۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه


لباس شخصیﻫﺎ چه کسانی هستند؟



سخن هفته

نقل از فیس بوک توفان 25 تیرماه 1390



لباس شخصیﻫﺎ همان ادامۀ سنت چاقوکشان میدونی بازار هستند که از زمان شعبان بی مخ و طیب رضائی کارشان ادامه دارد، آنها باج گیرند و قوانین و امنیت خود را بر بازار تحمیل می کنند. آنها بر بالای سر قانون قرار دارند و همیشه در دستان حاکمیتﻫﺎ ابزار سرکوب و تحریک و ایجاد رعب و وحشت بودهﺍند. آنها نخست از مریدان آیتﺍﷲ کاشانی بودند که تودهﺍﯼ کُشی می کردند و در خدمت فدائیان اسلام قمه می کشیدند و نقش مهمی در کودتای 28 مرداد به نفع سلطنت ایفاء کردند. وقتی شعبان بی مخ به تاج بخش ملقب شد و در خدمت دربار این کانون فساد قرار گرفت، بخش بزرگی از این چاقوکشﻫﺎ و قداره بندان در تکایا و مساجد در خدمت روحانیت باقی ماندند تا برای آینده به کار گرفته شوند.

خاصیت "لباس شخصیﻫﺎ" این است که مسئولیت دولتی ندارند. به قول معروف همان "عوامل خودسر" هستند که نه کسی مسئولیتشان را به عهده می گیرد و نه خود حاضر به قبول مسئولیتﺍند. "لباس شخصیﻫﺎ" ارتش سرّی حاکمیت هستند که در وراء قوانین عمل می کنند. هر جا که حتی قوانین اسلامی نتوانند بُرش داشته باشند "لباس شخصیﻫﺎ" وارد عمل می شوند. کار آنها غیرقانونی حتی ضد قانون اساسی جمهوری اسلامی است.این دارو دستۀ مافیائی تنها برای ایجاد رعب و وحشت ایجاد شده و باید در افکار عمومی ایران و جهان این توهم را ایجاد کند که گویا آنها بخشی از مردمند و شرکتشان در درگیریﻫﺎ ناشی از اختلافات عقاید و یا سلایق با دیگران می باشد. "لباس شخصیﻫﺎ" به انواع و اقسام سلاحﻫﺎﯼ سبک گرم و سرد مجهزند و در پشت سر آنها یک لشگر تدارکاتی وجود دارد. "لباس شخصیﻫﺎ" پیشقراولان سرکوب و وحشتﺍند. این "لباس شخصیﻫﺎ" در آغاز انقلاب به عنوان مامورین کمیتهﻫﺎ عمل می کردند و برای اعمال زور و قلدری و تجاوز و دزدی از آزادی کامل برخوردار بودند. همۀ دولتﻫﺎﯼ پیشین از میرحسین موسوی گرفته تا رفسنجانی و خامنهﺍﯼ به این چماقداران تحت عناوین حزبﺍﷲ، انصار حزبﺍﷲ و... نیاز داشتند، به آنها تکیه کرده و از آنها حمایت کردند. این سازمان سرّی که به موقع به خیابان کشیده می شود سر نخ دردست خامنهﺍﯼ است.



ضرورت تاریخی قهر طبقاتی



کمونیستﻫﺎ بر این نظرند که تاریخ همۀ جوامع بشری از روز نخست تا به امروز تاریخ مبارزۀ طبقات بوده است. طبقات تحت ستم برای خواستﻫﺎﯼ خویش به صورت مسالمت آمیز به میدان آمدهﺍند ولی چون زورشان به طبقات حاکمه نمی رسیده است خواستﻫﺎﯼ آنها مورد توجه قرار نگرفته و آنها همواره سرکوب شدهﺍند. ولی در مرحلهﺍﯼ از تکامل جنبش به این نظریه رسیدهﺍند که تنها راه چاره سرنگونی طبقات حاکمهﺍﯼ است که به خواستﻫﺎﯼ تودۀ میلیونی توجهﺍﯼ ندارند. آن وقت طبقات اجتماعی به قهر متوسل شدهﺍند و توانستهﺍند خواستﻫﺎﯼ خویش را به کرسی بنشانند. اگر قهری در کار نبود هنوز کلیسای کاتولیک در اروپا مردم را به بهانۀ جادوگری آتش می زد.

قهر مامای جامعۀ نوین، جامعهﺍﯼ برای آسایش بشریت و پایان دادن به دهشت بی پایان است. قهر با به کارگیری خود به خشونت ضد انقلاب، قاتل و جنایتکار پایان می دهد و در عین حال لزوم استفاده از قهر را کاهش داده و سرانجام زوال آن را به چشم می بیند.

