کمک مالی امپریالیست آمریکا به اپوزیسیون ارتجاعی و ناسیونال شونیستهای رنگارنگ بر کسی پنهان نیست.حزب ما بار ها تاکید کرده است که جنبش مردم ایران باید درمسیر پیشرفت خود درخدمت راهبردی انقلاب و درخدمت استقرار نیروهائی باشد که دمکراسی را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند زند و ایران را در عرصه مبارزه اجتماعی گامی به جلو سوق دهد. درغیر این صورت نیروهای مترقی باید از حرکت سلطنت طلبان که خواهان براندازی رژیم اسلامی هستند تا امپریالیستها و صهیونیستها که برای غارت بیشتر مردم با جمهوری اسلامی در افتاده اند حمایت نمایند.عدم مرزبندی با امپریالیسیم و صهیونیسم و تکیه به شعار همه با هم حول محور سرنگونی جمهوری اسلامی فرجامی جز شکست و سرخوردگی نخواهد داشت.فیلم مستند الماسی برای فریب به معرفی اپوزیسیونی می پردازد که آلوده به سیاستهای امپریالیستی است که از تجاوز به افغانستان و عراق و لیبی الهام میگیرد و مشوق دخالت امپریالیستها در امور داخلی ایران و تعیین سرنوشت مردم ایران است.چنین اپوزیسیونی درمقابل مانور جمهوری اسلامی کاملا خلع سلاح است و حرفی برای گفتن ندارد.  ننگ ابدی بر  اپوزیسیونی که جز خرابکاری و خیانت  درجنبش هنر دیگری ندارد.وظیفه همه نیروهای مستقل و ضد امپریالیست و دمکرات است که ضمن  پیکار علیه جمهوری جهل و جنایت اسلامی به افشای این اپوزیسیون ضد انقلابی و خودفروخته نیز بپردازند و در خنثی کردن توطئه های  مزدوران امپریالیست کمر همت بندند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

نامۀ منصور اسالو، بیانیۀ درد و رنج طبقۀ کارگر ایران



نامۀ منصور اسالو دبیر زندانی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به مناسبت روز جهانی کارگر 1390 تحت عنوان همراه شو عزیز، ضمن دعوت به اتحاد و همبستگی کارگران و زحمتکشان و بیان فروتنانۀ گوشهﻫﺎئی نمونه وار از مصائب خود، به تشریح وضعیت مصیبت وار و دهشتناک طبقۀ کارگر می پردازد . این نامه در واقع بیانیهﺍﯼ است دادخواهانه و روشنگرانه از وضعیت موجود طبقۀ کارگر و زحمتکشان ایران که از زبان یکی از صمیمی ترین و شریف ترین و فداکارترین و شجاع ترین و استوار ترین رهبران جنبش کارگری و سندیکائی ایران بیان می گردد.

منصور اسالو که سالﻫﺎست به اتهام انسانیت و انساندوستی و جمع گرائی و عدالت خواهی و آزاد اندیشی با تهدید و اخراج و زندان و شکنجه و توطئۀ ترور خودش و آزار و اذیت بستگانش مواجه بوده و در حال حاضر از بیماریﻫﺎﯼ قلبی و بینائی و پوستی و ریوی و دیسک کمر که همگی ناشی از ضرب و شتم و شکنجه و شرایط ضد انسانی زندان می باشد، رنج می برد

 به اقتضای آتش درونی و درک عمیق مسبب همۀ فسادﻫﺎ، تباهیﻫﺎ، رنجﻫﺎ، خشونتﻫﺎ و جنایتﻫﺎ در ایران که چیزی جز سیستم منحط سرمایهﺪاری و دیکتاتوری حاکم نیست با دلی خونین و طوفانی از خشم، از درد و رنج کارگران و زحمتکشان میهنش می گوید. از گرانی و بیکاری و گسترش جرم و جنایت و بیماریﻫﺎﯼ روانی و افسردگی، فحشاء و اعتیاد، فروپاشی خانوادهﻫﺎ در اثر فقر می گوید . از سیاستﻫﺎﯼ اقتصادی ضدملی و ضد تولیدی باندهای مافیائی می گوید که با سرازیر کردن سیل واردات قانونی و قاچاق صنایع داخلی و کشاورزی و باغداری را به ورشکستگی کشاندهﺍند و میلیونﻫﺎ کارگر شهری و روستائی را بیکار کرده و به حاشیه نشینی و بدبختی و حرمان کشاندهﺍند.از دستمزدهای گریه آور 50 تا 200 هزار تومانی زنان سرپرست خانواده و دختران و پسران جوان کارگر در مشاغل خدماتی و کارگاهﻫﺎﯼ تولیدی کوچک و متوسط می گوید.از زیر پا گذاشتن تعهدات دولتی در مورد رفع بیکاری و بیمه کردن همۀ بیکاران و عدم اجرای تعهدات بینﺍلمللی می گوید. از نبود آزادی بیان و مطبوعات و تشکلﻫﺎﯼ مستقل کارگری و اصناف و حقوق بگیران و دانشجویان می گوید.از بحران اقتصادی و بحران سیاسی و حکومتی بالائیﻫﺎ می گوید. از جنبش خود انگیختۀ محرومان در نپرداختن قبضﻫﺎﯼ برق و گاز و آب و تلفن می گوید. از ضرورت همبستگی کارگران و زحمتکشان با اقشار گرفتار و ناراضی و تلاش برای کسب آگاهی و همدلی برای رسیدن به جامعهﺍﯼ متعادل و بهره مندی مردم از حداقلﻫﺎﯼ انسانی و طبیعی می گوید.

