۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه


الگوی «انقلاب رنگی» در قزاقستان مورد آزمایش قرار گرفت



روز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۱، گروهﻫﺎﯼ مسلح ناشناس با استفاده از وضعیت پیش آمده در شهر ژانائوزن قزاقستان در اثر اعتصاب کارگران شرکت نفتی «کاراژانباسمونای»، به مردمی که به مناسبت بیستمین سالگرد استقلال این جمهوری در میدان مرکزی شهر گرد آمده بودند، حمله کرده، کاج کریسمس را در هم شکسته، ساختمان فرمانداری و برخی مؤسسات دیگر دولتی را به آتش کشیدند. این رویدادها، در انطباق کامل با الگوی "دموکراتیزه کردن" آمریکائی برای نوسازی اوروآسیا به وقوع پیوست.

اعتراضات کارگران شرکت «کاراژانباسمونای» به ابتکارمسئول امور حقوقی این شرکت، ناتالیا ساکالووا آغاز شد. این زن حقوقدان پیش از آن چند بار هم به اتهام ارتکاب تخلفات جنحهﺍﯼ از سوی ارگانﻫﺎﯼ قضائی قزاقستان مورد بازخواست قرار گرفته بود. ۸ اوت سال ۲۰۱۱، او به شش سال زندان محکوم گردید. لازم به یادآوری است که محکومیت او را همان وقت، همزاد بومی رادیو "آزادی" آمریکا یک فاجعه نامید و برای آزادی او، تلاشﻫﺎﯼ گستردهﺍﯼ به رهبری یان کلی نمایندۀ آمریکا در سازمان امنیت و همکاری اروپا به عمل آمد.

تحقیقات روزنامه نگارانه انجام شده در بارۀ ناتالیا ساکالووا نشان می دهند، که او قبلاً به یکسری تحریکات در این شرکت دست زده بود. یکی از این تحریکات وعدۀ افزایش سه برابری حقوقﻫﺎ بوده است. به نظر می رسد او از اهداف سوداگرانۀ خود پیروی می کرده است. اگر این هم در نظر گرفته شود که ساکالووا قبلاً به عنوان مترجم در شعبۀ بشردوستانۀ ارتش و نیروی دریائی آمریکا و هم چنین در مقام کارمند شعبهﻫﺎﯼ مختلف آژانس "کمکﻫﺎﯼ آمریکا" وابسته به وزارت خارجۀ آمریکا به کار اشتغال داشته است، نقش او در این حوادث به وضوح آشکار می شود.

مناقشه با پشتیبانی رسانهﺍﯼ بسیاری از الیگارشﻫﺎﯼ فراری پساشوروی مقیم لندن آغاز شد. یکی از آنها، مختار آبلیازوف است که از راه تقلب و کلاهبرداری به ثروتﻫﺎﯼ کلان و املاک و مستغلات فراوانی دست یافت و بودجۀ روزنامۀ «جمهوری» را هم تأمین می کند، که به طور سیستماتیک به تحریف سیمای قزاقستان و روسیه مشغول است. سایت این روزنامه را یک گروه موسوم به "هکرهای تورنتو" اداره می کند که هدف خود را مبارزه با رژیمﻫﺎﯼ توتالیتری اعلام کرده است.

یکی دیگر از مهاجران، آکه ژان کاژتﺍلدین، نخست وزیر سابق قزاقستان می باشد، که نقش بزرگی در امر بی ثبات سازی این جمهوری بازی می کند. او زمانی در پاسخ به این پرسش خبرنگاران که در خارج به چه کاری مشغول است، جواب می دهد:



» کاژتﺍلدین در خارج از کشور نیز به کشور خود خدمت می کند. او با محافل سیاسی، با دوایر سیاسی و حتی با مقامات اجرائی قدرتﻫﺎﯼ پیشرو غرب به امور دیپلوماتیک مشغول است تا قزاقستان بتواند به جای این که از جامعۀ جهانی طرد شود، به جمع خانوادۀ کشورهای دموکراتیک بپیوندد. این است مشغلۀ او. «



همان وقت او اظهار اطمینان کرد که قزاقستان آبستن حوادث بزرگی است.

از سوی دیگر، اپوزیسیون قزاقستان از خط چپ هم در پارلمان اروپا پشتیبانی می شود. در همین رابطه، پُل مورفی (Paul Murphy) یکی از نمایندگان آن، در سال ۲۰۱۱  چند بار از قزاقستان دیدن کرد و حتی جنجالﻫﺎﯼ خبری  پیرامون اهداف سفر خود به راه انداخت. به نظر می رسد که پُل مورفی با مداخله در امور داخلی قزاقستان، از منافع الیگارشﻫﺎﯼ فراری این جمهوری حمایت می کند.

برای درک ماهیت مداخلۀ اروسوسیالیستﻫﺎ در امور قزاقستان، باید توجه داشت که امروز تروتسکیسم در پشت شعار "جنبش بینﺍلمللی کارگری" سنگر گرفته است. و یکی از آنها، هاویر سولانا، سوسیالیست ــ تروتسکیست مشهور است که در جوانی تظاهرات ضد جنگ به راه می انداخت و سپس به فرماندهی ناتو برگزیده شد و در سال ۱۹۹۹ فرمان بمباران یوگسلاوی را صادر کرد. آنچه که به پُل مورفی مربوط می شود، این است که او یکی از فعالان حزب سوسیالیست ایرلند و نمایندۀ این حزب در کمیتۀ انترناسیونال کارگری، یعنی دومین سازمان جهانی تروتسکیستی حامی و هوادار گسترش همجنسگرائی و سقط جنین می باشد.

یک روزنامه نگار قزاقستانی بنام یارسلاو کراسینکو این حوادث را از جنبۀ دیگری مورد توجه قرار داد و نوشت:

» گروهﻫﺎﯼ مسلح خوب آموزش دیده و سازمانیافته به مقابله با نیروی پلیس پرداختند. آنها از کجا آمدند؟ فقط از یک طرف، از جنوب، از ازبکستان می توانستند بیایند و این شاید تصادفی نبود که این حادثه چند روز پس از سفر هیلاری کلینتون به این جمهوری و انتقادات همزمان رئیس جمهور از اتحادیۀ اروآسیا اتفاق افتاد. «

در این نوشته از دو عروسک مدافع حقوق بشر، به نامﻫﺎﯼ گالیم (حلیم) آگلئووف و بختژان تاریگوژین یاد شده است. نفر اخیر، تقریباً یک ماه پیش در وبلاگ خودش نفتگران را به خشونت سازمانیافته فراخواند و نوشت: «زمان دست بردن پرولتاریای محروم به سلاح فرارسیده است».

یارسلاو کراسینکو موارد دیگری از خبرهای جعلی، از جمله، فراخوان تارنمای «donors.kz» خطاب به اهداء کنندگان خون برای مراجعه به «بنیاد خون قزاقستان»  و اهداء خون به آسیب دیدگان آکتائو را مورد توجه قرار می دهد. پس از بررسیﻫﺎ، این واقعیت روشن شد که یک چنین منبع اطلاع رسانی هیچ ارتباطی با مؤسسات قانونی دستگاه پزشکی قزاقستان ندارد و سِرویس دهنده (سرور) «donors.kz» در جزایر ویرجین بریتانیا مستقر است. این مهم نیست که آیا این تارنما رابطه مستقیمی با الیگارشﻫﺎﯼ فراری مقیم لندن دارد یا نه، بلکه این مسئله اهمیت دارد که این عملیات خبر رسانی با اطمینان به شروع خشونت برنامه ریزی شده، از قبل تدارک دیده شده بود.

هفدهم دسامبر در ژانائوزن وضعیت فوقﺍلعاده اعلام کردند. با این وجود، قابل درک بود که خیمه شب بازان غرب هم چنان بندهای عروسکﻫﺎﯼ خود را تکان خواهند داد. درست همان روز در آلماآتا یک حرکت اعتراضی سازمان یافتهﺍﯼ صورت گرفت که در آن، حسن کاژاحمد، یکی دیگر از رهبران اپوزیسیون ضمن برابر شمردن حاکمان کنونی قزاقستان با مقامات چندی پیش سرنگون شدۀ عرب، مثل مبارک و قذافی گفت: "ما را نباید قاتل و شرور رهبری کند". به نظر می رسد این تصمیم، که از نظربایوف یک "دیکتاتور خونخوار" بسازند و راه دخالت "بشردوستانه" در قزاقستان را باز کنند، گرفته شده است.

این هم یک امر اتفاقی نیست که اولین اقدام جدی برای بی ثبات سازی قزاقستان، در منطقۀ نفتخیز این جمهوری به عمل آمد. قزاقستان یک گنجینۀ عظیم منابع طبیعی می باشد. این جمهوری به لحاظ داشتن معادن کروم و سرب، جایگاه اول، به لحاظ ذخایر نفت، نقره، مس، منگنز، روی، نیکل و مواد خام فسفریک، جایگاه دوم و از نظر ذخایر گاز، زغال، طلا و قلع، جایگاه سوم را در میان جمهوری سابقاً عضو اتحاد شوروی به خود اختصاص می دهد. هم چنین قزاقستان با داشتن یک و شش دهم میلیون ذخیرۀ اورانیوم، در جایگاه دوم در مقیاس جهانی قرار گرفته است.

زیبگینیو برژینسکی در مورد اهمیت ژئوپلتیک قزاقستان چنین اظهار عقیده می کند: "دستیابی به این دمبۀ چرب و نرم اروآسیا، کنترل آسیای میانه را امکان پذیر می سازد و همراه با آن، راه به سوی روسیه، چین و از طریق دریای خزر، به قفقاز را باز می کند. آیندۀ اتحادیۀ اروآسیا، با سرنوشت قزاقستان هم پیوندی مستقیم دارد".

بالاخره، آنچه که در شهر ژانائوزن اتفاق افتاد، در واقع ادامۀ همان خطی است که آلن دالاس رئیس سابق سازمان "سیا" در سال ۱۹۴۵ ترسیم کرد و گفت: "ما باید با اجرای طرح ایجاد مناطق اغتشاش هدایت شونده هر چه بیشتر در جهان، در امور دولتﻫﺎ اخلال کنیم و سر در گمی به وجود آوریم. در این کار، البته ما قابل مشاهده نخواهیم بود، اما همواره و به طور فعال بر استبداد مقامات، ترویج رشوه و عدم اصولیت تأکید خواهیم کرد".