ولی در شرایط کنونی جامعۀ ایران نمی شود قهر را تقبیح کرد. باید به مردم گفت که راه آخرین دفاع را باز بگذارید. وقتی رژیم حاکم حرف خوش شما را نادیده گرفت و با شما با زبان گلوله سخن گفت این وظیفۀ اخلاقی، وجدانی، انسانی و منطقی شماست که به قهر متوسل شوید و با این جانوران با زبانی صحبت کنید که آن را خوب می فهمند و بیش از سه دهه آن را به کار بردهﺍند. البته لازم نیست هر کس از روز نخست با توپ و تانک به خیابانﻫﺎ آید ولی ایجاد فضائی مسموم که اشتیاق مردم را برای توسل به قهر محکوم کند تنها با این هدف صورت می گیرد که خدشهﺍﯼ به نظام جمهوری اسلامی وارد نشود. مردم همواره به صورت گوشت دم توپ جریانﻫﺎﯼ اصلاح طلبی باقی بمانند که با آنها به عنوان مهرۀ شطرنج سیاست، استفاده کنند و رقیب را تحت فشار بگذارند که بتوانند از وی امتیازاتی بگیرند و پس از کسب این امتیازات مردم را به خانهﻫﺎیشان بفرستند. مردم برای آنها ابزار تحقق خواستﻫﺎﯼ طبقاتیشان هستند. مردم بی سلاح را راحت می شود با سلاح طبقۀ حاکمه به خانه فرستاد تا مردم با سلاح را که حاضر نیستند تا تحقق خواستﻫﺎیشان سلاحﻫﺎﯼ خویش را کنار بگذارند. مائو تسه دون برای تربیت تودهﻫﺎ همیشه به آنها خاطر نشان ساخته است که "قدرت سیاسی از لولۀ تفنگ بیرون می آید". اگر مردم با این روحیه تربیت نشوند که به موقع و در جائی که ضرورت توسل به قهر به صورت امری ناگزیر پیش آمده است آن وقت مردم هیچ وقت قادر نخواهند شد، وقتی زمان تحول پیش آمد از امکان و فرصتﻫﺎﯼ مناسب استفاده کنند. آنها در سرگیجه گی به سرمی برند و ارتجاع با توسل به قهر وحشیانه از این سرگیجه گی برای استقرار مجدد خود استفاده می کند. وقتی شرایط قیام مردمی فرا می رسد باید به تعرض قهرآمیز دست زد و قدرت را از دست سرکوبگران بدر آورد. این است که حزب ما استفاده از قهر را نه تنها محکوم نمی کند، آن را امری ضروری برای تحول و برای جلوگیری از کشتار، برای غلبه بر بحران، برای سرکوب ارتجاع و دفع قاتلان ناگزیر می داند. موعظۀ عدم توسل به قهر به طور کلی و فراخواندن مردم که از توسل به قهر تبری جویند تفکری ضد انقلابی و در جهت تقویت رژیم جمهوری اسلامی است.



البته باید برای مردم روشن کرد که توسل به قهر به صورت شتابزده و یا به مفهوم درست کردن خانهﻫﺎﯼ تیمی و زندانی کردن خود و بریدن از تودهﻫﺎ و واقعیات اجتماعی نیست. نخست باید فرهنگ توسل به قهر در میان مردم جا باز کند، دو دیگر این که باید مردم بفهمند که این مبارزه باید با دست مردم و برای مردم و به صورت تودهﺍﯼ صورت گیرد. این مبارزه باید مداومت داشته و طولانی باشد و مورد حمایت عمومی در عمل قرار گیرد و مانند جرقهﺍﯼ باشد که به حریق بدل می شود. باید آن لحظۀ مناسب که زمینۀ پذیرش این افکار را فراهم می کند فراهم آید. ولی از همین امروز باید در فکر سلاح بود آن را از زیر خاک در آورد و یا از دشمن تهیه کرد و برای چنان روزی آماده بود. انبارهای اسلحه را از هم امروز باید بنا کرد تا در فرصت تاریخی مناسب از آن استفاده نمود.امروز با اسلحه به خیابان رفتن و مردم را به مبارزۀ مسلحانه تشویق کردن اقدامی بسیار زودرس و ناپخته است. زمانی باید به چنین اقدامی دست زد که دورنمای این کار روشن باشد. هدف این اقدام نباید تنها عملی برای خود بلکه اقدامی برای کسب قدرت سیاسی باشد. تا زمانی که این دورنما وجود ندارد، تا زمانی که کار فرهنگی مهمی که لازم است انجام گیرد تا اصلاح طلبان نتوانند مردم میهن ما را با مسالمت جوئی دروغین خویش اخته کنند و به دم گلوله توپ بفرستند تا آن زمان توسل به مبارزۀ مسلحانه اقدامی ماجراجویانه خواهد بود. سوای این که این مبارزه باید توسط یک سازمان سیاسی قدرتمند مورد اعتماد مردم رهبری شود. سازمانی که بعداً نیز بتواند قدرت سیاسی را به کف آورد و کشور را اداره کند. مبارزۀ انقلابی با مسئولیت نمی تواند فال ورق و یا قمار سیاسی باشد.





» تاریخ کلیۀ  جوامعی که تا کنون وجود داشتهﺍند،جز تاریخ مبارزۀ طبقاتی نبوده است، به استثنای تاریخ جامعۀ بدوی. مرد آزاد و برده، اشراف و اعوام، ارباب و سرف، استاد کار و کارگر روزمزد، در یک کلام ستمگر و ستمکش، همواره در تضاد بودهﺍند و به نبردی لاینقطع، گاه نهان و گاه آشکار، مبارزهﺍﻯ که هر بار یا به تحول انقلابی سازمان سراسر جامعه و یا به فنای مشترک طبقات متخاصم ختم می گردید، دست زدهﺍند. «

مارکس و انگلس  مانیفست حزب کمونیست



توفان شمارۀ 137 مرداد ماه 1390
 ارگان مرکزی
حزب کار ایران منتشر شد.

رفقا، دوستان و یاران مبارز!



برای پیشبرد نبردعلیۀ رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی، علیه امپریالیسم جهانی،علیه رویزیونیسم وضد انقلاب ترتسکیسم و شبه ترتسکیسم و تقویت جنبش کمونیستی ایران به حزب کارایران (توفان) کمک مالی کنید!



پارهﺍﻯ از انتشارات جدید توفان از سایت اینترنتی:



* برعلیه عامیانه کردن شعار انتقاد از خود ــ استالین

* گزارش سیاسی کمیتۀ مرکزی به کنگرۀ چهاردهم حزب کمونیست (ب) اتحاد شوروی

* گزارش سیاسی کمیتۀ مرکزی به کنگرۀ پانزدهم حزب کمونیست (ب) اتحاد شوروی

* جنبۀ بین المللی انقلاب اکتبر ــ استالین

* مارکسیسم و مسئلۀ ملی ــ استالین

* ترتسکیسم، ضدانقلاب در پوشش ــ م. ج. اولژین

* سخنرانی و نطق استالین به مناسبت شروع جنگ کبیر میهنی

* مانیفست حزب کمونیست ــ مارکس و انگلس

* امپریالیسم به مثابۀ بالاترین مرحلۀ سرمایهﺪاری ــ لنین

* توطئۀ بزرگ کتاب سوم

* توطئۀ بزرگ کتاب چهارم



آدرس سایتها ووبلاگهای مرتبط با حزب

www.toufan.org

http://www.kargareagah.blogspot.com/

http://kanonezi.blogspot.com/

http://rahetoufan67.blogspot.com/



ازتوفان در فیس بوک و تویتر دیدن کنید.

