۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه


انترناسیونالیسم پرولتری، کسموپلیتنیسم و پان اسلامیسم

این سه مقوله از یک جنبه با یکدیگر خویشاوندی دارند.

انترناسیونالیسم پرولتری همکاری برادارنه و متقابل طبقه کارگر جهان با یکدیگر در مقابله با طبقه سرمایه دار جهان است. طبقه کارگر که در تمام ممالکِ تحتِ سلطه ی سرمایه، استثمار می شود، و ارزش اضافی تولید کرده به جیب سرمایه داران سرازیر می کند، می خواهد به سلطه و سرکردگی سرمایه داری در جهان، با محو ستم طبقاتی و از نابودی بهره کشی انسان از انسان پاسخ دهد. کل طبقه کارگر جهان در ممالک مشخص خود، در مقابل جبهه سرمایه داری جهانی که هوادار غارت است قرار می گیرد. زمینه اقتصادی این نزدیکی در این است که وضعیت اقتصادی طبقه مزدبگیر جنبه جهانی و نه جنبه ملی داشته و دشمن وی نیز دشمن مشترک بهره کش، جهانی است. از این گذشته پیروزی نهائی و پایدار طبقه کارگر نیز تنها در عرصه نبرد جهانی تحقق می یابد. باین جهت مبارزه طبقه کارگر در هر عرصه ملی، بخشی از کل این مبارزه طبقه کارگر در سطح جهانی است و به آنها برای بر افکندن ستم سرمایه داری یاری می رساند. طبقه کارگر بخاطر منافع مشترک ایدئولوژی، سیاسی و اقتصادی و دارا بودن دشمن مشترک در عرصه جهانی، از یک خانواده مشترک است که شکست و پیروزی وی در هر واحد جغرافیایی ملی، شکست و پیروزی همه طبقه کارگر به حساب می آید و باین جهت طبقه کارگر باید در هر سرزمینی که زندگی می کند، از این دست‌آورد مشترک طبقه کارگر، در سایر سرزمینها نیز حمایت کرده و این پیروزی را جزئی از پیروزی خانواده خود بداند. این داشتن هدف و آرمان مشترک، این هم سرنوشتی مشترک، بیان منسجم خویش را در همبستگی برادارانه جهانی طبقه کارگر همه کشورها نسبت به هم می یابد.  

انترناسیونالیسم پرولتری در دوران معاصر متکی بر مبارزه طبقاتی پرولتاریا بر ضد سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم است. این مقوله به پرولتاریا می آموزد که برای غلبه بر دشمن مشترک سرمایه داری جهانی، کارگران همه دنیا باید با هم متحد شده به یکدیگر یاری رسانند و در جبهه جهانی پرولتری در مقابل جبهه جهانی سرمایه قرار گیرند. درست است که سرمایه داران از نظر جغرافیائی و حقوقی در ممالک متعددی ساکنند، ولی از نظر منافع مشترک سرمایه داری با یکدیگر در رقابت و تبانی هستند تا سود حداکثر را بدست آورند. همه آنها مخالف کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر هستند. انترناسیونالیسم پرولتری به کارگران می آموزد که آنها باید برای براندازی نظام سرمایه داری با یکدیگر متفق باشند. مرزهای ملی و جغرافیائی نباید در زیر پوشش ملی گرائی و یا "میهنپرستی" کاذب، آنها را از یکدیگر مجزا کند. ارزش یک کارگر کمونیست کشور مفروضِ "دشمن"، از ارزشِ بورژوازی مفروضِ خودی بمراتب بیشتر است. آنچه کارگران را بهم پیوند می زند، نه منافع میهنی معین، بلکه منافع طبقاتی آنها است. کارگران هوادار یک حکومت جهانی بر مبنای نابودی طبقات هستند که در آن دولت از بین برود و تمرکز اداری نه بخاطر سرکوب سیاسی، بلکه برای اداره امور کشور پدید آید. دستگاه اداری ماهیت طبقاتی و سرکوبگر ندارد. این نظام اداری، دستگاهی انسانی برای ایجاد رفاه و آسایش برای همه بشریت است. پس نتیجه می گیریم که کمونیستها خواهان حکومت واحد جهانی و دنیای بدون مرز هستند. ولی این حکومت جهانی تنها بر گورستان سرمایه داری و در دنیای بی طبقه می تواند وجود داشته باشد. این حکومت جهانی تنها می تواند یک حکومت کمونیستی باشد که بر گورستان سرمایه داری و امپریالیسم بنا شده است و راه نیل به آن نیز مبارزه با سرمایه داری، امپریالیسم و ستم طبقاتی بطور کلی است.

انترناسیونالیسم پرولتری بیان علاقهﯼ واحد و اتحاد خدشه ناپذیر طبقهﯼ کارگر سراسر جهان در مبارزهﯼ متحد آنها علیهﯼ دشمن مشترک یعنی سرمایهﺪاری و امپریالیسم است. انترناسیونالیسم بیان وحدت اهداف آنها برای برچیدن بهره کشی انسان از انسان و تقویت روحیهﯼ برادری بینﺍلمللی میان کارگران جهان است. برچیدن مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و ساختمان جامعهﺍﯼ انسانی و بدون ستم و بهره کشی است. این ایدئولوژی کارگران صرفنظر از ملیت، نژاد، مذهب و قومیت آنهاست. انترناسیونالیسم پرولتری مظهر برادری بی شائبه و همبستگی جهانی کارگران است. آنها برای هدفِ واحد که عبارت از جامعهﺍﯼ بی طبقه و جهانی باشد که در مرکز آن انسان و حیثیت وی قرار داشته باشد و به مقام ارزشمند خویش نایل شود، مبارزه می کنند.

انترناسیونالیستﻫﺎ با الهام از این ایده به حمایت از انقلاب سوسیالیستی اکتبر پرداخته و شوروی لنینی ــ استالینی را مورد حمایت بی دریغ خود قرار دادند.

روزا لوکزامبورگ نوشت:

» …بدین ترتیب ابتدائی ترین و پایهﺍﯼ ترین تعهد سوسیالیستﻫﺎ و پرولترهای همهﯼ کشورها آنست که علیهﯼ هرگونه اتحادی با ضد انقلاب روسیه با تمام قدرت به مقابله برخیزند. « (سخنان روزالوکزامبورگ به نقل از مقالهﯼ لنین دربارهﯼ "میلیتاریسم جنگ طلبانه و تاکتیک ضد میلیتاریستی سوسیال دموکراسی").



کسموپلیتنیسم: "جهان وطنی" (Kosmopolitismus) و یا(Cosmopolitanismus) با انترناسیونالیسم پرولتری متفاوت است و نه تنها متفاوت است، ضد آن است و کوچک ترین قرابتی با انترناسیونالیسم پرولتری ندارد.

کسموپلیتنیسم نیز موافق حکومت جهانی است و بر این اساس طبیعتا بر ضد مرزهای ملی و مبارزه ملی و میهنپرستی مردم هر کشور جداگانه معین بوده و با مرزهای ملی و افکار میهندوستی به عنوان افکار عقب مانده و غیر مترقی، مبارزه می کنند. این جهان وطنی ها که جهان را وطن خود می دانند و نه هر کشور معین را، مبارزه برای حکومت جهانی را، نه بر مبنای مبارزه طبقاتی، ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی، بلکه بر مبنای مبارزه ضد ملی و ضد میهندوستی به پیش می برند. آنها مخالف ملیت و ملت و مبارزه ملی و رهائی بخشند. از تمامیت ارضی کشورها به بهانه تعلق خاطر به حکومت جهانی در مقابل تجاوزات و اشغالگریهای امپریالیستها و صهیونیستها حمایت نمی کنند و یا از ترس افکار عمومی سیاست موذیانه ای را در پیش می گیرند که پیروی از آن منجر به نابودی واحدهای ملی شود. آنها مثلا در میهن ما ایران تحت عنوان این ادا و اطوار "معصومانه" مدعی می شوند: ما هوادار دنیای بدون مرز و زندگی برادارنه مردم در کنار هم هستیم و لذا بر این نظریم که باید یک حکومت جهانی جدا از نژاد، مذهب، قومیت و ملیت برپا ساخت و با هر انگیزه ملی و میهنپرستی و حمایت از تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی در هر کشوری به مخالفت برخاست. پیروان اندیشه جهان وطنی چون این مبارزه را از مبارزه طبقاتی جدا می سازند در عمل همدست امپریالیسم جهانی اند، زیرا نفی مبارزه ملی و میهندوستی در مقابل تجاوز و هجوم خفاشان خونخوار امپریالیسم، یعنی خلع سلاح روحی و فکری مردم، تا به اتکاء بر موهومات و خرافه ای که در مغز آنها با پوسته "انساندوستی" وارد کرده اند، آنها را وادار کنند از مقاومت در مقابل امپریالیسم دست بکشند و کشورشان را به امپریالیستها با خیال راحت و بدون عذاب وجدان برای غارت دو دستی تقدیم کنند. جهان وطنی ها ستون پنجم امپریالیسم هستند. آنها تلقین می کنند که اگر بعنوان مثال امپریالیست آمریکا ایران را به جزئی از ایالات متحده آمریکا بدل کند، ما به حکومت جهانی یک گام نزدیکتر شده ایم، پس تجاوز به کشورها و ضمیمه سازی آنها، ما را به "جامعه انسانی جهانی" با کشور و حکومت واحد نزدیک می کند. بزعم آنها این تجاوزات و اشغالگری ها ماهیتا مترقی و مثبت است. این ایدئولوژی امپریالیستی، پوششی بر ماهیت جنگها و تجاوزات امپریالیستی برای غارت جهان است. تاریخ زندگی از دوران استعمار و دو جنگ جهانی و تجاوزات اخیر این امر را به ما می آموزد که هدف از توسعه طلبی امپریالیستی غارت جهان و باقی گذاردن بیابان و مناطق بی آب و علف برجاست. استعمار و امپریالیسم هرگز با هدف ارتقاء سطح فرهنگی، توسعه دانش، رشد صنایع و تبادل تجربه و استقرار تمدن به کشوری نرفته اند، زیرا در ماهیت آنها نیست. آنها مبشران آزادی و انسانیت نیستند، برده داران روح و جان انسانی هستند. آنها موافق برداشتن مرزها هستند، زیرا تجاوز آنها دیگر بدون حد و مرز خواهد بود و احساسات ملی و غرور ملتها را  با این تئوریها قبل از تجاوز نابود می کنند. به این جهت جهان وطنی ها بشدت ضد میهندوستی هستند و غرور ملی را تحقیر نموده و دفاع از مرزها را مذموم دانسته و با تجاوز امپریالیستها به سایر ممالک به عنوان گامی مترقی کاملا موافقند. امپریالیستها و صهیونیستها بهترین جهان وطنیستها هستند. به مصداق مال من مال خودم مال تو هم مال من.

