۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

اعطای تندیس حقوق بشر به آیت الله منتظری



کانون مدافعان حقوق بشر از آیت الله منتظری به خاطر دفاع از"کرامت واقعی انسان" تمجید کرد
همزمان با روز جهانی حقوق بشر، کانون مدافعان حقوق بشر ایران آیت الله منتظری را "تلاشگر حقوق بشر" در سال 1388 نامید.

بر اساس این خبر که در وبسایت رسمی آیت الله منتظری منتشر شد برخی از اعضای این کانون و نیز چهره های سرشناس سیاسی از جمله عبدالفتاح سلطانی، ابراهیم یزدی، تقی رحمانی، نرگس محمدی و حبیب الله پیمان با حضور در منزل آیت الله منتظری تندیس حقوق بشر را به او اهدا کردند.

نرگس محمدی از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر با قرائت بیانیه کانون گفت آیت الله منتظری "در زمینه های نظری و عملی و با نادیده انگاشتن مقام و قدرت دنیوی و برخورداری های ناشی از آن، از حق و کرامت واقعی انسان دفاع کرد."

وی افزود: "مواضع فقهی ایشان در مورد حقوق شهروندی همه ایرانیان، تکیه و تاکید بر مشروعیت حکومت بر اساس آراء مردم و دفاع از حقوق مخالفان بر همگان روشن و آشکار است."

آیت الله منتظری در زمینه های نظری و عملی و با نادیده انگاشتن مقام و قدرت دنیوی و برخورداری های ناشی از آن، از حق و کرامت واقعی انسان دفاع کرد.
کانون مدافعان حقوق بشر

'مخالفت با اعدام های بی رویه'
در ادامه این بیانیه تاکید شده "آنچه کانون را در تقدیم این جایزه به شخصیت برجسته و علمی آیت الله ترغیب نموده، مواضع عملی ایشان است از جمله مخالفت با اعدام های بی رویه در سالهای 1360 و 1367، مخالفت با سخت گیری حکومت علیه شهروندان و دفاع همه جانبه، شجاعانه و مقتدرانه ایشان از جنبش سبز مردم ایران."

عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری نیز با اشاره به "تعطیلی کانون" خطاب به آیت الله منتظری گفت: "برای همین بنا گذاشتیم خدمت رسیده از شما که از قدیم الایام در راستای تحقق حقوق بشر از دیدگاه اسلام فعال بوده اید و عملا از حقوق زندانیان از سال 1360 به بعد دفاع کرده اید و بر کاهش فشار بر آنان با هر ایده، فرقه و فکری موثر بوده اید و حتی از حقوق کسانیکه گفته می شود فرزند شما را به شهادت رسانده اند دفاع کردید، لازم دیدیم از شما تقدیر و تشکر کرده و بطور مرسوم یک جایزه را تقدیم کنیم."

متاسفانه بین زن و مرد، پیر و جوان هم تفاوتی قائل نشده اند. حتی زنها و دخترها را بیشتر کتک زده اند. آقایان می گویند این کارها را برای حفظ نظام انجام می دهند.
آیت الله منتظری

'این کشور مال ما مردم است'
آیت الله حسینعلی منتظری در این دیدار گفت "نظام را می خواهیم که در سایه آن احکام اسلامی اجرا شود نه اینکه به بهانه حفظ نظام احکام اسلامی و شرعی زیر پا گذاشته شود و مرادتان هم از نظام شخص باشد."

وی در واکنش به وقایع و خشونتهای هفته ها و ماه های اخیر در ایران گفت: "شما به چه مجوزی مردم را کتک می زنید؟ برای این که شما را قبول ندارند؟ خب قبول نداشته باشند. مگر شما خدایید یا پیامبرید؟ آنچه که شما به نام اسلام و دین انجام می دهید موجب بدنامی برای اسلام می شود. چرا با مردم، تند و خشن برخورد می کنید؟"

آیت الله منتظری در ادامه این دیدار گفت: "هیچ یک از برخوردهایی که با مردم شد شرعی و قانونی نیست و آمرین و عاملین ضامن و بدهکار مردم هستند. متاسفانه بین زن و مرد، پیر و جوان هم تفاوتی قائل نشده اند. حتی زنها و دخترها را بیشتر کتک زده اند. آقایان می گویند این کارها را برای حفظ نظام انجام می دهند."

یکی از هموطنان کردمان آقای احسان فتاحیان را دفعه اول به 10 سال زندان محکوم کردند، پس از تحمل زندان ایشان را اعدام کردند! در حالیکه دادگاه تجدید نظر حق ندارد مجازات را تشدید کند.
آیت الله منتظری

وی با مقایسه زندان شاه با وضعیت فعلی گفت: "زمانی که ما در رژیم سابق زندان بودیم روزی ازغندی که بازجوی ما بود به زندان آمد و عباس اشراقی را دستش را گرفت و برد. به او گفتم عباس را کجا بردی؟ گفت: آزادش کردم. چون حالت صرع دارد و اگر در زندان بمیرد در مجامع بین المللی برایمان مشکل درست می کنند. آنها عاقلانه برخورد می کردند ولی این آقایان آقای بهزاد نبوی را که داخل زندان نبود و برای عمل جراحی و معالجه چند روزی مرخصی داده بودند، در حال بیماری به زندان عودت دادند. آیا این عمل عاقلانه است؟ یکی از هموطنان کردمان آقای احسان فتاحیان را دفعه اول به 10 سال زندان محکوم کردند، پس از تحمل زندان ایشان را اعدام کردند! در حالیکه دادگاه تجدید نظر حق ندارد مجازات را تشدید کند."

آیت الله منتظری افزود: "والله این کشور مال ما مردم است و ما به کشورمان علاقه داریم. ... کشور مطابق رای و نظر مردم باید اداره شود. امام حسن (ع) طی نامه ای به معاویه می نویسد: پس از رحلت پدرم "ولانی المسلمون الامر من بعده" یعنی: پس از شهادت پدرم علی (ع) مردم مرا ولی و حاکم قرار دادند. ایشان به معاویه نمی گوید: "من حاکم هستم چون امام معصوم هستم. بلکه رای و اقبال مردم را مطرح می کند. پس همه کاره مردم اند."

