۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه

تحلیلی بر نظریه سازمان فدائیان اقلیت در نفی مبارزه استقلال طلبانه ملت فلسطین و نتایج ارتجاعی آن(1)
یکی به نعل یکی به میخ برای حمایت شرمگینانه از صهیونیسم و امپریالیسم
ژورنالیسم بورژوائی و نه سیاست کمونیستی
اخیرا نشریه کار ارگان سیاسی فدائیان اقلیت در شماره 634 خود مقاله ای تحت عنوانِ غلط انداز "مردم فلسطین همچنان قربانی تجاوزات اسرائیل می شوند" منتشر کرده است که در درجه نخست این تصور باطل را به ذهن خواننده متبادر می کند که گویا این جریان سیاسی مدافع مبارزات استقلال طلبانه ملت فلسطین است، در حالیکه این مقاله در ارتجاعی بودن خود بی نظیر است. این نوشته اساسا ملهم از تئوری های خاخام بزرگ منصور حکمت و جنگ تمدنهای ساموئل هانتیگتون صهیونیست است که نه به روش تحلیل طبقاتی کمونیستی، بلکه به روش بورژوائی و ژورنالیستی با سرهمبندی مطالب متناقض و حمایت موذیانه از صهیونیسم و با وصله پینه کردن مسایل نامربوط به موضوع، برای پر کردن صفحه کاغذ و فرار از رک گوئی کمونیستی، برشته تحریر در آمده است. نگارنده با حسابگری، مقاله را با چاشنی رژیم جمهوری اسلامی نیز آراسته تا شاید حزب ما از این شانتاژ تارنمای اقلیت به هراس افتاده و به تشریح اندام این مقاله سراپا ارتجاعی نپردازد. ولی زهی خیال باطل.
در مورد هر بخش از این مقاله و در مورد هر عبارت سرهمبندی شده و متناقض آن می توان مقالات متعدد نوشت، ولی این مقاله ارتجاعی و ضد انقلابی و صهیونیستی از آن نمونه مقالاتی است که نشریه کار اقلیت همواره به سبک ژورنالیستی بدون دادن رهنمود به خواننده، تنها با بیان رویدادها و سرهم بندی آنها می نویسد و با استفاده از روشهای حقوقی و نه سیاسی، سیاست خاصی را به پیروان و خوانندگانش القاء می نماید که مطمئنا این سیاست بازی قادر نیست مانع شود تا کسانی را که با مغز خود می اندیشند به سکوت وادارد. سراپای مقاله یکی به نعل و یکی به میخ زدن است و خواننده سرانجام نمی فهمد که وظیفه نیروهای انقلابی در داخل فلسطین، وظیفه خلق فلسطین در این شرایط مشخص چیست و از نظر عملی چکار باید در زمان تجاوز صهیونیستهای اشغالگر و جنایتکار انجام دهند و چه سیاستی را باید در سرزمین اشغالی خویش اتخاذ کنند. ریشه تفکر ارتجاعی اقلیت اتخاذ نابهنگام همان سیاست حمایت از تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران است که دستش را در فلسطین رو کرده است. رویدادهای اخیر در نوار غزه دست بسیاری از سازمانهای خود فروخته ایرانی را رو کرد و در آینده نیز بیشتر رو می کند. وظیفه نیروهای انقلابی افشاء بی امان این گروه هاست تا کسی فریب آنها را نخورد. هر گونه مصلحت اندیشی سیاسی، آب ریختن به آسیاب امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه و در ایران است.
روضه خوانی و عزاداری اقلیت
در مقاله نشریه کار ارگان فدائیان اقلیت، فریاد وامصیبتا از جنگ و قربانی و خرابی و آوارگی برای مردم فلسطین به هواست. به خواننده القاء می شود که جنگ "بد"، "ویرانگر" است و فاجعه ببار می آورد و زنان و کودکان به قتل می رسند و حاصلی جز ویرانی ندارد. در مقاله القاء می شود که راکتهای 6 متری و با برد 75 کیلومتری حماس بر خاک اسرائیل(شاید منظورشان سرزمینهای اشغالی فلسطین باشد که سند مالکیتش را به عزرائیل داده اند-توفان) پرتاب شده و رقم وحشتناک 105 عدد آن وحشیانه و غیر انسانی به اسرائیل اصابت کرده است و اسرائیل قربانی 105 بار حملات موشکهای 6 متری با برد 75 کیلومتری حماس شده است. در این مقاله القاء می شود که حماس لجوجانه "راکت پراکنی" می کند و با این کارش، اسرائیل خاموش و خفته را تحریک به حمله نموده و در اثر این تحریک مردم فلسطین کشته می شوند که مسبب واقعی آن "موشک پراکنی" های حماس است. آنها القاء می کنند که جنگ بی حاصل است و نتایج آن فقط برای انسانها مصیبت ببار می آورد. کشتار و ویرانی محصول آن است. اگر باور نمی کنید که یک سازمان مدعی پذیرش مارکسیسم لنینیسم این خزعبلات را بهم بافته تا از اسرائیل دفاع کند به بازگوئیهای زیر توجه کنید:
"علاوه بر کشتار، بسیاری از خانه ها بر سر مردم فلسطین آوار شد و قطع مداوم برق، گرسنگی و کمبود آذوقه نیز گوشه هایی از ارمغان این جنگ ویرانگر برای مردم فلسطین بود.
...
به رغم کشتار و ویرانی عمومی حاصل از این جنگ، زنان و کودکان فلسطینی اما، بیشترین قربانیان تجاوزات یک هفته ای حملات موشکی ارتش اسرائیل بودند. این جنگ که با پرتاب راکت های ٦ متری و با برد ٧٥ کیلومتری حماس بر خاک اسرائیل و نیز حملات موشکی ارتش اسرائیل برخانه ها و ساکنان غزه باریدن گرفته بود، در روز یکشنبه ٢٨ آبان به اوج خود رسید. ارتش اسرائیل ادعا کرد، که در این روز، ١٠٥ موشک پرتابی از غزه به اسرائیل اصابت کرده و ٤١ عدد دیگر نیز توسط سیستم دفاعی “گنبد آهنین” متوقف شده است.
علاوه بر راکت پرانی حماس، روز یکشنبه، خونین ترین روز حملات موشکی ارتش اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین نیز بود. روزی که زنان و کودکان بیش از همه قربانی حملات موشکی اسرائیل شدند. در میان ٢٦ تن از قربانیان این روز، فقط ١٤ نفر کودک و زن بوده اند. در اثر اصابت موشک های اسرائیلی تنها در یک مورد، محمد دلعو و ٩ تن دیگر از اعضای خانواده اش کشته شدند. فاجعه ای که جامعه جهانی را به واکنش واداشت.
...
از این رو، جنگ ... نتیجه‌ای جز کشتار، ویرانی و قربانی شدن کودکان، زنان و مردانی که هیچ نقشی در بوجود آمدن آن نداشته‌اند، نخواهد داشت. به همان‌گونه که در جنگ‌های پیش از آن، این‌گونه بوده است.
...
جنگ هایی که پس از یک هفته، ده روز و بعضا بیشتر، پس از برجای گذاشتن صدها کشته و زخمی، قطع آب و برق و آوار شدن خانه ها بر سر مردم فلسطین، سرانجام به در خواست سازمان ملل ... به ... آتش بس منتهی می گردد.".(نقل از کار شماره 634 ارگان سازمان اقلیت). (تکیه همه جا از توفان).
هر کمونیستی می فهمد که روضه خوانی و عزاداری ابزار تجزیه و تحلیل علمی و مارکسیستی نیست. کدام جنگ را در دنیا سراغ دارید که در آن انسانها به قتل نرسیده اند. کدام جنگ را می شناسید که برای انسانها و برای طبیعت مصیبت بار نیست. در هر جنگی بویژه مردم غیر نظامی، کودکان و افراد مسن بیش از دیگران قربانی می شوند. در هر جنگی بمبارانها به بهای خانه خرابی و ویرانی تمام می شود، ولی آیا می شود به این بهانه از توسل به دفاع ملی، از توسل به مبارزه بر ضد نازیسم و فاشیسم، از توسل به جنگ ضد استعماری و عادلانه دست کشید و پاسیفیسم غیر طبقاتی را موعظه کرد؟.
آیا می توان گفت کسی به این بهانه که جان متجاوز به خطر می افتد از حق دفاع از خود، از حق دفاع از شرافت، حیثیت و غرور ملی اش بگذرد و خود را تسلیم دشمن نماید؟ آیا می توان مدعی شد چون جنگها ویرانی آفرینند، پس از مقاومت در مقابل متجاوز خودداری کنیم تا کمتر ویرانی ببار آید؟ سازمان اقلیت ماهیت جنگ را از مضمون طبقاتی و اهداف سیاسی آن جدا می کند و از آن تنها صحنه های جانگداز و اشک آور ترسیم می کند تا پاسیفیسم بورژوائی امپریالیستی را بجای انقلاب بگذارد. نوحه سرائی کارکمونیستی نیست.
جنگها بر دو نوع اند
سازمان فدائیان اقلیت، ماهیت جنگها را مانند رویزیونیستها و امپریالیستها و سوسیال دموکراتهای انترناسیونال دوم تحریف می کند. آنها در ذکر وامصیبتای خویش، توده های مردم را می ترساندند که جنگ ویرانگر است و قربانی بهمراه دارد، آب و برق را از بین می برد و در ادامه خویش تمام بشریت را نابود خواهد کرد. کائوتسکی که آموزگار این تفکر است می گفت: ”جنگ بعدی نه تنها فقر و مسکنت ببار می آورد، بلکه تمام تمدن را بطور کامل از بین می برد و (لااقل در اروپا) تنها از خود ویرانه هائی سوخته و درهم ریخته و اجسادی فاسد شده بجای باقی خواهد گذاشت.“(نقل از کارل کائوتسکی: مقدمه «جنگ و دمکراسی»).
این رویزیونیستهای کهنه همچنین می گفتند که ”جنگ اخیر سراسر جهان را به فلاکت فوق العاده بزرگی کشاند. جنگ آینده آنرا تمام و کمال منهدم خواهد ساخت و حتی تدارکات ایجاد جنگ جدیدی به تنهائی جهان را بسوی انهدام خواهد راند.“(نقل از «قطعنامه درباره اتحاد ملل مصوبه در کنگره برن انترناسیونال سوسیالیست در سال ۱۹۰۹»).
این نوع تفکر ارتجاعی در واقع ماهیت جنگهای عادلانه از غیر عادلانه را مخدوش می کند. جنگهای استعماری و امپریالیستی را همتراز جنگهای آزادیبخش و انقلابی قرار می دهد. برای این اپورتونیستهای ضد انقلابی، سربازان استعمارگران که مردم الجزایر و یا ویتنام و یا فلسطین را می کشتند و می کشند، همانقدر جنایتکار بوده و هستند که یک عضو سازمان ارتش آزادیبخش الجزایر، ویتنام و یا فلسطین که در مقابل نیروی متجاوز ایستادگی می کند تا از موجویت فردی و هویت سیاسی و ملی اش دفاع کند.