در طی این سی و دو سالی که از انقلاب بهمن 57 می گذرد کارگران و زحمتکشان جز دروغ و فریب و ریا کاری و دزدی، چپاول و استثمار، سرکوب، داغ و درفش، شکنجه و زندان وترور و اعدام  از حاکمیت سرمایهﺪاران مسلمان ندیدهﺍند.

خمینی در اولین روز ورودش به ایران در سخنرانی بهشت زهرا در تاریخ 12 بهمن 1357 گفت :

» ما علاوه بر این که زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه باشد! شما به معنویجات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها! دلخوش به این نباشید که فقط مسکن می سازیم، آب و برق را مجانی می کنیم، اتوبوس را مجانی می کنیم. دلخوش به این مقدار نباشید! معنویات شما را ، روحیات شما را عظمت می دیم . شما را به مقام انسانیت می رسانیم. «

امروز 72 میلیون نفر مردم ایران شاهدند که نه تنها آب و برق و اتوبوس مجانی نشد ، نه تنها مسکن برای بی خانمانﻫﺎ ساخته نشد بلکه به صورت نجومی قیمت آنها بالا رفت. بر خیل بی خانمانها و حاشیه نشینان و فقرا و بیکاران افزوده شد. امروز مردم ایران شاهدند که نه تنها فضائل اخلاقی و انسانی در جامعه حاکم نیست بلکه فرهنگ غالب به برکت حاکمیت جمهوری اسلامی فرهنگ فرد گرائی و خودخواهی و خود محوری و دروغ و نیرنگ، ریا و چاپلوسی، مدح و تملق، رشوه خواری و رشوه دهی، پارتی بازی و پول پرستی و مدرک گرائی، نقش بازی کردن و چند شخصیتی بودن و بدتر از همه ضعیف کشی است.

امروز مردم ایران شاهدند آنها که اسلام را حامی مستضعفان معرفی می کردند و مدعی بودند پیامبر اکرم بر دستان کارگر بوسه زد وبرای تحقق عدل و عدالت وقسط و مساوات شعارمی دادند و در نماز جمعهﻫﺎ از عدالت اجتماعی دم می زدند، امروز به عنوان پدر خواندهﻫﺎﯼ باندهای مافیائی به چنان غارت و چپاولگری بی در و پیکری مشغولند که روی سرمایهﺪاری متعارف سایر کشورها را هم سفید کردهﺍند.

امروز کارگران و زحمتکشان ایران شاهدند که نه تنها به دستﻫﺎﯼ آنها بوسهﺍﯼ زده نشد و زندگی مادی و معنوی آنها ارتقاء نیافت بلکه به زندگی زیر خط فقر و حاشیه نشینی و عدم امنیت شغلی و بیکاری و استیصال محکوم شدهﺍند و آن گاه که خواستند از حقوق صنفی و اجتماعیشان دفاع کنند زبانشان را بریدند و به زندان و شکنجه محکوم شدند.

آری! برای پایان دادن به استبداد و سرکوب و فقر و فلاکت و بیکاری و اعتیاد و فحشا و نا امنی اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی راهی جز اتحاد و همبستگی و تشکیلات نیست.همراه شو رفیق!



درود بر منصور اسالو و همۀ کارگران دربند!

ننگ و نفرت بر حاکمیت ضد کارگری جمهوری اسلامی!

به بهانۀ سیﺍمین سالگرد جانباختن رفیق نادر رازی

کارگررزمندۀ توفانی



مردم ایران قهرمانان خود را می سازند و علیرغم میل پارهﺍی اپوزیسیون خجول و رفرمیست و سازشکار، به ویژه در خارج از کشور، این کار را در آینده نیزخواهند کرد. این مردم ایرانند که از آنها که در زندانﻫﺎ مقاومت کردهﺍند پرچم می سازند و قهرمان می پرورند، زیرا در مقاومت آنها، مقاومت خود را، امید به پیروزی خود را، ضعف دشمن را، شکست وی را در مقابل مقاومت مردم می بینند که مرگ را به هیچ می گیرند. رفیق نادر رازی یکی از هزاران قهرمان ایران است که در زندان جمهوری اسلامی حماسه آفرید، شکنجه را به هیچ گرفت و به جلادان جمهوری اسلامی و تمام دستگاه کثیف و سرکوب اسلامی تف ریخت و از حزبش و آرمان پرولتاریا  قاطعانه دفاع نمود.