نتایج شوم اشغال عراق و خطر تجزیۀ آن




نزدیک به 9 سال از اشغال وحشیانۀ کشور عراق و به خاک و خون کشیدن دهﻫﺎ هزار مردم بیگناه می گذرد. آمریکا بدون توجه به اعتراضات میلیونﻫﺎ مردم آزادۀ جهان، عراق را به خاطر منابع نفتی و اهمیت استراتژیکی به اشغال کامل خود در آورد. همان طور که بارها سخن گفتهﺍیم ماهیت این جنگ سوای دروغ پردازیﻫﺎﯼ رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی و سوای تحریفات کارگزاران ریز و درشت آمریکائی نه آزادیخواهانه، بلکه ارتجاعی و استعماری است. امروز همه گان می دانند که هر آنچه رئیس جمهور پیشین آمریکا، آقای بوش و شرکاء برای حمله به عراق تراشیدند دروغ بود و اشغال عراق بی پرده و بدون کمترین توجه به موازین و قوانین خود ساختۀ بینﺍلمللی و به بهانۀ مبارزه با تروریسم انجام گرفت. عراق نه با القائده همکاری داشت و نه صاحب سلاح کشتار جمعی بود. این تبلیغات برای اغوای مردم و افکار عمومی بود. در خلال قریب به 9 سال اشغال عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشتۀ طبق گفتۀ وزیر بهداشت عراق، یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی، ـــ چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی)، هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکایت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق)‏، سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ایالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقۀ کردستان به سر می ‌برند، چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق)،هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت ‌نام شدۀ ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق)،بیش از دوهزار پزشک و قریب به شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاههای عراق ترور و یا به زندان افتادهﺍند.آمریکا از به کاربردن فسفر سفید علیۀ مردم بی دفاع دریغ نکرد و از قتل عام  بیرحمانۀ مردم عراق درفلوجه به هدف نهائیﺍش برای نابودی جنبش مقاومت و ثبات دست نیافت. چشم اسفندیار زندان و شکنجۀ "دموکراتیک" در زندان مخوف ابو غریب عراق نیز بر کسی پنهان نیست و رسالت امپریالیست "دموکراتیک" آمریکا در جهان جز این نیست. اینهاست دستآوردهای شوم اشغال عراق در خلال 9 سال اخیر.

هدف آمریکا از اشغال این کشور استقرار دائمی قوای نظامی و کنترل تمام و کمال منابع طبیعی این کشور به ویژه نفت و محاصرۀ ایران از یک سو و اعمال هژمونی بر سایر رقبای امپریالیستی از سوی دیگر بود.امپریالیست آمریکا موفق به نابودی زیرساخت اقتصادی و همۀ دستآوردهای 50 سال اخیر عراق گردید اما موفق نگشت ارادۀ پولادین مردم عراق و مقاومت استقلال طلبانۀ ملت را درهم کوبد.ارتش متجاوز آمریکا همراه با قوای نظامی بیش از 30 کشور دیگر و درمجموع  با یک نیروی 250 هزار نفری در مقابل پیکار مسلحانۀ مردم عراق ضربات سختی خورد و در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه (طبق آمار رسمی هزینۀ جنگ 750 میلیارد دلار بوده است) در باتلاق بی ثباتی و بی دورنمائی فرورفته و چارۀ کار را درعقب نشینی و مستقر کردن قوا در کویت دیده است، تا در آینده هر لحظه لازم آید ارتش را مجدداً وارد کارزار علیۀ "تروریستﻫﺎ" در عراق نماید. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در18 ماه نوامبر طی مصاحبهﺍﯼ پایان اشغال عراق را  که وعدۀ انتخاباتی ایشان بود اعلام و به دروغ بر ادامۀ گفتمان دموکراسی و سازندگی عراق مدرن تأکید ورزید.آمریکا هنوز دارای 20000  پرسنل نظامی و امنیتی درعراق است و نهادهای کلیدی و استراتژیک کشور را در کنترل خود دارد. هزینۀ سفارت آمریکا در بغداد با 5000 پرسنل در طی پنج سال 25- 30 میلیارد دلار بوده است.

برقراری ثبات درعراق که یکی از اهداف استراتژیک امریکا برای غارت و چپاول و ادامۀ پیشروی بود با شکست روبرو شده است. هنوز چند روزی از خروج رسمی ارتش آمریکا از عراق نگذشته بود که تشدید نزاع درونی حاکمیت گماشتۀ عراق و فرار معاون رئیس جمهوری، طارقﺍل هاشمی سنی مسلک به اتهام توطئه علیۀ ال مالکی شیعه مسلک رهبر حزب دعوه و متحد جمهوری اسلامی از یک سو و کردهای منطقۀ "خودمختار" از سوی دیگر نشان از  ژرفش بحرانی است که هیچ دورنمائی جز سرنگونی کل حاکمیت نامشروع و همدست استعمار که عراق را ویران ساختهﺍند متصورنیست. شکست سیاستﻫﺎﯼ متناقض امپریالیست آمریکا قابل پیش بینی بود. آمریکا با سیاست تقویت جناح شیعه علیۀ  سنیﻫﺎ و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در برانداری رژیم صدام حسین اگر چه در کوتاه مدت به اهدافش رسید اما در ادامۀ رشد تضادهای سیاسی در عراق به تقویت جناح شیعه و حزب دعوه به رهبری مالکی متحد ایران انجامید که نمی تواند مورد نگرانی آمریکا نباشد. اکنون با توجه به اوضاع بحرانی عراق و تشدید تضادهای جناحﻫﺎﯼ مختلف ذینفع در حاکمیت استبدادی و وابسته، سیاست تجزیۀ عراق یکی از ترفندهای شناخته شدۀ امپریالیست آمریکا برای حضورش درعراق و کنترل منابع نفتی است. سیاست استعماری تفرقه بیانداز و حکومت کن و تجزیۀ کشور به تیولﻫﺎﯼ کوچک تر و ادامۀ سلطه بر عراق در استراتژی امپریالیست امریکا قراردارد و بر جنبش مقاومت عراق است  تا با هوشیاری و بسیج ملت این توطئۀ نواستعماری را خنثی و کشور را از زیر یوغ امپریالیسم رها سازد.

اشغال عراق نشان داد که دموکراسی و آزادی از دل تحریم و تجاوز و بمباران زیرساختﻫﺎﯼ حیاتی ملت به دست نمی آید و امپریالیسم نمی تواند منادی رهائی بشریت باشد. درعراق نه انتخابات دموکراتیک برگزار شد و نه آزادی احزاب به معنای واقعی و نه رفاه و امنیت اجتماعی. بلکه برعکس آنچه که مردم عراق طی سالیان طولانی به دست آورده بودند توسط امپریالیسم و صهیونیسم نابود گردید و کشوربه عصر حجر پرتاب شد. آن بخش از اپوزیسیون ایرانی که در مقابل تحریم اقتصادی ایران سکوت کرده و بیشرمانه از تجاوز نظامی به ایران دفاع می کند،از سرنوشت غم انگیزاحزاب و سازمانﻫﺎﯼ عراقی نیاموخته و به اپوزیسیون خیانت ملی بدل شده است. ننگ تاریخ بر جریاناتی که از الگوی "دموکراسی" بمباران لیبی و عراق و افغانستان و یوگسلاوی الهام می گیرند و به مزدور امپریالیست تبدیل شدهﺍند.

جنبش مقاومت مردم عراق آرام نخواهد گرفت و به نبرد حق طلبانهﺍش تا سرنگونی رژیم فاسد و دست نشاندۀ عراق و بیرون ریختن آخرین سرباز متجاوز ادامه خواهد داد. مردم عراق خواهان خروج فوری و بی قید و شرط  تمامی نیروهای متجاوز از خاک کشورشان هستند. پرداخت غرامت به ملت عراق یکی دیگر از خواستهﻫﺎﯼ ملی و عادلانۀ این خلق است. مبارزه در عراق مبارزۀ مذهبی نیست مبارزهﺍﯼ ماهیتاً آزادیبخش و استقلال طلبانه و ضد استعماری است. این نکات است که در تحلیل باید برجستگی پیدا کند. برای طرد امپریالیسم و صهیونیسم از ممالک تحت سلطۀ اشغالگران استفاده از هرگونه وسیلۀ ابراز مقاومت و سرکوبی دشمن مشروع و قابل فهم است. خلقﻫﺎﯼ جهان حق دارند گور این دشمنان و همدستان داخلی آنها را به عمیق ترین وجه ممکن بِکَنند.

ملت عراق تن به تجزیۀ کشور نخواهد داد. سرنوشت ملت عراق باید فقط به دست مردم این کشور و بدون دخالت نیروهای خارجی تعیین گردد.

زنده باد اتحاد خلقﻫﺎﯼ عراق علیۀ متجاوزین آمریکائی و رژیم  دست نشاندۀ عراق!

توفان

سخن هفته

 نقل ازفیسبوک حزب کارایران

پنجم دی ماه هزار و سیصد و نود
www.toufan.org

زور طبقاتی، سرمنشاء سیاست است

از نظر کارل فون کلاویتس ژنرال پروسی، جنگ ادامه ی سیاست با وسایل دیگر است.

مائو تسه دون می گفت قدرت سیاسی از لوله تفنگ بدر می آید.

و مارکس و انگلس در بیانیه حزب کمونیست می گفتند: "قهر مامای جامعه کهن برای تولد جامعه نوین است"، "نزدیکترین هدف کمونیستها همان است که دیگر احزاب پرولتاریائی در پی آنند، متشکل ساختن پرولتاریا به صورت یک طبقه، سرنگون ساختن سیادت بورژوازی، و احراز قدرت حاکمه سیاسی پرولتاریا".

