۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

مخالفان رژیم جمهوری اسلامی، مخالفانی مصلحت گرا
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
كرا زبان نه به بند است، پای دربند است
                              رودکی سمرقندی
این شعر وصف حال مخالفانی است که از تجربه زمانه آنطور آموخته اند که زبانشان را بر مبنای مصلحت زمانه بگردانند.
در میان مخالفان رژیم جمهوری اسلامی ایران، با بازار آشفته ای روبرو هستیم که هر روز بیشتر به ذرات کوچکتری بدل می شوند. اگر کسی تلاش کند حتی به عنوان یک پژوهشگر و باستانشناس و یا فعال سیاسی از این بازار مکاره سردرآورد، اگر در کارش ناموفق نباشد، بعید است به سهولت از این کلاف سردرگم چیزی دستگیرش شود.
حتی نیروهای جدی سیاسی نیز قادر نیستند همه این نشریات و اظهار نظرهای ذره بینی و ارگانهای سیاسی الگووار و بی محتوا و خسته کننده و تکراری این اپوزیسیون را مطالعه کنند. از این گذشته مشتی ولگردان سیاسی نیز پیدا می شوند که این بازار آشفته را آشفته تر می کنند، کسانی که به هیچ تشکلی تن در نداده و متکی بر کوه خودپسندی روشنفکرانه به اظهار نظرات بی مسئولیت در مورد جنبش کمونیستی و کارگری می پردازند. بی مسئولیت، زیرا که اگر فردا نظراتشان از بیخ و بن نادرست از کار درآمد، نه به کسی حساب پس می دهند، نه انتقاد از خودی می کنند و نه آدرسی دارند که کسی از آنها که در تاریخ مبارزه مردم ما، گمنام نیز از بین می روند، حسابی پس بگیرد. این روشنفکران بی مقدار، که خود را حریف سازمانهای سیاسی جا می زنند، خود فاقد خط مشی روشن سیاسی هستند. علت وجودی آنها پراکندگی اپوزیسیون انقلابی است.
سخنان بسیاری از این اپوزیسیون، دمیدن باد در هواست. پاره ای از این ارگانهای سیاسی حرفی برای زدن ندارند و تنها صفحات نشریات خود را با مطالب تکراری و بی محتوی پر می کنند تا از باطل شدن هویتی که هرگز نداشته اند، جلوگیری کنند. شعار "ما هستیم" جای "چرا هستیم" را گرفته است.
طبیعتا چنین وضعی موجب بی اعتمادی مردم است و حاضر نیستند رهبری چنین اپوزیسیون مصلحت گرا و فاقد اصولی را بپذیرند که مسلما مبارزه مردم را به گرداب نابودی و خودپسندیهای سیاسی می کشاند.
از نظر طبقاتی می توان ریشه این آشفته بازاری را در نفوذ افکار خرده بورژوائی در درون این اپوزیسیون جستجو کرد. فرقه گرائی، منیّت، خودبزرگ بینی، راحت طلبی و مصلحت اندیشی، حسابگری، ریاکاری، خودفریبی و... نمی تواند سرسوزنی با حمایت از منافع طبقه کارگر قرابت داشته باشد. این مربوط به آن بخش از اپوزیسیون ایران می شود که مدعی حمایت از طبقه کارگر ایران است. البته اپوزیسیون بورژوائی ایران نیز از این "محسنات" بی بهره نیست. ولی فعلا روی سخن ما معطوف به گروه های بورژازی اپوزیسیون نیست، آنها نه تنها ادعای کمونیستی ندارند، بلکه تا استخوان خویش ضد کمونیست و ضد طبقه کارگر ایرانند. فاجعه ای که آنها در ایران ببار آورده اند در مقابل ماست. در حکومت ایران هیچگاه کمونیستها در مسند قدرت نبوده اند. تمام فجایعی که در ایران بوقوع پیوسته است دستآورد بورژوازی ایران است، چه بورژوازی خود فروخته کمپرادور دوران پهلوی و چه جمهوری سرمایه داری اسلامی که ضد کمونیستهای ایرانی با تکیه بر صفت "اسلامی" آن، از بیان ماهیت "سرمایه داری" آن پرهیز می کنند. زیرا این بورژوازی ضد کمونیست مصلحتش در این است که به مردم ایران دروغ بگوید و ماهیت سرمایه دارانه جمهوری اسلامی را تکذیب کرده و یا در پرده بگیرد. آنها نمی خواهند مردم از ماهیت غارتگرانه و ضد بشری سرمایه داری آگاه شوند و برای عوامفریبی به "سرمایه داری دموکراتیک" نوع آلمانی، فرانسوی، بریتانیائی و یا آمریکائی توسل می جویند که افشاء ماهیت آنها موضوع مقاله ما نیست. آنها کتمان می کنند که "دموکراسی امپریالیستی" تنها بر بستر رفاه و رشوه دهی طبقاتی، حق حیات دارد و کشتی آسایش و خوشبختی آنها با آهنگی ملایم و خواب آور بر امواجی از دریای خون انسانهای جهان می رقصد و جهانی را با ایدئولوژی "توجیه گرایانه" نژادپرستانه و برتری جویانه به بند کشیده است. بدون غارت جهان و مکیدن خون ملتها این کشتی "دموکراسی امپریالیستی" به گل خواهد نشست. سخن ما در این مقاله افشای ماهیت دروغهای بورژواها نیست، برخورد به مدعیان کمونیست است که در این بازار مکاره هر کدام غرفه خود را گشوده اند.
وضعیتی که اکنون پیش آمده است ریشه اش در گذشته است. به غیر ازنفوذ طبقاتی خرده بورژوائی در این تشکلها، باید ریشه های تاریخی ایدئولوژیک آنها را در بروز رویزیونیسم خروشچفی در حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی جستجو نمود. بروز رویزیونیسم که تا به امروز تاثیرات شوم خود را در جنبش کمونیستی جهانی و از جمله ایران حفظ کرده است، وحدت جنبش کمونیستی را با زیر پا گذاردن اصول مارکسیسم لنینیسم برهم زد و به تفرقه ای دامن زد که تا به امروز ادامه دارد.
از آن تاریخ زمینه رشد افکار خرده بورژوائی فراهم شد و با شکستن حرمت وحدت و اصولیت، با شکستن اصل اعتماد و فداکاری رفیقانه، ریاکاری و سودجوئی، ریاست طلبی و مصلحت گرائی به قدرت نشست.
حزب طبقه کارگر بر سه اصل استوار است، وحدت در ایدئولوژی، وحدت در سیاست و وحدت در تشکیلات. لنین در کتب خویش از جمله در آثار خود: "چه باید کرد"، "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" و "یک گام به پیش دو گام به پس"، در هر کدام از این زمینه ها سخن گفته و با استدلال به اهمیت مبانی وحدت در حزب طبقه کارگر پرداخته است. این مبانی مورد پذیرش جنبش کمونیستی بوده است. این سه اصل، اصول و مبانی وحدت کمونیستها بوده و هستند.
این سه اصل می آموزند که برای وحدت باید در درجه اول به وحدت ایدئولوژیک و سیاسی نایل آمد و برای اینکه بتوان این اندیشه واحد را به اراده واحد تلفیق داد و آنرا در عمل تحقق بخشید، باید به وحدت سازمانی بر اساس اصول مرکزیت دموکراتیک دست یافت. اصولی که ناقض فراکسیونیسم و اخلال در کار پیشبرد انقلاب و کسب قدرت سیاسی است. اصولی که از نیروی طبقه کارگر یک قدرت منسجم می سازد و نه یک محفل گپ زنی و فاقد مسئولیت و راهی برای فرار از زیر بار مبارزه، با حرافی های خرده بورژوامنشانه.
این اصولِ وحدت که بارها و بارها صحتش را، نه تنها از نظر ژرف اندیشی کمونیستی، بلکه در تجربه عملی نیز به اثبات رسانده است، چراغی است که به کمونیستها نشان می دهد که مرز "انشعاب" و جدائی و برهم زدن این یگانگی مقدس در کجاست. وقتی رفیق استالین در ستایش لنین می گوید:
رفیق لنین به ما وصیت کرد وحدت حزب را چون مردمک چشم گرامی داریم، ما بتو رفیق لنین سوگند یاد می کنیم  که چنین خواهیم کرد."  نشان می دهد که امر وحدت در درون یک حزب کمونیستی تا به چه حد مهم بوده و تا به چه حد باید با آن مسئولانه برخورد نمود.
یک کمونیست واقعی و نه حرفی، یک کمونیستی که درونش سرشار از عشق به طبقه کارگر و ایده انسانی کمونیسم است، در خدشه دار کردن امر مقدس وحدت دست و دلش می لرزد و با آن با احتیاط برخورد می کند. هر کمونیست با ایمان می داند که حفظ وحدت در نفس خویش اساس نیست، بلکه وحدتی قابل احترام و مقدس است و باید چون مردمک چشم از آن پاسداری کرد که بر مبنای مارکسیسم لنینیسم استوار باشد. حزبی که از مارکسیسم لنینیسم عدول کرد و یکی از مبانی مهم و مقدس وحدت را به زیر پا گذارد، ماهیت کمونیستی خویش را از دست می دهد و حفظ "وحدت" آن حزب دیگر مقدس نیست. باید حزبی تشکیل داد که بر همان سه مبانی برشمرده ی وحدت استوار باشند.
در جنبش کمونیستی ایران دلایل انشعابات که باید مسئولانه و بر اساس این مبانی باشد روشن نیست. سازمانها و گروه هائی هستند که علت موجودیت و حتی پیدایششان روشن نیست. هویت طبقاتی و سیاسی آنها مخدوش است. آنها تلاشی هم ندارند برای اینکه حقانیت موجودیت خویش را ثابت کنند و برای مردم توضیح دهند. همین که هستند برای آنها کافی است. آنها به چرائی بودن کاری ندارند. و البته در فضای بی مسئولیتی و مصلحت گرائی که همه آنها از آن استنشاق می کنند، انتظار سختی است که طغیانی از درون این جریانها برای توجیه هویتهای سیاسی شان صورت پذیرد. همه هوادار آن هستند که باید "آسه رفت و آسه آمد" و برای کار و کاسبی متقابل مزاحمتی فراهم نکرد، همه باید با هم "رفیق" باشند. همه هوای هم را دارند، همه قلمرو یکدیگر را برسمیت می شناسند. همه از درشتی به هم پرهیز می کنند. هویت ایدئولوژیک خویش را روشن نمی کنند. در طیف باقیمانده از نظریات چریک شهری، همه با هم 19 بهمن که آنرا "رستاخیز سیاهکل" می نامند، جشن می گیرند و این در حالی است که پاره ای از آنان به همه آرمانهای این انقلابیون پشت کرده اند و تنها نام آنها را برای عوامفریبی بیدک می کشند. آنچه در اینجا اهمیت دارد اتفاقا کشیدن خط تمایز است و نه مخدوش کردن مرزها.   