ملتﻫﺎی جهان در مبارزۀ خود برای زندگی بهتر همواره با دشمنان آزادی و استقلال، با بهره کشان و همدستان آنها مبارزه کردهﺍند و در این مبارزه سرنوشت مبارزان از شباهتﻫﺎی فراوانی برخوردار است. آنﻫﺎ نیز چون ما تکیه بر سنتﻫﺎی انقلابی مردمشان می گذارند تا الهام بخش نسل جوان باشد. یادنامۀ زیر در تابستان 1360 توسط کمیتۀ مرکزی حزب کار ایران (توفان) در ایران منتشر شد و اینک آن را به مناسبت سیﺍمین سالگرد جانباختن رفیق جوان و دلاور حزبمان نادر رازی به چاپ می رسانیم و یاد او و تمامی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم را گرامی می داریم.

یادش گرامی باد!

هیئت تحریریه

خرداد ماه 1390



این قامت رشید به خون تپیده

این نوگل پرپر شده

این یار خاطر جعفر نژاد دلاور

رفیق نادر رازیست

که اینک در توفان سرود و حماسهﻫﺎ

حماسه می آفریند

این یل خراسان٬ سلف ابومسلم و سربداران و پسیان

این رفیق نادر رازیست

که در سیاهی شب ایران

از آسمان غمزده و پرستاره ما فرو افتاده است



کسانی که تاریخ را به پیش می برند تودهﻫﺎﯼ میلیونی رنج و کار هستند و این نیروی رزمنده را هیچ خاموشی نیست. اما گاه کسانی پیدا می شوند که با زندگی خویش تاریخ می نویسند و مرگشان نیز نقطۀ سرخی در تاریخ است. رفیق نادر رازی نیز از آن جمله افراد بود.

رفیق نادر رازی زندگی سیاسی خویش را از اوایل سال ٥٦ با آشنائی با متون مارکسیستی ــ لنینیستی و مطالعۀ آنها آغاز نمود٬ اهتمام وافر وی در شناخت علم قوانین تکامل جامعه بزودی وی را به یک کادر ورزیدۀ سیاسی و آگاه مبدل نمود٬ آن چنان که با آغاز سال ٥٧ سال خونین انقلاب٬ رفیق از چهرهﻫﺎﯼ فعال و به مٽابۀ یک نیروی زوال ناپذیر شناخته شد. پخش اعلامیه٬ روشنگری در میان تودهﻫﺎ، سازماندهی تظاهرات٬ تسخیر شهربانی و .......... رفیق را برای جذب خصائل یک رهبر نوین برای تودهﻫﺎ و برای بعدها آماده ساخت. رفیق بعد از انقلاب همکاری خویش را با گروهﻫﺎﯼ چپ آغاز نمود و سپس به همت وی و چند تن دیگر انجمن فعالیت مشترک دانشجویان و دانش آموزان بجنورد تشکیل شد. وی از همان ابتدا علیۀ حزب توده مزدور موضع گیری قاطعی داشت. سخت گیری و تأکید او بر روی نقطه نظرات سیاسی خویش و به علاوه بیانات منطقی و برندۀ او در مقابل تمامی اپورتونیستﻫﺎ باعٽ شد تا او حزب پرافتخار کار ایران (توفان) را به عنوان تشکیلات پرولتاریائی ایران بپذیرد و اندکی بعد رفیق نادر به همراه سایر رفقا به تاریخ اردیبهشت سال ٥٨ کمیتۀ ولایتی بجنورد را پایه گذاری کرد و از آن پس است که زندگی حزبی رفیق آغاز می گردد. رفیق نادر از فهم سیاسی بسیار بالا و توانائی فراوانی در تبلیغ و ترویج و جلب افراد برخوردار بود. هم اکنون بسیاری از رفقای ما زندگی حزبی خویش را مدیون تلاشﻫﺎﯼ پیگیرانۀ رفیق در توضیح مارکسیسم ــ لنینیسم و مواضع حزب میباشند.

