۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه


نقش نوین ترکیه در منطقه



وضعیت خاور میانه تا زمانیکه روسیه و اقمارش بر سر کار بودند، در نزاع میان شرق و غرب، به تناسب قوا و توانائی های اعمال نفوذ آنها وابسته بود. در یک طرف ابر قدرت امپریالیستی روسیه و در طرف دیگر ابر قدرت امپریالیستی آمریکا، با اقمارشان قرار داشتند. بعد از فروپاشی اردوگاه روسیه و کاهش نفوذش در منطقه خاور میانه، و از جمله به علت همدستی آشکارش با امپریالیسم و صهیونیسم، جمهوری اسلامی ایران جای آنها را بتدریج در خاور میانه پر کرد. دیگر تحولی نمی تواند در منطقه صورت گیرد، که در آن نفوذ ایران به حساب نیاید. ایران از نظر خویشاوندی دینی و مذهبی و سابقه طولانی تاریخی و نزدیکی فرهنگی و قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی و بسیاری توانائی های دیگر، بیک قدرت منطقه ای بدل شده است. جمهوری اسلامی ایران یکی از عوامل موثر در شکل دادن جغرافیای سیاسی منطقه و مقابله با لجام گسیختگی امپریالیستها بویژه آمریکا و صهیونیسم اسرائیل از مرزهای چین تا دریای مدیترانه و حتی شمال آفریقاست. برای بسیاری خلقهای منطقه که دورنمای سوسیالیسم، حتی سوسیالیسم تقلبی روسیه را از دست داده اند، رجوع به منشاء و اصل و اسلامگرائی، راه برون رفت از این بن بست ذهنی بود. امپریالیستها مدتها نمی دانستند، که با این نوع اسلام ایرانی چگونه باید برخورد کنند و از نفوذش، که موی دماغ آنها در منطقه است، بکاهند. سیاست تجاوزکارانه امپریالیست آمریکا در عراق و افغانستان و اسرائیل در لبنان و سرکوب دائمی خواستهای برحق ملت فلسطین که کلید مشکلات خاورمیانه است، عملا در خدمت تقویت رژیم جمهوری اسلامی و افزایش نفوذش در منطقه بود و هست و این سیاست امپریالیست آمریکا کارائی قابل انتظار را نتوانست داشته باشد. بویژه اینکه نفوذ ایران به آفریقا و آمریکای جنوبی هم رسیده و برای آمریکا درد سر ساز شده است.

امپریالیست آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران در کنار یک برنامه دراز مدت برای ساختن یک اپوزیسیون خود فروخته ایرانی و هوادار تجاوز آمریکا به ایران، ممالکی نظیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت را به عنوان جبهه ای در جنوب ایران برای فشار بر ایران از جنوب و شرق توسط پاکستان ایجاد کرد، ولی این جبهه اسلامی سلفیستها و وهابیستها نیز نتوانسته امیال امپریالیستها را آنطور که آرزو داشتند و دارند برآورده کند. حال ما در کنار تهدید به جنگ، محاصره اقتصادی، ایجاد اتحادهای ضد جمهوری اسلامی در اطراف ایران و کوتاه کردن دستهای نفوذ ایران در منطقه و تقویت اپوزیسیون ایرانی خودفروخته آمریکائی، با اقدامات جدیدی برخورد کردیم، تا نفوذ ایران را در منطقه تضعیف کند.

از چندی پیش ما با نقش نوینی در مورد دولت ترکیه روبرو هستیم. این دولت اسلامی، که تلاش می کند به اتحادیه اروپا بپیوندد، عضو پیمان تجاوزکارانه ناتو است. ترکیه به علت عوامل گوناگون، از جمله از برکت محاصره ایران و جنگ تحمیلی ایران و عراق و تجاوز آمریکا به عراق و فروپاشی روسیه، و آزاد شدن ملل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه، دستیابی به معادن نفت و گاز قفقاز و آسیای میانه و  پیدایش ناگهانی نقش کلیدی پر اهمیت در انتقال نفت و گاز به اروپا، و نقش رابط میان آسیا و اروپا و شرق و غرب و اسلام و مسیحیت، به یک معجزه اقتصادی و سیاسی دست یافت. ترکیه نقش راهبردی در منطقه پیدا کرد. اخیرا حتی به خاطر همکاری با ناتو نقش سپر دفاعی اروپا و آمریکا را به وی داده اند و با نصب رادار سامانه ضد موشکی "ناتو"، همان وظیفه ای را به عهده ترکیه گذارده اند، که قبلا قرار بود، دول لهستان و جمهوری چک بعهده بگیرند. گرچه بعید بنظر می رسد، هدف این پایگاه نظامی در درجه اول، آنطور که ادعا می کنند، موشکهای غیر هوشمند و از نظر فنی، عقب مانده و نادقیق ایران باشند که هنوز مراحل آزمایشی را کاملا به پایان نرسانده اند، ولی این عمل ترکیه از نظر سیاسی، اعلام آشکار دشمنی با ایران و حمایت آشکار از اسرائیل است. هر کسی تا حدودی تضادهای جهان کنونی را بشناسد متوجه می شود، که امپریالیستها از موشکهای دقیق و هوشمند چین، روسیه و کره شمالی بیشتر واهمه دارند تا از موشکهای ایران که واقعا هنوز نه به بار است و نه به دار. ولی آمریکا با این کارش هم ترکیه را در جبهه خویش بند می کند و هم به اسرائیل اطمینان خاطر می دهد که می توانند بر روی کمکهای فنی پیشرفته آمریکا حساب کنند. با این تعظیم ترکیه در مقابل امپریالیست آمریکا، بهر صورت ترکیه خود را برای مقابله با نفوذ سیاسی ایران داوطلب کرده و در مقابل آن خواهان ارتقاء ارزشش در منطقه است. عبداله گل رئیس جمهور ترکیه در گفتگو با شبکه تلویزیونی العربیه در پاسخ به این پرسش خبرنگار العربیه در باره اینکه ترکیه تحرکات ایران در منطقه را چگونه ارزیابی می کند و نظرتان در باره استقرار سامانه موشکی ناتو در ترکیه چیست، آیا این طرح ایران را هدف قرار داده است؟ اظهار داشت: "این موشکها ضد ایران یا کشورهای دیگر نیست.". باید پرسید، اگر واقعا این طرح پوچ و بی محتوی است آیا موشکهای آمریکائی  در ترکیه را، تنها برای تزئین برافراشته اند؟ پس بهتر است، ترکیه از این طرح بی فایده که موجب کدورت با همسایگانش است صرفنظر کند.

خبرنگار که ول کن نیست می پرسد: "آیا ترکیه قدرتی در جهت ایجاد توازن در منطقه است؟ و عبداله گل که مچش گرفته شده، سری به صحرای کربلا می زند و می گوید: "خیر! ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد". بی ربطی این حرف از آنجا معلوم می شود، که ترکیه به نقش جدید خویش بخوبی آگاه است و آنرا در این جمله کوتاه بخوبی بیان می کند: "هیچ کشوری در منطقه به اندازه ترکیه، پیشرفته و مدرن نیست و امروز این کشور منبع الهام بخشی شده است"(تکیه همه جا از توفان است).

دولت ترکیه که مدعی است: "ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد"، در حمله آشکار به رژیم بشار اسد در سوریه، در همسایگی ترکیه می گوید: "ما با رژیمهای استبدادی همراه نیستیم، ما خواهان کشور و مردمی قدرتمند در همسایگی خود هستیم". این سخنان عبداله گل به در گفتن تا دیوار بشنود است. رژیم جمهوری اسلامی نیز در این جمله کوتاه مورد خطاب قرار گرفته است. وی سپس هم ایران و هم سوریه را تهدید کرده و می گوید: "دخالت آشکار در امور سوریه ممکن است زمینه برای دخالتهای بعدی را به وجود آورد.". این حرفها را رژیمی می زند  که خلق کرد را در ترکیه سرکوب کرده و برای نابودی آنها بداخل خاک عراق نیز نیروی نظامی می فرستد، و به حریم ملی آن کشور تجاوز می کند. ترکیه اکنون نقش جدید خویش را ایفاء می کند. 

روی کار آمدن رژیم اسلامی در ترکیه، که در شرایط اقتصادی  و ورشکستگی و بحران در ترکیه به وقوع پیوست، این بخت و فرصت مناسب را به اردوغان داد و بیاریش آمد، تا اقتصاد ترکیه را شکوفان ساخته و سطح زندگی مردم را ارتقاء دهد. دولت اردوغان در عرصه سیاسی با مخالفت از استفاده از پایگاههای نظامی آمریکائی در ترکیه، برای تجاوز به عراق، که مورد مخالفت 90در صد مردم ترکیه بود، و یا  با پادرمیانی خویش، همراه با  برزیل، در شورای امنیت، برای پیدا کردن راه حلی، برای غنی سازی اورانیوم در ایران، و یا حمایت جنجالی از کشتیهای آذوقه رسانی به مردم محاصره شده نوار غزه، مخالفت با آدمکشی اسرائیل در لبنان، به نفوذی معنوی و سیاسی در تمام جهان بویژه در میان ملل مسلمان دست یافت، که با نفوذ ایران برابری می کرد. رژیم ترکیه دیگر در نزد ملتهای مسلمان و تحت ستم، رژیمی دست نشانده آمریکا محسوب نمی شد، بویژه که در این اواخر اختلافات با ارتش کمالیستی نیز بیاری اش آمد. وی شبکه های پنهانی ترور و کودتا و تخریب را که از دوران جنگ سرد توسط سازمان "سیا" در ترکیه ایجاد شده بود و حال تاریخ مصرفشان بسر آمده بود، تصفیه کرد. کاری که قبلا در ایران، ایتالیا، آلمان و بسیاری ممالک متحد غرب صورت گرفته بود. این شبکه در بسیاری از این کشورها حتی سرخود عمل می کرد و به صورت ابزار یک مافیای اقتصادی و قاچاق در آمده بود. بتدریج رژیم اسلامگرای ترکیه که به مصداق ضرب المثل معروف "هم از توبره می خورد و هم از آخور"، هم اسلامی برای همکاری با اسلامیستهاست و هم توریستی با سواحل ویژه لختیها برای توریستهاست، به درآمدی از این بابت دست یافت، که با درآمد نفت ایران مقابله می کند. ترکیه در این زمان در عرصه اقتصادی رشد کرد و در عرصه سیاسی از احترام و نفوذ معنوی در منطقه برخوردار شد.

اکنون معجزه اقتصادی ترکیه با معجزه سیاسی آن کامل می شود. با رشد انقلابات در ممالک شمال آفریقا که به علل گوناگون متاسفانه به آتش بس بدل شد، و درجای خود درجا می زنند و به پیش نمی روند، بحث دورنمای حکومتهای آتی این ممالک طرح شد. ترس از کسب قدرت توسط سلفیستهایِ عامل عربستان سعودی و یا القاعده و یا اخوان المسلمین بنیادگرا و... در همه جا به چشم می خورد. البته سیاست اسلامی رژیم جمهوری اسلامی بمراتب غیر افراطی تر از گرایشات بر شمرده است، ولی تبلیغات جهانی بیکباره از نمونه ورشکسته ایران در مقابل نمونه موفق و الهامبخش ترکیه به عنوان حکومتهای مناسب و متناسب برای کشورهای اسلامی، سخن به میان آورد. اکنون یک مبارزه نظری در میان سازمانهای سیاسی و اندیشمندان امپریالیستها و عمالشان در گرفته است و می خواهند آنرا بخورد مردم دهند. آن حلقه گمشده، برای تبلیغات و برونرفت از بحران کنونی در خاور میانه، گوئیا پیدا شد. از آن تاریخ نقشی را که به ترکیه واگذار کرده بودند و شاید از گذشته واگذار کرده بودند و حال زمینه اعلام مناسبش را می دیدند، رسمیت بخشیدند و قبای جدیدی برای اندام ترکیه دوختند. در زمان تجاوز به لیبی ترکیه به عنوان عضو پیمان ناتو، به عنوان کشور مسلمان مخالفت خویش را در بدو امر ابراز داشت و در طی زمان بیکباره مدعی شد، که حاضر است به عنوان میانجی میان دولت قذافی حاکم لیبی و تجاوزکاران ناتو که کارشان به بن بست رسیده بود، وارد میدان شود.