آیا می شود به مصداق شعر سعدی گفت:
"میآزار موری که دانه کش است و جان دارد و جان شیرین خوش است"
و آنوقت به جای دفع تجاوز سربازان وحشی و متجاوز امپریالیسم با آنها به جای دست به یقه، دست به گردن شد؟. آیا می شود کشیش سان مدعی شد که نباید سرباز متجاوز را که برای کشتن شما آمده است، نابود کرد، زیرا خونریزی امر بدی است و قتل عمد محسوب می شود؟ آیا می شود متجاوز و مورد تجاوز، ستمگر و ستمکش، ظالم و مظلوم، و ضارب و قربانی را همتراز کرد و برای آنها بخاطر احتراز از خشونت طرفین روضه خوانی کرد؟
برای سازمان اقلیت هر دو طرف نبرد مقصرند، هر دو طرف دست به اسلحه برده و خمپاره هایشان خانه ها را خراب کرده اند. برای این سازمان، فرد و یا طرف انقلابیِ مبارز وجود خارجی ندارد. برای این سازمان فدائیان اقلیت، مقولات ستمگر و ستمکش در مبارزه اجتماعی جائی را اشغال نمی کند. ستمکش اگر دارای ایدئولوژی اسلامی باشد، نوش جانش که کشته می شود و کتک می خورد و حقوقش مورد تضییق قرار می گیرد. معلوم نیست که این تشکیلات، اعدامهای انقلابی خویش در ایران، در نیمه اول دهه پنجاه شمسی را چگونه توجیه می کند؟. آیا آن اعدامها قتل عمد بوده است و چریکهای فدائی خلق قاتلند؟ معلوم نیست که این تشکیلات مدعی کمونیست چگونه از حقوق کارگر مسلمان متعصبی که توسط یک سرمایه دار غیر مذهبی و "دموکرات" استثمار می شود به حمایت بر می خیزد؟. وقتی مقولات اجتماعی فاقد مضمون طبقاتی شوند، به حرف پوچ لیبرال بورژوائی بدل می شوند.
کائوتسکی در سال ۱۹۱۴ گفت: "در شرایط کنونی جنگی نیست که بطور کلی برای ملل مختلف و بویژه برای پرولتاریا بدبختی ببار نیاورد. آنچه که ما از آن بحث می کنیم اینستکه ما بچه وسیله ای می توانیم از جنگ مخوف جلوگیری کنیم نه اینکه کدام جنگها ممکن است مفید واقع شوند و کدام مضر.“(کارل کائوتسکی: «حزب سوسیال دموکرات در دوران جنگ»).
کائوتسکی موعظه گرانه و کشیش مآبانه همچنین می گفت: ”آرزوی صلح ابدی بیش از پیش توده های وسیع مردم ملل متمدن را فرا می گیرد. این امر موقتأ مسئله کاملا بزرگ زمان ما را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد“( کارل کائوتسکی: مقدمه «جنگ و دمکراسی»).
سازمان فدائیان اقلیت که مضمون طبقاتی جنگها را از میان برداشته است می خواهد با برشماری مصیبتها و ویرانی ها و آمار کشته ها، و درازی موشکها، تعداد زیاد آنها و بُرد 75 کیلومتریِ نگرانی آور آنها، که به تل آویو نیز می رسند، در پی تحکیم سلطه صهیونیسم در نوار غزه باشد. وی می خواهد خلقهای جهان را با این تئوری های ارتجاعی خاخام بزرگ منصور حکمت از نظر روانی خلع سلاح کند تا به مبارزه انقلابی برای استقلال ملی خویش و اخراج اشغالگران دست نزنند.
مارکسیست – لنینیستها هرگز نظرات خود را مخفی نمی کنند. حزب ما از صمیم قلب از جنگ های انقلابی خلقهای کشورهای گوناگون پشتیبانی کرده و می کند. این جنگهای انقلابی همانطوریکه لنین گفته است: ”یگانه جنگ قانونی، محقانه، عادلانه و واقعاً کبیر در بین جنگهائی است که تاریخ بخاطر دارد“.(«کلیات لنین» جلد ۸ صفحه ۸۷ چاپ روسی). ما حاضریم اتهامات سازمان اقلیت را که ما را جنگ طلب خواهد خواند با کمال میل بپذیریم. این تنها گواه بر آنستکه ما واقعأ در صف خلقها و ملل ستمدیده قرار داریم و مارکسیست – لنینیست واقعی هستیم و نه حکمتیست ریاکار.
سرمنشاء جنگ در کجاست
سازمان فدائیان اقلیت سرمنشاء جنگ در فلسطین را نیز کشف کرده است. شاید بهتر باشد بگوئیم که اختراع کرده است.
آنها در مورد فلسطین می نویسند: "از سال ١٩٦٧، سرزمین شان به اشغال دولت اسرائیل در آمده است".!!؟؟ درست خوانده اید تنها از سال 1967 دولت صهیونیستی اسرائیل اشغالگر است و گویا قبل از آن از حقوق مشروع خویش دفاع می کرده است. سازمان اقلیت با یک گردش قلم بلندیهای اشغال شده جولان در سوریه و دهکده های اشغالی جنوب لبنان را که حزب ﷲ لبنان برای آزادیجش می جنگد ضمیمه خاک اسرائیل کرد و مرزهایش را تا سال 1967 به رسمیت شناخت.
این سازمان در مقاله خود مدعی می شود که سرزمین فلسطین فقط از سال 1967 اشغال شده است و قبل از آن اشغال نبوده است و به این ترتیب با یک گردش قلم به تمام مبارزات آزادیبخش مردم فلسطین حتی در دورانی که از اسلام بنیادگرا در راس این جنبش سخنی هم در میان نبود، خط بطلان می کشد. سازمان آزادیبخش فلسطین در 1959 پایه گذاری شد و در آن دوران هنوز جنگ سال 1967 آغاز نشده بود که بخش بزرگی از فلسطین به زیر سلطه صهیونیستها برود. سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف) قبل از جنگ 1967، برای آزادی فلسطین از سلطه صهیونیستها مبارزه می کرد. در آن زمان رژیم جمهوری اسلامی هم در ایران بر سر کار نبود تا بهانه حمایت از اسرائیل را برای این عده بوجود آورد و به تئوری های من در آوردی آنها قوت ببخشد. این اظهار نظر سازمان اقلیت که مبارزه مردم فلسطین را حتی در آن زمان که رهبری غیر اسلامی داشتند نفی می کند، نظرِ گرگی در لباس میش بنام باراک اوباما است که درخواست کرد، مرز 1967 را مبنای مذاکره برای صلح-توجه کنید مبنای مذاکره و نه مرز مورد توافق- قرار دهند و نه آنکه آنرا برسمیت بشناسند. سازمان فدائیان اقلیت بدون مشورت با جنبش مردم فلسطین و به عنوان قیم آنها از هم اکنون برای آنها تعیین تکلیف کرده است و پیشنهاد می کند که به کشور مستقل فلسطینی در خارج از مرزهای 1967 اسرائیل تن در دهند و گذشته را به فراموشی بسپارند. این روضه خوانی شامل کشور سوریه و لبنان نیز می شود. آنها به فلسطینی ها توصیه می کنند از حق بازگشت سه میلیون فلسطینی آواره صرفنظر کنند و شرایط صهیونیستها را در مورد آوارگان رانده شده فلسطینی بپذیرند. همین یک نمونه نشان می دهد که این عده حماس را بهانه کرده اند تا از دفاع روشن از جنبش مردم فلسطین سر باز زنند. اگر تروریسم اسرائیل و اشغال فلسطین تا سال 1967 مشروعیت داشته و برحق بوده است، چرا باید پس از سال 1967 نامشروع و غیرعادلانه باشد؟
می بینید که سازمان اقلیت در ته دلش هیچ حقی برای فلسطینی هائی که مسلمان زاده هستند، قایل نیست. اگر این سازمان بپذیرد که صهیونیستهای اسرائیل یک دولت اشغالگر، نژادپرست و متجاوز می باشند و مدام به گسترش مناطق نفوذ و سکنیِ خود، بی اعتناء به افکار عمومی با بی شرمی آخوندی ادامه می دهند و فلسطینی ها را از سرزمین اباء اجدادی خویش می تارانند، آنوقت باید نتیجه بگیرد که اسرائیل سرمنشاء همه مصیبتها، آلام و فجایع در منطقه است. باید نتیجه بگیرد که مبارزه مردم فلسطین با هر ایدئولوژی و نگرشی که باشد، برای آزادی سرزمینشان از سیطره نیروهای متجاوز و اشغالگر، مشروع و عادلانه است. مگر می شود مدعی شد که به علت تفکر ارتجاعی ایدئولوژی حماس و غالب بودن این بنیادگرائی اسلامی در فلسطین، مردم این کشور حق ندارند از نعمت استقلال و حاکمیت ملی برخوردار شوند؟ این تفکر سازمان فدائیان اقلیت، ایدئولوژی استعمار و امپریالیسم است که سازمان اقلیت به پیروی از نظریات منصور حکمت از آن دفاع می کند. مگر ایدئولوژی صهیونیستهای اسرائیل مترقی است که "حق" داشته باشند به نوار غزه تجاوز کرده و مردم نوار غزه را قتل عام کنند و یا مردم این منطقه را تنبیه نمایند، که به چه مناسبت در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک به سازمان حماس رای داده اند؟. سازمان اقلیت این واقعیتها را قلب و کتمان می کند تا جنایات اسرائیل را در محاصره ضد بشری نوار غزه توجیه کند. ما از رهبری این سازمان می پرسیم: آیا صهیونیستهای اسرائیلی مترقی اند؟ آیا حق دارند مردم نوار غزه را گرسنگی بدهند و محاصره اقتصادی کنند به این گناه که آنها حماس را در اکثریت خود به عنوان نماینده خویش انتخاب کرده اند؟ آنها که این امر مهم را با سکوت برگذار می کنند، جنایتکار و عوامفریبند و حتما ریگی در کفش دارند. ریگ "شهرزاد نیوز".
با همین درک از مسئله فلسطین سازمان فدائیان اقلیت تلاش می کند با عوامفریبی و هوچیگری علت جنگ را به گردن فلسطینی ها بیندازد. آنها چنین القاء می کنند که جنگ در فلسطین به آن علت مرتب صورت می گیرد که فلسطینی ها به سوی اسرائیل موشک پراکنی می کنند و اسرائیلی ها نیز مجبورند با حق دفاع مشروع از خود به آنها پاسخ دهند. توگوئی اگر فلسطینی ها دست روی دست بگذارند و از وازرت خارجه هلند اخاذی کنند و در مقابل اشغال و تجاوز به کشورشان سکوت کنند، آنوقت صهیونیستها دست از تجاوز برداشته سیاست توسعه ی آبادی نشینهای یهودی(درست خوانده اید، یهودی و نه اسرائیلی-توفان) را تعطیل می نمایند و با عرض معذرت خاک فلسطین را ترک می کنند. فقط عوامفریبان می توانند حق مقاومت مردم فلسطین را صرفنظر از دین و مذهب و ایدئولوژی و رنگ پوست و نژاد آنها نفی کنند.