شما هر روز شاهد جدائی دسته ای از دسته دیگر هستید. حتی گروه هائی به روی هم اسلحه می کشند تا حقانیت نظریات خویش را با قدرت اسلحه به اثبات برسانند. شما هر چه در مدارک و اسناد تفرقه ها و انشعابات جستجو می کنید کمتر یابنده می شوید. علت انشعابات بر اساس اصول کمونیستی روشن نیست. هیچکدام از طرفهای دعوا روشن نمی کنند که به چه دلیل طرف مقابلشان بر اساس همان مبانی یاد شده، دیگر کمونیست نیست، که مبتنی بر آن و به علت این تغییر ماهیت در آنها، سایرین راه خود را برگزیده اند و خود را از آنها جدا کرده اند. انشعاب صورت می پذیرد و هر دو طرف همدیگر را هنوز کمونیست دانسته و رفیق خطاب کرده و آماده وحدت مجدد با همدیگر هستند!! معلوم نیست مسئولیت کمونیستی به کجا رفته است و پاسخ مستدل آنها به طبقه کارگر و نیروهای انقلابی چیست؟ آیا طبقه کارگر و مردم ایران به چنین مدعیان رهبری اعتماد خواهند کرد؟
انشعاب مسئولانه از یک تشکل باید با این استدلال همراه باشد که آن تشکل دیگر ماهیت کمونیستی خویش را از دست داده است و به این علت امکان همکاری مشترک در کادر یک سازمان واحد موجود نیست. هر اختلاف نظری نمی تواند و نباید موجب انشعاب شود، فقط تغییر ماهیت کمونیستی توجیه گر انشعاب است و نه هر اختلاف روزمره و عادی، باید مدارکی ارائه شود که بیانگر آن باشد که مبارزه درونی سختی برای حمایت از مارکسیسم لنینیسم و انحراف از آن در این تشکلها درگرفته است و سرانجام به همزیستی دو ایدوئولوژی آشتی ناپذیر در تشکل واحد خاتمه داده است. تنها چنین تاریخچه و مبانی روشن ایدئولوژیک و سیاسی است که می تواند منجر به فهم انشعاب شده و برای مردم نیز قابل فهم باشد. متاسفانه شما با چنین وضعیتی در جنبش کمونیستی ایران روبرو نیستید. شما به عنوان خواننده سر در نمی آورید که چرا سازمانهای مدعی کمونیستی که در میان خود انشعاب می کنند، پس از چند ماه دوباره بهم می پیوندند. شما سر در نمی آورید که چگونه است که سازمانهائی که تا دیروز با سر و صدا و هیاهو از هم جدا شده اند، امروز دوباره بدور هم جمع می شوند تا وحدت کنند. اگر ضرورت وحدت مشاهده می شود، انشعاب پیشتر را چگونه می شود توضیح داد؟. کمونیستها هرگز نباید قربانی هوا و هوس شخصی و یا تسلیم اغراض خصوصی و حسادتها و یا بدبینی های خرده بورژوائی شوند. باید با این تفکر مبارزه کنند تا در میان اعضاء و هوادارنشان آموزش خطا، پا نگیرد. تکیه بر اصولیت کمونیستی از همین جا دارای اهمیت می گردد.
شما شاهد تلاشهای وحدت طلبانه میان گروه هائی هستید که بدترین ناسزاهای سیاسی را بهم گفته، ماهیت یکدیگر را افشاء کرده و علیرغم این حاضرند در کنار هم برای وحدت و همکاری بنشینند و به گفتگو پردازند. اگر جریانی در کارزار ایران تریبونال به همدستی با امپریالیستها برخاسته و در بساط آنها رقصیده و آلت دست آنها بوده است و یا از محافل امپریالیستی نظیر "شهرزاد نیوز" پول می گیرد و خواهان تجاوز امپریالیستها به ایران است و تحریم اقتصادی ایران را مثبت ارزیابی کرده آنرا "فرصت مناسبی" برای "انقلاب" می داند و در برنامه "تلویزیون اندیشه" با شرط عدم انتقاد از سلطنت حق تبلیغات می گیرد(سازمان فدائیان اقلیت) و... این جریان دیگر نمی تواند طرف وحدت باشد. با وی باید مبارزه کرد و وی را افشاء نمود. با جریانی که تجاوز امپریالیست آمریکا به ایران را "فرصت مناسب" برای انقلاب سوسیالیستی ارزیابی می کند و قصد دارد در ایران اشغالی توسط آمریکا حکومت "سوسیالیستی" بر قرار کند و تازه بعد از آن به مبارزه با امپریالیسم برای خروجش از ایران بپردازد، نمی شود وحدت کرد(مائوئیستها). با این جریانهای ستون پنجمی در ایران باید مبارزه کرد و آنها را افشاء نمود. جریانهائی که میهن پرستی کمونیستی، مبارزه ملی برای رهائی ملتها را، خیانت به طبقه کارگر جا می زنند و همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم را تحت لوای دروغین "انترناسیونالیسم پرولتری" تبلیع می کنند، جائی در جنبش ملی و ضد امپریالیست و دموکراتیک مردم ایران ندارند، چه برسد به جنبش کمونیستی. جریانهائی که تجزیه طلبی را در ایران تبلیغ می کنند، و با صهیونیسستهای اسرائیلی مماشات کرده و  بر ضد جنبشهای رهائی بخش در کشورها و ضد استقلال ملی ممالک هم آوا با تروتسکیستها می شوند، از جمله در فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، لیبی و افغانستان، جائی در جنبش ملی دموکراتیک مردم ایران ندارند. این جریانها اگر دهانشان نیز از "کمونیسم کمونیسم" گوئی کف کند، همدستان عینی امپریالیستها در ایران و منطقه هستند. متاسفانه در میان اپوزیسیون مصلحت گرای ایران که خود را چپ جا می زند، برای تحقق وحدت غیر اصولی که همان نظریه "همه با هم" است، بر سر همه این مسایل تعیین کننده سرپوش گذارده می شود. هیچکس به افشاء خط مشی اشتباه دیگری دست نمی زند و نمی خواهد با وی درگیر شود، زیرا مصلحتش ایجاب نمی کند که خودش را که جلیقه پاکی به تن ندارد، هدف حمله قرار دهد. وی بر نقاط ضعف رقیب دست نمی گذارد، چون از دست گذاردن بر نقاط ضعف خویش در هراس است. کسی که از بیگانه تا کنون پول گرفته است نمی تواند مصلحت گرایانه هوادار تکیه بر نیروی خود شود و اخاذی از بیگانگان را محکوم کند.
حزب ما که نسبت به این یا آن سازمان، به این یا آن گروه تعهدی نداشته و تنها به خلق و طبقه کارگر ایران و طبقه کارگر جهان تعهد دارد، می داند که وحدت اصولی از پذیرش مصلحت گرائی نمی گذرد، از مبارزه و جنگ نظریات عبور می کند. امر وحدت بر اساس همه اصول پذیرفته شده دیالکتیک، باید محصول مبارزه باشد. مصالحه و مماشات و مصلحت گرائی و یا برخورد لیبرالی  با روحیه پرهیز از دلخوری، هرگز مشکل گشا نخواهد بود. ما کمونیستها با توجه به مسئولیت عمیقی که داریم باید با شفافیت برای مردم، هم حرف خودمان را روشن بیان کنیم و هم دست دارودسته هائی را که خود را کمونیست جا می زنند، ولی اساسا هویت سیاسی و علت وجودیشان معلوم نیست، افشاء نمائیم، تا مردم راه درست از نادرست را تشخیص دهند. هنر سرپوش گذاردن یک هنر بورژوائی است و سرانجامی جز شکست و بی آبروئی ندارد.
تنها در یک مبارزه اصولی است که موارد توافق و تخالف روشن می شود و مانع از آن می شود که گروه ها بر اساس همان اصل مصلحت اندیشی از کنار هم بدون برخورد فرار کنند. وحدت نمی تواند محصول زد و بند باشد. وحدت محصول مبارزه و برای کمونیستها بر اساس همان مبانی برشمرده وحدت است.  مبارزه بر سر مسایل روشنِ مورد اختلاف، از دامنه آشفته فکری می کاهد، و امر وحدت را در مسیری قرار می دهد که با توجه به منافع جمعی و اصول مارکسیسم لنینیسم حل شود. هرگز نمی تواند وحدتی میان رویزیونیستها و مارکسیست لنینیستها برای رهائی طبقه کارگر بوجود آید. هرگز نمی تواند وحدتی با جریانهائی بوجود آید که خودشان هم هنوز نمی دانند چه می خواهند و در آشفته فکری ایدئولوژیک دست و پا می زنند. نه دید روشنی از مارکسیسم لنینیسم و سوسیالیسم دارند و نه درکی از پیدایش و پیآمدهای رویزیونیسم چپ و راست. وحدت با کسانی که مهر باطله بر امر استقلال ملی زده اند و همدست امپریالیسم هستند، و یا کسانی که مرزی میان لیبرالیسم بورژوائی و سوسیالیسم نمی بینند و هوادار جامعه "باز" هستند و به وکیل مدافع ایدئولوژی بورژوائی بدل شده و مفاهیم غیر طبقاتی و گمراه کننده آنها را تبلیغ می کنند، نمی تواند در میان باشد. فقط شمشیر مبارزه ایدئولوژیک است که حرف آخر را می زند و حقانیت نظری را ثابت می کند. در این مبارزه است که مرزها روشن می شوند. سره از ناسره متمایز می گردد. میدان مانور سازمانها و تشکلهای بی هویت تنگ می گردد. نقش خرابکاران "قهرمان" و "شخصیتهای سیاسی" نفاق افکن روشن می گردد. تا آب را بر هم نزنید گل ته نشین به روی آب نمی آید.
 
