۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه


 

 

کنفرانس ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی در استانبول

 

 

در تاریخ 20 و 21 ماه اکتبر 2012 در شهر استانبول در ترکیه، کنگرهﻯ دموکراتیک خلقﻫﺎ به ابتکار رفقای ترکیه و به دعوت آنها برگذار شد. هیئت نمایندگی حزب کار ایران (توفان) نیز در این نشست شرکت داشت و نقطه نظریات حزب کار ایران (توفان) را به صورت موجز در مورد اوضاع جهانی، منطقه و ایران در این کنگره بیان نموده و متن تکثیر شدهﻯ آن را در اختیار هیئتﻫﺎﻯ نمایندگی قرار داد.

 

این کنگره متشکل از 21 سازمان، احزاب دموکراتیک، احزاب چپ، نویسندگان، هنرمندان، اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری و اتحادیهﻫﺎﻯ دموکراتیک، مدافعان حقوق بشری بود. این جمعیت برای آزادیﻫﺎﻯ دموکراتیک خلقﻫﺎﻯ گوناگون ترکیه از قبیل کردها، عربﻫﺎ، ارمنیﻫﺎ، لازها، گرجیﻫﺎ و... مبارزه می کند و قصد دارد مبارزهﺍش را تا سطح کشورهای خاورمیانه در جهت آزادی خلقﻫﺎﻯ منطقه بسط داده و اتحادی از تمامی خلقﻫﺎﻯ خاورمیانه به وجود آورد. این دسته بندی دارای جهتگیری سیاسی مترقی در مقابل امپریالیسم جهانی به ویژه سیاستﻫﺎﻯ امپریالیستی و تجاوزات و تحریمﻫﺎﻯ آنها را در منطقه بوده و این تشبثات امپریالیستی صهیونیستی در منطقه را شدیداً محکوم می کند.

این دسته بندی با اعتقاد به آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و برابری حقوق خلقﻫﺎ، در جهت برقراری عدالت اجتماعی، صفوف خود را متحدتر می سازد.

کنگرهﻯ دموکراتیک خلقﻫﺎ از کشورهای خاورمیانه که شامل احزاب و سازمانﻫﺎﻯ زیر می شوند، دعوت به عمل آورده بود تا در این نشست شرکت کنند:

اردن: یک شخصیت سیاسی

الجزایر: حزب کارگر الجزایر

ایران: حزب کار ایران (توفان)

بحرین: سازمان دموکراتیک کار

ترکیه: حزب کار ترکیه

تونس: حزب کار تونس

سوریه: جبههﻯ آزاد خلق

عراق: شخصیت چپ مستقل

عراق: نمایندهﺍﻯ از کردهای عراق

عربستان سعودی: مدیر مرکز تحقیقات عربی

فلسطین: جبههﻯ خلق برای آزادی فلسطین

لبنان: حزب کمونیست لبنان

مراکش: حزب راه دموکراسی

مصر: حزب کمونیست مصر

یمن: حزب سوسیالیست یمن

در ضمن تعدادی از دانشگاهیان ترکیه، نویسندگان و نمایندگان مستقل از مجلس ترکیه در این کنفرانس شرکت داشتند.

در این نشست مباحث بر سر مسائل خاورمیانه، به ویژه مبارزات خلقﻫﺎﻯ عرب و مداخلات امپریالیستی در سوریه و نقش ترکیه در منطقه دور می زد. سخنرانان هم نظر بودند که مبارزات خلقﻫﺎ برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی در خاور میانه و آفریقای شمالی نظیر مصر و تونس و... پس از سالﻫﺎ اختناق و ضعف نیروهای مترقی، برای مقابله با نیروهای مترقی، توسط امپریالیستﻫﺎ به گمراه کشانده شده و همچون انقلاب 57 ایران با سازش با نیروهای ارتجاعی و عقبگرد در نیمهﻯ راه به شکست انجامیده است. گرچه مبارزه هنوز ادامه دارد ولی نیروهای ارتجاعی بر مسند قدرت دست یافتهﺍند و در پی سرکوب نیروهای انقلابی هستند. امپریالیسم در جهت برقراری سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی خود، هر جا به نفعش باشد، نیرویﻫﺎﻯ اسلامی را پروبال داده و به عنوان اهرم سرکوب خلقﻫﺎ و مانعی در برابر خواستهﻫﺎﻯ به حق خلقﻫﺎ برای نیل به آزادی سازماندهی می کند. کنفرانس، تجاوزات امپریالیستی به لیبی و سوریه و تمهیدات و تحریمﻫﺎﻯ نظامی بر ایران را محکوم کرده و حق تعیین سرنوشت این کشورها را در مقابل رژیمﻫﺎﻯ فاشیستی و مستبد حاکم، وظیفهﻯ خود مردم و خلقﻫﺎﻯ تحت ستم این کشورها می داند و نه نیروهای تجاوزگر خارجی.

کنفرانس از مبارزات به حق خلق کرد در ترکیه برای نیل به آزادیﻫﺎﻯ دموکراتیک و حق آزادانهﻯ استفاده از زبان مادری و فرهنگ ملی به صورت رسمی حمایت کرده و سیاستﻫﺎﻯ دولت ترکیه با حمایت نیروی ناتو، علیهﻯ خلقﻫﺎﻯ گوناگون ترکیه را محکوم می کند و از خواست خودگردانی خلق کرد در ترکیه به دفاع بر می خیزد.

نمایندگان کشورها به اتفاق ضمن ابراز خشنودی از برقرای این کنفرانس خواستار تداوم آن شدند. آنها بر این بودند که تداوم این چنین کنفرانسﻫﺎئی ضمن آشنائی بیشتر با مسائل و نظریات نمایندگان این کشورها، در جهت همبستگی خلقﻫﺎﻯ منطقه گامﻫﺎﻯ مثبت را برخواهد داشت.

در پایان کنفرانس شرکت کنندگان دست در دست هم با خواندن سرود انترناسیونال به این نشست دو روزه پایان دادند.

در طی کنفرانس هیئت نمایندگی ما با سایر احزاب و نمایندگانشان تماس برقرار کرد و به تبادل تجربه دست زد. در یکی از این تماسﻫﺎ با نمایندهﻯ جبههﻯ خلق برای آزادی فلسطین، رابطهﻯ فعالان جبههﻯ خلق با سازمان حماس در نوار غزه مطرح شد. رفقای جبههﻯ خلق به صراحت به ما ابراز داشتند که آنها با نظریات حماس طبیعتاً مبارزه می کنند و آنها را افشاء می نمایند، ولی در مقابل اشغال صهیونیستﻫﺎ و تجاوزگری آنها برای پاکسازی قومی، با همهﻯ نیروهای مخالف تجاوز و اشغالگری در جبههﻯ واحدی مبارزه می کنند. آنها به مبارزهﻯ مسلحانه در دو جبهه دست نزده و متوسل به جنگ داخلی برای سرکوب هر دو طرف نمی شوند. این شکل مبارزه در شرایط کنونی از نظر آنها مردود است.   

 

* * * * * * * *

 

 

قطعنامهﻯ پایانی کنفرانس خاورمیانه

مبنی بر مطالبات عدالتخواهانه و آزادی طلبانهﻯ خلقﻫﺎ و مداخلات امپریالیستی

 

کنفرانس دموکراتیک خلقﻫﺎ که در تاریخ 20 و 21 اکتبر سال 2012 با شرکت نمایندگان ملیتﻫﺎ و احزاب مختلف از کشورهای مصر، تونس، مراکش، لبنان، فلسطین، اردن، ایران، عراق، سوریه، ترکیه و آلمان در شهر استانبول تشکیل شده بود با موفقیت به کار خود پایان داد.

این کنگره که در رابطه با مبارزهﻯ خلقﻫﺎﻯ به پا خاستهﻯ عرب و مداخلات امپریالیستی به سوریه و در حالی که برخوردها در این کشور هم چنان ادامه دارد و در زمانی که در همهﻯ کشورهای منطقه و به ویژه در ترکیه، مبارزهﻯ آزادیخواهانهﻯ کُرد بر دیگر مبارزات آزادیخواهانه تأثیر گذاشته و به پیش می رود، کنفرانس ما به دنبال بحثﻫﺎﻯ زنده:

 

1 ــ بار دیگر محتویات قیامﻫﺎﻯ اعراب را که بر اساس آرزوهای خلقﻫﺎ مبنی بر نان، تساوی، عدالت و آزادی است تأیید می نماید

2 ــ کنفرانس ما، هم رأی است که این مبارزات خلقﻫﺎ در خاورمیانه و آفریقا، رژیمﻫﺎﻯ اوتوکراتیک را که وسیلهﻯ تحمیل سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرال امپریالیستﻫﺎ و همیاران آنان که به وسیله ﻯ طبقات حاکم محلی به وجود آورده شدهﺍند و باعث تعمیق، بیکاری، تهیدستی و بینوائی شده و شرایط کار و زندگی خلقﻫﺎ را به شدید ترین وجهی به وخامت سوق دادهﺍند را هدف قرار داده است

3 ــ کنفرانس بر این نظر است که به دنبال سقوط رژیمﻫﺎﻯ دیکتاتوری اتوکراتیک بن علی و مبارک در تونس و مصر که کشورشان را به موازات منافع امپریالیستﻫﺎﻯ غربی اداره می کردند، امپریالیستﻫﺎ به خاطر ادامهﻯ هژمونی خویش تاکتیک و سیاستﻫﺎﻯ جدیدی را پیش گرفتهﺍند. با این همه کنفرانس پشتیبانی خود را از تداوم انقلاب و به وجود آوردن یک جامعهﻯ آزاد و عادل اعلام می دارد

4 ــ کشورهای بزرگ غربی نه تنها در این دو کشور، بلکه در تمام منطقه با کسب همدستان جدید در صدد توسعهﻯ تکیه گاهﻫﺎﻯ خود برآمدند، در میان این تکیه گاهﻫﺎﻯ جدید، آن دسته از جنبشﻫﺎﻯ اسلامگرا که سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرال را پذیرفتهﺍند از اهمیت ویژهﺍﻯ برخوردارند.

