۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه


 

 

فراخوان حزب کار ایران (توفان) به احزاب برادر و بیش از 50 تشکل کارگری و دمکراتیک برای اعتراض به قتل افشین     

       اسانلو وضرب و شتم فعالین کارگری در ایران

 

 

فعال کارگری افشین اسانلو قربانی جنایت رژیم جمهوری اسلامی ایران شد.

رژیم جمهوری اسلامی را بخاطر این جنایت شدیدا محکوم کنید!

 



 

 

کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست ، سازمانهای دمکراتیک و مترقی  و تشکلهای کارگری 

 

رفقای عزیز،

رژیم جمهوری اسلامی دست به جنایت جدیدی زد. افشین اسانلو ، فعال سندیکائی و زندانی سیاسی درزندان رجائی شهر در اواخر خرداد 1392 قربانی جنایت رژیم جمهوری اسلامی شد. رژیم جمهوری اسلامی مرگ  افشین را در روز 30 خرداد اعلام میکند و چنین  اظهار داشت که علت مرگ او سکته قلبی بوده است. خانواده و هم بندان افشین میگویند که او ناراحتی قلبی نداشته و پرستاران بیمارستان گفته اند که افشین قبل از بردن به بیمارستان در گذشته است. آنچه مسلم است افشین اسانلو درچنگال  های خونین رژیم جمهوری اسلامی جان خود را از دست داده است . رژیم مسئول مستقیم مرگ اوست.

افشین اسانلو ، 42 ساله ، راننده اخراجی شرکت واحد اتوبوسرانی ، راننده اتوبوس میان شهری ، راننده کامیون ، عضو هیات موسس سندیکای رانندگان کامیون ، در سال 1388 توسط نیروهای امنیتی –اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی بخاطر فعالیت سندیکائی دستگیر میشود و در زندان اوین تحت شکنجه وحشیانه قرار میگیرد. رژیم جمهوری اسلامی  با اتهام توطئه واقدام علیه امنیت ملی:" او را به 5 سال زندان محکوم میکند. پس از 3 سال او را به زندان رجائی شهر منتقل میکنند. او در حال اتمام دوران محکومیت خود بود.

 رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی دهها فعال گارگری را به بند کشیده است. گناه آنها تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری است ، کناه آنها دفاع از حقوق کارگران است ، گناه آنها مبارزه برای بهبود دستمزد  و تامین امنیت شغلی و عقد قراردادهای دسته جمعی و داشتن بیمه بهداشتی و ... است ، گناه آنها قد علم کردن در مقابل رژیم است ، گناه آنها خم نشدن در مقابل فشار و تهدید رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است که مردم در کوچه و خیابان از دزدی های میلیاردی سران آن صحبت میکنند و ...

اما رژیم جمهوری اسلامی  پاسخ مطالبات برحق کارگران و نمایندگان آنها را با دستگیری وشکنجه و محاکمه به اتهام " توطئه و اقدام علیه امنیت ملی "  میدهد.  تعدادی از فعالین کارگری و زندانیان سیاسی زیر شکنجه های وحشیانه و قرون وسطائی رژیم جان باخته اند. ستار بهشتی در کمتر از 2 هفته پس از دستگیری و در زیر شکنجه  در جنگال خونین رژیم جان باخت. علیرضا کرمی و چندین فعال دیگر بهمین سرنوشت دچار شدند. علاوه بر شکنجه طاقت فرسا و فشارهای روحی و جسمی بر زندانیان سیاسی و فعالین کارگری ، رژیم جمهوری اسلامی امکان دسترسی به درمان پزشکی رابرای آنها محدود نموده و با "بی توجهی " پزشکی سعی دارد که مرگ "معمولی" و بعلت بیماری را بر زندانیان تحمیل کند.

رژیم جمهوری اسلامی خانواده زندانیان سیاسی را گروگان میگیرد و آنها را تهدید کرده و تحت فشار قرار میدهد تا شاید مقاومت فعالین کارگری را در هم شکند.  انتقام جوئی از خانواده فعالین سیاسی بخشی از سیاست کثیف جمهوری اسلامی است.  مدت مدیدی است که رژیم خانواده اسانلو را تهدید میکند. منصور اسانلو ، برادر جان باخته افشین اسانلو ، نیز یکی از فعالین کارگری است. او از اعضای هیات موسس سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بود و بخاطر فعالیت درخشان اش در جنبش کارگری ایران مدت مدیدی زندانی رژیم جمهوری اسلامی بود و بخاطر فشار و  تهدید جانی مجبور به ترک ایران شده است. مادر افشین اسانلو نیز تحت فشار و تهدید جمهوری اسلامی است. فعالین کارگری نه تنها خود باید  با زندان و  شکنجه و بد رفتاری  رژیم مقابله کنند بلکه باید درد و رنج فشار رژیم بر خانواده را هم متحمل شوند .

 

رفقای گرامی ،

رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران مرگ خود را در اتحاد و همبستگی کارگران و و مردم  می بیند و بهمین دلیل است که هر تلاشی برای ایجاد تشکلهای مستقل کارگری را سرکوب کرده و فعالین آنرا با اتهام "اقدام علیه امنیت ملی " به بند میکشد.  اما مبارزه کارگران ایران برای ایجاد سندیکا سابقه طولانی دارد و بگیر و به بند ها و سرکوب رژیم  شاه و شیخ نتوانسته است این مبارزه را متوقف کند.  با تشدید مبارزه بر علیه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی  باید خواست کارگران را به رژیم تحمیل نمود.

حزب کارایران ( توفان ) رژیم جمهوری اسلامی را مسئول مستقیم مرگ کارگر مبارز افشین اسانلو میداند.  ما دستگیری ،  بدرفتاری ،  فشار ، تهدید ، شکنجه ،  و اعدام  فعالین کارگری را شدیدا محکوم میکنیم.

 

حزب کارایران ( توفان) خواهان آزادی بدون و قید وشرط همه فعالین کارگری و زندانیان سیاسی است . ما از احزاب برادر ، سازمانهای دمکراتیک  و مترقی ،تشکل های  کارگری و انسانهای آزاده میخواهیم که قتل افشین اسانلو و جنایات رزیم جمهوری اسلامی بر علیه کارگران و زحمتکشان و مردم ایران را محکوم کنند و آزادی بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی را درخواست نمایند.