پس همه جا، چه در تئوری و چه در عمل که این خود مادر و ملاک تشخیص صحت تئوری است، سیاست با زور سر و کار دارد. و اگر سیاست را در دستگاه منگنه درهم بفشاریم، می شود آنرا به "زورِ طبقاتی متراکم" توصیف کرد. این زور می تواند اشکال اقتصادی و فرهنگی و نظامی و سیاسی و دیپلماتک نیز بخود گیرد. سیاست که بیان مناسبات بین گروها و اقشار و طبقات اجتماعی در برخورد به کسب و حفظ قدرت سیاسی است، یک زورگوئی طبقاتی است که برای نیل به اهداف و نیات خویش از راه توسل به قهر پیش می رود و بر اساس اوضاع مشخص روز، به تعویض به موقع نقابها بر اساس منافع طبقاتی دست می زند.

وقتی جنگ اول جهانی به پایان رسید، دسته بندی امپریالیستهای ضد آلمان، به امپریالیست آلمان قرار داد ورسای را که یک قرار داد جابرانه و غارتگرانه بود، با زور و بدون قید و شرط تحمیل کردند. قرار دادی که زمینه ساز نارضائی عمومی گردید و ابزاری در دست نازیسم و ناسیونالیسم افراطی در آلمان شد، تا در کنار سایر مشکلات و سیاستها و منافع روز امپریالیستها، مردم ناراضی را برای آغاز جنگ جهانی دوم آماده گرداند. آخرین پرداخت اقساط غرامت از جنگ جهانی اول تا همین اوایل سالهای 2011 ادامه داشت.

وقتی دیوار برلن فرو ریخت و پشت طبقه بروکراتهای حاکمه آلمان شرقی، که از اقمار روسیه  بود، بدستور گورباچف و یلتسین خالی شد، و طرح بلعیدن شرق توسط غرب به میان آمد، آلمان غربی پیشنهاد پذیرش پول واحد را به آلمان شرقی کرد، که عملا آلمان شرقی را که نه راه پس و نه راه پیشروی داشت، با در دست گرفتن مهار اقتصادی، در خود حل کرد. وحدت دوباره آلمان در 3 اكتبر 1990 در طی مذاکرات و توافقاتی با نمایندگان آلمان شرقی، آقای هانس مودرو و هلموت کهل، همراه با نمایندگان دول پیروز متفق در جنگ جهانی دوم، به وقوع پيوست. در قرارداد  بسیاری خواستهای نمایندگان آلمان شرقی و روسیه مورد موافقت قرار گرفت. پس از آن و بر اساس آن توافقنامه، وحدت دو آلمان کامل شد، سربازان روسیه خاک آلمان شرقی را با خفت و سرشکستگی ترک کردند. نازیهای شکست خورده با چهره های پیروزمندانه به میدان آمدند و مدعی شدند که با وحدت آلمان به اشغال خاتمه داده اند، در حالیکه آلمان "اشغال" نبود، آلمان از دست نازیها این عفریتهای ضد بشر رهائی یافته بود و وضعیت جدائی آن روز آلمان، محصول سیاست جنگ سرد امپریالیست آمریکا بود، که با پیشنهاد رفیق استالین برای حفظ وحدت آلمان بی طرف مخالفت کرده بود. آنها آلمان را نیز مانند کره و ویتنام به دو قسمت تقسیم کردند.

بتدریج که روسیه چهره واقعی مافیائی خویش را رو کرد و طبقه فاسد حاکمه ی پنهانش با جسارت و گستاخی و بی محابائی قدرت خویش را به نمایش گذارد و کشورش را برباد داد و عملا بی اعتبار و بی قدرت شد، آلمانهای شکست خورده در جنگ، تمام توافقات دوجانبه را توی سطل اشغال انداختند وبرایش تره هم خورد نکردند. آنها می دانستند که خودشان در موضع قدرت نشسته اند و امورات را دیکته می کنند و از دست روسها کاری ساخته نیست.

اعتبار هر توافقنامه و تضمین آن، تنها سیاست زور است. اگر شما زوری برای پیشبرد مقاصدتان نداشته باشید، طرف مقابل هرگز حرفهای شما را خریداری نخواهد کرد و برایتان ارزش و احترامی نیز قایل نیست. از جمله اینکه پیمان ناتو حق نداشت به اروپای شرقی گسترش یابد و این در توافق با روسها و آقای گورباچف قید شده بود، ولی امروز نه تنها در لهستان، بلکه در چک و رومانی سخن از آن می رود، که پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو بر قرار شود، کار بجائی رسیده است، که این پایگاهها به جمهوری آذربایجان و گرجستان نیز منتقل شده اند. وقتی از مسئولین دولت آلمان در این مورد پرسش کردند، آنها لبخند تمسخری زدند و بیان کردند، همیشه قراردادها بر اساس تناسب قوا تفسیر می شود. ما در آن موقع چاره ای نداشتیم تا با این مواد موافقت کنیم و حال روسها چاره ای ندارند تا با پیشروی ما مخالفتی کنند. ما در موضع برتر نشسته ایم و احمقانه می بود اگر این مفاد را به زیر پا نمی گذاشتیم. حال آنها اگر زورشان می رسید، پس می گرفتند. آنها اضافه کردند که در سیاست همیشه این حکم حق با قویتر است حاکم بوده و چنین نیز خواهد بود. نمایندگان امپریالیست آلمان درس بزرگی به همه مدعیان مبارزه سیاسی دادند. هیچ قرارداد و قانونی دارای ارزش و اعتبار ماهوی نیست، اگر زوری پشتش نباشد. تضمین هر پیمانی، اتکای آن به زور است. در غیر این صورت همه اظهارات و توافقنامه ها باد هواست و حرف مفت است.

این یکی از بزرگترین درسهای تاریخ بشریت است و ما برای چندمین بار با نقض توافقنامه ها، با اتکای بر زور در مورد ایران و لیبی در شورای امنیت سازمان ملل روبرو شدیم و هستیم.

امپریالیستهای فرانسه و انگلستان دخالت در امور داخلی لیبی را، پس از اینکه متوجه شدند، که مخالفین معمر قذافی قادر به سرنگونی وی با تکیه بر نیروی خویش نیستند، در دستور کار خویش قرار دادند. آنها از رفتار بیمارگونه و مستبدانه معمر قذافی در کشور لیبی، که مانند حکام خودکامه و به سبک هارون الرشید، حکومت می کرد و خودسری و بی حساب و کتابی دستگاهش بر کسی در طی حداقل دو دهه اخیر پوشیده نبود، سود بردند و از آنها دستآویزی ساختند تا به یاری فشار و استفاده از تضادها و وعده وعیدها، جلب اتحادیه عرب و ممالک خود فروخته امارات عربی، نظیر قطر به ایجاد افکار عمومی در عرصه جهانی دست بزنند تا به تصویب قطعنامه ای در شورای امنیت برای توجیه تجاوز به لیبی موفق شوند. این قطعنامه باید از پرواز هواپیماهای نیروی هوائی قذافی برای حمایت از مردم غیر نظامی حمایت  می کرد. ناتو بهیچوجه حق دخالت در امور لیبی را نداشت و مجاز نبود در خاک لیبی نیرو پیاده کند. در ضمن این خواستِ عدم مداخله مستقیم، مورد تائید اکثریت مردم لیبی و اعضای شورای موقت حکومتی مستقر در بنغاضی در شرق لیبی نیز قرار داشت. با این صحنه سازی، قطعنامه ای به تصویب رسید، که تنها یک دستآویز حقوقی برای پرده پوشی بر تجاوزات ناتو به خاک لیبی بود. چنین دخالتهای غیرقانونی، حتی قبل از تجاوز به لیبی و بدون مبنای توجیهی لازم حقوقی و حتی بدون طرح عوامفریبانه در شورای امنیت سازمان ملل امر تازه ای نبود. غیر قانونی بودن این دخالتها هرگز مانعی بر سر راه نیات شوم امپریالیستها در اقدام به این لشگرکشیها ایجاد نمی کرد. نمونه عراق هنوز در افکار مردم زنده است. ولی آنها این بار برای این تجاوز بیک نقاب توجیهی نیاز داشتند، زیرا دستشان را در تبلیغات دروغ باز می گذاشت. از آن ببعد تمام ناوگان دریائی لیبی که طبیعتا نمی توانستند پرواز کنند و مخالفین را بمباران نمایند، مورد حمله هواپیماهای ناتو قرار گرفتند و نابود شدند. شهر طرابلس و تمام سنگرها و مواضع نظامی نیروهای هوادار قذافی بمباران و نابود شدند، که هم اینها نقض آشکار و بیشرمانه قطعنامه شورای امنیت بود. سپس ساختمانها نظامی و غیر نظامی و آذوقه رسانی و انبارهای غله و آب و ... مورد حمله هواپیماهای ناتو قرار گرفتند. بعد از آن مسئله سرنگونی حکومت قذافی توسط ناتو مطرح شد و آنها اعلام کردند، که تا زمانیکه قذافی بر سر کار است، آنها از جنگ دست نخواهند کشید. مسئله تغییر رژیم لیبی هرگز در متن موافقتنامه شورای امنیت دولت ذکر نشده بود و برعکس تمام این موافقتنامه حاکی از آن بود که رژیم قذافی بر سر کار باقی خواهد ماند و این مردم لیبی هستند که در مورد سرنوشت حکومت وی نظر می دهند. روسیه که زورش زیاد نیست و کاری از دستش بر نمی آید، چندین بار ضمنی و آشکارا غر زد و این اقدامات را نقض قطعنامه شورای امنیت دانست و رسما اعلام کرد که سایر امپریالیستها در مورد اجرای قطعنامه شورای امنیت در مورد لیبی جر زده اند و باین جهت روسها زیر بار قطعنامه دیگری در مورد سوریه در شورای امنیت سازمان ملل نمی روند. روسها از خدشه دار شدن اعتماد سخن می راندند. دولت چین که حتی برخلاف روسیه، صدایش هم درنیامد.