آنها می آورند: "... این جنگ که با پرتاب راکت های ٦ متری و با برد ٧٥ کیلومتری حماس بر خاک اسرائیل و نیز حملات موشکی ارتش اسرائیل برخانه ها و ساکنان غزه باریدن گرفته بود..." (تکیه از توفان) و یا " علاوه بر راکت پرانی حماس، روز یکشنبه، خونین ترین روز حملات موشکی ارتش اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین نیز بود..." (تکیه از توفان). آنها عزارئیل صهیونیست و توسعه طلب را آماج افشاءگری خویش قرار نمی دهند، بلکه سیاستشان تائید سخنان صهیونیستهاست که آغاز جنگ را به گردن "موشک پراکنی"های حماس می اندازند. در بازگوئی نظریات آنها شما می بینید که رفتار عزارئیل را واکنشی نسبت به مقاومت مردم فلسطین جلوه می دهند. این روش موذیانه ناشی از تحلیل نادرست نیست، ناشی از حمایت آشکار و آگاهانه از عزرائیل و همدستی با آنها و تطهیر جنایتکاران است.
آنها باز می نویسند: "جنگ ٨ روزه میان نیروهای حماس و دولت اسرائیل که ترور یکی از رهبران نظامی حماس توسط اسرائیل و پرتاب هواپیمای بدون سرنشین”پهپاد” ساخت ایران بر فراز خاک اسرائیل، ظاهرا زمینه های شروع آنرا فراهم ساخت"(تکیه از توفان). با این ادعا که بی خود و بی جهت و فقط برای ایجاد ارعاب و بستن نظر منتقد پای "هواپیمای بدون سرنشین "پهپاد" ساخت ایران" را به میان می کشد، "ظاهرا زمینه ی شروع" جنگ فراهم می شود. پرسش این است که اگر این هواپیماها ساخت ایران نبود و ساخت آلمان بود، سازمان فدائیان اقلیت چه خاکی به سرش می کرد؟. مسلسلهای فلسطینی ها ساخت کدام کشور است؟ کارشناسان اسلحه کشی سازمان اقلیت به روی همدیگر در این باره سکوت کرده اند. آیا می شود با این شعبده بازی تجاوز اسرائیل به نوار غزه و تروریسم دولتی این کشور را که بدون هرگونه مجوز قضائی به ترور یکی از رهبران نظامی حماس دست زده است، تائید کرد؟ آیا می شود با این استدلال جنایات اوباما را که با دستور شخصی خویش تا کنون با همین روش جنایتکارانه بیش از دو هزار فرمان قتل و تجاوز صادر کرده است را تصویب نمود؟. اگر روزی رژیم جمهوری اسلامی موفق شد رهبران سازمان اقلیت را با هواپیمای "پهپاد" در داخل کشور سوم ترور کند، آیا می توان این عمل جنایتکارانه را مورد تائید قرار داد؟. مسخره و تاسف آور است که سازمانی علت جنگ و ماهیت آنرا نه در اشغال سرزمینهای فلسطینی، محاصره غیر قانونی و ضد بشری نوار غزه، ترور مدام رهبران مردم فلسطین، بلکه در پرواز هواپیماهای بی سرنشین بر فراز خاک اشغالی توسط اسرائیل ببیند. از این گذشته چه کسی ادعای چنین پروازی را تائید کرده است؟ حتما موساد و وزارت خارجه کشور هلند. در نوار غزه کدام فرودگاه وجود دارد که بتوان در آنجا برای هواپیماهای بی سرنشین ساخت ایران آشیانه ساخت؟. توصیه ما به سازمان اقلیت این است که دروغ را طوری بسازید که قابل پذیرش باشد. ما وارد این بحث حقوقی نمی شویم که به فرض وجود چنین امکانی، نیروهای مقاومت در فلسطین که حماس نیز بخش پر نفوذ و قدرتمندی از آن است، حق دارند و باید در جنگی که 60 سال ادامه دارد، بر فراز سرزمینهای اشغالی خویش برای برآورد نیروی دشمن و شناسائی آنها هواپیمای بی سر نشین و با سرنشین اعزام دارند. چه کسی این حق را از حماس گرفته است؟. اگر قرار بر این است که حق اشغال را برسمیت بشناسیم و پروازهای شناسائی حماس را تجاوز به سرزمین اسرائیل جلوه دهیم، آنوقت طبیعتا باید مقاله را همان طور بنویسیم و تبلیغ کنیم که سازمان فدائیان اقلیت می کند. واقعا بی شرمی است که این چنین موذیانه از اسرائیل دفاع شود و تبلیغات امپریالیستی و صهیونیستی را جا بیندازیم و بدست دراز شده تبلیغات و رادیوهای آنها بدل شویم. این موضعگیری ها تحلیل نادرست نیست تحریف آگاهانه برای خوش آمد امپریالیسم و صهیونیسم است.
آنها می نویسند: "علاوه بر راکت پرانی حماس، روز یکشنبه، خونین ترین روز حملات موشکی ارتش اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین نیز بود"(تکیه از توفان). این عبارت را بار دیگر بخوانید. در روز یکشنبه جنایتکاران اسرائیلی روز خونینی با حملات موشکی ارتش اسرائیل برای مردم فلسطین ایجاد کردند، معذالک گناه این اقدام ضد بشری اسرائیل را مجدد سازمان اقلیت به گردن "... راکت پرانی حماس..." می گذارد. توگوئی اگر حماس تسلیم شود و دست روی دست بگذارد و منفعل شود، صهیونیسم اسرائیل از توسعه طلبی و کشتار مردم فلسطین دست بر می دارد. راستی چرا سازمان اقلیت در مورد طول و عرض راکتهای اسرائیلی داد سخن نمی دهد؟ حتما آنرا برای ایجاد جنگ روانی بر ضد فلسطنیها مناسب ندانسته اند؟
سازمان فدائیان اقلیت می کوشد سرمنشاء جنگ را انکار کند. آنها تبلیغ می کنند که این جنگ دو طرف دارد. هر دو طرف جنگ طلبند، هر دو طرف جنایتکارند، هر دو طرف مرتجع اند، معذالک سازمان اقلیت فقط حق اشغال سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل تا سال 1967 را با صراحت مورد حمایت قرار می دهد و تئوری "هر دو طرف" را به دیگر خصوصیاتی که به ذهن متبادر می شود سرایت نمی دهد: از جمله اینکه آیا "هر دو طرف توسعه طلب اند"، آیا "هر دو طرف می خواهند سرزمینهای یکدیگر را تصاحب کنند"، آیا "هر دو طرف همدیگر را آواره کرده اند". دلیل این فقدان پیگیری در تئوری آنها روشن است، زیرا فلسطینی ها توسعه طلب نیستند و صهیونیستها را آواره نکرده اند و تئوری "دو طرف" را شامل همه موارد دانستن دستشان را رو می کند. این دروغها را حتی خود اسرائیلی ها نیز نگفته اند، اقلیت که جای خود دارد. آنها با این روش شعبده بازانه حقوق ملت فلسطین را در تعیین سرنوشت خویش که تنها می تواند بر نعش نیروهای اشغالگر و صهیونیست بنیان شود، نفی می کنند.
آنها در جای دیگر می نویسند: "جنگ مجدد میان نیروی های حماس و ارتش اسرائیل که هر یک برای دست یابی به اهداف معین و ارتجاعی شان، هر از چندگاهی ویرانی، بی خانمانی و کشتار را به مردم فلسطین تحمیل می کنند، نه اولین درگیری است و نه آخرین آن خواهد بود." و ما اضافه می کنیم موضعگیری ارتجاعی سازمان فدائیان اقلیت نیز آخرین موضعگیری ارتجاعی آنها نخواهد بود. آنها سرمنشاء جنگ را تحریف می کنند. اهداف جنگ را تحریف می کنند، جای علت و معلول را عوض می نمایند، از شرایط مشخص برای تحلیل مشخص، شرایطی مبهم و موهومی می سازند و خودشان را در پشت ملت موهومی فلسطین که گویا کاری به این کارها ندارد پنهان می کنند، سیاست نیروی اشغالگر، فاشیست، توسعه طلب و ضد بشر را با سیاست حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین همتراز می کنند. آنها به این پرسش پاسخ نمی دهند که آیا ملت فلسطین حق دارد سرنوشت خودش را بدست خودش، حتی اگر مایل به استقرار یک رژیم بنیادگرای اسلامی باشد، تعییین کند و یا اینکه باید در زیر سلطه صهیونیستها و به طریق اولی آمریکا باقی بماند؟ می بینید که در اینجا پای ایران و مسئله تجاوز به ایران و محاصره اقتصادی ایران نیز به میدان می آید. سازمان اقلیت هوادار جنگ و تجاوز به ایران و محاصره اقتصادی ایران است و آنرا فرصت مناسبی برای ایجاد نارضایتی و کسب قدرت سیاسی برای خودش ارزیابی می کند. مسئله نوار غزه بازتاب مسئله ایران است. دشمنان مردم غزه دشمنان مردم ایران نیز هستند.
آنها برای فریب افکار عمومی و هوادارانشان که به آنها ایراد نگیرند، به همان سیاست زدن یکی به نعل و یکی به میخ ادامه می دهند و می نویسند: "... و این در شرایطی است که حق دفاع مشروع و دفاع مسلحانه فلسطینیان از خود و سرزمین شان توسط همین دول امپریالیستی سلب شده است". ما مجددا می پرسیم که آیا سازمان فدائیان اقلیت حق دفاع مشروع و مسلحانه مردم فلسطین را از خود و سرزمینشان، چنانچه خواهان حکومت حماس باشند و آنها را انتخاب کرده اند، برسمیت می شناسند یا نمی شناسند و یا هوادار ادامه اشغال هستند؟
در اینجا سخن بر سر مطلوب بودن این حکومتهای اسلامی نیست. طبیعتا نیروهای مترقی باید برای تحقق حقوق دموکراتیک و استقرار یک حکومت غیر مذهبی مبارزه کنند، در این جای حرفی نیست و وظیفه هر نیروی مترقی و انقلابی است، ولی این امر ناقض دفاع از حق تعیین سرنوشت خلق فلسطین و آزادی کشورش از چنگال فاشیستها نیست. نمی شود به بهانه وجود حکومت اسلامی به نقض همه حقوق برسمیت شناخته شده جهانی از جمله حقوق ملتها متوسل شد. این تائید امپریالیسم و استعمار است. اگر چنین باشد باید به نفی انقلاب ایران پرداخت و آرزو کرد که وضع به صورت نخست برگردد، زیرا بعد از انقلاب، خمینی و جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار آمد که حتی آزادیهای فردی را نیز از میان برد.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 154 دی ماه 1391، ژانویه سال 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