بر گرفته ازتوفان شماره  159 خرداد ماه 1392،  ژوئن سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
شکست امپریالیستها در سوریه و بن بست سیاست تجاوزکارانه آنها
 
مزدوران وارداتی به سوریه حدود دو سال است که با حمایت امپریالیستها به غارت و تجاوز و تخریب مشغولند. آنها در مراکز شهرهای بزرگ نظیر حلب و دمشق بمب می گذارند و خانه های مردم را ویران می کنند. این مزدوران وارداتی را سازمانهای امنیتی امپریالیستی از طریق عربستان سعودی و قطر بسیج کرده و به سوریه برای جنایتکاری ارسال کرده اند. امروز دیگر هویت آنها به نحو غیر قابل انکاری تا حدود زیادی روشن شده است. آنها ترکیبی از القاعده، اخوان المسلمین، سلفیستها، اتباع افغانستان، لیبی، اردن، عربستان سعودی، قطر، دوبی، مصر، چچن، چین، لبنان، مجاهدین ضد خلق از ایران و... هستند. اوضاع بقدری بلبشو و غیر قابل کنترل شده است که حتی پاره ای از دول امپریالیستی از ارسال اسلحه به دست اپوزیسیون خود فروخته سوریه هراس دارند، زیرا خودشان هم دیگر نمی دانند که "کی به کی" است و این اسلحه ها به دست چه کسانی می رسد و به چه منظوری از آنها در آینده استفاده خواهند کرد.
آنها تلاش کردند که با اشغال مناطقی در داخل خاک سوریه به خیال خودشان "مناطق آزاد" خلق کنند و با استقرار در آنجا و معرفی خویش به عنوان "دولت مشروع سوریه" پایگاهی برای تخریب و جنایت درمنطقه شوند. دول اردن و ترکیه بسیار به آنها برای تحقق این سیاست یاری رساندند که با شکست کامل روبرو شد. حتی وضعیتِ مسخره به صورتی است که پاره ای از دولتهای دست نشانده و ارتجاعی، این اپوزیسیونِ خودفروخته و بی پایگاه را به عنوان "دولت قانونی" بی تاج و تختِ سوریه برسمیت شناخته اند.
"ارتش آزاد سوریه" در همه مناطق سرکوب شده است. دولت سوریه با بسیج مردم و ایجاد گروه های مسلح مردمی دمار از روزگار مزدوران اجانب در داخل سوریه در آورده است. وضعیت روز به روز بیشتر به نفع حکومت سوریه که در مستبد بودن آن نباید شک کرد، بر می گردد. دولت اسد از استقلال ملی سوریه و اصل حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورش دفاع می کند و این دفاع از نظر همه نیروهای دموکرات و انقلابی مشروع است. اجانب حق ندارند از خارج برای کشوری حکومت تعیین کنند.
امپریالیستها به این پندار واهی گرفتار بودند که با ایجاد رعب و ترور و قتل معترضان در سوریه و صحنه سازیهای انقلاب مخملی و ایجاد آشوب توسط ماموران نفوذی خویش، قادر خواهند بود یکشبه دولت سوریه را که مانند صدام حسین متکی بر حزب بعث بود و با روش استبدادی حکومت می کرد، سرنگون کنند. این سیاست به چند دلیل با شکست روبرو شد. تجاوزات صهیونیستها و امپریالیستها و ارتشهای خارجی به صورت نظامی و غیر قانونی به خاک سوریه به مصداق "آب که از سر ما گذشت چه یک نی چه صد نی" ناشی از این شکست است.
مقاومت بشار اسد و ارتش سوریه و استقامت دستگاه اداری وی، علیرغم وجود جاسوسان و عوامل نفوذی در دولت، محکم باقی ماند و از تهدیدات و ترورها، خریدن مزدوران نهراسید و فرونپاشید. هرچه تروریسم امپریالیستی جهادیستها بیشتر طول کشید، به همان نسبت به قدرت و اعتماد به نفس دستگاه حاکم افزوده شد و از اعتماد به نفس اپوزیسیون خود فروخته که در بین خودش نیز وحدت ندارد کاسته گردید.
بخشی از اپوزیسیون ملی سوریه که مخالف رژیم اسد بودند به مخالفت با دخالت خارجی برخاستند و خط خویش را از مزدوران بیگانه که هدفشان فقط ایجاد رعب و وحشت و آشوب است جدا کردند. این اپوزیسیون مترقی و دموکرات بدرستی تشخیص داد که امر دفاع از استقلال ملی در درجه نخست اهمیت قرار داد و سایر تضادها را تحت الشعاع قرار می دهد.
رژیم اسد به پاره ای اصلاحات دست زد و حاضر شد اپوزیسیون ملی را در تعیین سرنوشت سوریه دخالت دهد. اقلیت مسیحی، دروزی، فلسطینی و کُرد در کنار اسد ایستادند و به مقاومت در مقابل مردگان تاریخ برخاستند.
تجربه دو سال تجاوز و دخالت بیگانه و درجه توحش و بربریت اجیران و جهادیستهای اسلامی واراداتی که همه و همه در صندوق "حقوق بشر" امپریالیستی پرورش یافته اند، به مردم سوریه نشان داد که چنین کسانی در مجامع عمومی بمب می گذارند، آثار تاریخی سوریه را نابود می کنند، به خانه های مردم با زور نفوذ کرده و آن مکانها را سنگر تخریب قرار داده و در زمان عقب نشینی زمین سوخته از خود باقی می گذارند، و سرنوشت و مردم سوریه برای آنها بی تفاوت است، این اوباشان نمی توانند دوستان مردم سوریه باشند و به سوریه و مردمش عشق بورزند. آنها مزدورند و برای تخریب آمده اند. این مزدوران به شدت میان مردم سوریه منفرد شده اند. مردم سوریه خود اسلحه بدست گرفته و در کنار ارتش ملی سوریه با آنها می جنگند و از سرزمین سوریه اخراجشان می کنند. به این جهت است که ارتش صهیونیستی با اشاره امپریالیست آمریکا دامنه جنگ را گسترش داده قصد دارد آنرا به لبنان و بعد ایران نیز بکشاند.
مردم سوریه می دیدند که رسانه های امپریالیستی غرب که مدعی انحصار حقیقت هستند، چگونه دروغپراکنی می کنند و با جعل اخبار و تصاویر ساختگی و مصاحبه های من در آوردی، جنایات اجیران را به حساب ارتش سوریه می گذارند.
مخارج این جنگ برای امپریالیستها ونوکرانشان هنگفت شد و آنها نتوانسته بودند این مخارج را در حسابهای خویش منظور کنند. کودتائی که باید در عرض چند ماه تمام می شد به جنگی نابود کننده برضد مزدوران بدل شده که دو سال است به طول انجامیده است.
با طولانی شدن جنگ کنترل ارتش مزدوران از دست امپریالیستها خارج شده است. هر کس می خواهد از آب گل آلود برای خود ماهی بگیرد و این وضعیت که روز به روز بدتر می شود، بذرِ بادی را می کارد که توفان اش به چشم امپریالیستها فرو می رود. 
حمایت چین و روسیه از دولت سوریه با انگیزه های سیاسی و اقتصادی خویش و برای حفظ موقعیت راهبردی خود در جهان، مانع از پیروزی های دیپلماتیک امپریالیستهای غرب در عرصه جهانی شد و عملا به تشدید تضاد میان اروپائی ها نیز انجامید. اکثریت اروپا در برخورد به امر دخالت نظامی در سوریه در مقابل فرانسه و انگلستان قرار گرفتند.
حمایت ایران و لبنان و فلسطینیها و کُردها که در کنار اسد ایستادند و به وی برای سرکوب مزدوران بیگانه و اخراج آنها از نظر انسانی، تدارکاتی، تسلیحاتی و مالی یاری رساندند، بویژه در آغاز این دسیسه های امپریالیستی بسیار مفید واقع شد. کمکهای ایران در واقع به دولت سوریه که در زمان تجاوز صدام حسین به ایران، به عنوان تنها کشور عربی اسلحه صادر می کرد، بازتابی از منافع مشترک راهبردی هر دو کشور است.
بسیاری نیروهای انقلابی و کمونیستها در جهان به حمایت از استقلال سوریه پرداختند. در ترکیه مردم بر ضد دخالت ترکیه در امور داخلی سوریه تظاهرات کردند. افکار عمومی مردم ترکیه در کنار مردم سوریه و بر ضد اجیران خارجی است. و دولت ترکیه یکی از بازندگان این درگیری نظامی است که به حیثیت دولت اردوغان ضربه مهلکی زد.
فراموش نکنیم که پیروزی و شکست امپریالیستها و صهیونیستها و ارتجاع عرب منطقه در سوریه، یک شکست راهبردی است. آنها می خواستند برای تضعیف جبهه ایران-سوریه-لبنان-فلسطین با خریدن رهبران حماس و آشوب در سوریه زمینه تجاوز به لبنان و ایران را فراهم آورند. بسیاری از مطلعان سیاسی بدرستی می گفتند که جنگ در سوریه جنگ نیابتی میان ایران و آمریکاست. این واقعیتی است که شکست و سرنگونی رژیم بشار اسد در عین مستبد بودنش، زمینه تجاوز به لبنان و آدمکشی در آنجا را فراهم می کرد و پس از اینکه خیال امپریالیستها و صهیونیستها از پشت جبهه خویش مطمئن می شد، راه تجاوز به ایران هموار بود. تحریمهای مردم ایران در عین به خاطر آن است که از درجه کمکهای ایران به سوریه بکاهند تا بتوانند نقشه راهبردی خویش در سوریه و خاورمیانه را به انجام برسانند. در این نقشه مسلما مسئله تجزیه ایران توسط ناسیونال شونیستهای کُرد و ترک و بلوچ، در دستور کار امپریالیستها قرار دارد و آنها در این زمینه توسط دولت ترکیه و جمهوری آذربایجان بسیار فعالانه عمل می کنند.
به اوضاع کنونی سوریه از این جنبه راهبردی و منافع مردم ایران نیز باید نگریست. همه آن دارودسته های ایرانی خودفروخته که هوادار تجاوز به ایران و تحریم مردم ایران هستند، در جبهه جنگ سوریه در کنار القاعده و سلفیستها و اپوزیسیون خودفروخته سوریه ایستاده اند. همه آنها عضو "ارتش آزاد سوریه" هستند و در راس آنها سازمان مجاهدین ضد خلق ایران قرار دارد.
حال که سیاست امپریالیستها به بن رسیده است و دورنمای پیروزی را نمی بینند به استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و پرتاب نارنجکهای مملو از گاز سمی که روزی آنرا به صدام حسین علیه ایران داده بودند متوسل شده اند. آنها از این نارنجکها استفاده کردند تا بشار اسد را متهم کنند که به جنایت علیه بشریت دست زده و راه تجاوز مستقیم امپریالیستی به سوریه را برای برونرفت از این بن بست، فراهم آورند. آنها اخلال تروریستها و بمبگذاریها و آدمکشیهای یک مشت جنایتکار وارداتی را در تبلیغات خود جنگ داخلی جلوه می دهند تا خود را هوادار مردم سوریه جا بزنند. این حنا البته دیگر رنگی ندارد.
دولت بشار اسد فورا بعد از وقوع عملیات تروریستی با گازهای سمی، مراجع جهانی را برای رسیدگی و تعقیب ردپای جنایتکاران اپوزیسیون خودفروخته سوریه به سوریه برای تحقیقات دعوت کرد. بان کی مون گماشته آمریکا که لقب دبیرکل سازمان ملل را دارد به جای رسیدگی به این امر، نخست اجازه داد که در سراسر جهان به دروغ، این جنایت را به پای بشار اسد بنویسند و بعد از خاتمه این یورش تبلیغاتی تازه اعلام کرد که کمیسیون تحقیق سازمان ملل به شرطی به سوریه می آید که اجازه داشته باشد به همه جا سرکشی کند. چقدر این سیاست آدم را بیاد خواستهای غیر منطقی نمایندگان آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد ایران می افکند که برای جاسوسی از همین روشها استفاده می کنند. آقای بان کی مون به جای رسیدگی به جنایتی که علیه بشریت با دست اپوزیسیون خودفروخته سوریه انجام یافته بود، هوادار جاسوسی در سوریه است.
حتی خانم کارلا دل‌پونته، دادستان پیشین دادگاه کیفری بین‌المللی در پرونده یوگسلاوی و رواندا و عضو کمیسیون تحقیق سازمان ملل در باره نقض حقوق بشر در سوریه که از عوامل و دست نشاندگان روشن امپریالیستهاست، در گفتگو با تلویزیون سوئیس اعلام کرد که بر اساس مستندات جمع‌آوری شده این کمیسیون، شورشیان سوری از گاز سارین استفاده کرده‌اند. ولی فورا "کمیسیون مستقل سوریه"!!؟؟ در سازمان ملل اظهارات کارلا دل‌پونته در باره استفاده شورشیان سوری از سلاح شیمیایی در درگیری‌های این کشور را رد کرده است. در توضیح این کمیسیون آمده که هیچ دلیلی مبنی بر کاربست سلاح شیمیایی از سوی هیچ‌ یک!!؟؟ از طرفین منازعه در دست نیست. اوباما نیز فورا به نفع سلفیستها و القاعده در سوریه موضع گرفت و اظهارات خانم کارلا دل پونته را رد کرد. تکذیب این اظهارات، دست اوباما را باز می گذارد تا سوریه را به بهانه عبور از خط قرمزِ استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، مستمرا به تجاوز نظامی تهدید کند.
تجربه سوریه نشان می دهد که نزاعی که در گرفته است، نزاعی میان مسیحی و مسلمان، کُرد و مسلمان، شیعه و سنی، ایرانی و عرب، القاعده و اخوان المسلمین، سلفیستها و اخوان المسلمین، لیبرالیسم و ارتجاع، مدرنیسم و سنت، استبداد و دموکراسی، حقوق بشر و نقض آن و... که مرتب از بلندگوهای ممالک امپریالیستی تبلیغ می شود، نیست، نزاعی که در گرفته است ماهیتا برای تقسیم جهان است و امپریالیستها می کوشند دامنه نفوذ خود را در جهان در رقابت با یکدیگر توسعه دهند، برای این کار حق تعیین سرنوشت ملتها را بدست خویش به زیر پا می گذارند، حق حاکمیت دول را بدور می افکنند و استقلال آنها را لگدمال می کنند، تمامیت ارضی ممالک و عدم دخالت در امور داخلی آنها را برسمیت نمی شناسند، از تجاوز به حقوق بشر و هرگونه بربریت و جنایت جنگی و ریاکاری و دروغپراکنی ابائی ندارند. نزاعی که در گرفته است نزاعی طبقاتی، نزاعی ملی است و ملتها و طبقه کارگر جهان باید به امپریالیستها دهنه بزنند و آنها را مهار کنند. نزاعی که در گرفته است نزاعی میان دفاع از استقلال ملی و مقاومت در مقابل امپریالیسم، تروتسکیسم و بی وطنی و وطنفروشی است. نزاع میان میهنپرستان کمونیست و امپریالیستها، تروتسکیستها و جهان وطنیهای ضد کمونیست است. خوب که بنگری رد پای ضد انقلاب امپریالیستی را در همه زمینه ها می بینی و این در میان اپوزیسیون خودفروخته ایران کاملا مشهود است.
 