 

ننگ و نفرت بر رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران !

زنده باد مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران !

فعالین کارگری و زندانیان سیاسی را بدون قید و شرط آزاد کنید !

زنده باد سوسیالیسم !

حزب کار ایران (توفان)

13 ژوئیه 2013

 



 

احزاب برادر متشکل در کنفرانس احزاب و سازمانهاﻯ مارکسیستی ــ لنینیستی :

 

حزب کمونیست کارگران تونس

حزب کمونیست انقالبی ترکیه

حزب کمونیست کارگران دانمارک

حزب کمونیست کارگران فرانسه

حزب کمونیست آلمان

پلاتفرم کمونیستی نروژ

تشکیلات برای احیای حزب کمونیست یونان

سازمان برای بازسازی حزب کمونیست ایتالیا

حزب کمونیست اسپانیا  (مارکسیست ــ لنینیست )

حزب کمونیست کار دومینیکن

حزب کمونیست مکزیک (مارکسیست- لنینیست)

حزب کمونیست کلمبیا (مارکسیست ــ لنینیست)

حزب کمونیست انقالبی ولتا

حزب کمونیست شیلی (مارکسیست ــ لنینیست)

حزب کمونیست اکوادور (مارکسیست ــ لنینیست)

حزب کمونیست انقالبی برزیل

حزب کمونیست ونزوئلا  (مارکسیست ــ لنینیست)

حزب کمونیست بنین

 

و.... سازمانهای دمکراتیک و مترقی  و تشکلهای کارگری بین المللی  

 

 

..................................................................................................................

To: The Fraternal Marxist-Leninist Parties and Organizations, democratic, progressive, labour organizations, and

      freedom loving people

 

Worker-activist Afshin Osanlou fell victim to the criminal regime of the Islamic Republic of Iran.

Condemn the regime of Iran for this hideous crime!

 




 

Dear Comrades,

The regime of the Islamic Republic committed another crime. Afshin Osanlou, trade unionist and political prisoner in the notorious Rajaei Shahr prison fell victim to the regime of Iran in June 2013. The capitalist regime of the Islamic Republic announced his death on June 22, 2013, claiming it was due to heart attack. The family members of Afshin and his prison-mates have said that Afshin had no history of heart problem and the nurses at the hospital have announced that he had died long before the security forced of the Islamic Republic brought him to the hospital. What is clear is that Afshin has lost his life in bloody claws of the Islamic Republic. The regime of Iran is directly responsible for the death of Afshin Osanlou.

Adshin Osanlou, 42-year old, fired bus driver of Tehran Vahed Bus Transit Company, inter-city bus driver, truck driver, and a member of the founding committee of the Truck Drivers Syndicate was arrested in 2009 by the security-intelligence forces of the Islamic Republic in Tehran because of his trade union activities , and was taken to Evin prison. In the prison, Afshin goes under severe physical and mental torture and was falsely charged with conspiracy and action against “national security”. The regime of Iran sentenced him to 5 years prison term. Afshin was transferred to Rajaei Shahr prison after 3 years and was  finishing his term.

Dear Comrades,

Tens of worker-activists are arrested, tortured, and imprisoned in the dungeons of the regime of the Islamic Republic. Their guilt is to attempt the formation of independent worker-organizations, to defend the workers’ rights, to fight for better wages and job security and collective bargaining and health insurance and … Their guilt is to stand to the capitalist regime of the Islamic Republic and not to bend to the pressures and threats of a regime that its authorities’ involvement in multi-milliard dollars embezzlements are known by the people on the streets.

But the regime’s response to the just demands of the workers and their representatives is detention, imprisonment, torture, and charges with conspiracy and action against the “national security”. Most recently, several activists and political prisoners have lost their live under barbaric and medieval torture. Sattar Beheshti, a worker and webloger, was killed under torture less than two weeks after his arrest. Alireza Karami lost his life in the death claws of the Islamic Republic. Beside mistreatment, torture, and physical and mental pressures, the regime of the Islamic Republic has restricted the access to medical treatment for the political prisoner. By “lack of medical attention”, the regime wants to impose on activists “normal” death due to health problems and organ failure.

The regime of the Islamic Republic takes the families of the political prisoners hostage and puts them under pressure and threats with the hope of breaking the resistance of the activists. Taking revenge on the families of the prisoners has been a sick policy of the Islamic Republic. The family of the fallen comrade Afshin Osanlou has been under threat for a long time. Mansour Osanlou, the brother of Afshin Osanlou, is also a worker activist. Mansour was a prominent and founding member of the Vahed Bus Transit Company Syndicate. Due to his shining struggles, he was imprisoned, brutally tortured, and sentenced to 5 years prison term. After finishing his sentence, Mansour had to leave Iran because the Islamic regime has threatened his life.  The mother of Afshin Osanlou is also under threat and pressure by the regime on Iran. The worker-activists are faced not only with torture and imprisonment, but also with pain and suffering inflicted on their families by the Islamic government.

 

Dear Comrades,

The capitalist regime of the Islamic Republic is fearful of the formation of independent worker-organizations. The Islamic regime sees end of its parasitic life nearing when the working class and the people are united, and is trying to suffocate any attempt to build independent and democratic workers' organizations, and detained and charges the worker-activists with conspiracy against “national security”.  But the struggle for the formation of trade unions has a long history in Iran, and the arrests and imprisonment of the activists by the regimes of the Shah and the Islamic Republic has been unable to stop this struggle. By the intensification of their struggle against the Islamic Republic, workers will impose their demands on the regime.

 

The Party of Labour of Iran (Toufan) takes the regime of the Islamic Republic directly responsible for the death of Afshin Osanlou. We strongly condemn the arrest, mistreatment, pressure, threat, torture, imprisonment, and execution of the worker-activists. We demand the immediate and unconditional release of all political prisoners. We call on fraternal Parties and Organizations, democratic and progressive forces, labour activists, and freedom loving individuals to condemn the capitalist regime of the Islamic Republic for the death of Afshin Osanlou and other crimes. We ask the comrades to express solidarity with the struggles of the Iranian worker-activists and to demand the immediate and unconditional release of all imprisoned worker-activists and all political prisoners.

 

Shame and Disgust to the Regime of the Islamic Republic of Iran !

Release all worker-activists immediately and unconditionally!