.





"انقلاب فرهنگی اسلامی": سرکوب آزادی وعلم و خرد

مقالهﺍﯼ که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد یکی از آخرین مقالاتی است که توسط رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی) به نگارش درآمده و در اردیبهشت 1366 در "راه توفان"  شمارۀ 26نشریۀ هواداران حزب کارایران در خارج از کشور  منتشر گردید.ما این مقالۀ ارزشمند را به بهانۀ 24 امین سالگرد جانباختن این رفیق و پاسخی به جاروجنجالﻫﺎﯼ اخیر کاربدستان جمهوری اسلامی درمورد طرح تفکیک جنسیتی و ادامۀ "انقلاب فرهنگی اسلامی" در دانشگاهﻫﺎﯼ ایران انتشار می دهیم و یاد این رفیق گرانقدر را گرامی می داریم.

* * * * * * * *



انقلاب فرهنگی اسلامی؟!



انقلاب فرهنگی اسلامی به وسیلۀ چماقداران و اوباشان با حمله به دانشگاهﻫﺎ شروع شد.دانشگاهﻫﺎئی که چه قبل از انقلاب بهمن و چه بعد از آن به درستی از طرف تودۀ مردم، سنگر آزادی نام گرفته بود. حتی برای امام امت! هنگام ورود به ایران ناچاراً در برنامهﺍش قبل از رفتن به بهشت زهرا توقف و سخنرانی کوتاهی در مقابل دانشگاه تهران تدارک دیده شده بود. معلوم نگشت چرا این برنامه اجرا نگردید. ظاهرا به علت تراکم زیاد جمعیت در مقابل دانشگاه! اما آن چنان که گفتار و رفتار بعدی خمینی نشان داد، علت برگزار نشدن مراسم در این بود که آنها نمی خواستند به دانشگاه چنین اهمیت و مقامی بدهند که "رهبر انقلاب" بعد ازچند سال تبعید قبل از هر جای دیگر اولین نطق خود را ولو هر چند کوتاه در مقابل دانشگاه یعنی مرکزلائیک و غیر مذهبی ایران، ایراد نماید. آنها درمغز کوچک و معیوب خود نقشۀ کوبیدن دانشگاهﻫﺎ یعنی مراکز علم و تفکر، دفاع از آزادی را می پروراندند  همان طورکه در مدت کوتاهی ماسک از چهره دریده شد و خمینی دانشگاهﻫﺎ را روسپی خانه! نامید. حمله به دانشگاهﻫﺎ درحقیقت:

"درحملۀ همه جانبۀ ارتجاع به آزادیﻫﺎﯼ دمکراتیک دستآورد انقلاب بهمن ماه به منظور استقرار فاشیسم و" تثبیت" حاکمیت خود قابل توضیح است" ( توفان شماره 63- استقرار فاشیسم در قالب "انقلاب فرهنگی")



حزب کارایران فعالانه در دفاع از دانشگاهﻫﺎ و مبارزه با ارتجاع شرکت نمود. از بعد از ظهر روز یکشنبه 31 فروردین ماه با پخش اعلامیهﻫﺎﯼ افشاگرانه و بردن شعارهای درست نظیر: "یکشنبۀ خونین دوباره تکرار شد"، "زحمتکشان بدانید دانشگاه شهید داد"، "زحمتکش، دانشجو، پیوندتان مبارک"، "دانشگاه سنگر آزادگی است، نه لانۀ مزدوران"، "مرگ بر ارتجاع، "مرگ بر آمریکا" و... مبارزۀ مردم را جهت داد. شب 59-2-2 حدود ساعت هشت و نیم "پیشگام" (دانشجویان هوادار سازمان چریکﻫﺎ) به هوادارانش رهنمود داد که دانشگاه را تخلیه نموده و در خیابان 16 آذر اجتماع کنند. چند ساعت بعد خبر رسید که پیشگام با بنی صدر به مذاکره نشست و حاضر به تخلیه از طرف "پیشگام".

جبهه در واقع شکست و بعد از ساعتﻫﺎ مبارزۀ خستگی ناپذیر روز سوم اردیبهشت دانشگاه به تصرف ارتجاع در آمد. بدین ترتیب بعد از قبضه کردن رادیو، تلویزیون و حمله به مطبوعات با تصرف دانشگاهﻫﺎ، ارتجاع برهنه و ددمنش، یکه تاز میدان می شود تا از ایران گورستانی بسازد.

