۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

مشت دندان شکن کامرون و تف کف کرده سارکوزی
بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی و بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران
ا. م. شیری
٢٤ شهریور ١٣٩٠
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٢٤ شهریور١٣٩٠)، دو تن از کارگزاران صهیونیست امپریالیسم جهانی، دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، بدون رعایت تشریفات رایج در دیدار مقامات «رسمی» یک کشور از کشور دیگر، از طرابلس، پایتخت لیبی وارد بنغازی، پایتخت «انقلابیون» لیبی شدند و مورد استقبال پرشور «آزایخواهان لیبی و رهبر آنها»، مصطفی عبدالجلیل قرار گرفتند.
دیوید کامرون، در بخشی از ترهات خودش در جمع حاضران گفت: «... این انقلاب ما است...» و سارکوزی نیز به ازای تصاحب ٣۵ درصد نفت لیبی، وعده «استقلال و آزادی» به مردم این مستعمره جدید داد. بسیار جالب توجه است که تلویزیون خبری «یورو نیز»، که در ٢٤ ساعت، هر نیم ساعت یکبار عین خبر را تکرار می کند، این جمله کامرون را پس از چهار بار تکرار، سانسور کرد.
ورود این دو نماینده وارثان حقیقی «انقلاب لیبی» و سخنرانی «پیروزمندانه» آنها در جمع مزوران خویش، مشت دندان شکنی بود بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی ایران، که بازگشت استعمار به لیبی و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را «عصر بیداری اسلامی» می خوانند و تف کف کرده ای بود بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران که از اشغال لیبی با خوشحالی استقبال نموده و در مورد «جذابیت مدل لیبی برای اپوزیسیون بعضی کشورها» سخیفانه سخن می گویند (١) و یا فجایع و تیره بختی های مردم جهان و در هم کوبیدن انقلابات رهایی بخش ملی را ناشی از «باز تولید گفتمان امپریالیسم» تعریف می کنند(٢).
البته، که تبلیغات سخیف و عوامفریبانه رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی، این فرزند نامشروع گوادالوپ پیرامون حوادث منطقه و جهان، بویژه لیبی، زمانی قابل درک تر است که فراموش نکنیم که این رژیم آخوندی بعنوان یکی از منحط ترین رژیمهای سرمایه داری انگلی، بنا به ماهیت طبقاتی و خصایل متحجرانه خود، در همه حال، بند نافش به امپریالیسم جهانی بسته است و بدین سبب، همواره در کنار خون آشام ترین دولتهای تاریخ جهان، دولتهای امروزی آمریکا و اروپا بوده و طبعا، بعد از این نیز خواهد بود. رژیم خونخوار جمهوری اسلامی از حوادث منجر به لت و پار کردن اتحاد شوروی و بویژه، یوگسلاوی که امروز مجسمه های برنزی جرج بوش، رئیس جمهور فاشیست آمریکا میادین برخی شهرهای آن را لوث نموده، تا اشغال و تخریب کشورهای عراق، افغانستان و امروز لیبی، با سرسختی در کنار آدمکشان حرفه ای غرب استعمارگر ایستاده و امروز نیز اعتراف می کند که در تسلیح و تأمین نیازهای آدمخواران در لیبی، جانفشانی ها کرده است (٣).
در کنار این جانیان بین المللی، نقش اپوزیسیون مزدور، بخصوص اپوزیسیون ایران را که عملا به سربازان پیاده نظام استعمارگران غربی تبدیل شده و برای تبدیل ایران به یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، ساحل عاج و... سر از پا نمی شناسد، نباید از نظر دور داشت. با خودباختگان نمک پرورده امپریالیسم، که شرف و حیثت خود را به ثمن بخس فروخته اند، دیگر نمی توان بزبان آدمی صحبت کرد. باید تمام اظهارات و لاطائلات آنها را ریز به ریز جمع و مستند کرد و بموقع خود، به دادگاههای خلق تحویل داد تا در مقابل قانون، پاسخگوی خیانتهای نابخشودنی خود نسبت به میهن و مردم ستمدیده باشند. ولی، فعلا تا زمان رسیدگی قانونی به خیانتها و توطئه چینی های این اپوزیسیون مزدور، این فلسفه بافان بی لیاقت که عمدتا مقیم کشورهای امپریالیستی هستند، باید با صدای رسا، با تمام توش و توان، آنها را بهمراه اربابانشان، بهمراه امپریالیسم و صهیونیسم معبودشان افشاء و در انظار عموم رسوا و سکه یک پول کرد. می توان به آنها پیشنهاد نمود که بجای نسخه پیچیدن برای خلقهای مستعمرات و کشور خود، در همان غرب، در محلی که ساکن هستند، بمباران و اشغال، حضور و تجاوز سربازان امپریالیسم را روی خانه و خانواده خود مورد آزمایش قرار دهند تا به عینه ببینند که از «یک من آرد، چند فطیر پخته می شود»!
پانوشت
(١)- این مدل- لیبی- میتواند برای غرب و اپوزیسیون برخی کشورها جذبه داشته باشد، «گفتگو با بهروز خلیق(٢)».
(٢)- نوشین احمدی خراسانی، «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم».
(٣)- برنامه روزانه تلویزیون «شبکه خبر ایران» با عنوان «عصر بیداری اسلامی».
این همه دروغگویی! چرا؟
ا. م. شیری
٢٢ شهریور ١٣٩٠
این نوشتار در بخش نظردهی «گفتگو با بهروز خلیق(٢)» مندرج در نشریه اینترنتی «کارآنلاین» (http://www.kar-online.com/wp/?p=21260) درج شده است که با برخی اضافات و ویرایش ها منتشر می شود.
آقای خلیق چرا دروغ می گوئید؟
شما می گوئید: «در تونس و مصر، مردم بدون دخالت نظامی ناتو و با مبارزه مدنی و مسالمتآمیز، رژیمهای دیکتاتوری را پائین کشیدند.». ولِی، احتمالا کودتای نظامی در مصر بفرمان باراک اوباما را: «من امیدوارم ارتش مصر کنترل اوضاع را بدست بگیرد»، فراموش کرده اید.
شما می گوئید: «از آغاز جنگ در عراق حدود ۳۰ هزار سرباز عراقی و بیش از ۸۰۰ هزار نفر غیر نظامی کشته و بیش از یک میلیون و پانصد هزار نفر مجروح شده‌اند.» اما، آمار وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق از کشته شدن دو میلیون و نیم و ناپدید شدن هشتصد هزار نفر عراقی گواهی می دهد (آمار رسمی دولت عراق، به نقل از سایت کنعان، نوشته صباح البغدادی، ترجمه ح. ظهوری، تارنگاشت عدالت، تحت عنوان «ترازنامه دمکراسی آمریکائی در عراق»).
شما می گوئید: «اما مدل لیبی ترکیبی از عامل درونی و دخالت بیرونی است». اما، در لیبی هیچ حرکت اعتراضی صورت نگرفته بود، یعنی عامل درونی دخالت نداشت که آتش جنگ مسلحانه باندهای تروریستی شعبه ای از القاعده و خرابکاران «اسلامی» بفرماندهی نظامیان ناتو، مشخصا انگلیس، از شرق آن کشور زبانه کشید.
شما می گوئید: «کشورهای عضو ناتو بیش از ٢٠ هزار پرواز برای شناسائی و بمباران مقر قدافی و نیروهای نظامی هواداراش انجام دادند». این رقم بسیار کمتر از آن رقم واقعی است که هنوز هم ادامه دارد و موجب قتل عام باعتراف همان «شورای موقت» پنجاه هزار نفر لیبایی گردید (صرفنظر از اینکه در اینجا هم مثل عراق رقم کشتارها تحریف شده است).
شما می گوئید: «مسلح شدن مردم، دست قذافی را برای سرکوب مخالفین از زمین و آسمان باز کرد.» هیچ سندی تا کنون در باره سرکوب مخالفان از زمین و بخصوص، از آسمان توسط نیروهای دولتی لیبی، حتی از سوی هیچ ارگان و نهاد غربی و رسانه های مزدور غربی منتشر نشده است.
شما می گوئید: «بدینترتیب غرب در لیبی بدون پیاده کردن نیروی نظامی به حمایت وسیع دیپلماتیک و بمباران مناطق نظامی و حمایت از شورشیان، پیروزی بر قذافی را امکانپذیر ساختند.». این یک ادعای کذب است. نیروهای مسلح سیا حتی از سالها پیش در لیبی بودند و خرابکار و ترویست آموزش می دادند. وانگهی وقتی که نیروهای مزدور داخلی برای جنگ کفایت می کنند، چه احتیاجی به پیاده کردن نیروی خارجی باقی می ماند؟ آقای خلیق از کی تا حالا فضاسازی بوسیله رسانه های مزدور امپریالیسم «حمایت وسیع دیپلماتیک» معنی می شود؟
شما می گوئید: «بمباران مناطق نظامی و حمایت از شورشیان، پیروزی بر قذافی را امکانپذیر ساختند». شما چگونه جرأت می کنید بمباران مدارس، بیمارستانها، هتل ها، مناطق مسکونی شهرها و روستاها، رادیو- تلویزیون و بطور کلی، بمباران به اعتراف خودتان «زیرساختهای لیبی» را «بمباران مناطق نظامی» بنامید؟
شما می گوئید: «در این مدل هم دیکتاتور سرنگون شد و هم غرب هزینه سنگین انسانی و مالی نپرداخت». اجازه بدهید از سؤال شود هزینه بقول شما آن «٢٠ هزار پرواز» چه نام دارد؟ آن هزاران تن بمب و مواد منفجره که بر سر مردم لیبی و شهرهای آن ریخته شد، رایگان بود؟
شما می گوئید: «مردم سوریه علیرغم سرکوب شدید رژیم بشار اسد، تاکنون از رویکرد به مبارزه مسلحانه اجتناب کرده و مبارزه مدنی و مسالمتآمیز را با تحمل هزینه سنگین ادامه دادهاند.» شما چگونه می توانید چنین بی پروا دروغ بگوئید در حالیکه تلفات ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی سوریه بسیار بیشتر از تلفات مداخله نیروهای دولتی می باشد و در سوریه جنگ های مسلحانه از شهرها و قصبات هممرز با اردن، اسرائیل، عراق و ترکیه، برهبری گروههای مسلح که عمدتا در بیش از چهل پایگاه آموزش تروریست اسرائیل در منطقه کردستان عراق و قطر آغاز شد؟ چگونه می توانید دخالتهای رژیم صهیونیستی- اسلامی ترکیه و کشتار مردم سوریه از سوی تک تیراندازان را کتمان کنید؟
آقای خلیق! شما که همصدا با ناتویی ها، رژیم جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای غربی و رسانه های دروغپراکنی آنها از «سقوط دیکتاتور» بکمک دو عامل داخلی و خرجی، اظهار «خوشحالی» می کنید، می توانید به این سؤالهای ساده پاسخ بدهید: آیا عامل خارجی (ارتش فاشیستی ناتو، پادشاهی های عربستان، قطر، نروژ، دانمارک، هلند و انگلیس و بطور کلی، دولتهای غربی و مقامات آنها مثل اوباما، کلینتون، بوش، تاچر، سارکوزی، راسموسن، براون، برلسکونی، اردوغان، مرکل، زاپاترو، کامرون،...) و عامل داخلی (محمود جبرئیل، مصطفی عبدالجلیل، موسی کوسا، عبدالعزیز صهد، خلیفه حفتر، ...) را مترقی تر از قذافی می دانید؟ آیا می توانید بگوئید: چرا در مصر، تونس، یمن، بحرین، عربستان، قطر «مخالفان» بر خلاف لیبی و سوریه دست به اسلحه نبردند؟ چرا ناتو و دولتهای امپریالیستی آمریکا و اروپا و مترسکهای منطقه ای آنها (عربستان سعودی، قطر، اردن و اتحادیه عرب) تمام تلاشهای دیپلماتیک اتحادیه آفریقا و کشورهای آمریکای لاتین برای توقف جنگ استعماری در لیبی را رد کردند؟
آقای خلیق شما که حرف دلتان را این چنین با صراحت زده اید: «... به همین خاطر، این مدل میتواند برای غرب و اپوزیسیون برخی کشورها جذبه داشته باشد»، فکر نمی کنم اولا- از روندی که به اشغال استعماری لیبی و «سقوط دیکتاتور» منجر شد، بی اطلاع باشید. به همین سبب، دروغگویی های شما را چیزی جز تحریف ماهیت جنگهای استعماری امپریالیسم و آماده ساختن زمینه های ذهنی جنگ احتمالی علیه ایران نمی توان معنی کرد. ثانیا- منظور شما از « اپوزیسیون برخی کشورها»، مشخصآًَ کدام کشور و کدام اپوزیسیون است؟
آقای خلیق! در رد هریک از این مواردی که مطرح کرده اید، هزاران سند وجود دارد. اگر اینها را ندیده، نشنیده و یا نخوانده اید، حداقل به ترکیب «شورای موقت لیبی» نظری بیاندازید، تا ببینید اشغال استعماری لیبی طبق برنامه قبلی اتفاق افتاد یا نه!
آقای خلیق! هدف شما از این همه دروغ در ده دقیقه مصاحبه چیست؟ فقط به اینها جواب بدهید! بقیه دروغهایتان پیشکش. با این وجود، به شما توصیه می کنم برای شناخت عوامل خارجی و داخلی بطور کلی و در لیبی، بالاخص، حتما به این نشانی سر بزنید.