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

جایزه صلح به اوباما محکومیت جنگ طلبی جرج بوش است

امسال به اوباما رئیس جمهور آمریکا، جایزه صلح را تقدیم کردند. تصمیم در مورد اعطای جایزه صلح همیشه سیاسی بوده است، زیرا که مسئله جنگ و صلح، حقوق بشر و نقض آن و یا هر مسئله ای که بنحوی از انحاء در رابطه با مسائل اجتماعی است طبیعتا امری سیاسی است و جنبه طبقاتی دارد. حتی اعطای جایزه نوبل فیزیک و شیمی که صرفا یک امر علمی و غیر طبقاتی تلقی می شود، می تواند براحتی طبقاتی شود. زیرا هیات داوری می تواند بدلایل سیاسی و طبقاتی این جایزه را در شرایط تقریبا مساوی از یک دانشمند فلسطینی و یا لبنانی و عرب دریغ کرده به یک دانشمند اسرائیلی و یا آمریکائی بدهد. حتی می تواند به زخاروف منتقد دستگاه شوروی که دانشمند فیزیک بود ببخشد، زیرا که دانش فیزیک وی در متن تشدید تضادهای امپریالیستی ابزار تبلیغاتی خوبی برای رقابت ابرقدرتها محسوب می شد. جایزه صلح و ادبیات ولی دو جوایزی هستند که بیشترین اعمال نفوذ سیاسی در آنها صورت می گیرد. جایزه صلح را زمانی به هنری کیسینجر بخشیدند که دستش تار آرنج بخون خلقهای جهان و بویژه خلق شیلی آغشته بود و در همدستی با پینوشه و کشتن آلینده رسوای خاص و عام گردید. یکی دیگر از دریافت کنندگان جایزه صلح تروریست جنایتکار مناحم بگین صهیونیست بود. فریدریک ویلهلم دِ کلرک در افریقای جنوبی پس از سالها حمایت از رژیم آپارتاید با تغییر سیاست استراتژیک امپریالیستها و نژاد پرستان بیکباره به فواید مبارزه با نژادپرستی پی برد و هوادار ماندلا گردید و باین ترتیب جایزه صلح را از آن خود کرد. اینکه به گورباچف و دالای لاما جایزه صلح ندهند بسیار شگفت می نمود زیرا بهترین خدمتها را به امپریالیستهای غرب کرده اند و می کنند. گورباچف نه تنها جایزه صلح را گرفت افتخار این را نیر پیدا کرد که عرقی را نیز بنام ودکای گورباچف به نامش ثبت برسانند و فکر جیبش را هم بکنند. اسحاق رابین و شیمون پرز صهیونیست برای پرده پوشی از ماهیت یک رژیم اشغالگر جایزه صلح گرفتند، در حالیکه آنها مظهر جگ و اشغالگری در منطقه هستند. مارتی اهتیزاری فنلاندی که مظهر خرابکاری و تامین منافع امپریالیستها در یوگسلاوی سابق بود و برای تجزیه یوگسلاوی آخرین خرابکاری خویش را تحت نام برقراری صلح بانجام رسانید از کمیته اعطای جایزه صلح دستمزد خویش را دریافت کرد. حال نوبتی هم که باشد نوبت آقای بارک اوباماست.
اعطای جایزه صلح به رئیس جمهوری که تازه دارد در قنداق ریاست جمهوری دست و پا می زند و تمام فعالیتش در پیش روست تا در پشت سر، اوج اتخاذ یک تصمیم روشن سیاسی است. تعداد 204 نفر قبل از آقای اوباما برای این کار برگزیده شده بودند و در فهرست اسامی قرار داشتند. صورت اسامی نامزدهای دریافت جایزه صلح درست دو هفته قبل از روی کار آمدن آقای اوباما بسته شده است. با زبان ساده تر هیات داوران باید قضاوت خویش را نه بر اساس چند ماه کوتاه فعالیت سیاسی آقای اوباما بلکه بر پایه دو هفته فعالیت وی بعد از روی کار آمدنش بگذارند. کارنامه این دو هفته از چند تا جشن و دید و بازدید تجاوز نمی کند.
آقای اوباما هرگز اعلام نکرده است که خاک عراق را ترک خواهد کرد و قشون تجاوزکار امپریالیست آمریکا را از منطقه بیرون می کشد. عقب نشینی سربازان آمریکائی به پادگانهای خویش و یا به کویت و خروج از شهرها، در کنار توافقنامه استعماری حمایت از رژیم دست نشانده عراق و دخالت مستقیم در اوضاع داخلی این کشور به معنی ترک خاک عراق نیست به معنی ادامه اشغال به صورتهای نوین دیگر است. تجاوز به عراق که برای نظارت کامل بر منطقه و منابع عظیم انرژی آن بود ناشی از اشتباه فردی جرج بوش نبود که اوباما برای بر طرف کردن آن بر سر قدرت بیاید. منافع راهبردی امپریالیست آمریکا در آن است که نظارت کامل خویش را بر منطقه داشته باشد و اوباما این سیاست راهبردی را با زبان دیگر ادامه می دهد. پس ادامه اشغال عراق و سرکوب نهضت انقلابی مردم این کشور نمی تواند دلیلی برای اعطای جایزه صلح به آقای اوباما باشد.
آقای اوباما نه تنها قصد ندارد از اشغال سرزمین افغانستان دست بکشد بلکه بر آن است که باید قوای امپریالیستها و ناتو را در آنجا تقویت کند و ادامه اشغال را تا زمانیکه نیاز به آن چه از نظر سیاسی-نظامی و چه از نظر اقتصادی هست ادامه دهد. هر روز سربازان آمریکائی صدها نفر مردم بیگناه و غیرنظامی افغانی را در مجالس عروسی و عزا می کشند و سربه نیست می کنند. کار تجاوز به افغانستان که در آن یک حکومت دست نشانده بنام کرزای بر سر کار آورده اند به آنجا کشیده است که این سرزمین سرپلی برای تجاوز به خاک پاکستان شده است. امپریالیستها ازتجاوز به پاکستان و قتل عام مردم این منطقه ابائی ندارند. پس ادامه اشغال افغانستان، کشتار مردم غیر نظامی و گسترش تجاوز به سرزمین پاکستان نمی تواند دلیلی برای اعطای جایزه صلح باشد.
اوباما قبل از به قدرت رسیدن از بستن شکنجه گاه “گوانتانامو“ و زندانهای مخفی سازمان “سیا“ سخن می گفت. وی می خواست شکنجه گران را مجازات کند. پس از کسب قدرت بیکباره سخنانش تغییر کرد. از مجازات شکنجه گران سخنی در میان نیست و به زعم وی آنها وظایف خویش را انجام داده اند. ولی از شکنجه آمرین شکنجه هم خبری نیست که این دستورات را صادر می کردند. حال معلوم شده که درِ زندان گوانتانامو را نیز نمی بیندند و بیش از صد نفر از اسراء را بدون اعلام جرم و تفهیم دلیل اسارت به متهم، به صورت خودسرانه و غیر قانونی در زندان گوانتانامو نگاه می دارند تا در زیر پایشان علف سبز شود. پس نمی توان مدعی شد آقای اوباما بدلیل حمایت از اصول اساسی انسانیت و دفاع از حیثیت و کرامت انسانی موفق بدریافت جایزه صلح نوبل شده است.
اوباما به سیاست سلف خویش را در محاصره غیر قانونی کشور مستقل کوبا ادامه می دهد. امپریالیست آمریکا با گردن کلفتی و علیرغم مخالفت همه دنیا به زور کشور کوبا را محاصره کرده و مردم این کشور را گرسنگی می دهد و در کار توسعه کوبا خرابکاری می نماید. همین روش جنایتکارانه را امپریالیست آمریکا در مورد ایران با قطعنامه های غیر قانونی و تحمیلی ادامه می دهد. ما می دانیم که گرسنگی دادن به ملت فلسطین در نوار غزه به این بهانه که آنها در یک انتخابات دموکراتیک سازمان حماس را انتخاب کرده اند امر تازه ای نیست. صهیونیستهای اسرائیلی با دست حمایت امپریالیست آمریکا این سیاست را اعمال کرده و به آن ادامه می دهند. پس آقای اوباما نمی تواند به علت احترام به حق حاکمیت ملل و اصول دموکراسی چنین جایزه ای را به کف آورده باشد با توجه به اینکه هنوز نیروهای مسلح آمریکائی در محاصره کشور لبنان و تجاوز به حق حاکمیت ملی این مردم سهیمند و آنرا ادامه می دهند.