Long live the struggles of the Iranian workers and Toilers !

Long Live Socialism !

The Party of Labour of Iran (Toufan)

July 13, 2013



 

۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه


راهزنی هوائی

 عبور از مرز بی شرمی و نقض مقررات جهانی

 


تا بحال از راهزنی دریائی شنیده بودیم، تا بحال از تجاوز به ممالک مستقل شنیده بودیم، تا بحال از آدمربائی امپریالیستها شنیده بودیم، ولی از راهزنی هوائی دولتی نشنیده بودیم و تصورش را هم نداشتیم، زیرا که باور نمی کردیم امپریالیستها با این وقاحت و قلدری به حریم خصوصی، دیپلماتیک کشوری تجاوز کرده و به صورت خصمانه و توهین آمیز با رئیس جمهور یک کشور مستقل ومترقی عضو سازمان ملل برخورد کنند. امپریالیست آمریکا با بی شرمی تمام، زور و قلدری خویش را به نمایش می گذارد و اعلام می کند، آنجا که پای منافع این امپریالیست مطرح است، هیچ مقرراتی پابرجا نیست. امپریالیست آمریکا می خواهد از همه زهر چشم بگیرد بویژه از کسانی که در داخل آمریکا با روشهای ضد دموکراتیک، ضد بشری، و مستبدانه و استعمارگرانه امپریالیستها مخالفند. آنها می خواهند صدای اپوزیسیون را در داخل خاک امریکا خفه کنند. اوباما سوگند یاد کرده است که مرده یا زنده ادوارد اسنودن را بهر وسیله ای که امکان دارد بدست آورد و وی را مجازات کند تا هیچ کس جرات نکند بر خلاف نظریات آمریکا نظری دهد. این اقدام اوباما تنها نقض حقوق دیپلماتیک و معاهده های جهانی نیست، نقض آشکار حقوق بشر و تحمیل یک نظام استبدای جهانشمول است. هیچکس نباید بدون اراده آمریکا احساس امنیت کند. امپریالیست آمریکا قانون جنگل را ناظر بر اعمال خود قرار داده است.

هر دم از این باغ بری می رسد که هیچکس که به حداقل شرم و اصالت، تقیدی داشته باشد، نمی تواند تصوری از آن بذهن خویش راه دهد. حال ما شاهد راهزنی هوائی دولتی هستیم که در تاریخ بنام مستر پرزیدنت باراک حسین اوباما ضبط خواهد شد.

به دستور دولت آمریکا کشور فرانسه، پرتغال و اسپانیا از پرواز هواپیمای رئیس جمهور بولیوی از فراز خاک کشورشان ممانعت کرده و وی را مجبور نموده اند که در وین فرود آید. دلیل آنها این است که تصور کرده اند که ادوارد اسنودن افشاء گر جسور برنامه های تجسسی و شنود اطلاعاتی آمریکا در مسکو سوار هواپیمای رئیس جمهور بولیوی شده تا به خاک بولیوی پناهنده شود.

«اوو مورالس» که برای شرکت در نشست کشورهای صادر کننده گاز به روسیه رفته بود نتوانست پس از بازگشت از مسکو از فراز ممالک فرانسه، پرتغال و اسپانیا بگذرد و مجبور شد در وین فرود آید. وی قصد داشت از مسکو به لاپاز پایتخت بولیوی باز گردد.

به گزارش رویترز: "کشورهای فرانسه و پرتغال نیز در کنار اسپانیا مجوز پرواز هواپیمای حامل رئیس جمهوری بولیوی را بر فراز خاک خود باطل کردند، زیرا مظنون به حضور اسنودن در این هواپیما بودند.

 دیوید چوکوهوانکا، وزیر خارجه بولیوی، این ادعا که آقای اسنودن سوار این هواپیما بوده را یک "دروغ بزرگ" خوانده و رفتار این کشورهای اروپایی را محکوم کرده است."

به گزارش خبرگزاری فرانسه: "یکی از مقامات وزارت خارجه اتریش هم گفته است که ادوارد اسنودن، افشاگر برنامه‌های تجسسی و شنود اطلاعاتی آمریکا، سوار هواپیمای رئیس‌جمهوری بولیوی نبوده است."

وزیر دفاع بولیوی که در این هواپیما بوده، گفت: "این یک اقدام خصمانه از وزارت خارجه ایالات متحده است که از دولت‌های اروپایی متعددی برای هدف خود استفاده کرده است."

اینکه دولت اتریش از کجا فهمیده که ادوارداسنودن در در  داخل هواپیما نبوده است که آنرا با این اطمینان بیان داشته بر این واقعیت پرده می کشد که ماموران اتریشی بدستور آمریکا هواپیمای اختصاصی رئیس جمهور بولیوی را جستجو کرده اند. در حقیقت رئیس جمهور بولیوی گروگان ممالک اروپائی بوده و تحت نام پذیرائی از وی در فرودگاه اتریش وی را گروگان گرفته بودند و بدترین توهینها را با اعمالشان نسبت به خلق بولیوی و خلقهای آمریکای لاتین روا داشته اند. 

مورالس رئیس جمهور ضد امپریالیست و مترقی بولیوی که در آمریکای جنوبی مخالفت خویش را با سیاستهای استعمارگرانه امپریالیست آمریکا اعلام کرده و با نفوذ آنها در بولیوی و آمریکای لاتین مبارزه می کند مورد کینه تمام مرتجعان جهان است.

اوو مورالس، رئیس جمهوری بولیوی در تاریخ 30/12/2012 با امضاء حکمی تاسیسات تولید برق وابسته به شرکت اسپانیایی ایبردرولا در این کشور را ملی اعلام کرد و از آن زمان کینه اسپانیای سلطنتی را بخود خرید. وضعیت در مورد فرانسه و سایر ممالک امپریالیستی اروپا بهتر از این نیست.