ترکیه که یک سیاست جدید خارجی اتخاذ کرده بود و مبنی بر آن، سعی داشت اختلافاتش را با همسایگانش از جمله ایران و ارمنستان و بلغارستان و یونان و آذربایجان و عراق و سوریه و قبرس حل کند و به این وضعیت "نه جنگ و نه صلح" موجود از همان بدو پیدایشش در آسیای میانه خاتمه دهد، در این عرصه موفقیتهای چشمگیری کسب کرد و به آرامش منطقه کمک فراوانی نمود. وی با آغاز درگیریهای اپوزیسیون مخالف بشار اسد در سوریه، مرزهای خویش را برای این اپوزیسیون باز کرد و دستش را برای تبلیغات در ترکیه آزاد گذاشت و بتدریج به دخالت آشکار و تهاجمی در امور داخلی سوریه پرداخت و سیاستش را در این زمینه با امپریالیستها و صهیونیستها هماهنگ و متناسب ساخت. این سیاست در خدمت تضعیف دولت سوریه بحد اکثر، و تضعیف دولت جمهوری اسلامی در تحلیل نهائی بود.

تر کیه وظیفه ای هم در آفریقا بعهده گرفته است. دولت سومالی، دولت دست نشانده امپریالیست آمریکاست، که پس از شکست ماموریت سربازان آمریکائی و سازمان ملل در سومالی، که به مردم عادی تجاوز می کردند و اسرای سیاهپوست و معترض را بر روی آتش کباب می نمودند، بر سر کار آمد. ولی این کسب قدرت ناشی از خواست مردم که از جمهوری اسلامی سومالی دفاع می کردند، نبود، بلکه با یاری تجاوز قوای خارجی و ارتش دولت اتیوپی و آنهم با اشاره آمریکا، بر سر کار آمد. از آن تاریخ موج ناامنی و دزدی و راهزنی سراسر سومالی را فراگرفته است. همه آدمکشان و دزدها بدور این دولت دست نشانده هوادار آمریکا جمع شده اند، که چند ساعت هم نمی تواند بر روی پای خود، بدون دخالت خارجی بایستد. جرج بوش با سیاست اسلام ستیزی و از ترس اینکه مبادا، باب المندب در دهانه دریای سرخ بدست اسلامیستها بیفتد، می خواست اوضاع سومالی را بزیر کنترل خود در آورد و در این راه از کمک دولت اتیوپی برخوردار شد. با تجاوز اتیوپی به سومالی و تاراندن حکومت اسلامی، آنهم حکومتی که توانسته بود امنیت را در میان باندهای دزد و راهزن در سومالی با قلع و قمع آنها ایجاد کند، اوضاع نابسامان و متشنجی در سومالی بوجود آمده است. شکست سیاست جرج بوش و اتیوپی عامل امپریالیستها، در سومالی بکلی مشهود است، و مردم سومالی از سیاست جنگ صلیبی جرج بوش بشدت نفرت دارند. کاری را که اتیوپی غیر مسلمان نتوانست انجام دهد، حال باید ترکیه مسلمان به انتها برساند. اخیرا اردوغان همراه با اعضای فامیل و بخش بزرگی از اعضاء کابینه دولت ترکیه، وارد سومالی شده است. آنها قصد دارند از فرودگاه تا پایتخت سومالی یعنی موگادیشو یک بزرگراه بسازند، بیمارستان بنا کنند، به دولت سومالی کمکهای مالی و فنی بنمایند. وزیر امور خارجه ترکیه به استانبول برگشت تا در کنفرانس ممالک اسلامی که در آنجا برگزار می شد، شرکت کند و برای سومالی کمک مالی جمع آوری نماید. در این کنفرانس وی موفق شد وعده کمکهائی به مبلغ 254 میلیون یورو را دریافت کند، که گرچه نقد نیست، ولی از نظر تبلیغاتی به نفع دولت ترکیه است، و تائید نامه ای از جانب ممالک اسلامی است، که این نقش را به دولت ترکیه برای نفوذ در آفریقا و سخنگوی دول اسلامی داده اند. اردوغان وعده داد که سفارت ترکیه در موگادیشو را مجدد باز کند. البته دولت ترکیه 6 سال است که تلاش می کند در آفریقا نفوذ کرده و تا کنون تعداد سفارتخانه های خویش را از 12عدد به 22عدد رسانده است. رئیس جمهور ترکیه آقای عبداله گُل اعلام کرد که ترکیه بزرگترین کارفرمای آفریقاست. البته گرچه این ادعا گزافه گوئی بنظر می رسد، ولی از انگیزه های توسعه طلبانه دولت ترکیه مسلمان در آفریقای مسلمان پرده بر می دارد. وی همچنین اضافه کرد: "ما در گذشته فقط مشغول همسایگان خود بودیم، این دوران بسر رسیده است". فعالیتهای دولت ترکیه در آفریقا و در ممالک اسلامی و نقشی که بوی واگذار شده نشان می دهد که ترکیه باید به عنوان قدرت منطقه در خاورمیانه رشد کند و در مقابل ایران قرار گیرد. ترکیه باید در آفریقا نیز در مقابل نفوذ جمهوری اسلامی ایران قد علم کند. نمونه ترکیه باید گزینشی در تحولات آتی منطقه در مقابل نمونه ایران باشد. از یک طرف سلفیستها، وهابیستهای عربستان سعودی و القاعده باید با اسلام بنیادگرا، جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند و از جانب دیگر ترکیه با مدرنیسم اسلامی خویش.  

البته افزایش نقش ترکیه در آفریقا وظایف جدیدی را نیز بعهده این کشور می گذارد. امپریالیستها می توانند از این ببعد در پوشش یک کشور اسلامی به نفت سودان و یا نیجریه و سایر مناطق دست پیدا کنند. ترکیه باید در سرکوب نیروهای شبه نظامی اسلامی الشباب در سومالی و سرکوب "راهزنان دریائی" و تقویت یک دولت مرکزی در سومالی با امکان اعمال زور دولتی شرکت کند. هیچ سلامی بی طمع نیست.

ایران که ادعای قدرت منطقه را حتی از زمان رژیم گذشته داشت، دارای این ظرفیت و توانائی چه از نظر سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، تاریخی و علمی و ... می باشد، تا موجبات نگرانی همسایگان حامی آمریکا و اسرائیل را بر آورد. تلاشهای جهانی برای مهار کردن ایران تا بحال به جائی نرسیده است و لذا کارت ترکیه یکی از کارتهائی است، که امپریالیسم برای مقابله و انفراد ایران با آن بازی می کند.

امپریالیستها در تلاشند از دولت ترکیه مسلمان، یک قدرت منطقه ای برای دخالت در مناقشات منطقه و در افریقا ایجاد کنند و از نقش ایران در عمل بکاهند و کنترل بیشتری بر روی سیاستهای ایران اعمال کرده و جمهوری اسلامی را به انزوای کامل بکشانند، آنها تلاش دارند نفوذ جمهوری اسلامی را در ممالک اسلامی به حداقل برسانند. طبیعتا بیک ایران بی نفوذ و در محاصره سیاسی و اقتصادی که حتی در میان ملت خودش نیز بی اعتبار است، بهتر می شود فشار آورد و یا تجاوز کرد، تا بیک ایران متکی بر مردم و دموکراتیک. جمهوری اسلامی طبیعتا نمی تواند از فرصتها و بختهائی که در اختیارش قرار می گیرد، استفاده کند، زیرا رژیمی که به مردم کشورش متکی نیست و از مردم کشورش بیشتر واهمه دارد، تا دسیسه های جهانی، برای بقاء خود حاضر است، بهر خفتی تن در دهد، تا در انزوای خود خفه شود.

از این ببعد باید نقش ترکیه را با دقت دنبال کرد. مسلما ترکیه در توازن قوای منطقه نقش دارد. این نقش بنظر نمی رسد، علیرغم جنجالی که ترکیه در آستانه سفر به آفریقا راه انداخته است با هدف یاری به مردم فلسطین باشد. صِرفِ عضویت در ناتو و همدستی با امپریالیسم در منطقه، که همه شاهد آن هستند، مغایر آن چیزهائی است که دولت ترکیه با احساسات آتشین و بی پشتوانه، تنها بر زبان جاری می کند.   

و در ضمن فراموش نکنیم که با کشف مخاذن بزرگ گاز در آبهای بین المللی دریای مدیترانه که اسرائیل می خواهد همه آنها را خود تصاحب کند و سهم ترکیه و لبنان و سوریه و فلسطین و مصر را ندهد، مزید بر علت شده تا ترکیه از کارت فلسطین برای پیشبرد مقاصد خود بعنوان عامل فشار استفاده کند. روزنامه آلمانی "کلنر شتات آنسایگه" در 10 تا11 ماه سپتامبر 2011 در مورد اختلافات ترکیه و اسرائیل از قول طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در مصاجبه با تلویزیون الجزیره نوشت: "ما اجازه نمی دهیم، که چنین کشتیهائی مجددا هدف حملات اسرائیلیها قرار گیرند" و ادامه داد: " ترکیه این حق را برای خویش محفوظ می دارد مناطق آبی شرقی دریای مدیترانه را کنترل کند." بر اساس گفته آقای اردوغان: "آنکارا می خواهد کاری کند که جلوی استفاده از منابع طبیعی منطقه، به تنهائی توسط اسرائیل گرفته شود.". این وضعیت جدید هم، بیاری ترکیه آماده است، که هم خود را حامی فلسطین و لبنان بشناساند و هم از اسرائیل حق و حساب بخواهد و هم در میان مردم ترکیه و مسلمانان در منطقه محبوبیت کسب کند.



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  139 آذر ماه 1390  نوامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                   toufan@toufan.org



تئوری پوچ مبارزه نسلها

نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

یکی از عرصه های مبارزه ایدئولوژیک ارتجاع طرح تئوری "مبارزه نسلهاست". ارتجاع و بویژه ارتجاع مغلوب در ایران برای بریدن رابطه و تبادل تجربه بین نسل مسن و نسل جوان جای مبارزه طبقاتی را با مبارزه نسل ها تعویض کرده است. بر اساس این نظریه تمام مصائب گذشته و فجایعی که در ایران اتفاق افتاده و روی کار آمدن رژیم مذهبی محصول مبارزه نسل گذشته است و این باعث شده که نسل جوان زندگی خود را از دست داده و سوخته باشد. ایجاد نفرت بین گذشتگان و آیندگان همیشه یک شگرد ارتجاع بوده است.

آنها تلاش می کردند که این گسست نسلها را نخست با زندان و شکنجه و اعدام بوجود آورند و ما برخورد آنها را در نابودی حزب کمونیست ایران، گروه 53 نفر و حزب توده ایران قبل از سقوطش به منجلاب رویزیونیسم دیدیم. وقتی در این عرصه موفقیت کامل نداشتند باید دستآوردهای گذشته را نفی می کردند و این کار را در قالب "چپ" تحت نام "نوین" انجام دادند. آنها مدعی شدند که هر چه تا بحال بوده ارتجاعی و اپورتونیستی بوده و مبداء تاریخ از آن جائی است که ما آغاز کرده ایم. این تئوری در زمان شاه نیز میدان داشت و به گمراهی بسیاری نیروهای انقلابی کشید. حال همان تئوری با شکل دیگری به میدان آمده و در میان سبزها از جانب رهبران اصلاح طلب آنها و در میان سایرین از جانب سلطنت طلبان از طریق دستگاههای ساخته و پرداخته امپریالیستها و صهیونیستها تبلیغ می شود. در میان جنبش سبز تبلیغ می شود که با نسل گذشته تماس برقرار نکرده دیواری به بزرگی دیوار چین بدور خود بکشند و چون جن از بسم اﷲ بترسند و ما این را در برخود سبزها به سایر نیروها در جنبشهای اعتراضی خارج کشور شاهد بوده ایم. رهبران اصلاح طلب واهمه دارند که این نزدیکی پیروان آنها را به کمونیستها و مجاهدین خلق نزدیک کند و از هم اکنون در پی پادزهر و ایجاد مصونیت در جنبش سبزند. آنها ماهیت ضد دموکراتیک خویش را در پس این مبارزه نسلها پنهان می کنند. از جانب سلطنت طلبان نیز همین اندیشه وجود دارد با این تفاوت که آنها همه اپوزیسیون ایران را مد نظر دارند و می خواهند بر روی نسل جوان با ایده های ناسیونال شونیستی و ایران پرستی عظمت طلبانه تاثیر بگذارند. تئوری دعوای دو نسل که ماهیت آن روشن است، یک تئوری ارتجاعی و با این هدف ایجاد شده تا از تبادل تجربه جلو بگیرد و نسلی را برای نوکری ارتجاع در آینده که فاقد تجربه مبارزاتی است آماده گرداند.