قاتلان پاتریس لومومبا قهرمان آفریقا را محاکمه کنید

                                                                                                            

در دسامبر امسال با اعلام جرم فرزند پاتریس لومومبا بر ضد مقامات عالیرتبه بلژیکی که در قتل پدرش دست داشته اند، حماسه مبارزه این قهرمان آفریقا زنده شد.

لومومبا در جلب توده های مردم معجزه می کرد. بلژیکیها به او "جادوگر کبیر" لقب داده بودند.

آمریکائیها و بلژیکیها بر این عقیده بودند که این "مردیکه" سیاه پوست را با پول و زن می خرند و با مقام و چیزهای دیگر رام خواهند کرد.  

آمریکائیها و بلژیکها بر این تصور بودند که این سیاه "کثیف و هرزه" را طوری شکل می دهند تا مانند سایر گرگهای هوادار آنها زوزه بکشد. آنها به منابع بزرگ و عظیم سرزمین کنگو نیاز داشتند. ثروتهای کنگو در آفریقا بی نظیر است. بهترین الماس صنعتی جهان متعلق به کنگوست. در کنار آن معادن عظیم طلا، کبالت، مس، اورانیوم، قلع، منگنز، روی، ذغال سنگ، کائوچو، پنبه، چوب جنگلهای نادر و... قرار دارد. استعمار ممکن نیست از این ثروت رایگان دست بردارد. وقتی استعمارگران به استقلال کنگو در نتیجه مبارزه مردم آن تن در دادند، تصور می کردند می توانند این سرزمین را به راحتی به نیمه مستعمره خویش بدل کنند و به چپاول خود در شکل استعمار نوین و بی دردسر ادامه دهند. ولی آنها در محاسبات خویش با شکست روبرو شدند. در آنجا بود که "مبشران حقوق بشر" تصمیم به قتل لومومبا قهرمان آزادی آفریقا  گرفتند. بر اساس اسناد منتشر شده، سند قتل پاتریس لومومبا را رئیس جمهور آمریکا آقای داویت آیزنهاور شخصا امضاء کرد. 

در زیر، این سخنرانی تاریخی پاتریس لومومبا رئیس جمهور قانونی کنگو را می خوانید. وی در یک انتخابات دموکراتیک به این سمت انتخاب شده بود و به خود جرات داد در مقابل پادشاه بلژیک، بودوئین اول، که 80 سال کشور کنگو را به عنوان ملک شخصی خویش اداره می کرد و در آنجا به قتل و آزار و شکنجه سیاهان می پرداخت، ایستادگی کند و از شرافت مردم کنگو بدفاع برخیزد.

پادشاه بلژیک بی شرمانه در زمان برسمیت شناختن استقلال کنگو در مقابل هیات نمایندگی مردمان کنگو مدعی شد که وضعیت کنونی کنگو محصول "خدمات تمدن" و "دستآوردهای" دوران استعماری است. وی جنایات خود را ستود و از آن به عنوان خدماتی برای تمدن بشریت نام برد. پاتریس لومومبا که نمی توانست این خفت آخرین استعمار بلژیک را بپذیرد، بپاخواست و با نطق تاریخی خویش جهانی را به حرکت در آورد.

این نطق تاریخی فرمان مرگ وی و در واقع وصیتنامه وی نیز بود. امپریالیستهای بلژیک و آمریکا توسط سازمانهای جاسوسی خویش و عمال خود فروخته کنگوئی نخست به تجزیه کنگو دست زدند و یاران نیمه راه وی را خریدند و سپس با یاری آنها کنگو را مجددا به نیمه مستعمره خود بدل کردند که تا به امروز میلیونها نفر را برای دستیابی به معادن زرخیز و بی کران این کشور به قتل رسانده اند. پاتریس لومومبا با دست امپریالیستها و یاری سازمان ملل متحد به دبیرکلی داک هامرشولد سوئدی به قتل رسید و جسدش در اسید حل شد.

ولی امپریالیست آمریکا به تنهائی نمی توانست برای سرکوب لومومبا و جنبش آزادیخواهانه مردم کنگو به آفریقا کلاه خود آبیهای سازمان ملل را که زیر نفوذ امپریالیست آمریکا بودند بفرستد. حضور مستقیم امپریالیستها در آفریقا با اعتراضات جهانی روبرو می شد و به این جهت از در عقب سازمان ملل وارد شدند و قطعنامه ای را علیه خلق کنگو در شورای امنیت با همدستی رویزیونیستهای شوروی به تصویب رساندند. رفقای چینی در آن زمان در اعتراض به این تصمیم استعماری شورویها به رهبری خروشچف در کتاب " مدافعین استعمار نوین" نوشتند: "حالا به بینیم، رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی در مسئله کنگو چه نقشی ایفاء کردند. آنها به جای آنکه از مبارزه مسلحانه خلق کنگو علیه استعمار، فعالانه پشتیبانی نمایند با عجله به «همکاری» با امپریالیسم آمریکا شتافتند تا «جرقه» کنگو را خاموش کنند.

۱۳ ماه ژوئیه سال ۱۹۶۰ اتحاد شوروی باتفاق ایالات متحده آمریکا به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد پیرامون اعزام قوای سازمان ملل متحد به کنگو رای موافق داد و بدین ترتیب به امپریالیسم آمریکا که زیر لوای سازمان ملل متحد اقدام به مداخله مسلحانه علیه کنگو نمود کمک کرد. علاوه بر این اتحاد شوروی همچنین وسائل حمل و نقل خود را در اختیار قوای سازمان ملل متحد گذاشت. ۱۵ ماه ژوئیه خروشچف در تلگرام خود به کاساوبو و لومومبا حتی اعلام داشت که «شورای امنیت سازمان ملل متحد عمل مفیدی انجام داد». سپس مطبوعات اتحاد شوروی بطور خستگی ناپذیر سازمان ملل متحد را تحسین و تمجید کردند که گویا «به دولت جمهوری کنگو در دفاع از استقلال و حق حاکمیت آن کشور کمک کرده است» و اظهار امیدواری کردند که سازمان ملل متحد «تدابیر جدی اتخاذ کند». ۲۱ اوت و ۱۰ سپتامبر دولت اتحاد شوروی بازهم دو بار اعلامیه هائی انتشار داده و طی آنها سازمان ملل متحد را که خلق کنگو را سرکوب کرد با کوشش تمام ستود.

بعداً در سال ۱۹۶۱ رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی گیزینگا را به شرکت در مجلس ملی کنگو که تحت «حمایت» قوای سازمان ملل متحد تشکیل شده بود و شرکت در دولت دست نشانده تشویق نمود. در آنموقع رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی حتی فریبکارانه اعلام داشت که تشکیل مجلس ملی کنگو «حادثه بزرگی در حیات جمهوری جوان است» و «موفقیت نیروی ملی میباشد».

واقعیات بروشنی نشان میدهد که رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی با این سیاست نادرست خود به امپریالیسم آمریکا در تجاوز به کنگو کمک بزرگی کرده است. لومومبا بقتل رسید و گیزینگا زندانی شد و بسیاری از میهن پرستان دچار تعقیب و پیگرد گردیدند و مبارزه بخاطر استقلال ملی در کنگو با شکست مواجه شد. راستی مگر رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی ولو اندکی هم شده در این امر حس مسئولیت نمیکند؟ "

بعد از قتل لومومبا که دنیا را به تکان در آورد رویزیونیستها برای مردم فریبی دانشگاه گپاتریس لومومبا را در مسکو گشودند و از آفریقا دانشجو پذیرفتند. این روش روش کمونیستی نبود روش بورژوائی و ضد کمونیستی و همدستی با استعمار محسوب می شد. اشک خروشچف برای لومومبا اشک تمساح بود.

لومومبا در مقابل بودوئن پادشاه بلژیک ایستاد و چنین گفت:

"زنان و مردان کنگو، همرزمان عزیز راه استقلال پیروزمند، به شما بنام دولت کنگو درود می فرستم.  شما همه دوستان من، که خستگی ناپذیر در کنار ما رزمیدید، از شما خواهش می کنم، این روز 30 ژو ئن 1960 را که شما آن را به صورت پایدار در قلوب خود حک کرده اید، به یک روز برجسته تاریخی بدل کنیم. تاریخی که شما اهمیتش را به فرزندانتان می آموزید، بطوریکه آنها نیز فرزندان و نوه هایشان را با این تاریخ درخشان مبارزه برای آزادی آشنا می کنند.