این اقدام خصمانه آنها نسبت به رئیس جمهور بلیوی اخطار به همه روسای جمهور جهان است که جان آنها در امان نیست و به اراده امپریالیست آمریکا وابسته است. آنها هر وقت اراده کردند می توانند هواپیمای حامل روسای جمهور مخالف خویش را سرنگون کنند. اقدام اخیر امپریالیستها موجی از اعتراض در سراسر جهان ایجاد کرده است و نوعی از احساس عدم امنیت و ترور دولتی ایجاد کرده که ناقض همه موازین جهانی و حرمتهای موجود است. رسانه های گروهی کشورهای امپریالیستی به راحتی روی این مسئله اساسی که خود نوعی تجاوز به حریم ممالک مستقل است سرپوش می گذارند و اخبار مربوط به آن را پخش نمی کنند. خلقهای آمریکای لاتین به نمایشات اعتراضی دست زده اند و روسای جمهور آمریکای جنوبی رسما به دیدار مورالس رفته و نفرت خود را از این اقدام راهزنانه اعلام کرده اند. تصور کنید حال دولت بولیوی هواپیمای اوباما را متوقف می کرد و یا کسی به هواپیمای آقای اولاند فرانسوی اجازه عبور از فراز خاک کشورش را نمی داد، چه الم شنگه ای در جهان برپا می شد. و چه برنامه های ویژهای نبود که این رسانه های امپریالیستی "دموکراتیک" در دستور کار خویش وارد نمی کردند. بی شرمی ها شگفت انگیز شده است.

تجربه اخیر نشان می دهد هرگز به امپریالیستها نباید اعتماد کرد. آنها به هیچ چیز جز به منافع سرمایه مالی پایبند نیستند. امپریالیست هرگز نمی تواند دوست کشوری باشد. امپریالیستها همیشه دشمنند. تا امپریالیسم در جهان وجود دارد، امنیت نیست و جنگ نمی تواند از بین رود. امپریالیسم یعنی تروریسم عریان. این واقعیتی است که باید ببینیم. در زمانهای بحران ماهیت این بازیگری های "دموکراتیک" برملا می شود.

حزب کار ایران(توفان) این راهزنی هوائی دولتی را محکوم کرده و حمایت بی دریغش را از مبارزات مردم بولیوی و استقلال بولیوی و حق حاکمیت آنها اعلام می دارد. توهین به مورالس توهین به همه ملتهای جهان است.

 

 

حزب کارایران(توفان)

دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲





 

سایت کتابخانه اینترنتی توفان


 

سایت آرشیو نشریات توفان


 

توفان در توییتر


 

توفان در فیسبوک


 

توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی


 

۱۳۹۲ تیر ۱۶, یکشنبه

انقلاب مصر ، علیرغم کودتای نظامی تداوم دارد


انقلاب در مصر، علیرغم کودتای نظامی تداوم دارد

ورشکستگی حکومت مستبد دینی در مصر نیز آموزنده است

 

تحولات اخیر مصر را می توان تداوم انقلاب مصر دانست که هنوز نتوانسته به همه خواستهای خویش جامه عمل بپوشاند. پیدایش چنین وضعیتی همیشه محصول تکامل تاریخی و شرایط مشخص هر جامعه ای است که هنوز نتوانسته قوام یافته و توازن نیروها، شکل قطعی خویش را بخود بگیرد. در زمان استبداد حسنی مبارک که نوکر امپریالیست آمریکا بود و بر ارتش تکیه زده و در مردم پایگاهی نداشت، اخوان المسلمین برخلاف سایر نیروهای اپوزیسیون از این بخت برخوردار بود، تا از طریق مساجد و حمایت مالی عربستان سعودی و اتکاء به قدمت و ریشه دین اسلام در مصر، به یک نفوذ ریشه دار و نسبی در مصر دست یابند.

اپوزیسیون ترقی خواه و دمکرات در مصر به پاس سرکوب حسنی مبارک نوکر امپریالیست آمریکا در این کشور و عدم برخورداری از امکانات اخوان المسلمین توان آنرا نداشت که خود را سازمان دهد و با فعالیت سیاسی روشنگرانه مردم را آگاه و بسیج نماید و به یک مبارزه دموکراتیک و ملی بکشاند. گرچه بهار عربی با ابتکار اخوان المسلمین آغاز نشد، ولی آنها توانستند به علت جهل عمومی ناشی از دوران خفقان حسنی مبارک که مانع رشد تفکرات دموکراتیک می شد، در جریان مبارزه ضد استبدای دست بالا را پیدا کرده و اکثریت نسبی را برای خویش تامین کنند. نفس انقلاب مصر، مبارزه مردم برای تحقق دموکراسی، استقرار عدالت اجتماعی، قطع نفوذ امپریالیسم و صهیونیسم در مصر بود و در این عرصه صدمات فراوانی به اربابان سابق خود وارد آورد. در این عرصه ما ایرانی ها می توانیم مشابهات زیادی با تحولات در ایران پیدا کنیم.

انقلاب مصر بساط استبداد حسنی مبارک را برچید، ولی نتوانست به نفوذ امپریالیسم در مصر خاتمه دهد. دولت اوباما که تجربه انقلاب ایران را پشت سر داشت، با مهندسی خویش ارتش را از تیررس انقلاب دور و دست نخورده نگاهداشت تا در کمین بنشیند و در روز مبادا مجددا فعال شود و این بار با "مشروعیت مردمی" زمام امور را به دعوت و خواهش مردم در دست گیرد. کودتای ارتش باید بیان آرزوی مردم و خواست قلبی آنها جلوه کند و نه اقدامی خشن، نظامی و سرکوبگرانه از طرف دستگاه نظامی. در کشورمصر همیشه ارتش زمام امور سیاست را در دست داشته و در پشت پرده بازیگران را می چرخانده است. این ارتش چند میلیارد دلار از آمریکا سالانه دریافت می کند تا بتواند به بقاء خویش ادامه دهد. ارتش مصر سراپا ارتشی آمریکائی است.

در بیانیه ارتش مصر در روز سوم ژوئیه 2013 مقارن ساعت نه شب به وقت مصر که بطور زنده از تلویزیون مصر پخش شد، آمده است که مرسی برکنار و قانون اساسی مصر معلق شده است. قرار است گروهی برای بازنویسی آن تشکیل شود. محمد مرسی و رهبران اخوان المسلمین ممنوع الخروج شده اند. ارتش اعلام کرد که به اجرای خواست مردم و رعایت قانون عمل کرده و نمی توانسته نسبت به مسئولیتهای خود در قبال خواست مردم بی تفاوت باشد. ارتش ولی خواهان حفظ آرامش است. ارتش خواهان آرامش است و می خواهد هرچه زودتر جلوی این روند سیاسی و متشکل شدن مردم را بگیرد. مقاومت مرسی می تواند خطرناک باشد و مهار همه چیز را از دست آنها خارج کند. فشار به وزراء مرسی از طرف ارتش و غرب برای اینکه یکی پس از دیگری استعفاء دهند از همان تاکتیکهای شناخته شده ای است که در لیبی و سوریه بکار بردند و باید به انزوای مرسی انجامیده و در جنگ روانی از شدت سرسختی و مقاومت وی می کاست.