پاره ای کُردهای ناسیونال شونیست بیکباره "انترناسیونالیست" می شوند تا ناسیونالیسم خود را به کرسی بنشانند. انترناسیونالیسمِ ناسیونال شونیستهای کُرد، روپوششی بر ناسیونالیسم آنها است که آنرا با علم و کتل "انترناسیونالیستی" پنهان کنند. آنها در مقابل خلقهای ایران بویژه فارس و آذری "انترناسیونالیست"اند و این "انترناسیونالیسم" را به آنها نیز تجویز و توصیه می کنند و با شمشیر این "انترناسیونالیسم" به جنگ آنها می آیند تا خود را پشت این سپر پنهان کنند. وگرنه در مقابل اکراد بسیار هم ناسیونالیست هستند و تجویز انترناسیونالیسم برای غیر، بخاطر تقویت ناسیونالیسم برای خود است. بسیاری از سازمانهای سیاسی آنها، هوادار تجاوز امپریالیسم به ایران هستند و از تجاوز امپریالیسم به عراق و روی کار آوردن حکومتهای کُرد دست نشانده امپریالیسم حمایت می کنند و آنرا تحقق "آرزوهای ملی" جا می زنند و هرگز خواهان خروج بی قید و شرط تجاوزکاران از خاک عراق نیستند. آنها مبارزه ملی و مبارزه برای رفع ستم ملی را در دوران امپریالیسم، بخشی از مبارزه ضد امپریالیستی و حل آنرا از طریق دست یازی به این مبارزه نمی بینند، بلکه امپریالیستها را مبشران آزادی و دموکراسی و ناجیان خلق کُرد جا می زنند. البته کُردهای مارکسیست لنینیست و انقلابی نیز که در اقلیت هستند وجود دارند که بر ضد این تفکر نه تنها مبارزه کرده اند و می کنند، بلکه بر ضد آنها اعلامیه داده و این تفکر ارتجاعی را افشاء کرده اند. این کُردهای انقلابی در واقع نمایندگان واقعی مصالح ملت کُرد هستند و متحد پرولتاریا در مبارزه بر ضد ستم ملی و امپریالیسم خواهند بود. این جهان وطنی ها، دفاع از تمامیت ارضی در دوران امپریالیسم و مبارزه ملی را نادرست دانسته بر ضد آن مدام تبلیغ می کنند. اگر آنگونه که ناسیونال شونیستها مطرح می کنند، امپریالیستها ناجی خلق کُردند، از کجا معلوم که ناجی خلق فارس و ترک و عرب نباشند؟ پس می بینیم که جهان وطنی ها با انواع و اقسام ابزار حتی مقوله "انترناسیونالیسم" می کوشند، چهره امپریالیسم و صهیونیسم را آرایش کنند و طبقه کارگر و آزادیخواهان را فریب دهند.

حزب کار ایران(توفان) در نشریه توفان شماره 32 نوشت: "جهان وطن" کسی است که هوادار حکومت جهانی و دنیای بدون مرز است و آن را موذیانه مظهر مدرنیسم و ترقی جلوه می دهد، با این تفاوت که به ملت و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، استقلال ملل، حق حاکمیت هر ملت مفروض، تمامیت ارضی کشورها، اعتقادی ندارد، روابط میان ملتﻫﺎ و اساساً مقولهﯼ ملت را کهنه شده می داند و می خواهد آن را با مقولهﯼ اتحادهای فراملی جایگزین کند. "جهان وطن" سنن و فرهنگ ملی را نفع می کند، "جهان وطن" این گونه تبلیغ و القاء می کند که به این دلیل که خودش واژهﯼ ملت را نمی پذیرد و "فراملی" فکر می کند و مرزها را قبول ندارد، مترقی است. وی پدیدهﯼ ملت را به گذشتهﯼ دور متعلق می داند. ایدئولوژی "جهان وطنی" که جهان را وطن خود می نماید و تعلقات ملی ملل، استقلال ملی آنها را، آن هم در دوران امپریالیسم و جهانی شدن سرمایهﺪاری نفی می کند. یک ایدئولوژی ارتجاعی در خدمت امپریالیسم جهانی، در خدمت نفی حقوق ملل و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آنها قرار دارد. این ایدئولوژی، ایدئولوژی استعمارگران است. که فقط جهانی را در زیر سلطهﯼ انحصارات می خواهند و مردم را با این تئوری  به تسلیم در قبال آنها دعوت می کنند. جهان بدون مرز آنها جهانی نیست که کمونیستﻫﺎ می خواهند بر قبر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و نفی بهره کشی فرد از فرد به پا دارند. در جهان مورد نظر آنها همهﯼ دول و ملل باید به حلقوم امپریالیسم روان شوند و از هویتﻫﺎﯼ ملی خویش دست بردارند. آنها با این ایدئولوژی که با خرواری از اتهام به دیگران که گویا ناسیونالیست و شوونیست هستند و برای ملت خود و نه انسانﻫﺎ؟؟!! ارجحیت قایلند به جنگ کمونیستﻫﺎ می روند تا زیر این پوشش عوامفریبانه و به ظاهر مترقی و مدرن به دور از "محدودیتﻫﺎﯼ تنگ نظرانهﯼ ملی"، سیاست گستاخانه و تجاوزکارانه و مداخله گرانهﯼ امپریالیسم را در تمامی عرصهﻫﺎﯼ سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی توجیه کنند، تا ملل و دول ضعیف تر را حتی دول امپریالیستی ضعیف تر را به حلقوم امپریالیسم متفوق بکشانند و زمینهﯼ فکری این نوع ادغامﻫﺎ، منضم گردانیﻫﺎ و یا استعمار نوین را فراهم آورند. ما در اینجا از اهداف استثماری آنها  و این که تودهﻫﺎﯼ ستمدیدهﯼ مردم را به زیر یوغ سرمایهﯼ امپریالیستی می کشند، سخنی نمی گوئیم. در چهاچوب همین درک "جهان وطنی" است که سازمان تجارت جهانی ممالک کوچک را به دام سرمایهﯼ جهانی کشانده و خون آنها را به طریق "دموکراتیک" و قراردادهای منعقده و "قانونی" در شیشه می کند و حاکم بر سرنوشت آنها می گردد.

ایدئولوژی "جهان وطنی" اروپای متحد را به قیمت برتری پارهﺍﯼ ممالک امپریالیستی، نظیر آلمان و فرانسه  و تضعیف سایر ممالک سرمایهﺪاری اروپا نظیر یونان، پرتقال و اسپانیا و ایرلند ..... برپا کرده و سطح دستمزد و رفاه اجتماعی تودهﯼ زحمتکشان را در این ممالک به بهانهﯼ ادغام و وحدت و یگانگی به سطح نازل ترین دستمزد و حقوق ناچیز دموکراتیک پارهﺍﯼ از همین ممالک عضو اتحادیه در طی زمان کاهش می دهد. مسخره است که در این نظام متحد، از ممالک دارای "حقوق مساوی" سخن گفته شود. حقوق آن کشوری مساوی تر از سایرین است که حرف آخر را در زمینهﯼ سیاسی ــ اقتصادی می زند. نظیر آلمان.