هر چند امروز استقلال کنگو را در محیط تفاهم و برابری، با کشور دوستمان بلژیک جشن می گیریم، معهذا هیچ کنگویی شرافتمند نمی تواند فراموش کند که آزادی ما بدنبال یک سلسله مبارزات مداوم بدست آمده است(کف زدن پر شور حضار بجز سفید پوستان). مبارزه ای روزانه، جنگی سوزان و آرمانپرستانه که در آن ما از هیچگونه تحقیر و آلامی در امان نماندیم و با نثار توان و خون خود آنرا ادامه دادیم.

ما به مبارزه خود، به اشکها، آتش و خون که تا عمق وجودمان نفوذ کرده افتخار می کنیم. زیرا که آن مبارزه، مبارزه ای اصیل و عادلانه و ضروری بود تا به برده داری تحقیرآمیز که با خشونت به ما تحمیل شده بود پایان دهیم.

در طی این هشت سال رژیم استعماری این سرنوشت ما بود، جراحات ما هنوز تازه اند و هنوز دردآلود تا اینکه بتوانیم این خاطرات را به فراموشی بسپاریم. در برابر مزد ناچیزی که ما می گرفتیم ، کار طاقت فرسا و پر رنجی انجام می دادیم . ما با این مزد نمی توانستیم بر گرسنگی خویش فایق شویم، لباس مناسب بپوشیم و یا مسکن و مأوی قابل سکونت داشته باشیم و مانند همه، بچه های عزیز خود را بزرگ کنیم. ما ناسزاها، هتاکی ها و کتک های شبانه روزی را، به گناه اینکه سیاه پوست هستیم، تحمل کردیم. چه کسی فراموش می کند که به سیاهان "تو" خطاب می کردند. نه از این جهت که احساس صمیمیت با وی داشتند، بلکه از این لحاظ بود که کلمه احترام آمیز "شما" فقط برای خطاب به سفیدپوستان اختصاص داشت.

ما شاهد بودیم که چگونه سرزمین ما به نام قوانین ظاهرا مشروع تقسیم می شد که در واقع فقط حق قوی تر را برسمیت می شناخت.

ما شاهد بودیم که قوانین برای سیاه و سفید یکسان نیست، راحتی برای یکی و عذاب غیر انسانی برای دیگری.

ما رنج های طاقت فرسای افراد را به گناه داشتن عقاید سیاسی، یا مذهبی، فراموش نکرده ایم و سرنوشت افراد تبعید شده را که مرگ را به آن شکل زندگی ترجیح دادند، ازیاد نبرده ایم. ما بیاد داریم که سفیدپوستان در منازل زیبا و با شکوه زندگی می کردند و سیاهان در کلبه های محقر و در میان کلبه های فرسوده. سیاهان حق ورود به سینماها، رستورانها و فروشگاه های مخصوص اروپائیان را نداشتند. سیاهپوستان در داخل انبار کشتی ها در زیر پای سفید پوستان و سفیدپوستان در کابین های لوکس کشتی ها مسافرت می کردند. کیست که اعدام های دسته جمعی برادران ما را فراموش کند؟ چه کسی زندان های مخوف کسانی را که نمی خواستند رژیم ظالمانه را تحمل نمایند از یاد می برد؟ .. اکنون که دوران گذشته بپایان رسیده، بیائید با یکدیگر در بنیان گذاری وطن خود شروع به کار کنیم. استقلال کنگو بمنزله یک گام موثر در راه آزادی همه کشورهای افریقا است(کف زدن شدید حضار سفید پوست).

مائی که از طرف شما مردم انتخاب شده ایم تا سرزمین ارزشمند خویش را رهبری کنیم.  

مائی که در پیکر و قلب خود توسط استعمارگران زجر کشیدیم، ندا سر می دهیم که این دوران بپایان رسیده است.

جمهوری کنگو تشکیل شده و سرزمین ما در دستهای فرزندانمان قرار دارد.

خواهران و برادارن، ما مشترکا مبارزه جدیدی را آغاز می کنیم، مبارزه ای متعالی که سرزمین ما را به صلح، آسایش و اقتدار برساند. ما متفقا عدالت اجتماعی را برقرار می کنیم و تامین خواهیم کرد که هر کس در مقابل کاری که انجام می دهد دستمزد عادلانه ای دریافت دارد.(کف زدن حضار).

ما به دنیا نشان می دهیم که قادر به چه کارهائی خواهیم بود، چنانچه بتوانیم در صلح زندگی کنیم. ما کنگو را به مرکز درخشندگی خورشید تابان در تمام آفریقا بدل خواهیم کرد.

ما بر زمینهایمان نظارت خواهیم کرد تا مطمئن شویم که فرزندان ما از آن منفعت می برند. ما قوانین سنتی خود را مجددا به کار برده و قوانین جدیدی وضع خواهیم کرد که اصیل و عادلانه باشند. ما به سرکوب آزادی عقیده نقطه پایانی می گذاریم و تلاش می کنیم که همه شهروندان ما از حقوق کامل اساسی که در منشور حقوق بشر بازتاب یافته بهره مند شوند(کف زدن حضار).

ما با صلح ناشی از تفنگ و سرنیزه حکومت نخواهیم کرد، بلکه با صلح قلوب و اراده(کف زدن حضار).  

هموطنان عزیز شما می توانید مطمئن باشید که ما برای تحقق این همه مسایل نه تنها بر نیروی عظیم و  ثروت بی کران خود، بلکه با پشتیبانی ممالک خارجی نیز حساب می کنیم. ممالکی که همکاریشان صمیمانه بوده و سعی نکنند فرهنگ دیگری را با هر طبیعتی که می خواهد باشد به ما تحمیل کنند.(کف زدن حضار).

اعلیحضرت، عالیجنابان، خانمها و آقایان، شهروندان و برادرانم که در نبردید، برادران همرنگم، این مطالبی بود که می خواستم بیان کنم.

زنده باد استقلال و وحدت آفریقا

زنده باد استقلال کنگو"

پادشاه بلژیک که شاهد "گستاخی" یک "سیاه پست" "کثیف و بی تمدن آفریقائی" بود با ناراحتی غیر قابل کتمان از غضب برافروخته شد و فرمان به قتل لومومبا داد.

از بعد از این سخنرانی تاریخی سرنوشت لومومبا رقم خورد و دسیسه ها برای برکنار کردن وی آغاز شد. ما ایرانی ها باید بیاموزیم که نه دسیسه های امپریالیسم جدیدند و نه نقابهائی که آنها به چهره می زنند فرق کرده اند. آنها استعمار را می ستایند، آنها سازمان ملل را به عنوان ابزاری برای چپاول نیاز دازند که به تجاوزات آنها روپوش حقوقی بپوشاند، آنها به تجزیه و خرابکاری و قتل و جاسوسی در درون کشورها دست می زنند و میلیونها نفر را می کشند وخود را در سنگر "حقوق بشر" و "تمدن" پنهان می کنند.

لومومبا به قتل رسید سنگی هم برگور وی وجود ندارد. ولی امروز فرزندش صدای آفریقا را به گوش جهانیان می رساند زیرا مبارزه تمامی ندارد.

مستخرجی از آخرین نامه ارسالی لومومبا در آستانه قتلش برای همسرش نوشت.

من این کلمات را برای تو بدون اینکه مطمئن باشم که بدستت می رسند، بدون اینکه بدانم وقتی آنرا می خوانی هنوز زنده هستم می نویسم. در تمام زمان مبارزه برای استقلال میهنم، هرگز لحظه ای تردید نکردم، که امر مقدس ما که من و همرزمانم زندگیمان را در راهش هدیه کردیم، نهایتا به پیروزی می رسد.

لیکن آنچه را که ما برای میهنمان یعنی حق زندگی شرافتمندانه، حیثیت بی خدشه، استقلال بی مانع آرزو می کردیم، آنچه نبود که استعمارگران بلژیکی و متحدان غربیش می خواستند. آنها از حمایت آگاه یا نا آگاه، با یا بی واسطه مقامات عالیرتبه سازمان ملل متحد که ما به آنها اعتماد کردیم و از آنها تقاضای کمک نمودیم، برخوردار شدند. آنها پاره ای از هموطنان ما را فاسد کردند، برخی را خریدند و تلاش کردند حقایق را دگرگونه جلوه دهند و استقلال ما را لکه دار کنند.

مرده یا زنده و آزاد، یا بدست استعمارگران در اسارت، بحث بر سر شخص من نیست. بحث بر سر کنگو است. بحث بر سر خلق فقیر ماست که استقلالش را به قفسی بدل کرده اند که از بیرون به آن نگاه می کنند.

ما در این مبارزه تنها نیستیم؛ آسیا، افریقا ، ملت های آزاد و مردمی که برای آزادی خود در اکناف جهان می جنگند، در کنار میلیونها هموطنانم که مصمم اند تا یک نفر استعمارگر در کنگو باقی است دست از مبارزه برندارند ، باقی خواهند ماند.

 

می خواهم بفرزندانم که از آنها دورم و شاید دگر باره آنها را نبینم ، یادآور شوم که آینده کنگو درخشان است. و تحقق  این وظیفه مقدس مبنی بر استقرار مجدد استقلال و حاکمیت ملی بعهده  آنها و هر کنگوئی دیگر می باشد. زیرا که بدون عدالت هیچ کرامتی وجود ندارد، و بدون استقلال، انسان آزاد وجود نخواهد داشت.

آزار و خشونت ، دشنام و شکنجه هرگز نمی تواند مرا وادار بدرخواست رحم و شفقت کند. من مردن با سربلندی و ایمان فناناپذیر و اعتماد کامل به سرنوشت کشورم را ، بزندگانی پست و منحرف از اصول مقدس، ترجیح می دهم.

من اطمینان دارم که تاریخ بزودی حقایق را بیان خواهد کرد، ولی نه آن تاریخی که عده ای در بروکسل ، واشنگتن، پاریس یا سازمان ملل تدوین نمایند. بلکه تاریخی که فرزندان آزادی بنوشتن آن مشغولند و چگونگی مرگ استعمارگران و جیره خواران آنها را نشان خواهند داد. افریقا تاریخ خود را خواهد نوشت و این تاریخ، مشحون مجد و افتخار افریقا، از شمال تا جنوب خواهد بود.