البته وقتی جوانان مملکت ما با بزرگداشت روز 16 آذر به میدان می آیند و در جنبش 22 خرداد شعار های "مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر" و یا "ما میگیم شاه نمی خوایم سید علی رهبر میشه" را مطرح می کنند از همسرنوشتی ملت ایران و تداوم انقلاب بهمن و پیوند نسلهای ایران سخن می رانند ولی با وجود این نباید از تاثیرات مخرب این تبلیغات غفلت کرد. آقازاده های روحانیت بخشی از نسل جوانند و بسیاری از همین بسیجی ها و پاسداران از نسل جوانند و با نسل گذشته دشمنی دارند. صرف جوان بودن به معنی حق داشتن و دارای نظریات انقلابی بودن نیست همانگونه که افراد مسن از نسل گذشته حتما انقلابی نیستند. به خانواده سلطنتی نگاه کنید هیچکدام از آنها از نسل کنونی بعد از انقلاب نیستند و همه از نسل قبل از انقلابند ولی سراپا ارتجاع سیاه هستند و خائن به مردم ایران. باین جهت مرز انقلابی و یا ضد انقلابی را نمی شود بر اساس سن کشید و تعیین کرد، این مرز بر اساس منافع طبقاتی تعیین می شود. یک کارگر انقلابی جوان هرگز در جانب سلطنت طلبان و امپریالیستها قرار نمی گیرد و از منافع طبقاتی خودش دفاع خواهد کرد. مبارزه ایکه در ایران و یا حتی در جهان در گرفته است مبارزه طبقاتی، مبارزه ملتهای تحت ستم بر ضد ستمگران است که می توانند پیر یا جوان باشند. این مبارزه عظیم جهانی مبارزه بین پیران با جوانان و یا مبارزه زنان علیه مردان نیست. این تئوریها ارتجاعی است و برای ایجاد تفرقه در میان تجارب دو نسل دامن زده می شود. بانیان و یا مروجین این تئوری در مقابل جوانان آقازاده و یا بسیجی ها و پاسداران جوان که از نسل خود آنان هستند پاسخی ندارند. در مغز آنها چنین فرو کرده اند که نسل جوان حق دارد و نسل کهنه و پیر ناحق است. آنها نمی فهمند که بخش جوان ارتجاع حاکم به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی اش با رژیم همکار است و نه بخاطر تاریخ تولدش. شناسنامه سیاسی برای تشخیص هویت سیاسی مهم است و این مولفه آن چیزی است که پاره ای فریب خوردگان نزاع دو نسل آنرا فراموش می کنند.

از قدیم گفته اند که ملتی که تاریخ خود را نیاموزد، از تجربه و گذشته نیاموزد محکوم به تکرار آن است و این آموزش از تجربه و گذشته یعنی پیوند دو نسل و انتقال تجارب دو نسل بر مبنای تعلقات طبقاتی و نه تاریخ تولد است.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  139 آذر ماه 1390  نوامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                   toufan@toufan.org

برخورد به امر قهر انقلابی

نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

در فردای انقلاب ایران روحانیت برای کسب کامل قدرت در ایران از هیچ جنایتی غفلت نکرد. آنها هزاران هزار انسانهای بی گناه را تنها بخاطر زهر چشم گرفتن سر به نیست کردند. حتی با قتلهای درمانی شیوه های آدمکشی را به سطح یک تئوری پیشگیرانه برای حفظ قدرت سیاسی ارتقاء دادند. وجدانهای بشری و بویژه وجدان ما ایرانیان از این همه خونریزی و تبهکاری و قساوت و بی رحمی حیوانی، از اینهمه بی عدالتی و انتقامجوئی و خون آشامی، از این همه تصفیه حسابهای شخصی و ارضاء تمایلات حیوانی با توسل بزور و گردن کلفتی به عذاب آمده در نهادمان مقاومتی در مقابل این همه خشونت بی انتها بوجود آمد. این مقاومت درونی کاملا از نظر تاریخ قابل فهم است ولی از نظر علمی راه مبارزه با خشونت حیوانی طبقات حاکمه را با انکار واقعیتهای اجتماعی نمی توان پیدا کرد. قهر را تنها با قهر میتوان از بین برد. هیچ قهر ضد انقلابی و از جمله مذهبی خود بخود از بین نمی رود. 

یکی دیگر از موارد اختلافی که در اپوزیسیون ایران وجود دارد برخورد به مسئله قهر انقلابی است. کمونیستها همیشه بر این باورند که قهر مامای جامعه کهن در تولد جامعه نوین است. این نظریه بزرگ مارکس و انگلس محصول خیالپردازی دو اندیشمند بزرگ پرولتاریا نیست استنتاج از مبارزه طبقاتی بشریت در طی قرنها می باشد. جایگزینی نظامهای اجتماعی تنها با قهر انقلابی مقدور بوده است. تریخ بشر تاریخ مبارزه طبقات است که به انقلابیهای انسانها بر ضد مناسبات حاکم صورت گرفته است. همه انقلابات تاریخ بشریت محصول قهر انقلابی مردم است. مبارزه قهرآمیز ملتها و توده های مردم بوده است که کمر استعمار جهانی را شکسته است. بدون این مقاومت قهرآمیز برای اخراج اشعالگران جنایتکار امکان رهائی ملی و کسب استقلال وجود نداشت. حزب ما هوادار قهر طبقاتی است. این قهر خارج از اراده ما در جامعه وجود دارد و نفی وی در سخنان و تئوری ها و نظریه ها به مفهوم فقدان آن در عمل نیست بلکه تنها به مفهوم انکار واقعیت در جامعه است.

طبیعتا هیچ طبقه اجتماعی که قدرت سیاسی را در دست درد حاضر نیست به میل خود و با اقناع از امتیازهای خویش دست بردارد. تاریخ حتی یک نمونه در اینمورد ندارد بلکه بر عکس نمونه های فراوانی در جهت ارائه اعمال خشونت از جانب مدعیان مخالفت با خشونت دارد که هدفشان از طرح این مسایل تنها خلء سلاح معنوی طبقه کارگر و نیروهای انقلابی است. در ایران دکتر محمد مصدق با یک انتخاب دموکراتیک بر سر کار آمد و بر ضد استعمار انگلستان قد برافراشت. ارتجاع پاسخ وی را با خشونت بیرحمانه داد، وزیر امور خارجه اش دکتر حسین فاطمی را اعدام کرد و کمونیستها و نیروهای انقلابی را سینه دیوار گذاشت. در شیلی در یک انتخابات آزاد آلینده به قدرت رسید و ژنرال پینوشه بیاری سازمان "سیا"ی آمریکا پاسخ وی را  با خشونت بیرحمانه داد و آنگاه ده ها سال بیش از سی هزار نفر را به قتل رساندند و مبارزان را ربودند و سر به نیست کردند و سرانجام با یاری امپریالیستها از پینوشه تا آخرین روز حمایت کردند ت با خیال راحت و در آسایش به خاطر خدماتیکه کرده بود عمرش را به پایان برساند. در اندونزی که سوکارنو رهبر ملی آنها آزادیهای دموکراتیک را برای فعالیت کمونیستها برسمیت شناخته بود با کودتای آمریکائی سوهارتو روبرو شد که وزیر امور خارجه اش را تیرباران کردند و سپس یک میلیون کمونیست را به یاری متعصبین مذهبی که امروز در مقابل آمریکا قد علم کرده اند سر بریدند.

پاتریس لومومبا در کنگو قانونا بر سر کار آمد ولی چون تسلیم امپریالیست بلژیک نشد وی را کشتند و در اسید حل کردند و جنبش ملی کنگو را سرکوب کردند، مارتین لوتر کینگ یکی از رهبران ضد تبعیض نژادی در آمریکا که مدافع عدم توسل به قهر برای تحقق خواستهایش بود با قهر نیروهای نژادپرست به قتل رسید و... در تمام این موارد و موارد مشابه ما شاهد آن هستیم که این نیروهای ضد انقلابی هستند که برای سرکوب مردم به قهر توسل جسته و تا لحظه ایکه خود در قئرت سیاسی هستند مدعی می شوند که قهر یک مقوله انحصاری است که فقط باید در خدمت دولت باشد. تجربه نشان می دهد که نیروهای خشونت طلب که با قهر ضد انقلابی مناسبات غیر انسانی و ظالمانه را جفظ می کنند و خود از آن بارها استفاده کرده و بازهم خواهند کرد پس از قبضه کردن قدرت سیاسی از دیو به فرشته بدل شده و همه را از توسل به قهر باز می دارند و در عرصه مبارزه ایدئولوژیک در نکوهیده شمردن قهر سرآمد عالمند. منظور آنها هیچوقت قهر بطور کلی نیست. قهر طبقاتی که خود آنها با توسل به ماشینهای سرکوب و تحمیق که دارند قهر محسوب نمی شود یک امر بدیهی برای حفظ نظام است ولی مقاومت در مقابل این سامانه ستمگری قهر محسوب شده به خشونت بارترین وضعی به آن پاسخ می دهند و با کسی شوخی ندارند.

ارتجاع طبقاتی برای اینکه جنبشهای دموکراتیک و اعتراضی را مهار کند برای آنکه مانع شود که حرکتهای مدنی برای پایان دادن به نقض حقوق مدنی انسانها از حق مقاومت و توسل به زور برای کسب حقوق خویش به قهر انقلابی برخوردار شوند، برای اینکه در یک جنگ روانی ایده توسل به قهر را در نطفه خفه کند مستمرا بر ضد قهر انقلابی تبلیغ می کند. مقولات اجتماعی نظیر آزادی و دموکراسی را از ماهیت طبقاتی خویش تهی می نماید به امر سرکوب ارتجاع با شعار مخالفت با اعدام با کتمان کردن ریشه های اجتماعی این پدیده و راه برافکندن قطعی آن در قالب عباراتی نظیر "ما با مرگ مخالفیم زنده باد زندگی" و یا "تا کی باید خون ریخت"، "باید با اعدامها جمهوری اسلامی با شعار نفی اعدام به طور کلی مبارزه کرد" و... دست ارتجاع خشونت طلب را در جاری ساختن نهرهای خون از خون نیروهای انقلابی و توده های مردم آزاد می گذارند و مردم را دلداری بیشرمانه می دهند تا برای رفع این وظعیت و پاسخ به ارتجاع به قهر انقلابی متوسل نشوند. تجربه جنبش 22 خرداد نشان داد که ارتجاع حتی در مقابل خواستهای دموکراتیک و مسالمت آمیز نیز از توسل به قهر ضد انقلابی ابائی ندارد و باید مردم را برای مقابله با این وحشیگریها مسلح کرد. 