"انقلاب فرهنگی اسلامی" و یا بقول بنی صدر "بعثت فرهنگی" با حمله به مطبوعات، رادیو و تلویزیون و دانشگاهﻫﺎ و در حقیقت به منظور جلوگیری از وقوع انقلاب فرهنگی واقعی که در جریان بود انجام گرفت. دانشگاهﻫﺎﯼ ایران در اواخر سلطنت محمد رضا شاه و مدتﻫﺎ بعد از انقلاب بهمن ماه مانند کندوهای بزرگ عسل شده بود که مدام پر وخالی می گردید. دانشگاه تهران با برقراری "هفتۀ همبستگی" پر موفقیت، تبدیل به مراکز آگاهی، بحث و خبر و.... گردید. مردمان عادی که تا دیروز از کنار نردهﻫﺎﯼ دانشگاه تهران بدون آن که نگاهی به درون آن بیاندازند رد می شدند، با گشایش درهای دانشگاهﻫﺎ بر روی عموم، با کنجکاوی و شوق دانستن، همراه با ترس پا به درون دانشگاهﻫﺎ می گذاشتند و قبل از همه چیز متعجب و ذوق زده به بازدید ساختمانﻫﺎ می پرداختند! حالت بچهﻫﺎئی را که داشتند بعد از مدتﻫﺎ محرومیت اسباب بازی جدیدی در اختیارشان قرارداده باشند. در "هفتۀ همبستگی" هزاران نفر به دانشگاهﻫﺎ سرازیر شدند و در بحثﻫﺎ و بازدید نمایشگاهﻫﺎﯼ مختلفی که توسط دانشجویان برپا شده بود، شرکت کردند. یک اطلاعیه پاره نگردید، موافق و مخالف حرف خود را می زد. در این مدت خون از بینی یک نفر جاری نگشت. در و دیوارهای دانشگاه تهران و خیابانﻫﺎﯼ اطراف آن تبدیل به چشم، گوش و دهانﻫﺎﯼ غول پیکری شده بود که همه چیز را می دید، همه چیز را می شنید و همه چیز را می گفت. در حالی که مرگ همه جا سایه انداخته بود. ارتش در خیابانﻫﺎ حضور داشت و شاه هنوز امیدش را ازدست نداده بود.در این شرایط سخت، اما مردم انقلابی درس دمکراسی می آموختند، آگاهی می یافتند، عناصر آشوبگر و ساواکی را خنثی و افشاء می کردند. این تجربۀ دمکراسی و آگاهی نه تنها برای شاه بلکه برای دارودستۀ ملایان نیز خطرناک بود.پس به هر ترتیبی بود می بایستی جلوی آن گرفته می شد.

اولین کاری که انجام گرفت این بود که آخوندها خود را به جنبش دانشگاهی که در آن کوچک ترین نقشی نداشتند چسباندند. بدین ترتیب که چند روزقبل از آن که خمینی به ایران بیاید، چند آخوند در مسجد دانشگاه تهران تحصن کردند که" آقا باید برگردد"! با همین عنوان ساده و مسخره و غیر طبیعی. از آن به بعد رفت و آمد تمام نشدنی ملایان به دانشگاه شروع شد (1). ملایان که در دمکراسی و آگاهی مردم مرگ خویش را می دیدند بیرحمانه به مراکز علم و دانش و آگاهی هجوم بردند، کشتند و زخمی کردند و زندانﻫﺎ را پر نمودند. رهبر" امت" فرموده بودند که مردم برای اسلام انقلاب کردند نه برای اقتصاد، " اقتصاد مال خر است"!

واضح است که انقلاب فرهنگی با چنین نحوۀ تفکری جز تحمیق و خر کردن مردم نیست! زیرا در تحلیل آخر، فرهنگ زائیدۀ اقتصاد است و بستگی به درجۀ رشد نیروهای مولده و مناسبات و شیوۀ تولیدی دارد (2). در اینجا باید اضافه کنیم که رهبر امت! تخصص در خر و مادیان و.. دارد. کافی است به رسالۀ ایشان که برای اخذ درجۀ "آیتﺍلله" نوشتهﺍند مراجعه کنید تا مطالب مفیدی دربارۀ جماع با خر و مادیان و انواع و اقسام دیگر حیوانات و مجازاتﻫﺎﯼ آن را بخوانید. مطالبی که حتی به فکر منحرف ترین نویسندۀ پورنوگراف هم نمی رسد!. البته نه به خاطر مطالب بی معنی و پوچ آن بلکه به خاطر این که مردم در مجالس خانوادگی و دوستانۀ خود، رسالۀ آقا را باز کرده و صفحهﺍﯼ از آن را با صدای بلند خوانده و می خندیدند  و جوک می گفتند!!

"انقلاب فرهنگی اسلامی" در حقیقت سرکوب کنندۀ آزادی و خرد است و شعار« اول ایمان بیاور و سپس" تعقل کن"»، در بند کنندۀ علم می باشد. پیشرفت علم که باعث رشد ضد خود یعنی مذهب گردیده است نمی تواند جائی در درون مذهب داشته باشد. علمی که فلاسفه و شعرای اسلامی از آن صحبت می کنند با علم مورد نظر ما یکی نیست. ابن سینا می گوید:

"و اما علم برین (الهی) موضوع وی، هستی مطلق است" (دانشنامۀ علائی ص 6).

"دراین علم باید سببﻫﺎئی را یافت که مرهمۀ هستی را بود" یعنی شناختن آفریدگار، همۀ چیزها و یگانگی وی و پیوند همه چیزهای بدوی.... این پاره از علم که اندرتوحید نگردد، علم الهی خوانند و علم ربوبیت گویند و اصلﻫﺎﯼ همۀ علمﻫﺎ اندر این علم درست شود" (مراجعه شود به مقالۀ امتناع تفکر در فرهنگ دینی الفبا شمارهﻫﺎﯼ 1،2،3،،4،5).

و یا ناصر خسرو می گوید:

"درخت تو گر باردانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری را" ــ درمتن شعربارها شاعر ما که دانائی و توانائی را می ستاید نظر بر دانش و توانائی خودساختۀ آدمی ندارد.... منظور وی در اصل همان علم و حکمت الهی است..... ازاین رو ناصرخسرو درپی بیت بالا بی درنگ هشدار می دهد: " پیمبر بدان داد مرعلم، حق را که شایستۀ دیدش مراین مهتری را".

وضع در ایران کنونی اگر بدتر از این نباشد، بهتر از این نیست. در مقالۀ "علوم انسانی و نسبت آن با عالم غرب و دیانت" می خوانیم:

"معنی علم و علم جدید را با مطلق علم و علم در زبان قرآن و حدیث و در زبان متفکران گذشته، اشتباه کنیم و احکامی را که در زبان دین در مورد علم وجود دارد، متعلق به علم جدید بدانیم. از این قول و اقوال مشابه آن، نتایج مضر به حال دین حاصل می شود. ما باید تحقیق کنیم که نسبت علم جدید و مخصوصاً علوم دنیا را اشرف علوم ندانیم و در دامان علم پرستی ــ که بت پرستی جدید است. ــ نیافتیم. البته ممکن است که یک حکم علمی (علمی به معنی عام لفظ و حکمی که بر اثر تحقیق و تعلق به دست آمده است). در ظاهر معارض با وحی باشد. در این صورت باید دراین تعارض نظر بیافکنیم و ببینیم که آیا در فهم قول غیردینی و حکم دین اشتباه نکردهﺍیم؟ و البته وقتی تحقیق کردیم و معارضه مسلم شد، پیداست که هر دینداری حکم شرع را می پذیرد"!!!(کیهان هوائی شمارهﻫﺎﯼ 710 و 711).