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه


خط مشی سکوت

طرح برنامه حزب رویزیونیستی توده ایران، سیاست سکوت و مبهم گوئی برای فریب طبقه کارگر و اعضاء حزب است



حزب رویزیونیستی توده ایران طرح برنامه نوین و عامدانه، خسته کننده خویش را برای تصویب در ششمین کنگره حزب منتشر کرده است.

روح این برنامه برای فریب اعضاء  حزب توده ایران و فرار از پاسخگوئی به مهمترین تحولات نیم قرن اخیر است.

آیا واقعا اعضاء حزب می توانند براحتی از کنار این همه ریاکاری و فقدان اصولیت با خونسردی بگذرند؟ چنین افرادی باید در درجه نخست این پرسش را برای خویش طرح کنند، که برای تحقق کدام آرمان پای به عرصه مبارزه سیاسی گذارده اند و هویت خود آنها چیست و آنرا چگونه توضیح می دهند.



شبح رویزیونیسم در تحریف تاریخ



حزب توده ایران که به منجلاب رویزیونیسم درغلتید، و گزارش خائنانه خروشچف و دروغهای شاخدار وی را در مورد سی سال ساختمان پیروزمندانه سوسیالیسم در شوروی، برهبری رفیق استالین پذیرفت، و حزب طبقه کارگر ایران را به نابودی کشانید، حال در هنگام تدوین برنامه نوین خویش با موذیگری از کنار همه این وقایع مهم تاریخی، بی تفاوت عبور می کند و امیدوار است، که نمایندگان کنگره نیز بی تفاوت بر همه این خیانتها چشم بپوشند. پر گوئی خسته کننده تدوین کنندگان این سند برای آن است، که از زیر تحلیل مشخص مارکسیستی لنینیستی اوضاع جهانی شانه خالی کنند و خواننده را در گیجی عمیق فرو برانند، تا از طرح پرسشهای آزار دهنده غافل شود. این سند به هیچکس بعد از مطالعه تصویر روشنی از اوضاع مشخص جهان و سیاستهای یک حزب مدعی کمونیستی برای کسب قدرت سیاسی نمی دهد. این حزب تصویر روشنی نیز از آینده انقلاب ایران ارائه نمی کند. طبقه کارگر، مبارزه طبقاتی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا، در برنامه این حزب اساسا جائی ندارد.

در پیشگفتار این سند که به تاریخ جنبش کمونیستی ایران اشاره می کند، مبحث مربوط به سقوط حزب توده ا یران به منجلاب رویزیونیسم و خیانتش به مارکسیسم لنینیسم با پذیرش نظریات خروشچف کتمان و مدفون شده است.

شگفتا! در جنبش کمونیستی جهانی و در تمام احزاب کمونیستی، یک مبارزه عظیم ایدئولوژیک در گرفته است، که در یک طرف دارودسته رویزیونیستهای شوروی و اقمارش و در جانب دیگر احزاب مارکسیستی لنینیستی برهبری حزب کمونیست چین و حزب کار آلبانی و سایر احزاب مارکسیستی لنینیستی قرار داشتند. در حزب توده ایران نیز انشعاب رخ داد و این رفقا قاسمی، فروتن، سغائی و امیر خیزی بودند که به سنت انقلابی حزب توده ایران و به مارکسیسم لنینیسم وفادار مانده و بر ضد تئوریهای ارتجاعی خروشچف مبنی بر "حزب تمام خلق"، "دولت تمام خلق" و نظریه های سازش طبقاتی مبتنی بر پذیرش "همزیستی مسالمت آمیز"، " گذار مسالمت آمیز" و "مسابقه مسالمت آمیز" بپا خاسته و بر آنها جسورانه و با احساس مسئولیت انقلابی و کمونیستی خط بطلان کشیدند. دنیا و نه تنها دنیای کمونیسم، در این لحظه به تکان در آمد و مسیر آن از راه صحیح منحرف شد. رویزیونیستهای حزب توده ایران اساسا نیازی نمی بینند که در مورد این تحول تعیین کننده در جنبش کمونیستی که نتایج قابل پیشگوئی آن از طرف رفقا قاسمی و فروتن در مقابل چشم ماست اظهار نظر کنند. آنها ترجیح می دهند فرار کنند و مسئله را با سکوت برگزار کنند. آنها تاریخ حزب توده ایران را جعل می کنند تا نیازی به پاسخ نداشته باشند. 