بر گرفته ازتوفان شماره  159 خرداد ماه 1392،  ژوئن سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
 
زبان زور و گلوله تنها زبان قابل فهم برای صهیونیسم و امپریالیسم
 
در آستانه سفر وزیر امور خارجه آمریکا جان کِری به مسکو و مذاکرات بر سر یافتن راه حل سیاسی برای خروج از بن بست دخالت در امور داخلی سوریه، صهیونیستهای اسرائیل در روزهای جمعه و یکشنبه سوم و پنجم ماه مه 2013 به حریم فضائی کشور مستقل سوریه تجاوز کردند و در نزدیکی شهر دمشق به بمباران "اهداف نظامی" خود پرداختند. آنها مدعی شدند که هدف آنها از این بمبارانها یک اقدام پیشگیرانه نظامی بوده است تا از ارسال تسلیحات نظامی ایران به حزب ﷲ لبنان جلوگیری کنند.
این چندمین بار است که اسرائیل به این بهانه به کشورهای مجاور خویش تجاوز آشکار نظامی می کند و آنرا به عنوان اصلی خدشه ناپذیر به جهان تحمیل می نماید.
در این تجاوز آشکار نظامی به ادعای ممالک غربی صدها نفر به قتل رسیده اند که همه آنها نظامی بوده اند.
آقای بان کی مون که دبیرکل سازمان ملل است و باید از منشور ملل متحد دفاع کرده و حافظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی اعضاء این سازمان باشد و بر اساس منشور ملل متحد تجاوز به یک کشور عضو را محکوم کند، با بی شرمی و در خدمت اظهار ارادت به امپریالیسم و صهیونیسم جهانی می گوید: "سازمان ملل متحد جزئیات وقایع رخ داده را نمی شناسد و به این جهت نیز نمی تواند بی طرفانه نظر دهد" !!؟؟. وی از "طرفین" دعوت می کند حداکثر آرامش ممکن را حفظ کرده و خودداری لازم را به عمل آورند و از تشدید اختلافات خطرناک و ویرانگر موجود خودداری کنند. آقای بان کی مون قاتل و مقتول، قربانی و ظالم را در یک ردیف قرار داده و از متجاوز تجلیل کرده به وی قوت قلب می دهد تا به کارش ادامه دهد. وی حاضر نیست اسرائیل متجاوز را محکوم کند. وی یک عروسک بی شخصیت بیش نیست.
این بهانه جوئی اسرائیل برای تجاوز به یک کشور و زورگوئی و گردن کلفتی به قدری وقیحانه است که حتی آقای رجب اردوغان نخست وزیر ترکیه که خودش در همدستی با امپریالیستها و صهیونیستها کشور ترکیه را به ماجراجوئی کشانده و مستقیما در تجاوز به سوریه دست دارد و در اوضاع داخلی سوریه دخالت می کند، برای حفظ "اعتبار" جهانی و فریب مردم ترکیه زبان به اعتراض گشوده و در مجلس ترکیه این اقدام اسرائیل را محکوم کرده است. آقای رجب اردوغان گفت: "حملات هوائی به دمشق غیر قابل پذیرش است و با هیچ بهانه ای قابل توجیه نیست و به نفع اسد تمام می شود".  این سخنان طیب اردوغان حاکی از آن است که اساسا نابودی تسلیحات ارسالیِ ادعائیِ نظامی ایران به حزب ﷲ  لبنان، حرف پوچ و دروغ صهیونیستهاست و بهانه ای بیش برای یک تجاوز آشکار نبوده است.
این تجاوزات اخیر اسرائیل بر اساس اظهارات سفیر سابق اسرائیل و کارشناسان اسرائیلی در آلمان با مشاوره و موافقت کامل آمریکا صورت گرفته اس. آنطور که گفته می شود، اخطاری به ایران است مبنی بر اینکه اسرائیل از این حق ویژه در دنیا برخوردار است تا به هر کشوری که تشخیص داد منافع و "امنیت" اسرائیل را تهدید می کند، با خیال راحت تجاوز کرده و صدای آمریکا و اروپا و جامعه جهانی نیز در نخواهد آمد.
البته این حق ویژه را جرج واکر بوش در زمان تجاوز به عراق بال و پر داد و این آئین را آورد که آمریکائیها باید دشمن را قبل از اینکه قوی شود و برای آمریکا موی دماغ گردد نابود کنند. تئوری تجاوزکارانه و ضد بشری آنها همین حفظ "منافع" و "امنیت" آمریکا بود و بر این اساس نیز هنوز عمل می کنند. اسرائیل به عنوان دست دراز شده آمریکا و کشوری که هرگز به پیمانهای جهانی احترام نمی گذارد و آنها را لگدمال می کند و طبیعتا بی آبروست، بهتر می تواند وظایفی را که خود آمریکا بهر دلیل قادر به اجرای آن نیست اجراء کند.
در این تجاوز آشکار به حریم یک کشور مستقل سازمان ملل متحد و کشتار صدها نفر مردم نظامی و غیر نظامی و سکوت رسانه های گروهی "دموکراتیک" و مراجع جهانی ازجمله سازمان عفو جهانی و یا سازمان ملل متحد نکته ای نهفته است که نباید آنرا به فراموشی سپرد. بتدریج این فضای ذهنی را در جهان از نظر روانی خلق می کنند که تجاوز به کشورهای جهان اگر به دست امپریالیستها و صهیونیستها صورت بگیرد امری طبیعی و قابل اغماض است. سرنوشت ملتهای جهان در دست امیال سودجویانه مشتی غارتگر جهانی قرار گرفته است که تا حد قتل عام آنها بدون ترس از پاسخگوئی و تنبیه پیش می روند. این تجاوز صهیونیستی-امپریالیستی نشان می دهد که آزادی و استقلال کشورهای جهان به موئی بند است و به "سخاوت امپریالیستی" بستگی دارد. به این ترتیب همه قوانین و پیمانهای جهانی از درجه اعتبار ساقط است و تنها قانون قهر است که به جهان حکومت می کند. قهر ارتجاعی و زورگویانه برای چپاول و غارت جهان.
آش بقدری شور شده است که مجمع ممالک عربی و مصر نیز ناچار شدند تجاوز به سوریه را محکوم کنند. شورای عرب از پیآمدهای این اقدام در منطقه برحذر داشت. البته فراموش نکنیم که پیآمدهای این اقدامات هم اکنون در تمام ممالک همجوار سوریه از عراق و لبنان گرفته تا ترکیه و اردن هویداست. میلیونها پناهنده سوریه در ترکیه و لبنان و بویژه اردن با توجه به ترکیب فلسطینی و اردنی جمعیت اردن و استبداد خاندان سلطنتی و فقر کشور اردن که طبقه حاکمه اش حقوق بگیر سازمان "سیا"ی آمریکا هستند، اوضاع اردن را بشدت متزلزل ساخته است. حمایت مالی و راهبردی قطر و عربستان سعودی از جهادیستها و تروریستهای اسلامی جهانی که آنها را به سوریه برای ایجاد جنگ داخلی گسیل داشته اند وضعی ایجاد کرده است که یادآور این تشبیه است که دیگر "سگ صاحبش را نمی شناسد". کسی نمی داند که کشتار قومی از کی آغاز می شود. تروریستهای مخوف و دست پروده امپریالیسم و ارتجاع سیاه منطقه به شدت مسلح شده اند و سلاحهای شیمیائی در اختیار دارند و از به کار بردن آن به دستور اربابان خویش ابائی ندارند. این سلاحها روزی بر ضد خود آمریکائی ها و فرانسوی ها و رهبران ممالک ترکیه و عراق و قطر و عربستان سعودی و مصر و... نیز بکار گرفته خواهد شد. جهادیستها در پی آنند که نظم دولتی کشور سوریه را برهم زنند. کشوری بی صاحب و درهم ریخته و غیر قابل نظارت برای سکوی پرش مسلحانه و عملیات تروریستی خویش به سایر کشورهای منطقه و اروپا خلق کنند. وضعیت نابسامان و خطرناکی در اثر این سیاستهای امپریالیستی تروریستی و صهیونیستی در همدستی با ارتجاع سیاه در منطقه بوجود آمده است. این اقدامات جنایتکارانه را که مهار آن از دست خودشان نیز دررفته است به بهانه حضور ایران در منطقه توجیه می کنند.
شورای ممالک عربی از سازمان ملل خواسته اند که در این زمینه فورا اقدام کند. آنها سیاه را سفید اظهار داشته اند: "این اقدام نقض جدی حق حاکمیت یک کشور عربی است".
دولت مصر هم که در تهران در کنفرانس ممالک غیر متعهد به کشور سوریه حمله کرد و دخالت خارجی برای سرنگونی رژیم بشار اسد را درست دانست، حال به مخالفت با تجاوز اسرائیل به سوریه برخاسته و آنرا محکوم کرده است. سکوت اخوان المسلمین در مصر و یا سکوت سازمان ممالک اسلامی می تواند در زمینه این مسئله ی حساس، خشم ملتهای عرب را برانگیزد و این ملتها حکومتهای خویش را همدست اسرائیل در نابودی کشور سوریه به حساب آورند. آقای مُرسی بیکباره به خاطر می آورد که این تجاوز که نقض آشکار حقوق بین الملل است، "جنگ داخلی" در سوریه را پیچیده تر می کند.
این اظهارات ممالک اسلامی کمی مسخره بنظر می آید. در سال گذشته در ماه نوامبر کشور سوریه با اکثریت آراء از مجمع کشورهای عربی اخراج شد و قرار شد که جای بشار اسد را به رهبر خودفروخته اپوزیسیون سوریه بدهند. آنها اپوزیسیون سوریه را از نظر دیپلماتیک برسمیت شناختند و این اقدام مسخره خویش را به تقریبا 130 کشور جهان نیز در نشست مراکش تحمیل کردند. این آمار تا چه حد صحیح است بر ما معلوم نیست، ولی رسانه های گروهی غرب که در این دروغ پراکنی ها و جعل اخبار همدست عربستان سعودی و اوباما هستند به انتشار آن اقدام کرده اند. آنها در مراکش به عنوان " گروه دوستانِ" سوریه، بیانیه مشترکی انتشار داده اند که در آن نشست 130 کشور "دوست" مانند آمریکا و پاره ای ممالک اروپائی، اتحاد مخالفان سوریه را به عنوان نماینده مشروع کشور سوریه برسمیت شناخته اند.   
آقای غسان هیتو کُرد تبار تبعه آمریکا، کارمند "شورای دموکراسی آمریکا" با حقوق 80 هزار دلار در ماه رهبر آمریکائی اوپوزیسیون سوریه شده که بخودش نام نخست وزیر حکومت انتقالی را نهاده است. وی در مجمع عمومی کشورهای عربی در قطر جای سوریه را اشغال کرده است و مورد تائید شخص اوباماست. رهبر "بی تاج و تخت" آمریکائی که مورد تائید مردم سوریه نیست و حتی مردم سوریه وی را نمی شناسند، مدعی است که دولت قانونی و انتقالی سوریه است و جای سوریه را در مجمع ممالک عربی اشغال کرده است. نخستین سخنان این عروسک خیمه شب بازی این بوده که به بشار اسد هشدار بدهد از بکار بردن تسلیحات شیمیائی برای مقاصدش خودداری کند. وی فقط بلندگوی دروغها و اکاذیب تبلیغاتی امپریالیستهاست.
حال با تجاوز اسرائیل به سوریه پرده های این نمایشنامه آمریکائی بالا رفته است. کسانی که خود مخالف حزبﷲ لبنان، کشور ایران و حکومت سوریه هستند و در جنایات و آدمکشی تروریستهای جهادیست و القاعده در سوریه دست دارند و آنها را از اقصی نقاط جهان به سوریه می فرستند، حال مجبورند برای فریب افکار عمومی برای نقض حق حاکمیت سوریه اشک تمساح بریزند. با منطق آنها باید با رژیم صهیونیستی اسرائیل هماهنگی کنند و مسرور باشند که این تجاوز به سوریه صورت گرفته است. اپوزیسیون سوریه به رهبری غسان هیتو تا کنون سخنی نگفته است و تجاوز به سرزمین سوریه را که برای وی سرزمین بیگانه است، محکوم نکرده است. غسان هیتو که اساتید آمریکائی اش به وی آموخته اند که حق حاکمیت ملی یک اصل خدشه ناپذیر جهانی نیست می داند که ارزش و اعتبار این حق وابسته به نوع حکومت و رابطه دوری و نزدیکی آن با امپریالیسم و صهیونیسم است.
وضعیت اپوزیسیون خودفروخته ایران نظیر سازمان مجاهدین ضد خلق و یا آن "چپ" های خودفروخته ای که هوادار تجاوز به ایران، لیبی، سوریه، افغانستان، عراق، لبنان بوده و هستند، بسیار زار شده است. وضعیت سوریه که یک مسئله راهبردی منطقه ای و جهانی است و به سرنوشت مردم میهن ما نیز وابسته است طوری شده که مشت عمال ایرانی "چپ" و راست امپریالیسم را باز کرده است. آنها همه باید یک صدا در کنار جبهه "دوستان سوریه" قرار گیرند که نقش صهیونیستها و امپریالیستها در آن برجسته شده است.
 