سوسیال دموکراتﻫﺎﯼ ممالک امپریالیستی پوشش دیگری بر این تئوری "جهان وطنی" آفریدهﺍند و مدعیﺍند که اصل حق حاکمیت ملی مانعی بر سر راه رشد نیروهای مولده است، که با برچیده شدن مرزها از میان می رود و لذا هیچ مرزی را به رسمیت نمی شناسند ــ البته به جز مرزهای کشور خودشان را ــ همه جا متعلق به آنهاست. "جهان وطن" که ناشر ایدئولوژی امپریالیستی است با احساسات ملی، با علاقهﯼ ملی و با غرور ملی در ممالک زیر سلطه مبارزه می کند و سعی دارد پرولتاریا و زحمتکشان این ممالک را در مقابل هجوم امپریالیسم از نظر روحی خلع سلاح کند و انگیزهﯼ کسب رهبری مبارزهﯼ ملی را با این داروی سکر آور که استقلال و هویت ملی به ما مربوط نیست و امر بورژوائی است، از وی بستاند. این در حالی است که امپریالیستﻫﺎ نوع شیوهﯼ زندگی خویش را تبلیغ می کنند. "جهان وطنی"ﻫﺎ دست ملی گرائی امپریالیستی را برای سرکوبی میهن پرستی سایر ملل باز می گذارند.

"حرب کمونیست کارگری" که در ایران ناشر این افکار شوم "جهان وطنانه" است در نشریهﯼ انترناسیونال شمارهﯼ دوم خرداد 1371 که در آن مبانی فکری خود را شرح داده است، می آورد:

» همین امروز به وضوع پیداست که، کسی که کوچک ترین تعلق خاطری به مقولهﯼ میهن دارد و آن طیفی از چپ که وقتی از کارگران حرف می زند و مطالبهﺍﯼ برای کارگران مطرح می کند، هنوز آنها را "کارگران میهن ما" اطلاق می کند، به این حزب نپیوسته و نمی پیوندد. ناسیونالیسم در سنت ما بار منفی زیادی دارد و راستش مشکل ما این است که کاری کنیم رفقا در حمله به ناسیونالیسم جانب اعتدال را رعایت کنند! «. آیا سند ننگین تری در اعتراف به خیانت ملی تحت نام "انترناسیونالیسم" دیده اید؟



پان اسلامیسم یک ایدئولوژی مذهبی است که بر ضد هویت ملی است. لنین در مقاله خویش تحت عنوان "طرح اولیه تزهای مربوط به مسئله ملی و مسئله مستعمراتی(برای کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی در ماه های ژوئن و ژوئیه 1920)" می آورد:

"11- در مورد کشورها و ملتهائی که در حالت عقب ماندگی بیشتری هستند و مناسبات فئودالی یا پاتریارکال(پدر شاهی-مترجم) و مناسبات دهقانی-پاتریارکال در آنها تفوق دارد باید بویژه این نکات را در نظر داشت:

.... ثانیا مبارزه علیه روحانیون و سایر عناصر مرتجع و قرون وسطائی که در کشورهای عقب مانده صاحب نفوذند ضرورت دارد؛

ثالثا، مبارزه علیه پان اسلامیسم و جریانات نظیر آن که می کوشند جنبش رهائی بخش ضد امپریالیسم اروپا و آمریکا را با تحکیم موقعیت خانها و ملاکان و آخوندها و غیره توام سازند لازم و ضروری است؛...."

پان اسلامیستها ملت را قبول نداشته و امت را که افراد متعلق به جامعه اسلامی جهانی هستند می پذیرند. برای آنها شرط تمایز ایمان است و نه هویت ملی. مومنین به اسلام، عضو جامعه جهانی اسلامی بوده و برادران ما هستند. دین رابطه ای میان انسان و آسمان بود و از طریق این رابطه، و این چگونگی پیوند آسمانی بود که انسانها هویت پیدا می کردند و تعریف می شدند. اعراب وقتی ایران را فتح کردند به ایران و سایر ممالک مفتوحه به عنوان جهان اسلام برخورد می کردند که حکام منطقه ای باید با خلیفه اسلامی، هر بار بیعت می نمودند و در مناطق خویش به رتق و فتق امور می پرداختند. بسیاری از این حکام در آغاز کار خود، چه اعراب و سپس ایرانیها و یا ترکها و یا مغولان، به اسلام ایمان آورده و با خلیفه بیعت کرده بودند. جهان اسلام به پهنای اندلس تا اندونزی وسعت یافت. این سرزمین گسترده در بخش بزرگی از آسیا و آفریقا، زیر نفوذ یک حکومت جهانی با یک مذهب و بر اساس اخوت اسلامی رهبری می شد- بگذریم از اینکه در میان قبایل عرب همیشه بر سر برتری، نسب و سرکردگی رقابت بیرحمانه ای وجود داشت(بنی هاشم، قریش و..). زبان، زبان قرآن بود. علمای دینی از همان زمان امام محمد غزالی و مجلسی نظر واحدی در مورد ملیت و نفی آن داشتند. رشد مبارزه طبقاتی که طبقات ستمگرِ مسلمان را، در مقابل طبقات ستمکشِ مسلمان قرار داد، این اخوت اسلامی را به واقعیتِ ایجاد نواحی مستقل جغرافیائی و ضد نظریه پان اسلامیست بدل کرد. در عین اینکه مسلمانی باقی ماند، ولی دربار خلافت اسلامی برهم ریخت و در دوران معاصر، ما با ممالک گوناگون مسلمان روبرو هستیم که هر کس با توجه به درجه رشد سرمایه داری و تحولات تاریخی و عوامل دیگر به هویت ملی خویش دست یافته است. ولی تفکر پان اسلامیسم از بین نرفته است و این پان اسلامیسم طبیعتا به تضعیف مبارزه ملی و هویت ملی می کشد و به بهانه حمایت از اسلام، مرزهای ملی را نفی کرده، مبارزه ملی را منتفی دانسته و دست امپریالیسم را در غارت ممالک باز می گذارد. البته در عمل کار به ویژه در اواخر سده بیستم و آغاز سده بیست یکم که بسیاری از این ممالک به شیوه تولید سرمایه داری دست یافته و نفوذ خانها را برچیده اند، به همین سادگی نیست، زیرا امپریالیسم غیر مسلمان و قدرتمند و خواهان توسعه است و بقاء حکومت اسلامی بدون مبارزه با تشبثات امپریالیسم مقدور نیست. حکومتهای اسلامی نمی توانند به بهانه اعتقاد به پان اسلامیسم، ممالک تحت سلطه خویش را در اختیار تجاوزگران جنگهای صلیبی بگذارند. درست است که از نظر تئوری نفی ملیت و هویت ملی و میهنپرستی زمینه تجاوز امپریالیستی را از نظر روانی فراهم می سازد، ولی در عرصه عملی باید از مرزهای ملی و در ایران از ایرانیت و تاریخ گذشته ایران و... حمایت به عمل آید و این، آن تناقض در تئوری و عمل است، که میان تفکر پان اسلامیستی دوران خلافت عمر در عصر آخرین مرحله سرمایه داری و تولد امپریالیسم، پدید آمده است. پان اسلامیسم باید خویش را بر این شرایط، برای ادامه بقای خود انطباق دهد و جان سختی آن در وجود مذهب است و در عمل ناچار است به عکس خود عمل کند. ما در ایران در مرحله اول انقلاب و سپس در زمان تجاوز عراق به ایران که امت و اسلامیت جای خویش را به ملیت و ایرانیت می داد می بینیم و حتی امروز نیز در دعوای رئیس جمهور و ولی فقیه شاهد آن هستیم.

مرتضی مطهری یکی از اندیشمندان و فیلسوفان جنبش اسلامی در ایران می گوید: "مسئله ملت پرستی، در عصر حاضر برای جهان اسلام مشکل بزرگی به وجود آورده است. گذشته از اینکه فکر ملیت پرستی بر خلاف اصول تعلیماتی اسلامی است، زیرا از نظر اسلام همه عنصرها علی السوا هستند، این فکر مانع بزرگی است برای وحدت مسلمانان... ما به حکم آنکه پیرو یک آئین و مسلک و یک ایدئولوژی به نام اسلام هستیم که در آن عنصر قومیت وجود ندارد، نمی توانیم نسبت به جریان هائی که بر ضد این ایدئولوژی تحت نام و عنوان ملیت و قومیت صورت می گیرد بی تفاوت بمانیم".(خدمات متقابل ص 50 و 52).