شوروی سوسیال امپریالیستی و یا کمونیستی، یک لقمه گلوگیر



در طی سند همه جا بدون مقدمه از "فروپاشی شوروی" به عنوان یک بلای آسمانی سخن می رود، ولی رویزیونیستهای حزب توده ایران نیازی نمی بینند که در مورد این تحول عظیم زمینی و نه آسمانی، سخن به میان آورند و دلایل آن را از منظر کمونیستی و علمی مورد بررسی قرار دهند، تا جنبش کمونیستی ایران و جهان با تجربه اندوزی از گذشته، در آینده به کجراه نرود و جان هزاران راهروان انقلابی این راه، هدر داده نشود. آنها ناچارند که در این مورد نیز سکوت کنند، و این سکوت آنها، نتیجه منطقی سکوت قبلی آنهاست. آنها می دانند که به مصداق "هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد" دیگر نمی توانند، حضور این همه بروکراتهای ضد کمونیست و طبقات مرفه و صاحب امتیاز حاکم در حکومت شوروی را از جمله یلتسین و گورباچف و پوتین و مدودف، ادوارد شواردنادزه، اصغر آقایف، رزا آتونبایوا، صفرمراد نیازف، نورسلطان نظربایف، امامعلی رحمان که همه در مقامات کلیدی قرار داشتند و فساد از سراپای آنها می بارید، با جاسوسی دستهای ناپاک سازمان "سیا"، و پرورش دادن گورباچف از گذشته، توجیه کنند. دوران افسانه سرائی و دلداری گذشته است. دیگر مقدور نیست، که سقوط شوروی "سوسیالیستی" را با عرقخوری و دسیسه های یلتسین توضیح داد و این کشور سوسیال امپریالیستی را که در رقابت با امپریالیسم آمریکا به خلقهای جهان خیانت می کرد و ضربه می زد، تا روز آخر سوسیالیستی ارزیابی کرد. در اینجاست که کنه ماهیت سیاست کمونیستی و رویزیونیستی بر ملا می شود و تناقضشان آشکار. آغاز رویزیونیسم از اقتصاد شروع نمی شود، از سیاست شروع می شود. همانگونه که هدف کمونیستها برای استقرار جامعه سوسیالیستی کسب قدرت سیاسی و استقرار دولت پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریاست، هدف رویزیونیستها و ضد انقلاب نیز همیشه کسب قدرت سیاسی و سرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا بوده است. انقلاب با کسب قدرت سیاسی آغاز می شود و ماهیت آن نیز به قدرت سیاسی مربوط می شود. تحولات اقتصادی همیشه بصورت بطئی بعد از کسب قدرت سیاسی و با برنامه ریزی طولانی صورت می گیرد. ماهیت دولتها را ماهیت قدرت سیاسی تعیین می کند. این است که برای شناخت رویزیونیسم باید ماهیت قدرت سیاسی را مورد بررسی قرار داد و نه اینکه چه موقع آخرین کارخانه دولتی(کدام دولت؟ پرولتری و یا بورژوائی-توفان) به مالکیت خصوصی بدل می شود. تصور بکنید که بر کشوری یلتسینها، پوتینها، گورباچفها، علیوفها، شوادنادژه ها و... در راس قدرت سیاسی باشند و کشور را اداره کنند، ولی مدعی شد که این کشور هنوز ماهیتش به علت مالکیت دولتی اقتصاد، سوسیالیستی است.

همین وضعِ در شوروی، در تمام ممالک اقمار شوروی نیز وجود داشت. حتی رویزیونیستها ناچار شدند در مورد جمهوری چکسلاواکی به حضور ضد انقلاب در قدرت سیاسی در حالیکه اقتصاد هنوز دولتی و "سوسیالیستی" بود اعتراف کنند، و برای "نجات سوسیالیسم" به چکسلاواکی تجاوز نمایند. در اینجا بیکباره قدرت سیاسی بود که ماهیت دولت را تعیین می کرد و نه مالکیت دولتی اقتصاد. بیکباره ضد انقلاب چکسلاواکی رویزیونیست از کار در آمد، در حالیکه رویزیونیستهای شوروی "مارکسیست لنینیست" باقی ماندند. در اینجا بود که تجاوز شوروی به چکسلاواکی دیگر ماهیت دفاع از منافع طبقه کارگر را بهمراه نداشت و صرفا یک تجاوز برای امپریالیستی بود.

در سراسر این برنامه، رویزیونیستها حزب توده ایران تلاش می کنند، از پاسخ به این پدیده تعیین کننده فرار کنند، و این فرار به آنجا منجر می شود که اشتباهات و خیانتهای سابق را تکرار نمایند. کسی که از تجربه تاریخ نیاموزد محکوم به تکرار آن خواهد بود.

بیکباره چین امپریالیستی که بعد از تدوین و حمایت از تئوری سه دنیا، به منجلاب رویزیونیسم در غلتیده است و اکنون حتی به اعتراف صاحبنظران سرمایه داری، کشوری سرمایه داری محسوب می شود، و دومین قدرت اقتصاد جهان است، یک کشور سوسیالیستی معرفی می شود. ما در اینجا قصد نداریم که به پوچی تئوریهای حزب توده در این زمینه از نظر علمی پاسخ دهیم، زیرا در این سند از بحث اساسی خویش دور می شویم. ما این کار را به زمان دیگری موکول می کنیم، ولی اشاره به این اظهار نظر حزب رویزیونیستی توده را، از آن جهت لازم می دانیم که سوسیالیستی خواندن دولت چین، ادامه همان سیاست سوسیالیستی خواندن دولت شوروی است. سکوت در مورد ماهیت دولت شوروی مالا به حمایت از رویزیونیسم چینی منجر می شود. اگر دولت شوروی سوسیالیستی بود، پس باید دولت چین هم سوسیالیستی باشد. طبیعتا راه دیگری برای رویزیونیستها نمی ماند، تا خیانت گذشته خویش را تا موقعیکه بخود انتقاد نکرده و از این راه برنگشته اند، با خیانت جدید کتمان کنند. این سیاست بیراهه است و به وجدان بسیاری انسانهای فریب خورده در آینده زخمهای مهلکی خواهد زد، همانگونه که فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در گذشته زد و به ارتداد منجر شد، زیرا چین در ادامه سیاست خویش روز بروز بیشتر افشاء می شود و تا کنگره هفتم حزب رویزیونیستی توده ممکن است وضعیتی پیش بیاید که حزب رویزوینیستی توده نتواند به هیچ پرسشی پاسخ دهد. تکامل رویزیونیسم چین که به تکامل رویزیونیسم شوروی می رسد، از هم اکنون برای ما قابل پیشگوئی است و سیاستهای خویش را بر اساس این تحلیلها استوار می کنیم. همین وضعیتِ فرار از واقعیتها و ترس از گذشته است که حزب توده را وادار می کند به بیهوده گوئی و یا سکوت پناه برد.

در این سند اساسا روشن نمی کند که نقش روسها چیست. آنها مرتبا از کشور سوسیالیستی اتحاد شوروی سابق سخن می رانند در حالیکه ما اکنون با کشور سرمایه داری روسیه امپریالیستی روبرو هستیم، که همان سیاست امپریالیستی گذشته را منتها از موضع ضعیفتر ادامه می دهد و ناچارا در مقابل تهدیدات ناتو و امریکا همیشه عقب می نشیند. چرا حزب رویزیونیستی توده ماهیت امپریالیستی روسیه را کتمان می کند؟ زیرا آنوقت نمی تواند توضیح دهد که چگونه یک کشور سوسیالیستی یکشبه امپریالیستی می شود. زیرا رویزیونیستها، سالها صحت نظریه سوسیال امپریالیسم شوروی را که زنده در مقابل ماست، نفی کرده اند و حالا در عمل دچار تناقضند. آنها باید خطای گذشته را با خطاهای جدید بپوشانند و به خیانت طبقاتی خویش ادامه دهند. آنها برای رهائی از این بن بست، تئوری جدیدی خلق کرده اند، مبنی براینکه روسیه یک کشور تحت سلطه است، که باید برای آزادی و رهائی ملی خویش از دست امپریالیستها مبارزه کند. این نظریه منطبق بر نظریه حزب رویزیونیستی روسیه است که با نفی مبارزه طبقاتی ناسیونال شونیسم روس را به تبلیغ می کند. حزب رویزیونیستی توده ناچار است باز مسئله به این مهمی در همسایگی ایران را با سکوت برگذار کند و در حزب رویزیونیستی روسیه متحد جهانی جستجو کند.

البته این تحلیلهای نادرست، برنامه ای را به شما عرضه می کند، که بسیار مخدوش است. در این برنامه ماهیت روسیه  به روشنی معلوم نیست، اینکه ماهیت چین "ضد انقلابی، مائوئیست، ناسیونال شونیست، خائن، همدست امپریالیسم و رژیمهای ارتجاعی" چگونه بیکباره سوسیالیستی می شود بدون توضیح می ماند و معلوم نیست که چرا چین قدرتمند در کنار کوبا، ویتنام، لائوس و کره شمالی اردوگاه سوسیالیستی را تشکیل نمی دهند؟

حزب  رویزیونیستی توده ریاکارانه در برنامه خود در قبل از انقلاب بهمن در مورد اوضاع سیاسی جهان و مبارزه دو نظام جهانی سوسیالیسم و امپریالیسم می نوشت: "تضاد اساسی دوران ما تضاد بین سوسیالیسم و امپریالیسم است که محور عمده مبارزه طبقاتی در عرصه جهانی است و در کلیه زمینه ها اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک و فرهنگی بروز می کند. در همه رویدادهای دوران ما انعکاسی از این تضاد و این مبارزه دیده می شود".

اگر واقعا این دو اردوگاه بر اساس ادعای حزب توده هنوز به قوت خود باقی هستند و چین در مرکز آن قرار دارد، چرا در برنامه حزب از بیان این تضاد اساسی که تا کنگره بعدی حزب نیز حتما ادامه دارد خودداری می شود؟

حقیقت این است که اگر رویزیونیستهای حزب توده ایران در این زمینه سکوت اختیار نکنند، آنوقت ناچارند در توضیح منظره سیاسی جهان از تضاد آشتی ناپذیر میان اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم سخن گویند و از نظر سیاسی خود را به این اردوگاه متکی کنند و از آن بدفاع برخیزند. ولی حزب رویزیونیستی توده ایران چون به آنچه که می گوید ایمان ندارد و فقط برای پرگوئی و فریب اعضاء حزب است که جمله پردازی کرده است از زیر بار اینگونه اظهار نظر روشن و منطقی فرار می کند.