بر گرفته ازتوفان شماره  159 خرداد ماه 1392،  ژوئن سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
                                          فاجعه کنونی بشری در عراق، ترازنامه ده سال تجاوز ریاکارانه امپریالیستهاست
 
ده سال از تجاوز امپریالیست آمریکا همراه با متحدانش به کشور مستقل عراق می گذرد.  امپریالیست آمریکا به رهبری جرج بوش در آستانه نوروز یعنی در سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ مطابق 19 مارس 2003 میلادی به عراق تجاوز کرد و با جنایت علیه بشریت و کشتار سبعانه، کشور مستقل عراق را اشغال کرد. آمریکائیها در عراق به سرکوب مبارزه مردم پرداختند، موزه باستانی بغداد را غارت کردند، با دستورات حساب شده سیاسی و اقتصادی بنادر و تاسیسات بنیادی و وزارت خانه ها و مراکز نظامی و بیمارستانها  و مدارس را بمباران نمودند و این در حالی بود که قراردادهای ساختمان مجدد آنها را قبل از بمباران با شرکتهای آمریکائی و متحدانش منعقد گردانیده بودند. تنها وزارتخانه ای که بمباران نشد وزارت نفت عراق بود. آمریکا میلیاردها دلار ذخایر ارزی دولت عراق را از خزانه این کشور دزدید و به آمریکا منتقل کرد. آنها فورا تاسیسات نفتی را تعمیر کردند و بدون نظارت مقام مسئولی با همکاری خودفروختگان عراقی که وابسته به "کنگره ملی عراق" به رهبری احمد چلبی بودند، کشتی کشتی نفت عراق را غارت نمودند. آنها زندان ابوغریب برپا داشتند و مبارزان عراقی را سرکوب نموده و مخالفان را نابود ساختند. آنها بر سر مردم فلوجه که برای آزادی ملی خویش بپا خاستند تا قوای خارجی را بیرون کنند بمبهای فسفری انداختند و آنها را قتل عام کردند.
آنها قانون اساسی اسلامی برای مردم عراق نوشتند و اسرائیلیهای عراقی تبار را در انتخابات قلابی عراق که در زمان اشغال و زیر سلطه قوای اشغالگر صورت می گرفت، شرکت دادند. آنها به کردهای طالبانی و بارزانی که به منافع ملی عراق خیانت کردند و با نابینائی ناسیونال شونیستی راه تجاوز به عراق را در همدستی با امپریالیست آمریکا باز کردند، وعده خودمختاری و تجزیه عراق را دادند. و چند هزار کردهای خودفروخته ای را که آموزش نظامی داده بودند و از آمریکائیها فرمان می بردند و می برند در کردستان عراق پیاده کردند، تا راه به اسارت کشیدن خلقهای عراق را هموار کنند. موجودیت کردستان عراق به الطاف امپریالیسم وابسته است.
امپریالیست آمریکا تجاوز به عراق را با دروغ آغاز کرد. تمام مدارکی که در شورای امنیت سازمان ملل ارائه داده شده بود جعلی و ساختگی بود. آنها تصاویر کامیونهائی را نشان می دادند که ظاهرا آزمایشگاههای منقول شیمیائی بودند و مبتنی بر ادعای آنها باید سلاحهای کشتار جمعی تولید می کردند. چنین کامیونهائی اساسا وجود خارجی نداشتند. سیاستمداران آمریکا کوشیدند که تقصیرات را به گردن گزارشات "اشتباه"!!؟؟ سازمانهای جاسوسی آمریکا بگذارند که این دروغ جدید، خود دروغ بزرگتری بود، زیرا که سازمانهای جاسوسی آمریکا نمی توانستند در مورد کامیونهائی که وجود خارجی نداشتند و کسی آنها را ندیده بود، گزارش داده و حتی تصویر آنها را نیز فرستاده باشند. این جعلیات را بعدا در اطاق بیضی مستر پرزیدنت ساخته و پرداخته بودند و همه رهبران آمریکا از دیک چنئی گرفته تا کوندلیزا رایس، کالین پاول، رونالد رامزفلد و... از این دروغ آشکار و بی شرمانه با خبر بودند. آنها مدعی بودند که صدام حسین بمب اتمی دارد ولی ده سال بعد از جنگ، هنوز نتوانسته اند این بمبهای اتمی را پیدا کنند. آنها مدعی بودند که صدام حسین مستبد است و حقوق بشر را زیر پا می گذارد. ولی خودشان شکنجه گاه ابوغریب را برپا کردند و بیش از یک میلیون و ششصد هزار بشر را در جنگ و محاصره اقتصادی "غذا در برابر نفت"!!؟؟ در عراق کشتند.
سازمان عفو بین الملل در آستانه ده سالگی تجاوز غیر قانونی به عراق که با نقض آشکار حقوق ملل صورت پذیرفت نوشته است: "به رغم اینکه در انگلیس و آمریکا تحقیقاتی درباره برخی شکنجه ها و بدرفتاری های منفرد، انجام شده اما این دو کشور در رسیدگی سیستماتیک به نقض گسترده حقوق بشر توسط نیروهایشان در عراق ناکام مانده و نتوانسته اند از مرتکبان و مسئولان این جرایم در همه سطوح حساب کشی کنند.(بخوانید نخواسته اند، ناکام مانده اند فرهنگ پرده پوشی سازمانهای باصطلاح مدافع حقوق بشر است-توفان). در آمریکا، اصولا مسیر پیگیری قضایی به روی عراقیانی که قربانی نقض حقوق بشر و بدرفتاری نیروهای آمریکایی بوده اند، مسدود است." اعتراف جالبی است. امپریالیستها همیشه مدعی بودند و هستند که قوه قضائیه وابسته به نظامیان و سازمانهای امنیتی نبوده بلکه استقلال خود را حفظ می کند. این توصیه ها برای همسایه هاست وگرنه خودشان بر اساس منافع طبقاتی شان عمل می کنند که می تواند تا استقرار فاشیسم پیش رود.
گزارش با اشاره به سوءرفتارهای نظامیان خارجی و نیروهای امنیتی عراق پس از تجاوز نظامی سال 2003 افزوده است: "پس از برکناری رژیم صدام حسین باید اصلاحات بنیادی در زمینه حقوق بشر انجام می شد، اما تقریبا از همان روز نخست، نیروهای اشغالگر نقض گسترده حقوق بشر و شکنجه بازداشت شدگان را آغاز کردند."
امپریالیستها در عراق، حکومتهای دست نشانده هم در کردستان عراق و هم در بغداد بوجود آوردند. عراق هنوز در اشغال نیروهای متجاوز است و هرگونه انتخاباتی در آن با توجه به حضور نیروهای خارجی، غیر قانونی حتی از نظر پیمانهای جهانی است. امپریالیست آمریکا مدعی است که خاک عراق را ترک کرده است. این حرف دروغی بیش نیست. آنها 16 هزار سرباز مجهز و ورزیده خود را به عنوان حافظان سفارت آمریکا در عراق، در منطقه "سبز" نگاهداشته و به آنها به بهانه پاسداران سفارت آمریکا مصونیت قضائی داده اند. این همان اصل کاپیتولاسیون است که شاه در ایران به کارشناسان آمریکائی داد و مردم ایران را بر ضد خود برانگیخت و جنبش 15 خرداد را موجب شد. در عراق رژیم خودفروخته ملکی یک کلاه شرعی اسلامی درست کرده تا حضور سربازان آمریکائی را توجیه کند. بر اساس این قرارداد اسارت آور، آمریکائی ها حق دارند هر وقت صلاح دانستند دوباره با تمام قوا از کویت و قطر و بحرین و عربستان سعودی وارد خاک عراق شوند. در کنار این سربازان رسمی 35 هزار نفر وابسته به شرکت امنیتی خصوصی در عراق حضور دارند که در واقع نیروی نظامی آمریکا هستند و با تغییر نام شامل محدودیتهای قانونی کنگره آمریکا نشده و سرپوشی بر اشغال و ادامه جنایت آمریکائی ها در عراق می گذارند. امپریالیستها برای منحرف کردن مبارزه ملی مردم عراق با یاری اسرائیل و عربستان سعودی و امارات به جنگ میان شیعه و سنی دامن می زنند که ادامه حضور خود را در عراق توجیه کرده و مردم سنی را بر ضد رژیم جمهوری اسلامی و مردم بحرین و حزبﷲ لبنان تحریک کنند. جنگ شیعه و سنی که با هزینه عربستان سعودی تامین می شود، باید جای جنگ ملی و ضد امپریالیستی را بگیرد.
در شرایط تجاوز به عراق و ادامه اشغال عراق و نابودی این کشور و پرتاب آن به ده ها سال قبل از سطح تحولات آن در زمان صدام حسین، رویزیونیستهای عراقی که حامی تجاوز امپریالیستها به عراق بودند و در کنار سربازان آمریکائی با جرج بوش همکاری کردند، هنوز هم این همکاری خیانتکارانه خویش را ادامه می دهند و حاضر نیستند برای رهائی ملی بسیج شده و خواهان خروج اشغالگر عمده عراق، یعنی امپریالیست آمریکا باشند. رویزیونیستها همیشه همدست امپریالیست باقی می مانند، حزب توده ایران نیز از مواضع ارتجاعی و ضد ملی رویزیونیستهای عراقی تا به امروز دفاع می کند. این موضعگیریها بقدری ننگین است که رویزیونیستهای انگلیس و یونان و بسیاری ممالک دیگر حاضر به پذیرش آن نشدند. در کنار رویزیونیستها که ما شاهد خیانت ملی آنها بودیم ناسیونال شونیستهای کرد عراقی وجود دارند که حل مسئله ملی را نه از طریق دموکراتیک و تفاهم با همه خلقهای منطقه، بلکه با همدستی ارتجاع جهانی و امپریالیسم می طلبند و لذا همیشه به عنوان دست دراز شده و عامل امپریالیسم و اسرائیل دوم در منطقه باقی می مانند. رژیمی که پیدایشش با دست امپریالیست صورت گرفته و حسابش را از حساب خلقهای منطقه جدا کرده و به خیال خام، گلیم خودش را از آب بیرون کشیده است، متکی بر تفاهم و دوستی خلقهای منطقه نیست. مردم منطقه به این رژیم به عنوان پایگاه جدید امپریالیسم مشکوکند.
تجاوز امپریالیستها به عراق دست اپوزیسیون ایرانی را نیز رو کرد. مجاهدین ضد خلق که نوکری صدام حسین را می کردند ارباب جدیدی برگزیدند و به عنوان ستون پنجم برای آمریکا در عراق و ایران فعالند. تجاوز به عراق دست همه آن ایرانی های اپوزیسیون را رو کرد که برای حقوق ملل ارزشی قایل نیستند و درک نمی کنند که ماهیت امپریالیست تغییر نکرده است. همه آنها با تئوری گزینش میان "اسلام سیاسی" و "دموکراسی امپریالیستی" به آغوش جرج بوش خزیدند و تا به امروز نیز حاضر نیستند خواهان خروج بی قید و شرط تجاوزگران استعمارگر از عراق شوند. آنها همین تئوری های ارتجاعی را به لیبی، سوریه، فلسطین، لبنان و سرانجام ایران نیز تسری می دهند. این امر خیانت ملی چون خط سرخی در تمام تحلیلهای آنها نمایان است. ده سال جنایت ضد بشری در عراق توسط امپریالیسم تجارب زیادی به همه داد و مرزهای نیروهای تقلبی اپوزیسیون ایران را از ایرانیانی که برای بقاء میهنشان مبارزه می کنند متمایز ساخت.
 