ناتو که فرماندهی سیاسی و نظامیش را ظاهرا فرانسوی ها و انگلیسها در دست داشتند و در پشت آنها آمریکا ناظر بر تحولات بود، قوای نظامی به خاک لیبی پیاده کردند، و در مقابل اعتراض افکار عمومی مدعی شدند، در قطعنامه قید شده است، که پیمان ناتو حق پیاده کردن سرباز به لیبی را ندارد و ما نیز این عمل را انجام نداده ایم، ولی در این قطعنامه گفته نشده است که دولتهای ملی نیز از استفاده از چنین حقی محرومند. با این کلاشی، تجاوز به یک کشور عضو سازمان ملل را برخلاف نظر روشن منشور این سازمان توجیه کردند و کسی صدایش در نمی آید. سخن بر سر مستبد بودن قذافی نیست، سخن بر سر این است که آیا شورای امنیت سازمان ملل حق دارد برای کشورهای عضوش نوع حکومت را تعیین کند. آیا با رای تنها سه کشور از 5 کشور دارای حق وتو می شود سرنوشت جهان را در دست گرفت؟. در این صورت دیگر هرگز نمی تواند سخنی از استقلال، حق حاکمیت و حفظ تمامیت ارضی کشورها در میان باشد.  

در اینجا نیز پای زور در میان است. سیاستِ زور، کار خویش را پیش می برد. تصویب قطعنامه در شورای امنیت، تنها یک روپوش حقوقی برای این تجاوز بود. وقتی شما به این فشار تسلیم شدید، دیگر امکان نخواهد داشت جلوی توسعه و عمق تجاوز را بگیرید. دیگر نمی شود تعیین کرد با چند تا هواپیما و چند تا بمب و مسلسل باید جلوی پرواز هواپیماهای لیبی را گرفت. دیگر شما استدلالی ندارید که در مورد ادعاهای فرانسه و انگلستان مبنی بر اینکه آنها در طرابلس فقط محل اقامت خلبانهای لیبی را بمباران کرده اند، ارائه دهید و...

این امر بر فرانسویها روشن بود. روسها می توانستد صدها بار اعتراض کنند و کار را به سازمان ملل بکشانند و مدعی شوند که قطعنامه شورای امنیت به زیر پا گذارده شده است. ولی روشن بود، سایر امپریالیستها، صرفنظر از اینکه با زد و بندهای تشکیلاتی و شگردهای حقوقی و کش دادن مسایل، کار را به آنجا می کشاندند، که نشست مشترک شورای امنیت بعد از تعیین تکلیف نهائیِ کار قذافی برگزار شود و روسیه و سایر ممالک معترض با دست خالی در جلسه شرکت کنند، به کار خود بدون وقفه ادامه می داند. رفتار آنها ناشی از سوء تفاهم در درک قطعنامه و یا یک برداشت اشتباه از آن نبود، سیاست آنها توسعه گری و تجاوز و سلطه بر لیبی بود. دیگر کار از کار گذشته بود و در حالیکه در شورای امنیت بحثهای داغ در جریان بود، نیروهای فرانسوی و انگلیسی در داخل لیبی وضعیت جدیدی خلق می کردند که برگشت ناپذیر بود. این مسئله برای تجاوزکاران روشن بود که نعره های روسیه بُرد سیاسی ندارد، زیرا روسیه قادر نیست، حال که سرش کلاه رفته و کار به اینجا کشیده شده است، برای احترام به قطعنامه شورای امنیت و یا ممانعت از نقض مفاد آن به جنگ ناتو برود و هواپیماهای ناتو را هدف گلوله قرار دهد. تیری که از کمان جسته بود دیگر نمی توانست به کمان بازآید.

در حقیقت این زور است که در عرصه سیاست با ایجاد توازن قوای جدید تعیین می کند، کی، کجا، می تواند بایستد و یا نایستد. این همان قانون کنش و واکنش است. شما وقتی کسی را با زور به عقب برانید، وی آنقدر عقب نشینی می کند، که دیگر قادر نباشد به عقب نینی ادامه دهد، و یا شما دیگر زور آنرا نداشته باشید که وی را به عقب برانید. هر قانونی، اعتبارش متکی بر زوری است که پشت آن است. البته این زور می تواند زور توده های مردم و یا طبقه کارگر باشد. این تناسب قوای طبقاتی است که ضامن حفظ پیمانهای حقوقی و اجتماعی است.

در مورد ایران هم وضع بهتر از این نیست. با زورگوئی می خواهند جلوی حق ایران را در غنی سازی اورانیوم بگیرند و این فنآوری را برای خود انحصاری کنند، تا در آینده در دوران کمبود انرژی قادر باشند ممالک جهان را بچاپند وغارت کنند. جنایتکاری رژیم جمهوری اسلامی برای آنها بهانه است. آنها در اینجا نه حق جمهوری اسلامی که حکومتی گذرا و میرنده است، بلکه حق یک ملتی را که پاینده  و بالنده است، زیر پا می گذارند. باین جهت محاصره ایران و تبدیل ایران به نوار غزه در شورای امنیت غیر قانونی و جنایتکارانه است.

البته این قطعنامه فقط محاصره ایران را در مورد کالاهای دو منظوره برای پیشرفت در امور هسته ای مورد نظر دارد، ولی امپریالیستها همین را بهانه کرده اند تا ایران را از هر طریق محاصره کرده از رسیدن آب و غذا و دارو هر کالای یک منظوره و یا بی منظوره نیز جدا کرده و به انزوا بکشانند. کشتیهای ایران را به صورت راهزنانه و غیر قانونی کنترل می کنند، جلوی ارسال اسلحه عادی به ایران را که ربطی به قطعنامه شورای امنیت ندارد، می گیرند، از داد و ستد بازرگانی و انتقال ارز و حواله های بانکی جلوگیری می کنند و دارودسته اتحادیه اروپا خودشان به صورت جداگانه و غیر قانونی و بدون زمینه حقوقی حتی تحریمهائی اضافی بر ضد ایران برسمیت شناخته اند که ربطی اساسا به مسئله انرژی اتمی ندارد و نشان می دهد که مسئله انرژی اتمی حتی برای این تحریم کنندگان حرف مفت و وسیله تبلیغاتی است. اتحادیه اروپا بتدریج دارد بیک سازمان ملل جدید تبدیل می شود. در اینجا نیز پای زور و گردن کلفتی در میان است. به غیر از اینکه اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل غیر قانونی است، سایر تحریمهای امپریالیستها و متحدینشان نیز غیر قانونی است.

هیچ نیروی سیاسیِ مسئول حق ندارد در جهت آب شنا کند و اصولیت را قربانی افکار عمومی دست پرورده امپریالیستها و یا اپوزیسیون خودفروخته ایران قرار دهد. کسانی که در اپوزیسیون ایران راه کمترین مقاومت را می روند، همان کسانی هستند که هرگز در مقابل سرکوبگری و نقض دموکراسی و موازین انسانی در ایران توسط رژیم خمینی مقاومت نکردند و متاثر از  فضای آن روز ایران از جلوی سفارت آمریکا به میدان خراسان می رفتند و بر می گشتند.

کمونیستها نمی توانند هر گز به این قطعنامه ها دلخوش کنند. هر قطعنامه ای سیاست طبقه معینی را به پیش می برد و منافع طبقه معینی را نمایندگی می کند. هر قطعنامه ای برآیند تناسب قوای طبقاتی است و بر اساس زور قابل تفسیر و یا اساسا قابل اجراست. همه قطعنامه های شورای امنیت بر ضد صهیونیستهای نژادپرست اسرائیل، بی اثر است، زیرا کسی زورش نمی رسد آنرا به اجراء بگذارد.

باین جهت باید دخالت امپریالیستها در لیبی، چشمان ما را باز کند، که قراردادهای جهانی تا به چه حد و تا به کی دارای اعتبارند. باید چشمان ما را بگشاید که هرگز به امپریالیستها اعتماد نکنیم. باید ملتهای جهان را وادار کند که در پی تقویت نظامی و سیاسی خویش بر آیند و سیاستی مستقل از امپریالیستها در پیش گیرند، تا بتوانند در مقابل آنها مقاومت کرده و به ادعاهای شیرین آنها باور نکنند. باید از امپریالیستها گروئی گرفت و گرنه بی مایه فطیر است و حکومتها برای مقاومت در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم، باید به توده ملت خویش تکیه کنند و اعتماد ملت خویش را به عنوان ضامن بقاء خویش کسب نمایند و این جز از راه اعتماد به توده ها و دادن آزادی به آنها و قبول حقوق دموکراتیک آنها غیر ممکن است. مستبدان یک تنه نمی توانند به جنگ امپریالیستها روند. دوران هارون الرشید تمام شده است.





*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

تجاوز امپریالیستی به حریم هوائی ایران و تجاوز به سفارت انگلستان دو روی یک سکه اند



اخیرا اوباشی بنام دانشجو که ما را بیاد دانشجویان "خط امام" در آغاز انقلاب می اندازد، به سفارت انگلیس حمله کردند و از در و دیوار این سفارت بالا رفتند و با یک سیاست تحریک آمیز با تجاوز به حریم ملی یک کشور دیگر، با نقض همه موازین برسمیت شناخته شده جهانی، کشور ایران را در عرصه جهانی به عنوان یک کشور متجاوز معرفی نمودند. شاهدان ماجرا از این همه اغتشاش و آشوب طلبی آنهم در زمانیکه امپریالیسم و صهیونیسم بر طبل جنگ می کوبند، در حیرت می ماند و می پندارد که دستتان ناپاکی در کار است تا سیاست تجاوز به ایران را توجیه گرداند.

بر خلاف دفعات قبل سازمانها سیاسی خمینی پرست، نمی توانستند اینبار از جلوی سفارت انگلیس رژه بروند و همبستگی خویش را با دانشجویان "خط امام" اعلام نمایند. همان سازمانها و جریانات سیاسی که برای رژه رفتن از مقابل سفارت آمریکا با یکدیگر به رقابت بر می خواستند، امروز با انتقاد از این اشغال جدید، لازم نمی بینند که به گذشته خویش برخورد انتقادی بنمایند. این روش بی احترامی به مردم ایران است.