در این سه مقوله روشن است که پان اسلامیسمِ عقب مانده و کسموپلیتنیسم "مترقی" از نقطه نظر همدستی با امپریالیسم در نفی هویت ملی به نتایج واحد می رسند. "حزب کمونیست کارگری ایران" که در دشمنی با ایراندوستی و حمایت از هویت ملی در کنار پان اسلامیسم ایستاده است، عملا همدست امپریالیسم می باشد. موضعگیریهای سیاسی این حزب در حمایت از تجاوز امپریالیست آمریکا به افغانستان، به عراق، به لیبی و تجاوز صهیونیسم به لبنان و به نوار غزه برو شنی پرده از ماهیت دو دوزه بازی آنها بر می دارد. یکی از وظایف جنبش کمونیستی ایران افشاء این جریان منحرف و بی هویت تاریخی در جنبش کمونیستی ایران است. این جریان سیاسی تنها جریان سیاسی در تاریخ مبارزات احزاب و سازمانهای سیاسی ایران است که اصل و نسبش معلوم نیست و یک باره بعد از انقلاب مانند قارچی در میان جنبش انقلابی ایران حضور یافته است و دستهای نامرئی در موردش به تبلیغ پرداخته اند از ارگانهای سلطنت طلب گرفته تا رادیو اسرائیل.

هم اکنون نیز کادرهای آنها با محافل صهیونیستی و امپریالیستی همکاری نزدیک دارند و جنایات جمهوری اسلامی را سپر توجیهی این همکاری کرده اند تا اعضاء خود را فریب دهند. بلندگوهای امپریالیستی و صهیونیستی از آنها در جهت منافع خود حداکثر استفاده کرده و می کنند. وظیفه آنها نه تنها در خدمتگذاری به امپریالیسم و صهیونیسم است، بلکه تلاش دارند بر مارکسیسم انقلابی یک پیرایه لیبرالیستی بپوشانند و برای حل بسیاری معضلات و مسایل اجتماعی پاسخی غیر طبقاتی به جنبش تحمیل نموده و یا برای آن اختراع کنند و آنرا بخورد روشنفکران جنبش بدهند. تئوری پوسیده و غیر طبقاتی "آزادیهای بی قید و شرط" که آنرا آگاهانه توسط آموزگارانشان برای درهم شکستن انضباط حزبی و غیر طبقاتی کردن مقولات اجتماعی خلق کردند، همانطور که حزب ما بارها بیان کرد از جانب ارگانهای تبلیغاتی خود آنها به زیر پا گذارده می شد و می شود. آنها هرگز حاضر نیستند و نبودند نظریات حزب ما را در افشاء خودشان به استناد همین اصل پذیرش "آزادیهای بی قید وشرط" منتشر کنند. آنها این نسخه را بدیگران تجویز می کنند تا اشغال و تسخیر حیطه تفکرشان را آسان نموده و آنها را به عنوان مستبد مرعوب نموده و مسخ کنند. این جریان فکری منتسب به منصور حکمت جریانی ناسالم در طیف گسترده نیروهای کمونیست و یا مدعی کمونیست در ایران است. انشعاباتی که در درون این جریان ناسالم رخ داده است گرچه مثبت و موجب تضعیف و روشنتر شدن ماهیت آن شده است ولی بر ضد جریانهای ضد انقلابی هرگز نباید مبارزه را تعطیل کرد. حزب ما در این عرصه پیشگام بوده است و مجددا مصمم است ماهیت این جریان را افشاء نماید.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org

تجربه اشغال لیبی و دستآویز قطعنامه شورای امنیت

رو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است

حزب کار ایران(توفان) در طی اعلامیه ای ماهیت اشغال طرابلس را که توسط پیمان تجاوزگر ناتو صورت گرفت افشاء کرد. ما در ذیل متن این اعلامیه را درج کرده و نکات مهم دیگری را بر آن می افزائیم.

امپریالیست آلمان که در این بازی رقابتها بازنده از کار در آمده است و مورد تهدید است که از نفت لیبی سهمی نصیبش نشود، دست به افشاء گری زده و آنچه را که فرانسویها و انگلیسها کتمان می کنند، آلمانها آشکارا در اخبار خویش برملا می نمایند. در رسانه های گروهی آلمان، از حضور نظامیان و کماندوهای فرانسوی و انگلیسی، در نبرد برای تسخیر طرابلس سخن می رود. در این نبرد دول فوق از بالگردهای جنگی خویش استفاده کرده اند. وقتی از نمایندگان پیمان تجاوزگر ناتو و مسئولین تجاوز به لیبی در این باره پرسش شد، با دریدگی و بی شرمی غیر قابل توصیفی گفتند: ناتو بر اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد حق نداشته به داخل خاک لیبی سرباز پیاده کند، ولی در مورد تصمیمات ملی سایر ممالک ما نمی توانیم نظر بدهیم زیرا دست ما نیست و غیره و غیره و.. برگردان این اعترافات جنایتکارانه برای اینکه موافقین تجاوز به ایران بفهمند، این است که شورای امنیت پیاده کردن سرباز به لیبی را توسط ناتو ممنوع کرده است، ولی فرانسه و انگلستان به عنوان دول مستقل و ملی تابع تصمیمات خویش هستند و نیازی ندارند به قطعنامه شورای امنیت وقعی بگذارند. در یک کلام هر کس که زورش می رسد محق است که هر کار می خواهد بکند. حق با قویتر است.

تجربه شرکت مستقیم پیمان تجاوزکارانه ناتو در جنگ نشانه آن است تا به چه حد این قطعنامه های سازمان ملل بی ارزش هستند و تا به چه حد ضمانت اجرائی دارند و تا به چه حد می توانند خودسرانه مورد تفسیر و تعبیر زورمندان قرار گیرند. در این قطعنامه تکیه را برای فریب مردم، بر نجات جان افراد غیر نظامی گذارده بودند، تا قطعنامه را به عنوان پوششی برای تجاوز و جنایت علیه بشریت به کار بگیرند. ناتو نه تنها بر خلاف متن قطعنامه که قرار بود از پرواز هواپیماهای لیبی برای بمباران مردم غیر نظامی جلوگیرد، ناوگان دریائی، انبارهای اسلحه، ساختمانها و ابنیه ها و تاسیسات اقتصادی و... را بمباران کرد، حتی برای ایجاد رعب و کشتن رئیس یک دولت رسمی و عضو سازمان ملل که حکومتش مورد تائید اکثریت قریب باتفاق ممالک جهان است، به کشتار مردم عادی و ساختمانهای مسکونی در طرابلس پرداخت. هدف از تصویب قطعنامه در شورای امنیت که با فشار فرانسه و انگلستان دو دولت استعماری به انجام رسید، فقط ایجاد یک زمینه عوامفریبی و ریاکاری برای نقض همه موازین بین المللی بود. رئیس بی اراده سازمان ملل آقای بان کی مون صدایش در نمی آید که به این نقض آشکار قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل اعتراض کند. وی یک نوکر به تمام معنا و بی اراده ای بیش نیست. دول چین و روسیه نیز کمی قرقر می کنند، ولی حاضر نیستند تقاضای مجدد برگزاری نشست شورای امنیت را بنمایند تا نسبت به نقض تصمیمات این شورا توسط فرانسه و انگلستان اعتراض کنند. همه امپریالیستها برای غارت نفت لیبی و کسب قراردادهای نان و آب دار برای بازسازی لیبی در حال معامله هستند. ایتالیا که به علت سابقه استعماریش در لیبی بیشترین منافع را در لیبی داشت، سهم خودش را در رقابت نابرابر، اجبارا  به فرانسه بخشیده است و زورش نیز نمی رسد، تا همان منافع سابق خویش را بدست آورد. استعمارگران فرتوت فرانسه و انگلستان که سابقه طولانی فعالیتهای استعماری و جنایتکارانه در آفریقا دارند، برای حفظ منافع امپریالیستی خویش، پس از تحولات انقلابی که در شمال آفریقا بوقوع پیوست، مصمم شدند که یال و کوپال خویش را نشان داده و با استقرار در لیبی نه تنها به خلقهای آفریقا نشان دهند که حق تصمیم آزادانه را هرگز نخواهد داشت، بلکه یک پایگاه بزرگ ضد انقلاب در شمال آفریقا برای سرکوب مردم، حفظ منافع امپریالیستها و صهیونیسم اسرائیل و رقابت با امپریالیست چین و روسیه بوجود آورند.