بر گرفته ازتوفان شماره  159 خرداد ماه 1392،  ژوئن سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

انتخابات تقلبی را تحریم کنیم و تحقق آزادیها و حقوق دمکراتیک را برای خلق ایران طلب نمائیم
انتخابات در ایران برای تعیین رئیس جمهور به طور مستقیم از طرف مردم و نه از طریق مجلس توسط نمایندگان تعریف شده که در خرداد ماه سال 1392 در پیش است. رئیس جمهور در ایران توسط رای مستقیم و بلاواسطه مردم تعیین می شود و می تواند ادعا کند که سخنان مردم را بر زبان آورده و نماینده واقعی و منتخب ملت است. وی می تواند مدعی شود که با شرکت در انتخابات و قبول مقام ریاست جمهوری به جمهوریت، به رای مردم متکی است و مقامش بالاتر از کسانی است که خود را نماینده خدای ندیده به حساب می آورند. رئیس جمهور نماینده نقدی است حال آنکه مقام رهبری نماینده نسیه است. رئیس جمهور را مردم انتخاب کرده اند و در انتخابات شرکت کرده اند تا به وی رای دهند ولی فقیه را کسی انتخاب نکرده است و تنها منتخب مجمع کارشناسان بوده که توصیه ای از امام دوازدهم به همراه داشته است. انتخابات نشان می دهد که نماینده مردم در مقابل نماینده خدا قرار گرفته است.
هر وقت ملاها بنا بر مصلحت و نیازهای تبلیغاتی می خواهند از مردم مایه بگذارند، به رای مردم تکیه کرده و خود را نماینده مردم جا زده و جمهوری اسلامی را خواست مردم جلوه می دهند و هرگاه کفگیر استدلالشان به ته دیگ می خورد و نظر مردم را در مخالفت با خود می بینند، مدعی می شوند که مقام رهبری تابع رای مردم نیست و اساس جمهوری اسلامی بر اسلام و دین است و نه بر اساس خواست عمومی و رعایت اصول دموکراتیک. مشروعیت نظام ناشی از ملت نیست ناشی از دین است.
از همان بدو تاسیس جمهوری اسلامی این خیمه شب بازی و بی احترامی به رای و اندیشه مردم وجود داشته و ادامه می یابد. تکرار این ریاکاری حکومت مستبد حاکم به صورت مضحکه در آمده و موجبات تمسخر مردم است.
این وسیله ریاکاری که آخوندها سالهاست بنا بر مقتضیات خویش از آن استفاده کرده اند، حال مانند شمشیر دولبه ای شده است که برگردن خود آنها فرود می آید.
احمدی نژادِ پاچه ورمالیده که به راحتیِ حسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی تن به این نمی دهد که بعد از دوره ریاست جمهوری سرش را زیر آب کنند و کنارش بگذارند و وی را تنها مسئول خرابکاریها و ندانمکاریهای چند ساله اخیر بشمارند، تمایل دارد باند و قبیله مافیائی خویش را بر سر کار آورد. اشغال مقامات کلیدی از طرف یاران احمدی نژاد همم برای خودشان و هم برای احمدی نژاد ایجاد امنیت می کند. در این مبارزه ی بود ونبود، احمدی نژاد به "اسلحه رای مردم" تکیه می کند و خود را به عنوان "نماینده مستقیم منتخب مردم" در مقابل ولی فقیه قرار می دهد که هرگز از طرف مردم انتخاب نشده است و حق حرف به عنوان نماینده مردم را ندارد. احمدی نژاد خود را به فراموشی می زند که خودش نیز در گذشته با این کُر گسترده رهبری هم آوائی داشته است و مشروعیتش را نه مردم بلکه از رهبر گرفته است.
احمدی نژاد گوشزد کرده است که رد صلاحیت اسفندیار رحیم مشائی توسط شورایِ نگهبانِ بی صلاحیت را نخواهد پذیرفت. وی شمشیر تهدید را از غلاف بیرون کشیده و آماده نبرد است. انتخابات آینده با اختلاف بالائی ها شروع شده است و احمدی نژاد سعی می کند با استفاده از نقاط ضعف حریف که سیاست ارتجاعی ضد ایرانی و ضد آزادیهای فردی را تبلیغ و اجراء می کند به دستآوردهای ملی مردم ایران توجه کند و به مردم بگوید که میان وی و رهبر اختلاف نظر وجود دارد و این همان اختلاف نظری است که شما مردمِ منتقد نیز بدرستی به جمهوری اسلامی وارد می دانید. وی می گوید اگر قالیباف، ولایتی و نظایر آنها بر سر کار بیایند، نه تنها وضع اجتماعی مردم بدتر خواهد شد، بلکه فشار خارجی افزایش یافته و بی احترامی به خواست و رای مردم افزایش می یابد. وی خود را نماینده "ایران دوستی" و "دموکراسی" جا می زند.
نیروهای اپوزیسیون رفرمیست در داخل و خارج ایران از مردم دعوت می کنند که میان بد و بدتر یکی را برگزینند. این دور باطل انتخاب میان بد و بدتر هیچوقت تمامی نخواهد داشت و تا جمهوری اسلامی سرنگون نشود، شما همواره با جناحهای گوناگون حاکمیت روبرو هستید که تضادها در میانشان به علت مخالفت مردم با این جناحها و همچنین به علت افزایش انفرادشان در بین مردم روز بروز افزایش بیشتری می یابد. تا موقعیکه اپوزیسیون واقعا مستقل و انقلابی ایران نتواند به عنوان نیرویی مستقل و قابل محاسبه در مقابل این حضرات قرار گیرد و خود را به عنوان آلترناتیو مطرح کند، وضعیت به صورت کنونی باقی می ماند. رژیم جمهوری اسلامی از ضعف اپوزیسیون غیرخود فروخته ایران استفاده می کند.
فراخواندن مردم به شرکت در انتخابات، دادن آموزش غلط به آنها و تائید وضعیت سردرگمی و چرخ زدن میان جناحهای هیات حاکمه است.
بنظر حزب ما، در شرایطی که سیاستِ راهبردیِ مرحله ایِ نیروهای انقلابی، سرنگونی این رژیم فاسد است، تا موانع راه رشد ایران دموکراتیک را، در همه زمینه ها از میان بردارند و مردم را در تعیین سرنوشتشان دخالت دهند، در شرایطی که هر نیروی انقلابی باید این قطبنمای حرکت را در دست داشته باشد، تا به دامن رفرمیسم و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی درنغلتد، باید برای وضعیت کنونی و رهبری مبارزه مردم رهنمودهای روشن، مشخص و راه گشا طرح نمود که در تعمیق خود، راه را برای سرنگونی این رژیم هموار ساخته و فرجامی فراهم آورد. بنظر حزب ما این راه حلهای عملی در شرایط کنونی در میهن ما، فراخواندن مردم به عدم شرکت در انتخابات، فراخوانی به تلاش فعال برای تحریم انتخابات خواهد بود. مردم ایران باید خواست آزادی احزاب و سازمانهای سیاسی، پذیرش تساوی حقوق زن و مرد، رفع سانسور، آزادی فعالیت همه اتحادیه های کارگری و سازمانی صنفی و دموکراتیک را طلب کنند. این خواستهای منطقی و مورد تائید مردم، این خواستهای منطقی و ضد تصمیمات استبدادی فردی ولی فقیه، که زمینه گسترده مادی در جامعه ایران دارد، رژیم جمهوری اسلامی ولائی را در تنگنا قرار می دهد، این خواست از نظر تئوری باید علی الاصول در چارچوب حاکمیت هر نظام سرمایه داری، بورژوائی قابل تحقق باشد، ولی تسلیم جمهوری اسلامی به آن با آن پیشینه فاسد و انفراد میان توده مردم، شکست ولی فقیه خواهد بود که این حرکت را به نیروی قدرتمندی بدل می کند، که تالی مستقلی از دو جناح حاکمیت است و به سردرگمی مردم در انتخاب میان بد و بدتر خاتمه می دهد. خواست برسمیت شناختن حقوق و آزادیهای دمکراتیک به منزله پیش شرط هر انتخابات آزاد، رژیم جمهوری اسلامی را وادار می سازد به مبارزه با مردم برخیزد. توده مردم سخنان ما را درک می کنند و خواهان تحقق آنند، ولی حکام موجود ناچارند در ظاهر نیز دست از مردم بشویند و شمشیرهای پنهان خویش را از رو ببندد و در مقابل صراحت مردم با صراحت بگویند که هرگز تسلیم نتیجه یک انتخابات دموکراتیک که مسلما بر ضد آنها خواهد بود، نمی شوند. پیروزی مردم در یک انتخابات دموکراتیک رژیم را به سوی کودتا خواهد راند تا استبداد سیاه خویش را از ترس مردم سازمان دهد. ولی برای نیروهای انقلابی راه دیگری نمی ماند که در شرایط کنونی کشور ما، مردم را فرا بخوانند انتخابات را تحریم کنند و شرکت خویش در آنرا مشروط به پذیرش آزادیهای دموکراتیک توسط رژیم جمهوری اسلامی نمایند. این تاکتیک بنظر ما رژیم را به تنگنا می برد، زمینه تبلیغاتی را برا ی نیروهای انقلابی می گشاید، به مردم آموزش غلط نمی دهد و ماهیتا سیاستی است که در خدمت تزلزل رژیم و سرنگونی آتی وی خواهد بود. باین جهت ما اعلام می کنیم که اجرای هر انتخاباتی بدون تحقق این مقدمات، غیر دموکراتیک و تقلبی است. شرط هر انتخابات آزاد وجود آزادی های دمکراتیک و برسمیت شناختن حقوق مردم است. در کشوری که زندانی سیاسی وجود داشته باشد نمی تواند انتخابات آزاد صورت گیرد.
رژیمی که به آزادیهای دموکراتیک و حقوق مردم اهمیت ندهد، نمی تواند در مقابل قدرتهای زورگوی بیگانه مقاومت کند و سرانجام ناچار است به نیروهای امپریالیستی برای نجات از دست مردم تکیه کند.
 