جهان بینی حزب



حزب رویزیونیستی توده در آنجا که به بیان جهان بینی اش مربوط می شود از جمله بندی روشن طفره می رود. در برنامه حزب توده ایران در قبل از انقلاب بهمن می آید:

"حزب توده ایران، حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران است.

جهان بینی حزب توده ایران مارکسیسم-لنینیسم است و هدفهای دور و نزدیک و مشی سیاسی و سازمانی اش از انطباق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط ویژه جامعه ایران ناشی می شود."

ما در اینجا وارد ماهیت این ادعای یک حزب رویزیونیستی که تاکتیکش همواره تظاهر به قبول مارکسیسم لنینیسم است نمی شویم. ولی ما این نوع بیان نظریه را بهر صورت گویا و روشن می بینیم.

حال به اظهار نظر جدید حزب رویزیونیستی توده توجه کنید:

"جهان بینی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، بر پایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است، و هدفهای دور و نزدیک، و مشی سیاسی و سازمانی آن، از انطباق خلاق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط جامعه ایران، ناشی می شود."

در این اظهار نظر راه عقب نشینی از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم بازگذاشته شده است. دیگر جهان بینی حزب مارکسیسم –لنینیسم نیست، بلکه این جهان بینی برپایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است. یک عبارت روشن با یک عبارت دراز و قابل کش دادن و تفسیر جایگزین می گردد. "اندیشه های علمی" چه صیغه ایست؟ آیا اندیشه های غیر علمی نیز وجود دارد؟ جهانبینی ما "برپایه اندیشه های علمی م-ل بنا شده است" چه مفهوم دارد؟ آیا بدین معناست که ما تحت تاثیر و یا با الهام از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم حرکت می کنیم، ولی خودِ اصل جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم را صد درصد قبول نداریم و پذیرش صد در صدی آنرا در شرایط امروز دگماتیک می دانیم؟ چه نیازی هست که حزبی عبارات روشن را به عبارات کش دار و قابل تفسیر تغییر دهد و برای عقب نشینی جا باقی بگذارد.

البته ریشه این نوع عبارت پردازیها در ماهیت رویزیونیستی حزب است که نمی تواند به این تناقضاتی که بعد از فروپاشی محتوم سوسیال امپریالیسم شوروی پیش آمده پاسخ دهد. بهمین جهت است که زمانیکه از سوسیالیسم در برنامه اش سخن می راند، در کنار اعتراف به پیروزیهای حزب کمونیست شوروی در ساختمان سوسیالیسم و جنگ کبیر میهنی در مورد نقش بزرگ و غیر قابل کتمان استالین سکوت می کند، ولی "نقش منفی و مخرب" تجاوز امپریالیستها به شوروی را در نابودی سوسیالیسم بزرگ جلوه می دهد. حال آنکه نقش مخرب در نابودی شوروی سوسیالیستی را که ضربات ضد انقلاب را در درون تحمل کرد و 14 کشور امپریالیستی را از شوروی بیرون ریخت و در جنگ جهانی دوم پوزه فاشیسم را به خاک مالید و سوسیالیسم را بنا نهاد، نه امپریالیستها، بلکه رویزیونیستها بازی کردند. این خروشچف بود که دستآورد خلقهای شوروی را به لجن کشید و این حزب رویزیونیست توده است که در مقابل دسیسه های خروشچف سکوت می کند، زیرا آنوقت معلوم نیست پاسخ رفقا قاسمی و فروتن را چگونه باید بدهد، که مردانه از رفیق استالین دفاع کردند و دستآوردهای بزرگ خلقهای شوروی را ستودند و سرنوشت کنونی شوروی را پیشگوئی کردند. رویزیونیستهای حزب توده باز برای فرار از گذشته و فرار از اعتراف به خیانت رویزیونیستی، در توضیح سقوط شوروی می آورند:"... فشار خارجی، در حد محاصره کامل کشور جوان شوراها و سپس دیگر کشورهای سوسیالیستی در حال رشد، در کنار اشتباهات حزب کمونیست اتحاد شوروی، از جمله محدود کردن دموکراسی، هم در درون جامعه و هم در درون حزب، و تاثیر ویرانگر آن بر نظام شورائی در حال رشد ..." عامل شکست شوروی بودند. پوچی این عبارات روشن است. زیرا تمام پیروزیهای شوروی به همان دورانی بر می گردد که رهبری استالین در شوروی برقرار بود. سقوط شوروی با روی کار آمدن خروشچف آغاز شد که در شرایط صلح و با حضور اردوگاه عظیم سوسیالیسم و قدرت احزاب کمونیستی و محبوبیت سوسیالیسم در جهان همراه بود. یعنی همه شرایط برای پیشبرد و توسعه امر سوسیالیسم آماده بود و خروشچف آنرا به نابودی کشانید و حزب توده از این خط مشی رویزیونیستی به حمایت برخاست.

خنده دار است که کسی در زمان جنگ که تمام دنیای امپریالیستی برای نابودی سوسیالیسم به شوروی حمله کرده است، و مبارزه با این دشمن غدار و متحد و متمرکز و قدرتمند، به مرکزیت و ستادی نیرومند و فعال و با واکنش سریع نیاز دارد، از "محدود کردن دموکراسی" و تخریب نظام شورائی سخن گوید. لیبرالیسم بورژوائی از سراپای این اظهار نظر ضد کمونیستی می بارد.

آنچه خروشچف بر باد داد، دیکتاتوری پرولتاریا بود، که حزب توده در برنامه خود از آن سخنی هم بر زبان نمی آورد و تمام سخنان ضد کمونیستها را در مورد دموکراسی ناب و غیر طبقاتی تکرار می کند.



لیبرالیسم بورژوائی

  

ما در خاتمه به بخش مربوط به ایرانِ این برنامه می پردازیم، که بیان ماهیت رویزیونیسم در عرصه داخلی است. حزبی که ادعای نمایندگی طبقه کارگر را می کند، هیچ برنامه ای برای کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا نه به اعضاء و هوادارانش و نه به طبقه کارگر ارائه نمی دهد. در این برنامه سخنی از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم در ایران در میان نیست. همه جا سخن از تحولات دموکراتیک آنهم با دست طبقه حاکمه و نه با دست حزب توده ایران است. همه جا خواهش و درخواست از طبقه حاکمه است. حزب توده خود تقسیم نقش ها را پذیرفته است و به تقسیم این نقش ها از جانب قدرت سیاسی بعدی، تمکین کرده است. حزب توده سند این تمکین را در برنامه خود بر سر در حزب زده است، تا بورژوازی و طبقات حاکمه غیر پرولتری در ایران به بی بو و خاصیتی و "بی ضرری" این حزب واقف باشند و از وی نترسند و وی را به بازی بگیرند.

حزب توده ایران تنها خواهان تحول در سازمانهای حکومتی است، که در دست طبقات غیر پرولتری قرار دارند. این حزب خواهان سرنگونی حکومت سرمایه داری حاکم و استقرار یک حکومت سوسیالیستی نیست، و آنرا نیز در برنامه خویش درج نکرده است. ممکن است برخی بر این نظر باشند، که ایران در مرحله انقلاب سوسیالیستی نیست و سخن گفتن از انقلاب سوسیالیستی چپروانه است. حزب توده ایران نیز شاید با حرکت از این درک، ایران را در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک  می داند و استدلال می کند: "چون نظام سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بی عدالتی دهشتناکی که سراپای جامعه را فراگرفته است، حل کند، بنا براین ، ایران در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد که هدف اجتماعی-اقتصادی چنین انقلابی را می توان بدین سان تعریف کرد:....". ولی همین ادعا نیز صمیمانه و کمونیستی نیست.

البته این یک تعریف جدید اختراعی حزب توده ایران از مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک است. انقلاب ملی و دموکراتیک که در کشورهای نیمه مستعمره و نیمه فئودال صورت می گیرد، دو وظیفه اساسی را برای حل این تضادهای اساسی جامعه در مقابل خود می گذارد. انقلاب ملی، انقلابی است، بر ضد سلطه امپریالیسم و انقلاب دموکراتیک، انقلابی برای نابودی فئودالیسم و حل مسئله ارضی در کشور است. در ایران که سرمایه داری رشد یافته و مسئله زمین در آن سالهاست که حل شده است، از انقلاب دموکراتیک سخنی هم نمی تواند در میان باشد. انقلاب دموکراتیک در عمل یعنی اینکه با از بین بردن فئودالیسم، موانع رشد و توسعه سرمایه داری را در کشور مرتفع نمائیم. البته احزاب کمونیستی همواره از "انقلاب دموکراتیک نوین" سخن رانده اند، که آنگونه انقلاب ملی و دموکراتیکی است، که رهبریش در دست طبقه کارگر باشد. وقتی حزب رویزیونیستی توده ایران خواهان انجام یک انقلاب ملی و دموکراتیک برای حل دو تضاد اساسی جامعه ایران است، باید نخست ثابت کند که ایران زیر سلطه امپریالیسم بوده و مسئله زمین در ایران در اثر حاکمیت فئودالیسم، حل نشده باقی مانده است، تا بتواند این تئوری را بخورد اعضایش دهد. ولی در هیچکدام از موضعگیریهای حزب توده ایران، شما با این تحلیل مشخص روبرو نمی شوید. حزب توده ایران این تئوری من در آوردی را از آنجهت اختراع کرده، تا همکاریش را با هیات حاکمه آینده و انصرافش را از انقلاب سوسیالیستی، برخ حاکمیت آتی بکشاند و بی آزاریش را برای دشمن طبقاتی توجیه کند. اگر خیلی خوشبین باشیم و نادانی حزب توده را مبنا بگیریم، ظاهرا حزب توده ایران، تحقق حقوق دموکراتیک مردم و برسمیت شناختن آنرا، با مرحله دموکراتیک انقلاب مخلوط کرده است. برای حزب توده ایران مبارزه برای تحقق خواستهای و مطالبات دموکراتیک اقشار و طبقات جامعه در هر مرحله انقلابی و توسعه و پیشرفت اقتصادی، انقلاب دموکراتیک نام دارد. اگر در آمریکا و آلمان هم مردم برای تحقق حقوق دموکراتیک و یا پاسداری از آنها به میدان آمدند، به مفهوم آن است، که این ممالک امپریالیستی در مرحله انقلاب دموکراتیک قرار دارند.