5 ــ کشورهای بزرگ غربی که قیامﻫﺎﻯ خلقﻫﺎﻯ عرب را غنیمت شمردند با گفتمانﻫﺎ، "مبارزه علیهﻯ ستمگران"، "آزادی" مداخلهﻯ علنی نظامی علیهﻯ لیبی را عملی نمودند، اینک در سوریه به دنبال آزمایش آلترناتیوهای متفاوتی هستند.

6 ــ رژیم اسد در سوریه به خاطر این که متفق استراتژیک ایران می باشد به قدر کافی قدرتمند می باشد و به خاطر این که از سوی روسیه و چین پشتیبانی می شود. امپریالیستﻫﺎﻯ غربی که قادر به مداخلهﻯ عملی نظامی علنی نیستند، ترکیه را به عنوان قدرت ضربتی در مرکز نقشهﻯ مداخله گرانهﻯ خود قرار دادند. در این رابطه، کلیهﻯ پایگاهﻫﺎﻯ نظامی پیمان ناتو که تهدید مشترک علیهﻯ خلقﻫﺎست، به ویژه آن عده که در ترکیه قرار دارند باید برچیده شوند.

7 ــ حکومت حزب عدالت و توسعه که سیاست "اسد دشمن" امروز را جایگزین "برادر اسد" دیروز کرده و نه تنها از دارو دستهﻫﺎﻯ مسلح در سوریه به طور علنی پشتیبانی می نماید، هم چنین از نظر سیاسی نیز شورای ملی سوریه و از نظر نظامی ارتش آزاد سوریه را سازمان می دهد و با استفاده از کلیهﻯ کار راهﻫﺎ و شیوهﻫﺎ آنها را مسلح نموده، قرارگاه، پایگاه در اختیارشان قرار می دهد، به آنها آموزش می دهد، پشتیبانی لوژیستیک و همآهنگیﻫﺎ، راهبری تأمین می نماید.  

8 ــ کنفرانس ما، کلیهﻯ تحرکات مقدماتی جهت مداخلات نظامی کشورهای بزرگ غربی و در رأس آنها آمریکا علیهﻯ سوریه و به دنبال آن مداخله علیهﻯ ایران را شدیداً محکوم می کند. پشتیبانی خود را از کلیهﻯ مبارزات به خاطر صلح عادلانه و پایدار اعلام می کند.

9 ــ هم چنین کنفرانس ما، خلقﻫﺎﻯ منطقه را در مقابل سیاستﻫﺎﻯ ترکیه در قبال سوریه را که دست در دست دولتﻫﺎﻯ بزرگ امپریالیستی غرب و در رأس آنها آمریکا عمل نموده و متکی به نفاق مذهبی است، به هشیاری دعوت می کند. کنفرانس گفتمان "یا اسد، یا مداخلات نظامی" که راه حل را به بن بست می کشاند را مردود شمرده و متفاوت از اینها و علیهﻯ آنها اعلام می دارد که یک اپوزیسیون خلقی، دموکراتیک و لائیک در جهت منافع خلقﻫﺎست و از آن پشتیبانی می نماید. کنفرانس تأکید می کند که چنین مخالفتی به سود منافع اساسی خلقﻫﺎﻯ سوریه و کلیهﻯ خلقﻫﺎﻯ منطقه، می باشد. کنفرانس ما، از مطالبات و مبارزاتی که در جهت سوریهﺍﻯ آزاد، مستقل که در آن خلقﻫﺎ حق تعیین سرنوشت خود را به دست آوردهﺍند پشتیبانی می نماید.

10 ــ کنفرانس ما از فعالیتﻫﺎﻯ تودهﺍﻯ خلقﻫﺎ در جهت کسب حق تعیین سرنوشت خویش پشتیبانی می کند، نه از آن عده فعالیتﻫﺎئی که از بیرون تغذیه کرده، سازمان می یابند و جدا از خلقﻫﺎ و علیرغم خلقﻫﺎ در جهت در هم کوبیدن اپوزیسون واقعی خلقﻫﺎ عمل می کنند. در این رابطه کنفرانس ما، همبستگی خویش از مبارزات خلق کرد در کردستان غربی که در جهت تعیین سرنوشت خود و خودمختاری، مبارزه اعلام می دارد و از مبارزات خلق فلسطین که صهیونیسم اسرائیل را هدف خویش قرار داده، اعلام می دارد. کنفرانس می پذیرد که ترک بدون قید و شرط سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی فلسطین از سوی اسرائیل و کسب عضویت سازمان ملل به عنوان دولتی مستقل و هژمن، به سود کلیهﻯ خلقﻫﺎﻯ منطقه می باشد.

11 ــ کنفرانس با حرکت از این واقعیت که کلیهﻯ فشار و شدت جنسیت گرایانه در منطقه به ویژه علیهﻯ زنان در نتیجهﻯ سیاستﻫﺎ و شرایط اجتماعی موجود بوده، اشاره دارد که کلیهﻯ جنبشﻫﺎﻯ دموکراتیک انقلابی و اعتراضی باید اهمیت خاصی در جهت حفظ دستاوردهای زنان و مطالبات تساوی خواهانه و آزادیخواهانه و رهائی طلبانهﻯ زنان مبذول دارند. کنفرانس ما، از مبارزات آزادیخواهانهﻯ زنان به مثابهﻯ مهم ترین بخش مبارزات مردمی در منطقه پشتیبانی می نماید. به زندانیان زندانﻫﺎﻯ اسرائیل درود می فرستد.

12 ــ کنفرانس می پذیرد که اعتصاب غذاهائی که در زندانﻫﺎﻯ ترکیه ادامه دارد، به عنوان بخشی از مبارزات خلقهایمان در راه آزادی و دموکراسی بوده و مطالبات اسیران را پذیرفته و از این مطالبات پشتیبانی می کند.

13 ــ کنفرانس امیدوار است که اتحاد مبارزاتی و عزم اخذ سرنوشت مشترک خلقﻫﺎ که در اینجا متبلور شده است به طور سازمان یافته ادامه یابد و در شرایط نوین تکرار گردد.

 

                                           * * * * * * *

 

دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!

به مناسبت سیﺍمین سالگرد جانباختن رفیق قدرت فاضلی عضو کمیتهﻯ مرکزی و دفتر سیاسی حزب کارایران (توفان)

یادنامهﺍﻯ از رفیق قدرت فاضلی از زبان یک همرزم

 


ستارهﻯ شمال

رفیق قدرت فاضلی مارکسیست لنینیست برجسته و خستگی ناپذیر، عضو رهبری حزب کار ایران(توفان) در 30 سال پیش در دی ماه  1362 در زیر شکنجهﻫﺎﻯ وحشیانهﻯ جلادان رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی حماسه آفرید و قهرمانانه جان باخت . ما بدین مناسبت  یاد نامهﺍﻯ را که به مناسبت اولین سالگرد جانباختنش از زبان همرزم وی رفیق زنده یاد، حمید رضا چیتگر(بهمنی) عضو کمیتهﻯ مرکزی و دفتر سیاسی حزب در دی ماه 1363 به نگارش درآمده و در "راه توفان" نشریهﻯ هواداران حزب کارایران شمارهﻯ 10 منعکس شد را در این شمارهﻯ توفان الکترونیک (شماره 78) انتشار می دهیم و یاد این رفیق قهرمان را گرامی می داریم. پیکر متلاشی و درهم کوبیده و شکنجه شدهﻯ رفیق قدرت فاضلی توسط  دیوصفتان جمهوری اسلامی در کنار هزاران اعدامی دیگر در گلزارخاوران  دفن شد. به امید روزی که شاهد محاکمه و مجازات این جانوران خون آشام توسط دادگاه خلقمان باشیم.

یاد همهِﻯ جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم را گرامی می داریم!

ننگ و نفرت بر رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!

هیئت تحریریهﻯ توفان

دی ماه 1391

» یکسال از شهادت حماسه آفرین سردار بزرگ حزبمان و ستارهﻯ تابناک جنبش کمونیستی ایران، رفیق قدرت فاضلی می گذرد. سال گذشته در چنین روزهائی این رهبر خردمند حزبمان پس از تحمل بیش از یکسال شکنجه هنگامی که  دیگر از او پوست و استخوانی بیش نمانده بود با سربلندی و افتخار به دست دژخیمان جمهوری اسلامی به شهادت رسید. از او خاطرات فراموش نشدنی بسیاری دارم که همه را در این جا نمی توان آورد. از قدرت سازماندهی، از قدرت نفوذ او در تودهﻫﺎ، از محبوبیت او در میان مردم، از فعالیتﻫﺎﻯ خستگی ناپذیر او، از عشق و ایمان او به کمونیسم و حزب، از بینش علمی و دوراندیشی سیاسیﺍش، از ابتکار و خلاقیت او و.... مطالب گفتنی بسیار است که اگر فرصت دست داد می توان در یک مجموعهﻯ مبسوط آن را نگاشت که حتماً این وظیفه را حداقل به عنوان کسی که سالﻫﺎ دوشادوش او پیکار مشترکی را پیش می بردیم ، انجام خواهم داد. اما دراینجا می خواهم او را آن طور که یافته بودم در خطوط کلیﺍش ترسیم نمایم، خطوطی که خود سرفصل جزوه و یا کتابی دربارهﻯ اوست.

ما ازرفیق قدرت یاد می کنیم تنها به منظور روشن ساختن وظایف خویش و درک صحیح بر فعالیت انقلابی و به منظور سرمشق گیری از او، از وفاداری بی دریغ او به کمونیسم، از عشق او به تشکیلات و از ایمان او به مبارزه و از سرسختی و استواری او در راهی که برگزیده بود. تجلیل ما از رفیق قدرت، پاسخ به یک زندگی پرمحتوا و سپاسگزاری از یک انسان بزرگ است که در مدت عمرکوتاه ولیکن پربار خویش در سنگر نبرد به خاطر رهائی خلقﻫﺎﻯ زحمتکش ایران و اعتلای مارکسیسم لنینیسم، حماسه آفرید. در شرایطی که دستگاهﻫﺎﻯ تبلیغاتی رژیم خمینی که بر روی این همه قهرمانیﻫﺎ و حماسه آفرینی که برجسته ترین نقاط درخشان تاریخ مقاومت ایران است با سُفلگی و نامردمی تمام سرپوش گذاشته و درعوض طبریﻫﺎ، کیانوریﻫﺎ و روحانیﻫﺎ و... را در زیر ذره بین بزرگ کرده و با آنها شوهای کذائی تلویزیونی راه می اندازند، تخم عجز و ناامیدی ، سرخوردگی می افشانند، تجلیل از رفیق قدرت و صدﻫﺎ و هزاران قهرمان گمنام و بی نشان که این چنین در مقابل ارتجاع ایستادند و با ایثار خون خویش به پاسداری از حیثیت مبارزه پرداخته و تسلیم نشدند، حداقل وظیفهﺍیست که می توان ادا نمود. باشد که با الهام از این قهرمانانی که عالی ترین تجلیات روح انسانیﺍشان مورد تعرض پست ترین غرائض حیوانی گردید، بر کینه و نفرت خود به ارتجاع افزوده و در راه سرنگونی آن از بذل هیچ کوششی دریغ ننمائیم.