رفیق معتقد بود که یک کمونیست باید بتواند با خصوصیات تودهﻫﺎﯼ کارگر از نزدیک آشنا گشته و زندگی و کردار را نمونۀ زندگانی یک کارگر آگاه و انقلابی گرداند و او که کارگر جوشکار بود و از بام تا شام با این طبقه سرو کار داشت٬ توانسته بود تمامی استعدادها و خصلتﻫﺎﯼ عالی این طبقه را در خویش جمع گرداند. او کارگری بود که توانسته بود در تشکیل بسیاری سندیکاهای کارگری مؤٽر باشد. پشتکار رفیق در ایجاد و گسترش تشکیلات کارگری که باعٽ نمایشات باشکوه اول ماه مه در بجنورد گردید و هنوز هم بسیاری از کارگران بجنوردی سخنان دلنشین رفیق نادر را به گوش دارند که آنها را به اتحاد و تشکل و مبارزه برای برقراری حکومت زحمتکشان فراخواند. رفیق بر این اعتقاد بود که:

» اگر رفیقی بخواهد به عنوان یک کارگر شایستگی خود را در میان کارگران نشان دهد باید از عهدۀ کارهای سنگین برآید و با زندگی بیامیزد تا آنها را آگاه به منافع طبقاتی خویش نماید. «

با فرارسیدن جنگ ایران و عراق رفیق نادر بنا بر رهنمود حزب داوطلبانه رهبری یکی از گروهﻫﺎﯼ اعزامی به جبهۀ جنگ برای دفاع از میهن را بر عهده گرفت و با اعتقاد به این که:

» حزب ما باید هر چه بیشتر در صحنۀ مبارزات اجتماعی شرکت کند و تا تاریخ زندگی سراسر مبارزۀ حزب٬ با قهرمانیﻫﺎ و دلاوریﻫﺎﯼ ما نگاشته نشود٬ ما نمی توانیم در میان تودهﻫﺎ جای واقعی خویش را بیابیم و از حمایت آنان برخوردار گردیم. «

رفیق دوماه تمام با ایٽارگریﻫﺎﯼ بسیار برای دفاع از سرزمین رنج و کار کوشید.

رفیق نادر رازی در ٢١ خرداد ماه ١٣٦۰ به اتهام شرکت در تظاهرات باشکوه مردم بجنورد در دفاع از آزادی به همراه ١١ تن دیگر دستگیر و در زندانﻫﺎﯼ بجنورد و شیروان زندانی شد. رفیق چهارماه و ١۰ روز در زیر شکنجه طاقت فرسای رژیم حاکم بر ایران مقاومت کرد.

رفیق نادر به همراه سایر زندانیان به مدت یکهفته برای اعتراض به رفتار ددمنشانۀ پاسداران اعتصاب غذا نمودند. رفیق به خاطر این اعتصاب و شکنجهﻫﺎﯼ پاسداران خونریزی معده کرد و به بیمارستان منتقل شد. پس از آن زندانیان را به زندان وکیل آباد مشهد منتقل نمودند. رفیق تا واپسین لحظات حیات از داخل زندان با پیامﻫﺎیش رفقایش را تشویق به پایداری و ادامۀ مبارزات برحق حزب می نمود.

یکی از رفقای هم بندش چنین از او یاد میکند:

» از لحظۀ اول دیدار٬ همه تجربه بود و عشق و ایمان٬ همه درس بود٬ درسﻫﺎئی از ٢١ بهار زندگیش در زحمت و رنج که بیدریغ به دیگرانش می بخشد. چه خوشبخت رفقائی که با او بودند پیش از من و همه حسرتم از آن بود که چرا زودتر ندیدمش و کینهﺍم افزون که جلاد از وحشت٬ با وحشت٬ خون سرخش را بر بیابان سرد و ساکت فروپاشید و جشن گرفت. رفتن سرخ نهالی که همۀ جنگل بود٬ و غافل از این نهال سرافراز که چه دانهﻫﺎ که نگاشت؟ چه ٽمرهﻫﺎ که نداد؟ خون گرمش! همه دوستش داشتند به خاطر انسانیتش٬ به خاطر ایمانش٬ به خاطر تسلطش بر لحظهﻫﺎ٬ و چه راستین و عاشقانه ایستاد که هرگز هیچ حرکت وحشیانۀ دژخیم غافلگیرش نکرد و هیچ تلاش و تمهید مذبوحانه دژخیم خامش نکرد. چنان سریع و روشنگرانه شرایط را تحلیل و اصولی ترین راه را پیشنهاد می کرد که هیچکس را یارای مخالفت نبود. در تشکیلات زندان روح و جوهر زندگی بخش بود. با رفیق و همراه با وفایش اصغر که همه آرامشش را می ستودند و از افتادگی و رفعت قلبش سخنﻫﺎ بود.