باز فرض کنیم که این تئورهای اختراعی حزب توده ایران درست باشد، چرا باید از آن نتیجه گرفت که رهبری انقلاب برای پیشرفت و تحول، باید در دست طبقات غیر پرولتری باقی بماند؟ اگر حزب توده ایران به نیروی طبقه کارگر و مارکسیسم لنینیسم اعتقاد داشت، می دانست که هیچ تضمینی بجز حکومت پرولتاریا برای تحقق حقوق دموکراتیک و ایجاد امنیت برای زحمتکشان و طبقه کارگر و استقرار عدالت اجتماعی و مقابله با امپریالیسم و رفع مشکلات دهقانان موجود نیست. بدون رهبری طبقه کارگر در این مبارزه، این مرحله ی از خود در آورده، تا ابد باقی می ماند و تحولی در آن صورت نمی گیرد. رهبری طبقه کارگر، شرط گذار از این مرحله است.

ما گرچه با این تحلیل موافق نیستیم، ولی آنوقت برای اینکه دست رویزیونیستها را باز کنیم از آنها می طلبیم که از یک انقلاب ملی دموکراتیک به رهبری طبقه کارگر سخن گویند. ما از آنها خواهیم پرسید، به چه دلیل باید رهبری انقلاب ملی و دموکراتیک در دست بورژوازی باشد؟ مگر پرولتاریا نمی تواند همان تحولات را بنحو بهتری به نتیجه برساند و خسارت کمتری به جامعه وارد شود؟.

آنوقت حزب توده ایران باید تئوری جدیدی بسازد که حاکی آن خواهد بود: از آنجا که انقلاب ایران ملی و دموکراتیک است و سوسیالیستی نیست، رهبریش باید در دست بورژوازی باشد و ربطی به پرولتاریا ندارد. این همان تئوری آشنای من در آوردی در زمان کودتای 28 مرداد است که در جزوه 28 مرداد از آن دفاع شده بود و حزب توده ایران را از نظر ایدئولوژیک خلع سلاح کرد.

پس حزب توده ایران باید خواهان یک جمهوری دموکراتیک برهبری طبقه کارگر باشد. پذیرش یک جمهوری دموکراتیک بدون تعیین رهبری، یعنی در عمل به سلطه بورژوازی تن دادن و آنها را دارای ظرفیتهای دموکراتیک دانستن. این نامش خیانت طبقاتی است.

اگر این خواست در برنامه حزب توده بازتابی ندارد، در حقیقت این حزب خواهان باقی ماندن در اپوزیسیون و همکاری با رژیمهای حاکم است تا شاید در روز قیامت بتواند سوسیالیسم را مستقر گرداند. بی جهت نیست که شما در طی برنامه با عبارات زیر روبرو می شود:

"حزب توده ایران خواهان تشکیل حکومتی دموکراتیک بر اساس اتحاد داوطلبانه کلیه خلقهای ایران، و بر مبنای احترام متقابل و حقوق برابر است". د راینجا معلوم نیست که حزب توده خودش بانی چنین حکومتی است و یا آنکه آنرا از طبقه دیگری درخواست می کند.

حزب در بندهای پائین تر روشن می کند که خواهان یک حکومت ائتلافی است و خودش قصد ندارد قدرت سیاسی را به کف آورد.

در بخشهای اجتماعی-اقتصادی حتی می نویسد: "تغییر ساختار اقتصادی به منظور تشویق سرمایه گذاری مولد، و تامین رشد واقعی برای صنایع تولیدی" و یا

"محدود کردن نقش بخش خصوصی در اقتصاد کشور، از طریق نظارت مرکزی-دولتی بر امر تولید و توزیع در جامعه." و یا

"ایجاد و گسترش بخش دولتی دموکراتیک، که می باید کار بازسازی اقتصاد کشور را از طریق نظارت مستقیم و غیر مستقیم، سرمایه گذاری در صنایع کلیدی سرمایه بَر، و ایجاد صنایع پایه ای تولیدی عهده دار گردد." و یا

"مردمی کردن(دموکراتیزه کردن) بخش دولتی، با هدف تجدید نظر در مالکیت وسایل تولید، و ایجاد تحول بنیادین در تقسیم محصول ملی به نفع توده های محروم که در راستای عملی کردن عدالت اجتماعی است...".

به سخن ساده حزب توده ایران تنها با سیاست نئو لیبرالی سرمایه داری مخالف است. این حزب از استقرار یک حکومت غیر کارگری حمایت کرده و از مناسبات سرمایه داری به حمایت بر می خیزد و تنها بر این نظر است که باید دولت حاکم بورژوائی به سرمایه گذاری مولد بپردازد و بخش خصوصی را محدود و نه نابود کرده و بخش دولتی را دموکراتیزه کند. این خواستها را حزب "طبقه کارگر" از بورژوازی حاکم می طلبد و آنهم معلوم نیست تا کی. حزب فاقد دورنما راه دیگری ندارد که اعضاء خویش را چنین فریب دهد.



برنامه حزب توده ایران با آن سابقه رویزیونیستی و همدستی با ارتجاع سیاه در سرکوب خونین انقلاب، یک برنامه سازش با هیات حاکمه، نفی مبارزه طبقاتی، قبول نقش اپوزیسیون ابدی در جامعه، برای فریب نیروهای کمونیستی و طبقه کارگر، انصراف از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم و مبارزه با مارکسیسم-لنینیسم است. تهی کردن مفاهیم اجتماعی نظیر آزادی و دموکراسی از مضمون طبقاتی، بیک کلام انصراف از مبارزه طبقاتی است. این حزب به یک حزب سوسیال دموکرات راست بدل شده است، که موذیانه برای فریب کمونیستها القاب کمونیستی، سوسیالیستی و یا مارکسیستی لنینیستی را بکار برده و گذشته جنبش پر افتخار ایران کمونیستی را برای همین عوامفریبی بیدک می کشد. باید دست رویزیونیستها، در آلوده کردن سابقه جنبش کمونیستی ایران و جهان را رو کرد.

حزب کار ایران(توفان) تنها بیک بررسی مختصر از این برنامه دست زده است، تا در این سخنان کوتاه ماهیت برنامه رویزیونیستی را بر ملا کند. این برنامه نه در عرصه خارجی و نه در عرصه داخلی برای هیچکس راه گشا نیست و به سردرگمی و آشفته فکری دامن می زند. تا رویزیونیسم بر حزب توده ایران حاکم است و این حزب نتوانسته حتی پس از ضربه از فروپاشی بختک سوسیال امپریالیسم شوروی از خواب غفلت بدرآید، وضع به همین منوال ادامه خواهد داشت.  

حزب کارایران (توفان)

شهریورماه هزار و سیصد و نود خورشیدی


toufan@toufan.org

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

احضار داوود رضوی عضو هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد به دادسرای اوين
آقای داوود رضوي، عضو هيات مديره سنديكای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، به شعبه شش دادسرای زندان اوين احضار شد. بنا به خبر منتشر شده در سايت سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در 19 شهريور 1390، در پی يک تماس تلفني، آقای داوود رضوی عضو هيات مديره سنديكای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، جهت پاسخ به پاره ای سوالات، بايد خود را در اولين فرصت به شعبه شش دادسرای زندان اوين معرفی کند.
آقايان ابراهيم مددی و رضا شهابي، ديگر اعضای هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد، هم اکنون در زندان اوين، زندانی هستند. ابراهيم مددي، بيش از سه سال است که در زندان اوين، دوره محکوميت خود را به دليل فعاليت های سنديکايی اش، می گذراند. رضا شهابی نيز، بيش از يک سال است که همچنان بلاتکليف و در "بازداشت موقت"، در اوين زندانی است.
کانون مدافعان حقوق کارگر