وضعیت کنونی جهان بگونه ای است که قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستها با نقض همه قراردادها و تعهدات برسمیت شناخته شده جهانی، با قلدری و عربده کشی به عراق و افغانستان و لیبی تجاوز کرده، بر ضد سوریه توطئه نموده، قطعنامه های غیر قانونی برای تحریم مردم ایران در شورای امنیت سازمان ملل گذرانده و جنایات اسرائیل در نوار غزه را تائید نموده و تجاوز به پاکستان و ایران توسط هواپیماهای بدون سرنشین را عادی جلوه می دهند. در وضعیتی که رعایت موازین بین المللی و احترام به آنها در عین انتقاد به دسیسه های امپریالیستها و صهیونیستها در نقض همه این تعهدات اهمیتی دو چندان پیدا می کند و به نفع مصالح ملی ایران است، در شرایطی که عقل سالم به ما حکم می کند، با این سیاست ریاکارانه امپریالیستها که خود را متعهد به موازین جهانی نشان داده، ولی آنها را رسما و آشکارا لگد مال می کنند، به مبارزه برخیزیم و نشان دهیم که آنها چگونه برای موازین جهانی و تعهدات و پیمانهای برسمیت شناخته شده بین المللی تره هم خرد نمی کنند و نسبت به آنها بی اعتناء هستند. در این شرایط پرتشنج، دولت جمهوری اسلامی ایران سیاستی را در پیش می گیرد که امضاء بر زیر اسناد اتهامات به ایران و تبرئه افسارگسیختگی امپریالیسم و صهیونیسم در جهان است.

هواپیمای بی سرنشین آمریکائی به حریم فضائی ایران تجاوز کرده است. این اقدام بی شرمانه، یک تجاوز آشکار نظامی است و یادآور زمانی است که هوایپمای اکتشافی یو2 آمریکائی بر فراز شوروی مورد اصابت موشکهای شوروی قرار گرفت و سقوط کرد و خلبان آن گاری پاور دستگیر شد. تجاوز آشکار امپریالیسم آمریکا به مرزهای هوائی شوروی، بیکی از مسایل بحرانی جهان و سخنرانی خشم آلود خروشچف در سازمان ملل منجر  شد. آمریکائیها از آن تاریخ از پرواز های اکتشافی دست کشیدند. ولی رژیم جمهوری اسلامی به جای اینکه خود را قربانی تجاوز معرفی کند و به همه مراجع جهانی برای محکومیت آمریکا مراجعه کرده و مردم را بسیج نماید به اعمالی دست می زند که با منطق معمولی قابل توضیح نیست و عملا خیانت به منافع ملی کشور ماست.

این روش تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا از همان موقع مورد اعتراض بود، زیرا با نقض مداوم تعهدات جهانی و نشان دادن زور بازو در زمان جنگ سرد، دنیا را بر لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم نگهمیداشت. هم اکنون نیز اوباما رئیس جمهور آمریکا به جای پوزش خواهی از ملت و دولت ایران با لحن آمرانه و بی شرمانه درخواست کرده است، که هواپیمای جاسوسی آنها پس داده شود. آنطور که همه مطلعین و مفسرین جهان گفته اند، از دست دادن این هواپیما به معنای برملا شدن مهمترین و حساسترین فنآوری پیشرفته آمریکا در جهان است. عملا ارزش نظامی این هواپیماها بر باد رفته است و فروش آنها به سایر کشورها دیگر مقدور نیست و شرکتهای تسلیحاتی آمریکا میلیاردها دلار در این زمینه خسارت دیده اند.

امپریالیست آمریکا این روش خودسرانه و تجاوزکارانه را به اسرائیل نیز سرایت داده است، بطوریکه آنها مرتب با هوایپماهای خویش به فضای نوار غزه تجاوز کرده و به قتل "تروریستهای" ادعائی خویش می پردازند. تو گوئی اتهام "تروریست" کافی است تا همه مقررات جهانی را که سنگ بنای همزیستی مسالمت آمیز ممالک در کنار هم است، به زیر پا گذارد. امپریالیست آمریکا همین روش را در افغانستان و پاکستان پیاده می کند. تجاوز امپریالیسم آمریکا به سایر ممالک با نقض همه تعهدات جهانی به صورت یک امر طبیعی در آمده است و ملتهای جهان به این ریاکاری واقفند.

در چنین وضعیتی که مردم جهان و سایر ممالک به این همه گستاخی معترضند و زمینه اعتراض در میان آنها فراهم است، رژیم جمهوری اسلامی به وسایلی دست می برد که به جای انزوای آمریکا، به انزوای ایران منجر می گردد و حتی کار را به جائی می رساند که روسیه و چین نیز که از متحدین ایران به حساب می آیند، نتوانند از این اعمال آشوب طلبانه، تشنج زا و غیر قانونی حمایت کنند. ایران بیک پیروزی سیاسی و نظامی در هدایت و نشاندن هواپیمای بی سرنشین آمریکائی دست یافته است. ایران با این کارش به تحقیر امپریالیسم آمریکا دست زده و ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آنها وارد کرده است، ایران با این اقدامش حتی در برنامه های جنگی امپریالیستها و صهیونیستها در تجاوز به ایران خدشه وارد آورده است، ایران می توانست دارای تمام آن امکانات تبلیغاتی جهانی باشد تا در تمام صحنه های جهانی، در شورای امنیت و یا جلسات رسمی سازمان ملل و یا در سایر عرصه های دیپلماتیک، سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا را به صلابه بکشد و خواهان محکومیت این سیاست باشد. برگ برنده ای که می توانست در دست ایران باشد، غیر قابل انتظار بود و می توانست یک پیروزی مهم در عرصه دیپلماتیک برای ایران باشد. ایران این بخت مهم را از دست داد.

ایران می توانست خواهان رسیدگی شورای امنیت به تجاوز آمریکا باشد و ممالکی که به محکومیت آمریکا رای نمی دادند، فقط خودشان را بی آبرو کرده بودند و کارنامه سیاهی در سازمان ملل پیدا می کردند و نقطه ضعفی به دست دیگران می دادند تا آنها را همواره مورد انتقاد قرار دهند. ولی رژیم جمهوری اسلامی همه این امکانات بی نظیر را در نشان دادن حقانیت ایران در انتقاد به همه موارد نقض گستاخانه موازین جهانی در خدمت منافع اسرائیل و آمریکا، از دست می دهد و نمی تواند  دسیسه قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت برای تحریم اقتصادی ایران را محکوم نماید. ایران حکم کسی را پیدا کرده است که رطب خورده و می خواهد منع رطب کند.

تجاوز به حریم انگلستان در ایران نقض قوانین جاری جهانی است و مورد تائید هیچ کدام از دوستان ایران نظیر ونزوئلا، کوبا، روسیه و چین و... نیز نخواهد بود. زیرا تائید این اقدامِ خلافِ قانون، مبنائی قرار می گیرد تا سفارت همان ممالک نیز توسط اوباش امپریالیستها مورد تهاجم قرار گیرد. احترام به تعهدات بین المللی یکطرفه نمی شود. کوبا که خود قربانی تجاوز آمریکائی ها به خلیج خوکهاست و روسای جمهور آمریکا جنایتکارانه و غیر قانونی حکم قتل فیدل کاسترو را شخصا امضاء کرده اند، چگونه می تواند بر نقض قوانین بین الملل صحه بگذارد. همین وضعیت در مورد ونزوئلا و دخالتهای غیر قانونی امپریالیست آمریکا در آنجا صادق است و یا در مورد اشغال تایوان که بخشی از خاک چین است.

کاری که با اشغال سفارت انگلستان در ایران شده است، دست ایران را در اعتراض به امپریالیست آمریکا برای تجاوز به حریم هوائی ایران بسته است. حتی رسانه های گروهی جهان که در انحصار امپریالیستها و صهیونیستها هستند، اجازه نمی دهند فریادهای اعتراض ایران به گوش کسی برسد زیرا این فریادها تحت الشعاع تجاوز به سفارت انگلستان قرار گرفته است. این وضعیت دقیقا آب ریختن به آسیاب امپریالیسم و آشوب طلبی و تحریک در منطقه است و مورد سوء استفاده دشمنان بشریت قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی با این کار، گور خود را نمی کند، ایران و مردمانش را به خطر می اندازد.



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

شبکه های اجتماعی، عرصه مهمی در نبرد طبقاتی(3)

سازماندهی جعلیات  

کسانیکه با دقت شبکه های اجتماعی را در میان ایرانیان تعقیب کنند به کشفیات جالبی روبرو می شوند. در شبکه های اجتماعی سازمانهای سیاسی ایرانی کم و بیش فعالند. در کنار این سازمانها شما با سازمانهای جاسوسی و امنیتی نیز روبرو هستید که به زبان فارسی می نویسند. کادرهای آنها احتمالا در واشنگتن، تل آویو، لندن و برلین نشسته اند. آنها به عنوان ایرانی با نام مستعار و تصاویر جعلی فعالند و سیاست معینی را که در اختیار آنها گذارده اند، بیکباره با یک هجوم و سازمانیافته بدرون فیس بوک می آورند تا افکار عمومی بسازند. در کنار این دو دسته طبیعتا طیف گسترده ای از ایرانیان وجود دارد، که به  علت علائق دیگری، به داخل فیس بوک آمده اند.