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستمکاری بود بر گوسفندان

رهبران سازشکار در این جنبشها که اهدافشان مبارزه در چارچوب نظامهای حاکم است هراس دارند که با ترویج ایده توسل به قهر چنانچه مقبولیت عامه بیابد مجموعه نظام حاکم به خطر افتاده و سرنگون شود. باین جهت در برنامه  و شعارهای خود راه توسل به قهر را رد می کنند و از فشار این جنبشها تنها برای کسب امتیاز برای طبقه یا قشر خویش در چارچوب وضعیت کنونی استفاده می نمایند. تبلیغات آنها رفرمیستی است. البته ایده توسل به قهر به معنی مسلح شدن قهرمانان و انجام عملیات ترورویستی نیست، این درک معیوبی از قهر انقلابی و طبقاتی است. قهر باید در روند مبارزه اجتماعی مقبول مردم قرار گیرد و این آمادگی در آنان بوجود آید که برای نیل به اهداف خود آماده فداکاری و دادن قربانی با حداقل خسران باشند و در شرایطی توسل به قهر برای تحقق این آرمان اجتناب ناپذیر است.

حزب ما باید در آینده نیز برای اثبات حقانیت استفاده از قهر انقلابی مبارزه کرده و آنرا ترویج کند. حزب ما باید بکوشد با نظریاتی که می کوشند مقولات اجتماعی را که طبقاتی هستند به صورت لیبرالیستی به مفاهیم "بی ضرر" و غیر طبقاتی بدل کنند و مردم را فریب دهند مبارزه نماید.





*****

بر گرفته ازتوفان شماره  139 آذر ماه 1390  نوامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                   toufan@toufan.org

در زمینه مشاجرات ترکیه و اسرائیل

در 31 ماه مه 2011 چندین کشتی حامل آذوقه با نام "کاروان آزادی" برای حمایت از مردم محاصره شده نوار غزه از بنادر ترکیه راهی نوار غزه شدند. آنها محاصره غیر قانونی و جنایتکارانه بیش از یک میلیون مردم فلسطسین را، که برای آزادی خویش می رزمند، برسمیت نمی شناسند. آنها فشار جنایتکارانه و بی شرمانه جهانی را، که به ملتی زور می گویند، تا تصمیم دموکراتیک و محقانه خویش را عوض کند، توهین به بشریت دانسته و حاضر نیستند این قلدرمنشی جهانی را برسمیت  بشناسند.

محاصره نوار غزه و گرسنگی دادن به بیش از یک میلون انسان خواهان آزادی و استقلال، یک جنایت روشن ضد بشری است و بانیان آن باید تحت تعقیب قضائی قرار گیرند و پلیس بین الملل باید به جستجوی آنها برآید.

بمباران نوار غزه و تجاوز به آن و استفاده از بمبهای فسفری صرفا برای نابودی انسانها نیست، خراب کردن بیمارستانها، جاده ها، مدارس و ساختمانها و سایر اهداف غیرنظامی و جلوگیری از ورود سیمان به این منطقه تا مانع بنای ساختمانهای آسیب دیده مردم گردند، با سیاست کشتار عمومی مردم فلسطین و اشغال قطعی نوار غزه صورت می گیرد و این جنایتِ روشن علیه بشریت است.

همه ممالک مدعی دموکراسی و حمایت از حقوق بشر در سراسر جهان، که ما از آنها به عنوان همدستان صهیونیسم و امپریالیسم نام می بریم، در این جنایت ضد بشری شریک اند و نشان می دهند تا به چه حد قابل اعتماد و قابل احترامند. آنها بر آدمکشی میلیونها انسان برای حفظ منافع خویش صحه می گذارند و برای افکار عمومی پشیزی هم ارزش قایل نیستند و مطبوعات هدایت شده آنها در این مورد به سکوت مطلق دست زده و با اشارات ضمنی برای خالی نبودن عریضه از کنارش می گذرند.

برخورد به محاصره نوار غزه و گرسنگی دادن به بیش از یک میلیون انسان، ملاکی برای شناخت دشمنان مردم جهان است. نشانی است، تا بتوان ریاکاران و دوستان دروغین حقوق بشر را شناخت. درجه وقاحت این جانیان بی حد و اندازه است.

در این شرایط انسانهای واقعی برای کمک به مردم غزه براه افتادند و کشتیهای آذوقه به نوار غزه اعزام کردند. کماندوهای اسرائیلی با حمله مسلحانه به این کشتیها آنهم در آبهای بین الملل، بیش از نه نفر از آنها را کشتند، و بیک بحران جدید دامن زدند. کشته شدن اتباع ترکیه همراه با یک مشت دروغهائی که اسرائیلیها پخش می کردند، از جمله اینکه همه آنها مسلح بوده اند و اسلحه های خویش را به دریا ریخته اند، و یا اینکه به روی کماندوهای اسرائیلی شلیک کرده اند، موجب شد که ملت ترکیه برانگیخته شود و بر روی دولت اسلامگرا و ملی گرای ترکیه، فشار فراوانی وارد آورد، تا از حقوق اتباع ترکیه به حمایت بر خیزد. روابط ترکیه و اسرائیل که بعد از تجاوز به نوار غزه متشنج شده بود با کشتار بشر دوستان کاروان آذوقه بشدت تیره شد. در حالیکه افکار عمومی جهان بشدت بر ضد اسرائیل برانگیخته شده بود، ارتجاع امپریالیستی دست بکار شد تا با تشکیل یک کمیسیون تحقیق، فورا از فشار افکار عمومی بکاهد و مسئله را در طی زمان لاپوشانی نماید. ارتجاع جهانی به حمایت آدمکشان اسرائیلی برآمد.

در آلمان مشتی یاران صهیونیستها مرکب از سازمانهای یهودی، سوسیال دموکراتها، خبرنگاران هوادار اسرائیل و.. فراخوانی در حمایت از محاصره نوار غزه منتشر کردند و در آن نوشتند: "کسانیکه به محاصره نوار غزه انتقاد می کنند، خوب است که به حقوق ملل مراجعه کنند" و اضافه می کنند: "...محاصره ضروری است برای اینکه جلوی انتقال اسلحه به تروریستها گرفته شود". دولتی که خودش تروریست و اشغالگر و تجاوزگر و جنایتکار است و به حقوق ملل نه در فلسطین و نه در عراق و نه در سوریه و نه در لبنان و نه در مصر و اردن و نه در لیبی ارزش نمی گذارد، بیکباره مدعی دو آتشه حمایت از حقوق ملل است و از همه می طلبد که به مطالعه حقوق ملل بپردازند. آقای ولف هایتنشل فون هاینگ که ظاهرا کارشناس حقوق ملل است و در دانشگاه «فرانکفورت-اودر» تدریس می کند، در مصاحبه با نشریه دی سایت آلمان مدعی شده است: "محاصره  نوار غزه از جانب اسرائیل مجاز است، زیرا در اینجا اختلاف بر سر مبارزه مسلحانه است". پوچی این گفتار نیازی به تفسیر ندارد. یک نیروی اشغالگر و تجاوزکار که بیک میلیون نفر اسیر گرسنگی می دهد محق است، که برای ادامه سیاست جنایتکارانه اش به محاصره اقتصادی و نظامی نیز دست بزند، ولی یک ملت زیر سلطه و اسیر حق ندارد از حقوق خودش دفاع کند، که آنوقت توسل به خشونت محکوم و مغایر حقوق ملل است.(رجوع کنید به کلنر شتات آنسایگه 2/3 ژوئیه 2011).

بان کی مون نوکر بی اراده  آمریکا که مقام دبیرکلی سازمان ملل متحد را بیدک می کشد، در این زمینه فعال شد. یک کمیسیون چهار نفره  مرکب از همدستان آمریکا و اسرائیل و از جمله رئیس جمهور سابق جنایتکار کلمبیا، آقای آلوارو اوریبِ Alvaro Uribe، جفری پالمر Geoffrey Palmer رئیس جمهور سابق نیوزلند، نماینده ترکیه و نماینده اسرائیل بوجود آورد. از ترکیب این کمیسیون می توان نتایج بعدی آنرا حدس زد. آلوارو اوریبِ یک رئیس جمهور فاسد، مستبد، همدست نیروهای شبه نظامی و آدمکش کلمبیاست که به صورت غیر قانونی از جانب مالکین ارضی در کلمبیا ساخته شده اند و به بهانه مبارزه با تروریسم و نیروهای چریکی، دهقانان را به قتل می رساندند و بسیاری از دهات را با خاک یکسان کرده اند و زمینهای دهقانان را به تصرف خود در آورده اند. این حضرت آقا، در قاچاق مواد مخدر دست داشته، کلمبیا را به مرکز قاچاق و سرکوب و جنایت علیه بشریت در آمریکای جنوبی بدل کرده است و مرتبا با تبانی آمریکا بر ضد ونزوئلای دموکرات، تحریک می کند. در دوره وی، فساد و ارتشاء سراپای کلمبیا را فرا گرفته است و جنایت شبه نظامیان کلمبیائی، هنوز بر قرار است. رئیس جمهور کلمبیا یکی از فاسد ترین و مستبدترین و جنایتکارترین روسای جمهوری آمریکای لاتین است. مسخره است که این فرد نمونه، باید به جنایات اسرائیل رسیدگی کند. آقای پالمر دارای تحصیلات حقوقی است، ولی سالها درآمریکا درس خوانده و تحصیل کرده و در نیوزلند به عنوان متحد غرب در کنار استرالیای متجاوز و اشغالگر و نژادپرست، فعالیت می کرده است.

این کمیسیون ماههاست که به کارش با تدوین یک سند 105 صفحه ای خاتمه داده است، ولی از ترس واکنش شدید ترکیه از پخش گزارش کمیسیون خودداری کرده است. نشریه نیویورک تایمز نیز بطور غیر رسمی، با دستهای پنهانی که در کار است تا مضنه افکار عمومی را بچشد، به پخش نتیجه تحقیقات مبادرت کرده، که موج خشم دولت ترکیه و قطع روابط ترکیه و اسرائیل شده است. ترکیه سفیر خویش را از اسرائیل فرا خوانده، سفیر اسرائیل را بیرون کرده و قراردادهای نظامی را منجمد ساخته است. و تهدید کرده که اسرائیل باید از دولت ترکیه رسما معذرت بخواهد. این خواست دولت ترکیه که حداقل خواستی است که وی می تواند درخواست کند، تا آبرومندانه به مسئله خاتمه داده شود از جانب اسرائیل گستاخانه برآورده نشده است و در گزارش کمیسیون تحقیق نیز بر اساس مصالح اسرائیل بازتاب یافته است. دولت ترکیه که اکنون بر سر این کار جنجال می کند، هنوز قراردادهای خویش را با اسرائیل فسخ نکرده و به نفوذ آنها در ترکیه پایان نداده است. ولی با نتیجه گزارش که برای ترکیه و ملتهای جهان خفت آور است، و با یاری آلت فعل بی اراده ای بنام بان کی مون شکل رسمی یافته است، برای ترکیه راهی باقی نمی ماند تا جلوی ضرر را تا همین حد بگیرد. دولت ترکیه با این هیاهوی شک برانگیزش سعی می کند با فشار به اسرائیل جای پائی در میان مردم مسلمان و عرب خاورمیانه باز کند و محبوبیت برای خود ایجاد کرده و به قدرت منطقه بدل شده، قدرتی که از جانب سایرین نیز برسمیت شناخته شود و در عین حال جای ایران را در حمایت از مردم فلسطین و لبنان بگیرد، و نمونه اسلامی مدرن ترکیه را بجای اسلام عقب مانده و بنیادگرای ایران بگذارد. برای ترکیه راهی باقی نمی ماند که جز این عمل کند. این اقدام ترکیه در آستانه سفرِ رئیس دولتش، به ممالک شمال آفریقا صورت می گیرد.