آقای اوباما در سخنرانی خویش در شورای امنیت سازمان ملل متحد برای ایجاد فشار علیه ایران و کره شمالی بیکباره هوادار خلع سلاح اتمی در جهان شد. این سخنان بسیار به دل می نشیند زیرا این خواست میلیاردها مردم جهان است که علیرغم مخالفت امپریالیستها آنرا تا بحال مطرح می کرده اند. آقای اوباما ولی فقط در حرف خواهان خلع سلاح اتمی است بدون اینکه گامی در این جهت بردارد و به تعهداتش در مورد قرارد داد ان. پی. تی.(منع گسترش سلاحهای اتمی) که اجرای آنرا از ایران می طلبد احترام بگذارد و عمل کند. حرف مفت که مالیات ندارد بویژه اگر توجه کنیم که آقای اوباما قصد دارد حتی تا آخر عمرش برای این کار مبارزه کند. مگر کسی جلوی امپریالیست آمریکا را گرفته است که در این عرصه پیشدستی نمی کند. مگر آقای اوباما برای این کار خیر نیازی به یک عمر مبارزه دارد؟ از این گذشته خلع سلاح اتمی اگر جدی است باید از ابرقدرتها شروع شود حال آنکه امپریالیست آمریکا حتی تا به امروز به هندوستان برای دستیابی به فنآوری بهتر فیزیک هسته ای یاری می رساند و با آنها قرارداد همکاری متقابل منعقد کرده است. امپریالیست آمریکا تنها صاحب بمبهای اتمی نیست، صاحب بمبهای هیدروژنی و نویترونی نیز هست. ما از سلاحهای میکروبی و شیمیائی آنها سخن نمی رانیم. این است که مسخره می نماید تنها بیک چک بی محل دلخوش کنیم و چهره جنگ افروز و جنایتکارنه این امپریالیست را فراموش نمائیم.
اکنون نه ماه بیشتر نیست که اوباما بر سر کار آمده است. در این نه ماه خیلی زود است که بتوان در مورد وی و اعمالی که در پیش دارد شتابزده به داوری نشست. وی کدام ترازنامه مثبتی را تا کنون از خود بجای گذارده است که باید کسب چنین جایزه ای را موجه جلوه دهد؟
کمیته اعطای جایزه نوبل در توضح دلایل خویش می آورد: “اوباما به خاطر تلاشهای فوق العاده اش بخاطر تقویت دیپلماسی جهانی و بخاطر تقویت همکاری ملل لایق“ دریافت جایزه صلح است و در ادامه دلایل اعطای جایزه می آورد: “بندرت اتفاق افتاده که شخصی باندازه اوباما توجه جهان را بخود جلب کند و به انسانها امید به آینده بهتر را بدهد“. صرفنظر از این نوع استدلال که طبیعتا نتیجه صحنه سازی سیاست خارجی آمریکاست در این عبارات آرزوی خفته اروپائی ها بر زبان آورده می شود. زیرا چنین عباراتی در مورد ریاست جمهوری آمریکا که تنها نه ماه بر سر کار است و با دو هفته سابقه کار کوتاه مدت بر فهرست اسامی نامزدهای دریافت جایزه صلح افزوده شده است گزافه گوئی محض و دنباله روی کورکورانه و اعلان پشتوانه ناب و صدور یک چک بی محل است. اروپائیها در حقیقت بیان می کنند که انتظارات آنها از آقای اوباما چیست و نه اینکه وی چه کاری انجام داده است. اروپائیها در حقیقت دست اوباما را در آغاز یک جنگ جدید می بندند زیرا که در آن صورت وی نخستین رئیس جمهوری “صلح طلبی“ خواهد بود که به جنگ دست زده است.
بنظر می رسد اعطای جایزه نوبل صلح به اوباما دلایل دیگر دارد و بیشتر بیان نارضائی امپریالیستهای اروپا و روسیه از سیاستهای خانمان بر افکن و فوق ارتجاعی جرج بوش بوده است که یک تنه از خود دنیای ویرانی در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی با اعتقاد به نئولیبرالیسم اقتصادی برجای گذارد. این سیاست فاجعه آمیز در کادر نظم نوین جهانی و سیاست بازدارنده و تهدید آمیز به کشتار میلیونها مردم جهان منجر شد. دروغ و ریاکاری بی شرمانه در تمام عرصه ها میدان دار بود. حتی در میان ما ایرانیها کیهان لندنی مظهر این دروغگوئی، جعل اخبار، روحیه جنگ طلبی و تحریک برای حمله به ایران و کشتار مردم میهن ما بود. آبشخور آنها همان منابع جرج بوشی و پس مانده خاندان ننگین و منفور پهلوی بودند. اروپائی ها از این سیاست قلدرمنشی و نگهداشتن جهان بر لب پرتگاه جنگ دل پری داشتند ولی زبانشان الکن بود. آنها رقابت امپریالیستی را در شرایط ناتوانی قابل قیاس نظامی در رقابت اقتصادی می بینند و با این روش تلاش می کنند از نفوذ امپریالیست آمریکا بکاهند و خود را از زیر یوغ آنها خلاص کنند. جرج بوش می خواست سیاست خویش را در رقابت و مقابله با اروپا و روسیه به نتیجه برساند و با زبان تحقیر، تهدید و گلوله با دیگران سخن می گفت. وی از اروپای پیر حرف می زد و کثیفترین رهبران خودفروخته اروپائی را نظیر برلوسکونی و آزنار رهبر دزد اسپانیا و سایر رهبران خود فروخته ممالک اروپای شرقی نظیر لهستان کاتولیک را نمایندگاه اروپای مدرن جا می زد. جنگ گرجستان را راه انداخت و می خواست نظم نوین جهانی را بدون شرکت اروپا برقرار کند. امپریالیست آمریکا با دلار بی پشتوانه به جنگ دست می زد و دلار چاپ می کرد و البته در آینده هم خواهد کرد و بار سنگین جنگ را بدوش همه ممالکی که ذخایر ارزی دلار دارند تحمیل می کرد و خواهد کرد. این فشارهای اقتصادی که سطح زندگی مردم را نزول می دهد نتیجه ای جز بحرانهای اجتماعی بدنبال نداشت و ندارد. اوباما می خواهد بر این مشکلات با یاری اروپا غلبه کند. وی در حرف اروپا را متحد قلمداد می کند و به آنها می گوید که سهمشان را خواهد داد. وی اروپا را در غارت مردم جهان سهیم می کند.
دادن جایره صلح به اوباما محکوم کردن سیاست بوش و دارو دسته وی از جمله دیک چن ئی، رامزفلد، کوندلیزا رایس، و پرل... در آمریکا و همدستانشان در اروپاست. تضعیف سیاست جرج بوش، دست اروپائی ها را در شرق اروپا برای چنگ اندازی بر لهستان و بالتیک و چک و... باز می گذارد و زمینه را برای همکاری با روسیه آماده می کند. روسیه برای اروپا بازار کسب مواد اولیه و خام است.
و این زمینه جنگ جدید آینده بر سر مواد خام خواهد بود که روز بروز نادرتر می شود. اروپائی ها برای تداوم سیاست کنونی اوباما برای آتیه سرمایه گذاری می کنند و نه اینکه این سیاست را در گذشته کوتاه، معیار قاطع تصمیم برای تعیین نامزد جایزه نوبل صلح کرده باشند. اوباما هنوز عمل با نتیجه ای برای برقراری و یا تحکیم صلح در جهان نکرده است که این چنین مورد تجلیل قرار گیرد.
اعطای این جایزه به اوباما، فرار شتابان از سیاست چماقداری جرج بوش است و سندی بر محکومیت آن سیاست محسوب می شود. این جایزه تقویت سیاست اوباما از جنبه تبلیغاتی در داخل و خارج آمریکاست و تائیدی بر رضایت سیاست امپریالیستهای اروپا از تنش زدائی در مرحله کنونی است. اینکه حتی از نظر صوری و با منطق ساده و عوامانه آقای اوباما لایق دریافت این جایزه بوده است امری است که به پیشگوئی و فال قهوه بیشتر شباهت دارد تا بر دلایل محکم و منطقی. کمیته اعطای جایزه عملا پیامبرگونه رفتار کرده و منتظر وحی مُنزَل است.جایزه صلح نوبل را باید به کسانی می دادند که با منتشر کردن تصاویر مبارزات و سرکوب مردم در ایران، با انتشار جسورانه و فداکارانه عکس ندا آقا سلطان، موجی از حمایت جهانی را بر ضد رژیم جمهوری اسلامی موجب شدند. تهدید به تجاوز به ایران شایسته دریافت حایزه صلح نیست، حمایت از مبارزات دموکراتیک مردم ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت خود شایسته دریافت جایزه صلح نوبل است.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران

اعطای جایزه صلح به "باراک اوبا ما" و اعتراضات بین المللی

کمیته صلح نوبل درنروژ، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا را بعنوان مردشایسته دریافت مدال صلح انتخاب کرد. این انتخاب که برای مردم جهان غیر منتظره و درعین حال حیرت آوربود اعتراضات گسترده ای را علیه سیاست حاکم بر کمیته صلح نوبل برانگیخته است. در نروژ بسیاری از شخصیتها، احزاب، و سازمانهای چپ و کمیته های ضد جنگ این انتخاب را توهین به شعور انسانها و بی حرمتی به صلح و آزادیخواهی ارزیابی نمودند. این انتخاب همانقدر حیرت آور و مشمئزکننده است که اعطای صلح به آدم خونخواری نظیرهنری کیسنجر قاتل خلقهای ویتنام و شیلی بود. کمیته صلح نوبل ابزار سیاسی دردست صاحبان قدرت برای اغوای مردم و آرایش چهره زشت سرمایه داری و امپریالیسم است. حال در زیرنظر خوانندگان عزیز را به گوشه هایی از صدای اعتراضات فعالین صلحدوست نروژی، افغانی و آمریکایی علیه این انتخاب ضد صلح جلب میکنیم.
یان. آر. استین هولت، نظریه پرداز چپ نروژی مطلبی درمورد کمیته صلح نوبل در تارنمای انقلاب، نشریه اینترنتی سازمان انقلاب مارکسیست لنینیست نروژ انتشار داده وبصورت همه جانبه ای اعطای جایزه صلح به اوباما را مورد نقد قرارداده است. به چکیده ای ازنظرات وی توجه فرمائید:
« کمیته صلح نوبل، جایزه امسال را به باراک اوباما، فرمانده کل قوای ارتش آمریکا که دو کشور عراق و افغانستان را به اشغال خود درآورده است اعطاء نمود. این اقدام، موجب حیرت جهانیان گشته است.حتا خود باراک اوباما نیز ازبابت این تصمیم، درحیرت ماند و خودرا شایسته چنین مدالی ندانست. آشفته ترین دوستان آمریکایی که هیچ نگرانی نسبت به "جنگ آمریکا علیه تروریسم" ندارند ازخود می پرسند اوباما چه خدمتی به صلح کرده است که مستحق چنین جایزه صلحی باشد.
اوباما درخلال 9 ماه ریاست جمهوری اش کاری جز وعده و شعار و اخیرا طرح متوقف کردن موقت موشکهای دوربرد مستقر دراروپا، درچکسلاواکی نکرده است. جهان عاری از سلاح اتمی فقط در سطح شعار باقی مانده است. ما بزودی شاهد گسیل 40000 نیروی کمکی به افغانستان خواهیم بود.
آقای اوباما درشرایطی برای دریافت جایزه صلح به نروژ سفر میکند که در اسلواز هم اکنون نوعی آماده باش نظامی اعلام شده است. هم اکنون 113000 سربازمزدور آمریکا در افغانستان درحال جنگیده با نیروهای مقاومت افغانی هستند. 35000 نفر ازاین نیروی 113000 نفری متعلق به سایر کشورها هستند. باراک اوباما با تمام قوا به سیاست تجاوزکارانه جرج بوش و جنگ تروریستی ادامه میدهد.
اما واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا ازطرف انحصارات و صنایع نظامی دیکته میشود. اهدای جایزه صلح به باراک اوباما توهین و تفی است به صورت تمام عراقیها، فلسطینیها و افغانها و ازاین توهین آمیز تر تائید شلیک گلوله ایست که توسط امپریالیسم، مغز و سینه کودکان، زنان و مردان افغان را شکافته وآنها را به خاک وخون میکشاند. کمیته صلح نوبل نروژ که اینچنین برای آمریکا خوشرقصی و دم تکان میدهد حداقل می توانست اندکی صبر میکرد تا دوره ریاست جمهوری اوباما درسال 1912 پایان میگرفت و با دیده باز به جمعبندی عملکردش می پرداخت. لیکن این کمیته با سوء استفاده از جایگاهش و حمایت اعضای پارلمانی به دفاع ازسیاست خارجی آمریکا برخاسته است. افتضاح فعالیت کمیته صلح به همین جا ختم نمیشود. اعطای جایزه صلح به آدمکش قاتلی مانند هنری کیسنجر در 1973 که دریتنام جنایت آفرید و کارگردان کودتای فاشیستی شیلی بود و همینطور جایزه صلح نوبل به تروریست آدمکشی مثل بگین که صدها فلسطینی را به قتل رسانده از دیده کسی پنهان نیست و اینها همه سبب بی اعتباری و ننگ کمیته صلح نوبل است.... آروزی آلفرد نوبل این بود که پارلمان جوان و مترقی و دمکراتیک نروژ که در آستانه رها شدن از سلطه سوئد بود مسئولیت کمیته صلح نوبل را در دست گیرد، زیرا امکان اینکه این کمیته درفساد سیاسی غرق شود کمتر بود. نوبل در 1896 درگذشت اما پیش بینی وی درست بود. نروژ از مرحله دمکراسی پارلمانی مترقی عبور کرد و به یک قدرت پر اشتهای امپریالیستی که حق تعیین سرنوشت ملت نروژ و سایر ملل رانقض میکند تبدیل شده است. نروژ نسبت به جمعیت خود یکی از بزرگترین صادرکننده تسلیحات نظامی است. باری، اعطای جایزه صلح به اوباما دلیل بر صلاحیت وی و مبارزاتش برای تحقق صلح نیست. این انتخاب یک اقدام سیاسی و تائید سیاستهای رهبری هئیت حاکمه آمریکاست.
بی تردید بخش بزرگی از مردم نروژ در روز مراسم اعطای جایزه صلح به باراک اوباما در 10 دسامبر در اوسلو به میدان خواهد آمد و با اعتراضاتش از وی پذیرایی خواهد نمود. حضور گسترده پلیس و حکومکت نظامی درسطح شهر قادر به ممانعت از اعتراضات مردم نخواهد بود.»