آزار و خشونت ، دشنام و شکنجه هرگز نمی تواند مرا وادار بدرخواست رحم و شفقت کند. من مردن با سربلندی و ایمان فناناپذیر و اعتماد کامل به سرنوشت کشورم را ، بزندگانی پست و منحرف از اصول مقدس، ترجیح می دهم.

من اطمینان دارم که تاریخ بزودی حقایق را بیان خواهد کرد، ولی نه آن تاریخی که عده ای در بروکسل ، واشنگتن، پاریس یا سازمان ملل تدوین نمایند. بلکه تاریخی که فرزندان آزادی بنوشتن آن مشغولند و چگونگی مرگ استعمارگران و جیره خواران آنها را نشان خواهند داد. افریقا تاریخ خود را خواهد نوشت و این تاریخ، مشحون مجد و افتخار افریقا، از شمال تا جنوب خواهد بود.

گریه نکن همراه من. من می دانم سرزمینم که این چنین درد می کشد، می داند که چگونه از استقلال و آزادیش دفاع کند.

زنده باد کنگو، زنده باد آفریقا 

پاتریس"

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  154 دی ماه 1391،  ژانویه سال 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                  toufan@toufan.org

۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه


رژیم جمهوری اسلامی در چنبرهﻯ اختلافات داخلی و فشارهای امپریالیسم

 

رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی حاکم بر ایران از همان ابتدای شکلگیری خود در چنبرهﻯ اختلافات و تضادهای داخلی خود گرفتار بوده و این نیزازماهیت طبقاتی طبقات ناهمگون و تناقض جمهوریت با اسلامیت ناشی می شود. علیرغم اعدام صادق قطب زاده، برکناری بنی صدر که در نتیجهﻯ فرار از کشور نجات یافت، کنار گذاشتن آیتﺍلله حسینعلی منتظری از قائم مقامی ولایت فقیه و حبس خانگی وی، تنگ کردن عرصه بر اصلاح طلبان و زندانی کردن بسیاری از یاران دیروزی و یا فرار شماری از آنها به خارج از کشور در سالﻫﺎﻯ اخیر و در مجموع، به رغم تصفیهﻫﺎﻯ داخلی گاهی اوقات خونین، هنوز هم بعد از ۳۴ سال سُلطه بر کشور، موفق نشده است خود را یکدست نماید.

پس از انتخابات نهمین دورهﻯ ریاست جمهوری و شکست سخت اکبر هاشمی رفسنجانی، نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان و یکی از متهمان اصلی قتلﻫﺎﻯ زنجیرهﺍﻯ و بسیاری از اتفاقات ناگوار در کشور در مقابل محمود احمدی نژاد، احتلافات داخلی رژیم وارد فاز جدیدی گردید و ادامهﻯ این اختلافات در دورهﻯ پیش و پس از برگزاری انتخابات دهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران می توان گفت به مرحلهﻯ حادی رسید. اتهامزنیﻫﺎﻯ متقابل پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ همراه با زندانی کردن و محاکمهﻯ گروهی از اصلاح طلبان شرکت کننده در اعتراضات به نتیجهﻯ انتخابات، چهرهﻯ هر چه علنی تر به خود گرفت. این روند از یک سال مانده به انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران در قالب مخالفت قوای مقننه و قضائیه به ریاست برادران لاریجانی، با قوهﻯ مجریهﻯ کشور به ریاست محمود احمدی نژاد ابعاد وسیعی یافت. قبل از وارد شدن به جزئیات درگیریﻫﺎ و مخالفتﻫﺎﻯ سران سه قوه، لازم است به موضگیری ولی فقیه، چه در دورهﻯ آیتﺍلله خمینی و چه در دورهﻯ نسبتاً طولانی ولایت فقیهی آیتﺍلله سید علی خامنهﺍﻯ که بر بالای قوانین کشور قرار دارد، اشارهﺍﻯ هم بشود.

هر دو ولی فقیه کشور، هر گاه که اختلافات مقامات منتسب به جناحﻫﺎﻯ مختلف هیئت حاکمه بالا گرفت، همانند شمشیر داموکلس با بهره گیری از قدرت و صلاحیت خود، هر کسی را به اندازهﻯ "تخت" خود کرد. این روش در جریان برکناری دولت لیبرال مهندس بازرگان و خلع بنی صدر از سوی خمینی و در موارد مشابه از سوی خامنهﺍﻯ به کار بسته شد. شاید وقوف و آگاهی به همین عدم تجانس جناح بندیﻫﺎﻯ درون هیئت حاکمهﻯ رژیم اسلامی و باور و یقین به مخالفت و تقابل دائمی آنها با یکدیگر، مهم ترین دلیل تثبیت اصل ولایت فقیه (اصل پنجم) در قانون اساسی کشور بوده باشد.

با شروع و اوجگیری دور جدید اختلافات درونی رژیم، در خرداد ماه سال ۱۳۸۸، آیتﺍلله علی خامنهﺍﻯ وارد گود شد و بدون تزلزل و مشخصاً از احمدی نژاد که مواضع او را به خود نزدیک می دید، به دفاع از وی برخاست. اما با تشدید این اختلافات از چند ماه پیش، بخصوص پس از دستگیری، علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا درست همزمان با سخنرانی احمد نژاد در ۶۷ــ امین مجمع عمومی سازمان ملل متحد، و سپس پاسخ رد رئیس قوه قضائیه به تقاضانامهﻯ رئیس جمهور برای بازدید زندانﻫﺎ و جواب سرگشادهﻯ احمدی نژاد به آن، آیتﺍلله علی خامنهﺍﻯ بدون این که آن قاطعیت سه سال پیش را از خود نشان دهد، علنی کردن اختلافات را "خیانت" نامید.

به رغم این اخطار ولی فقیه، اگر چه برادران لاریجانی تبعیت خود را از فرمان ولی فقیه اعلام کردند، اما حملات متقابل رؤسای قوای مقننه و قضائیه با رئیس قوهﻯ مجریه، هم چنان ادامه یافت و لاریجانیﻫﺎ هم چنان احمدی نژاد را به بی کفایتی و ناتوانی در ادارهﻯ امور اجرائی کشور متهم ساختند و رئیس جمهور، بدون نام بردن از کسی یا سازمانی، با ایما و اشاره و مبهم گوئی فراوان، همواره موانع بی نام و نشانی را مورد حمله قرار می دهد که "دولت خدمتگزار مردم" را در انجام وظایفش ناکام می گذارند. وی در گام بعدی، پا را فراتر گذاشت و رئیس جمهور مملکت را "منتخب مردم، نماد حاکمیت مردم و بالاترین تجلی مردم سالاری" و حتی بالاتر از ولی فقیه غیرمنتخب و نمایندگان قوهﻯ مقننه را منتخب تعداد معدودی از مردم دانست. بدین ترتیب روشن می شود که اخطار ولی فقیه رژیم بر روی هیچیک از سران سه قوه اثرگذار نبود و روند مقابلهﻯ آنها همچنان ادامه دارد.

در روزها و هفتهﻫﺎﻯ اخیر، رئیس جمهور احمدی نژاد چند بار باز هم در قالب اشارات مبهم، این موضوع را مورد تأکید قرار داد که "۳۰۰ نفر ۶۰ درصد پولﻫﺎﻯ کشور را در اختیار دارند و پی نمی دهند...و برخی سازمانﻫﺎ از آنها حمایت می کنند...".

قبل از این نیز، زمانی که گروهی از نمایندگان مجلس با تنظیم نامهﺍﻯ، خواستار سؤال از احمدی نژاد شدند، وی باز هم با اشارهﻯ مبهم به سنگ اندازی "عدهﻯ قلیلی" در راه انجام وظیفهﻯ دولت، اظهار داشت که وی سخنانی برای گفتن دارد که فقط برخی از آنها را امروز و برخی دیگر را پس از پایان دورهﻯ ریاست جمهوریش می تواند بگوید و برخی دیگر را حتی هیچوقت نمی تواند بر زبان آورد و باید با خودش به گور ببرد.

مسئلهﻯ در خور توجه این است که همهﻯ متهم سازیﻫﺎﻯ متقابل مقامات و جناحﻫﺎﻯ مختلف درون هیئت حاکمهﻯ ایران در شرایطی روی می دهد که اکنون، از یک سو، کمتر از ۵ ماه به برگزاری انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران باقی مانده، هر یک از طرفین دعوا سعی خود را متوجهﻯ آن کردهﺍند تا مشکلات و معضلات اجتماعی ــ اقتصادی، بی حقوقی عمومی، بگیر و به بندها و سرکوبی مخالفان را به گردن طرف مقابل انداخته، افکار عمومی را به سود خود مهندسی نمایند و از سوی دیگر، مردم کشور ما زیر فشارهای سیاسی، روانی و اقتصادی گستردهﻯ امپریالیسم جهانی، بیشترین آسیبﻫﺎ را تحمل می کنند.

آنچه که روشن است این است که امروزه پس از ۳۴ سال سُلطهﻯ رژیم اسلامی بر کشور، مقامات و مسئولان مملکت به مصداق "هر که به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه"، بدون این که بخواهند کمترین توجهی به مطالبات و حقوق حقهﻯ ۷۵ میلیون نفر ایرانی بنمایند، تمام سعی و کوشش خود را برای تأمین منافع جناحی خویش معطوف نموده و قصد آن دارند با قبضهﻯ کامل قدرت سیاسی در انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، به تنهائی و بدون مشارکت رقیب، ثروتﻫﺎﻯ ملی میهن ما را تاراج نمایند.

حملهﻯ «ارزی» امپریالیسم طی ماهﻫﺎﻯ اخیر توأم با اعمال تحریمﻫﺎﻯ کمرشکن که حتی صادرات نفتی کشور را تا ۵۰ درصد تقلیل داده و تصویب چهار قطعنامهﻯ ضد ایرانی در سازمان ملل متحد، به اضافهﻯ بی تدبیری مقامات و مسئولان در ادارهﻯ امور کشور، نفس مردم ما را بریده، تشدید فقر و بیکاری، گرانی و افزایش رو به تزاید قیمتﻫﺎﻯ خواربار و دیگر نیازمندیﻫﺎﻯ عمومی باعث رشد و گسترش مخالفتﻫﺎ و نارضایتی شده است که اگر نیروهای انقلابی میهن پرست موفق به تأثیرگذاری در روند حوادث نشوند، به زیرسُلطه رفتن امپریالیسم گریزناپذیر خواهد بود.