رفیق قدرت سرشار ازخردمندی،شهامت و دلیری بود که از وفاداری او به مارکسیسم لنینیسم سرچشمه می گرفت .او پیوسته مارکسیسم لنینیسم را یگانه قطب نمای مطمئن خویش دانسته و تفکرات خود را بر اساس اندیشهﻫﺎﻯ مارکس، انگلس، لنین و استالین استوار می کرد. او از شوقی سوزان به مبارزه و ارادهﺍﻯ پولادین برای پیشبرد اهداف انقلابی حزبش برخوردار بود. از وحدت و سلامت حزب چون مردمک چشمان خویش حفاظت می کرد. او پیوسته  وظائف خویش را در قبال خلقش و در قبال جنبش بینﺍلمللی مارکسیستی لنینیستی به عالی ترین شکل انجام می داد و دمی از اجرای آن باز نمی ایستاد. ایمانی مطلق به پیروزی مارکسیسم لنینیسم و اندیشهﻯ دوران ساز کمونیسم داشت و آینده را بی شک از آن پرولتاریا می دانست و همهﻯ مبارزهﺍش برای این آیندهﻯ تابناک بشری که مشحون از سعادت و رفاه و آسایش زحمتکشان است، بود. فضائلی که تجلی از خصوصیات  خلقمان است، متعهد به پرولتاریا بود و همهﻯ زندگیﺍش در امر اجرای این تعهدات گذشت و مردم مهربان و قدرشناسمان نیز چه خوب پاسخ این فداکاری را دادند و در بزرگداشت خاطرهﻯ این رفیق علیرغم سُلطهﻯ بیدادگرانهﻯ شب پرستان کوردل، از سراسر مازندران و محمود آباد گرد آمده بودند و یاد او را گرامی داشته و از راه او تجلیل کردند.رفیق قدرت گوهر گرانبهای حزبمان بود که  چون مرواریدی در صدف در سینهﻯ تودهﻫﺎ پرورش یافت. او تجارب خلق خود را با مارکسیسم لنینیسم درهم آمیخت و به یک انقلابی بزرگ مبدل گردید.او براساس تجارب خلقمان، براساس تجارب جنبش مارکسیستی لنینیستی هفتاد سالهﻯ ایران(که خوب آن را آموخته بود) وبا تکیه مجدانه بر خلقی که آفریننده و پرورندهﻯ او بود به یک مارکسیست لنینیست بزرگ تبدیل گشت.

رفیق قدرت ستارهﻯ شمال بود!

او با پیروی از مارکسیسم لنینیسم و آرمان والای خدمت به خلق و طبقهﻯ کارگر، توانست حزب ما را در منطقهﻯ شمال ایران گسترش داده و به یک حزب فراگیر تبدیل نماید. نقش عظیم رفیق قدرت در دوران انقلاب و در مبارزه علیهﻯ فئودالﻫﺎ و زمینداران بزرگ شمال و تقسیم زمین بین دهقانان توسط شوراهای ده که با رهنمودهای رفیق تشکیل یافته بود به طرز بی سابقهﺍﻯ او را در میان روستائیان شمال ایران محبوب نموده بود. دفاع پیگیر او از خواستﻫﺎﻯ کارگران شمال و اعتصابات و اعتراضاتی که با هدایت او شکل گرفته بود، خصوصاً در مبارزات کارگران شیلات مازندران و کارخانهﻯ چ.کا، او را به عنوان مدافع سرسخت پرولتاریا شناساند. در شمال ایران هر جا که دفاع از آزادی، دفاع از منافع زحمتکشان و دفاع از منافع دهقانان و پرولتاریا سازمان می یافت نقش رفیق قدرت به اشکال مختلف در آن متجلی بود. او به حق در آسمان شمال، اختر راهنمای مبارزات تودهﺍﻯ بود. رفیق قدرت در مبارزه علیهﻯ فراکسیون راست که در پائیز شصت در حزب شکل گرفت بی نظیر بود. او یقیناً مهم ترین رل را در پیروزی حزبمان و پیشبرد آن داشت. روش مؤکداً اصولی رفیق در برخورد به اپورتونیستﻫﺎﻯ راست، به حزبمان یاری داد تا بتواند از انشعاب سر بلند بیرون آید و بهترین و رزمنده ترین نیروهای حزب را به دور خویش جمع نماید.

رفیق قدرت خردمند و فرزانه بود. او با وسعت اطلاعات و معلومات خویش با گردآوری اطلاعات و تعقیب حوادث و اتفاقات و با بررسی  دیالکتیکی و درک دقیق علمی آنها قادر شد که تحولات سیاسی را پیش بینی کرده و حزب را درقبال آن آماده نماید.اگر حزب ما با یورش رژیم ارتجاعی خمینی ازهم نپاشید، اگر انتشار ارگانﻫﺎ و فعالیت تبلیغاتی حزب در این شرایط سخت حتی یک هفته نیز دچار وقفه نگردید، اگر پیگردهای وسیع رژیم برای متلاشی کردن حزبمان بی نتیجه است و علیرغم آن همه دستگیری و اعدام استوار به پیش می رویم، همه در این نهفته است که آموزشﻫﺎﻯ رفیق قدرت در حزب جاری بود و رفقائی چون رفیق قدرت سکان کشتی حزب را در دست داشته و از مکتبی که این رفیق آموزش دیده، بهره مندند.

رفیق قدرت بی باک و دلیر بود.در شرایطی که پهلوان پنبهﻫﺎﻯ انقلابی با اولین یورش وحشیانه ارتجاع مبارزه را رها کرده و آن را به وقت"گل نی" سپرده.... بودند، در شرایطی که برای مقابله با تردیدها و دودلیﻫﺎ و یأسﻫﺎ می بایست پیشاپیش و جلوتر از هر رفیقی بالاترین خطرات را به جان خرید، پرچمداربود، او با وجود این که از مدتﻫﺎ پیش و حتی خردادماه به واسطهﻯ توطئهﺍﻯ که علیهﻯ جان او شده بود، متواری بود و نیروهای ارتجاع همه جا دربدر به دنبال او بودند، رفیق با شجاعت تمام و خطرناک ترین مأموریتﻫﺎﻯ حزبی را داوطلبانه می پذیرفت. او با شهامت خویش به همهﻯ ما درس دلیری و بی باکی که زیبنده هر مبارز انقلابی است می آموخت. او همواره جان بر کف و شوریده حال بود.

رفیق قدرت مقاوم و پولادین اراده بود. پایداری و استقامت در راه آزادی،  نهراسیدن از سختیﻫﺎﻯ شکنجه و مرگ، روحیهﻯ سرشار از عشق و ایمان، از خصوصیات برجستهﻯ رفیق بود.یکسال شکنجهﻯ مداوم نتوانست  این ارادهﻯ پولادین را درهم شکند، دشمن را به زانو درآورد، اما کلامی نگفت. همسر و فرزند، خواهر و برادر او را در مقابل دیدگانش شکنجه کردند.حتی برادرش را را نیز کشتند. هر روز برای رفیق جیرهﻯ شلاق تعیین کرده بودند، به اوغذا ندادند و.... تا او را وادار به تسلیم نمایند. اما همهﻯ این فشارها بی نتیجه بود. راه او ازراه خلق جدائی ناپذیر بود. پیوندی پولادین آنها را بهم مربوط  می کرد. اگر خلق درهم می شکست او نیز از پای در می آمد. او با سربلندی شکنجه را تحمل کرد، با سربلندی از مردم خود و از آرمان خود، ازحزب خود و رفقای خود دفاع کرد و آنها را به ارتجاع کوردل، به زندگی تؤام با ننگ و نفرت نفروخت و عاقبت با نثار جان خویش در دلﻫﺎﻯ همین مردم جاودانه شد. او نمرد زیرا خلق ما که او جزئی از این خلق قهرمان است ، هیچگاه نمی میرد.اندیشهﻫﺎﻯ او در حزبمان جاری است. بر ماست که از روحیهﻯ سرشار ازعشق و ایمان او به خلق و انقلاب بیاموزیم و با مستحکم کردن پیوند خویش با حزبی که اندیشهﻫﺎﻯ او را راهنمایش بوده، با حزبی که او بدان عشق می ورزید و هستیﺍش را برای اعتلاء و گسترش آن نهاد، از هیچ کوششی دریغ ننمائیم.

 ما با او میثاق بستهﺍیم که حزب او را هم چنان سربلند نگاه داریم. با او پیمان بستهﺍیم که راهی را که او روشن کرده است، استوار و قاطع همچون او ادامه داده و از این طریق سعادت پرولتاریا و زحمتکشان را فراهم نمائیم.

ازوحدت حزب چون مردمک چشمان خویش دفاع کنیم و با افتخار و سربلندی اندیشهﻫﺎﻯ او را دنبال کرده و نخواهیم گذاشت که خون او پایمال شود. او همیشه میان ما زنده است. «

جاودان باد خاطرهﻯ رفیق قدرت فاضلی!

درود به خلق و حزب قدرت پیروز!

حمید رضا چیتگر(بهمنی) دیماه 1363

 

فوری ترین نیاز جنبش کارگری، گسترش تشکلﻫﺎﻯ مستقل کارگری است!

 

برای تحقق نیازهای صنفی و سیاسی جنبش کارگری در شرایط کنونی، اصلی ترین محور، داشتن تشکیلاتی مستقل و تودهﺍﻯ و سراسری کارگری است.