پس در حقیقت وحی می چربد بر تعقل. یعنی مذهب جلوی علم را می گیرد. دانشمند! دیگری می گوید:

«قانون اسلامی را نه با آمار می توان کشف کرد و نه با آمار می شود تغییر داد. اگر تمام روی زمین بگویند ما با تعدد زوجات مخالفیم، هیچ وقت این قانون لغو نمی شود، یا اگر تمام روی زمین بگویند ما طرفدار این هستیم که طلاق به دست زن باشد، هیچ وقت قانونی با این آمار اثبات نمی شود. قانونی را که خدا وضع فرموده، نه با آمارگیری می شود کشف کرد و نه می شود تغییر داد. در این زمینهﻫﺎ و مشابه اینهاست که قرآن می فرماید:

"اگر ازاکثریت مردم روی زمین اطاعت کنی تو را از خدا گمراه می کنند.برای این که اکثریت مردم تابع گمانشان هستند و می گویند روی حدس و تخمین"(انعام-116)»

حال از این که چرا خدا انسانﻫﺎئی آفرید که تابع گمانشان باشند، مسلمان، یهودی،و مسیحی و....می باشند! بگذریم.

دوباره از پس این نوشته و آیۀ قرآن، همان اطاعت کورکورانه، همان ممانعت از تفکر و تعقل به چشم می خورد. قوانین الهی ابدی است و تعطیل بردارنیست. از این روست که امام امت! می گوید:

"اگر 36 میلیون بگویند بله، من می گویم نه!" و به یکباره مضحکۀ انتخابات در"جمهوری اسلامی" را نشان می دهد. ادامه دهیم. نویسندۀ دانشمند ما در ادامۀ مقالهﺍش می نویسد:

".... ما معتقدیم که محتوای کتاب و سنت حق است. و باطل به هیچوجه به محتوای کتاب الهی راه ندارد (هرگز از پیش و پس، این کتاب حق، باطل نمی شود ــ خصلت 42)، آن وقت چگونه می توانیم در بعضی از رشتهﻫﺎﯼ علوم، نظریاتی را بپذیریم که مخالف است با نظریاتی که در کتاب و سنت بیان شده و بر اساس اعتقادمان به این دین، ملزم به این هستیم که آنها را بپذیریم؟...

جواب مختصر و مجملش این است که اگر علمی، علم بود، یعنی واقعاً حقیقتی راباز می کرد، حقیقتی که جای شک وشبههﺍﯼ در آن نبود، چنین علمی هیچگاه به هیچ دین حقیقی تعارض پیدا نمی کند.دین چیزی است که خداوند فرموده و علم خارج را نیز خدا آفریده.یعنی تکوین و تشریع از یک مبداء است. همان کسی که ما را این چنین آفریده، دستوراتی را هم آن چنان به ما فرموده که با عمل به آن دستورات، به تکامل خودمان برسیم. چگونه ممکن است کسی که دین را برای تکامل ما فرستاده، چیزی را به ما عرضه کند که برخلاف حقیقت است؟ علاوه بر این که موجب کذب و بطلان در کتاب و سنت است. دین قطعی است و محتوای علم ظنی است. اگر منظور از علم مطلبی باشد که صد درصد مطابق با واقع است خواه عقل آن را کشف کرده باشد با تجربه چنین چیزی هیچگاه مخالف با محتوای وحی نخواهد بود."(کیهان هوائی شماره 709 24 دیماه 1365).

به قصد این نقل قول بلند بالا را در اینجا ذکر کردیم، زیرا آینۀ تمام نمائی است از شدت و ضعف اسلام که نویسندۀ آن در کمال ساده لوحی و سفاهت آن را منعکس می سازد. نویسنده خود نمونۀ زندهﺍیست از بی فکری و اعتقاد کورکورانه. این است چهرۀ واقعی اسلام، اسلام راستین"، نه آن که گروهی رفرمیست می خواهند، از اسلام نشان دهند، آنﻫﺎئی که می خواهند از اسلام قرون وسطائی چیزی گوارا و قابل قبول بورژوازی ساخته و آن را با قرن بیستم وفق دهند.

تضاد بین وحی و تعقل، یعنی در حقیقت بین مذهب و علم شناخته تمام "متفکرین اسلامی" و به طور کلی تمام ایدهﺁلیستﻫﺎ بوده و هست و اغلب آنها دست آخر، عقل را نفی کردهﺍند. سنائی می گوید:



 "چند از این عقل ترهات انگیز،

چند از این چرخ و طبع رنگ آمیز"

و یا:

" برون کن طوق عقلانی به سوی ذوق ایمان شو

چه باشد حکمت یونان به پیش ذوق ایمانی"



عطار می گوید:



" چو عقل فلسفی در علت افتاد

ز دین مصطفی بی دولت افتاد

ورای عقل ما را بارگاه است

و لیکن فلسفی یک چشم راه است"



و بالاخره مولوی با تمام  وزنهﺍش به میدان می آید:



" فلسفی زهره نی تا دم زند

دم زند دین حقش برهم زند"



ولی همین مولوی از این تضادها نمی تواند گریبانش را رها کند و از روی ناچاری و بیچارگی می گوید:



" ما ز قرآن مغز را برداشتیم

پوست را بهر خران بگذاشتیم"