بر گرفته ازتوفان شماره  158 اردیبهشت ماه 1392،  مه سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
       
حق نظارت بر تحویل تسلیحات به گروه های تروریستی، به امپریالیستها واگذار شد
در فروردین ماه امسال رسانه های گروهی جهان به تبلیغات عظیمی بر ضد ایران، کره شمالی و سوریه دست زدند که گویا این ممالک مخالف نظارت بر تجارت تسلیحات متعارف بوده و جنگ طلبند. آنها مانع تصویب یک مصوبه انسانی و ضد تسلیحاتی در سطح جهانی شده اند. رسانه های امپریالیستی طوری بیداد کرده و قلم می زدند که گویا این امپریالیستها هستند که صلح جویند و می خواهند به خلع سلاح عمومی دست زنند و سه کشور ایران، کره شمالی و سوریه با این اقدام بشردوستانه به مخالفت برخاسته اند.
آیا این تبلیغات و ادعاها درست است. خیر! دروغ است و از بدترین و ریاکارانه ترین نوع دروغ. رسانه های امپریالیستی و صهیونیستی فقط اکاذیب پخش می کنند تا مردم جهان را فریب دهند و زمینه جنگ افروزی را فراهم آورند.
آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل و گماشته رسمی آمریکا بعد از مخالفت سه کشور نامبرده با این مصوبه ی مضحک ابراز داشت که وی "عمیقا از شکست مذاکرات ناراحت" است. منظور وی از عدم تائید پیشنویس قطعنامه تسلیحاتی آمریکا است.
وقتی برای نخستین بار پیشنویس چنین مصوبه ای در نیمه سال گذشته به سازمان ملل ارائه شد آمریکائی ها و همدستان مسلح اش، از تصویب آن جلو گرفتند، زیرا این مصوبه دست آنها را در یاری به تروریستها می بست. در آن زمان همین آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد بود و کوچکترین اظهار نگرانی از سرنوشت ناکام قطعنامه نکرد. در این مصوبه آمده است که صدور اسلحه باید در صورتیکه انتظار می رود از آن برای کشتار جمعی و نسل کشی استفاده شود، قدغن گردد. سازمان عفو بین الملل حتی در اعتراض به این روش اعلام کرد در مورد تجارت با موز مقررات بیشتری وجود دارد تا در مورد تجارت با اسلحه. سپس آمریکائی ها و همدستانش با پیشنهادهای تکمیلی برای بی اثر کردن مصوبه حاضر شدند و بقدری تغییر در آن بوجود آوردند که خانم وِرِنا هان Verena Haan  کارشناس سازمان عفو بین الملل در مورد این طرح ارائه شده گفت: "اگر قرارداد بدون تغییر تصویب شود شبهه انگیز است که واقعا بتواند شکوفائی موثری داشته باشد". 
در اجلاس ویژه سازمان ملل متحد، در تاریخ هشتم فروردین 1392، ایران، کره شمالی و سوریه مانع آن شدند که طرح نظارت بیشتر بر تجارت اسلحه متعارف با اعمال نفوذ آمریکا در تغییر کل پیشنویس به تصویب برسد. آمریکا که نتوانسته بود در همان روند اول قطعنامه جانبدارانه و عوامفریبانه خویش را به اجلاس ویژه تحمیل کند، آنرا برای تصویب به مجمع عمومی سازمان ملل برد و در آنجا با یاری چین و روسیه و همدستانش نظیر فرانسه و انگلستان و آلمان و اسرائیل و... یک طرح ارتجاعی و ضد بشری را به تصویب رسانید. متاسفانه پاره ای از کشورها نظیر کوبا بنادرستی به این مصوبه ارتجاعی رای ممتنع دادند. البته این مصوبه اگر به امضای 50 کشور عضو سازمان ملل نرسد، جنبه اجرائی پیدا نخواهد کرد، ولی وضعیت سازمان ملل که هر روز با دسیسه و زمینه چینی قبلی برای جزایر اشغالی گمنامِ انگلیسی و فرانسوی در اقیانوس آرام و یا اطلس سند "استقلال" و رای در سازمان ملل جمع می کند، تهیه 50 رای بی پشتوانه و ظاهرا "دموکراتیک"، نظیر آرای ناموفقی که بر ضد عضویت فلسطین به عنوان ناظر در سازمان ملل توسط پاره ای از همین نوع ممالک اختراعی داده شد، کار سختی نیست. امپریالیستها جزایری را در این سالهای اخیر به "استقلال" و رای در سازمان ملل رسانده اند که کسی حتی نام آنها را نشنیده و نمی تواند تکرار کند، ولی تاثیرات رای ارتجاعی آنها را در مجامع سازمان ملل بر گوشت و پوست خود حس می کند. این ممالک به ظاهر مستقل را برای آن خلق کرده اند تا استقلال سایر ملتها را در سازمان ملل با ماشین رای گیری ساختگی به خطر بیاندازند. "دموکراسی" امپریالیستی در خدمت نقض آشکار دموکراسی است. جمع آوری 50 عدد امضای بی پشتوانه، یک عرصه تبلیغاتی جدید برای امپریالیستها ایجاد می کند تا تحت  لوای حقوق بشر به تقویت گروه های آدمخوار تروریست هوادار امپریالیسم و صهیونیسم بپردازند.
خلع سلاح جهانی کارخانجات اسلحه سازی که سالانه میلیاردها دلار با صدور ابزارهای آدمکشی و تجاوز سود می برند، کار بسیار مثبتی است که باید انجام شود. ولی مصوبه آمریکائی اخیر که بدرستی مورد مخالفت ایران، کره شمالی و سوریه قرار گرفته است در خدمت اهداف بشردوستانه نبوده و برعکس پرده استتاری بر تروریسم دولتی است. این مصوبه نظارت بر سلاحهای کشتار جمعی نظیر بمب اتمی و یا سلاحهای میکروبی، شیمیائی، تانک، توپ، مین های زمینی نفرکُش، بمبهای خوشه ای، هواپیما و کشتیهای جنگی را در بر نمی گیرد. این مصوبه دست صادر کنندگان  و تولید کنندگان تسلیحات را در عرصه جهانی نمی بندد و اساسا خود را با این مسایل درگیر نمی کند. آنها می خواهند مصوبه ای تصویب کنند که صرفا شامل تفنگ، فشنگ، طپانچه، مسلسل و خودروهای نظامی شود و حق نظارت بر تحویل تسلیحات را به آن و یا به این گروه، تنها در اختیار امپریالیستها و صهیونیستها قرار دهد.
متن پیش نویسِ نظارتِ بیشتر بر داد و ستد اسلحه متعارف، در  واقع حق تفسیر را به عهده ممالک تولید کننده اسلحه می گذارد و چراغ سبزی را برای گزینش تروریستهای باب طبع آمریکا و متحدانش روشن می سازد. بر اساس این مصوبه نباید به دولت قانونی بشار اسد اسلحه تحویل داد، ولی به تروریستهای ارتش آزاد سوریه که مزدوران لیبی، افغانستان، اردن، یمن، عربستان سعودی، پاکستان، چچن، چین، الجزایر و القاعده و النصر و... هستند می توان کشتی کشتی اسلحه هدیه کرد.
در این مصوبه بر سر اینکه چه سلاحی سلاح متعارف است و کدام نیست نتوانست روشنی بوجود آید. آیا بالگردهای جنگی و یا موشکها، سلاح متعارفند و یا نیستند. در این مصوبه فشنگ و خودروهای مسلح حمل و نقل ذکر نشده اند. در این مصوبه تنها به امر تجارت با اسلحه اشاره می شود و نه کمک و وام گرفتن اسلحه و یا کمکهای تسلیحاتی بلاعوض به کشور دوست و یا گروه دوست و... از جمله در این مصوبه تاکید شده است که منع تجارت اسلحه، شامل سلاحهائی که در چارچوب قراردادهای تدافعی و جهانی بسته شده است، نمی شود. مثلا دولت ارتجاعی ترکیه به علت عضویت در سازمان تجاوزکارانه ناتو حق دارد تسلیحات نظامی دریافت کند و مصوبه ی نظارت بر تجارت تسلیحات، ناظر بر این موارد نیست. دولت آلمان در چارچوب هدیه و یا قراردادهای نظامی می تواند زیردریائی اتمی به اسرائیل صادر کند. به این وسیله انعقاد قراردادهای تسلیحاتی از طرف ممالک تولید کننده اسلحه با دولتهای دوست خود، ناقض مصوبه اخیر نیست. از طریق انعقاد یک قرار داد جدید می توان از زیر بار مسئولیت و فرار از اجرای قرارداد راه باز کرد و شانه خالی کرد.
روزنامه های آلمان پس از دشنامهای ریاکارانه ی فراوان به ایران و کره شمالی و سوریه، برای اینکه حاضر نشده اند به زیر این فریبکاری عیان امضاء بگذارند، اضافه می کنند که "مقررات معتبر تسلیحاتی اتحادیه اروپا که آلمان نیز موظف به رعایت آن است بسیار جدی و سختگیرانه تر از مصوبه اخیر "ای تی تی" Arms Trade Treaty(ATT) است."(کلنر اشتات آنسایگه مورخ 18/03/2013). بسیاری گروه های حامی حقوق بشر که ناظر بر مذاکرات و تصویب این قرارداد بودند، ایرادات سه کشور نامبرده را بدون آنکه از آنها نام ببرند، وارد می دانند. از جمله این قرارداد مانع آن نمی شود که دولتهای عربی کرانه خلیج فارس تروریستهای سوریه را تا دندان به سلاحهای آمریکائی و اروپائی مسلح نکنند. بر اساس این قرارداد تروریستها و آدمخوران به "خوب" و "بد" تبدیل می شوند. "تروریستهای خوب" حق دارند پول و اسلحه دریافت کنند و "تروریستهای بد" از این حقوق محرومند. اینکه تفسیر "بد" و یا "خوب" به عهده کیست، این را آمریکا تعیین می کند. ماهیت این مصوبه آمریکائی ارتجاعی بر هیچکس مستور نیست، ولی گوش افراد از تبلیغات دروغ امپریالیستها که می خواهند این قرارداد ارتجاعی را بخورد مردم جهان دهند، بدرد می آید. هیچکس در مورد مضمون قرارداد و علل رای مخالف این سه کشور به آن سخن نمی راند، بلکه همه تنها از مخالفت این سه کشور با "نظارت بیشتر و بهتر بر تجارت تسلیحات متعارف" سخن می رانند که جعل ناب است و صرفا برای شستشوی مغزی دادن و ایجاد افکارعمومی به نفع امپریالیسم و صهیونیسم است.
مصوبه اخیر سازمان ملل متحد اختیار بی کرانی بر عهده امپریالیست آمریکا می گذارد تا هر جا تمایل داشت و با هر کس درافتاد با تکیه به این مصوبه لشگر بکشد و اسلحه سرازیر سازد. جای تاسف است که مجمع عمومی سازمان ملل به تله امپریالیسم گرفتار آمده است و درک نمی کند که این تله را برای همه ممالک جهان و عملیات دسیسه آمیز و پیشگیرانه امپریالیستها تهیه کرده اند. 
 