ولی در این گزارش چه مسایلی طرح شده که واقعا شرم آور و توهین به ملتهای جهان و نه تنها به ترکیه است؟

این گزارش محاصره غیر قانونی و ضد بشری نوار غزه را برسمیت شناخته، آنرا درست دانسته و با این استدلال که اسرائیل حق دارد برای امنیت خویش از مرزهایش دفاع کند، درعمل اشغال سرزمینهای فلسطین را مورد تائید قرار می دهد. این کمیسیون با بی شرمی تائید می کند که تجاوز اسرائیل به کشتیهای آذوقه رسانی در آبهای بین المللی و نه تنها آبهای ساحلی نوار غزه، عملی قانونی و درست بوده است، و با این اقدام، این کمیسیون، در طی این گزارشش، حقوقی را به اسرائیلیها می دهد که تا کنون کسی آنرا برای صهیونیستها برسمیت نشناخته بود. از این ببعد دولت اسرائیل حق دارد به بهانه حفظ امنیت خویش به کشتیها و شاید ناوگانهای هوائی ممالک دیگر در آبها و شاید فضای بین المللی، در صورت احساس خطر برای خود، حمله کند. این تائیدیه در حقیقت تائید نظرات رامزفلد-دیک چنئی- جرج بوش است، که باسیاست حملات پیشگیرانه، می خواستند جواز تجاوز به همه ممالک را در جهان بدست آورند. کمیسیون این جواز را برای دولت اسرائیل صادر کرده است. طبیعتا این جواز برای تجاوز به کشتیهای ایران و لبنان و سوریه نیز صادر شده است تا چنانچه سر وکله آنها در آبهای بین المللی در دریای مدیترانه پیدا شد، اسرائیل بتواند با همین منطق و جوازِ کمیسیون سازمان ملل به آنها تجاوز کند. اسرائیل نه تنها تا کنون از حقوق غیرقانونی و ضد بشری در محاصره نوار غزه و اشغال فلسطین و کنترل آبهای دریائی نوار غزه تا مرزهای 200 مایل دریائی برخوردار بوده است، بلکه با شاهکار این کمیسیون، که هدف برگزاریش رسیدگی به تجاوز به کاروان آذوقه بوده است، حقوق افزوده ای نیز کسب کرده است.
در این گزارش سمت حمله به سوی قربانیان حادثه است که "بی محابا" به مرزهای امنیت اسرائیل وارد شده، آشکارا در پی درگیری با مامورین امنیتی اسرائیل بر آمده و خواسته اند محاصره نوار غزه را بشکنند.

این گزارش با این کارش تائید کرده است، که تجاوز به کشتیهای آذوقه در آبهای بین المللی مجاز بوده و این ترکها بوده اند، که مغایر قوانین و موازین جهانی رفتار کرده اند و دولت ترکیه متاسفانه تلاش بیتشری نکرده است تا مانع بروز این رخدادها از جانب سرنشینان کشتی آذوقه شود و نگذارد که کار به جاهای باریک کشیده شود.

این گزارش از طرفین بعد از اینکه سندی در تبرئه اسرائیل صادر کرده، می طلبد "در خدمت ثبات در خاور میانه با یکدیگر کنار بیایند". این دیگر حد بی شرمی است. زیرا کمیسیون با این موضعگیر روشنِ جانبدارنه اش، اسرائیل را عامل ثبات در منطقه ارزیابی کرده و هرگونه افشاءگری در مورد این نیروی اشغالگر را، برهم زدن ثبات در منطقه خاورمیانه به حساب آورده است. و این در حالی است که اسرائیل عامل تشنج و بی ثباتی و قتل و جنایت در منطقه است.

این سند برای خالی نبودن عریضه و برای اینکه کسی مبادا مدعی شود که جنبه یکطرفه دارد، با موذیگری به شدت عمل نامتناسب و مبالغه آمیز نیروهای امنیتی اسرائیل اشاره می کند و آنرا نادرست می داند. کمیسیون به اساس سرکوب سرنشینان کشتیهای آذوقه اعتراضی ندارد، و آنرا همانطور که قبلا اشاره کردیم حق اسرائیل برای دفاع از منافع و امنیتش می داند، ولی به شدت عملیات نظامی منتقد است. البته راه دیگری هم در این مورد برای کمیسییون باقی نمی ماند، چون بر اساس اسناد غیر قایب انکار، سرنشینان کشتی غیر مسلح بوده اند، هر کدام در اثر شلیک چند گلوله به قتل رسیده اند، برخی از آنها از پشت هدف شلیک قرار گرفته اند، و برخی در حالیکه مجروح بر روی زمین افتاده بوده اند، اعدام شده اند. اگر کمیسیونی می خواست این جنایت را نیز نادیده بگیرد به بی اعتباری خویش بیشتر ضربه می زد. این جنایات اسرائیل رفتار نامتناسب کماندوهای اسرائیلی نیست، جنایات روشن با هدف قتل اتباع ترکیه است.

کمیسییون در خاتمه به  دولت اسرائیل توصیه می کند- درست خوانده اید توصیه می کند و نه اینکه می خواهد-  به اظهار تاسف متناسبی اقدام کند و به قربانیان حادثه غرامت مالی بپردازد. این دو توصیه کمیسیون بدرستی مورد اعتراض اسرائیل است، زیرا:

اگر قرار باشد تجاوز در آبهای بین المللی حق اسرائیل باشد،

اگر قرار باشد محاصره نوار غزه و گرسنگی دادن به فلسطینیها حق اسرائیل باشد،

اگر قرار باشد اسرائیل عامل ثبات در منطقه باشد،

اگر قرار باشد اسرائیل از تهاجم بی محابای مشتی، خواهان درگیری برای خدت به منافع و امنیت خویش دفاع کرده باشد،

آنوقت اسرائیل "بیچاره" گناهی ندارد، که معذرت بخواهد و غرامت بپردازد.

اگر همه تقصیرها گردن ترکیه است، این دولت ترکیه است که باید بخاطر سهل انگاریها و بی تفاوتی و سکوتش در مورد کشتیهای آذوقه، عدم ممانعتش از حرکت کشتیها، از دولت اسرائیل معذرت بخواهد و غرامت بپردازد.

البته دولت اسرائیل در همان اوان کار در مقابل فشار ترکیه، که دولت اسرائیل باید معذرت بخواهد، ابراز تاسف کرده بود. ولی ابراز تاسف از چی؟ ابراز تاسف از اینکه بیشتر نکشته است؟ ابراز تاسف از اینکه چرا دولت ترکیه جلوی کشتیهای آذوقه را نگرفته است؟ سخنان نتانیاهو بنیامین واژه های بی ارزش دیپلماتیک است که برای فرار از درگیری بکار می رود. هم اکنون نیز وضع بر همین منوال است. منظور توصیه کمیسیون از یک "اظهار تاسف متناسب" چیست؟ که حتی تعیین کیفیت "تناسب"ش نیز بعهده اسرائیل قرار داده شده است. این کار را که اسرائیل قبلا کرده است. درخواست کمیسیون توصیه ای است که اسرائیل آنرا قبلا انجام داده است و نیازی ندارد، که مجددا یک توصیه بی پشتوانه را دوباره تکرار کند.

وظیفه تشکیل کمیسیون این بود که در میان ترکیه و اسرائیل میانجیگری کند تا مسئله دوکشور دوست حل شود. دولت ترکیه تنها طلب کرده بود که دولت اسرائیل از آنها معذرت بخواهد و غرامت دهد. در این سند لیکن نکاتی درج شده که یک ادعانامه بر ضد جهان و به نفع اسرائیل است که با هدف تشکیل کمیسیون در تناقض است. در این سند، حقوقی برای اسرائیل برسمیت شناخته شده است تا کنون هیچ سند جهانی چنین حقوقی به اسرائیل نداده بوده است. اسرائیل نه تنها تبرئه شده، از آب نیز کره گرفته است. خواست ترکیه هرگز برآورده نشده است و تنها آب به آسیاب اسرائیل ریخته است. سخن این است که چرا نماینده ترکیه تا روز آخر در این کمیسیون باقی مانده است و کمیسیون را به عنوان اعتراض ترک نکرده است.

موضعگیری این کمیسیون و فعالیتهای شرم آور آقای بان کی مون و نقش امپریالیستها و صهیونیستها باید به همه ممالک جهان و به ملتهای جهان نشان دهد که تا چه حد تصمیمات این عده ارزش و اعتبار جهانی دارد و تا به چه حد باید به این تصمیمات اعتماد کرد. این تجربه نشان می دهد که همه چیز بر اساس زور و قلدری است. همه غارتگران در پی سرکوب مردم و نقض حقوق بشر برای تامین منافع خود هستند. سازمان ملل در دست آنها تنها برای توجیه حقوقی سرکوبها و استعمار و اشغال و تجاوز و آدمکشی است. هرگز نباید فریب این دستگاهها را خورد و به آنها دل بست.

دولت ترکیه البته راه دیگری ندارد، تا اعتراض کند. دولت ترکیه که یک دولت نژادپرست و اشغالگر و تجاوزکار را برسمیت شناخته است، راه دیگری ندارد، تا به این تجاوزات صحه بگذارد، دولت ترکیه که خودش متجاوز است و قبرس را در اشغال خود دارد راه دیگری ندارد تا نقض موازین جهانی از طرف اسرائیل را زیر سبیلی در کند. دولت ترکیه که حقوق خلق کرد را لگدمال می کند و به آنها برچسب تروریست می زند راه دیگری ندارد تا بر مبارزه ضد "تروریستی" اسرائیل چشم بپوشد. این تناقضات در رفتارِ همه آنها آشکار است، ولی سیاست جهانی با اتکاء به فراموشکاری عمومی از ترکیه چهره یک قهرمان ضد تجاوز و صهیونیسم می سازد تا پرچمی در مقابل نقش ایران در منطقه باهتزاز در آورد.

ترکیه که بشدت خشمگین است تهدید کرده است که از این ببعد از منافع خویش در آبهای بین المللی با کشتیهای جنگی خویش دفاع می کند و این کشتیها کاروانهای آذوقه ترکیه را همراهی خواهند کرد. ناراحتی ترکیه از برسمیت شناختن یک حق ویژه برای اسرائیل در آبهای دریائی در این است که اسرائیل و قبرس بر اساس قراردادی در پی آنند که از میدانهای گاز میان دو کشور بهره برداری کنند و این کار آنها، کنار گذاشتن دولت ترکیه از این منافع سرشار است. ترکیه که قبرس را اشغال کرده است، انتظار داشت از طریق منطقه اشغالی خویش بتواند سهمی را نیز نصیب خود گرداند. حال آنکه این اسرائیل است که با حق ویژه فعالیت در آبهای بین المللی و انعقاد قرارداد با دولت برسمیت شناخته شده قبرس، حال از این موقعیت برای بهره برداری از منابع زیرزمینی و روی زمینی دریای مدیترانه برخوردار است.

وزیر امور خارجه اسرائیل که یک لات بزن بهادر و چاقوکش دم در کلوپهای شبانه بوده است، فورا در مقابل تهدیدهای ترکیه واکنش نشان داده و بیان کرده که دولت اسرائیل از این ببعد نه تنها از لابی های ارمنستان برای افشای جنایات ترکها در مورد ارمنی ها، دفاع می کند، بلکه از مبارزه مسلحانه حزب "پ. کا. کا."  نیز در منطقه کردستان بر ضد دولت ترکیه به حمایت برخواهد خواست. همین دو اظهار نظر ساده نشان می دهد، این روابط تا به چه حد بر اساس بده و بستان است و نه بر اساس اعتقادات دولت ترکیه به حقانیت مبارزه مردم فلسطین. این اظهار نظر نشان می دهد، که چگونه در عرض چند ثانیه حزب "پ. کا. کا." که بر اساس خواست دولت ترکیه در فهرست اسامی سازمانهای تروریستی در جهان قرار داده شده است، بیکباره به همدست اسرائیل بدل می شود و از این صورت اسامی حذف شده و کسی از این مخالفین تروریست در جهان اعتراضی به این گفته نمی کنند. این عمل نشانه آن است که در قاموس امپریالیسم تروریستها به تروریستهای "خوب" و تروریستها "بد" تقسیم می شوند. میزان خوب و بد را هم امپریالیستها و صهیونیستها تعیین می کنند. دولت ترکیه طبیعتا نمی تواند هم خدا را بخواهد و هم خرما را. دولت ترکیه اگر بخواهد جای ایران را بگیرد باید از بسیاری مواضع خویش عقب نشینی کند.    