ناچاراً اعتراف می کند که قرآن پوستی است و مغزی، پوست از آن خران و مغز آن از آن شیران! حالا چگونه او توانسته است مغز قرآن را انتخاب کند، بر دارد و پوست قرآن را باقی بگذارد بر ما معلوم نیست. این فلاسفه و عرفا بین دو ضد، میان چکش وسندان قرار گرفتهﺍند.از یک طرف این منطق"طبیعی" مذهبیون:

 دهنده ای که به گل نکهت و به گل جان داد

به هر که آنچه سزا دید حکمتش آن داد"



و از طرف دیگر آنچه به چشم دیدنی است و فوری قابل درک یعنی "رئالیسم نحیف":

"بار خدایا! اگر ز روی خدائی

گوهر انسان همه جمیل سرشتی

چهره روی و طلعت حبشی را

مایۀ خوبی چه بود و علت زشتی؟



طلعت هندو و روی تر ک چرا شد

همچو دل دوزخی و روی بهشتی؟



از چه سعید افتاد و از چه شقی شد

زاهد محرابی و کشیش کنشتی؟



چیست خلاف اندر آفرینش عالم

چون همه را دایه و مشاطه تو گشتی؟



گیرم دنیا، ز بی محلی دنیا

به گرهی خربط و خسیس بهشتی؟



نعمت منعم چراست دریا دریا

محنت مفلس چراست کشتی کشتی؟"



هیچیک از شعرا و عرفا و فلاسفۀ مذهبی ما جان سالم از این تضاد بدر نخواهند برد وقتی در آثارشان به این تضاد پی برده می شود. تمام قافیه و وزن و زیبائی کلام و بازی با لغات و شور و حال و شیدائی هم چون بالﻫﺎﯼ زیبای پرندهﺍﯼ اوجگیر که سوخته گردد خاکستر می شود و فرو می ریزد و از آن اسکلتی حقیر و ناچیز باقی می ماند. حال باید دید تضاد بین دین و علم را چگونه می توان از میان برداشت؟     ادامه دارد

کار کودکان


نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق كودكان با استناد به آمارهای منتشر شده سال 85 توسط مركز آمار ایران اعلام كرد: از مجموع 13 میلیون و 253 هزار كودك رده سنی 10 تا 18 سال كشور در سال 85، سه میلیون و 600 هزار كودك خارج از چرخه تحصیل و یك میلیون و 700 هزار كودك به صورت مستقیم درگیر كار بودند.

فرشید یزدانی در گفت ‌و گو با ایسنا در تاریخ 31 تیر 87؛  ضمن اعلام این خبر كه آن را هشداری جدی برای مسئولان بالاخص مدیران وزارت آموزش و پرورش دانست، در مورد افزایش جمعیت كودكان كار نسبت به سال 75، گفت: در سال 75، حدود 11 درصد از كودكان 10 تا 18 سال كشور جزو كودكان كار بودند كه این رقم با افزایش، به 7/12 درصد (یك میلیون و 660 هزار نفر) در سال 85 رسیده است. این در حالیست كه تعداد كودكان این رده سنی، نسبت به سال 75 كاهش یافته است.

به گفته وی، نسبت كودكان كار در نقاط شهری و روستایی متفاوت بوده است، به طوری كه 6/9 درصد (830 هزار كودك) آن‌ها، شهری و 3/18 درصد (850 هزار كودك) روستایی بودند و این آمار با تعداد كودكان خارج از چرخه تحصیلی در نقاط شهری و روستایی همخوانی دارد.

ازدواج زود هنگام از دلایل عمده خانه‌دار شدن كودكان است.

مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق كودكان افزود: علاوه بر وجود یك میلیون و 600 هزار كودك كار در كشور، 915 هزار كودك با عنوان «كودك خانه‌دار» توسط مركز آمار ایران ثبت شده است كه حدود 904 هزار نفر از آن‌ها را دختران و مابقی را پسران تشكیل می‌دهند.
وی با اذعان به این كه عمده كودكان خانه‌دار، كودكانی هستند كه به دلیل ازدواج زودهنگام، خانه‌دار شده‌اند، تاكید كرد: عده دیگری از این كودكان را كودكان بازمانده از تحصیل تشكیل می‌دهند. بنابراین می‌توان گفت در مجموع حدود دو میلیون و 700 هزار كودك در كشور مشغول كار هستند.

یك میلیون و 300هزار نفر از كودكان كار پسر هستند.

یزدانی با تفكیك نسبت جنسیتی یك میلیون و 670 هزار كودك كار كشور به ایسنا، گفت: 3/19 درصد آن‌ها پسر (یك میلیون و 300هزار نفر) و 8/5 درصد (370 هزار نفر) را دختران 10 تا 18 سال تشكیل می‌دهند.

مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق كودكان در مورد نسبت كودكان كار پسر به دختر در رده سنی ذكر شده و در نقاط شهری و روستایی خاطر نشان كرد: 4/15 درصد (674 هزار نفر) از پسران و 6/3 درصد دختران (150 هزار نفر) در شهرها زندگی می‌كنند.
وی در ادامه در تشریح نسبت تعداد كودكان كار پسر و دختر ساكن در روستاها، افزود: از مجموع كودك كار ساكن در روستاها، 627 هزار نفر (5/26 درصد) از پسران و حدود 220 هزار نفر از كودكان كار دختر (10 درصد) در روستاها بسر می‌برند.
یزدانی در مورد تعداد كودكان خانه‌دار شهری و روستایی نیز گفت: 21 درصد (473 هزار نفر) از دختران و دو دهم درصد (پنج هزار و 500 نفر) از پسران روستایی كه در رده سنی 10 تا 18 سال قرار دارند، در زمره كودكان خانه‌دار به شمار می‌روند كه این جمعیت در میان كودكان دختر شهری به 428 هزار نفر (10 درصد) و پسران شهری به پنج هزار نفر (یك دهم درصد) می‌رسد.

در سال 85، سه میلیون و 600 هزار كودك 10 تا 18 ساله خارج از چرخه تحصیل بودند.