فشارﻫﺎﻯ همه جانبهﻯ اقتصادی و اجتماعی داخلی و خارجی حیات کارگران و زحمتکشان و بازنشستگان جامعه و خانوادهﻫﺎﻯ آنان را به مخاطره انداخته است.  قراردادهای موقت و سفید امضاء، عدم بیمهﻫﺎﻯ درمانی و تأمین اجتماعی همگانی، حذف کارگاهﻫﺎﻯ زیر10 نفر از شمول قانون کار، خصوصی سازیﻫﺎ ، حذف یارانهﻫﺎ و جهانی سازی قیمتﻫﺎ و عدم حمایت از صنایع و تولید داخلی، ورشکستگی کارخانهﻫﺎ ،عدم امنیت شغلی و گسترش بیکاری ، دستمزدهای زیر خط بقاء، گرانیﻫﺎﻯ فوقﺍلعاده، هزینهﻯ مسکن و درمان و آموزش و مواد غذائی و پوشاک و تأثیرات تحریمﻫﺎﻯ اقتصادی و مبادلات بانکی امپریالیستی، کاهش ارزش ارز داخلی در مقابل ارزهای خارجی و افزایش فوقﺍلعادهﻯ تورم و نصف شدن قدرت خرید کارگران و زحمتکشان نسبت به سال گذشته، بخشی از مشکلات آنهاست.

در هفتهﻯ گذشته 28 آذر ماه طوماری اعتراضی با سی هزار امضاء که توسط فعالین سندیکائی و جنبش کارگری تهیه شده بود برای وزیر کار و ریاست جمهوری و مجلس جمهوری اسلامی ارسال گردید که متن کامل آن در زیر می آید:

 

با سلام

 

ما به عنوان هماهنگ کنندگان طومار، اعتراض به سطح دستمزد‌ها و ايجاد تغييرات ضد کارگری در قوانين کار و تأمين اجتماعی و ديگر مسائل و مشکلات کارگران، تا کنون دو نامه به همراه بيست هزار امضای کارگری از کارخانه‌های مختلف سراسر کشور تحويل جنابعالی و رونوشت آن را به رياست جمهوری و مجلس شورای اسلامی داده‌ايم اما به نظر می ‌آيد اين نامه‌ها و امضای بيست هزار کارگر برای جلب توجه شما و ساير دولتمردان نسبت به وضعيت کارگران کافی نبوده است!؟

جناب وزير! بنا بر اذعان برخی از مقامات رسمي، بيش از ۵۰ درصد کارخانه‌های کشور پس از اجرای مرحلهﻯ اول طرح قطع سوبسيد‌ها يا به تعطيلی کشيده شده‌اند يا با ظرفيت بسيار پائينی در حال نابودیﺍند، در اين مدت صد‌ها هزار کارگر اخراج و از کار بيکار شده‌اند، دستمزد زير خط فقر اغلب کارگران در بسياری از کارخانه‌ها با تأخيرهای چندين ماهه پرداخت می ‌شود، کليهﻯ مزايای ده‌ها هزار کارگر در صنايع خودرو سازی قطع شده است و اين کارگران از اوايل سال به اين سو فقط دستمزد پايهﺍﻯ خود را دريافت می ‌کنند، کمر صد‌ها هزار کارگر بازنشسته در زير هزينه‌های زندگی با حقوق ناچيزی که می ‌گيرند در حال خرد شدن است و در شرايطی که دستمزد ۳۸۹ هزار تومانی که برای سال ۹۱ تصويب شد در حال حاضر به اندازهﻯ يک سوم ماهﻫﺎﻯ پايانی سال ۹۰ نيز قدرت خريد ندارد و تمام اين‌ها سر تيتر هر روزهﻯ بسياری از روزنامه‌ها و خبرگزاريﻫﺎﻯ کشور در مورد وضعيت کارگران است آن وقت شما و ساير دولتمردان نه تنها وقعی به امضای بيست هزار کارگر در اعتراض به شرايط موجود ننهاده‌ايد بلکه در کمال بي‌تفاوتی نسبت به وضعيت کارگران و از اين بد‌تر در کمال کارگر ستيزی در صدد آن هستيد تا با تصويب لايحهﻯ ضد کارگری اصلاحيهﻯ قانون کار در مجلس شورای اسلامی و در شرايطی که با دستمزدهای کنونی زندگی ميليون‌ها خانوادهﻯ کارگری در حال تبديل شدن به تلی از خاکستر است همين دستمزد‌ها را نيز با وارد کردن تبصره‌ای به مادهﻯ ۴۱ قانون کار تحت عنوان "شرايط اقتصادی کشور" عملاً منجمد نمائيد و عليرغم بيکار سازی و اخراج هزاران کارگر در يکسال گذشته، شرايط را برای اخراجﻫﺎﻯ باز هم بيشتر و راحت‌تر کارگران تسهيل کنيد و با دست بردن به قوانين تأمين اجتماعی چپاول و خالی شدن صندوق تأمين اجتماعی را نيز بر گردهﻯ ما کارگران سرريز کنيد.

 

جناب وزير! بدانيد و آگاه باشيد اين "باری" که شما در صدد نهادن آن بر دوش کارگران هستيد چنان کج است که هيچگاه به منزل نخواهد رسيد. شما و وزارتخانهﻯ متبوعتان با رويکردی که در مورد اعتراضات کارگران و خواستﻫﺎﻯ آنان پيشه کرده‌ايد و با لايحهﻯ اصلاحيه‌ای که در مورد قانون کار در دستور گذاشته‌ايد به نظر ما هدفی جز ذلت و خواری بيش از پيش کارگران دنبال نمي ‌کنيد لذا ما مصرانه خواهان استيضاح شما در مجلس شورای اسلامی و استعفايتان هستيم. ذره‌ای ترديد به خود راه ندهيد که ما کارگران در برابر تداوم وضعيت موجود از قبيل عدم افزايش دستمزد‌ها و وارد کردن اصلاحات ضد کارگری ‌تر بر قوانين کار و تأمين اجتماعی ساکت نخواهيم نشست. منزلت، آبرو، حيثيت و شرافت ما کارگران در گرو معيشت ماست و ما در دفاع از حيثيت و شرافت خود لحظه‌ای ترديد نخواهيم کرد از اين رو و از آنجا که اصلاحيهﻯ ضد کارگری قانون کار جهت تصويب در اختيار مجلس شورای اسلامی گذاشته شده است تعجيلاً حدود ۱۰۰۰۰ امضای کارگری ديگر را که از سوی کارگران کارخانه‌های مختلف سراسر کشور در اعتراض به عدم افزايش دستمزد‌ها و ايجاد تغييرات ضد کارگری در قوانين کار و تأمين اجتماعی جمع آوری شده است تحويل شما می‌دهيم، باشد تا هم شما و هم نمايندگان مجلس شورای اسلامی بيش از پيش به اين يقين برسيد که کارگران تن به ذلتی بيش از آنچه که تاکنون تحمل کرده‌اند نخواهند داد. لذا ما به عنوان هماهنگ کنندگان جمع آوری سی هزار امضای کارگری بار ديگر از سوی اين کارگران اعلام می ‌داريم:

۱- وارد کردن هر گونه اصلاحات ضد کارگری در قوانين کار و تأمين اجتماعی بايد فوراً متوقف شود.

۲- هر گونه اصلاحی در قوانين کار و تأمين اجتماعی بايد با شرکت و دخالت مستقيم نماينده‌های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه‌ها و مراکز توليدی و معطوف به پايان دادن به شرايط مشقت باری باشد که امروزه کارگران شاغل و بازنشسته در سراسر کشور با آن دست به گريبانند.

۳- حداقل دستمزد کارگران شاغل و بازنشسته می‌بايد فوراً و بدون فوت وقت بر مبنای مادهﻯ ۴۱ قانون کار و با نظارت نماينده‌های منتخب مجامع عمومی کارگران در کارخانه‌ها و مراکز توليدی و خدماتی افزايش يابد.

۴- قوانينی از قبيل ماده ۱۰ نوسازی صنايع، مصوبهﻯ هيئت وزيران مبنی برچيده شدن شرکت‌ها پيمانکاري، اجرای کامل و بي‌نقص بيمهﻯ کليهﻯ کارگران ساختمانی و تمامی خواستﻫﺎئی که به مثابهﻯ عاجل ‌ترين خواستﻫﺎﻯ کارگران در متن طومار اعتراضی قيد شده است می ‌بايد برای تحقق در دستور وزارت کار قرار گيرد و تمهيدات لازم برای عملی شدن آن‌ها به کار بسته شود.

از طرف هماهنگ کنندگان اعتراض به حداقل دستمزد‌ها: شاپور احسانی راد، شريف ساعد پناه، جميل محمدی، شيث اماني، پروين محمدی، جعفر عظيم‌زاده

۰۹۱۲۲۴۴۹۹۰۱   ۰۹۱۲۳۳۶۸۷۷۲   ۰۹۱۹۲۵۵۰۷۳۷

رونوشت: نهاد رسيدگی به شکايات مردمی رياست جمهوری نمايندگان مجلس شورای اسلامی

۲۸ آذر ۱۳۹۱

اقدام مشترک فعالین سندیکائی در تهیهﻯ طومار اعتراضی فوق که در واقع خواست مشترک طبقهﻯ کارگر و زحمتکشان و بازنشستگان ایران است، قبل از هر چیز بیان کنندهﻯ درک مشترک از ضرورت اقدام مشترک است که بسیار مثبت و قابل تقدیر است. حفظ این ارتباطات و گسترش و ارتقاء آن به تشکیلاتی دائمی و سراسری نیاز مبرم و حیاتی جنبش کارگری ایران در شرایط فعلی است.

مقاومت و مبارزه در مقابل دشمنان داخلی طبقهﻯ کارگر در جهت کسب خواستﻫﺎﻯ آنی و مقاومت در برابر امپریالیستﻫﺎ به عنوان دشمنان خارجی طبقهﻯ کارگر ایران که با تحریمﻫﺎئی که کار و زندگی و معیشت آنها را نشانه گرفته است قصدشان ایجاد شورشﻫﺎﻯ کور اجتماعی و فراهم شدن زمینهﻫﺎﻯ جنگ داخلی و تجزیهﻯ ایران و روی کار آوردن رژیمﻫﺎﻯ مینیاتوری دست نشانده و وابسته می باشد، تنها با هوشیاری و از طریق وحدت و همبستگی و تشکیلاتی سراسری و مستقل طبقهﻯ کارگر و پیوند آن با سایر اقشار زحمتکش جامعه است که می توان در مقابل عفریت داخلی ایستاد و توطئهﻫﺎﻯ عفریت خارجی را خنثی ساخت. چارهﻯ کارگران وحدت و تشکیلات است!