مشکل رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی که متکی بر مردمش نیست و از مردمش بیشتر از صهیونیستها وامپریالیستها می هراسد این است که علیرغم دیدن این بازی ها و سیا ستهائی که برای انزوای سیاسیش صورت می گیرد، نمی تواند این سیاستها را با تکیه به مردمش برملا کند و از ترس عصبانیت ترکیه و یا برآشفتن آنها از ذکر حقایق طفره می رود. آنها دارند، حتی ابتکار عمل خویش را در عرصه جهانی و خاورمیانه از دست می دهند. این سرنوشت همه رژیمهای مستبدی است که به نیروی مردم در داخل کشورشان تکیه ندارند و تصور می کنند با سرکوب و قلدری می توانند چند صباحی بر سر کار بمانند. شاه که بسیار از رژیم امروزی قویتر بود و حمایت جهانی را پشت سر داشت، نتوانست در مقابل سیل حرکت مردم ایستادگی کند. رِژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هم چاره ای جز این ندارد که یا  حقوق مردم را برسمیت بشناسد و از حقوق الاهی دست بردارد، در غیر اینصورت مردم ایران آنها را هم، همچون رژیم شاه به زباله دان تاریخ میسپارد. 

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  139 آذر ماه 1390  نوامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                   toufan@toufan.org

عوامل تشدید تضادهای درون حاکمیت

ما در شماره قبل توفان نوشتیم که عفریب استبداد، فرزند خویش را قربانی می کند و حال می خواهیم به عواملی که زمینه ساز این تحولات و تناقضات هستند از نظر تاریخی اشاره کنیم.

انقلاب ایران

انقلاب مردم ایران در بهمن 57 خواست سرنگونی رژیم پادشاهی را در ایران به همراه داشت و می خواست به جای رژیمی مستبد و نوکر امپریالیسم، حکومتی را بر سر کار آورد که به آراء مردم توجه کند و دست امپریالیستها و بویژه امپریالیست آمریکا را از تعیین سرنوشت سیاسی مردم ایران کوتاه نماید. انقلاب پرشکوه بهمن که از بزرگترین انقلابات قرن بیستم بود، هرگز در پی آن نبود که استبداد پهلوی را با استبداد خمینی جایگزین کند و در عین حال قطع دست امپریالیسم را از آن جهت طلب می کرد، تا اقتصاد ایران بتواند با یک سیاست مدبرانه عدالتخواهانه، در جهت افزایش ثروت مردم ایران و بهبود وضعیت اقتصادی توسعه یابد. قطع دست امپریالیسم به مفهوم قطع دست غارتگران و تعیین سیاستهای مستقل اقتصادی ایران نیز بود.  تناسب قوای طبقاتی در ایران و ضعف مارکسیستها لنینیستها، فقدان پیشینه یک جنبش دموکراتیک که همواره توسط رژیم سلطنت سرکوب شده بود، نفوذ رویزیونیسم و تفکر چریک شهری که مخالفتش با حزبیت و عملا نفی رهبری طبقه کارگر و بی توجهی به جنبش توده ای بود، تقویت تفکرات مذهبی برای مقابله با تفکر کمونیستی و بسیاری عوامل دیگر به آنجا منجر شد، که محصول انقلاب ترکیبی از خواست مردم و محدودیت اسلامی گردد. جمهوری اسلامی از همان نخستین روزش، تناقض خواست مردم و استبداد اسلامی را در درون خویش همراه داشت. جمهوری با اسلامیت سازگاری نداشت. قوانین زمینی را نمی شد با قوانین آسمانی ترکیب کرد. حاکمیت پس از نشستن بر مسند قدرت، نخست کوشید که قدرت خویش را با سرکوب و ارعاب حفظ کند. زهی که اگر با سرکوب و ارعاب کاری از پیش می رفت، شاه تا کنون سر کار باقی مانده بود. با یاری رویزیونیستهای حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت، دریائی از خون در ایران برپا کرد. در حالیکه در بدو انقلاب، ناچار بود برای تسکین احساسات مردم به خواستهای اقتصادی و پاره ای حقوق آنها توجه کند، بتدریج که از مرحله ندانم کاری و کسب تجربه گذشت، فهمید که باید نظام سرمایه داری را حفظ کرده و لگداندازی خرده بورژوازی را مهار نماید. با آغاز ریاست جمهوری رفسنجانی سیاست نئو لیبرالیسم اقتصادی که فشار صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی بود، به جامعه ایران همراه با خفقان سیاسی تحمیل شد. خصوصی سازی آغاز گشت و سرکوب کارگران در دستور کار حکومت قرار گرفت. اختلاف طبقاتی دامن زده شد و عمله و اکره رژیم و هر کس با آنها همکاری و همیاری می کرد به ثروتهای افسانه ای دست یافت.

جمهوریت و ایرانیت

انقلاب ایران دست آوردی به عنوان جمهوری را در پی داشت که از طرف مردم به رژیم اسلامی تحمیل شد. جمهوری برای مردم حقوقی قایل شد. حقوقی که نمی توانست از دست آوردهای انقلاب مشروطیت عقبتر باشد. جمهوری با خود قانون اساسی، انتخابات آزاد، تقسیم قوای کشور به مقننه، قضائیه و مجریه و... را بدنبال آورد. این دستآوردها، که دستآورد انقلاب کبیر بورژوازی فرانسه است، با قوانین آسمانی که از آسمان نازل شده اند و کلام خدا محسوب می شوند، در تناقض قرار می گیرد. جمهوری، حکومت در زمین با قوانین زمینی و با تکیه به قوای ملت است. جمهوری یعنی خارج کردن قدرت از دست کلیسا و بطورکلی مذهب، و قدرت خدا را به زمین آوردن و به قدرتی مردمی با حضور خود مردم تبدیل کردن است. جمهوری از همان روز نخست موی دماغ روحانیت بود. خمینی بارها به این امر که رای مردم تاثیر ندارد اشاره کرده است. وارد کردن "مصلحت اسلام" در قانون اساسی که راه فرار برای عدم اجرای قوانین زمینی را باز می کند، نتوانست و نمی تواند بر تناقض جمهوریت و اسلامیت پرده بیفکند. این تناقض از همان بدو انقلاب باقی ماند و موی دماغ رژیم جمهوری اسلامی شده است. جمهوری یعنی حقوق مردم و اسلامی یعنی بی حقوقی مردم و حقوق مطلق الهی.

رژیم جمهوری اسلامی از همان بدو امر تلاش کرد، پان اسلامیسم را تبلیغ کند و امت را به جای ملت بگذارد، از صدور انقلاب اسلامی صحبت کند و تمامیت ارضی ایران را نادیده انگاشته و به جایش مصلحت انقلاب جهانی اسلامی را قرار دهد. توسری که این رژیم از صدام حسین خورد و متوجه شد که ملت ایران برای دفاع از ایران حاضر به فداکاری بوده و نه بخاطر دفاع از اسلام، آنها را ناچار کرد که در این عرصه به ایرانیت بطور مصلحتی توجه کنند و با اکراه، سنتهای ملی و سرود "ای ایران" را بپذیرند.

مسئله جمهوریت و ایرانیت، مانند استخوان لای زخم از بدو انقلاب ایران باقی مانده است و تلاش روحانیت برای مبارزه با آنها دقیقا به مقاومت چند برابر مردم منجر شده و شکست آخوندها را در این زمینه نشان داده است. کار حمایت از ایرانیت حتی به افراط کشیده و ناسیونال شونیسم و روحیه نژادپرستی ضد عرب و فلسطین و لبنان را بدنبال خود آورده است. روحانیت خطر ایرانیت را حس می کند.

تعهد به موازین جمهوریت ایجاب می کند که رئیس جمهور، وزرای کابینه را خودش تعیین کند و صلاحیت آنها را به رای مجلس بگذارد. ولی این اصل با خودکامگی ولی فقیه که می خواهد در همه امور دخالت مستقیم داشته باشد در تناقض کامل است. در زمان شاه چنین بود که شاه مقام غیر مسئول در کشور محسوب می شد، ولی همه مسئولیتهای بزرگ و کوچک را خودش بعهده می گرفت، و تعیین تکلیف می کرد. وزراء آلت دست و مجری بی اراده شاه بودند. حتی استعفای خویش را بدون تاریخ از قبل تنظیم می کردند، و در اختیار نخست وزیر قرار می دادند تا هر وقت نیاز بود و مصلحت ایجاب می کرد، عذر آنها را بدون ترس از ایجاد مزاحمت بخواهند. در دوران جمهوری اسلامی همان اصل شاهی دوباره به ایران بازگشت کرده  است و علی خامنه ای، مقام رهبری که فقط در روز قیامت به خدا پاسخگوست در عزل و نصب وزیران و هر امر خرد و کلانی دخالت می کند. در حالیکه مسئولیت کار آنها به عهده شخص رئیس جمهور است، ولی این شخص کوچکترین اعمال قدرتی بر آنها نمی تواند انجام دهد. طبیعتا این تناقض هیچوقت قابل حل نیست. همواره عرصه هائی وجود دارند که چنین تصمیمات و برخوردهائی  در آن پیش می آیند. اختلاف نظر خامنه ای و احمدی نژاد بر سر وزیر اطلاعات که گویا دستگاههای شنود در خانه بستگان احمدی نژاد نصب کرده بود، از همین جا ناشی می شود. حال احمدی نژاد در حقیقت سنگ روی یخ شده است. اعتبار خویش را به عنوان رئیس جمهور در انظار عمومی و خصوصی از دست داده است. حال همین رئیس جمهور قلابی که با دست خامنه ای بر سر کار آمد، چون عامل بی اراده ای بر کرسی نشسته و روز شماری می کند که چه موقع وی را از کار بر کنار کنند. ولی نمی توان این توهین شخصی را سر منشاء اختلافات دانست. ریشه اختلافات باید از سابقه قبلی برخوردار باشد که مصلحی وزیر اطاعات نیاز به نصب دستگاههای شنود را در خانه مشائی احساس کرده است.    

مبارزه مردم و اصلاح طلبی

مردم در دنیای امروز در پستوها زندگی نمی کنند، دنیای ارتباطات مانع از آن است که "حرف خدا" فقط به گوش ولی فقیه برسد. علوم با شتابی فزاینده در حال رشدند، پایه های مذهب در جهان پیشرفته بشدت سست می شود و بر بالای آنتنها قرار می گیرد. شبکه اینترنت و فرستنده های تلویزیونی و... دنیائی را بر روی مردم گشوده اند، که بهر صورت جائی برای مذاهب قرون وسطائی و تشدید سانسور نمی گذارند. مذهب باید برای فریب مردم، خودش را برنگ جدید درآورد. تبادل افکار و تجارب ساده تر شده است و علیرغم سرکوب سازمانهای سیاسی و تشکلهای ضد رژیمی، که ناشی از ترس رژیم از سقوط اش میباشد. ما با اَشکال جدیدی از سازماندهی روبرو شده ایم، که گرچه زیر نفوذ بورژوازی است، ولی منافع رژیم جمهوری اسلامی را نمی تواند ماهیتا تامین کند. ایجاد سازمانهای غیر دولتی و جنبشهای صنفی و اعتراضی، شرکت وسیع زنان در مبارزه، فشار هنرمندان، نویسندگان، شعرا، ترانه سازان، آواز خوانان، سرایندگان و در یک کلام جامعه هنری ایران و جامعه علمی ایران، فشار از پائین را به رژیم عقب مانده و قرون وسطائی ولایت فقیه، تقویت کرده، به مردم روحیه داده، و آنها را به مبارزه ترغیب می کند. رژیم جمهوری اسلامی در مقابل این موج مقاومت از مبارزه منفی گرفته، تا نمایشات عظیم خیابانی، اعتصابات کارگری و مبارزه نظری، خلع سلاح شده است. جنبش 22 خرداد شکست سختی در بدنه حاکمیت ایجاد کرد و به آنها که نمی خواستند ببینند، نشان داد که باید بدنبال راه چاره باشند و یا گلیمهای خویش را از آب بیرون بکشند. ریزش درون حاکمیت آغاز شده است. در 22 خرداد بود که خامنه ای مشروعیت مذهبی و سیاسی خویش را توامان از دست داد. فشار از پائین سبب  ریزش از بالا شده و برنامه و راه حلهای حاکمیت را برای بهترین نوع سرکوب و بقاء رژیم در مقابل هم قرار می دهد. این ریزش در بالا طبیعتا اختلافات هیات حاکمه را در چگونگی نوع سرکوب افزایش می دهد. این پرسش، برای طبقه حاکم هنوز هم مطرح است که آیا تمرکز قدرت باید تا حد اعلیِ خود، یعنی تمرکز تمام قدرت در دست یک نفر برای رتق و فتق امور و واکنشهای سریع و اتخاذ تصمیم فوری به صلاح است و یا اینکه تقسیم مسئولیتها باید طوری باشد، که نگاه مردم را از مرکز قدرت به دور بَری های رهبری، به مجریان اوامر رهبری معطوف کند، تا راه گریز و بقاء برای کل نظام باقی بگذارد. ولی نمیتوان گفت که این تضاد که از بدو تولد رژیم جمهوری اسلامی، رژیم را در گیر خود کرده است، میتواند به تنهائی پاسخگوی همه این حوادث باشد.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  139 آذر ماه 1390  نوامبر 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                   toufan@toufan.org