 
 
بر گرفته ازتوفان شماره  158 اردیبهشت ماه 1392،  مه سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
حق تجارت تسلیحات، تهدیدی آشکار بر ضد حقوق ملل و حقوق بشر و اسلحه ای استعماری برای توسعه سلطه طلبی است
برا ی بشر حقوقی تعریف کرده اند که خدشه ناپذیر باید باشد. ولی اگر خواستند حقوق بشر را نقض کنند، آنرا از طریق سرکوب انجام می دهند. سرکوب حقوق بشر، حقوقی که تعریف آن سیاه روی سفید برای آدمهای دیر باور در اعلامیه جهانی حقوق بشر نوشته شده است و  در کتابخانه ها بایگانی و حفظ می شود، و گفته شده است که احترام به آن واجب است، از دو طریق صورت می گیرد. از طریق مستقیم توسط رژیمهای فاسدی که در اکثریت ممالک جهان بر سر کارند و یا از  طریق غیر مستقیم، توسط ممالکی که خود را هوادار حقوق بشر جا می زنند. رژیم جمهوری اسلامی از نوع اول و دولتهای امپریالیستی و صهیونیستی از نوع دوم هستند. یکی بیشرمانه نقض حقوق بشر و سرکوب مردم را با پرچم دین و نظریه الهی توجیه می کند و دیگری نقض آنرا از طریق توسل به منافع ملی- امپریالیستی، نژادی، مبارزه با تروریسم و یا ادعای حمایت از حقوق بشر واجب و توجیه پذیر می داند.
سرکوب مردم برای ممانعت از تحقق خواستهایشان توسط رژیمهای ارتجاعی، طبیعتا ضد دموکراتیک و نقض حقوق بشر است، ولی تجارت با اسلحه و وسایل جاسوسی، نظارت و سرکوب، برای تحکیم موقعیت مستبدان نیز نقض آشکار حقوق بشر به حساب می آید ولی نقض حقوق بشر با دست دیگران است، و با آگاهی هر دو طرف صورت می گیرد. خریدار و فروشنده هر دو از انگیزه این تجارت با خبرند. رژیم پاکستان یک رژیم ارتجاعی و ضد بشری است، رژیم عربستان سعودی و قطر بدتر از رژیم پاکستان هستند، رژیم صهیونیستی اسرائیل یک خلقی را 60 سال به گروگان گرفته و آنها را قتل عام می کند و نام این آدمکشی و جنایت ضد بشری را دفاع از خود و حفظ امنیت اسرائیل جا می زند. ولی همه این رژیمهای فاسد و خونریز تا دندان توسط  امپریالیستها مسلح می شوند تا برای تحقق خواستهای ضد بشری خود از همه امکانات برخوردار باشند. تنها فروش اسلحه و وسایل سرکوب نقض حقوق بشر نیست، بلکه تولید و تجارت با آن نیز نقض حقوق ملل و حقوق بشر است.
ممالک قدرتمند در جهان به تولید اسلحه دست می زنند که به عامل مهمی در اقتصاد آنها بدل شده است، نه تنها درجه اشتغال را در کشور خود بالا می برند و درآمد ناشی از آن را در ممالک خود برای ایجاد یک جامعه مرفه و نژادپرست و منحط که همواره خود را بر حق در جهان جا می زند، صرف می کنند، بلکه به دانش فنی خود می افزایند و با اختراع وسایل مهیب تر و وحشتناکتر سعی می کنند بازار حریف را از دستش بدر آورند.
برای فروش اسلحه صرفا یک رقابت اقتصادی در میان نیست، رشوه دهی و فشار سیاسی دو عامل مهم در فروش تسلیحات است. در کنار فروش اسلحه باید زمینه هائی ایجاد کرد که این سلاحها استعمال شوند و در اثر استعمال، نیاز به سلاحهای جدید بوجود آید که هم چرخ اقتصاد ممالک صادر کننده اسلحه بگردد، نفوذشان افزایش یابد، سطح دانش فنآوریشان ترقی کند و هم ثروت ممالک وارد کننده اسلحه که بر آنها معمولا مستبدان دزد و غارتگر حکومت می کنند،  غارت گردد. امپریالیست آمریکا درآمد نفتی ممالک کرانه خلیج فارس را با ساختن لولوئی از ایران و در سابق از کمونیسم و یا خطر صدام حسین و عبدالناصر و... می مکیدند و می مکد. همه دلارهای نفتی، مجددا به دامن کشورهای تولید کننده اسلحه سرازیر می شد. آنها زمینه هائی خلق می کردند و می کنند که ممالک همیشه در حالت آماده باش جنگی و با احساس تهدید از بیرون بسر برند و برای حل مشکلات ساختگی و یا واقعی به جنگ متوسل شوند. تشدید اختلافات سیاسی، بازار فروش اسلحه را گرم می کند. از آدمکشی و خونریزی، مشتی ممالک غارتگر غنی می شوند و مردم ممالک فقیر و یا دارای حکومتهای وابسته و رژیمهای مستبد در خون خود می غلتند. فروش تسلیحات به همین جا ختم نمی شود. فنآوری پیشرفته به نگهداری و نیروی کارشناس متبحر نیاز دارد. خرید اسلحه و انتقال آن تنها آغاز کار است و در کنار آن باید کارشناسان ممالک فروشنده به این کشورهای خریدار سرازیر شده از حق مصونیت قضائی برخوردار شوند و در سیاست این کشورها اعمال نفوذ کنند. فروش اسلحه، یک تجارت استعماری با انگیزه های راهبردی سیاسی و اقتصادی است. در درون این ممالک متروپل نیز به مردم خود می قبولانند که سایر ممالک غیر خودی، به علل فرهنگی، دینی، تمدنی و... توانائی حل اختلافاتشان را با هم ندارند و خطر تجاوز و تروریسم وجود دارد و لذا فروش تسلیحات آنها به این گونه ممالک صرفا جنبه انسانی دارد. البته افکار عمومی به این دروغها یا باور ندارد و یا بخش مرفه ای از آنها از این بابت که پول به کشورشان سرازیر می شود مسرورند. قتل عام در یک کشور تحت سلطه، باعث رفاه در ممالک متروپل می گردد و آینده راهبردی آنها را تامین می کند. در اینجا آغاز انحطاط اخلاقی است که شامل مهندسان، کارمندان، کارگران و همه کسانی می شود که به نحوی از منافع فروش اسلحه متمتع می گردند و ادامه کار کارخانه های تسلیحاتی را توجیه می کنند. آنها نمی خواهند رفاه نسبی خویش را به خانه خرابی میلیونها انسان تحت ستم ربط دهند. آنها نمی خواهند وجدانشان معذب شود. این است که با تئوریهای نژادپرستانه، با تئوری های خطر اسلام و تروریسم و یا اختلاف فرهنگی و تمدن و یا به هزار توجیه و وسیله دیگر، این وضعیت را توجیه می کنند و حق خود می دانند.
مطابق آماری که موسسه سیپری Sipri  که یک سازمان سوئدی در خدمت پزوهشهای صلح آمیز است!! منتشر کرده است در فاصله سالهای 2003 تا 2007 در مجموع 17 در صد تجارت جهانی اسلحه افزایش یافته است. روسیه 16 در صد و آمریکا 28 درصد حجم تجارت تسلیحاتی خویش را افزایش دادند. آمریکا به 85 کشور جهان اسلحه صادر کرده است که مهمترین مشتری وی کره جنوبی است، مملکتی که ظاهرا در حال آتش بس با کره شمالی بسر می برد. حضور کارشناسان فنی آمریکا در 85 کشور جهان از نفوذ و توسعه طلبی این ابر قدرت پرده بر می دارد. کشور چین فروش تسلیحاتی اش را 162 در صد افزایش داده که بخش زیادی از آن را به پاکستان صادر می کند. آلمان 35 در صد تسلیحاتش به ممالک اروپائی که در واقع عضو پیمان ناتو هستند صادر می کند. در کنار آنها کره جنوبیِ "صلح طلب" از مشتریان پر و پا قرص شرکتهای تسلیحاتی آلمان است. دولت آلمان در سال 2012 کوشید حتی با نقض آشکار قوانین داخلی خود که فروش تسلیحات را به مناطق بحرانی ممنوع کرده است، به ممالک عربی کرانه خلیج فارس و به الجزایر اسلحه صادر کند که با سر و صدا و اعتراضات زیاد و بی اثر همراه بود، ولی علیرغم این سر و صداها و ممنوعیت ها، عربستان سعودی مقادیر زیادی اسلحه از آلمان دریافت کرد. تسلیحاتی که آلمانها به اسرائیل هدیه کردند که شامل زیردریائی های قادر به حمل سلاحهای اتمی از جمله علیه ایران هستند، در این تجارت به حساب نمی آید. بر اساس آمار موسسه سپیری آمریکا تجارت 30 درصد تسلیحات جهانی را در دست دارد. بعد از آمریکا سایر امپریالیستها می آیند. روسیه 26 در صد و آلمان 7 درصد و فرانسه 6 درصد صادرات را انجام می دهند. چین به عنوان ضعیفترین حلقه این زنجیر 5 در صد تسلیحات جهان را معامله می کند. البته باید توجه داشت که چین بتازگی به این بازار پردرآمد پا گذارده و هنوز از نظر پیشرفت فنآوری نمی تواند با سایر کشورها رقابت کند. علیرغم این، آخرین آمار نشان می دهد که چینی ها بعد از آلمان جای فرانسه را در جهان تجارت تسلیحات گرفته اند.
در زمان شاه در ایران که درآمدهای نفتی ایران را برای فروش تسلیحات آمریکائی تحت توجه ملوکانه، غارت می کردند، 50 هزار مستشار آمریکائی در ایران ساکن بودند که زمام اختیار همه این تسلیحات پیشرفته را در دست داشتند. این 50 هزار نفردر ایران دارای مصونیت قضائی بودند و این همان امری بود که مورد استفاده خمینی قرار گرفت، زیرا احساسات ملی و مذهبی ایرانیان را بشدت جریحه دار کرد. همین روش را امپریالیستهای آمریکائی در همه جا اعمال می کنند. در بعد از جنگ در آلمان و ژاپن اعمال کردند و اکنون آنرا در عراق اعمال می کنند و 15 هزار سرباز آمریکائی را تحت عنوان اعضاء سفارت به گذرنامه دیپلماتیک آراسته اند تا از نظر حقوقی بتوانند برایشان مصونیت قضائی دست و پا کرده و وسیله ای به دست رژیم دست نشانده مالکی بدهند تا در مقابل خلق عراق حضور بی شرمانه آمریکائی ها را توجیه کند. مالکیِ شیعه ی متعصبِ مذهبی، کلاه شرعیِ فریبِ مردم عراق را ساخته و پرداخته کرده است.
از همین کارخانه های تسلیحاتی است که تروریستهای عراقی، القاعده و النصر و اجیران و مزدوران سوری و لیبیائی و... ، اسلحه از قطر و عربستان  سعودی، آمریکا و فرانسه و... دریافت می کنند. چه کسی به مزدوران سوریه موشک شیمیائی می دهد، چه کسی به این اجیران خودفروخته، گلوله ضد تانک می دهد و فشنگهای آنها را تامین می کند و...؟  نه القاعده، نه مزدوران وارداتی به سوریه و لیبی و نه تروریستهای عراقی و افغانی و مجاهدین خلق ایرانی و تجزیه طلبان ایرانی، خودشان کارخانه اسلحه سازی ندارند. این سلاحها را نیز نمی شود از اولین دکان سر نبش خریداری کرد. پشت تمام این درگیری ها ممالک امپریالیستی پنهان شده اند و با تامین سلاحهای مورد نیاز تروریستها و آدمکشان حرفه ای به توسعه منطقه نفوذ خویش با تئوری سازیهای گوناگون مشغولند.
در میدانهایِ تبلیغاتیِ جهانی، مانع از آن هستند که ملتها، ممالک و نیروهای صلح دوست با شعار خلع سلاح عمومی جلوی این اقدامات جنایتکارانه را بگیرند. ولی همین کلاشان از بهبود نظارت بر تجارت تسلیحات دم می زنند تا افکار عمومی جهان را از اصل مسئله منحرف کنند. اگر جلوی کارخانجات اسلحه سازی و تولید کنندگان آن گرفته شود دیگر نیازی به آن نیست که شرایط نظارت بر آدمکشی بهبود بخشیده شود.   
 
 بر گرفته ازتوفان شماره  158 اردیبهشت ماه 1392،  مه سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org