 

 ظلم و ستم روانى

طبقهﻯ مرفه سفید پوست


 

برگرفته از  کتاب فلسطین و اسرائیل ــ تجزیه و تحلیلى از نگاه چپ اثراستفان بکمان نویسندهﻯ چپ سوئدی

 

ما سفید پوستﻫﺎ نفرت انگیز هستیم٬ و با گذشت سالﻫﺎ نفرت انگیزتر هم می شویم. 

لحظاتى وجود دارد که من از خودم و از پوست سفیدم تا اندازهﺍﻯ متنفر می شوم که تحمل بودن در میان آفریقائیﻫﺎ و آسیائیﻫﺎ را ندارم. من طبقهﻯ مرفه جهان را نمایندگى می کنم٬ من یک ستمگر روانى و اقتصادى هستم.

ما جهان را به خاطر ارزشﻫﺎ و نیازهاى خودمان به بردگى کشیدهﺍیم. ما تمام بازارها٬ نفت و فرهنگ٬ را کنترل می کنیم. ما در مورد نفت آنها تصمیم می گیریم٬ ما در مورد فرهنگ آنها تصمیم می گیریم.

همان طور که کشورهاى نفت خیز تا زمانی که خودشان تولید نکردهﺍند٬ خودشان توزیع نکردهﺍند و نفت خودشان را خودشان نفروختهﺍند نمی توانند آزاد باشند و به ٽبات دست یابند کشورهاى در حال توسعه نیز تا زمانی که به فرهنگشان٬ شیوهﻯ زندگیشان اجازهﻯ عمل و ارزش ذاتى ندهند نمی توانند آزاد باشند و اعتماد به نفس و تسلط به نفس به دست بیاورند.

و همان طور که کشورهاى نفت خیز نمی توانند منابع طبیعى خود را به جز از طریق اعمال خشونت کنترل نمایند٬ کلیهﻯ کشورهاى در حال توسعه نیز باید ما را با خشونت ناگزیر سازند که به آنها برابرى فرهنگى بدهیم. ما نمی توانیم به آنها حقوق مساوى اعطاء کنیم٬ آنها باید حقوق مساوى خود را به دست بیاورند ــ و این کار را انجام خواهند داد.

آزادى ــ نفت و فرهنگ به یکدیگر مرتبط هستند٬ آنها بخشى از یک انقلاب واحدند: انقلاب سوسیالیستى که دولتﻫﺎﻯ کمونیستى و سرمایهﺪارى سفید پوست در خلال نیم قرن با آن مبارزه نمودهﺍند.

"خشونت" و "انقلاب": عباراتى که انسان سفید پوست تحقیر می کند٬ به تمسخر می گیرد ــ به دلیل این که او می هراسد٬ از زندگى خود و جایگاه ممتاز خود می هراسد.

فرد برتر هرگز شیوهﻫﺎﻯ دیگرى را به جز شیوهﻫﺎﻯ خودش نمی پذیرد و هرگز تصور نمی کند که برترى٬ خودش٬ خشونت است.

خشونت ــ کم و بیش ناخودآگاه ما٬ تحقیر ــ کم و بیش ناخودآگاه ما به صورتى پیوسته در حال رشد هستند و اینها همانﻫﺎئى هستند که ما را این چنین نفرت انگیز می کنند. چهرهﻯ رنگ پریدهﻯ ما از جوشﻫﺎﻯ عصبى ــ خودپسندى نفرت انگیزتر می شوند. خودخواهى به عمق ما نفوذ کرده است و مغز ما را مصادره نموده و آن روزى که به بیرون می ریزد قادر به گذاردن تفاوت میان چین خوردگیﻫﺎﻯ مغز و رودهﻫﺎ نخواهیم بود.     

من این چنینم٬ انسان سفید٬ سرور ــ جهانى از مخلوقات گرسنهﻯ ــ در بند که من آنها را فقط زمانى انسان می خوانم که می خواهم بر روى برترى خودم تأکید کنم.

ارزشهاﻯ ما نسبت به طبقهﻯ کارگرى که استٽمار می کنیم از هر نقطه نظرى ارزشﻫﺎﻯ طبقهﻯ برتر و اهانت آمیز هستند.

ما به آنها توهین می کنیم به دلیل این که آنها براى مبارزه با ما نمی توانند خود را به اندازهﻯ کافى سازماندهى و متحد نمایند. ما حقوق آنها را انکار می کنیم به دلیل این که جامعهﻯ آنها هنوز فئودالى است. ما آنها را حقیر می شماریم به دلیل این که پروژهﻯ استثمارى نو استعمارى ما را ملى نکردهﺍند. ما آنها را تحقیر می کنیم به دلیل این که آنها انقلاب نکردهﺍند. ما از شیوهﻫﺎﻯ خشونت آمیزى که آنها براى انجام انقلاب از آنها استفاده می کنند هراسان می شویم. 

ما به آنها زمانی که از سوسیالیسم صحبت می کنند، می خندیم و از روشﻫﺎﻯ خشونتبارى که براى ملى نمودن اموال ما استفاده می کنند هراسناک می شویم. ما به شایستگى آنها براى ادارهﻯ شرکتﻫﺎﻯ ملى شده بى اعتمادیم و آنها را به محض این که نشان داده می شود، اقتصادشان از طریق حلقهﻯ ــ بهینه سازى دگرگون نمی شود، مورد استهزا قرار می دهیم. ما به آنها تف می کنیم به دلیل این که انقلاب آنها بلافاصله به "دموکراسى"٬ و مانند آن٬ منجر نمی شود.

ما کمبودهاى آنها را در مورد فرهنگ مدرن مورد تمسخر قرار می دهیم٬ باقیماندهﻯ فرهنگ مستقلى که  دارند را کوچک می شماریم و به آنها به عنوان عقب مانده قلمداد می کنیم. ما آنها را تحقیر می کنیم زمانى که فرهنگ آنها تحت تأٽیر فرهنگ ما قرار گرفته است و آنها را متهم می کنیم به این که از ما تقلید می کنند. ما آنها را به این متهم می کنیم که نمی توانند از ما تقلید کنند.

ما با تمام انسانﻫﺎﻯ غیر ــ سفید به همان طریقى رفتار می کنیم که همواره با طبقهﻯ کارگر رفتار کردهﺍیم.

ما از تأیید این که این ما هستیم که طبقهﻯ کارگر را طبقهﻯ کارگر ساختهﺍیم، سر باز می زنیم٬ که ما ساختار زندگى اجتماعى آنان را نابود نمودهﺍیم و تلاش کردهﺍیم که ساختارى را به آنها تحمیل کنیم که ما می توانیم از آن بهره بردارى نمائیم٬ و این که اینها ریشهﻯ بحران اقتصادى٬ سیاسى و فرهنگى هستند که در جهان غیر سفید وجود دارد.

امپریالیسم روانى

ما توسط جایگاه و ارزشﻫﺎیمان فشارى را بر روى جهان غیر سفید ایجاد می نماییم که تأٽیرات نابود کنندهﺍﻯ بر روى توسعهﻯ آنها دارد. توسط این فشار ما دیگران را در یک وضعیت بحرانى روانى قرار می دهیم٬ وضعیتى  که می توانیم از آن در جهت استثمار اقتصادى٬ فرهنگى و سیاسى بهره بردارى کنیم.

من این فشار را "امپریالیسم روانى" می خوانم چرا که این بخشى از فعالیت مداوم امپریالیستى جهان سفید است. در حال حاضر امپریالیسم در درجه اول به دنبال این نیست که از طریق کسب فتوحات سُلطهﻯ خود را اعمال نماید. او در تقلاى استفاده از روشﻫﺎﻯ اقتصادى٬ سیاسى و روانى است که به وسیلهﻯ آنها بتواند بیشترین نفوذ ممکن و بیشترین سود اقتصادى ممکن را به هزینهﻯ دیگران کسب نماید.

امپریالیسم روانى در حال حاضر مؤٽرترین روش ما جهت به زیر سُلطه کشیدن آفریقائى ــ آسیائیﻫﺎ و مردم آمریکاى جنوبى است٬ روشى که ما آن از براى بهره بردارى استفاده می کنیم. این هم چنین روشی است که در جهان کشورهاى سفید براى به انقیاد کشیدن طبقهﻯ کارگر به کار گرفته می شود. امپریالیسم روانى اسلحهﻯ طبقهﻯ برتر در مبارزهﻯ طبقاتى است.

بخش بنیادى در امپریالیسم روانى را این ارزیابیﻫﺎ تشکیل می دهند٬ که ارزش یک دولت یا انسان بیش از یک دولت و یا انسان دیگر است چرا که او در زندگى خود٬ چه زن و چه مرد٬ از تحصیلات بالاترى برخوردار است٬ توسعه یافته تر است٬ "دموکراتیک تر" و "متمدن تر" است. به عبارت دیگر دولتﻫﺎ و انسانﻫﺎ بر اساس تاریخ و شرایط اقتصادیشان مورد قضاوت قرار نمی گیرند. خلاصهﻯ کلام٬ امپریالیسم روانى تائید می کند که یک انسان تحصیل نکرده از منزلت انسانى کمتر و یک دولت عقب مانده از حق بقاى کمترى برخوردار است.

فردى که چنین قضاوتى می کند و همزمان مدعیست که در جهت تحقق این اصل گام بر می دارد که همهﻯ انسانﻫﺎ باید از امکانات مساوى برخوردار باشند یک فریبکار و یا یک فاشیست است.  

امپریالیسم روانى همواره تشابهات را اعمال می کند و از میزان تحصیلات و میزان "دموکراسى" به عنوان معیار استفاده می نماید. اغلب هم چنین از مذهب به عنوان معیار استفاده می شود و در آن زمان البته مسیحیت در بالاترین مقام قرار می گیرد.

(چنان که برمی آید من خود را در این طومار به آن امپریالیسمى محدود می کنم که توسط بخش غربى جهان سفیدها اعمال می شود. در اینجا من می خواهم تأکید کنم که امپریالیسم شوروى نیز می تواند به همان شیوه مشخص شود.) 