اکنون امپریالیستها تاکیتک جدیدی برای تجاوز به کار گرفته اند و آن برافراشتن پرچم "حقوق بشر" برای نقض "حقوق ملل" است. تجربه فاجعه آور تمام مالک تحت اشغال، هم اکنون در مقابل ماست. آنها برای سوریه و ایران در حال نقشه کشی هستند. فراموش نکنیم که این تجربه باید برای رژیهای مستبد نیز آموزنده باشد. امپریالیستها به رژیمهای مستبد نوکر خویش انتقاد و کاری ندارند و ممالکی نظیر عربستان سعودی و یا بحرین و کویت و امارات متحده عربی و مصر مبارک و یا تونس بن علی را همیشه مورد حمایت قرار داده و می دهند، ولی مستبدینی که به ساز امپریالیستها نرقصند، موی دماغ آنها و مورد تائید آنها نیستند و مشکل این مستبدین در این است که مورد تائید ملتهایشان نیز نیستند. آنها با سرکوب حقوق دموکراتیک مردم و بی احترامی به اراده آنها و لگد مال کردن حقوق بشر و دست زدن بهرگونه جنایتی برای بقاء خویش، زمینه ای فراهم می آورند که به ریاکاری امپریالیسم و صهیونیسم برای تجاوز آشکار میدان می دهد و افکار عمومی مردم جهان را فریب می دهد تا راه برای تجاوز به این کشورها باز شود. رژیم جمهوری اسلامی تا همین چند ماه پیش مدافع تجاوز ناتو به لیبی بود و پدر کشتگی خویش، به علت قتل امام موسی صدر، با دولت قذافی را، توجیه گر هم آهنگی با سیاست امپریالیستها کرده بود. کار که از کار گذشت، تازه دوزاری آخوندها افتاد و فهمیدند که چنین شتری می تواند براحتی درِ خانه آنها نیز بخوابد. این نقش ضد انقلابی و ارتجاعی را رژیم جمهوری اسلامی در تجزیه یوگسلاوی و همدستی با آمریکا، آلمان و کرواتی و بوسنی هرزه گوین نیز بازی کرد.

از هم اکنون روشن است که رهبری مخالفین معمر قذافی به علت عدم تجربه، فقدان سازمانهای سیاسی مورد اعتماد مردم و انقلابی بدست افراد مشکوک و عمال فرانسه افتاده است. جریانهای اسلامیستی نظیر القاعده نیز که در این مبارزه شرکت دارند، چماق دست امپریالیستها هستند که بعد از قدرت گرفتن حکومت دست نشانده جدید، به شدت بر اساس مصالح امپریالیسم سرکوب خواهند شد. ولی امپریالیستها فعلا به نقشی که آنها بازی می کنند نیاز دارند. در حالیکه رئیس شورای دولت موقت در لیبی از استقرار یک کشور دموکراتیک و انجام انتخابات آزاد در هشت ماه آینده سخن می راند که همه آنها تبلیغات و دروغ محض است، برای سر معمر قذافی جایزه میلیونی تعیین کرده است. طبیعتا این ترغیب به قتل است و در همه جای دنیا جرم جنائی محسوب می شود. این تکرار سخنان جرج بوش در مورد یافتن زنده و یا مرده اسامه بن لادن است. این از کار انداختن قوه قضائیه در یک کشور مدعی دموکراسی و حتی خندیدن بریش دادگاه قلابی کیفری جهانی است که دادستان آن از این فرمان قتل نابهنگام ته دلش بکلی راضی است. تجربه لیبی دست همه ریاکاران را به بهترین وجهی رو کرده است. این تجربه دست ایرانیهای همدست اسرائیل و آمریکا را که هوادار تجاوز به لیبی، سوریه و ایران هستند رو کرده است و مُهر ننگینی را برپیشانی آنها می کوبد. حزب ما تنها از آن مبارزاتی حمایت می کند که در ضمن مبارزه برای دفع استبداد و جنایتکاری با جنایتکاران جهانی نظیر امپریالیستها و صهیونیستها نیز خط کشی روشنی داشته باشد و نه اینکه برای رفع استبداد فعلی با همدستی دشمنان بشریت استبداد آتی را بیاورد.   

"بمباران ناتوعامل اصلی فروپاشی رژیم معمر قذافی

اینهمه هیاهوبرای چیست؟

سرانجام بعد از چندین ماه بمباران وحشیانه ناتو به کارگردانی امپریالیست آمریکا، رژیم معمر قذافی که همین تا  شش ماه پیش رژیم سربراه ومتمدنی برای همکاریهای اقتصادی و سیاسی  با ممالک امپریالیستی بود، فرو پاشید و دروازه های باب العزیزیه به تصرف شورشیان مخالف قذافی درآمد. بمباران هوائی ناتو درخلال این  پنج ماه اخیر علاوه بر ویرانی زیر ساخت کشور، نابودی هفتاد درصد شبکه آب رسانی ، ویرانی شبکه برق و تاسیسات، مدارس و کارخانجات و.... هزاران کشته و مجروح نیز بر جای گذاشته واین امر در رسانه های بی وجدان امپریالیستی هیچ بازتابی نداشته است. تخریب زیرساخت اقتصادی لیبی که با پول نفت این ملت در چند دهه اخیر بنا شده ، هدفی آگاهانه برای بازسازی مجدد لیبی و غارت ثروت این کشور توسط انحصارات امپریالیستی ووابسته کردن کامل این کشور به امپریالیسم جهانی است. اعتراضات برحق مردم لیبی علیه رژیم دیکتاتوری قذافی که با الهام از بهار عربی، انقلاب  تونس و مصر آغاز شد بخاطرفقدان رهبری انقلابی و شرایط خاص لیبی در تکاملش به آلت دست امپریالیستها تبدیل گردید وعملا سرنوشتش با منافع  نیروهای استعماری وغارتگران بین المللی گره خورده است.

 سرنگونی رژیم لیبی ادامه همان سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا درمنطقه و ادامه اشغال افغانستان و عراق درشکل دیگری است .بدین رو اینهمه هلهله "آزادی و دمکراسی" وتبلیغات بیشرمانه رسانه های امپریالیستی فقط برای فریب افکارعمومی است وبرانداختن رژیم قذافی توسط امپریالیستها ربطی به آزادی مردم ندارد.همانطور که سرنگونی رژیمهای طالبان و صدام حسین برای مردم آزادی و امنیت و عدالت اجتماعی به ارمغان نیاورد و نمی توانست به ارمغان آورد، سرنگونی قذافی نیز توسط دزدان و ددان بین المللی جز ویرانی و مصیبت بیشتر به ارمغان نخواهد آورد. پیکار برای آزادی و دمکراسی بدون مبارزه علیه غارتگران بین المللی سراب است.

تجربه مبارزه مردم در لیبی نشان می دهد که فقدان یک رهبری منسجم و نیروی اپوزیسیونی که بتواند بر روی پای خود بند باشد تا بتواند در مانورهای سیاسی شرکت فعال داشته باشد چگونه می تواند وضعیتی ایجاد کند که به بن بست سیاسی بیشتر شبیه است و بجای تاثیر گذاری مستقلانه و آگاهانه بر روند تحولات، وضعیتی ایجاد می شود که جنبش به دنبال تحولات کشیده شده از چاله به چاه می افتد . جنبشی که مصالح عالیه میهن خویش را درک نکند و به آلت دست مقاصد امپریالیستها تغییر ماهیت دهد، طبیعتا در وضعیتی نخواهد بود که در صورت تغییر نظام لیبی بتواند در سراسر کشور اعتماد عمومی را بخود جلب کند و مورد احترام عمومی باشد. این جنبش خود به ایجاد یک جنگ داخلی دراز مدت دامن می زند. دست التماس به سمت نیروهای جنایتکار و متجاوز ناتو دراز کردن و از آنها طلب یاری نمودن تیر خلاص به جنبش مردم لیبی است.

کمونیستها نمی توانند کورکورانه از هر جنبشی تنها به علت شرکت وسیع توده ها در آن حمایت کنند. این جنبشها باید در مسیر پیشرفت خود در خدمت منافع راهبردی انقلاب جهانی یعنی در خدمت استقرار نیروهائی باشند که دموکراسی را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند می زنند و بشریت را در عرصه مبارزه اجتماعی گامی به جلو سوق می دهند. این جنبشها باید در خدمت مبارزه جهانی ضد امپریالیستی و برای شکستن جبهه سیاه ضد انقلاب جهانی بوده و سنگر آنها را تضعیف نماید. وگرنه در ایران، نیروهای اپوزیسیون مترقی باید از حرکت سلطنت طلبها و سازمانها و  محافل رنگارنگ سیاسی که خواهان براندازی رژیم جمهوری اسلامی هستند تا امپریالیستها و صهوینیستها کشور ما را غارت کنند به حمایت برخیزند و یا اینکه از اوباما و سارکوزی و... دعوت کنند که به ایران حمله کرده و کشور ما را از دست آخوندها نجات داده و حقوق بشر را در ایران متحقق سازند.

نیروهای مترقی باید با تجاوز ممالک امپریالیستی به لیبی و دخالت در امور داخلی لیبی به بهانه حمایت از مردم غیر نظامی مخالفت کنند. ماهیت و اهداف تجاوز امپریالیستی به لیبی همان چیزی است که در  افغانستان و عراق رخ داده و همچنان ادامه دارد. بدا به حال جریانات سیاسی که به بهانه دفاع از مردم لیبی به هورا کش ممالک امپریالیستی تبدیل شدند و شرم ندارند که ازاین توطئه ضد بشری و استعماری جویده جویده حمایت نمایند.