این دو رفیق چنان در زندان زنده بودند که مرگشان نیز همه زندگی بود. خوب به خاطر دارم روزهای اول آشنائی با آنها را که رفیق نادر چگونه برای فریب دژخیمان مزدور آدلف خمینی بسیار کم آفتابی می شد و دائماً در سلول خود همراه رفیق اصغر مشغول مطالعۀ قران و کتب دیگر مذهبیون بود. و روزی که برای اولین بار به "دادگاه انقلاب" اعزام شدند و ما دیگر رفیق اصغر را ندیدیم٬ نزد من آمد و دفترچه کوچکی را همیشه همراه خود داشت به من داد و بعدها دیدم که در این دفترچه لیست آیاتی از قران است که او برای بحٽ با مذهبیون٬ آنها را جمع آوری کرده بود و هنگامی که ضعف خودم را در فلسفه برایش گفتم بلافاصله از فردای آن روز با تهیۀ چند کتاب از کتابخانه برای من و چند تن دیگر که شیفتۀ بیان گرم و شیرینش بودیم٬ کلاس آموزش فلسفه گذاشت و چه چیزها که در این مدت نیاموختیم........

چه قلب بزرگ و گرمی داشت این رفیق نادر. و چقدر با رفتنش قلبها به کینه طپید چون قلب من.

پس از اعدام دستۀ اول رفقای بجنورد٬ برای شناساندن آنها به سایر زندانیان و به خاطر علاقۀ شدیدش به رفقا به هر بهانهﺍﯼ از آنها یاد می کرد و آن کاری را که ارگان مرکزی می بایست در بیرون انجام دهد٬ او در درون عمل می کرد و آنجا بود که من برای اولین بار با فداکاریها و ایمان و عشق این رفقا آشنا شدم و امروز نیز هر گاه سرود توفان را زمزمه می کنم٬ تمامی وجودم بیاد او و سخنانش درباره رفقای بجنورد می لرزد.

پس از اعدام رفیق اصغر پهلوان و دیگر رفقای بجنورد٬ اندوه پنهانی بر او مستولی گشته بود و باعٽ می شد که این رفیق در اوج حملات وحشیانۀ دشمن خلق بر پیکر استوارش در فکر حزبش باشد و آیندۀ آن. در فکر رفقای خویش بود و همه گونه خطری را به جان می خرید تا با جمله حتی رفع خطر از وجود رفقا کند و هنگامیکه جلاد نیمه شب با لباس مبدل به سراغش آمد و برای آخرین بار تهدید کرد و رفت٬ او خونسرد و آرام در وصیت نامه اش نوشت:

افتخار میکند که سرباز کوچکی از ارتش بیکران زحمتکشان بوده٬ افتخار میکند که در حزب آهنین کار آموزش دیده و در صفوف آن به مبارزه با ارتجاع و سرمایهﺪاری ضد بشر پرداخته است. و تقاضا کرد که هدیهﺍش را٬ خون سرخ و گرمش را زحمتکشان همه دنیا بپذیرند.

.....آخرین روز نیز همه شور و غوغا بود٬ چه اشکﻫﺎ که بدن داغش از کینه را خیس نکرد و من تنها و مبهوت به او که آخرین گامﻫﺎﯼ هستیش را مردانه و استوار برمی داشت٬ می نگریستم و فقط نگاهی و بدرودی و تنها سخنی که: "یادت باشد ما می رویم ولی شما باید ادامه دهید" و رفت٬ گرم و خونین و من باز هم او را نگریستم و خواندم:

مرغان پرکشیدۀ توفان که روز مرگ

دریا و موج و صخره برایشان گریستند. «

و چنین بود که رفیقمان را به بیدادگاه رژیم جلاد سپردند. رفیق نادر رازی در بیدادگاه رژیم از ایدئولوژی خود٬ از خط مشی خود و از مردم ستمدیدۀ ایران دفاع نمود. رفیق خطاب به رئیس بیدادگاه چنین گفت:

» مبارزۀ ما و شما دنیای نو و کهنه است. تاریخ تودهﻫﺎ و مبارزات طبقاتی به ما آموخته است که کهنه زوال یابنده و نو پیروز است. شما حافظ نظام کهنه هستید و به خیال خودتان با تیرباران من و امٽال من خواهید توانست چند صباحی به حکومت ننگین خود ادامه دهید. آیا رفقای من داریوش انصاری٬ مسعود نائینان٬ اصغر پهلوان و شاهرخ اسفراینی که مرداد و شهریور به دست دژخیمان شما تیرباران شدند٬ با شما مبارزۀ مسلحانه کرده بودند؟ خیر٬ آنها اسلحه نداشتند ولی در عوص یک چیز قوی تر از اسلحه داشتند و آنهم افکار مترقی و نوین آنها بود٬ آنها طرفدار روشنائی٬ طرفدار خورشید٬ یعنی طرفدار زحمتکشان٬ آنها صاحبان واقعی جهان بودند. آنها با تاریک اندیشی و با ظلم و ستم مبارزه می کردند. آنها دشمنان واقعی و سرسخت امپریالیستﻫﺎ بودند. «

اتهام رفیق نادر دفاع از آزادی٬ عشق به مردم زحمتکش و ستمدیدۀ ایران و جهان و دفاع از استقلال میهن عزیزمان ایران و عضویت در حزب پر افتخار کار ایران (توفان) بود.