بر اساس امپریالیسم روانى، بالاترین ارزش را کشورى دارد که بیسوادى در آن لغو شده است٬ که در آن تکنولوژى توسعه یافته٬ مسیحیان و ارزشﻫﺎﻯ دموکراسى پارلمانى حاکم بر جامعه هستند. در کشورهائى که در بالاى فهرست قرار می گیرند نباید اٽرى از فئودالیسم وجود داشته باشد ــ از طرف دیگر چیزى از ازرش کشورى که امکانات صنعتى و سرمایهﻫﺎیش به صورتى نامساوى تقسیم شدهﺍند کاسته نمی شود.  

به عبارت دیگر در بالاى فهرست کشورهاى ما٬ اروپاى غربى٬ آمریکاى شمالى یا استرالیا، ــ آسیائى٬ قرار دارند.

کلیهﻯ کشورهاى دیگر در معرض فشارى قرار می گیرند که توسط امپریالیسم روانى اعمال می شود. کشورى با اسلام به عنوان مذهب رسمى و یک بیسوادى ٦٠ درصدى٬ از لحاظ ارزش٬ در رتبهﺍﻯ بسیار پائین تر از ما قرار می گیرد. اگر این کشور در ضمن داراى ساختارى فئودالى باشد، از این هم پائین می رود.

یک امر بسیار معمول براى امپریالیسم روانى اینست که تفاوتى میان دولت و مردم قائل نیست. اگر دولتى از ارزش بالائى برخوردار است مردم آن نیز از آن ارزش برخوردار می شوند. نتیجه این می شود که اگر ساختار آن فئودالى باشد مردمش نیز فئودالى هستند.

یک ویژگى دیگر ــ امپریالیسم روانى اینست که خود را فقط بر روى جهان غیر سفید متمرکز می نماید. دیکتاتورها در یونان٬ اسپانیا و پرتقال مانع از این نمی شوند که یونانیﻫﺎ٬ اسپانیائیﻫﺎ و پرتقالیﻫﺎ ارزشى برابر با ارزش انسانى ما داشته باشند٬ تفاوت میان دولت و مردم اینجاست.

نیجریهﺍﻯها٬ بر اساس امپریالیسم روانى٬ غیردموکرات و پست تر هستند به دلیل این که توسط فئودالﻫﺎ و رژیمﻫﺎﻯ نظامى کنترل می شوند٬ یونانیﻫﺎ به اندازهﻯ ما دموکرات هستند اگرچه توسط اربابان فئودال٬ سرمایهﺪاران بزرگ و یک رژیم نظامى هدایت می شوند.

ما به صورتى پیوسته جهان غیر سفید و ارزشﻫﺎﻯ آن را به مواجه می طلبیم٬ ما به صورتى مستقیم و غیر مستقیم نظراتمان را در مورد آنها اعلام می کنیم. ما به آنها عقده می دهیم٬ و از طریق مقایسهﻯ آنها با یکدیگر به آنها عقده تزریق می کنیم.  

تأٽیر آن تقریباً مشابه این است که فردى با ویژگیﻫﺎﻯ نامنظم به صورتى پیوسته بشنود که او زشت است. این فرد اعتماد به نفس و احترام به خود را از دست می دهد. ممکن است که تلاشى در جهت تغییر ظاهر خود انجام بدهد اما به احتمال زیاد می فهمد که هم چنان به عنوان زشت قلمداد می شود. او بدون یک حمایت همه جانبه از محیط اطراف و یا یک شکیبائى غیر معمولى٬ فرو ریخته و امکان ادامهﻯ زندگى و پیشرفت را٬ به شیوهﻯ کسانى که او را محکوم نمودهﺍند٬ از دست می دهد.

با این مقایسه می خواستم بگویم که "انتقاد" امپریالیسم روانى سازنده نیست. این انتقاد عقدهﺍﻯ نابود کننده را ایجاد می نماید٬ چرا که شرایطى را مورد انتقاد قرار می دهد که ایجاد تغییر در طول ــ حیات ــ شرایط مورد انتقاد واقع شده، غیر ممکن است. جهت نابود نمودن بیسوادى به نسلﻫﺎ نیاز است٬ جهت دادن آگاهى اجتماعى به مردمى که از نیمهﻯ دههﻫﺎﻯ ١۹٠٠ تحت استعمار٬ فئودالیسم و اغلب ساختار بسیار شدید مذهبى زندگى کردهﺍند به نسلﻫﺎ نیاز است. امپریالیسم روانى به این مسائل توجه نمی کند٬ آن محکوم می کند٬ رد می کند٬ توهین می کند و دولتﻫﺎﻯ غیر سفید و مردم آن را به خاطر این که با ما متفاوتند مورد انتقاد قرار می دهد.

سیستم قیمومیتى ــ اختراع شده توسط جامعهﻯ ملل و قدرتﻫﺎﻯ بزرگ یکى از پایهﻫﺎﻯ این امپریالیسم روانى را بنیان نهاد. مستعمرات سابق ترکیه و آلمان تحت کفالت قرار گرفتند به دلیل این که آنها "قابلیت" ادارهﻯ خودشان را نداشتند. آنها تا جائى که ممکن بود باید همانند کشورهاى سفید تربیت می شدند٬ بدون توجه به ساختارى که در گذشته داشتند آنها باید ناگزیر به قبول شکلى می شدند که در تطابق با ما بود٬ و قدرتﻫﺎﻯ بزرگ تعیین می کردند که این مستعمره چه زمان قادر بود که امور خود را رتق و فتق نماید. ــ سیستم قیمومیت البته سیستم استعمارى بود در شکلى ملبس.       

توسعهﻯ نیجریه تحت اولین نیمه دههﻫﺎﻯ ١۹٦٠ مٽالیست در مورد نتایج امپریالیسم روانى. قبل از رهائى، انگلیسیﻫﺎ تمام ایدئولوژى سیستم پارلمانى خود را٬ بدون در نظر گرفتن این که شرایط اجتماعى در نیجریه به صورتى کامل فاقد شروط لازم براى اعمال یک چنین سیستمى بودند٬ به رهبران برجستهﻯ نیجریهﺍﻯ تحمیل نمودند.

رهبران ــ تحت تعلیم قرار داده شده پنج سال بدون نتیجه کوشیدند که این سیستم را قابل استفاده نمایند٬ سپس برخى از آنها به دلیل فساد حاصل از فاصله میان نظرات و واقعیات تسلیم شدند. در ژانویه ١۹٦٦ زمانی که کودتاى نظامى رخ داد جهان سفید ــ غرب آن را به عنوان "تجاوزى به دموکراسى" محکوم نمود. دموکراسى وجود نداشت که به آن تجاوز بشود٬ اما انگلیسیﻫﺎ و ما٬ دیگر اعمال کننده گان امپریالیسم روانى٬ سیستم به ظاهر دموکراتیک را به خاطر نظرات و ارزشﻫﺎﻯ خودمان ترجیح می دادیم.

ما نمی خواستیم بپذیریم که این عمدتاً به دلیل فشار از جانب نظرات و ارزشﻫﺎﻯ ما بود که پنج سال اول در نیجریه به هرج و مرج مبدل شد.

زمانی که در مورد دستیابى به جهانى که در آن همه از حقوق و امکاناتى مساوى برخوردارند صحبت می کنیم امپریالیسم روانى یکى از دشوارترین مسائل است. این نتیجهﻯ شیوهﻯ تفکر صاحب منصبان جهان سفیدهاست٬ حاصل یک ارزش گذارى افراطى منحط توسط افراد تحصیل کرده و برخى از اشکال همکاریﻫﺎﻯ اجتماعى است. این به همان میزان ــ آشکار در جامعهﻯ خود ــ ما به شکل پرستش هوش وجود دارد٬ پرستش کسانى که قابلیت سازگارى را دارند٬ کسانى که رفتار صحیحى دارند و کسانى که موفقند.

امپریالیسم روانى امکانات توسعهﻯ جوامع آسیب دیده را کاهش می دهد. از آنجائی که که آنها به صورتى پیوسته تحت فشار قرار می گیرند و از آن طریق خود را در معرض مقایسه با دیگر گروهﻫﺎﻯ مردمى قرار می دهند که مدعیند و تصور می کنند که از لحاظ اقتصادى٬ سیاسى و فرهنگى برترند٬ احساس حقارت شدیدى ایجاد می شود. این احساسات عمیق و دائمى می شوند به دلیل این که تفاوتﻫﺎ در مقایسه با شایستهﻫﺎ به نظر نمی رسد که در طول زندگى آسیب دیده، دستیافتنى باشند.

از احساس حقارت، ناامیدى و خودخواهى زاده می شود. در جوامع مورد تحقیر واقع شده این خودخواهى به فقدان همدردى و عدم تمایل به همکارى در میان گروه خودشان منجر می شود.   

براى ارضاء خواستﻫﺎﻯ بشردوستانه و همبستگى٬ به یک تقریباً معنویت غیر انسانى از فردى٬ از فرد سیاستمدار در کشور تحقیر شده٬ نیاز است. مقایسه میان کشور خودش و یک "دموکراسى" اروپائى٬ دشواریﻫﺎ براى نزدیک بردن کشورش٬ فقط براى یک میلی متر٬ به دولتى کارآمد٬ بر روى فرد تحقیر شده  چنان تأٽیر وسوسه انگیزى می گذارد که عنقریب آن کار مهم را رها نموده، براى این که در عوض تمام تلاش خود را صرف کامیابیﻫﺎﻯ (اقتصادى) فردى خودش بکند.  

بر این اساس تأٽیر این سیاست بر کشورهائى که توسط امپریالیسم روانى در رتبهﻯ بسیار پائین ترى قرار می گیرند این است که مردم آنجا به دنبال منافع شخصى خودشان می روند. به جاى این که دولت ــ مردم از کسانى که جایگاه و آموزش بهترى دریافت نمودهﺍند استفاده کنند آنها دولت ــ مردمى را که به توسط آنها به این امتیازات دست یافتهﺍند مورد سوء استفاده قرار می دهند. فشار بیش از اندازه است٬ عقب ماندگى در مقایسه با آرمانﻫﺎﻯ تلقین شده بزرگ است.          