فروپاشی رژیم معمر قذافی سرنوشت همه رژیمهای دیکتاتوریست که به مردم خود پشت کرده ، با اعمال سرکوب خشن و نقض آزادیهای دمکراتیک و تبدیل کشور به ملک شخصی خود، زمینه دخالت و توطئه امپریالیستها در کشور را فراهم می آورند. فقط با اتکا به مردم بوِیژه کارگران وزحمتکشان و پیوند مبارزه برای دمکراسی و آزادیهای دمکراتیک و عدالت اجتماعی با پیکار علیه امپریالیسم و صهیونیسم است که می توان سره از ناسره را ازهم تمیز داد، ازحمایت نیروهای مترقی جهان  برخوردار گردید و سرانجام به پیروزی رسید. راه دیگری جز این راه متصورنیست.

 دست امپریالیستها از لیبی کوتاه باد!

حزب کارایران(توفان)

۲۴ اوت ۲۰۱۱"

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  ۱۳۸ شهریور ماه ۱۳۹۰  سپتامبر ۲،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                       toufan@toufan.org



انقلاب مخملی

نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

انقلاب مخملی شیوه ای است که محافل امپریالیستی غرب و در راس آنها آمریکا پس از فروپاشی امپراتوری روسیه برای رخنه گری و توسعه مناطق نفوذ خویش با تکیه بر بورژوازی هوادار اقتصاد سرمایه داری متکی بر رقابت آزاد سازمان دادند. این سیاست در درجه نخست اتکایش را بر مخالفت عمومی مردم با تضیقات، استبداد، فقدان امنیت، حمایت از حقوق بشر و... قرار می دهد تا بتواند در پاره ای از ممالک در کسب قدرت سیاسی موفق شود. رژیمهای حاکم در این ممالک نیز که معمولا رژیمهای فاسد و مستبدی هستند و خواستهای محقانه مردم را سرکوب می کنند، بهترین زمینه را برای اعمال رخنه گری امپریالیستها فراهم می آورند. البته روشن است که بانیان انقلاب مخملی دلشان برای حقوق بشر نسوخته است. زیرا اگر آنها از چنین اصولیتی برخوردار بودند، باید نخست رژیمهای ممالک عربی و استبدادی نظیر عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، بحرین، پاکستان، و یا کلمبیا، هندوراس و... را به صلابه می کشیدند. این پرچمهای امپریالیستها برای عوامفریبی است و متاسفانه زمینه مادی رشد در ممالک استبدادی دارد. آنها از اسلحه انقلاب مخملی برای پیشبرد مقاصد خویش استفاده می کنند. پاره ای از سلاحهائی که آنها بکار می برند، همان ابزاری نیز هست که نیروهای دموکرات و ضد استبدادی از آنها استفاده می کنند. نظیر سازمانهای غیردولتی و مدنی که برای تحقق حقوق بشر، برچیدن تضییقات دولتی، برابریهای اجتماعی، حمایت از زنان و کودکان و نظایر آنها سود می جویند. نیروهای وابسته به قدرتهای بیگانه تلاش می کنند از سیاسی شدن این جنبشها در جهت طرد سیاستهای امپریالیسم و صهیونیسم جلوگیرند. آنها رسما این جنبشها را به عدم توسل به زور در هر شرایط فرامی خوانند و گوشت دم توپ برای مقاصد خود پرورش می دهند. کمونیستها نمی توانند از شرکت در مبارزه دموکراتیک سر باز زنند و مردم را به حال خود رها کنند تا به زیر تسلط افکار ارتجاعی روند. کمونیستها باید در این جنبشها با راهکارهای خویش شرکت کنند. در عین حمایت از حقوق حقه و عادلانه مردم، باید خواستهای دموکراتیک را با خواستهای ضد اجنبی و دخالتجویانه امپریالیستها و صهیونیستها پیوند دهند، باید روشن کنند که قهر در انحصار طبقه حاکمه نباید باشد. قهر باید بتواند توسط مردم نیز که در هر کشور مفروض صاحب خانه اصلی هستند، اعمال گردد. مردم را باید با روحیه توسل به قهر در صورت نیاز پرورش داد. باید مرز ماجراجوئی را از جنبش توده ای مشخص کرد. تنها با این روش است که دسیسه های امپریالیستی با شکست روبرو می شود. در این عرصه در کشور ما ایران هم اکنون مبارزه ایدئولوژیک سختی در گرفته است و مظاهر نا سالم آنرا ما در اظهارات پرخاشجویانه نسبت به همبستگی خلقهای منطقه می بینیم. حزب ما باید توجه مردم را نسبت به دسایس امپریالیستها جلب کند و بویژه از فن آوری مدرن برای اشاعه وسیع نظریات مارکسیستی لنینیستی سود ببرد.    

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org

تحقیر ملل، دردی غیر قابل تحمل

انقلاب ملتهای عرب بر ضد حکام جنایتکار خویش با استقبال شادی آفرین مردم جهان روبرو شد. غارتگران جهان یعنی از جمله امپریالیستهای غرب و صهیونیسم جهانی به شدت غافلگیر شدند و نمی دانستند که با کدام برگ از قبل تعیین شده خود بازی کنند. آنها هرگز تصور نمی کردند بن علی به این زودی فرار کند و مردم تونس به پیروزی برسند و آتش انقلاب سایر ممالک عربیِ متحد آمریکا را در نوردد. دولت فرانسه حتی گلوله های پلاستیکی و رنگی و تسلیحات سرکوبگرانه برای مامورین انتظامی تونس ارسال کرده بود تا انقلاب را سرکوب کند و وزیر امور خارجه اش مرخصی خویش را به میزبانی بن علی در تونس بسر برده بود. دولت فرانسه در اتحادیه اروپا روزها مانع از آن می شد که طغیان مردم تونس بازتاب جهانی یابد و می خواست آنرا با فشار هرچه تمامتر سرکوب کند. دروغپراکنی در مورد اسلامیستها و خطر کسب قدرت توسط آنها در رسانه های گروهی رهبری شده، عناوین صفحه اول مطبوعات قرار گرفت. سخن بر سر اعزام قوای نظامی به تونس بود. ولی دیگر دیر شده بود. بن علی دزد تونس به عربستان سعودی فرار کرد و چهل دزدش در تونس باقی ماندند. وقتی ملتی بپا خیزد که سرنوشت خویش را در دست گیرد و در این امر مصمم باشد هرگز کاری از امپریالیستها و صهیونیسم برای سرکوب آنها ساخته نیست.

موجی از انقلاب همه مملاک عربی خاورمیانه را درنوردید. تئوری جرج بوش برای خاور میانه دموکراتیک و بزرگ!؟ البته نه آنطور که وی آرزو داشت بدست مردم در حال شکل گیری بود. دموکراتیزه شدن خاورمیانه روز عزای امپریالیسم و صهیونیسم و روز جشن ملتهای منطقه است.

وقتی کار از کار تمام شد که دست مستبدین باز شد بیکباره امپریالیستهای ریاکار رنگ عوض کردند و حسابهای میلیارد دلاری زین العابدین بن علی و زنش را مسدود نمودند. معلوم شد زن "معصوم" بن علی عکسبرگردان اشرف پهلوی بوده که ساکن لندن است و با فک و فامیل خود تا چند لحظه قبل تونس را غارت می کرده است. از دزدی 70 میلیارد دلاری حسنی مبارک سخن گفتند و بانک سوئیس با موذیگری اعلام کرد که به این مبلغ احتمالی بنام مبارک در بانکهای سوئیس رسیدگی خواهد کرد و در صورت وجود آن، آنها را به نفع مردم مصر ضبط خواهد کرد. هیچکدام از این کشورها حاضر نشدند از ترس مردم این عناصر مورد نفرت عمومی را به سرزمینشان راه دهند. البته روشن است که ملتهای عرب روی این ثروتها را نخواهند دید. روشن است که این ممالک امپریالیستی از قبل می دانستند که رهبران این کشورها در بانکهای آنها حسابهای خصوصی دارند و به رویشان نمی آوردند.

تا قبل از طغیان مردم در این ممالک مبارک و بن علی از بزرگترین و بهترین متحدین امپریالیسم و صهیونیسم بودند همانگونه که حکام عربستان سعودی و یا پادشاهان اردن و مراکش هستند. امپریالیست آمریکا اسرای گوانتانامو را به مصر می فرستاد تا با نظارت عمرسلیمان(سپهبد نصیری رئیس ساواک ایران-توفان) و مامورین سازمان سیا شکنجه شوند. ولی در مقابل افکار عمومی از حقوق بشر دم می زدند. آنها مامورین امنیتی مصر را در آمریکا و اسرائیل تعلیم می دادند. ارتش مصر را با تجهیزات آمریکائی می انباشتند. از محاصره مردم نوار غزه توسط مبارک و گرسنگی دادن به آنها پشتیبانی می کردند. سوخت گاز مورد احتیاج اسرائیل را از مصر صادر می کردند. برای آنها روشن بود که خفقان در مصر حاکم است و همه حقوق دموکراتیک مردم با سرنیزه نابود شده است. انتخابات ریاست جمهوری مصر همیشه تقلبی بوده است. حتی مبارک از تعیین نخست وزیری سرباز می زد علیرغم اینکه وی می بایست مطابق قانون اساسی که برازنده وی دوخته شده بود به گزینش وی اقدام می کرد. آنها به انتخابات تقلبی مصر ایرادی نداشتند، انتخابات تقلبی در عراق و افغانستان را زیر سبیلی رد می کردند ولی نتیجه انتخابات واقعی و غیر تقلبی فلسطین را برسمیت نمی شناختند. همه این ممالک می دانستند که حسنی مبارک قصد دارد پسرش را به سلطنت مصر برساند. ملتهای عرب می فهمیدند که این رهبران همه فاسد، جنایتکار و نوکران امپریالیسم و صهیونیسم جهانی هستند.