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

پائین دستی های نظم اجتماعی- فیلمی از علی تمدن


بمباران ناتوعامل اصلی فروپاشی رژیم معمرقذافی



اینهمه هیاهوبرای چیست؟



سرانجام بعد از چندین ماه بمباران وحشیانۀ ناتو به کارگردانی امپریالیست آمریکا، رژیم معمر قذافی که همین تا  شش ماه پیش رژیم سربراه و متمدنی برای همکاریﻫﺎﯼ اقتصادی و سیاسی با ممالک امپریالیستی بود، فرو پاشید و دروازهﻫﺎﯼ بابﺍلعزیزیه به تصرف شورشیان مخالف قذافی در آمد. بمباران هوائی ناتو در خلال این  پنج ماه اخیر علاوه بر ویرانی زیر ساخت کشور، نابودی هفتاد درصد شبکۀ آب رسانی، ویرانی شبکۀ برق و تأسیسات، مدارس و کارخانجات و.... هزاران کشته و مجروح نیز بر جای گذاشته و این امر در رسانهﻫﺎﯼ بی وجدان امپریالیستی هیچ بازتابی نداشته است. تخریب زیرساخت اقتصادی لیبی که با پول نفت این ملت در چند دهۀ اخیر بنا شده، هدفی آگاهانه برای بازسازی مجدد لیبی و غارت ثروت این کشور توسط انحصارات امپریالیستی و وابسته کردن کامل این کشور به امپریالیسم جهانی است. اعتراضات برحق مردم لیبی علیۀ رژیم دیکتاتوری قذافی که با الهام از بهار عربی، انقلاب  تونس و مصر آغاز شد به خاطرفقدان رهبری انقلابی و شرایط خاص لیبی در تکاملش به آلت دست امپریالیستﻫﺎ تبدیل گردید و عملاً سرنوشتش با منافع  نیروهای استعماری و غارتگران بینﺍلمللی گره خورده است.

سرنگونی رژیم لیبی ادامۀ همان سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا در منطقه و ادامۀ اشغال افغانستان و عراق در شکل دیگری است. بدین رو این همه هلهله "آزادی و دمکراسی" و تبلیغات بیشرمانۀ رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی فقط برای فریب افکارعمومی است و برانداختن رژیم قذافی توسط امپریالیستﻫﺎ ربطی به آزادی مردم ندارد.همان طور که سرنگونی رژیمﻫﺎﯼ طالبان و صدام حسین برای مردم آزادی و امنیت و عدالت اجتماعی به ارمغان نیاورد و نمی توانست به ارمغان آورد سرنگونی قذافی نیز توسط دزدان و ددان بینﺍلمللی جز ویرانی و مصیبت بیشتر به ارمغان نخواهد آورد.پیکار برای آزادی و دمکراسی بدون مبارزه علیۀ غارتگران بینﺍلمللی سراب است.

تجربۀ مبارزۀ مردم در لیبی نشان می دهد که فقدان یک رهبری منسجم و نیروی اپوزیسیونی که بتواند بر روی پای خود بند باشد تا بتواند در مانورهای سیاسی شرکت فعال داشته باشد چگونه می تواند وضعیتی ایجاد کند که به بن بست سیاسی بیشتر شبیه است و به جای تأثیر گذاری مستقلانه و آگاهانه بر روند تحولات، وضعیتی ایجاد می شود که جنبش به دنبال تحولات کشیده شده از چاله به چاه می افتد . جنبشی که مصالح عالیۀ میهن خویش را درک نکند و به آلت دست مقاصد امپریالیستﻫﺎ تغییر ماهیت دهد طبیعتاً در وضعیتی نخواهد بود که در صورت تغییر نظام لیبی بتواند در سراسر کشور اعتماد عمومی را به خود جلب کند و مورد احترام عمومی باشد. این جنبش خود به ایجاد یک جنگ داخلی دراز مدت دامن می زند. دست التماس به سمت نیروهای جنایتکار و متجاوز ناتو دراز کردن و از آنها طلب یاری نمودن تیر خلاص به جنبش مردم لیبی است.



کمونیستﻫﺎ نمی توانند کورکورانه از هر جنبشی تنها به علت شرکت وسیع تودهﻫﺎ در آن حمایت کنند. این جنبشﻫﺎ باید در مسیر پیشرفت خود در خدمت منافع راهبردی انقلاب جهانی یعنی در خدمت استقرار نیروهائی باشند که دموکراسی را با مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند می زنند و بشریت را در عرصۀ مبارزۀ اجتماعی گامی به جلو سوق می دهند. این جنبشﻫﺎ باید در خدمت مبارزۀ جهانی ضد امپریالیستی و برای شکستن جبهۀ سیاه ضد انقلاب جهانی بوده و سنگر آنها را تضعیف نماید. وگرنه در ایران، نیروهای اپوزیسیون مترقی باید از حرکت سلطنت طلبﻫﺎ و سازمانﻫﺎ و محافل رنگارنگ سیاسی که خواهان براندازی رژیم جمهوری اسلامی هستند تا امپریالیستﻫﺎ و صهوینیستﻫﺎ کشور ما را غارت کنند به حمایت برخیزند و یا این که از اوباما و سارکوزی و... دعوت کنند که به ایران حمله کرده و کشور ما را از دست آخوندها نجات داده و حقوق بشر را در ایران متحقق سازند.

نیروهای مترقی باید با تجاوز ممالک امپریالیستی به لیبی و دخالت در امور داخلی لیبی به بهانۀ حمایت از مردم غیر نظامی مخالفت کنند. ماهیت و اهداف تجاوز امپریالیستی به لیبی همان چیزی است که در افغانستان و عراق رخ داده و همچنان ادامه دارد. بدا به حال جریانات سیاسی که به بهانۀ دفاع از مردم لیبی به هورا کش ممالک امپریالیستی تبدیل شدند و شرم ندارند که از این توطئۀ ضد بشری و استعماری جویده جویده حمایت نمایند.



فروپاشی رژیم معمر قذافی سرنوشت همۀ رژیمﻫﺎﯼ دیکتاتوریست که به مردم خود پشت کرده، با اعمال سرکوب خشن و نقض آزادیﻫﺎﯼ دمکراتیک و تبدیل کشور به ملک شخصی خود...زمینۀ دخالت و توطئۀ امپریالیستﻫﺎ در کشور را فراهم می آورند. فقط با اتکاء به مردم به وِیژه کارگران و زحمتکشان و پیوند مبارزه برای دمکراسی و آزادیﻫﺎﯼ دمکراتیک و عدالت اجتماعی با پیکار علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم است که می توان سره ازناسره را از هم تمیز داد، از حمایت نیروهای مترقی جهان  برخوردار گردید و سرانجام به پیروزی رسید. راه دیگری جز این راه متصورنیست.



 دست امپریالیستهااز لیبی کوتاه باد!

حزب کارایران(توفان)

24 اوت 2011

نظام سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی مسبب گسترش شکاف طبقاتی،

 فقر و آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی



ورشکستگی صنایع و کشاورزی و دامداری و گسترش بیکاری و فقر، سوء تغذیه و از هم پاشیدگی خانوادهﻫﺎ،و طلاق و حاشیه نشینی، فحشاء و اعتیاد، اختلالات روانی و خودکشی معلول سیاستﻫﺎﯼ اقتصادی نئولیبرالیستی باندهای مافیائی جمهوری اسلامی است که روز به روز کارگران و زحمتکشان را بیشتر به ورطۀ فلاکت و بدبختی و استیصال می کشاند.

حذف و کاهش تعرفهﻫﺎﯼ گمرکی و سیل واردات کالاهای بنجل مصرفی از چین و کره، بنگلادش و پاکستان، ویتنام و اندونزی، مالزی و ترکیه و حذف یارانهﻫﺎﯼ حاملﻫﺎﯼ انرژی که همگی از دستورالعملﻫﺎﯼ سازمان تجارت جهانی است باعث شده که تولیدات داخلی قادر به رقابت با واردات کالاهای ارزان نباشند و به سمت رکود و ورشکستگی بروند.

احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهشﻫﺎﯼ مجلس می گوید: " ضریب وابستگی ایران به واردات در سال 84، 35 درصد بوده و در سال 89 به 75 در صد افزایش یافته است.

وضعیت صنایع

اکثر صنایع ایران در حال رکود و ورشکستگی هستند. صنایع نساجی، پوشاک، چرم، کفش، لاستیک، پلاستیک، لوازم خانگی، قند و شکر، سرب و روی، لوله و پروفیل، رنگ، موادغذائی و لبنی، داروئی و صنایع زیر مجموعۀ پتروشیمی یا به طور کل ورشکسته شده و یا حداکثر با یک سوم ظرفیتشان کار می کنند.

وضعیت کشاورزی، باغداری و دامداری

واردات برنج و گندم، شکرو چای،پیاز و سیب زمینی و پنبه، تنباکو و توتون، هندوانه و انگور، موز و سیب، هلو و پرتقال، توت فرنگی و محصولات لبنی، مرغ و گوشت، روغن زیتون و سایر مواد غذائی باعث ورشکستگی کشاورزان، باغداران و دامداران شده و وضعیتی را به وجود آورده که در شرایط کنونی واردات کشور چهل برابر صادرات می باشد. جمع کل واردات کشاورزی که در سال 1379 مبلغ 2561.2 میلیون دلار بود در سال 1388 به مبلغ 8405 میلیون دلار و واردات محصولات صنایع غذائی که در سال 1379 مبلغ 57.8 میلیون دلار بود در سال 1388 به مبلغ 676 میلیون دلار و واردات میوه که در سال 1379 مبلغ 1.9 میلیون دلار بود در سال 88 به مبلغ 554 میلیون دلار می رسد. این روند رشد واردات محصولات کشاورزی و غذائی با شتاب بیشتر در دو سالۀ اخیر نیز ادامه دارد.