وزرات امور خارجه آمریکا که با کودتای در مصر باطنا موافق است، ولی در عین حال نمی خواهد و نمی تواند انتخاب دموکراتیک مرسی را نادیده انگارد، در موضعگیری خود به این مسئله پرداخته و خبرگزاری بی بی سی آنرا چنین بیان کرده است: " وزارت خارجه آمریکا همه‌ی طرف‌های درگیر در بحران مصر را به تعامل و گوش فرا دادن به صدای مردم دعوت کرد. در بیانیه وزارت خارجه آمریکا طرف‌های درگیر در بحران به گفت‌وگو با یکدیگر و کاهش سطح خشنونت فراخوانده شده‌اند. دربیانیه‌ی وزارت خارجه آمریکا هم‌چنین گفته شده که سفارت آمریکا در قاهره فعالیت خود را متوقف کرده و تا اطلاع بعدی بسته خواهد ماند، اما سفیر آمریکا در سفارت حاضر است و تحولات مصر را زیر نظر دارد."

رهبر اخیر کودتا به نام ژنرال عبدالفتاح السیسی که عضو شورای عالی نظامی مصر و جانشین سپهبد طنطاوی است قادر شد با انجام یک کودتای نظامی  و  برکناری محمد مرسی زمام امور را در مصر به عهده بگیرد. خبرگزاریها نوشته اند: السیسی وزیر دفاع مصر و مدیر واحد اطلاعات نظامی در ارتش بود و همیشه بر حفظ نقش مستقل ارتش مصر تاکید داشته است. وی تحصیلاتش را در مصر، انگلستان و آمریکا به انجام رسانده و در طی سالها به دلیل سمت اطلاعاتی حتی با مقامات اخوان المسلمین آشنائی داشته است. السیسی در پرونده آزاد کردن گلعاد شالیت سرباز اسرائیلی گروگان گرفته شده توسط حماس نیز نقش فعالی بازی کرده است و مورد اعتماد اسرائیلیهاست.

برکناری حسنی مبارک با فشار آمریکا و مصلحت اندیشی ارتش صورت گرفت، تا از تعمیق مبارزه ضد امپریالیستی و دموکراتیک مردم مصر ممانعت شود. از همان بدو امر روشن بود که مبارزه سختی میان نیروهای مترقی و انقلابی با نیروهای قرون وسطائی اسلامی درخواهد گرفت. امپریالیستها بر این زمینه برای چنین روزی سرمایه گذاری کرده بودند.

انتخاب مُرسی رئیس حزب "آزادی و عدالت" شاخه سیاسی گروه اخوان المسلمین، که در آمریکا تحصیلاتش را به پایان رسانده بود تلاشی بود تا جناح معتدل اخوان المسلمین بر سر کار آید. آنها در یک انتخابات دموکراتیک نه تنها قانون اساسی را مطابق نظر خود، بلکه رئیس جمهور و اعضاء مجلس را نیز مطابق توان و قدرتی که در جامعه داشتند، انتخاب کردند. وقتی قدرت را بدست گرفتند مصمم شدند که با مشروعیت "دموکراتیک" همه قوانین دموکراسی را با چماق اسلام و دین، با تکفیر مخالفان، سرکوب کنند و به اعمال بدترین نوع استبداد در مصر بپردازند. تجربه مصر بار دیگر نشان می دهد که اسلام و دموکراسی و بطور کلی دین و دموکراسی مانند جن و بسم ﷲ هستند. یک حکومت آسمانی نمی تواند دموکراتیک باشد. زیرا که دموکراسی یک اصل زمینی است و نه آسمانی. آنها بر ضد مسیحیان قبطی که مصری هستند به عنوان کافر به مبارزه برخاستند، به تروریسم اسلامی سازمان دادند، ترورهای توریستها را در زمان مبارک تائید کردند و تروریستهای اسلامی را که مجرم جنائی بودند آزاد ساخته و امکانات در اختیارشان گذاردند، و رفتند که خیابانها را با چاقوکشان و اوباشان اسلامی نظیر کاری که حزب اللهی های خمینی-رفسنجانی-خامنه ای در ایران کردند، در مصر نیز قرق کنند. به زنان یورش بردند، تساوی حقوق زن و مرد را نفی کردند، تلاش کردند با ایجاد فضای رعب و وحشت پوشش اجباری را به همه تحمیل کنند. آنها آموزش را به دوران جاهلیت برگرداندند و آموزش را با دین رنگ آمیزی کردند. آنها به تاریخ مصر توهین کردند و به آثار باستانی مصر به عنوان بقایای بت پرستی تاختند و اگر دستشان می رسید مانند مجسمه بودا در افغانستان مجسمه فراعنه را با بمب متلاشی می کردند. آنها به مخالفت با صنعت توریسم برخاستند که بسیاری ممالک خارجی در آنها سرمایه گذاریهای کلان کرده بودند و محل امرار معاش میلیونها مصری بود. آنها با ایجاد عدم امنیت و فضای ترور با اعتقاد به اینکه اقتصاد مال خر است، این منابع اقتصادی مردم مصر را نابود کردند. در دوران ریاست جمهوری مرسی اقتصاد مصر ویران شد، وضع معاش مردم به خرابی گرائید، ولی در عوض خفقان افزایش یافت و مرسی به عنوان دست دراز شده قطر و عربستان سعودی، در حالیکه از جانب آنها تقویت می شد، به دخالت در امور داخلی لیبی و سوریه و فلسطین پرداخت. تلاش کرد در محاصره ایران و تخریب نفوذ ایران در منطقه و دامن زدن به جنگ شیعه و سنی زبان غیر رسمی آمریکا و عربستان سعودی شود. وی بر ضد دولت قانونی بشار اسد در سوریه اعلام جهاد داد و از طریق مصر جانیان "بالفطره" را به عنوان "آزادیخواهان" سوری مورد تقویت و حمایت قرار داد و امکانات تدارکاتی فراوانی برای آنها فراهم ساخت تا در سوریه به آدمکشی بپردازند. وی در نشست کشورهای غیر متعهد در ایران نقش بسیار ارتجاعی بازی کرد و تلاش نمود نشست را بر ضد دولت مستقل سوریه بشوراند. این سیاست خارجی با شکست کامل روبرو شده است. مرسی نه در عرصه خارجی حمایت مردمی را دارد و نه در عرصه داخلی. ارتش که مترصد فرارسیدن چنین وضعی بود و می دانست گذشت زمان به نفع اخوان المسلمین کار نمی کند و آنها را به سرعت به انفراد می کشاند، دست سلفیستها و چاقوکشان و عمال متعصب مذهبی را برای سرکوب حقوق شهروندان باز گذاشت و ناظر بی طرف کشتار قبطی ها بود تا فرصت طلائی را به کف آورد و به لحظه موعود برسد. وقتی اخوان المسلمین در درون و بیرون به انزوا کشیده شدند و فریاد مردم از دست ستم آنها به هوا رفت، سر و کله ارتش به عنوان ناجی پیدا شد که اخوان المسلمین را به جای خود نشاند و با تاکتیک روی کار آوردن آقای عدلی منصور رئیس دادگاه قانون اساسی مصر خود را "دموکرات" و حامی "قانون" نشان داد و با مهارت به پشت پرده عقب نشست تا از آن پشت اوامرش را اجراء کند. ارتش، کشور مصر را در منطقه نفوذ آمریکا حفظ کرد. ارتش و غرب به اخوان المسلمین و سایر نیروهای سیاه ارتجاعی، نظیر سلفیستها، وهابیستها و... برای سرکوبگری و خرابکاری در منطقه و ممانعت از رشد جنبش دموکراتیک و انقلابی در مصر نیاز دارد. این است که دست آنها را نه تنها نخواهد بست، بلکه به علت قدرت و نفوذ اجتماعی آنها نیز، قادر به این امر نخواهد بود. به آنها امکان بقاء می دهد، تلاش می کند آنها را به عرصه مبارزات سیاسی بکشاند و مهار کند. ارتش به اخوان المسلمین و... برای ترساندن مردم همیشه نیاز خواهد داشت.