سیندی شیهان، نویسنده و فعال صلحدوست آمریکایی
مگر جایزه صلح نباید به کسانی تعلق گیرد که برای صلح پیکارمیکنند؟
یک روز پس ازاعلام اینکه چه کسی برنده جایزه صلح گردید سمینار یک هفته ای افغانستان در استکهلم پایان گرفت. سمینار هفته افغانستان که ازطرف کمیته همبستگی افغانستان،جبهه فرهنگی فولکت ایبیلد ، زنان برای صلح و کمیته همبستگی با مردم عراق تشکیل گردید شماری از فعالین صلحدوست، شخصیتهای سرشناس و سازمانهای مترقی و انقلابی نیز شرکت داشته و به سخنرانی پرداختند. هفتمین روز سمینار به موضوع جایزه صلح به اوباما اختصاص یافت ودراینجا به گوشه ای از سخنان مریم راوی نماینده اتحادیه زنان انقلابی افغانستان(راوا) " وسیندی شیهان" نویسنده و فعال صلحدوست آمریکایی اشاره میکنیم.
مریم راوی نماینده اتحادیه انقلابی زنان افغانستان(راوا) بطور روشن برنده جایزه صلح نوبل، باراک اوباما و استراتژی نوین وی در مورد افغانستان را مردود اعلام داشته و چنین بیان داشت:
"افزایش نیروی نظامی در افغانستان به معنی فقط رنج و مصیبت بیشتر برای مردم ماست. افزایش نبروی نظامی به معنای افزایش عملیات نظامی علیه افغانها وافزایش مرگ و میر بیشتر است. درخلال سه ماه اخیر شمار کشته شدگان در افغانستان دوچندان شده است."
خانم سیندی شیهان که برای سخنرانی درمورد افغانستان و عراق به سوئد سفر کرده است درمورد جایزه صلح به اوباما چنین گفت:
کمیته صلح نوبل درمورد چرایی انتخاب اوباما برای جایزه صلح اینطور استدلال میکند که " آروز و فعالیت باراک
اوبا ما درجهت دنیایی عاری از سلاح اتمی است".
اما حقیت این است که باراک اوباما مسئول 10000 سلاح هسته ای است. وی می تواند آنها را نابود کند. اوباما در تبلیغات انتخاباتی خود بکارگیری سلاح اتمی علیه ایران را منتفی ندانست. آمریکا تنها کشور جهان است که از سلاح اتمی استفاده کرده است. اوباما در اساسی ترین مسائل سیاسی همان خط جرج بوش را را دنبال میکند. هردو رئیس جمهور آمریکا از یک سیستم ناعادلانه پیروی میکنند. جرج بوش نمادی از سرمایه داری و میلیتاریسم بود و اوباما نیز در اساس از همین بیماری پیروی میکند. انتخاب باراک اوبا ما بعنوان رئیس جمهورآمریکا باعث تضعیف جنبش صلح گردید و بسیاری از اعضای پائینی جنبش صلح اوبا ما راسمبل صلح میدیدند. ازاین رو کمیته صلح نوبل با انتخاب اوباما آدرس اشتباهی به مردم میدهد. درزمان ریاست جمهوری بوش ما می توانستیم صدها هزارنفر را به خیابانها بکشانیم. امروز فقط چند صد نفر با ماهمراه میشوند. درچند هفته پیش 62 نفر از ما درمقابل کاخ سفید دستگیرشدیم. آیا ما به فعالین ضد صلح تبدیل شده ایم و اوبا ما به یک مبارز صلح طلب؟
درتمام ایالتهای آمریکا ازجمله من که از ایالت کالیفرنیا می آیم از کسری بودجه رنج می برند لیکن دولت میلیاردها دلار به صنایع نظامی و بانکها بخشش کرده است. آمریکا از طریق یک طبقه غارتگر دزد رهبری میشود. این طبقه وضعیت اقتصادی طبقه کارگر را ویران کرده است. نرخ بیکاری درحال افزایش است. هر هفت دقیقه یک نفر مجبور به رها کردن خانه و کاشانه اش میشود و 50 میلیون آمریکایی فاقد بیمه درمانی هستند.
خانم شیهان یکی از دلایل پیوستن خود به جنبش صلح را مرگ پسرش دانست که دریک درگیری در عراق در2004 کشته شد. شیهان با تظاهرات های اعتراضی درتکزاس مخالفت خود را به اشغال عراق علیه جرج بوش نشان داده و بتدریج به جنبش صلح تمام مادران آمریکا تبدیل شد. شیهان درادامه سخنانش می افزاید که جوانان آمریکایی به علت فقر، عدم دسترسی به تحصیلات و یک آینده روشن به ارتش می پیوندند و تبلیغات دروغین نظامیان را جهت تحقق این آروزها می پذیرند.
خانم شیهان فرصت را مغتنم شمرده و دولت سوئد را بخاطر گسیل نیروی نظامی در افغانستان مورد انتقاد شدید قرار میدهد و می گوید:
قوای نظامی سوئد درافغانستان کمک به نیروی جنگی آمریکا و ناتو علیه افغانها است. ما فکر می کردیم سوئد مدافع صلح و عقلانیت است اما آنچه جریان دارد موجب بی اعتباری سوئد و کشته شدن سربازان سوئدی میگردد. تا دیر نشده سوئد باید سربازانش را ازخاک افغانستان خارج کند. درپایان باید تاکید کنم که مبارزه مردم عراق و افغانستان علیه اشغال گران آمریکایی مشروع است و امریکا بیدرنگ باید خاک این دو کشور را ترک کند.»
نقل از توفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 40 آبان 88
www.toufan.org

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه


طرح هدفمند کردن یارانه هاﻫﺎ:

فربه تر کردن سرمایه دﺩاران و خالی تر کردن سفرۀ زحمتکشان

هدفمند سازی یارانهﻫﺎ ها برخلاف ادعاهای کذب مقامات جمهوری اسلامی نه در جهت کمک به طبقات و اقشار کم درآمد جامعه، بلکه در جهت اجرای شرایط لازم برای عضویت رسمی در سازمان تجارت جهانی است که فقط سرمایه دﺩاران گردن کلفت از این عضویت سود می برند و در راستای تخریب و ورشکستگی صنایع و تولیدات کشاورزی داخلی و گسترش بیکاری و تعمیق شکاف طبقاتی است.
در پنجم خرداد ماه سال 1384 بعد از بیست و سه بار تقاضای دولت ایران برای عضویت در سازمان تجارت جهانی بالاخره این سازمان ایران را به عنوان عضو ناظر پذیرفت؛ که البته هنوز تا پذیرش عضویت رسمی آن راهی طولانی و پر درد سر در پیش است . البته این راهی است که همۀ جناحﻫﺎﻯ حاکمیت در طی کردن آن وحدت نظر و عمل داشته اﺍند. در طی دوران هشت سالۀ کابینۀ رفسنجانی و سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالیستی "تعدیل اقتصادی" او و دوران هشت سالۀ کابینۀ خاتمی و تداوم سیاستﻫﺎﻯ اقتصادی دورۀ قبل تحت عنوان "طرح ساماندهی اقتصادی" و هم چنین در دوران پنج سالۀاخیر کابینۀ احمدی نژاد به طور پی گیر در زمینۀ ایجاد زمینهﻫﺎﻯ مناسب در جهت "آزاد سازی اقتصادی" که یکی از معیارهای مهم از نظر سازمان تجارت جهانی در سنجش آمادگی کشورها برای پیوستن به این سازمان است تحت عنوان "طرح تحول اقتصادی"، اقدام کنند. این سازمان در بررسی که سال 2005 از نظر میزان آزادی اقتصادی 155 کشور جهان به عمل آورده بود ایران را در ردۀ صد و چهل و هشتمین و به بیان دیگر هشتمین اقتصاد بستۀ جهان معرفی می کند . این که کابینۀ احمدی نژاد چهار نعله در جهت هر چه بیشتر خصوصی سازی و حذف و تعدیل تعرفهﻫﺎﻯ گمرکی و حذف یارانهﻫﺎست و این را از افتخارات کابینۀ خود می داند که نسبت به دوران رفسنجانی و خاتمی با جدیت و پیگیری بیشتری در این راه اقدام کرده است را باید در راستای اجرای دقیق رهنمودهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و "آزاد سازی اقتصادی" مورد نظر سازمان تجارت جهانی دید. آن هدفمندی که آقای احمدی نژاد در مورد حذف یارانهﻫﺎ (سوبسیدها) با پیگیری دنبال می کند در واقع اجرای دستورات سازمان تجارت جهانی است.
افزایش قیمت نفت و گازوئیل و بنزین و گاز و برق و آب و بذر و کود و نهال از طرفی باعث فشار مضاعف به تولید کنندگان صنعتی و کشاورزی داخلی و سوق دادن آنها به سمت ورشکستگی به دلیل عدم قدرت رقابت با وارد کنندگان کالاهای مشابۀ خارجی و از طرف دیگر باعث گسترش بیکاری و افزایش تورم و کاهش قدرت خرید زحمتکشان و به فلاکت کشاندن هر چه بیشتر آنها می شود.
مشاور وزیر صنایع و معادن سید رضا فاطمی به خبرنگار مهر در خرم آباد می گوید: "با اجرای طرح هدفمند کردن یارانهﻫﺎ بیش از 20 رشته از صنایع کشور از جمله صنایع حوزۀ نساجی، سیمان، فولاد، قند و شکر و زیر مجموعه آنها دچار مشکل می شوند."
خبرگزاری ایلنا در گزارشی تحت عنوان صنعت ورشکستۀ ایران می نویسد: "در حال حاضر صنایعی مانند نساجی، سیم و کابل، فولاد، لاستیک، پلاستیک، سرب و روی، لوله و پروفیل، لوازم خانگی و صنایع پائین دستی پتروشیمی با 30 تا 40 در صد ظرفیت خود فعال هستند... بیش از 6700 واحد صنعتی با بدهی 2500 میلیارد تومان به نظام بانکی کشور وجود دارد... واحدهای نیمه تعطیل و دارای بحران بیش از 1400 واحد را شامل می شود... شرکت های بزرگی مثل ایران خودرو، ایرالکو، صدرا و ... در آستانه ورشکستگی قرار دارند."
ایلنا در همین گزارش از قول رئیس خانۀ صنعت و معدن استان زنجان می نویسد: "بیش از 90 در صد واحدهای صنعتی در حال فعالیت و یا متوقف استان، دارای مشکل نقدینگی برای تأمین سرمایۀ در گردش هستند که این معضل، سبب رکود صنعت در استان شده است."
عباس وطن پرور یکی از سرمایه داران بخش صنعتی در مصاحبه با ایلنا می گوید: "حذف یارانهﻫﺎ باعث یکدست شدن بازار مصرف ایران خواهد شد زیرا در حال حاضر به دلیل همین یارانهﻫﺎ میان تولید کنندگان داخلی و وارد کنندگان محصولات خارجی بر سر تصاحب بازار، اندک رقابتی وجود دارد که پس از حذف یارانهﻫﺎ به دلیل نابودی تولید کنندگان، بازار ایران یکدست خواهد شد. در حال حاضر آمارهای گمرک کشور حاکی از آن است که از مجموع واردات انجام شده تنها 12 در صد آن به کالاهای سرمایهﺍﻯ اختصاص دارد و مابقی آمار واردات به کالاهای مصرفی ضد تولید اختصاص دارد."
در بخش تولیدات کشاورزی همان طور که شاهد ورشکستگی کارخانجات چای سازی و شکر و نابودی مزارع چغندر قند و شالیزارهای برنج و نابودی باغﻫﺎﻯ میوه بودیم با حذف یارانهﻫﺎﻯ بذر و کود و نهال، شاهد گسترش این روند در آیندۀ نزدیک خواهیم بود.
طبق مادۀ 4 لایحۀ هدفمند کردن یارانهﻫﺎ دولت موظف است به تدریج و حداکثر تا پایان برنامۀ پنج ساله نسبت به حذف یارانهﻫﺎﻯ گندم، برنج، روغن، شیر، شکر، دارو، خدمات پستی، خدمات ریلی (مسافری) و نهادهای کشاورزی (بذر و کود و نهال) اقدام نماید.
سید عبدالله عمادی عضو کار گروه طرح تحول اقتصادی در مصاحبه با خبرگزاری مهر می گوید: "50 میلیون نفر از جمعیت کشور از مزایای طرح هدفمند کردن یارانهﻫﺎ بهره مند می شوند...مجلس 10 هزار تا 20 هزار میلیارد تومان به عنوان درآمد طرح، پیش بینی کرده است. بر اساس مصوبۀ مجلس 50 درصد از مبلغ یاد شده مستقیم و غیر مستقیم به مردم اختصاص می یابد و از مبلغ باقی مانده نیز 30 در صد به نهادهای تولیدی و صنعتی (بخوان نیروهای خودی) و 20 در صد نیز به هزینهﻫﺎﻯ دولتی تعلق خواهد گرفت.
بر اساس محاسبات صورت گرفته توسط آینده نیوز، در صورتی که قیمت بنزین از 100 تومان به 250 تومان، گازوئیل از 16 تومان به 100 تومان و برق از هر کیلو وات 17 تومان به 35 تومان برسد و قیمت نان هم سه برابر شود، در آمدی در حد 14 هزار میلیارد تومان برای دولت به وجود می آید که نصف این مبلغ یعنی هفت هزار میلیارد تومان در سال قابل پرداخت به دریافت کنندگان یارانۀ نقدی (50 میلیون نفر) خواهد بود که متوسط سرانۀ هر نفر حدود 11 هزار تومان می باشد. حال اگر سهم یک خانوادۀ چهار نفره، ماهانه 44 هزار تومان کمک نقدی باشد در مقابل حذف یارانهﻫﺎ، هزینۀ گاز و برق آنها دو برابر و هزینۀ بنزین و نان آنها سه برابر می شود که مجموعۀ این هزینهﻫﺎ بسیار بیشتر از 45 هزار تومان در ماه می باشد و البته به دلیل 6 برابر شدن قیمت گازوئیل، کرایهﻫﺎﻯ اتوبوس و مینی بوس، قیمت تمام شدۀ محصولات کشاورزی و هزینۀ حمل و توزیع کلیۀ کالاها نیز به شدت افزایش می یابد.
هادی غنیمی فرد رئیس خانهﻫﺎﻯ صنعت و معدن کشور در مصاحبه با ایلنا می گوید: "اگر قرار است کالاها بر اساس قیمت جهانی و واقعی به مصرف کنندگان داده شود بنابراین باید دستمزدها نیز به نرخ جهانی داده شود." و این در حالی است که طبق مادۀ 13 لایحۀ هدفمند کردن یارانهﻫﺎ که موقتاً مسکوت گذاشته شده بر توقف افزایش حقوق و دستمزد کارگران و کارمندان شاغل و باز نشسته تأکید شده است.
افزایش تورم حاصله از اجرای این لایحه که طبق پیش بینیﻫﺎﻯ مختلف بین 50 تا 60 درصد خواهد بود باعث گسترش فقر و فلاکت بین کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران که حتی در حال حاضر نیز در زیر خط فقر زندگی می کنند خواهد شد و به دنبال آن با گسترش ورشکستگی صنایع داخلی و تولیدات کشاورزی شاهد گسترش بیکاری و بحرانﻫﺎ و شورشﻫﺎﻯ اجتماعی خواهیم بود. بی دلیل نیست که در چنین شرایطی نظام سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی به کابینهﺍﻯ نظامی و اطلاعاتی و امنیتی برای سرکوب مبارزات مردمی نیاز دارد.

راه برون رفت از این معضل جز اتحاد و همبستگی کارگران و زحمتکشان و پیکار مشترک و سازمان یافته نیست!