عباس رجائی نمایندۀ مجلس می گوید: "واردات دام زنده در سه سالۀ 1385تا 1388 حدود 10 برابر و واردات گوشت قرمز در 5 سالۀ گذشته 14 برابر افزایش یافته است."

نتیجۀ چنین وضعیتی از طرفی کاهش سهم صنعت و کشاورزی در تولید و افزایش سهم به اصطلاح "خدمات" در تولید ناخالص ملی (سهم کشاورزی 17 درصد، سهم صنعت 23 درصد و خدمات 60 درصد )، انتقال سرمایه از بخشﻫﺎﯼ تولیدی به دلالی و تجارت و خرید و فروش زمین و مستغلات و از طرف دیگر گسترش بیکاری و رواج هر چه بیشتر قراردادهای موقت و سفید امضاء و ایجاد عدم امنیت شغلی و به بردگی کشاندن کارگران شاغل و حتی عدم پرداخت چند ماه به چند ماه دستمزدهای یک چهارم زیر خط فقر به آنهاست.

وضعیت بیکاری

آخرین گزارش مرکز آمار ایران آمار بیکاری را در سال گذشته 14.6 درصد اعلام کرد. (البته باید در نظر داشت که افرادی که هفت ساعت در هفته کار کنند طبق قانون، شاغل محسوب می شوند.). علیرضا محجوب، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس می گوید: "بیکاری در میان جوانان کشور بیش از 22.3 درصد است."

حسن روحانی رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام می گوید: "در حال حاضر 30 درصد جوانان کشور بیکار هستند و درآمد صفر درصد دارند و با درآمد صفر درصد هم که نمی تواند وضعیت معیشت مردم خوب باشد. حدود 70 درصد جمعیت بیکار کشور حداقل بیش از دو سال است که بیکارند و 30 درصد باقی مانده نیز مدت بیشتری است که در پی شغلی مناسب هستند."

فقر

در شرایطی که درآمد سالانۀ کشور فقط از صادرات نفت 70 میلیارد دلار می باشد طبق آمار رسمی 40 درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند.

طبق آمارِ بیست و هفتمین سالنامۀ آماریِ کمیتۀ امداد منتهی به سال 1388 به تعداد 8.2 میلیون نفر شامل 5.2 میلیون نفر مستمری بگیر و 3 میلیون نفر مددجو کمک شده است.

در این سالنامه آمده است 1,216,016 خانوار که مجموعاً 3,005,262 نفر می شوند به عنوان مددجوی دائمی این کمیته هستند که هیچگونه درآمدی ندارند و از طرف کمیته ماهیانه به هر نفر 12,500 تومان کمک می شود.

سازمان ملی جوانان در سال 88 از 75 هزار جوان در مورد درآمدشان سئوال می کند که از این تعداد 20 درصد مطلقاً درآمدی ندارند و 70 درصد کمتر از 5 هزار تومان در ماه درآمد داشتند.

خبرگزاری مهر در گزارشی نمونه وار از خانوادهﺍﯼ که توسط کمیتۀ امداد به آنها کمک می شود، می نویسد:" لبخند مینای هشت ساله در آستانۀ دری که به لرزش بادی از جا کنده می شود و کنار دیواری که از تکهﻫﺎﯼ حلبی، پیتﻫﺎﯼ نفت، قوطیﻫﺎﯼ روغن و تکهﻫﺎﯼ چوب ساخته شده گواه آن است که در چهار دیواری نزدیک ما زندگی از رخنهﻫﺎیش تنفس می شود.مریم 13 ساله، سجاد 12 ساله و مینا 8 ساله با مادرشان خانوادهﺍﯼ هستند که جای خالی پدر را چند سالی است حس می کنند. به گفتۀ مادر این خانواده بعد از فوت شوهرش فرزندانش به دلیل نداری و فقر، سوءتغذیه گرفتهﺍند و مریم دختر بزرگ خانواده با ضعف بینائی شدید روبرو شده است.وی در حالی که تشت را برای شستن ظرفﻫﺎ از آب پر می کند، از کمک 50 هزار تومانی کمیتۀ امداد سخن می گوید. او می گوید: این مبلغ برای هزینهﻫﺎﯼ خانوادۀ چهار نفره بسیار رقم اندکی است و با توجه به هزینهﻫﺎ و گرانی، حتی 10 روز هم کفاف خورد و خوراک بچه ها را نمی کند."

در گزارش دیگری از زهرای 13 ساله که فقط 22 کیلو وزن دارد و از بهترین شاگردهای مدرسهﺍش بوده است اما کم خونی و گرسنگی او را دچار تشنج می کند و مجبور می شود 2 ماه دور از مدرسه باشد سخن می رود. پدرش که رانندۀ وانت بار قراضهﺍیست می گوید: هنوز هم در تغذیۀ او دچار مشکل هستیم . او میگوید: 10 سال است گوشت قرمز نخریده و اگر هر از گاهی بتواند مرغی بخرد مصرف آن در این خانواده 5 نفره چیزی حدود 10 روز طول می کشد.

خبرگزاری مهر در گزارشی دیگر از شهر کرج تحت عنوان "اجارۀ خانه چند برابر حقوق متعارف" از افزایش تقریباً صد درصدی قیمت رهن و اجاره طی چند سال اخیر خبر می دهد و می نویسد: هر جائی که منطقۀ مرفه نشینی هست ، شهرک یا منطقهﺍﯼ فقیر نشین هم وجود دارد. در کنار عظیمیه زور آباد، در کنار جهانشیر، جواد آباد، نزدیک 45 متری گلشهر، در سه راه گوهر دشت اوقافیﻫﺎ.

در گزارشی دیگر تحت عنوان "10 هزار خانوار کپرنشین در آرزوی خانه " خبرگزاری مهر از جیرفت خبر می دهد: برخی مسئولان در حالی از اتمام کپرنشینی خبر می دهند که ده هزار خانوار کپر نشین محروم جنوب کرمان طی شش سال گذشته با وجود پرداخت اقساط از مستمریشان همچنان در انتظار سقفی واقعی هستند.

طلاق

روزنامۀ خراسان در گزارشی در مورد وضعیت طلاق چنین می نویسد:

"چندی پیش سرپرست کمیتۀ امداد نسبت به افزایش تعداد زنان سرپرست خانواده هشدار داد. آمار نیز نشان از رشد سالانۀ 60 هزار زن سرپرست خانواده می دهد که 26 درصدشان در سنین 25 تا 46 سال قرار دارند. دخل و خرج خانوادهﻫﺎ این روزها عامل تلخی زندگی بسیاری است. دلیلی که طناب زندگی بسیاری را پاره می کند و آمار زنان تنها را بالا می برد. نکتهﺍﯼ که هادی مقدسی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز به آن اشاره می کند و می گوید: افزایش آمار زنان سرپرست خانواده با مشکلات اقتصادی و معیشتی خانوادهﻫﺎ مرتبط است و عوامل اقتصادی تأثیر بسیاری بر افزوده شدن بر تعداد زنان تنها دارد"

ستار هدایت خواه نمایندۀ مجلس می گوید: " 30 تا 35 درصد ازدواجﻫﺎ در ایران به طلاق ختم می شود."

جمع کل طلاق در مناطق شهری و روستائی کشور در سال 1357، 15,253 نفر بوده و در سال 1385 به 94,040 نفر رسیده است. جمعیت کشور در طی این مدت دو برابر و میزان طلاق شش برابر شده است.

به گزارش ندای انقلاب: "بر اساس آمارهای موجود، هم اکنون بالغ بر 1.5 میلیون نفر زن بیوه و مطلقه در کشور وجود دارد و روزانه نیز 160 نفر به این آمار اضافه می شود . از سوی دیگر حدود 4.5 میلیون دختر نیز وجود دارد که هنوز ازدواج نکردهﺍند. نکتۀ در خور توجه این که بین سن بلوغ و ازدواج در کشور به شدت بالا رفته است به طوری که بین سن بلوغ با ازدواج دختران 18 سال و پسران 15 سال فاصله افتاده است."

فحشا

طبق گزارش ایلنا، یک کارشناس آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی، آمار مراکز فحشا در سطح تهران را هشت هزار باند اعلام می کند.

معینی کارشناس آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی، در همایش بررسی آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی می گوید: "طبق آمار در مدت 7 سال سن فحشا از 28 سال به زیر 20 سال رسید و در حال حاضر کف این سن تا 13 سالگی پائین آمده، یعنی در میان نوجوانان به طور روزافزون گسترش یافته است. "این کارشناس مسائل اجتماعی تصریح می کند: "بین 300 تا 600 هزار زن خودفروش در جامعه قابل ردیابی هستند و بسیاری از دانش آموزان دبیرستانی این معضل اجتماعی را به طور رسمی می پذیرند."