فعالترین جریانات سیاسی ایران در فیس بوک که به صورت سازمانیافته و گروهی و با مسئول گروه که کنترل اعضاء را داشته و به موقع سر بزنگاه خود را می رساند، سازمان مجاهدین خلق ایران است. سیاست این سازمان در زیر پوشش مبارزه با جمهوری اسلامی هماهنگی کامل با سیاست امپریالیستها و صهیونیستها دارد و تنها نظریات آنها را در فیس بوک تائید و پخش می کنند. رهبری سازمان مجاهدین خلق، دارای مشتی مرید است که با نامهای گوناگون و جعلی در فیس بوک فعالند و سه شیفته کار می کنند. شناخت آنها بسیار راحت است، زیرا هم به صورت روشن و هم بطور ضمنی از سازمان مجاهدین خلق و سیاستهای آنها حمایت کرده و هم از مبارزه بر ضد اسرائیل و آمریکا پرهیز می کنند. آنها ضمنی هوادار تحریم اقتصادی ایران و تجاوز به خاک ایران هستند، ولی از روی بزدلی که در میان مردم افشاء شوند، در این عرصه دوپهلوگوئی و فرار از موضع گیری را سیاست خود قرار داده اند. این سازمان نقش بسیار ارتجاعی در فیس بوک ایفاء می کند و حاضر است برای نابودی آخوندها ایران از بین برود. آنها کارزاری برای حمایت از اسرای بازداشتگاه اشرف راه انداخته اند که هدفشان نجات جان این اسراء نیست، بلکه تبلیغات گسترده ای علیه رژیم جمهوری اسلامی و رژیم عراق در عین دفاع از امپریالیستها و صهیونیستها بطور ضمنی است. اگر کسی جان انسانها برایش ارزش داشته باشد باید در درجه نخست سعی کند که آنها را از تیر رس دشمن دور کند و به محیط امن بیاورد و نه اینکه کارزار تبلیغاتی راه بیاندازد تا این اسراء در عراق تحت حاکمیت مجاهدین خلق بمانند و دولت قانونی عراق حق نداشته باشد به اعمال قانونی حق حاکمیت خویش بپردازد. برای آنها جسد مجاهدین بیشتر فایده دارد تا زنده آنها. شما این نوع تبلیغات را در فیس بوکهای مریدان مجاهدین بروشنی می بینید. سخن بر سر حمایت از حقوق انسانی و محکومیت رفتار وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی و یا دولت عراق نیست، سخن بر سر اعمال حق حاکمیت مجاهدین با جنجال تبلیغاتی در عراق است که این سیاست طبیعتا و نتیجتا به برخورد و کشتار منجر می شود و نیاز به دارا بودن هوش خارق العاده نیست. شما این سیاست را در فیس بوک براحتی تعقیب می کنید. سازمان مجاهدین از جمله سازمانهائی است که علیرغم اینکه برای فریبکاری به گذشته افتخار آمیز این سازمان و رهبران شهید و بخون خفته ضد امپریالیست و ضد صهیونیست این سازمان اشاره می کند ، ولی کلمه ای در مورد امپریالیسم و افشاء سیاستهای آنها در افغاستان، عراق، لیبی، سوریه، لبنان و فلسطین نمی گوید. آنها همان سیاست صهیونیستها و امپریالیستها را در مننطقه و جهان تبلیغ می کنند.  تمام آماج حمله آنها رژیم جمهوری اسلامی است تا با تکیه بر جنایات این رژیم، همه جنایاتی را که در جهان اتفاق می افتد تبرئه کنند و از کنارش بگذرند. آنها تنها علیه مصالح ملی ایران از جمله حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم تبلیغ می کنند. سازمان مجاهدین به عنوان دست دراز شده امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه عمل می کنند و سیاست آنها در فیس بوک نیز بازتاب همین سیاست است. 

بخش فعال دیگر حزب کمونیست کارگری است که این حزب مانند مجاهدین از مبارزه بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم طفره می رود ولی در عوض خودش را پشت اسلام ستیزی برای کمک به اسرائیل پنهان می کند. این حزب ارتجاعی به عنوان دست دراز شده اسرائیل هدفش فقط مبارزه با مردم فلسطین و لبنان و تائید استعمار و تجاوز و اشغال است. آنها نیز از تحریم اقتصادی ایران و گرسنگی دادن به مردم ایران و تجاوز به ایران حمایت می کنند و مدافع سیاست جرج بوش در فیس بوک هستند. در کنار این سیاست آنها با علم کردن کارزارهای مصنوعی مبلغ مفاهیم بورژوا لیبرالی بوده و مفاهیم اجتماعی را از مضمون طبقاتی آن جدا می سازند و این نظریات ارتجاعی را در فیس بوک توسط عمال خود تبلیغ می کنند. آنها چهره مدرن و هوادار آزادی جنسی بخود می گیرند و مبارزه آنها با دین تنها جنبه توهین آمیز و نفرت انگیز دارد و نشان می دهد که اعضاء و مریدان بی خبر این دارو دسته اسرائیلی چقدر از روحیات و مردم و فرهنگ ایران بی خبرند.

مشتی سلطنت طلب سازمانیافته نیز، با استدلالات عقب مانده و بت پرستانه در فیس بوک فعالند که می خواهند مجددا رژیم سلطنتی را در ایران بروی کار بیاورند و برای پوشاندن چهره مزدور و کریه شان گاه و گداری از مصدق نیز تجلیل می کنند. آریا پرستی و نژاد پرستی و تبلیغ شونیسم آریائی از مختصات این بیچارگان است.

قطب مقابل آنها ناسیونال شونیستها ملتهای اقلیت است که هوادار تجزیه ایران هستند ونفرت ملی را تبلیغ می کنند. این عده دوستان آمریکا، اسرائیل و جمهوری آذربایجان هستند و تبلیغاتشان ضد ایرانی و خائنانه است.

در کنار این عده سبزها و جمهوریخواهان  و اکثریتیها هستند که در پی ایجاد جبهه متحد با میر حسین موسوی و کروبی و شرکت در انتخابات آتی هستند. اینکه تلاش آنها به کجا بکشد هنوز روشن نیست، ولی سیاست آنها تبلیغ سیاستهای اصلاح طلبانه است و در مورد صهیونیسم و امپریالیسم سکوت محض می کنند چون خود می دانند در غیر این صورت نمی توانند از رادیو بی بی سی، رادیو زمانه، صدای آمریکا و رادیو فردا و... استفاده کنند.

البته خود اصلاح طلبان نیز در فیس بوک فعالند ولی بدور خودشان به علت بی دورنمائی چرخ می خورند و نمی توانند به کسی خط مشی روشنی را پیشنهاد کنند. آنها نیز از برخورد به صهیونیسم و امپریالیسم خودداری می کنند.

البته جبهه بزرگ ضد انقلاب را باید به جبهه اپوزیسیون خود فروخته ی همدست اسرائیل و آمریکا، اپوزیسیون مصالحه جو، اپوزیسیون لیبرال و دوست آمریکا از یک سو نیروهای نقابدار رژیم جمهوری اسلامی در فیس بوک تقسیم کرد.

در کنار این سازماندهی ها متاسفانه نیروهای صمیمی براندازی و ضد امپریالیست و ضد صهیونیست قرار دارند. درجه فعالیت آنها نسبت به جبهه انقلاب در فیس بوک ضعیف است و متاسفانه جز پراکنده گوئی کاری از پیش نمی برند. آنها ابتکار عمل را برای تبلیغ یک سیاست راهبردی دارا نیستند، فقط کارشان واکنش نسبت به سیاستهای دیگران است. حتی با درگیری بازده کار خویش را به حداقل می رسانند.

فیس بوک و اسرائیل

نشریه نیمروز بتاریخ 12 آذر 1389 از جاسوسی مقامات امنیتی اسرائیل در زندگی خصوصی مردم اسرائیل خبر می دهد.

"ارتش اسرائیل برای کسب اطلاعات در مورد پیشینه مذهبی زنانی که برای معافیت از خدمت سربازی عذر دینی می آورند از فیس بوک استفاده می کند تا در مورد زندگی و عادات آنها اطلاعات بیشتر به دست آورد.

به گزارش شبکه خبری بی بی سی پس از آنکه حدود هزار نفر از شهروندان زن اسرائیل مدعی شدند که پیرو یهودیت ارتدوکس هستند ارتش اسرائیل از طریق فیس بوک و به دست آوردن اطلاعات مربوطه به نحوه زندگی آنها، کشف کرده که این افراد دروغ گفته اند.

...

ولی اکنون ارتش اسرائیل با کسب اطلاعات از طریق فیس بوک می تواند این ادعاعا را بررسی کرده و صحت یا سقم آن را تشخیص دهد. یک افسر ارشد ارتش اسرائیل گفت که آنها با بررسی صفحه اشتراک برخی از این زنان متوجه شده اند که آنها به شیوه ای غیر پوشیده لباس می پوشند و یا در رستورانهائی که مخصوص یهودیان ارتدکس نیست غذا می خورند. به گزارش شبکه خبری بی بی سی برخی دیگر از این زنان به خاطر شرکت در مجالس میهمانی در غروب و شب جمعه که قاعدتا مخالف سنتهای یهودیان ارتدوکس است و انعکاس این مهمانی ها در صفحه فیس بوک خود مورد شناسائی قرار گرفتند.

آمار اینطور نشان می دهد که حدود 35 در صد از زنان جوان در اسرائیل به بهانه اعتقاد به یهودیت ارتدکس به خدمت سربازی نمی روند ولی ارتش این کشور حدس می زند که هزاران نفر از آنها در عالم واقعیت افراد سکولار و در نتیجه مشمول خدمت سربازی هستند."

فیس بوک برای قدرتهای حاکمه وسیله ای شده است تا شهروندان خویش را کنترل و هدایت کنند. این کنترل در تمام کشورها به صورت مستقیم و مکانیکی و یا از طریق نرم افزارها و یا از طریق ایجاد افکار عمومی و جهت دهی فکری، صورت می گیرد. هیچ کشوری در این زمینه مستثنی نیست. فیس بوک ابزاری در خدمت طبقات حاکمه است.

عمال رژیم جمهوری اسلامی در شبکه های اجتماعی

رژیم جمهوری اسلامی در این مبارزه ابتکار عمل را از دست داده است. آنها که تصورشان بر این بوده و هنوز نیز هست که همه چیز را می توانند با نیش چاقو و اعدام و شکنجه حل کنند، پستهای الکترونیکی فعالین حقوق بشر را کنترل کنند، رایانه های آنها را بدزدند، از تماسهای ماهواره ای جلو گیرند و با صدها قانون ممنوعیت عرفی و شرعی به میدان آیند، طبیعتا از اتخاذ یک سیاست راهبردی و رو دستی که دارند از این طریق می خورند، عاجز بوده اند. این مبارزه طبقاتی یک مبارزه مدرن است و باید از سد افکار عقب مانده قرون وسطائی گذشت و آنها را شکست و بدور افکند. رژیم جمهوری اسلامی هنوز قادر نشده است یک سیاست راهبردی در این عرصه تنظیم کند.