وی در ادامه در مورد آمار كودكان خارج از چرخه تحصیل نیز گفت: حدود 27 درصد (حدود چهار میلیون نفر) از كودكان رده سنی یاد شده، در سال 75 خارج از چرخه تحصیل قرار داشتند كه این رقم در سال 85 با افزایش نیم درصدی به 5/27 درصد (سه میلیون و 600 هزار نفر) رسیده است.

به گفته مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق كودكان، 3/29 درصد (یك میلیون و 800 هزار نفر) از دختران و 4/26 درصد (یك میلیون و 800 هزار نفر) از پسران در سال 85 خارج از چرخه تحصیل قرار داشته‌اند.

یزدانی با بیان این كه در سال 85، حدود 22 درصد از پسران و حدود 21 درصد از دختران ساكن در نقاط شهری خارج از چرخه تحصیل بودند، نسبت این جمعیت در نقاط روستایی را این گونه بیان كرد: 34 درصد پسران و 42 درصد از دختران روستایی خارج از چرخه تحصیل بودند.

وی توجه به آمارهای یاد شده را برای برنامه‌ریزی مسوولان آموزش و پرورش و جذب بودجه ضروری دانست و تصریح كرد: هر چند به نظر می‌رسد، مهمترین هدف وزارت آموزش و پرورش پرداختن به آموزش كودكان خارج از چرخه تحصیل است، اما با توجه به این آمارها، این وزارتخانه هم ‌اكنون از 30 درصد حداقل وظایف خود، یعنی پوشش اجباری آموزش برای همه، عقب است."

تنها سیری در این آمار نشان می دهد که رژیم جمهوری اسلامی تا به چه حد از کار برنامه ریزی برای آینده ایران دور است. آنها به مصداق "هر آنکس که دندان دهد نان دهد" کودکان ایرانی را به حال خود رها ساخته اند. در حالیکه در ممالک پیشرفته سرمایه داری بر اساس تعداد کودکان باید مهد کودک، کودکستان، دبستان، دبیرستان و دانشگاه همراه با کادر علمی متناسب تهیه و تدارک دید و امکانات شعلی برای آنها در سی سال آینده فراهم کرد. رژیم جمهوری اسلامی نه تنها در این زمینه ها تلاش لازم را به عمل نمی آورد بلکه با سیاست تفکیک جنسی هزینه آموزش را گرانتر می کند و در عمل مانع ازآن می شود که دختران به تحصیلات دبیرستانی و یا دانشگاهی دسترسی پیدا کنند. 

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  137 مرداد ماه 1390  آگوست 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.   www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                           toufan@toufan.org

وضعیت کارگران افغانی در ایران


نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

پس از اشغال افغانستان توسط نیروهای استعمارگر سیل مهاجرین افغانی به ایران آغاز شد. افغانها فاقد حقوق در ایرانند. آنها باید در شرایط غیر انسانی کار کنند. در اردوگاهها بسر برند، کار آنها کار سیاه است. کودکان بی سرپرست افغانی خیابانهای شهرهای ایران را پر کرده اند و از این وضعیت غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی و سرمایه داران ایرانی برای نیات شوم اقتصادی و سیاسی خویش سود می جویند.

ایجاد تبعیض نسبت به کارگران افغانی و سرکوب کردن و پایمالی حقوق آنها در سراسر ایران امری رایج است. کارگران افغانی فاقد هرگونه حمایت از جانب دستگاههای حکومتی هستند که حتی از حمایت کارگران ایرانی نیز دریغ می ورزند. کارگران افغانی فاقد هرگونه امنیت بوده و در شرایط ترس و وحشت زندگی می کنند و بهر گونه کاری تن در می دهند و این قانونی است که مهاجران افغانی را در سراسر ایران شامل می شود. به عنوان نمونه به گزارش زیر توجه کنید׃

یکی از سایتهای کارگری در مورد کارگران افغانی در تاریخ  3 تیر 87 نوشت׃ در شهر شیراز یکی از هولناک ترین فجایع انسانی در شرف وقوع است. عمال سرمایه در این شهر به نیروی انتظامی و سرکوبگران دولتی دستور داده اند که تمامی کارگران افغانی را که در آلونک های نمور اطراف زندگی می کنند از درون این آلونک ها به بیرون پرتاب کنند. عمال سرمایه همزمان به مردم شهر شیراز اخطار کرده اند که هیچ کس حق راه دادن این کارگران به خانه خود را ندارد، هیچ سکنه شهر حق ندارد هیچ اتاقی حتی در قبال دریافت اجاره به کارگر افغانی بسپارد. دولتمردان سرمایه در نهایت سنگدلی و قساوت و توحش اعلام کرده اند که تمامی کسانی که به کارگران آواره افغانی خانه یا اتوموبیل و وسیله نقلیه اجاره دهند به جریمه های سنگین و مجازات های سخت محکوم خواهند شد. جنایاتی که دولت سرمایه داری علیه این کارگران روا می دارد هیچ دست کمی از جنایات نازی ها علیه بشریت، جنایات سرمایه جهانی علیه آوارگان فلسطین یا جنایات نژادپرستان رودزیا علیه سیاهان ندارد. کارگران افغانی چندین دهه است که توسط سرمایه داران خون آشام ایرانی به سبعانه ترین شکل ممکن استثمار می شوند. طول و عرض و ارتفاع سلسله جبال عظیم سرمایه هائی که این کارگران برای سرمایه داران ایرانی تولید کرده اند با هیچ رقمی قابل بیان نیست. نظام سرمایه داری اینک با این کارگران چنین می کند.     

آنچه که عمال سرمایه و دولتمردان علیه کارگران افغانی انجام می دهند خوی و سرشت سرمایه است. مسئله بسیار مهم و اساسی در اینجا وظیفه ای است که بر دوش توده های کثیر کارگر مقیم شهر شیراز و سایر شهرهای اطراف سنگینی می کند. این کارگران هستند که باید بدون هیچ هراسی در حفظ جان همزنجیران افغانی خویش بکوشند. آنان هستند که باید آوارگی و بی سرپناهی کودکان افغانی را آوارگی و در به دری کودکان خود تلقی کنند. این وظیفه انسانی و طبقاتی مفروض کل کارگران ایران است که با صدای رسا و قامت استوار به حمایت از کارگران افعانی برخیزند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  137 مرداد ماه 1390  آگوست 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.   www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                           toufan@toufan.org

پیام حزب کار ایران(توفان) به کنگره حزب کمونیست کارگران تونس.