امپریالیسم روانى در موازات با دیگر روشﻫﺎﻯ امپریالیستى مورد استفاده قرار می گیرد و همراه با آنها شرایط کابوس مانندى ایجاد می نماید٬ شرایطى که به نظر می رسد براى رها نمودن خود از آن، امکانات بسیار کمى وجود داشته باشد. در نتیجه اغلب کشورهاى در حال توسعه تنها در توسعهﺍﻯ ظاهرى٬ از نوعى به نوع دیگر٬ به سر می برند ــ ظاهرى به این دلیل که بحران پدیدار شده نمی تواند به عنوان مرحلهﺍﻯ در یک توسعه قلمداد بشود.    

امپریالیسم روانى اساس امپریالیسم سیاسى و اقتصادى را پایه گذارى می کند. احساس خود کم بینى٬ ناامیدى٬ خودخواهى و فقدان همبستگى می تواند توسط قدرتﻫﺎﻯ امپریالیستى و نئو استعمارى در جهت فریب افراد و گروهﻫﺎ مورد استفاده قرار گیرد. افراد و گروهﻫﺎ می توانند با پول خریده و تهدید به تحریم اقتصادى بشوند.

آگاهى در کشورهاى غیر سفید در مورد این که چنین تحریفهائى به صورتى پیوسته جریان دارد و متوقف نمودن آنها غیر ممکن به نظر می رسد تأٽیرات براندازندهﻯ امپریالیسم را افزایش داده و روحیهﻯ قویت رین افراد و گروهﻫﺎ را تضعیف می نماید.

در نتیجه آنها امکانات دولتﻫﺎﻯ امپریالیستى و نئو استعمارى را که منافع استراتژیک و اقتصادى خود را حفظ و گسترش بدهند افزایش می بخشند.

از آنجائی که از این طریق کنترل امپریالیسم بر روى منابع طبیعى و تولیدات٬ توزیع ــ و فروش دستگاهﻫﺎ تقویت می شود امکانات براى مردم غیر سفید که ساختارى کارآمد و مستقل را تأسیس نمایند، کاهش می یابد٬ و این امر به نوبهﻯ خود تأٽیرات روانى امپریالیستى را افزایش می دهد.

در نتیجه امکانات حفظ و گسترش حوزهﻫﺎﻯ منافع امپریالیسم افزایش می یابد. و غیره

کمپین علیهﻯ کارگران

هر کس که مردمى را دموکرات و مردم دیگرى را غیر دموکرات می خواند٬ هر کس که مردمى را با استعداد و مردم دیگر را کم استعداد می خواند مرتکب امپریالیسم روانى شده و در نتیجه به دولتﻫﺎﻯ امپریالیستى و نئواستعمارى در جریان استٽمار جهان غیر سفید یارى می رساند.    

این گونه ارزیابیﻫﺎ مشابه نظرات فاشیسم ایتالیائیست٬ که برخى از مردم را به عنوان پیشرفته تر و دیگران را به عنوان عقب مانده توصیف می نمود. هر دو شکل ارزیابى شرایط تاریخى و سیاسى که عامل به وجود آورندهﻯ وضعیت این انسانﻫﺎست را نادیده می گیرند. بر اساس این ارزیابیﻫﺎ ارزش فرد تحصیل کرده از تحصیل نکرده بیشتر است و چشمان خود را بر روى این مسئله که چرا یکى تحصیلات کسب نموده و دیگرى ننموده می بندد. براى امپریالیسم روانى این تفکر که هر دو نفر می توانستند همان تحصیلات را کسب کنند اگر امکانات عملى یکسان در اختیارشان قرار می گرفت، امریست باطل.

تأٽیر امپریالیسم روانى و فاشیسم در این که فرد و یا گروه تحقیر شده، زیر سُلطه نگاه داشته می شوند برابر است.  

پس از جنگ جهانى دوم  مردم هیچ کشور غیر اروپائى مانند مردم عرب این چنین در معرض آٽار مخرب امپریالیسم روانى قرار نگرفتهﺍند.

در اینجا ما توسط امپریالیسم روانى در خدمت منافع اقتصادى و استراتژیک ابرقدرتﻫﺎ عمل نمودهﺍیم ــ و ما را به این باور کشاندهﺍند که به کشور خودمان و منافع مردم یهود کمک کردهﺍیم.

ما از مردم اسرائیل به خاطر ساختن کشورشان با شادى٬ گرمى و قدردانى استقبال نمودهﺍیم و اسرائیل را در بالاترین رتبهﻯ اهمیت در فهرست امپریالیسم روانى قرار داده ایم ــ به عبارت دیگر خود را با اسرائیل یکسان تلقى نمودهﺍیم.

ما با دولتﻫﺎﻯ عربى و مبارزهﻯ آزادیبخش فلسطینیﻫﺎ با تحقیر٬ توهین و نفرت برخورد نمودهﺍیم و مقام آنها را تا پائین ترین بخش فهرست تنزل دادهﺍیم.

ما به صورتى پیوسته خودمان را وقف مقایسه میان دو طرف نمودهﺍیم٬ یکى را ستایش و دیگرى را تحقیر نمودهﺍیم٬ و هرگز در مورد علل اختلاف میان آنها سئوال نکردهﺍیم. 

ما بذر ناامیدى را در میان اعراب٬ با نشان دادن این که آنها در چشمان ما٬ در مقایسه با اسرائیلیﻫﺎ٬ از اهمیت کمترى برخوردارند٬ پاشیدهﺍیم..   

ما توسط ارزشﻫﺎ و فشارهایمان٬ اعراب را وادار به انجام اقدامات ناامید کننده٬ تلاشﻫﺎﻯ یأس آور براى خودنمائى٬ نمودهﺍیم. ما آنها را نیمه انسان توصیف نموده و در نتیجه ناگزیر به انجام اقداماتى کردهﺍیم که به صورتى کاملاً روشن مدرکى دال بر نیمه انسان بودن آنها را به ما ارائه می دهند.   

ما هرگز در مورد این که که چرا اعراب این گونه رفتار نمودهﺍند٬ چرا آنها این چنین فریاد کشیدهﺍند٬ سئوال نکردهﺍیم. ما بر این درک باقى  ماندهﺍیم که اسرائیل مسئلهﻯ مردم یهود را حل کرده است و هرگز بر آن نشدهﺍیم که بدانیم چرا اعراب مخالف اسرائیل هستند. ما هرگز تلاش نکردهﺍیم که در مورد علل این که چرا برخى از دولتﻫﺎﻯ عربى هنوز فئودال هستند یا چرا دیگر دولتﻫﺎ همواره در معرض کودتاهاى دولتى و انقلابات قرار می گیرند، تحقیق کنیم.

ما از قبول این که چیزى مانند امپریالیسم وجود دارد سرباز زدهﺍیم و به همین دلیل قادر به شناسائى اصول امپریالیسم و شیوهﻫﺎیش نشدهﺍیم.

اساس این امتناع آگاهانه و یا ناآگانه در این حقیقت نهفته است که ما از امپریالیسم استفاده می کنیم٬ که ما خودمان مستقیم و یا غیر مستقیم امپریالیسم هستیم. ما چنان به زندگى در یک جامعهﻯ امپریالیستى خو گرفتهﺍیم که در حقیقت از ساختار امپریالیستى ــ به همان شیوه که ما از ساختار امپریالیستى در کشور خودمان آگاه نیستیم ــ با خبر نیستیم.

یک اسرائیل خوشبخت٬ و این که نفت اعراب توسط قدرتﻫﺎﻯ مهربان کنترل می شوند٬ چیزهاى خوبى هستند براى ما.

ما توسط ارزشﻫﺎ و مواضعمان راه را براى دخالتﻫﺎ در کشورهاى عربى هموار نمودهﺍیم و در نتیجه به عدم توسعهﻯ دولتﻫﺎﻯ نیرومند٬ مستقل و مردمى یارى رساندهﺍیم.

در پایان جنگ جهانى اول٬ پس از "آزادى" دولتﻫﺎﻯ عربى از امپراطورى عٽمانى٬ جهان اقتصادى٬ سیاسى و روانى امپریالیسم روانى دایرهﺍﻯ جادوئى را گرد اعراب ایجاد نموده است. ایجاد سیستم قیمومیتى خود را بر اساس٬ بخصوص٬ تحقیر اعراب پایه گذارى نمود.

از آن زمان به بعد٬ اعراب کوشیدهﺍند٬ به معناى واقعى٬ خود را رها سازند٬ و با اقدامات ناامید کنندهﻯ آنها با نفرت بیشترى که به نوبهﻯ خود با افزایش ناامیدى بیشتر مواجه شده برخورد شده است. آنها هنوز با آزادى فاصله زیادى دارند.

امپریالیسم به آن رژیمﻫﺎﻯ عربى علاقمند است که یا ضعیف و قابل کنترلند و یا این که آنها خودشان می توانند آنها را تقویت نمایند٬ که آنها نیز به دولتﻫﺎﻯ قابل کنترل مبدل می شوند. در جمهوریﻫﺎ امپریالیستﻫﺎ به دنبال رژیمﻫﺎئى هستند که می توانند آنها را از طریق تهدید و آلت دست قرار دادنﻫﺎ تحت تأٽیر قرار دهند. در پادشاهیﻫﺎ، امپریالیستﻫﺎ از شیوخ و پادشاهان از طریق ارائهﻯ پول و کمک به آنها براى حفظ تخت و تاجشان حمایت می کنند.      

رژیمﻫﺎﻯ جمهورى و مردم توسط تحقیر٬ توهین و استهزاى امپریالیسم روانى ضعیف نگاه داشته می شوند ــ و همان کارزار روانى در شیخ نشینﻫﺎ و کشورهاى پادشاهى براى نیرومند نگاه داشتن حاکمان علیهﻯ جنبشﻫﺎﻯ مقاومت به کار گرفته می شوند. توسط تضعیف روانى نیروهاى پیشرو می توان سپس آنها را با کمک پول و وعدهﻫﺎﻯ کاذب پراکنده نمود.

ما در این امرمشارکت داریم. تا کنون چند بار خندهﻯ تمسخر آمیز خود را نٽار کودتاهاى دولتى در عراق نفت خیز کردهﺍیم٬ چگونه به گونهﺍﻯ انحرافى به جنبشﻫﺎﻯ مختلف عربى که خود را سوسیالیست می نامند خندیدهﺍیم.      