حکومت اسلامی اخوان المسلمین در این دوران کوتاه نشان داد که جریانهای اسلامی نمی توانند دموکرات باشند و آمال مردم را برآورده کنند. نقشی که آنها در مصر ایفاء کردند مقاومت در مقابل انقلاب و مبارزه با پیشرفت محتوم تاریخ بود.

اپوزیسیون مترقی مصر که در انقلاب شرکت کرده بود و از دخالت ارتش و حسنی مبارک مستبد جانش به لبش رسیده بود، گرچه متشکل نبود، ولی با بهره برداری از تجربه ایران حاضر نشد خیابانها را ترک کرده و میدان را در اختیار گروه های دینی بگذارد. این مبارزه برحق البته با دید رضایت غرب و ارتش نیز روبرو بود. نوع سیاست خبررسانی غرب در مورد تحولات مصر گواه این واقعیت است. غرب از نتیجه این تحولات راضی است، ولی از ادامه مبارزه مردم نگران است. یک عامل مهم که نباید در تحولات مصر در قیاس با ایران فراموش کرد، نقش رویزیونیسم و عمال سوسیال امپریالیسم شوروی در ایران بود که نمی توانست به عنوان نقاب "ترقی خواهی" و "ضد امپریالیستی" بیاری اخوان المسلمین بیاید و مبارزه مردم را با همدستی با ارتجاع سیاه سرکوب و تکفیر کند. انقلاب مردم مصر نه سازمان فدائیان خلقِ(اکثریت) خمینی پرست داشت و نه حزب توده ایران اسلام پناه که به عنوان دو چماق و عامل تفرقه در اپوزیسیون دموکراتیک عمل کنند و خوراک تبلیغاتی و حمایت ایدئولوژیک برای فدائیان اسلام مصر فراهم آورند.

پس از به کف گرفتن قدرت از جانب ارتش ده‌ها هزار تن از طرفداران مرسی که اعتراضات را "کودتایی علیه دموکراسی" می‌خوانند، به خیابان‌ها آمده و سوگند یاد کرده‌اند " تا آخر" مقاومت کنند. به گزارش رویترز، تنها روز چهارشنبه حداقل ۲۰۰ نفر در اعتراضات جان خود را از دست دادند. مردان مسلح در این روز در خارج دانشگاه قاهره به روی طرفداران مرسی آتش گشودند.

حال بیکباره مستبدهای نقابدار "دموکرات" شده اند و خواهان استفاده از مزایای دموکراسی هستند. دموکراسی ضد مردمی آنها، دموکراسی دم بریده و سلاحی برای قلع و قمع و تسلط ابدی خود است. وقتی در راس قدرت قرار داشتند، نشان دادند که دموکراسی آنها خون آلود بوده و از نوک چاقو تراوش می کند.

تحولات اخیر مصر در شمال آفریقا و منطقه خاور میانه بسیار موثر است. عربستان سعودی و قطر یک متحد صد در صد خود را از دست داده اند و  وضعیت جدید بهر صورت به نفع شرایط کنونی سوریه است. پشت اردن خالی شده است. هر تحول دموکراتیک در مصر حکومت جدید را به پاسخگوئی در مقابل مردم مجبور خواهد کرد. این حکومت نمی تواند مانند مرسی ملت مصر را به ماجراجوئی سوریه بکشاند تا در آنجا یک حکومت نوع اخوان المسلمین بر سرکار آید. ارتش و آمریکا از تعمیق تحولات و حضور مردم در خیابانها نگرانند. افزایش غرور ملی مردم مصر و پی بردن آنها به قدرت خود، نمی تواند باب طبع ارتش مصر و آمریکا و عربستان سعودی و استبدادهای دینی در منطقه باشد. دیگر استبداد دینی نمی تواند با همان آشکاری سابق در امور داخلی تونس و لیبی دخالت کند. تحولات مصر ضربه محکمی به استبداد دینی حتی نوع ایرانی آن است.