رفیق نادر از خود دفاع نمی کرد٬ او از آرمانﻫﺎﯼ حزبش و مردم ستمدیدۀ ایران دفاع می نمود. در بیدادگاه رفیق نادر و ٧ تن دیگر از زندانیان انقلابی بجنورد از جمله رفیق اصغر پهلوان محکوم به اعدام شدند. حکم در مورد آنان اجرا شد.

رژیم دیکتاتوری حاکم اعدام را به مدت ٥۰ روز اجرا نکرد تا با فشارهای روحی و جسمی بتواند عزم آهنین رفیق ما را در هم شکند. رژیم دو راه در مقابل رفیقمان گذاشت. این دو راه یکی اجرای حکم تیرباران و دیگری آمدن به تلویزیون و خیانت به آرمان خلق و "آزاد" شدن. رفیق نادر جواب رژیم را از اولین روز محکومیت داده و گفته بود که من تیرباران را انتخاب می کنم چون که مرگ با افتخار را بر زندگی ننگین که توأم با خیانت به خلق باشد ترجیح می دهم.

رفیق نادر وقتی رفقای حزبی را بدورد گفت در وصیت خود پیام داد که "جسد  مرا به کوه های بجنورد کنار رفقایم داریوش و مسعود به خاک بسپارید تا رفقای حزبیم در هر زمانی که به کوه می روند مرا بیاد بیاورند." و در وصیت خود به همه اطمینان داد٬ "حزب ما چه من باشم و چه نباشم مبارزۀ عادلانه خود را تا محو کامل امپریالیسم و ارتجاع و تا تحقق جامعۀ بی طبقه ادامه خواهد داد."

رفیق نادر در میدان تیرباران محکم و استوار فریاد سرخ را در شعار مرگ بر امپریالیسم٬ مرگ بر ارتجاع، جاری ساخت و در خون پاک خویش غلطید. اما سرخی این شقایق خونین در آسمان آبی پایدارتر از همیشه بجاست.

این خون سرخ نادر است که در نبضﻫﺎ می تپد و این رزم سرخ نادر است که در بستر حزب جاریست تا موج خلق را به حرکت در آید و بساط امپریالیسم و مرتجعین را برچیند. نام رفیق به عنوان سمبل آزادی٬ سرلوحۀ شرف و پاکباختگی در دفتر حزب ما ٽبت گشته است.

وصیت نامه رفیق نادر رازی

با درودهای فراوان به طبقۀ کارگر و تودﻫﺎﯼ پرخروش خلق ایران

با سلامﻫﺎﯼ سرخ کمونیستی به رفقا و هواداران حزبی

برای من مایۀ بسی افتخار و مباهات است که سرباز کوچکی در خدمت سپاه بیکران کارگران و زحمتکشان هستم. برای من مایۀ بسی افتخار است که جزء کوچکی از ستاد پیشاهنگ طبقۀ کارگر ایران "حزب کار ایران" هستم. من افتخار می کنم که تحت رهبری حزب کار ایران در راه رهائی کارگران و زحمتکشان ایران از یوغ امپریالیسم و سرمایهﺪاری و در نهایت آرمان والای سوسیالیسم و کمونیسم و خوشبختی تمامی تودهﻫﺎﯼ درد و رنج٬مبارزه می کنم.من افتخار می کنم که در حزب کار ایران٬ ستاد پیشاهنگ طبقۀ کارگر ایران تربیت شدم و ایمان به رهائی طبقۀ کارگر و آرمان والای کمونیسم را آموختم.

هم چنین آموختم که چگونه بی ارزش ترین چیز٬ یعنی جانم را در راه رسیدن به این آرمان مقدس هدیه می کنم.

پیروز باد مبارزات بی امان خلقﻫﺎﯼ ایران علیۀ

امپریالیستﻫﺎ و سوسیال امپریالیستﻫﺎ!

پیروز باد مبارزات تودهﻫﺎ در راه دمکراسی و آزادی!

مرگ بر انحصارطلبی!

پیروز باد مبارزات طبقۀ کارگر علیۀ سرمایهﺪاری!

زنده باد کمونیسم!

اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب کارایران(توفان)  تابستان 1360

برگرفته از کتاب مرغان پر کشیده توفان، یاد نامه جانباختگان  توفانی

اطلاعیه حزب کارایران(توفان)

اعدام بربرمنشانه عبدالله و محمد فتحی اوج هراس نظام پوسیده اسلامی از مردم 

دو برادر ۲۷ و ۲۸ ساله،  عبدالله  و محمد فتحی سحرگاه روز سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت  ماه در حالی در زندان دستجرد اصفهان اعدام شدند که  شمار کثیری  از مردم بیرون از زندان دست به تظاهرات زدند و خواهان لغو حکم صادره بودند. لیکن جلادان رژیم توجه ای به به خواست مردم و  و پدر و مادر و نزدیکان این دوجوان نکردند  وپاسخ  مردم را با اعدام دادند.اتهامات این دو برادر از سوی مقامات قضایی، "محاربه با خدا از طریق سرقت مسلحانه و تشکیل گروه غیرقانونی ضد نظام جمهوری اسلامی عنوان شده است."