به عبارت دیگر ما هم زمان با این که از توسعهﻯ کشورهاى عربى جلوگیرى می کنیم، تمام تلاش خود را جهت توسعهﻯ اسرائیل به کار می گیریم. ما به اسرائیل کلیهﻯ پشتیبانیﻫﺎﻯ ممکن سیاسى٬ اقتصادی و اخلاقى را ارائه می دهیم ــ تا آن میزان که حتى زمانی که دولتﻫﺎﻯ ما و یا سازمان ملل به خاطر شرم باید اقدامات اسرائیل را محکوم نمایند٬ ما مردم٬ به اسرائیل درک و همدردى ارائه داده و به خاطر اقدامات آنها عذر و بهانه می آوریم. به باور ما آنچه که سربازان و پلیس اسرائیل علیهﻯ اعراب انجام می دهند مشروع هستند چرا که ما آنها را به عنوان اقدامى تلافى جویانه علیهﻯ اعراب قلمداد می کنیم. ما یک بار و براى همیشه تصمیم گرفتهﺍیم که اعراب حمله می کنند و اسرائیلیﻫﺎ از خود دفاع می کنند. ما به دنبال این نیستیم که بدانیم که این ماجرا چگونه آغاز شد٬ ما همواره بر اساس یک اقدام عربى آغاز می کنیم و به همین دلیل همواره موفق می شویم که به اقدامات اسرائیل به عنوان طبیعى٬ قابل احترام٬ مشروع و ضرورى نگاه کنیم.      

و ما٬ جهت نشان دادن این که اسرائیلیﻫﺎ محقند و اعراب در اشتباه٬ از گمراه کننده ترین و نفرت انگیزترین استدلال امپریالیسم روانى استفاده می کنیم: ساختار پارلمانى اسرائیل٬ تقسیم به ظاهر مساوى درآمد میان آنها٬ جنگلﻫﺎﻯ آنها٬ زمینﻫﺎﻯ کشارزى و باغﻫﺎﻯ پرتقال که آنها خود را مالک آنها می نامند را به میان می آوریم. 

اگر چه براى هر یک از ما بیهوده بودن چنین استدلالى باید کاملاً آشکار باشد اما به صورتى پیوسته و بدون اعتراض به کار گرفته می شود. و نه فقط در مورد مشکل غرب آسیا٬ در سال ١۹٦۸ ما در سوئد و بقیهﻯ اروپاى غربى شاهد کمپین گستردهﺍﻯ بودیم، براى به رسمیت شناختن سیاسى کشور جدائى طلب بیافرا و در هر مقالهﺍﻯ منش دموکراتیک بیافرا٬ تحصیلات عالى و مذهب مسیحیت را به منظور برتر ساختن بقیهﻯ نیجریهﺍیﻫﺎ و براى مستحق دانستن آنها براى داشتن دولتى براى خودشان٬ برجسته نمودیم.       

آیا اقدامى مشروع تر است اگر توسط شخصى آموزش دیده تر از فردى با پیشینهﻯ دیگر انجام بشود؟ در سوئد گاهى٬ زمانی که ما در مورد دیگران و خودمان قضاوت می کنیم٬ این چنین به نظر می آید.  

بدین ترتیب امپریالیسم روانى در غرب آسیا به دو شیوه٬ بخشاً توسط  تضعیف روحیهﻯ کارگران و حمایت اخلاقى از اسرائیلیﻫﺎ٬ در به ترتیب٬ توسعهﻯ کارهایشان و بخشاً توسط توجیه اقدامات اعراب به عنوان شرم آور و اقدامات اسرائیلیﻫﺎ به عنوان مشروع٬ عمل می نماید.

به خاطر این امر، اعراب و اسرائیلیﻫﺎ در تمام موارد از یکدیگر دور شدهﺍند. در مورد آنها چنان متفاوت  نظر داده می شود و در چنان وضعیت کاملاً متفاوتى قرار داده می شوند که امکانات آنها جهت برخورد با یکدیگر و قلمداد نمودن یکدیگر به عنوان برابر٬ تقریباً به صورت کامل٬ از بین رفته است. ما بدین ترتیب توسط ارزشهایمان مانع از حل مسئلهﻯ فلسطین می شویم. 

ما دولتﻫﺎﻯ عربى را بى ٽبات و مهاجم نمودهﺍیم و همزمان چنان کردهﺍیم که اسرائیل خود را به عنوان ابر مرد قلمداد می نماید. ما رهبران عرب را تشویق به انجام وحشتناک ترین جنگﻫﺎ و اقداماتى ناامیدانه نمودهﺍیم و اسرائیلیﻫﺎ را به صهیونیسمى گسترده و چیزى که به نظر انتقامى براى نابود نمودن ترور و توهینﻫﺎﻯ نازیﻫﺎ باشد تشویق کردهﺍیم. 

مشارکت عاطفى و سیاست به یکدیگر وابستهﺍند. اما یک مشارکت عاطفى که هرگز به کسب دانش اهمیت نمی دهد، سیاستى بسیار متزلزل ارائه می دهد. 

هویت فلسطینیﻫﺎ

افراطى ترین نتیجهﻯ ــ ارزشﻫﺎ و نابینائیﻫﺎﻯ ما خیانت ما به اعراب فلسطینى است.

ما هویت آنها را به عنوان یک قوم٬ حقوق انسانى آنها را براى قانونى نمودن یک استعمار و یک اعلامیهﻯ ناعادلانهﻯ سازمان ملل متحد٬ دیکته شده از جانب ابرقدرتﻫﺎ٬ انکار نمودهﺍیم.

ما جهت کمک به مردمى مفلوک٬ مردمى که به ما آن قدر نزدیک بودند که ما می توانستیم خود را با آنها یکسان تلقى کنیم٬ گروه کوچکى از مردم دور از خود را که نمی شناختیم، قربانى نمودیم.

یکبار دیگر ارزشﻫﺎﻯ ما: سفیدها٬ نزدیکان٬ حق پیشرفتهﻫﺎ.

ما تا به آنجا پیش رفتیم که حق فلسطینیﻫﺎ را در این که در کشور خودشان زندگى کنند انکار نمودهﺍیم ــ بیش از این به سختى می توان حق دیگران را مورد تحقیر قرار داد. ما این را که اسرائیلیﻫﺎ اکنون در جائى زندگى می کنند که فلسطینیﻫﺎ در گذشته زندگى می کردند به عنوان امرى عادلانه پذیرفتهﺍیم.

با توسل به ظاهر سازى٬ از طریق اعلام این امر که دولت مستقلى به نام فلسطین و به همین دلیل مردم فلسطینى هرگز وجود نداشتهﺍند: تلاش نمودهﺍیم که خودمان و اسرائیلﻫﺎ را تبرئه نمائیم ــ چرا این پناهنده گان باید دقیقاً در فلسطین زندگى کنند؟ آنها اعرابى هستند مانند اعراب دیگر٬ و دولتﻫﺎﻯ عربى البته به اندازهﻯ کافى فضاى آزاد دراختیار دارند. در ضمن اعراب ابتدا در دههﻫﺎﻯ ٦٠٠ به فلسطین آمدند و یهودیﻫﺎ از هزاران سال قبل در آنجا زندگى کرده بودند. علاوه بر این اعراب از کشور به درستى نگهدارى نکردند ــ و ببینید که چگونه سرسبز شده است!

ما چنین کردهﺍیم. با داشتن حق بر روى شیوهﻯ زندگى اشرافیمان زندگى دیگران را به بازى گرفتهﺍیم. تو گوئى که حق محل اقامت می توانست با رد و بدل نمودن عبارات لغو بشود.

ما احتمالاً این چنین تصور کردهﺍیم. 

ما از به کار بردن عبارت فلسطینیﻫﺎ دست برداشتیم٬ "پناهنده گان"٬ "اعراب" یا "پناهنده گان عرب" را جایگزین آن نمودیم. اگر کسى تصادفاً از آن عبارت لغو شده استفاده کرد ما گفتیم: اما یهودیان همواره در فلسطین زندگى کردهﺍند٬ آنها نیز باید به همین دلیل فلسطینى نامیده بشوند. ــ بدین ترتیب عبارت غیر قابل استفاده شد.

ما مسئلهﻯ فلسطین را که از ابتدا بر سر مناقشات میان گروهﻫﺎﻯ مردمى مختلف در فلسطین بود به این گونه که مسئله بر سر تلاش اسرائیل به خاطر صلح و مرزهاى به رسمیت شناخته شده است تفسیر نمودیم.

چه مرزهائى؟ صلح بر اساس شروط چه کسى؟

و ما تحقیر خود را بر روى اردوگاهﻫﺎﻯ پناهنده گان٬ چنان که گوئى ما مردم فلسطین را به اندازهﻯ کافى تخریب نکرده بودیم٬ سرازیر نمودیم٬ به آن مردم رانده شده به دلیل این که منفعل و تنبل هستند و تلاش می کنند که با کمکﻫﺎﻯ سازمان ملل متحد زندگى کنند توهین کردیم. ما آنها سرزنش کردیم به خاطر این که نشسته و به "نواى فریبنده"ﻯ رادیو قاهره و سوریه گوش می کنند. ما براى آنها با لحنى تمسخر آمیز دلسوزى کردیم به خاطر این که آنها "امید بیهودهﺍﻯ را" در مورد یک بازگشت احتمالى "تقویت" می کنند.

ما آنهائى که خود را در واحدهاى پارتیزانى سازماندهى و به اسرائیلﻫﺎ حمله کردند مورد لعن و نفرین قرار دادیم و آنها را تروریستﻫﺎﻯ عرب٬ جاسوس و قاتل خواندیم.  

با این امپریالیسم روانى٬ تضعیف کننده و بى هویت کننده٬ ما نه تنها به استعمارگران یهودى بلکه به خودمان براى پنهان نمودن خیانتمان کمک کردهﺍیم. اسرائیلیﻫﺎ دقیقاً این گونه استدلال می کنند٬ و ما خود را صرف تبلیغات آنها نمودهﺍیم به دلیل این که براى ما بسیار مناسب است.

در سپتامبر ١۹٦۸ من از Aaron Keddan٬ یکى از مشاوران Levi Eshkol٬ شنیدم که گفت: "ما باید٬ بر اساس نظراتمان٬ با هویت فلسطینى مخالفت کنیم. ما نیروهاى مترقى فلسطینى را٬ در صورت برقرارى تماس با آنها٬ تقویت نموده و این می توانست به معناى افزایش تهدیدى باشد علیهﻯ خود ما."