انقلاب مصر پایان نیافته است. میلیونها مردمی که بر ضد استبداد مبارک، امپریالیسم و صهیونیسم، برای بهبود شرایط اقتصادی زندگی خویش به میدان آمده بودند و خلاقیت از خود نشان دادند و سیاسی شدند و به حقوق خویش واقف گشتند، دیگر حاضر نیستند قلدری مستبدها و دیکته امپریالیستها را به راحتی بپذیرند. از این ببعد ارتش تلاش خواهد کرد مردم را به خانه های خود بفرستد، ولی مردم مصر باید از شرایط جدید کنونی استفاده کرده سازمانهای دموکراتیک و ترقیخواهانه خویش را برپا سازند. ایجاد و یا تقویت اتحادیه های کارگری، مبارزه با سانسور و مبارزه با تحدید اجتماعات، مبارزه برای گسترش دموکراسی و آزادی، مبارزه برای تساوی حقوق زن و مرد، بویژه پیوند مبارزه دموکراتیک مردم با جنبش کارگری و... و توجه به مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی، عرصه هائی هستند که باید در آنها فعال شده و دموکراسی را تعمیق و پیگیری کرده و خود را برای نبرد بعدی آماده گردانند. مردم مصر باید بیاموزند که تئوری "بد بهتر است یا بدتر" را بدور بیاندازند و با تحلیل از شرایط مشخصی که در مصر بطور عینی پدید آمده است و با توجه به تناسب قوای طبقاتی، خویش را برای تسخیر سنگرهای دیگر و بیشتر و پیشروی برای بسیج مردم، سیاسی کردن و سازماندهی آنها آماده کنند. انقلاب مصر تعمیق می شود و در تمام منطقه تاثیر می گذارد.

 

 حزب کارایران(توفان)

جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲

 





 

سایت کتابخانه اینترنتی توفان


 

سایت آرشیو نشریات توفان


 

توفان در توییتر


 

توفان در فیسبوک


 

توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی


 

 

چهارده میلیون نفر نمایش انتخابات را تحریم کردند


چهارده میلیون نفر نمایش انتخابات را تحریم کردند

"در یکی از تلویزیون‌های خارجی گفته شد که خانواده ما در انتخابات شرکت کرده‌ایم. تکذیب می‌کنیم. ما رای ندادیم."

"وقتی جمهوری اسلامی جگرگوشه من را می‌کشد، من چطور می‌توانم رای دهم؟"

                                                علی آقا سلطان، پدر ندا آقا سلطان در گفتگو با بی‌بی‌سی فارسی

خانواده شهدای راه آزادی و دموکراسی در ایران نمی توانستند به تحریم انتخابات تن در ندهند. همانگونه که حزب ما نظر داد شرکت در انتخابات مشروعیت بخشیدن به یک نظام استبدادی و ضد مردمی بود. به هیچ بهانه ای نمی شود توحش، ددمنشی، استبداد و ریاکاری  جمهوری اسلامی را به مهر تائید مزین ساخت.

حال ببنیم در این انتخابات چه گذشت. بررسی آراء داده شده بی نیاز از تفسیر نیست.

نخست اینکه به هیچ آماری نه در زمان شاه می شد اعتماد کرد و نه در زمان جمهوری اسلامی. شما نه درصد تورم را درست می دانید و نه تعداد بیکاران را و نه بدهکاری بانکها و یا تعداد فاسدان دستگاه حاکمیت در ایران را. شما در انتخابات گذشته نیز نمی دانستید که کدام نامزدهای انتخاباتی چه مقدار رای داشته اند. انتخاب توسط رهبر و بیت رهبری صورت می گرفت و بارها گفتند و نوشتند که رای مردم اعتبار ندارد و مشروعیت رژیم ناشی از رای مردم نیست، بلکه حرف آخر را رهبر می زند. با توجه به این اصل دروغپردازی و تقدس دروغ در جمهوری اسلامی که آمارش تقلبی و دروغ است، ما را به ارزیابی از اعترافات آنها می کشاند.

و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ کشور ایران دارای حدود ۷۶،۰۹۱،۰۰۰ نفر جمعیت است. حتی خود مسئولان رژیم مدعی اند که نتوانسته اند بیش از 50 میلیون کارت ملی صادر کنند. یعنی حدود 26 میلیون وجود دارند که فاقد کارت ملی و می توانند دارای دو شناسنامه باشند. واجدین شرایط انتخابات به استناد همان منابع 50 میلیون 483 هزار و 192 نفر می باشند. تعداد شرکت کنندگان در انتخابات 36 میلیون و 704 هزار و 156 نفر بوده است. یعنی 13 میلیون و 779 هزار 36 نفر انتخابات را تحریم کرده اند. این مقدار حداقل یک سوم جمعیت شرکت کننده در انتخابات است. ولی این هنوز به آن مفهوم نیست که همه کسانی که در انتخابات شرکت کرده اند به نامزدهای معرفی شده رای موافق داده اند. به علت عدم امنیت و نظارت بر مردم و استبداد حاکم، بسیاری از ترس و فقدان امنیت درانتخابات شرکت می کنند که مهری در داخل شناسنامه خود داشته باشند. آنها رای باطله به صندوق می ریزند و یا بر روی آراء خویش، شعارهای ضد رژیمی می نگارند. تعداد این عده که باید آراء آنها را آراء "پوچ" توصیف کرد نیز عملا آراء کسانی است که انتخابات را تحریم کرده اند. تعداد آراء آنها ۱ میلیون و ۲۴۵ هزار چهارصد و شانزده نفر است. بر اساس آمار منتشر شده صورت آراء نامزدها به ترتیب زیر است.