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه


نقش نوین ترکیه در منطقه



وضعیت خاور میانه تا زمانیکه روسیه و اقمارش بر سر کار بودند، در نزاع میان شرق و غرب، به تناسب قوا و توانائی های اعمال نفوذ آنها وابسته بود. در یک طرف ابر قدرت امپریالیستی روسیه و در طرف دیگر ابر قدرت امپریالیستی آمریکا، با اقمارشان قرار داشتند. بعد از فروپاشی اردوگاه روسیه و کاهش نفوذش در منطقه خاور میانه، و از جمله به علت همدستی آشکارش با امپریالیسم و صهیونیسم، جمهوری اسلامی ایران جای آنها را بتدریج در خاور میانه پر کرد. دیگر تحولی نمی تواند در منطقه صورت گیرد، که در آن نفوذ ایران به حساب نیاید. ایران از نظر خویشاوندی دینی و مذهبی و سابقه طولانی تاریخی و نزدیکی فرهنگی و قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی و بسیاری توانائی های دیگر، بیک قدرت منطقه ای بدل شده است. جمهوری اسلامی ایران یکی از عوامل موثر در شکل دادن جغرافیای سیاسی منطقه و مقابله با لجام گسیختگی امپریالیستها بویژه آمریکا و صهیونیسم اسرائیل از مرزهای چین تا دریای مدیترانه و حتی شمال آفریقاست. برای بسیاری خلقهای منطقه که دورنمای سوسیالیسم، حتی سوسیالیسم تقلبی روسیه را از دست داده اند، رجوع به منشاء و اصل و اسلامگرائی، راه برون رفت از این بن بست ذهنی بود. امپریالیستها مدتها نمی دانستند، که با این نوع اسلام ایرانی چگونه باید برخورد کنند و از نفوذش، که موی دماغ آنها در منطقه است، بکاهند. سیاست تجاوزکارانه امپریالیست آمریکا در عراق و افغانستان و اسرائیل در لبنان و سرکوب دائمی خواستهای برحق ملت فلسطین که کلید مشکلات خاورمیانه است، عملا در خدمت تقویت رژیم جمهوری اسلامی و افزایش نفوذش در منطقه بود و هست و این سیاست امپریالیست آمریکا کارائی قابل انتظار را نتوانست داشته باشد. بویژه اینکه نفوذ ایران به آفریقا و آمریکای جنوبی هم رسیده و برای آمریکا درد سر ساز شده است.

امپریالیست آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران، در کنار یک برنامه دراز مدت برای ساختن یک اپوزیسیون خود فروخته ایرانی و هوادار تجاوز آمریکا، ممالکی نظیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت را به عنوان جبهه ای در جنوب، برای فشار بر ایران، و جبهه عربستان سعودی و پاکستان برای فشار به ایران از جانب شرق را ایجاد کرد، ولی این جبهه اسلامی سلفیستها و وهابیستها نیز نتوانسته اند، امیال امپریالیستها را آنطور که آرزو داشتند و دارند، تا کنون برآورده کند. حال ما در کنار تهدید به جنگ، محاصره اقتصادی، ایجاد اتحادهای ضد جمهوری اسلامی در اطراف ایران و از جمله در آذربایجان و گرجستان، برای قطع شاخکها و دستهای نفوذ ایران در منطقه و همراه با این اقدامات تقویت اپوزیسیون ایرانی خودفروخته آمریکائی ا زطریق رسانه ای و پول نقد بی زبان، با اقدامات جدیدی برای خنثی کردن نفوذ ایران برخورد می کنیم، که نیاز فراوان به بررسی دارد.

از چندی پیش ما با نقش نوینی در مورد دولت ترکیه روبرو هستیم. این دولت اسلامی، که تلاش می کند به اتحادیه اروپا بپیوندد، عضو پیمان تجاوزکارانه ناتو است. ترکیه به علت عوامل گوناگون، از جمله از برکت محاصره ایران و جنگ تحمیلی ایران و عراق و تجاوز آمریکا به عراق و فروپاشی روسیه، و آزاد شدن ملل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه، دستیابی به معادن نفت و گاز قفقاز و آسیای میانه و  پیدایش ناگهانی نقش کلیدی پر اهمیت در انتقال نفت و گاز به اروپا، و نقش رابط میان آسیا و اروپا و شرق و غرب و اسلام و مسیحیت، به یک معجزه اقتصادی و سیاسی دست یافت. ترکیه نقش راهبردی در منطقه پیدا کرد. اخیرا حتی به خاطر همکاری با ناتو نقش سپر دفاعی اروپا و آمریکا را به وی داده اند و با نصب رادار سامانه ضد موشکی "ناتو"، همان وظیفه ای را به عهده ترکیه گذارده اند، که قبلا قرار بود، دول لهستان و جمهوری چک بعهده بگیرند. گرچه بعید بنظر می رسد، هدف این پایگاه نظامی در درجه اول، آنطور که ادعا می کنند، موشکهای غیر هوشمند و از نظر فنی، عقب مانده و نادقیق ایران باشند که هنوز مراحل آزمایشی را کاملا به پایان نرسانده اند، ولی این عمل ترکیه از نظر سیاسی، اعلام آشکار دشمنی با ایران و حمایت آشکار از اسرائیل است. هر کسی تا حدودی تضادهای جهان کنونی را بشناسد متوجه می شود، که امپریالیستها از موشکهای دقیق و هوشمند چین، روسه و کره شمالی بیشتر واهمه دارند تا از موشکهای ایران که واقعا هنوز نه به بار است و نه به دار. ولی آمریکا با این کارش هم ترکیه را در جبهه خویش بند می کند و هم به اسرائیل اطمینان خاطر می دهد که می توانند بر روی کمکهای فنی پیشرفته آمریکا حساب کنند. با این تعظیم ترکیه در مقابل امپریالیست آمریکا، بهر صورت ترکیه خود را برای مقابله با نفوذ سیاسی ایران داوطلب کرده و در مقابل آن خواهان ارتقاء ارزشش در منطقه است. عبداله گل رئیس جمهور ترکیه در گفتگو با شبکه تلویزیونی العربیه در پاسخ به این پرسش خبرنگار العربیه در باره اینکه ترکیه تحرکات ایران در منطقه را چگونه ارزیابی می کند و نظرتان در باره استقرار سامانه موشکی ناتو در ترکیه چیست، آیا این طرح ایران را هدف قرار داده است؟ اظهار داشت: "این موشکها ضد ایران یا کشورهای دیگر نیست.". باید پرسید، اگر واقعا این طرح پوچ و بی محتوی است آیا موشکهای آمریکائی  در ترکیه را، تنها برای تزئین برافراشته اند؟ پس بهتر است، ترکیه از این طرح بی فایده که موجب کدورت با همسایگانش است صرفنظر کند.

خبرنگار که ول کن نیست می پرسد: "آیا ترکیه قدرتی در جهت ایجاد توازن در منطقه است؟ و عبداله گل که مچش گرفته شده، سری به صحرای کربلا می زند و می گوید: "خیر! ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد". بی ربطی این حرف از آنجا معلوم می شود، که ترکیه به نقش جدید خویش بخوبی آگاه است و آنرا در این جمله کوتاه بخوبی بیان می کند: "هیچ کشوری در منطقه به اندازه ترکیه، پیشرفته و مدرن نیست و امروز این کشور منبع الهام بخشی شده است"(تکیه همه جا از توفان است).

دولت ترکیه که مدعی است: "ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد"، در حمله آشکار به رژیم بشار اسد در سوریه، در همسایگی ترکیه می گوید: "ما با رژیمهای استبدادی همراه نیستیم، ما خواهان کشور و مردمی قدرتمند در همسایگی خود هستیم". این سخنان عبداله گل به در گفتن تا دیوار بشنود است. رژیم جمهوری اسلامی نیز در این جمله کوتاه مورد خطاب قرار گرفته است. وی سپس هم ایران و هم سوریه را تهدید کرده و می گوید: "دخالت آشکار در امور سوریه ممکن است زمینه برای دخالتهای بعدی را به وجود آورد.". این حرفها را رژیمی می زند  که خلق کرد را در ترکیه سرکوب کرده و برای نابودی آنها بداخل خاک عراق نیز نیروی نظامی می فرستد، و به حریم ملی آن کشور تجاوز می کند. ترکیه اکنون نقش جدید خویش را ایفاء می کند. 

روی کار آمدن رژیم اسلامی در ترکیه، که در شرایط اقتصادی  و ورشکستگی و بحران در ترکیه به وقوع پیوست، این بخت و فرصت مناسب را به اردوغان داد و بیاریش آمد، تا اقتصاد ترکیه را شکوفان ساخته و سطح زندگی مردم را ارتقاء دهد. دولت اردوغان در عرصه سیاسی با مخالفت از استفاده از پایگاههای نظامی آمریکائی در ترکیه، برای تجاوز به عراق، که مورد مخالفت 96 در صد مردم ترکیه بود، و یا  با پادرمیانی خویش، همراه با  برزیل، در شورای امنیت، برای پیدا کردن راه حلی، برای غنی سازی اورانیوم در ایران، و یا حمایت جنجالی از کشتیهای آذوقه رسانی به مردم محاصره شده نوار غزه، مخالفت با آدمکشی اسرائیل در لبنان، به نفوذی معنوی و سیاسی در تمام جهان بویژه در میان ملل مسلمان دست یافت، که با نفوذ ایران برابری می کرد. رژیم ترکیه دیگر در نزد ملتهای مسلمان و تحت ستم، رژیمی دست نشانده آمریکا محسوب نمی شد، بویژه که در این اواخر اختلافات با ارتش کمالیستی نیز بیاری اش آمد. وی شبکه های پنهانی ترور و کودتا و تخریب را که از دوران جنگ سرد توسط سازمان "سیا" در ترکیه ایجاد شده بود و حال تاریخ مصرفشان بسر آمده بود، تصفیه کرد. کاری که قبلا در ایران، ایتالیا، آلمان و بسیاری ممالک متحد غرب صورت گرفته بود. این شبکه در بسیاری از این کشورها حتی سرخود عمل می کرد و به صورت ابزار یک مافیای اقتصادی و قاچاق در آمده بود. بتدریج رژیم اسلامگرای ترکیه که به مصداق ضرب المثل معروف "هم از توبره می خورد و هم از آخور"، هم اسلامی برای همکاری با اسلامیستهاست و هم توریستی با سواحل ویژه لختیها برای توریستهاست، به درآمدی از این بابت دست یافت، که با درآمد نفت ایران مقابله می کند. ترکیه در این زمان در عرصه اقتصادی رشد کرد و در عرصه سیاسی از احترام و نفوذ معنوی در منطقه برخوردار شد.