روزنامه "روزگار" از نخستین گردهمائی فعالان حزب اله سایبری با حضور نیروهای بسیج و حزب اله خبر می دهد. دویچه وله در گزارش خودش می آورد: "بنیانگذاران حزب اله سایبری خود را باورمندان به ولایت فقیه می دانند که میزان کم موفقیت انفرادی شان در "جنگ نرم" در فضای سایبری علیه مخالفان و علیه "تهاجم فرهنگی"، آنها را به سازمانیابی و ارتباطات بیشتر سوق داده است. در گردهمایی یاد شده، از جمله دو شبکه اجتماعی گوگل پلاس و فیس بوک مورد بررسی قرار گرفتند. روح اله مومن نسب، مدیر واحد اینترنت مرکز رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد در مورد بحث پیرامون گوگل پلاس گفت که این شبکه اجتماعی با دو نماد "پلاس" و "حلقه" فعالیت خود را آغاز کرده و به دنبال نوعی دین ستیزی است. او گفت "گوگل پلاس جدیدترین فنآوری جاسوسی در شبکه اینترنت است." مومن نسب گفت علامت "پلاس" را می توان در کلاه پاپ و پرچم نازی ها مشاهده کرد.". این گردهمائی ها تا زمانیکه با سیاست روشن و دورنمای سیاسی همراه نباشد محکوم به شکست است.

مامورین جمهوری اسلامی در فیس بوک در درجه اول در پی شناسائی افرادند تا آنها را با شناسائی دستگیر کنند. مشتی از متشرعین مذهبیِ آنها، پرچم تبلیغات مذهبی را در فیس بوک بلند کرده اند و داستانهای جنائی پلیسی صحرای کربلا را نشخوار می کنند، که طبیعتا برد آنچنانی ندارد. آنها همگی در موضع دفاعی قرار دارند و شما کسی را پیدا نمی کنید که بتواند با منطق و استدلال از عملکرد رژیم جمهوری اسلامی دفاع کند. اتهام جاسوسی و همدستی با دشمنان مردم ایران گرچه به بخشی از جریانهای اپوزیسیون که با آمریکا و اسرائیل کار می کنند، نظیر مجاهدین خلق و حزب کمونیست کارگری و جریانهای ناسیونال شونیست کرد و آذری و یا دارو دسته سلطنت طلبان، می چسبد، ولی صرفا با برچسب اتهام کاری از پیش نمی رود، بلکه باید این اتهام را با مدارک سیاسی و یا اسناد دیگری در این زمینه کامل کرد. در کنار آن باید پاسخگوی بسیار اسناد دیگری که اپوزیسیون در مورد تجاوز به زندانیان، شکنجه آنها، نقض حقوق بشر و یا سرکوبها و فساد دستگاه منتشر می کند، بود و نمی توان از کنار آنها با هو و جنجال گذشت. مامورین رژیم نمی دانند در مورد تصاویر سرکوبها واقعی و یا حتی جعلی که منتشر می شود، چه بگویند. زیرا خودشان واقفند که این سرکوبها وجود دارد و آنوقت دیگر اهمیتی ندارد که درصد ناچیز جعلیات در این زمینه تا به چه حد باشد، چون در اصل قضیه تغییری نمی دهد. آنها نمی توانند مدعی شوند که پاره ای از این تصاویر و یا ویدیوها جعلی است که در آن صورت تائید کرده اند اکثریت این اسناد واقعی خواهد بود. این مشکل همه رژیمهای استبدادی است. آنها ناچارند سکوت کنند. آنها در مقابل نقض حقوق بشر سکوت می کنند، در مورد خزعبلات رهبران جمهوری اسلامی سکوت می کنند، در مقابل سرکوبها سکوت می کنند و البته در مورد افشای جنایات امپریالیستها و صهیونیستها سینه سپر می نمایند، ولی این کارشان به تنهائی برایشان موفقیت به ارمغان نمی آورد، بلکه به مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی نیز صدمه می زند. بعد از فشارهای تبلیغاتی جهانی لشگر "حزب اله سایبری" در ایران اعلام موجودیت کرد. آنها نه تنها به ضعف خود واقفند، بلکه با این لشگر درهم و برهم و قداره بند نمی توانند بر یورش ایدئولوژیک از بیرون چیره شوند و آنررا خنثی نمایند. ولی به علت همان فقدان سیاست راهبردی در این عرصه با شکست کامل روبرو می شوند. با سلاح خرافات کسی نمی تواند به نبرد با استدلال و حقایق و واقعیات بپردازد.  



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

دلایل اشغال سفارت انگلستان و نقش خانواده لاریجانی

علی لاریجانی به عنوان رئیس قوه مقننه که خودش باید به قوانین به مصداق "احترام امامزاده دست متولی است"، احترام بگذارد، خودش به نقض قوانین جهانی دست زده و تازه به این کار نکوهیده خویش نیز با سینه سپر کرده مباهات می کند. در صحنه مجلس که یک عده آنرا با میدان سیرک عوضی گرفته اند، شعارهای مرگ بر انگلیس براه می اندازند تا به خیال خودشان کمر امپریالیسم فرتوت انگلستان را بشکنند. غافل از اینکه این اعمال زشت باعث تقویت امپریالیست انگلستان می باشد. بنظر می رسد که این صحنه سازیها مصرف داخلی دارد.

در شرایطی که عقل سالم حکم می کند، گسترده ترین جبهه ضد جنگ و تجاوز را در جهان بوجود آورد و به بسیج نیروها و انساندوستان جهان پرداخت، تا نقض تعهدات جهانی از جانب قدرتهای بزرگ را به زیر پرسش برده و مردم در سراسر جهان به اعتراض گسترده دست بزنند، رژیم جمهوری اسلامی، سیاست انزوا طلبی را در پیش می گیرد، که بیشتر نشانه آن است، که بیشتر غلبه بر تضادهای درونی هیات حاکمه را در نظر دارد، تا مصالح ملی ایران را. انتقاد دستگاه دولتی ایران که زیر نفوذ جناح احمدی نژاد است، از این اقدامات و اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده، بیشتر این ظن را تقویت می کند که رژیم جمهوری اسلامی به چنین تبلیغاتی برای مصرف داخلی و کاهش نفوذ جناح احمدی نژاد نیاز داشته است.

برای شناخت این مسئله باید کمی به عقب برگشت. یکی از سایتهای ایرانی در سال 1387 در مورد خانواده هزار فامیل در ایران مطالبی منتشر ساخت که از جمله در آن به خانواده لاریجانی اشاره می کند:

"پس از شهادت مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیت‌الله میرزاهاشم آملی ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسی است كه به نام دكتر علی لاریجانی یك دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یكی از خانواده‌های مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است كه به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد. ستاره اقبال محمد جواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه كفایت كرده است. صادق لاریجانی كه "شیخ" خانواده لاریجانی‌هاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب می‌آید، اما آنكه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است كه اكنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاست‌جمهوری می‌گذارد".(تاکید از توفان).

آقای روح‌الله رشیدی در سایت «عدالتخواهی» در سال 1390در رابطه با این خانواده مطالب زیرین را نوشت که نشان می داد منظور از عبارت "ستاره اقبال محمد جواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست ‌جمهوری سال 1376 فرو خفت" چیست:

"میانه‌های سال ۷۵، خبری در فضای رسانه‌ای کشور منتشر شد که به زودی به یکی از جنجالی‌ترین موضوعات کشور تبدیل شد. در شرایطی که کمتر از یک سال به انتخابات مهم ریاست جمهوری [دوم خرداد۷۶] باقی بود، دکتر محمد جواد لاریجانی خبرساز شد. او که در آن زمان نماینده‌ و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس پنجم بود، با نیک براون[از مدیران کل وزارت امور خارجه‌ی انگلیس] در لندن دیدار کرده و در مورد مسائل داخلی کشور، از جمله موضوع انتخابات ریاست جمهوری با او گفتگو کرد. آن روزها، حجت‌الاسلام ناطق‌نوری(رئیس وقت مجلس) به عنوان کاندیدای جناح راست مطرح بود. جناح چپ نیز به همراه راست‌های سابق(کارگزاران سازندگی) از حجت‌الاسلام خاتمی حمایت می‌کردند. لاریجانی به عنوان تئوریسین سیاسی جناح راست، در دیدار با نیک براون، سعی کرده بود تا نگاه‌های منفی غرب به کاندیدای جناح راست را اصلاح کند. او به براون گفته بود که پیروزی جناح راست در انتخابات می‌تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند. از سوی دیگر، کوشیده بود تا چهره‌ای رادیکال از جناح چپ و کاندیدایش ارائه کند. او حتی از موضوع فتوای قتل سلمان رشدی هم مایه گذاشته و جناح چپ را پیگیری‌ کننده‌ی اصلی اجرای فتوای قتل سلمان رشدی معرفی کرده بود. این دیدگاه او مبتنی بر برخی اقدامات عملی چهره‌های منتسب به جناح چپ در مورد قتل رشدی بود. در آن زمان،‌ بنیاد ۱۵خرداد به سرپرستی آیت‌الله حسن صانعی(منتسب به جریان چپ) جایزه‌ای نقدی را برای کسی که موفق به قتل رشدی شود، اختصاص داده بود.

خلاصه، لاریجانی حسابی تلاش کرده بود تا کاندیدای جناح متبوع خود را آرامش‌طلب‌ و اهل تعامل با غرب معرفی کرده و رقیب را برعکس...