از مجموع ۳۶ میلیون و ۷۰۴ هزار و ۱۵۶ رای داده شده بدون احتساب آراء پوچ، تعداد ۳۵ میلیون و ۴۵۸ هزار و ۷۴۷ رای معتبر وجود دارد. شمارش آراء چنانچه دستکاری نشده باشد، نشان می دهد که از بین شش نامزد بجای مانده انتخاباتی، آقای غرضی نفر هفتم شده است. می پرسید چگونه ممکن است از میان شش نفر، یکی نفر هفتم باشد؟ اگر باور ندارید به جدول زیر مراجعه کنید:

ایشان که مورد تائید شورای نگهبان است و نخودی و فقط برای زدن رنگ و جلای "دموکراتیک"، یعنی فریب مردم و افکار عمومی و تکمیل این صحنه سازی بدون شرمساری از مردم در انتخابات شرکت کرده است، حتی نتوانسته تعداد آرایش را به آراء "پوچ"ها برساند. مردم به تمسخر به وی درایران نفر هفتمی لقب داده اند که صلاحیت "پوچ"ها را نیز نداشته است. این عده با شرکت خود در انتخابات قلابی به مردم ایران توهین می کنند و با آراء و رفتار خود که در میانه کار خداحافظی می کنند، نشان می دهند آمدنشان با اشاره و رفتنشان با برنامه بوده است. نفس چنین نمایش توهین آمیز که کاندیداهای مقام رهبری حتی مردم را لایق آن نمی دانند که در این صحنه سازیها وانمود کنند که دارند فعالانه برای تحقق خواستها و برنامه ادعایشان مبارزه می کنند گویای آن است که آنها از نتیجه انتخابات با خبرند و به مهندسی دقیق و عمیق این مضحکه ایقان دارند.

1- حسن روحانی:      ۱۸ میلیون و ۶۱۳ هزار و ۳۲۹  - ۵۰.۷۱ درصد

2- محمدباقر قالیباف:  ۶ میلیون   و ۷۷   هزار و ۲۹۲  - ۱۶.۵۶ درصد

3- سعید جلیلی:         ۴ میلیون   و ۱۶۸  هزار و ۹۳۶  - ۱۱.۳۶درصد

4- محسن رضایی:    ۳ میلیون    و ۸۸۴  هزار و ۴۱۲  - ۱۰.۵۸درصد

5- علی اکبر ولایتی:  ۲ میلیون   و  ۲۶۸ هزار و۷۵۳    - ۶.۱۸ درصد

6- آراء باطله و پوچ: ۱ میلیون    و ۲۴۵ هزار چهارصد و شانزده

7- محمد غرضی:                       ۴۴۶ هزار و ۱۵      - ۱.۲۲ درصد.

اگر همه آراء اصولگرایان را با هم جمع کنیم به رقم 16 میلیون و 845 هزار و 408 نفر می رسیم که تفاوتش با آراء روحانی به مقدار یک میلیون و 767 هزار و 921 نفر می باشد.

تفاوت آراء بیش از یک میلیون و هفتصدهزار، مقدار آن چنان زیادی نیست که یک رژیم با تجربه در تقلبات انتخاباتی نتواند آنرا بیاری دستگاه پاسداران و یا مقامات امنیتی دستکاری کند. آنهم رژیمی که آراء ده ها میلیونی را تعویض کرده است. همین یک نمونه نشان می دهد که رژیم تصمیم خود را از قبل گرفته بوده و اگر نیز قصدی در تقلب انتخاباتی داشته این تقلب را به نفع روحانی و نه به نفع قالیباف انجام داده است. اگر رژیم می خواست قالیباف و یا جلیلی انتخاب شوند به راحتی می توانست شرایط این امر را با این تفاوت آراء فراهم کند. برای رژیمی که همه ذوب شدگان در ولایت فقیه را به میدان فرستاده است، کاری نداشت که با یک توپ و تشر و حکم حکومتی از اصولگرایان بخواهد که با هم وحدت کرده و مثلا به نفع جلیلی و یا قالیباف کنار روند. مگر ولایتی می توانست مقابل حرف رهبر بایستد، حداد عادل و عارف با تشر رهبر روبرو نشده، اعتراف کردند که برای خالی نبودن عریضه و توهین به مردم به میدان آمده بودند. غرضی که بخت انتخاب نداشت و خودش هم نمی خواست انتخاب شود، حتی فعالیتی هم برای انتخاب شدن نکرد. وی اعتراف کرد که نخودی است و برای رنگ و جلا دادن به انتخابات و پرده پوشی این نمایش مهندسی شده به میدان آمده است. خامنه ای ولی این کار را نکرد، نه از این جهت که هراس داشت متهم به دخالت در انتخابات معرفی شود. وی بقدری عملیات دخالتجویانه و آمرانه انجام داده است که این یکی هم می توانست روی بقیه انبار شود و برای مردم علی السویه تلقی گردد. خیلی ها چشم و گوششان به این رفتار عادت کرده است و شگفت زده نخواهند شد. خامنه ای این کار را نکرد نه از آن جهت که دموکرات شده است، بلکه می خواست نمایش رقبا را تکمیل کرده و شکل "دموکراتیک" به انتخابات بدهد تا روحانی برنده طبیعی این مبارزه جلوه کند.

خامنه ای می توانست با دخالت در آراء و ایجاد وحدت میان هوادارانش انتخابات را به مرحله دوم برساند و در مرحله دوم با موضعگیریهای رسمی به نفع نامزد مورد علاقه خودش زیرآب روحانی را بزند و با تقلب و یا بدون تقلب فرد مورد نظر خویش را از صندوق رای در آورد و روحانی نیز این نتیجه آراء را برسمیت بشناسد و از مردم بخواهد که به رای اکثریت احترام بگذارند و آرامش خویش را حفظ کرده و به خانه های خود رفته و آلت دست عوامل "مشکوک و خرابکار" نشوند. این راه البته ممکن بود، ولی رفتن از این طریق خریدن خطراتی را بهمراه داشت که ممکن بود مهار انتخابات را از دست آنها بگیرد و از این گذشته راه مماشات با آمریکا و غرب برای مدت طولانی می بست.

ولی خامنه ای این کار را نکرد. نه از این جهت که جان در قالب تهی کرده بود و به ندانم کاری و سرگیجی دچار بود و از اوضاع ارزیابی درستی نداشت، و منتظر بود ببیند چه می شود تا چه خاکی بر سرش کند، برعکس دقیقا به این خاطر که می دانست چه می خواهد و چگونه باید در این دوران توفانی و انفجاری، کشتی صدمه دیده را به ساحل نجات رهبری کند و انتخابات را مهندسی نماید. روحانی نامزد مورد تائید همه مافیای در قدرت و فصل مشترک توافق همه آن گروه ها است. اینکه این وحدت موقتی تا به کی دوام بیاورد به جنبش مردم و فشار خارجی وابسته است که ثروتهای انباشت شده این مافیا را بی ارزش می کند.

 

 

بر گرفته از توفان شماره  160 تیر ماه 1392،  ژوئیه سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org