دکتر امان الله قرابی مقدم ، آسیب شناس می گوید: "مطالعات نشان می دهد که سن فحشا در ایران به ده سال کاهش یافته و دختران جوان که به تازگی وارد این کار شدهﺍند بیشترین فواحش را تشکیل می دهند. تحقیقاتی که به روی 100 زن فاحشه در زندان اوین انجام شده نشان می دهد که 60 درصد آنها زنان خانهﺪار هستند. وی ادامه می دهد: در بررسی که در خصوص گروه سنی زنان فاحشه انجام شد از بین 6 هزار و 53 زن فاحشهﺍﯼ که در کل کشور زندانی بودند دختران بین 12 تا 25 سال بیشترین تعداد را تشکیل می دهند.این آسیب شناس در تبیین علل شیوع فحشا در کشور می گوید: مهم ترین عامل بروز فحشا، فقر و ناتوانی زنان در تأمین مایحتاج زندگیشان است. طلاق و نابسامانیﻫﺎﯼ خانوادگی و افزایش مهاجرت و حاشیه نشینی از جمله دلایل این معضل اجتماعی است."

اعتیاد

دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد در گزارشی اعلام می کند: " ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت، در بین کشورهای جهان است."

معاون پژوهشی انستیتوی تحقیقات اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی تهران می گوید: "در کشور 3.5 میلیون نفر مصرف کنندۀ مواد مخدر هستند."

معاون پیشگیری سازمان بهزیستی اعلام می کند: رشد اعتیاد در کشور سالانه حدود هشت در صد است در حالی که جمعیت کشور سالانه حدود 2.6 درصد رشد می کند، بنابراین تعداد معتادان سالانه بیش از سه برابر جمعیت رشد می کند.

سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس میگوید: "سالﻫﺎست که ستاد مبارزه با مواد مخدر در کشور ما فعالیت می کند؛ اما هنوز تهیه کردن مواد مخدر بسیار آسان تر از تهیۀ مایحتاج عمومی است."

روانپریشی و خودکشی

به گزارش سلامت نیوز به نقل از فارس، محمد باقر صابری ظفرقندی سرپرست ادارۀ کل سلامت روان می گوید: افسردگی شایع ترین اختلال روانی در کشور است و 45 درصد مردم کشور این اختلال را تجربه کردهﺍند. وی اضافه می کند: بر اساس آمارهای جهانی و تحقیقات انجام شده در کشور حدود 20 درصد جمعیت کشور به نوعی دچار یکی از انواع اختلال روانی هستند.

طبق آمار وزارت کشور روزانه 13 نفر در ایران خودکشی می کنند. سرپرست ادارۀ کل سلامت و روان وزارت بهداشت می گوید: "سالانه 4,200 نفر در ایران خودکشی می کنند که فقر و تنگدستی از دلائل عمدۀ این معضل اجتماعی است."

روزنامۀ عدالت در گزارشی خبر می دهد که رئیس سازمان پزشکی ضمن تاُکید رسمی بر این که آمار خودکشی نباید لو برود می گوید: بعد از ایست قلبی، خودکشی دومین علت مرگ و میر در ایران است. طبق تحقیقات، میزان خودکشی در دو گروه شغلی بیکار و خانه دار رو به افزایش است.

دکتر احمد شجاعی رئیس سازمان پزشکی قانونی روز دوشنبه 24 مرداد 1390 می گوید: در سه ماهۀ نخست سال جاری 952 نفر در کشور خودکشی کردهﺍند.

محجوب نمایندۀ مجلس در این رابطه می گوید: " در ایران خودکشی یکی از معضلات اجتماعی شناخته می شود که بسیاری از اقسام آن نظیر خودسوزی در بین کارگران و اقشار ضعیف گزارش شده است." او اضافه می کند: "مسائل اجتماعی و آسیبﻫﺎﯼ ناشی از آن مثل افزایش آمار طلاق، خیانت و مسائل اقتصادی مثل افزایش هزینهﻫﺎﯼ زندگی نظیر اجاره بهای مسکن و تورم از جمله مواردی است که تهران را در صدر دارندگان بیشترین آمار خودکشی قرار داده است."

چه باید کرد؟

راه حل ریشهﺍﯼ و بنیادین، از بین بردن فقر و بیکاری و سایر معضلات اجتماعی که در واقع معلولﻫﺎﯼ چنین نظامی هستند، در نابود کردن علت آنست؛ که در واقع چیزی  جز نظام کثیف و منحط و ضدبشری مبتنی بر استثمار و غارت و چپاول سرمایهﺪاری نیست. برای رسیدن به این هدف و استقرار سوسیالیسم، کارگران و زحمتکشان و محرومان راهی جز وحدت و تشکیلات و مبارزهﺍﯼ سازمان یافته تحت رهبری حزب سیاسی خود، حزب کار ایران (توفان ) ندارند.

سی سال از تیرباران قهرمانان توفانی گذشت

ما آن شقایقیم که با داغ زادهﺍیم.....



"زنده آنهایند که پیکار می کنند، آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است، آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند، بالا می روند. آنها که اندیشمند به سوی هدفی عالی راه می سپرند و روز و شب، پیوسته در خیال خویش یا وظیفهﺍﻯ مقدس دارند، یا عشق بزرگ"…. ویکتور هوگو"

رفیق رضا محمد پور،  رفیق نادر رازی،  رفیق مسعود نائبیان،  رفیق داریوش انصاری،  رفیق  جانبرار روحی

رفیق منوچهر تهرانی،  رفیق  ابراهیم دادجو، رفیق بهرام و یدالله پهلوان 



قهرمانی٬ درخشان ترین تجلیات روح انسانی است که بدون شک از طبیعت انسانﻫﺎئی مایه می گیرد که از تعلق خویش به تودهﻫﺎﯼ خلق و از تعلق خویش به جامعۀ انسانی و ایدهﺁلﻫﺎﯼ با شکوه آن، اهمیت قائلند. از این رو آگاهانه تمام نیروی خویش را که از قدرت لایزال خلق مایه می گیرد وقف مبارزه در این راه آرمان نموده و به قهرمانان فناناپذیر تاریخ مبدل می شوند. رفقا رضا محمد پور، نادر رازی، مسعود نائبیان، داریوش انصاری، جانبرارروحی، مهدی شیر خدا، منوچهر تهرانی و رفیق ابراهیم داد جو ازجمله این قهرمانان تاریخند که ایستاده جان دادند و درمقابل ارتجاع سر فرود نیاوردند. سردارانی از ارتش پرولتاریای ایران که در مرگ خویش زندگی نسلﻫﺎﯼ متوالی زحمتکشان از بردگان دوران باستان و پرولتاریای مدرن گرفته تا زحمتکشان آزاد دنیای فردا را در نوردیده به ابدیت٬ به دورترین نقاط  فراروی تاریخ پیوستهﺍند.

این رفقا در سی سال پیش، در تابستان 1360 به جرم دفاع از کارگران و زحمتکشان و آرمان کمونیستی و عضویت در حزب پرولتاریای ایران حزب کار ایران (توفان) تیرباران شدند و امروز در میان ما نیستند و خیلی زود٬ زودتر از آنچه به تصور آید ما را ترک کردند. اما مرگ آنها با مرگ عادی آن چنان که همه به آن دچار می شوند٬ تفاوت بسیار داشت. آنها در اوج سلامتی جسمی و فکری٬ و بر قلۀ رفیع شکوفائی تن و جان٬ آمرانه مرگ را فراخواندند تا آمریت مطلقﺍلعنان آن را در هم شکنند. آنها به مرگ زودرس دچار نگشتند٬ بلکه در آن زمان که پاسداری از آرمان زندگی٬ زندگی انسانی٬ "برای انسان زحمتکش" جز با مرگ آگاهانه و ارادی ممکن نبود٬ مردند تا این آرمان و امیدهای مربوط به آن را زنده نگاه دارند. اگر تاریخ باستانی مردم با داشتن یک آرش تیرانداز بر خود می بالد. تاریخ فردای این مردم به لشگرهائی تمام و کمال از آرشﻫﺎﯼ خویش خواهد بالید. سردارانی چون حاج علی دوافروش٬ اسدالله غفارزاده٬ حیدر عمواوغلی٬ حجازی کارگر چاپخانه٬ ارانی٬ روزبه٬ آوانسیان٬ قاسمی٬ بابا پورسعادت٬ قدرت فاضلی که همچون ستارگانی در آسمان انقلاب ایران درخشیدند و زندگی والای خویش را آگاهانه فدا نمودند. کسانی که برای آرمانﻫﺎﯼ کمونیسم جان باختند.

رژیم  فاشسیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی با گلوله بارانﻫﺎﯼ خویش آنها را از میان ما برد٬ اما ما بار دیگر رفقا جانبرار روحی، مسعود نائبیان، نادر رازی،داریوش انصاری، ابراهیم دادجو، مهدی شیرخدا ، منوچهر تهرانی ، رضا محمدی... را درمیان  کارگران و زحمتکشان ایران، معدنچیان  شیلی ،مردم زحمتکش  بولیوی، ملت قهرمان فلسطین بازیافته و صدای آنها را از خلال غریو رعد آسایی که خبر از توفانهای بنیان کن در آینده میدهد٬ میشنویم. آنها در وجود آن "شبحی" که به "گشت و گذار" در جهان مشغول است٬ فنا ناپذیر شده اند. شبح کمونیسم.

خاطره رفقای جانباخته ،جانبرار روحی، مسعود نائبیان، داریوش انصاری، ابراهیم دادجو، مهدی شیرخدا، منوچهر تهرانی، رضا محمدی و همۀ شهدای راه آزادی و سوسیالیسم را به سلاحی تبدیل کنیم و با آن قلب قاتلانشان را نشانه رویم. با امید و آرزوی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیسم در ایران، یاد این رفقا را گرامی می داریم.



یاد همۀ جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!

سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!