ولی برای این دشمنان بشریت این حقایق همه دانسته مهم نبود. برای آنها ادامه جریان بی مزاحمت نفت عربستان سعودی و امنیت اسرائیل مهم بود و هست و از این ببعد نیز همین نکات اند که نقش قطعی خواهند داشت. آنها برای حفظ منافع خود "خطر اسلام" را بهانه کرده اند و افکار عمومی را در سراسر جهان بر ضد مسلمانان تحریک می کنند. آنها لولوئی پیدا کرده اند تا با نشان دادن آن به ملتها از استقرار هر گونه حکومتهای ملی و دموکراتیک در این مناطق جلوگیری کنند. 

نیروهای مترقی که جای خود دارد ولی توده و مردم مسلمان جهان می بینند که حاکمیت عربستان سعودی و ضیاء الحق رئیس جمهور سابق پاکستان که ارتجاعی ترین نوع قرائت قرآن را ارائه داده اند نه تنها مورد انتقاد غرب قرار نگرفته و نمی گیرند، بلکه از آنها به عنوان رژیمهای دوست آمریکا حمایت شده و می شود. در این ممالک امپریالیستها با اسلامیستها موافقند و اسلام برای آنها خطری ندارد. مردم جهان می بینند که تا دیروز که مبارک همدست اسرائیل بود فعالیتهای هسته ای مصر و غنی سازی اورانیوم اشکالی نداشت ولی پس از سرنگونی مبارک مقامات اسرائیلی نگرانیهای خویش را در مورد فعالیتهای هسته ای مصر بر زبان می آورند. مردم مصر می بینند که قرارداد صلح با اسرائیل قرار داد دولت دست نشانده مصر است و نه قرارداد مورد تائید مردم و تصویب شده در مجلس مصر ولی در همه جا ریاکارانه تلاش می کنند این قرارداد ننگین را بیان نظریه مردم مصر جا زنند. مردم مصر می بینند که امپریالیستها و صهیونیستها 5/1 میلیون مردم نوار غزه را به جرم شرکت در تعیین سرنوشتشان محاصره کرده به آنها گرسنگی داده و فرمان قتلشان را امضاء کرده اند ولی از حقوق بشر دم می زنند. مردم می بینند که اسرائیل سرزمینهای فلسطین، لبنان، سوریه و اردن را اشغال کرده است ولی سازمان ملل متحد قادر نیست جلوی این قلدری و نقض همه پیمانهای جهانی را از جانب اسرائیل بگیرد ولی برضد ایران با قلدری و تهدید و رشوه چهار قطعنامه غیر قانونی صادر می کند. مردم جهان می بینند که امپریالیستها به افغانستان و عراق تجاوز کرده امنیت ایران را تهدید نموده و کسی نیست که جلوی این قلدری و گردنکشی را بگیرد و تازه برعکس این جنایتکاران و باندهای بین المللی که در تجزیه کشورها دست دارند در حمایت از حقوق ملل و حقوق بشر و... سخنرانی های قراء می کنند ولی حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم را نفی کرده و تهدید می کنند که با بمب اتمی به ایران حمله کنند.

مردم دنیا می بینند که امپریالیستها و صهیونیسم بین الملل سینه سپر کرده به میدان آمده و عربده می کشند و هَل مَن مبارز می طلبند و می گویند "ما اینیم". ما هستیم که تفسیر می کنیم. ما هستیم که دیکته می کنیم. ما هستیم که قوانین را تعیین می کنیم. ما حق داریم که نیات خویش را برآورده کنیم و شما باید از دستورات ما پیروی نمائید. ما می گوئیم اسلام سیاسی بزرگترین خطر بشریت است. ما می گوئیم که سرزمینهای شما را اشغال می کنیم تا بدست مسلمانهای افراطی نیفتد. ما مفهوم مسلمانی و تروریسم را آنگونه که خود بخواهیم تعریف و تفسیر می کنیم و آنها را می کشیم تا حقوق بشر را در دنیا حفظ کنیم. ما سکولاریم و شما مذهبی.

یکشبه امپریالیستها رنگ عوض کردند و مدعی شدند که ممالک شمال افریقا حقوق بشر را زیر پا می گذارند. مبارک جانی بوده است ولی در مورد عمرسلیمان و طنطاوی سخنی نمی گویند. بن علی جانی بوده است ولی در مورد غنوشی سخنی نمی گویند...

ملتهای جهان ناظر بر این ریاکاری اند. ملتهای جهان این دروغها را می بینند و می فهمند و سرتکان می دهند. دل ملتهای جهان از این همه دوروئی و بی شرمی و نژاد پرستی خون است. این اقدام امپریالیستها و صهیونیسم جهانی و سازمان ملل متحد و همدستان این اوباش در جهان از دید هیچ انسان عاقلی پنهان نمی ماند ولی آنچه بیشتر این ملل را زجر می دهد نفس شکنجه نیست درد شکنجه قابل تحملتر است از درد تحقیر ملتها و سفیه تصور کردن آنها. دشمنان بشریت برای درجه درک و آگاهی روزافزون ملتها پشیزی ارزش قایل نیستند و وقتی در روز روشن به این ریاکاریها متوسل می شوند در واقع به درجه فهم مردم جهان توهین می کنند. اقدام آنها تحقیر ملتهاست. یک نوع نژادپرستی موحش است. خود بزرگ بینی و حق مداری است. آنها خود را در سرکوب سایر ملتها و تحقیر آنها محق می بینند. ملتهای جهان هرگز نمی توانند این نگاههای تحقیرآمیز و توهین را تحمل کنند. آنها می خواهند نوع و شیوه زندگی خویش را خود تعیین کنند. آنها احتیاجی به آقا بالا سر که منابع طبیعی کشورشان را غارت کند و به آنها توهین کرده بگوید شما لیاقت داشتن این منابع طبیعی را نداشته و این حق ماست که به علت "متمدن"تر بودن، "سکولار" بودن (البته سکولار مصلحتی، زیرا هر جا صلاحشان باشد به سنتهای مذهبی و غربی خویش استناد می کنند-توفان)، ضد اسلام و ضد تروریست بودن آنها را برای خود صاحب شویم، ندارند. ملل جهان نمی توانند زیر بار این تحقیرها روند.

ولی آیا سیاست تحقیر امپریالیستی تمام می شود؟ خیر! آنها برای غارت جهان به این وسیله تبلیغاتی نیاز دارند. کارزار مبارزه ضد اسلامی در غرب یک کارزار تبلیغاتی صهیونیستی و امپریالیستی در خدمت مقاصد شوم و غارتگرانه آنهاست. کارزار مبارزه علیه تروریسم یک سیاست تبلیغاتی موذیانه برای سرکوب نهضتهای آزادیبخش در جهان است. ولی ملتهای جهان نمی توانند این دروغ و ریاکاری و تحقیرها را تحمل کنند. روز رستاخیز آنها نزدیک و نزدیکتر شده و ابعاد وسیعتر و عمیقتری بخود می گیرد. خاور میانه بعد از انقلاب تونس و مصر خاور میانه دیروز نیست. خاورمیانه فرداست.



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org



پیام حزب کمونیست مارکسیست لنینیست(ترکیه/کردستان شمالی)

به کنگره چهارم حزب کار ایران(توفان)

رفقای گرامی،

ما به کنگره چهارم حزب کار ایران (توفان) درود می فرستیم و از طرف حزبمان(حزب کمونیست مارکسیست لنینیست ترکیه/کردستان شمالی، که برای انقلاب و سوسیالیسم در ترکیه و کردستان شمالی مبارزه می کند) برایتان آرزوی موفقیت داریم.

حزب ما چهارمین کنگره خود را در پانزدهمین سالگرد تشکیل آن در فاصله 15 اوت تا اول سپتامبر 2009 جشن گرفت. برگزاری کنگره چهارم ما یک موفقیت سیاسی- ایدئولوژیک-تشکیلاتی است. در مبارزه ای که از سال 2006 تا کنون  بین رژیم فاشیستی و استعمارگر ترکیه و حزب ما برسر خواستهای ما در جریان است. امروز حزب ما با اتکا به دانش و تجربه و کیفیت خود با توان و اراده بیشتری بسوی کسب پیروزی گام بر می دارد.