در چنین شرایط متلاطم و بغرنج داخلی و جهانی، حزب ما بر این نظر است که برای دفع خطری که هم از خارج و هم از داخل، میهن ما را تهدید می کنند وظیفهﻯ همهﻯ نیروهای انقلابی و مترقی است با هوشیاری تمام و در همکاریﻫﺎﻯ مشترک ضمن افشای توطئهﻯ امپریالیستﻫﺎ و محکوم کردن  تحریم اقتصادی و هر نوع تهدید نظامی به ایران، اقدامات سرکوبگرانهﻯ رژیم جمهوری اسلامی را محکوم و از حقوق دموکراتیک کارگران و زحمتکشان و عموم مردم تحت ستم ایران قاطعانه حمایت نمایند و از هیچ کوششی برای تحقق حقوق حقهﻯ مردم و مبارزه علیهﻯ اجانب دریغ نورزند.

راه رستگاری نهائی کارگران و زحمتکشان ایران، راه سرنگونی رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیسم تحت رهبری حزب واحد طبقهﻯ کارگر، حزب مارکسیستی لنینیستی ایران است.وظیفهﻯ مبرم کمونیستﻫﺎ در شرایط کنونی، متحد شدن در حزب واحد طبقهﻯ کارگر و تقویت آن و از این طریق پایان دادن به پراکندگی و تشدت فکری و تشکیلاتی در جامعه است.این راهیست پراز سنگ ولاخ و دشمنانان رنگارنگ پرولتاریا، اما راهی جز این راه، برای پیروزی نهائی متصور نیست.

 

ریشهﻯ جنبشﻫﺎﻯ کشورهای عرب زبان و نقش امپریالیسم

در به انحراف کشیدن آنها

 

بحران اقتصادی سرمایهﺪاری در عرصهﻯ جهانی و عرصهﻯ داخلی، شکاف طبقاتی عظیم، بیکاری گسترده، تورم و گرانی، دیکتاتوری و سرکوب و خفقان، نبود آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و اجتماعی، ریشهﻯ اصلی و مشترک تمامی جنبشﻫﺎﻯ دو سالهﻯ اخیر کشورهای عرب زبان شمال افریقا و خاورمیانه است. از ویژگی مشترک دیگر این جنبشﻫﺎ، که در واقع نقطهﻯ ضعف آنهاست، عدم سازمانیافتگی و نداشتن رهبری انقلابی، و خود جوشی آنهاست؛ و این همان نقطه ضعفی است که ارتجاع جهانی و داخلی همواره از آن در جهت انحراف جنبشﻫﺎﻯ مردمی و انقلابی در جهت منافع و اهداف خود سود جسته و در آینده سود خواهد جست.

بعد از جنبشﻫﺎﻯ ضد استعماری و کسب استقلال در این کشورها که محصول شرایط مشخص اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در عرصهﻫﺎﻯ ملی و بینﺍلمللی آن دوران بود . جنبشﻫﺎﻯ اجتماعی فعلی در این منطقه در جهت تکمیل همان آرمانﻫﺎ و دارای مضمونی ضد نئوکلنیالیستی،ضد نئولیبرالیستی، دموکراتیک و عدالت خواهانه است.

و اما جدا از این ویژگیﻫﺎﻯ مشترک، هر کدام از این کشورها با توجه به ساختار اقتصادی (سرمایهﺪاری یا سرمایهﺪاری و بقایای فئودالیسم و ایلخانی و عشیرهﺍﻯ، قومی و قبیلهﺍﻯ، سیاسی  (وابستگی سیاسی یا استقلال سیاسی حاکمیت ودر صد شهر نشینی و حاشیه نشینی و روستائی، موقعیت طبقهﻯ کارگر و زحمتکشان شهر و روستا ، سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، جنبش زنان، جنبش جوانان، میزان تحصیلات، وضعیت نشریات و دستگاهﻫﺎﻯ ارتباط جمعی و )تاریخی و فرهنگی)، سنن مبارزاتی، احزاب سیاسی، وضعیت نیروهای ملی و مترقی و مردمی و حزب طبقهﻯ کارگر و مذهبی (مالکی،حنفی، صوفی، شیعه، وهابی، سلفی، مسیحی، یهودی) خاص خود ویژگیﻫﺎﻯ متفاوتی نیز دارند که باید به صورت مجزا مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

 در رابطه با این جنبشﻫﺎ برخوردهائی از مواضع گوناگون طبقاتی و سیاسی ــ ایدئولوژیک می شود که ما سعی می کنیم به صورت فشرده صرفاً به نقد برخی از مواضع  مدعیان چپ  ایران بپردازیم.

 

1 ــ دیدگاهی معتقد است، چون ساختار اقتصادی همهﻯ این کشورها در وجه غالب سرمایهﺪاری وابسته است، تمامی حاکمیتﻫﺎﻯ این منطقه از نظر سیاسی وابسته و همگی سگ زنجیری امپریالسم جهانی هستند و هیچ گونه تفاوتی بین رژیمﻫﺎئی مثل بن علی در تونس، مبارک در مصر و قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه وجود ندارد و در پاسخ این سئوال که چرا امپریالیستﻫﺎ از برخی سگﻫﺎﻯ زنجیریشان مثل بحرین و یمن و اردن و عربستان و کویت در مقابل جنبش مردمی حمایت می کنند و این جنبشﻫﺎ را با کمک سگﻫﺎﻯ زنجیری دیگرشان در منطقه سرکوب می کنند ؟

پاسخ می دهند: چون این رژیمﻫﺎ هنوز تاریخ مصرفشان تمام نشده است؛ ولی رژیمﻫﺎئی نظیر عراق زمان صدام و لیبی زمان قذافی و سوریهﻯ بشار اسد و ایران هر چند سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ هستند و حافظ منافع آنها ولی چون تاریخ مصرفشان تمام شده باید سرنگون شوند. و در مورد این سئوال که این تاریخ مصرف تا چه زمانی است؟     می گویند: تا زمانی که بالاترین نرخ سود سرمایه را برای امپریالیستﻫﺎ کسب کند. حاملان این تفکر و تحلیل حتی در مورد رژیم شاه به عنوان رژیمی وابسته از نظر سیاسی و نوکر و سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ هم می گویند چون تاریخ مصرفش تمام شده بود در نشست سران کشورهای صنعتی در گوادلوپ تصمیم گرفته شد که به جای آن، نوکر و سگ زنجیری دیگری به نام خمینی روی کار آورند. حال این که چگونه است که این نوکر جدید گوش به فرمان و سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ روابط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک را با ارباب و اسرائیل قطع می کند و سفارت ارباب را در لبنان منفجر و دار و دستهﻫﺎﻯ مخالف آمریکا و اسرائیل را در لبنان و فلسطین تقویت می کند و چگونه این  ارباب علیهﻯ نوکر جدید و سگ زنجیریش اقدام به طراحی کودتای نوژه می کند و مشوق تهاجم و تجاوز عراق به ایران می شود و در حال حاضر ایران را تحریم اقتصادی کرده و هر روز تهدید به تجاوز نظامی می کند و بزرگترین ناوهای جنگی خود را به منطقه گسیل کرده و دهﻫﺎ پایگاه نظامی در اطراف ایران ایجاد کرده؟ پاسخ می دهند که همهﻯ اینها جنگ زرگری است.

ریشهﻯ این تفکر و تحلیل در دو نگرش فلسفی انحرافی است.

الف ــ گذاشتن شابلون فکری خود (ذهنیت) به جای دیدن واقعیت خارجی (عینیت) ــ تحلیل ایدآلیستی و غیر ماتریالیستی

ب ــ  برداشت مکانیکی از رابطهﻯ زیر بنا و روبنا (برداشت اکونومیستی از رابطهﻯ زیر بنای اقتصادی و روبنای سیاسی و عدم توجه به استقلال نسبی روبنا ). (توفان ارگان مرکزی  حزب کار ایران در مقالهﻯ اقتصاد بدون سیاست کور است در شماره 153 به طور مفصل به تشریح این موضوع پرداخته است )

2 ــ دیدگاهی معتقد است که این جنبشﻫﺎ به دلیل این که انقلاب سوسیالیستی را هدف قرار ندادهﺍند و اکثر نیروهای شرکت کننده در این جنبشﻫﺎ تفکری مذهبی دارند، مبارزهﻯ آنان با حکومتﻫﺎﻯ مستبد و سرمایهﺪاری داخلی و ارتجاع جهانی نبردی بین دو نیروی ارتجاعی است. بنابراین نیروهای طرفدار سوسیالیسم و طبقهﻯ کارگر باید بی طرف و نظاره گر باشند. این دیدگاه که حاملانش در جنبش چپ ایران به نیروهای طرفدار جبههﻯ سوم شهرت دارند، طبقهﻯ کارگر و نیروهای طرفدار سوسیالیسم را به پاسیویسم دعوت می کنند که در عمل به نفع امپریالیستﻫﺎست.