بیژن فتحی پدر این دوبرادر با اشاره به فعالیت‌های سیاسی خودش و دایی این دو جوان که در دههٔ شصت حکم اعدام برایش صادر شده بود، صدور این حکم برای دو فرزندش را نوعی تصفیه حساب شخصی می خواند و چنین بیان داشته است: "پسران من به سرنوشت آن‌هایی دچار شدند که به اتهام بازدید از کمپ اشرف در عراق، اعدام شدند." وی همچنین با اشاره  به نزدیکی محل سکونتشان در دههٔ شصت به جبهه، در جنگ ایران و عراق، خاطر نشان کرد که "بر اثر موج انفجارهای مربوط به جنگ دو فرزندم، که در‌‌همان زمان تولد یافتند، دچار ناراحتی‌های مغزی شدند. محمد دچار لکنت زبان شد و عبدالله نیز تا سه سالگی زبان باز نکرد، از سال ۱۳۶۵ تحت درمان روحی و روانی بودند و از چهار سال قبل نیز مجددا تحت درمان پزشک قرار گرفته و دارای پرونده نزد ایشان هستند. بر همین اساس آن‌ها یا نمی‌توانند چنین جرایمی را مرتکب شده باشند و یا از کنترل ایشان خارج بوده."

موج اعدامهای اخیر که عموما بدون اطلاع قبلی به خانواده هایشان و وکلای مربوطه صورت میگیرد، تلاش مذبوحانه ای است تا با تشدید فضای رعب ووحشت  درجامعه مانع بروز اعتراضات مردم گردند. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی در طول حکومت ننگینﺍش بارها نشان داده است که وی زندانیان را به عنوان گروگان خود می نگرد و هروقت اراده کرد می تواند آنها را سربه نیست کند. مقامات جمهوری اسلامی زبانی جزشکنجه و اعدام برای زندانیان نمی شناسند و هیچ حق وحقوقی برای آنهائی که در اثر آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی به زندان افتادند و یا به خاطرمخالفت با رژیم و فعالیت سیاسی گرفتار آمدند، به رسمیت نمی شناسد . اعدامﻫﺎﯼ نفرت انگیز و مشمئز کننده و ضد انسانی در ملاء عام که هر روز در ایران جریان دارد بر کسی پنهان نیست. رژیم جمهوری اسلامی حق حیات و زیستن را از مردم سلب کرده، پیامی جز مرگ و نکبت ندارد. لیکن  آتش خشم ونفرت مردم دراثر این قبیل اعدام های وحشیانه و ترور و شکنجه  نه تنها خاموش نخواهد شد بلکه هر روز عمیقتر گشته و سرانجام بنیاد دستگاه خلافت را درهم خواهد پیچید. اگر با اعدام و کشتار و بگیر و ببندﻫﺎ می شد حکومت کرد پس بن علی و محمد رضا شاه و حسنی مبارک ...هم می توانستند حکومت کنند و سرنگون نشوند. سیاست ارعاب واعدامﻫﺎﯼ کور و انتقام جویانه رژیم بربرمنش جمهوری اسلامی، مانع از سرنگونی او نخواهد شد. رژیم سرمایهﺪاری اسلامی را باید با نیروی عظیم تودهﻫﺎ و با برپائی انقلابی دیگر به زیر کشید تا بتوان سرکوب و قتل و جنایت، فقر و استثمار، جادو و جنبل و خرافات و .... را برای همیشه به تاریخ سپرد

حزب کار ایران (توفان) اعدامﻫﺎﯼ وحشیانه  توسط رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی را شدیداً محکوم می کند و از همۀ احزاب برادر، سازمانﻫﺎ و  افراد  مترقی و بشردوست می طلبد که به هر شکل ممکن به وحشیگریﻫﺎﯼ رژیم اسلامی ایران اعتراض و آن را محکوم کنند.



ننگ و نفرت بر رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی!

آزادی فوری و بی قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

28 اردیبهشت 1390

پیام مهوش علاسوندی مادر عبدالله و محمد فتحی

 عصر ٢٧ اردیبهشت



«آنها روی آرامش را نخواهند دید مخصوصا رحیمی و بهرامی و سرهنگ حسین زاده و حبیب اللهی دادستان اصفهان. وقتی در مقابل دو پسرم قرار گرفتم و گفتند یك دقیقه وقت دارید آخرین ملاقات را انجام دهید به پسرانم گفتم سرتان را بالا بگیرید و با چشم باز بمیرید و به چشمهای آن كسی كه طناب دار بر گردنتان می اندازد نگاه کنید.