ما اطمینان داریم که کنگره شما همانند کنگره ما حزبتان را استحکام بخشیده و آنرا قادر خواهد کرد که وظائف مهمی که شرایط جاری در کشورتان در پیش روی شما گذاشته است بر عهده بگیرید. بدون شک، امروز طبقه کارگر ایران و حزب پیشتاز آن در شرایط بسیار مشکل قرار دارد. همانطور که شما در نامه تان نوشته اید کارگران، مردم، و حزب شما از یک طرف تحت سرکوب وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند و از طرف دیگر، مواجه با تهدیدات نظامی مداوم توسط نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی هستند. بهر حال، مبارزه شجاعانه مردم ایران، زنان و کارگرانی که در اعتصابات متعدد در مقابل رژیم جمهوری اسلامی مقاومت می کنند، مبارزه کردهای سرکوب شده برای آزادی ملی، و  مبارزه جوانان و اقشار دیگر جامعه نه تنها برای ما بلکه برای انقلابیون سراسر جهان الهام بخش است.

رفقای گرامی،

تشتت، پراکندگی، و  ناموثری جنبش بین المللی کمونیستی همچننان ادامه دارد. این واقعیت ها به دخالت فعال جنبش انقلابی در وقایع سیاسی-اجتماعی آسیب می رساند. ما از سطح نازل دخالت در بحران اقتصادی جهان آسیب دیدیم، همانطور که از سطح نازل دخالت در جنگ و اشغال امپریالیستی صدمه دیدیم. مبارزه طبقاتی امر مرکزیت  نیروهای انقلابی و کمونیستی را در سطح ملی، منطقه ای، و جهانی تبدیل به یک وظیفه تاریخی –سیاسی کرده است. در این زمینه، حزب ما از وظائف ایدئولوژیک-سیاسی-تشکیلاتی خود آگاه است و تلاش دارد که این وظائف را با اشتیاق و اراده قوی انجام دهد. جنبش انقلابی و کمونیستی جهان باید بر نقطه ضعف- فقط جنبش اعتراضی در سیاست و عمل بودن-  فائق آید و در جهت کسب پیروزی مشخص در مبارزه علیه سرمایه داری و فاشیسم تلاش نماید. این جنبش باید بر سکتاریسم و سبک اندیشی در مبارزه سیاسی فائق آید و در جهت اتحاد و اندیشمندی گام بردارد. جنبش کمونیستی باید هدف خود را تبدیل شدن به یک ارتش سیاسی برای مبارزه در جهت انقلاب و سوسیالیسم قرار دهد. این جنبش باید تشکیلات و آمادگی خود را در مقابل نیروی تشکیلاتی-سیاسی-نظامی عظیمی که سرمایه داری امپریالیستی برای تفوق بر مبارزه طبقه کارگر و توده ها و خلقهای تحت ستم از طریق خون و آتش درست کرده است، افزایش داده تا بتواند ظرفیت هدایت جنگ انقلابی کارگران و توده ها را داشته باشد.

با این احساس، امیدواریم که ما روابط و همبستگی دوجانبه و عمل مشترک آتی بین دو حزبمان را گسترش دهیم.

زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!

پر شکوه باد کنگره چهارم حزب کار ایران(توفان)

مرگ بر سرمایه داری!

زنده باد سوسیالیسم!

حزب کمونیست مارکسیست لنینیست(ترکیه/کردستان شمالی)

دفتر بین المللی.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org

پیام سازمان برای ساختمان حزبی کارگری کمونیستی در آلمان

به کنگره چهارم حزب کار ایران(توفان)

رفقای عزیز

برای کنگره چهارم شما درودهای مبارزاتی برادارنه مان را ارسال می کنیم.

مبارزه شما بر ضد امپریالیسم و یک ایران مترقی سوسیالیستی از اهمیت فراوانی برخوردار است. زیرا کشور شما در مرکز منطقه ای قرار دارد که امپریالیسم مایل است آنرا زیر کنترل کامل خود در آورد. امپریالیسم و قبل از همه امپریالیسم آمریکا بنام "نظم جهانی نوین" و بنام "مبارزه ضد تروریسم" کشور شما را به جنگ تهدید می کند. ما در این رابطه نقش کثیف امپریالیسم آلمان را محکوم کرده و با دخالتش در امور منطقه شما مبارزه می کنیم.

ما مطمئنیم که کنگره چهارم شما به مبارزه بر ضد امپریالیسم برای پیشرفت و سوسیالیسم جهت روشنی خواهد بخشید و باین ترتیب به طبقه کارگر ایران و همه نیروهای ضد امپریالیست یک دورنمای مبارزاتی و انقلابی نشان خواهد داد.

زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری.

زنده باد مارکسیسم لنینیسم

با درودهای انقلابی

دیتر مُلر

سازمان برای ساختمان یک حزب کارگری کمونیستی در آلمان.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org



برخورد به اپوزیسیون


نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

حزب ما به تکیه بر نیروی مردم ایران، برای آزادی ایران اعتقاد دارد و تکیه بر اجانب را به بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی محکوم می کند. بیگانه پرستی و نوکری در میان حزب ما جائی ندارد. اپوزیسیون ایران طیف وسیعی را از راستترین فرقه ها تا چپترین جریانات تشکیل می دهد. حزب ما باید یک سیاست اصولی و عملی برای جلب مردم و تداوم مبارزه اتخاذ کند. حزب باید اساس همکاری خویش را با سایرین بر پایه تحقق خواستهای دموکراتیک و عدم دخالت اجنبی در ایران قرار دهد. حزب ما باید از جنبشهای ملی در عرصه جهان حمایت کند و خط روشنی با حامیان امپریالیسم و صهیونیسم داشته باشد. حزب ما در عرصه دموکراتیک می تواند با جریانهائی که ضد امپریالیستی و خواهان استفلال ایران، یعنی کسانیکه مخالف با تجاوز و دیکته امپریالیستها و صهیونیستها نسبت به ایران هستند، مخالف تحریم و محاصره اقتصادی ایران هستند، مخالف دخالت اجانب در امور داخلی ایران هستند، ولی در عین حال خواهان تحقق آزادی احزاب و سازمانهای سیاسی، آزادی اتحادیه های کارگری و صنفی، رفع سانسور، آزادی زندانیان سیاسی، جدائی دین از دولت و نظام آموزشی، احترام به حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد در تمام عرصه های اجتماعی هستند و در یک کلام خواستار تحقق حقوق دموکراتیک در ایران هستند همکاری کند. عامترین خواستهای دموکراتیک تکیه بر نیروی مردم و مخالفت با اجانب است.

در میان مدعیان اپوزیسیون ایران یک جریان فکری ارتجاعی رخنه کرده است. مبنای این جریان فکری تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت است. وی از تئوریهای مارکسیستی مبارزه طبقاتی، یک سوسیالیسم لیبرالی و فاقد مضمون طبقاتی ساخته است. آنها نه تنها لنینیسم را نفی می کنند، بلکه هر تجاوز امپریالیستی را به ممالک جهان از جمله عراق و افغانستان و لبنان وفلسطین و... به عنوان نبرد بین "اسلام و آمریکا" با دید مثبت نسبت به آمریکا که مظهر تمدن است مورد تائید قرار می دهند. آنها مبارزه آشتی ناپذیر میان طبقات و ستمکشان بر ضد ستمگران را به مبارزه ای پوچ و غیر طبقاتی میان "بد و بدتر"، میان "سناریوی سفید و سیاه" تبدیل کرده اند و خصلت ملی مبارزات ملی مردم را بر ضد تجاوزگران در عراق، افغانستان و فلسطین و لبنان نفی می کنند و همواره متحد پشت پرده امپریالیستها در منطقه هستند. این نظریه محدود بیک سازمان و تشکیلات معینی نمی شود بلکه مانند ویروس کشنده ای به طیف بزرگتری از اپوزیسیون ایران سرایت کرده است که همین نظریات را در پوشش "مبارزه دو قطب ارتجاع" که به ما ربط ندارد، بخورد مردم می دهند. ملاک تمیز این یاران صهیونیسم و امپریالیسم در ایران که نقاب کمونیسم به چهره می زنند این است که آنها تا به چه حد از خروج بی قید و شرط امپریالیستها و صهیونیستها از سرزمینهای اشغالی عراق، افغانستان و فلسطین دفاع می کنند. تئوری عوامفریبانه آنها این است که دعوای اسلام با آمریکا به ما مربوط نیست تا بدینوسیله توده ها را از محکوم کردن تجاوز امپریالیستها باز دارند. آنها از تئوریهای برخورد فرهنگهای ساموئل هانتیگتون که سیاست راهبردی امپریالیست آمریکاست، الهام می گیرند. حزب ما باید این جریانات منحرف را همانطور که تا کنون انجام داده افشاء نماید.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  138 شهریور ماه 1390  سپتامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org