 

3 ــ دیدگاهی معتقد است که تمام این جنبشﻫﺎ از ابتدا تا انتها و در همهﻯ این کشورها جنبشﻫﺎئی انقلابی هستند و به ایفای نقش امپریالیستﻫﺎ در به انحراف کشاندن آنها و حتی مداخله در تعیین سرنوشت این ملل و آلترناتیو سازی ارتجاعی توسط آنها و حتی تجاوز آشکار نظامی امپریالیستی به این کشورها (نظیر آنچه در لیبی اتفاق افتاد) و یا صدور نیروهای ضد انقلابی و مزدور و جنایتکار(نظیر آنچه در سوریه در جریان است) به این کشورها و حتی تغییر ماهیت تضادها و جایگزینی" تضادمردم با حاکمیت استبدادی" با "تضاد مردم و متجاوزین خارجی" توجه نمی کند. ریشهﻯ چنین نگرشی برخورد مکانیکی وغیر دیالکتیکی با پدیدهﻫﺎ و ندیدن و دنبال نکردن حرکت و تغییر و تحول و جایگزینی ذهنیت خود به جای عینیت خارجی و تحلیلی غیر ماتریالیستی و غیر دیالکتیکی از وضعیت و رسیدن به نتایج کاملاً اشتباه است. حاملین این دیدگاه، سرنگونی رژیم قدافی را توسط نیروهای ناتو، انقلاب ارزیابی کردند، بدون این که توجه داشته باشند که پیروز چنین "انقلابی"، امپریالیستﻫﺎ و نیروهای متجاوز ناتو بودند و نه مردم لیبی. تغییر رژیم لیبی با حاکمیتی دست نشانده و کنترل منابع انرژی آن کشور و غارت ثروتﻫﺎﻯ ملی و ذخائر مالی لیبی پیروزی درخشان امپریالیستﻫﺎ در تحقق مرحلهﺍﻯ طرح استراتژیک خاورمیانهﻯ بزرگ بود. بعد از مداخلهﻯ نیروهای متجاوز امپریالیستی در لیبی ماهیت تضاد تغییر کرده و تضاد اصلی در لیبی تضاد مردم لیبی در یک سو و متجاوزین امپریالیستی و ارتجاع منطقه و مزدوران آنها در سوی دیگر بود. در چنین شرایطی کلیهﻯ نیروهائی که از کشور خود در مقابل تجاوز دفاع می کنند، موضعی ملی دارند و باید توسط همهﻯ جنبشﻫﺎﻯ انقلابی و مترقی حمایت شوند. ولی متأسفانه حاملین این دیدگاه به علت اشتباه معرفتی در عمل به چرخ پنجم ماشین تبلیغاتی امپریالیستی علیهﻯ مردم لیبی تبدیل شدند؛ و در رابطه با سوریه نیز با یکی به میخ و یکی به نعل زدن و محکوم کردن هر دو طرف تضاد باز هم همان اشتباه گذشته را تکرار می کنند.

4 ــ دیدگاهی معتقد است که تمام این جنبشﻫﺎ برنامه ریزی شده از قبل توسط امپریالیستﻫﺎ و به قصد ایجاد انقلابات مخملی در این کشورها در جهت پیشبرد اهداف غارتگرانهﺍشان از جمله تحقق برنامهﻯ استراتژیک خاورمیانه جدید است.این دیدگاه که تشابهاتی با دیدگاه اول دارد و به جای تحلیلی علمی و مارکسیستی لنینیستی و در شرایط مشخص همه چیز را یک کاسه و بر اساس توطئه می بیند و در عمل به نفی هر گونه جنبش خود جوش تودهﺍﻯ ناشی از زمینهﻫﺎﻯ عینی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فعال مایشاء بودن امپریالیستﻫﺎ می رسد.

ریشهﻫﺎﻯ چنین نگرشی در درک اشتباهی فلسفی است. این دیدگاه عامل اصلی و تعیین کنندهﻯ تحولات را نه تضادهای داخلی یک پدیده بلکه عامل خارجی می بیند.

حاملین این دیدگاه، تحولات اتحاد شوروی سابق و تجزیهﻯ آن، تحولات کشورهای اروپای شرقی، تجزیهﻯ یوگسلاوی، جنبش اعتراضی مردم ایران در سال 88 و جنبش مردمی دو سالهﻯ اخیر در کشورهای عرب زبان شمال افریقا و خاورمیانه را نتیجه و محصول توطئهﻫﺎﻯ خارجی (دستﻫﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم جهانی ) ارزیابی می کند. 

در این که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ و ارتجاع داخلی در همهﻯ این تحولات با پشتکار و استفاده از همهﻯ امکانات نقش منفی و بر اساس ماهیت وجودی خود و اهدافشان را ایفاء کردهﺍند ذرهﺍﻯ شک و تردید نیست؛ اما مسئله اینجاست که آیا تضادهای داخلی درون یک پدیده برای یک تحول تعیین کننده است یا عامل خارجی که صرفاً می تواند نقش کاتالیزاتور (بازدارنده یا پیشبرنده) را داشته باشد؟

اگر امپریالیستﻫﺎ در اتحاد شوروی سابق و اروپای شرقی توانستند بعد از چند دهه تلاش مستمر و استفاده از همهﻯ امکانات به تجزیهﻯ آن موفق شوند بر بستر چهل سال انحراف و خیانت به مارکسیسم لنینیسم و فروپاشی تدریجی و گام به گام دست آوردهای سی سالهﻯ سوسیالیسم تحت رهبری حزب پرولتاریا توسط رویزیونیستﻫﺎﻯ خروشچفی بود ، دستگاه عریض و طویل و فاسد دولتی در این کشورها یکشبه به وجود نیامده بود و وطن فروشان و دلقکﻫﺎئی مثل گورباچف و یلتسین یکشبه خواب نما نشده بودند که "سرمایهﺪاری پایان تاریخ است." سوسیالیسم آن موقع نابود نشد که آخرین کارخانه یا بیمارستان یا مهد کودک خصوصی شد بلکه آن موقع که حاملان تفکر سرمایهﺪاری با کسب قدرت در حزب و دولت ویروس رویزیونیسم را به پیکرهﻯ حزب و جامعهﻯ شوروی تزریق کردند اولین گام را در جهت نابودی سوسیالیسم برداشتند. امپریالیستﻫﺎ و همهﻯ دشمنان خارجی سوسیالیسم بر بستر چنین وضعیتی سموم دیگری را به بدن این بیمار تزریق کرده تا آن را به نابودی کامل بکشانند. ماهی از سر شروع به گندیدن کرد و تمام جامعه را به فساد و تباهی کشانید.

این که امپریالیستﻫﺎ در رابطه با انقلاب ایران سعی کردند از ارتجاعی ترین آلترناتیو پشتیبانی و حمایت کنند یا بعد از پیروزی مردم در سرنگونی بن علی در تونس که از حمایت ارتجاع جهانی تا آخرین لحظه برخوردار بود و با رشد جنبش خود جوش مردم علیهﻯ رژیم خودکامه و وابستهﻯ مبارک در مصر و گسترش مبارزات مردمی در بحرین و یمن؛ امپریالیستﻫﺎ سعی کردند بر امواج نارضایتی مردم سوار شده و از ارتجاعی ترین آلترناتیو حمایت کنند و یا از فرصت استفاده کرده و رژیمﻫﺎﻯ دیکتاتوری که از نظر سیاسی مستقل و دردسر ساز بودند (نظیر لیبی و سوریه ) را به اشکال  مختلف سرنگون کنند امری کاملاً طبیعی و در ماهیت امپریالیسم و ارتجاع منطقهﺍﻯ و جهانی است. نقشی که امپریالیستﻫﺎ در این روابط ایفا می کنند و در آینده ایفا خواهند کرد نفی کنندهﻯ وجود تضادها و عوامل عینی و تعیین کنندهﻯ داخلی این جوامع نیست.

شاید شوخی به نظر بیاید ولی جدی از این رفقا سئوال می کنیم چرا امپریالیستﻫﺎ در کوبا و ونزوئلا نمی توانند انقلاب مخملی مثل گرجستان و اوکرائین راه بیاندازند؟ یا اگر راه بیاندازند موفق نخواهند شد. چرا احزابی نظیر اخوانﺍلمسلمین و سلفیﻫﺎ و القاعده در جمهوری آذربایجان به وجود نمی آورند؟ پاسخ مشخص است، چون شرایط مناسب و عینی برای این اقدامات در این کشورها وجود ندارد.

در تونس و مصر بربستر بحران اقتصادی سرمایهﺪاری در عرصهﻯ جهانی و داخلی و لطمه خوردن به درآمدهای توریستی و کاهش صادرات، گسترش بیکاری، گرانی و فقر و شکاف عظیم طبقاتی و نبود آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و اجتماعی و وجود  حاکمیتﻫﺎﻯ فاسد و مستبد و سرکوبگر و وابسته، جنبش خود جوش تودهﻫﺎ به مثابهﻯ آتش انباشته شدهﻯ زیر خاکستر در اثر حادثهﺍﻯ واقعی شکل گرفت و میلیونﻫﺎ نفر از کارگران و زحمتکشان و اقشار میانی را به میدان نبرد کشید. خواست مردم، استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی است. امپریالیستﻫﺎ تا آخرین لحظه از حاکمیتﻫﺎﻯ وابستهﻯ تونس و مصر حمایت کردند و در نهایت سعی کردند از ارتجاعی ترین آلترناتیو موجود حمایت کنند. این که نیروهای مترقی نتوانستند قدرت سیاسی را کسب کنند که بستگی به توازن قوای طبقاتی در عرصهﻯ داخلی دارد، نباید به مفهوم نفی انقلاب مردم و کسب پیروزیشان در سرنگون کردن رژیمی خودکامه و فاسد و وابسته تلقی شود. مبارزهﻯ طبقاتی ادامه دارد. در هفتهﻫﺎﻯ اخیر شاهد اوجگیری مجدد مبارزات طبقات و اقشار زحمتکش و نیروهای مترقی علیهﻯ دارودستهﻯ اخوانﺍلمسلمین که از حمایت ارتش و آمریکا و صندوق بینﺍلمللی پول و عربستان و قطر برخوردار است بودیم. این مبارزه مبارزهﺍﻯ واقعی و طبقاتی است؛ هر چند که ارتجاع جهانی باز هم تلاش خواهد کرد در صورت اجبار از مناسب ترین آلترناتیو موجود در جهت منافعش حمایت کند.

بنابراین شیوهﻯ صحیح و علمی تحلیل به ما می آموزد برای شناخت صحیح هر پدیده از شناخت عینی پدیده شروع کنیم زمینهﻫﺎﻯ عینی و مادی هر تحولی (اقتصادی و سیاسی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی) را بشناسیم .رابطهﻯ زیربنا و روبنا و استقلال نسبی روبنا را با درکی دیالکتیکی مورد ارزیابی قرار دهیم . پدیدهﻫﺎ را آن طور که واقعاً هست در حرکت ببینیم و تضاد اصلی را در هر لحظه تشخیص دهیم  و به مسئلهﻯ تعیین کننده بودن تضادهای داخلی هر پدیده در امر تحول توجه داشته باشیم.