اگر فرزندان من یكبار مردند٬ قاتلین و شكنجه گران و مسئولین این پرونده روزی صد بار خواهند مرد. آنها روی آرامش را نحواهند دید مخصوصا رحیمی و بهرامی و سرهنگ حسین زاده و حبیب اللهی دادستان اصفهان. وقتی در مقابل دو پسرم قرار گرفتم و گفتند یك دقیقه وقت دارید آخرین ملاقات را انجام دهید به پسرانم گفتم سرتان را بالا بگیرید و با چشم باز بمیرید و به چشمهای آن كسی كه طناب دار بر گردنتان می اندازد نگاه کنید.

سوال من این است که در كجای دنیا رسم است حتی اجازه ندهند مادر و فرزندانی که قرار است اعدام شوند با خیال راحت همدیگر را در آغوش بگیرند. فرزندان من خواستند دستشان را باز كنند و یك لحظه مرا در آغوش بگیرند، گفتند نمیشود. در كجای دنیا به آخرین خواست محكوم به اعدام گوش نمیدهند! پسرم گفت میخواهم مامانم را بغل كنم٬ دستم را باز كنید. نكردند گفتند قانون است. به پسرانم گفتند ببینید چه كشور قانونمندی داریم! گفتم من دستهایم را دور گردن شما می اندازم. من شما را بغل میكنم همانطور كه از كودكی تا الان بغل تان میكردم.

 ما سحرگاه امروز در مقابل در زندان اصفهان بودیم. جمعیتی كه آنها را نمی شناختم در كنار من بودند و جوانان زیادی آرام آرام اشك میریختند. وقتی آخرین ملاقات انجام شد و نزد دوستانم برگشتم٬ همانهایی كه بیرون در منتظر من بودند٬ همانهایی كه اولین بار می دیدمشان٬ گفتم عزیزانم گریه نكنید. اینها ادعا میكنند كه با كشتن دو فرزند من جامعه ایران پاك میشود و مشكلات از این جامعه رخت بر می بندد٬ پس خوشحال باشید كه با قتل دو عزیز من قرار است آرامش به جامعه ایران بازگرد! قرار است دیگر كسی گرسنه سر بر بالین نگذارد و كسی شكنجه نشود! قرار است دیگر كسی از گرسنگی نمیرد! قرار است همه مصائب این جامعه كه از سر و روی ما بالا میرود تمام بشود! به جوانانی كه در سحرگاه خونین امروز اشك میریختند گفتم فرزندان من اولین قربانیان اینها نبودند اما امیدوارم آخرین قربانیان اعدام باشند. یكبار دیگر میپرسم آیا نباید به آخرین خواست اعدامی ها توجه كرد؟ فرزندان من دو نامه نوشته اند كه در حقیقت وصیت نامه آنها است. آنها به من گفتند مادر یك نامه عفو و بخشش برای تو و پدرم نوشته ایم و یك نامه به خدا، مستقم برای خدا نوشته ایم و سوالات خودمان را از او كرده ایم. به زندانبان گفتم نامه های فرزندانم و را به من بدهید. گفتند اول باید ببینیم چه نوشته اند وكپی بگیریم و سپس تحویل میدهیم. این چه حكومتی است كه از نامه دو فرزند من كه دقیقه ای بعد آنها را اعدام میكند٬ میترسد و این چه حكومتی است كه وصیت نامه فرزندانم را هم به من نداده است؟

 وقتی فرزندان مرا كشتند، و البته صحبت این بود كه امروز چهار نفر دیگر را نیز اعدام كرده اند٬ آمبولانس حامل پیكرهای فرزندانم را كه حواستند بیرون بیاورند٬ مردان اسلحه به دست از جوانان و مردمی که دست خالی در آنجا در آنجا تجمع کرده بودند و اشك میریختند، وحشت داشتند. من این وحشت را در چشمهای آنها می دیدم.درگرامیداشت یاد فرزندان من شمع روشن كنید و به آرزوی دنیایی باشیم كه زندانی نباشد. به امید اینكه دیگر در هیچ جای دنیا اعدامی نباشد. اعدام در سراسر دنیا باید خاتمه پیدا كند. در هیچ جای دنیا نباید شكنجه ای باشد. به امید اینكه اگر هم زندان و زندانی هست٬ زندانها برای تربیت و سازندگی باشد نه شكنجه و زورنمایی و قلدری یك مشت جنایتكار و قلدر. انسان سازی و راهنمایی  و كمك جای شكنجه و توهین و تحقیر را بگیرد.»