اکنون معجزه اقتصادی ترکیه با معجزه سیاسی آن کامل می شود. با رشد انقلابات در ممالک شمال آفریقا که به علل گوناگون متاسفانه به آتش بس بدل شد، و درجای خود درجا می زنند و به پیش نمی روند، بحث دورنمای حکومتهای آتی این ممالک طرح شد. ترس از کسب قدرت توسط سلفیستهایِ عامل عربستان سعودی و یا القاعده و یا اخوان المسلمین بنیادگرا و... در همه جا به چشم می خورد. البته سیاست اسلامی رژیم جمهوری اسلامی بمراتب غیر افراطی تر از گرایشات بر شمرده است، ولی تبلیغات جهانی بیکباره از نمونه ورشکسته ایران در مقابل نمونه موفق و الهامبخش ترکیه به عنوان حکومتهای مناسب و متناسب برای کشورهای اسلامی، سخن به میان آورد. اکنون یک مبارزه نظری در میان سازمانهای سیاسی و اندیشمندان امپریالیستها و عمالشان در گرفته است و می خواهند آنرا بخورد مردم دهند. آن حلقه گمشده، برای تبلیغات و برونرفت از بحران کنونی در خاور میانه، گوئیا پیدا شد. از آن تاریخ نقشی را که به ترکیه واگذار کرده بودند و شاید از گذشته واگذار کرده بودند و حال زمینه اعلام مناسبش را می دیدند، رسمیت بخشیدند و قبای جدیدی برای اندام ترکیه دوختند. در زمان تجاوز به لیبی ترکیه به عنوان عضو پیمان ناتو، به عنوان کشور مسلمان مخالفت خویش را در بدو امر ابراز داشت و در طی زمان بیکباره مدعی شد، که حاضر است به عنوان میانجی میان دولت قذافی حاکم لیبی و تجاوزکاران ناتو که کارشان به بن بست رسیده بود، وارد میدان شود.

ترکیه که یک سیاست جدید خارجی اتخاذ کرده بود و مبنی بر آن، سعی داشت اختلافاتش را با همسایگانش از جمله ایران و ارمنستان و بلغارستان و یونان و آذربایجان و عراق و سوریه و قبرس حل کند و به این وضعیت "نه جنگ و نه صلح" موجود از همان بدو پیدایشش در آسیای میانه خاتمه دهد، در این عرصه موفقیتهای چشمگیری کسب کرد و به آرامش منطقه کمک فراوانی نمود. وی با آغاز درگیریهای اپوزیسیون مخالف بشار اسد در سوریه، مرزهای خویش را برای این اپوزیسیون باز کرد و دستش را برای تبلیغات در ترکیه آزاد گذاشت و بتدریج به دخالت آشکار و تهاجمی در امور داخلی سوریه پرداخت و سیاستش را در این زمینه با امپریالیستها و صهیونیستها هماهنگ و متناسب ساخت. این سیاست در خدمت تضعیف دولت سوریه بحد اکثر، و تضعیف دولت جمهوری اسلامی در تحلیل نهائی بود.

تر کیه وظیفه ای هم در آفریقا بعهده گرفته است. دولت سومالی، دولت دست نشانده امپریالیست آمریکاست، که پس از شکست ماموریت سربازان آمریکائی و سازمان ملل در سومالی، که به مردم عادی تجاوز می کردند و اسرای سیاهپوست و معترض را بر روی آتش کباب می نمودند، بر سر کار آمد. ولی این کسب قدرت ناشی از خواست مردم که از جمهوری اسلامی سومالی دفاع می کردند، نبود، بلکه با یاری تجاوز قوای خارجی و ارتش دولت اتیوپی و آنهم با اشاره آمریکا، بر سر کار آمد. از آن تاریخ موج ناامنی و دزدی و راهزنی سراسر سومالی را فراگرفته است. همه آدمکشان و دزدها بدور این دولت دست نشانده هوادار آمریکا جمع شده اند، که چند ساعت هم نمی تواند بر روی پای خود، بدون دخالت خارجی بایستد. جرج بوش با سیاست اسلام ستیزی و از ترس اینکه مبادا، باب المندب در دهانه دریای سرخ بدست اسلامیستها بیفتد، می خواست اوضاع سومالی را بزیر کنترل خود در آورد و در این راه از کمک دولت اتیوپی برخوردار شد. با تجاوز اتیوپی به سومالی و تاراندن حکومت اسلامی، آنهم حکومتی که توانسته بود امنیت را در میان باندهای دزد و راهزن در سومالی با قلع و آنها ایجاد کند، اوضاع نابسامان و متشنجی در سومالی بوجود آمده است. شکست سیاست جرج بوش و اتیوپی عامل امپریالیستها، در سومالی بکلی مشهود است، و مردم سومالی از سیاست جنگ صلیبی جرج بوش بشدت نفرت دارند. کاری را که اتیوپی غیر مسلمان نتوانست انجام دهد، حال باید ترکیه مسلمان به انتها برساند. اخیرا اردوغان همراه با اعضای فامیل و بخش بزرگی از اعضاء کابینه دولت ترکیه، وارد سومالی شده است. آنها قصد دارند از فرودگاه تا پایتخت سومالی یعنی موگادیشو یک بزرگراه بسازند، بیمارستان بنا کنند، به دولت سومالی کمکهای مالی و فنی بنمایند. وزیر امور خارجه ترکیه به استانبول برگشت تا در کنفرانس ممالک اسلامی که در آنجا برگزار می شد، شرکت کند و برای سومالی کمک مالی جمع آوری نماید. در این کنفرانس وی موفق شد وعده کمکهائی به مبلغ 254 میلیون یورو را دریافت کند، که گرچه نقد نیست، ولی از نظر تبلیغاتی به نفع دولت ترکیه است، و تائید نامه ای از جانب ممالک اسلامی است، که این نقش را به دولت ترکیه برای نفوذ در آفریقا و سخنگوی دول اسلامی داده اند. اردوغان وعده داد که سفارت ترکیه در موگادیشو را مجدد باز کند. البته دولت ترکیه 6 سال است که تلاش می کند در آفریقا نفوذ کرده و تا کنون تعداد سفارتخانه های خویش را از 12عدد به 22عدد رسانده است. رئیس جمهور ترکیه آقای عبداله گُل اعلام کرد که ترکیه بزرگترین کارفرمای آفریقاست. البته گرچه این ادعا گزافه گوئی بنظر می رسد، ولی از انگیزه های توسعه طلبانه دولت ترکیه مسلمان در آفریقای مسلمان پرده بر می دارد. وی همچنین اضافه کرد: "ما در گذشته فقط مشغول همسایگان خود بودیم، این دوران بسر رسیده است". فعالیتهای دولت ترکیه در آفریقا و در ممالک اسلامی و نقشی که بوی واگذار شده نشان می دهد که ترکیه باید به عنوان قدرت منطقه در خاورمیانه رشد کند و در مقابل ایران قرار گیرد. ترکیه باید در آفریقا نیز در مقابل نفوذ جمهوری اسلامی ایران قد علم کند. نمونه ترکیه باید گزینشی در تحولات آتی منطقه در مقابل نمونه ایران باشد. از یک طرف سلفیستها، وهابیستهای عربستان سعودی و القاعده باید با اسلام بنیادگرا، جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند و از جانب دیگر ترکیه با مدرنیسم اسلامی خویش.  

البته افزایش نقش ترکیه در آفریقا وظایف جدیدی را نیز بعهده این کشور می گذارد. امپریالیستها می توانند از این ببعد در پوشش یک کشور اسلامی به نفت سودان و یا نیجریه و سایر مناطق دست پیدا کنند. ترکیه باید در سرکوب نیروهای شبه نظامی اسلامی الشباب در سومالی و سرکوب "راهزنان دریائی" و تقویت یک دولت مرکزی در سومالی با امکان اعمال زور دولتی شرکت کند. هیچ سلامی بی طمع نیست.

ایران که ادعای قدرت منطقه را حتی از زمان رژیم گذشته داشت، دارای این ظرفیت و توانائی چه از نظر سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، تاریخی و علمی و ... می باشد، تا موجبات نگرانی همسایگان حامی آمریکا و اسرائیل را بر آورد. تلاشهای جهانی برای مهار کردن ایران تا بحال به جائی نرسیده است و لذا کارت ترکیه یکی از کارتهائی است، که امپریالیسم برای مقابله و انفراد ایران با آن بازی می کند.

امپریالیستها در تلاشند از دولت ترکیه مسلمان، یک قدرت منطقه ای برای دخالت در مناقشات منطقه و در افریقا ایجاد کنند و از نقش ایران در عمل بکاهند و کنترل بیشتری بر روی سیاستهای ایران اعمال کرده و جمهوری اسلامی را به انزوای کامل بکشانند، آنها تلاش دارند نفوذ جمهوری اسلامی را در ممالک اسلامی به حداقل برسانند. طبیعتا بیک ایران بی نفوذ و در محاصره سیاسی و اقتصادی که حتی در میان ملت خودش نیز بی اعتبار است، بهتر می شود فشار آورد و یا تجاوز کرد، تا بیک ایران متکی بر مردم و دموکراتیک. جمهوری اسلامی طبیعتا نمی تواند از فرصتها و بختهائی که در اختیارش قرار می گیرد، استفاده کند، زیرا رژیمی که به مردم کشورش متکی نیست و از مردم کشورش بیشتر واهمه دارد، تا دسیسه های جهانی، برای بقاء خود حاضر است، بهر خفتی تن در دهد، تا در انزوای خود خفه شود.

از این ببعد باید نقش ترکیه را با دقت دنبال کرد. مسلما ترکیه در توازن قوای منطقه نقش دارد. این نقش بنظر نمی رسد، علیرغم جنجالی که ترکیه در آستانه سفر به آفریقا راه انداخته است با هدف یاری به مردم فلسطین باشد. صِرفِ عضویت در ناتو و همدستی با امپریالیسم در منطقه، که همه شاهد آن هستند، مغایر آن چیزهائی است که دولت ترکیه با احساسات آتشین و بی پشتوانه، تنها بر زبان جاری می کند.   

و در ضمن فراموش نکنیم که با کشف مخاذن بزرگ گاز در آبهای بین المللی دریای مدیترانه که اسرائیل می خواهد همه آنها را خود تصاحب کند و سهم ترکیه و لبنان و سوریه و فلسطین و مصر را ندهد، مزید بر علت شده تا ترکیه از کارت فلسطین برای پیشبرد مقاصد خود بعنوان عامل فشار استفاده کند. روزنامه آلمانی "کلنر شتات آنسایگه" در 10 تا11 ماه سپتامبر 2011 در مورد اختلافات ترکیه و اسرائیل از قول طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در مصاجبه با تلویزیون الجزیره نوشت: "ما اجازه نمی دهیم، که چنین کشتیهائی مجددا هدف حملات اسرائیلیها قرار گیرند" و ادامه داد: " ترکیه این حق را برای خویش محفوظ می دارد مناطق آبی شرقی دریای مدیترانه را کنترل کند." بر اساس گفته آقای اردوغان: "آنکارا می خواهد کاری کند که جلوی استفاده از منابع طبیعی منطقه، به تنهائی توسط اسرائیل گرفته شود.". این وضعیت جدید هم، بیاری ترکیه آماده است، که هم خود را حامی فلسطین و لبنان بشناساند و هم از اسرائیل حق و حساب بخواهد و هم در میان مردم ترکیه و مسلمانان در منطقه محبوبیت کسب کند.



نقل ازتوفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 139 مهرماه 1390

toufan@toufan.org

چینی ها قبل از اینکه کالای تقلبی تولید کنند حزب کمونیست قلابی ساختند!

روزنامه های چین می گویند حزب کمونیست، پیشینه لیانگ ونگن، میلیاردر چینی را که از طریق فعالیت های ساختمانی به ثروت رسیده، بررسی کرده و او را برای عضویت در کمیته مرکزی حزب کمونیست برای سال آینده نامزد کرده است.

ثروت آقای لیانگ بالغ بر ده میلیارد دلار برآورد شده است.

آقای لیانگ ۵۵ ساله با تصویب کنگره عمومی حزب کمونیست در اکتبر سال آینده، به اولین فرد از بخش خصوصی چین تبدیل می شود که به عضویت این کمیته در می آید.