بیانیه چند تشکل کارگری درحمایت ازهمرزمان خود

رژیم سرمایه دﺩاری جمهوری اسلامی برای برون رفت از بحران خویش چارهﺍﻯ جز تشدید سرکوب و پایمال کردن ابتدائی ترین حقوق کارگران نمی بیند. روزی نیست که فریاد کارگران ازاخراج و تبعیض وعدم دریافت حقوق خود که در بسیاری موارد 13 الی 15 ماه به درازا کشیده است، به گوش نرسد. هرروز برتعداد اعتصابات کارگری افزوده می گردد و مبارزه برای کسب نان و ایجاد تشکل مستقل کارگری که بتواند ازحقوق حقۀ کارگران دفاع نماید، گسترش می یابد. جنبش کارگری ایران برای کسب منافع فوری خود، از جمله خواستﻫﺎﻯ فوق و کسب منافع آتی یعنی تأثیر گذاری در روند تکامل اجتماعی در جهت منافع طبقاتی خود، راهی جز اتحاد و همبستگی و تشکیلات ندارد. بی دلیل نیست که رژیم استبدادی و ضد کارگری جمهوری اسلامی از تشکیلات مستقل سندیکائی مثل جن از بسم الله می ترسد و چنین سبعانه با فعالین کارگری در این عرصه برخورد می کند.
اخراج و پرونده سازی و دادگاهی کردن و محکوم کردن آنها به زندان و شلاق و شکنجه و پایمال کردن همۀ قوانین بین المللی هم چون منشور جهانی حقوق سندیکائی و مقاوله نامهﻫﺎﻯ سازمان بین المللی کار که خود امضاء کنندۀ آن بوده است، همه و همه نشاندهندۀ میزان وحشت و هراس جمهوری اسلامی از سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل و واقعی کارگری است.
جمهوری اسلامی در بیست سالۀ اخیر با در پیش گرفتن سیاستﻫﺎﻯ ورشکستۀ نئولیبرالیستی و رهنمودهای مخرب صندوق بین المللی پول و بانک جهانی با مقررات زدائی در جهت حفظ امنیت سرمایه و علیۀ امنیت شغلی کارگران و زحمتکشان شرایطی را ایجاد کرده است که بیش از هشتاد در صد کارگران به بهانۀ کار در کارگاهﻫﺎﻯ کمتر از ده نفر و قراردادهای موقت از شمول قانون کار خارج هستند؛ و بیست در صد بقیه را هم با اضافه کردن بند "ز" به مادۀ 21 قانون کار (شرایط خاتمۀ کار)، تحت عنوان "کاهش تولید و تغییرات ساختاری در اثر شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و لزوم تغییرات گسترده در فن آوری"، در وضعیتی قرار داده است که کارفرما هر وقت اراده کرد می تواند اخراج کند.
حذف تعرفۀ گمرکی و سیل گستردۀ واردات و ایجاد تسهیلات بانکی به نفع سرمایهﺩاری بزرگ تجاری، تولید داخلی و صنایع را به رکود و فروپاشی و ورشکستگی کشانده است. روندی که با ورشکستگی صنایع نساجی و شکر و چای و صنایع غذائی شروع شد، می رود که دامن بقیۀ صنایع را بگیرد. جمهوری اسلامی که با اتخاذ سیاست عدم حمایت از تولید داخلی، صنایع و کشاورزی را با بحران روبرو کرده و زندگی و امنیت شغلی کارگران را به مخاطره انداخته است، معضل بخش تولید و صنعت را قوانین حمایتی از کارگران و افزایش دستمزد کارگران معرفی می کند و راه برون رفت از بحران را لغو قراردادهای دسته جمعی و دائمی و حذف بیمهﻫﺎﻯ اجباری و بازنشستگی می داند.
اکنون نه تنها هیچ امیدی برای بهبود شرایط معیشتی کارگران بچشم نمی خورد، بلکه با سیاست هدفمند کردن یارانهﻫﺎ توسط رژیم سرمایهﺩاری اسلامی، اوضاع اقتصادی کارگران هنوزهم وخیم تر خواهد گشت.
در شرایط بحرانی فعلی و تهاجم سرمایه برای پایمال کردن حقوق کارگران حمایت و همبستگی روشنفکران و دانشجویان و سایر اقشارزحمتکش جامعه از پیکارکارگران برای ایجاد سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل و واقعی کارگری و خواست آزادی فوری رهبران کارگری و همۀ دربندان سیاسی امری مبرم و نیازجنبش کارگری است. اخیراً تعدادی از فعالین و تشکلات کارگری با انتشار بیانیۀ مشترکی همدردی و حمایت خود را از همرزمان خود اعلام داشته و همگان را به حمایت از مبارزۀ کارگران برای تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل کارگری و آزادی فعالین کارگری از زندان دعوت نمودهﺍند. در زیر بخشی از این بیانیه که با امضای كميتۀ هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلﻫﺎﻯ مستقل كارگری، كميتۀ پيگيري ايجاد تشكلﻫﺎﻯ آزاد كارگران، هیئت بازگشائی سنديكای كارگران نقاش و تزئينات ساختمان، جمعي از فعالین كارگری و کارگران فلزکار مکانیک اتتشاریافته است، از نظر خوانندگان عزیز می گذرد.

جنبش کارگری با تهدید و ارعاب از ادامۀ مبارزه باز نخواهد ماند

كارگران و مردم آزاديخواه و مبارز !

«............آری از نظر ما کارگران، مجرمان واقعی و مروجان تشویش اذهان عمومی و برهم زنندگان امنیت جامعه آنﻫﺎئی هستند که با حذف یارانهﻫﺎﻯ کالاهای اساسی مثل نان و آب و برق و تلفن و سوخت و تحمیل فشار مضاعف به مردم کارگر و مزد بگیر، در واقع این طبقه را بیش از پیش به بی حقوقی کامل و فقر مطلق و افلاس می کشانند و بالکل از هستی ساقط می کنند. نه کارگران و فعالینی هم چون منصور اسانلو و ابراهیم مددی و علی نجاتی و فریدون نیکو فرد و جلیل احمدی و قربان علی پور و محمد حیدری مهر و محمد اشرفی و بسیاری دیگر که به دلایل واهی تشویش اذهان عمومی و اقدام علیۀ امنیت ملی !!!! و خزعبلاتی از این نوع و در واقع به خاطر دفاع از حقوق کارگران و پیگیری مطالبات اقتصادی و سیاسی این طبقه از جمله ایجاد تشکلﻫﺎﻯ مستقل کارگری، شرکت در مراسم روز جهانی کارگر و اعتراض به بی حقوقی کارگران و مردم به جان آمده، به زندان می افتند و مجبور می شوند که مدتﻫﺎ از وقت و زندگی خود را در زندانﻫﺎﻯ متعدد سرمایه، تحت انواع فشارها و تضییقات سپری کنند. آری این کارگران به این خاطر در زندان به سر می برند که از حقوق انسانی و طبقاتی خویش دفاع می کنند و سود جوئی و استثمار بی حد و حصر کارگران، از جانب سرمایهﺩاران را به چالش می کشند .
ما ضمن درخواست آزادی فوري و بدون قيد و شرط همۀ زندانيان سياسی، به ویژه كارگران زنداني و توقف کامل تهدید و ارعاب کارگران و فعالین این طبقه و احضارهای مکرر و پی در پی آنان، يك بار ديگر بر مطالبات قطعنامۀ اول ماه مه سال 88، پافشاري نموده و ضمن دعوت از همۀ كارگران براي ايجاد تشكلﻫﺎﻯ مستقل و تودهﺍﻯ کارگری به عنوان اساسی ترین راه دستيابي به مطالبات بر حق و طبقاتی خویش از همۀ كارگران و انسانﻫﺎﻯ آزادي خواه و عدالت طلب جامعه تقاضا داریم که به هر شكل ممكن، صدای اعتراض خود را نسبت به اعمال شيوهﻫﺎﻯ ضد كارگري و ضد انساني صاحبان سرمایه بلند نموده و در دفاع از حقوق کارگران و پیگیری حقوق و مطالبات این طبقه از جمله اعتراض به احضارهای مکرر کارگران و آزادي زندانيان سیاسی، از هيچ كوششی دریغ نورزند .»
اتحاد، تشكل، ‌آگاهي و مبارزه رمز پيروزی ماست