محتوای این دیدار محرمانه، چندی بعد به بیرون درز کرد. روزنامه‌ی سلام، با انتشار بخش‌هایی از این مذاکره، مقدمات یک جنجال سیاسی را فراهم آورد. اینجا بود که هجمه‌ی وسیعی علیه لاریجانی به راه افتاد که راهبران این جریان تهاجمی، نیروهای منتسب به جناح چپ بودند. نیروهایی از مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، با مصاحبه‌های پی در پی، چنان فضایی درست کردند که لاریجانی به چهره‌ای منفی در افکار عمومی تبدیل شد. در راهپیمایی ۱۳ آبان همان سال، بیانیه‌هایی از سوی دفتر تحکیم وحدت در محکومیت اقدام لاریجانی منتشر شد که نشان از جدی بودن اعتراضات داشت. مهمترین ایرادی که جناح چپ بر لاریجانی وارد می کرد، بیان مسائل داخلی کشور در حضور بیگانگان بود. چهره‌هایی همچون بهزاد نبوی(از سازمان مجاهدین انقلاب) به شدت به لاریجانی تاختند که چرا با انگلیسی‌ها جلسه گذاشته و اسرار کشور را با آنها در میان نهاده است. موضع‌گیری تند و همه جانبه‌ی جناح چپ نسبت به این دیدار، آنچنان وضعیتی پیش آورد که منجر به حذف عملی لاریجانی از عرصه‌ی سیاست شد. او از مجمع تشخیص مصلحت نظام کنار گذاشته شد و تا چندی پیش، از ممنوع التصویرهای تلویزیون بود!

بهزاد نبوی در گفتگویی که با ماهنامه‌ی صبح به مدیریت مهدی نصیری انجام داد[شماره‌ی ۷۲، ۲۶ مرداد۱۳۷۶]، به دلایل این موضع‌گیری تند نسبت به لاریجانی پرداخت که امروز و پس از ۱۳ سال، بازخوانی بخش‌هایی از آن، جالب توجه می‌نماید. او می‌گوید:

«مذاکرات لندن با دو رویکرد مورد انتقاد واقع شده است. یکی به لحاظ دیدگاه‌های آقای اردشیر لاریجانی که همسو با انقلاب و خط امام نبود چون وقتی ایشان در ماجرای سلمان رشدی، موضعی همدلانه با دولت انگلیس اتخاذ می‌کند، یا در مورد اشغال لانه جاسوسی موضعی مخالف اتخاذ می‌کند، ‌همه می‌گویند این مواضع، مغایر با دیدگاه‌های مسلط بر انقلاب و نظام است... رویکرد دوم... این است که ما نمی‌توانیم این مذاکرات را جز نوعی مواضعه‌ی سیاسی با یک دولت خارجی تلقی کنیم آن هم نه یک دولت خارجه‌ی معمولی مثلاً بورکینافاسو یا یک دولت دوست مثل سوریه... بلکه یک دولت خارجی استعمارگر که سابقه‌ی نفوذ و سلطه‌ی ۲۰۰ ساله در کشور ما داشته و هنوز هم علایقی در کشور ما دارد. هنوز سازمان فراماسونری که یک سازمان دست‌نشانده‌ی انگلیس است، در ایران ریشه‌کن نشده است. در ضمن این دولت، دولتی است که نزدیک‌ترین متحد امریکا خصوصاً پس از فروپاشی شوروی و آغاز نظم نوین جهانی به حساب می‌آید. الان در بلوک‌بندی‌های قدرت در جهان، امریکا و انگلیس در یک طرف قرار دارند و بقیه‌ی اروپا، ژاپن، چین و روسیه، ‌بدون آن که در یک بلوک باشند، در مقابل این بلوک قدرت ایستاده‌اند... بنابراین اگر این مواضعه و تبانی با کشوری با این مشخصات صورت گرفت، برای ما قابل توجیه نیست... برخورد ما با آقای لاریجانی یک چنین برخوردی است. یعنی، ایشان را متهم می‌کنیم به اینکه در یک مواضعه‌ی سیاسی با یک چنین دولتی شرکت کرده است». منبع: سایت پارسینه. (تاکید از توفان).

در همان زمان رقیبان آقای لاریجانی از "لاری گیت" سخن می راندند و بر ملاقات محرمانه با نیک براون(مدیر کل وقت وزارت خارجه انگلیس) انگشت می گذاردند.

حال آن گفتگوی بهزاد نبوی مخالف آقای لاریجانی که در زندان نشسته است با ماهنامه صبح، معنی خاصی پیدا می کند، که در جهت افشاء تمام اقدامات کنونی خانواده لاریجانی است. در ایران این خانواده درست یا نادرست به انگلیسی(انگلوفیل) بودن در میان مردم معروفیت دارد. ظاهرا بر اساس شایعات آنها باید از همان زمانی که در نجف زندگی می کردند روابط حسنه با انگلیسها می داشته اند و اکنون هم برای کسب مقام ریاست جمهوری در ایران فعالیت می کنند و برای افزایش بخت خویش در این عرصه و جلب رضایت امپریالیستها می خواهند به انگلستان بفهمانند که "پیروزی جناح راست در انتخابات می‌تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند" .

محمد جواد لاریجانی که شایع است، می خواهد نقش هنری کیسینجر را بازی کند، در زمینه سیاستهای راهبردی رژیم فعال است و کارشناسان معتقدند که وی یک برنامه ریز راهبردی و محافظه کار است که با تدوین سیاست "تفکیک مقبولیت از مشروعیت"، جناح راست یعنی محافظه کاران مذهبی را به سمت "اقتدارگرائی" و استبداد عریان برای حفظ قدرت سوق داده است.

ولی علی لاریجای که فعلا رئیس مجلس است، دارای مشاغل زیر بوده است: مدیر کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیما، معاونت وزارتخانه های کار و امور اجتماعی، پست و تلگراف تلفن و سپاه و مدتی نیز جانشین ستاد فرماندهی کل سپاه بود. وی همچنین دبیر شورایعالی امنیت ملی بود که مسئولیت مذاکرات هسته ای ایران را بر عهده داشت و مدتی نیز نمایندگی و ریاست مجلس هشتم شورای اسلامی را بعهده داشت و دارد، وی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز دارا بوده است. در زمان وی 5250 میلیارد ریال دزدی از تنها 5 حساب بانکی از مجموع 200 حساب بانکی صدا و سیما جمهوری اسلامی رو شد که وی آنها را "کشکی" نامید و به کسی در این زمینه پاسخگو نبود.

لاریجانی این روباه مکار در زمینه اقتصادی در شهمیرزاد بوقلمون و شترمرغ پرورش می دهد، گاوداری کلان دارد، پرورش ماکیان در برنامه اش قرار دارد و مهمتر از همه پرورش روباه را در دستور کار خود گذارده است. گوشت و پوست روباه را به چین صادر می کند و در این زمینه یکه تاز است. وی در شهمیرزاد در نزدیکی سمنان بدور چشمه های آب طبیعی دیوار کشیده و اموال عمومی مردم را به مالکیت خصوصی در آورده و آب زیرزمینی و کم یاب را به خارج صادر می کند. پاسداران از اموال وی در شهمیرزاد پاسداری می نمایند. با توجه به اینکه هر وکیل مجلس 60 میلیون تومان حقوق ماهیانه همراه با فوق العاده، خانه، ماشین دولتی داراست، می توانید عمق ثروت لاریجانی را پس از بازگشت از نجف محاسبه کنید و ببینید به چه نان نوائی در ایران رسیده است.

پس از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، علی لاریجانی در دشمنی با احمدی نژاد، نخست از نخست وزیری موسوی دفاع کرد، ولی با دیدن جهت باد، فورا در کنار احمدی نژاد قرار گرفت تا آبها از آسیاب ریخت. حال که درگیری میان بیت رهبری و دولت احمدی نژاد بالا گرفته است و نامزدی اسفندیار رحیم مشائی برای دوره بعدی ریاست جمهوری با مشکل روبروست، خانواده لاریجانی تصمیم دارند نقشه همیشگی خویش را در تسخیر مقام ریاست جمهوری به اجراء بگذارند. آنها علی لاریجانی را به عنوان نامزد مقام ریاست جمهوری به میدان می آورند. ولی این خانواده بدسابقه که بهزاد نبوی آنها را حتی در لفافه به "فراماسونری" وصل می کند، سابقه آلوده ای در برخورد با استعمارگران انگلیسی داشته اند. آنها اسرار داخلی رژیم ایران را مانند یک نوکر بی اختیار، در اختیار ارباب قرار داده اند. نیک بروان چه کسی است که یک مقام برجسته جمهوری اسلامی لازم بداند به وی، دست به سینه با سری افکنده، گزارش روابط درونی هیات حاکمه ایران را بدهد. این سوء سابقه در مورد مماشات با امپریالیست انگلستان، مانند لکه سیاهی بر پیشانی خانواده پر زاد و ولد لاریجانی چسبیده است. آنها می دانند که مخالفین لاریجانیها حتما از این حربه ی نزدیکی آنها با استعمار فرتوت انگلیس، علیه آنها در شرایطی که آنها خود را نامزد مقام ریاست جمهوری کنند، استفاده خواهند کرد. بنظر می آید که تجاوز به سفارت انگلستان در این مرحله خطیر و تبلیغات گوشخراش در مورد یک نقض آشکار معاهده جهانی، باین خاطر صورت پذیرفته باشد، تا برگ برنده را از دست جناح احمدی نژاد در افشاء خانواده لاریجانی بروباید.

البته در میان بخشی از روحانیت که اموال دزدی خویش را به انگلستان منتقل کرده اند، تحریم بانک مرکزی ایران و بستن حسابهای ایرانی های بلند پایه و آقا زاده های ساکن انگلستان و جلوگیری از سفرشان به انگلستان، دلخوری فراوانی ببار آورده است، که نشان دادن زهر چشم به انگلیس را در خیانت به مصالح ایران و خدمت به جیب خودشان، نادرست ارزیابی نمی کنند. خامنه ای موذیانه سکوت کرده است، شاید هم بقدری از باند احمدی نژاد می هراسد که تکیه بر لاریجانی را به صلاح خویش می بیند و این امر البته نشانه رضای وی است، و احمدی نژاد این عمل را به سبک خودش نادرست دانسته است. بنظر می آید اشغال سفارت انگلستان مصرف داخلی داشته و تسویه حساب با جناح احمدی نژاد است. در عرصه خارجی ولی خسارت فراوانی به ایران زده و دهان ایران را در اعتراض محقانه به تجاوز آمریکا به حریم هوائی ایران بسته است. خانواده لاریجانی عملا برای منافع شخصی و به ضرر منافع ملی ایران بهر دو امپریالیست خدمت کرده اند.



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org