در بارۀ فروپاشی دیوار برلن

ادعا می شد که گویا اقتصاد بازار « پیروز » شده است! این اخطاری بود برای طبقۀ کارگر و خلقﻫﺎ تا برای همیشه دست از مقاومت کشیده و دیگر نظام موجود را به زیر سئوال نبرند... بیست سال بعد، همان طور که کنفرانس بینﺍلمللی احزاب و سازمانﻫﺎﻯ مارکسیست ــ لنینیست در اطلاعیۀ خود بدان اشاره کرده، طبقۀ کارگر و خلقﻫﺎ زیر بار آن نرفته و مبارزه برای یک تغییر در جامعه، بیش از پیش، در دستور کار قرار دارد. مطلبی که ما در اینجا چاپ کردهﺍیم، قسمت اعظم اطلاعیۀ کنفرانس بینﺍلمللی احزاب و سازمانﻫﺎﻯ مارکسیسیت ــ لنینیست را در بر می گیرد. برای آشنائی با متن کامل آن، به زبانﻫﺎﻯ ایتالیائی و اسپانیائی و فرانسه، خواننده می تواند به سایت ما مراجعه نماید.
در نخستین روزهای حوادث سال 1989 میلادی، سخنگویان امپریالیسم دم از پایان تاریخ می زدند... اعلام کرده بودند که انقلاب به گذشته تعلق داشت و بشریت هیچ افق دیگری ندارد جز این که مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی را بپذیرد... از آن پس... حضرات سیاست نئولیبرال، یعنی "حق دخالت در امور داخلی دیگر کشورها"، "جنگﻫﺎﻯ پیشگیرنده" برای تسخیر جهان توسط امپریالیسم آمریکا را تحمیل کردند. طبقۀ کارگر، تودهﻫﺎﻯ مردم با تشدید حملات بورژوازی روبرو شدند... ولی ما شاهد بنای دیوارهای مرتفع تری برای اسارت استثمار شوندهﻫﺎ و ستمکشان بودهﺍیم. دیوارهائی برای جدا کردن اولیگارشی مالی، که در تجمل و افراط غوطه می خورد، از انبوهی زن و مرد، آنان که با کار خود تمام ثروتﻫﺎ را ایجاد می کنند بدون این که قادر باشند از آنها بهره مند گردند... دیوارهائی میان مشتی قدرتﻫﺎﻯ امپریالیستی و کشورهای وابسته... دیوارهائی در مسیر تاریک اندیشی، بی خبری، اختناق مذهبی... دیوارهائی مثل آن که در مقابل مهاجران برپا کردند یا آن که... صیهونیسم در فلسطین بنا کرد... ما شاهد رشد بی مانند انگلیسم، سوداگری، بحرانﻫﺎﻯ اقتصادی و مالی بودهﺍیم... آنها خود را ضامن "آزادی و دمکراسی" قالب می کردند، اما طولی نکشید که این الفاظ مالیخولیائی به تشدید دیکتاتوری گروهی از کشورهای امپریالیستی و انحصارات مالی منجر شد، به سلطۀ نئولیبرالی... بر صدها کشور و ملت وابسته، به کودتا، مثل مورد جدید هندوراس یا در آفریقا، به نقض حقوق کارگران و آزادیﻫﺎﻯ دمکراتیک در بسیاری کشورها، به دولتﻫﺎﻯ پلیسی که بیش از پیش به سمت خودکامگی و فاشیسم گرایش دارند.
آنان وعدۀ "صلح در جهان" داده بودند، اما قدرتﻫﺎﻯ بیست گانۀ امپریالیستی و در رأس آنها امپریالیسم آمریکا، زرادخانهﻫﺎ و دستگاه نظامی خود را تقویت کردهﺍند، یک سری جنگﻫﺎﻯ تجاوزکارانه و عملیات تروریستی به راه انداختند با صدها هزار قربانی، رقابت میان کشورهای امپریالیستی و گروهﻫﺎﻯ انحصاری تشدید شده... خطر یک درگیری جهانی را بزرگ تر کرده است. گفته بودند که از "محیط زیست" حفاظت خواهند کرد، ولی ما می بینیم که مسابقه بر سر سود حداکثر نظام زیست محیطی را به ویرانی کشیده، نشان می دهد که سرمایهﺩاری، با عطش سیری ناپذیر خود برای سود، اصلا با هستی نوع بشر سازگار نیست. صحبت از "بازگشت آزادی" در کشورهای شرق اروپا بود؟...
در این بیست سال گذشته، نه طبقۀ کارگر و نه زحمتکشان، بیشتر خلقﻫﺎﻯ جهان زیر بار نرفته اند...
فروکش مبارزۀ طبقاتی رفته رفته جای خود را به مقاومتی همه جانبه می دهد، به برآمدی تازه در مبارزۀ سیاسی و اجتماعی، مبارزهﺍﻯ که خود را به طرق مختلف در کشورهای متفاوت بروز می دهد. در این ده سال گذشته، ما شاهد احیای مبارزه، شاهد پیشرفتﻫﺎﻯ قابل توجه آن در میان کارگران و خلقﻫﺎ، با وجود تعرض فزایندۀ بورژوازی، بودهﺍیم.
فروپاشی دیوار برلن صدای زنگ پایان تاریخ را به صدا در نیاورد، برعکس، حرکت آن را تسریع کرد... بازیگران نبرد برای تحول اجتماعی برپایند، آماده نبردند...
ما امروز در شرایطی به کلی متفاوت با سال 1989 میلادی قرار داریم. بورژوازی گرفتار یک بحران اقتصادی مهیب از محصولات قوانین سرمایهﺩاری است و هیچ راه حلی برای مطالبات و آرمانﻫﺎﻯ کارگران و خلقﻫﺎ ندارد. بورژوازی امروز به مراتب بیشتر از دیروز آسیب پذیر است و حلقهﻫﺎﻯ ضعیف در زنجیر تسلطش بسیارند...
این وضعیت طبقۀ کارگر و زحمتکشان را در برابر ضرورتی عاجل قرار می دهد تا جبهۀ واحدی از مبارزه در قبال تعرض سرمایهﺩاری، در قبال ارتجاع و امپریالیستﻫﺎ به وجود آورد... لازم است که کمونیستﻫﺎ و انقلابیون تمام نیروهای واقعاً دمکرات، مترقی و چپ را برای تحرک مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی، برای تقویت گرایش به سمت یک تغییر، که در جهان بسط می یابد، خاصه در آمریکای لاتین و آسیا، برای گسترش همبستگی بین المللی در میان خلقﻫﺎ، متحد کنند...
در برابر تدابیر دول سرمایهﺩاری، در قبال تخیل آنان که "سامان دادن" این نظم اجتماعی در حال زوال را پیشنهاد می کنند، کمونیستﻫﺎ اعلام می کنند که آلام امپریالیسم درمان پذیر نیست، و این که تنها راه خروج از بحران عمومی سرمایهﺩاری سوسیالیسم پرولتاریائی است، جامعه نقشه مند مولدین...
بیست سال بعد از فروپاشی دیوار برلن، انقلاب سوسیالیستی بیش از هر زمان دیگری یک مسئله مطرح است و راه حل می خواهد، با تحکیم و ایجاد احزاب کمونیستی نیرومند برای برافراشتن پرچم مارکسیسم ــ لنینیسم، برافراشتن پرچم اکتبر و شورا، پرچم انقلاب جهانی پرولتاریائی.

اکتبر 2009 ــ کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانﻫﺎﻯ مارکسیست ــ لنینیست

(تلخیص از ارگان مرکزی حزب کمونیست کارگران فرانسه، شماره 501 نوامبر 2009 – (La Forge