رفقای عزیز!

حضار محترم!

شادباشهای صمیمانه خلق و طبقه کارگر انقلابی ایران را بپذیرید.

حزب کار ایران(توفان) پیروزی انقلاب مردم تونس بر ضد امپریالیسم و نوکر دست نشانده اش دولت زین العابدین بن علی و تلاشش برای استقرار یک نظام دمکراتیک در تونس را به طبقه کارگر تونس و به حزب برادر خود حزب کمونیست کارگران تونس تبریک می گوید. مردم ایران و طبقه کارگر ایران با علاقه و احساس عمیق همسرنوشتی، تحولات شمال آفریقا و همه ممالک خاور میانه را تعقیب می کنند و آرزوی پیروزیهای بیشتر برای مردم و طبقه کارگر تونس دارند.

این انقلاب دستآوردهای بزرگی داشته است. همین که امروز ما می توانیم در کنگره رسمی حزب شما  درتونس بدون ترس از زندان و شکنجه و اعدام شرکت کنیم گام بزرگی در راه رهائی خلق بزرگ تونس است.

 انقلاب تونس آغاز انقلاب و مبارزات گسترده دموکراتیک در بسیاری از ممالک جهان و بویژه در ممالک عربی شمال آفریقا و کشورهای اسلامی شد. امپریالیستها و صهیونیستها متحدین ارتجاعی و دست نشانده خویش را در این ممالک از دست دادند و توازن قوای طبقاتی در این مناطق به نفع خلقهای جهان تغییر کرد. برای امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع منطقه دیگر مقدور نیست چرخ تاریخ را به عقب برگردانند و همه دستآوردهای عمیق این انقلاب را نابود سازند.

انقلاب تونس بر تبلیغات ارتجاع جهانی، که مردم ممالک زیر سلطه را لایق کسب دموکراسی و زندگی بهتر و مستقل نمی دانند، خط بطلان کشید و در جهان موجی از حمایت و احترام نسبت به خلقهای عرب بویژه خلق تونس و طبقه کارگر تونس بوجود آورد.

انقلاب تونس ارتجاع عرب را وادار کرد از ترس خشم مردم به اصلاحات، برای فریب مردم دست بزند و در پاره ای از جهات عقب گرد نماید، ولی در عین حال این انقلاب نشان داد که عربستان سعودی مرکز ارتجاع سیاه در منطقه و چشم امید امپریالیست آمریکاست تا توسط قدرت مالی وی، به مهار جنبشهای انقلابی در منطقه پرداخته و حکومتهای تازه به قدرت رسیده را با امکانات مالی خویش خریداری نماید.

انقلاب تونس به حزب کمونیست کارگران تونس امکان داد تا در این نبردهای انقلابی آزموده تر شود و بتواند با طبقه کارگر تونس، ارتباط مستقیم برقرار کرده، آنها را در صفوف خود و در اتحادیه های کارگری جذب نموده، آنها را بسیج کرده و به آنها آگاهی طبقاتی بدهد. بدون حزب طبقه کارگر که ستاد فرماندهی و مغز متفکر طبقه است، امکان هیچ پیروزی و حفظ دستآوردهای انقلاب وجود ندارد.



پیروزی خلق تونس، مبارزه ضد امپریالیستی و دموکراتیک و گسترده و قهرمانانه طبقه کارگر تونس، تنها جنبه ملی ندارد، جنبه بین المللی این پیروزی انکار ناپذیر است. چشم بسیاری از نیروهای انقلابی در جهان به فعالیتهای حزب کمونیست کارگران تونس دوخته شده است. هر گونه پیروزی شما رفقا بر حیثیت جنبش مارکسیستی لنینیستی در عرصه جهانی می افزاید و از نفوذ رویزیونیستها در جنبش کارگری می کاهد.

حزب کمونیست کارگران تونس امروز به شاخص تعیین کننده در ارزیابی مردم جهان از درجه و عمق سیر تحولات در آفریقای شمالی و ممالک مسلمان بدل شده است. هر پیروزی شما پیروزی ما نیز هست.

حزب کمونیست کارگران تونس با مبارزه خویش، سیاست موذیانه امپریالیسم را که مبارزه دموکراتیک و رهائی بخش مردم در ممالک اسلامی را با "تروریسم" همردیف می کند و تلاش می کند با اتهام "تروریسم" آنها را منزوی و سرکوب نماید، افشاء کرده و نشان داد که منظره سیاسی جهان نه مبارزه میان باصطلاح "تروریسم اسلامی" با "تمدن" آمریکائی، نه "درگیری تمدن"ها، بلکه نبرد سهمگین میان ستمکشان و ستمگران است. نبردی که در یک طرف آن خلقها و طبقه کارگر جهانی و در طرف دیگر آن امپریالیسم، صهیونیسم و سرمایه داری و ارتجاع بومی قرار دارند.

رفقای عزیز

شما به پیروزیهای مهمی دست یافته اید و برگزاری همین کنگره در شرایط قدرت شما و ضعف دشمن، حاکی از این پیروزی هاست. ولی تجربه جنبش کارگری و کمونیستی از زمان کمون پاریس تا به امروز و تجربه حزب ما در ایران با صدها قربانی کمونیست نشان داده است که راه مبارزه طبقاتی مملو از خون است و دشمن طبقاتی در نخستین فرصت، بیرحمانه از طبقه کارگر و حزب کمونیستش انتقام می گیرد. دموکراتیک ترین جمهوریهای بورژوازی دشمن طبقه کارگر باقی می مانند و تنها رهبری حزب و تشکل طبقه کارگر و حضور آنها در عرصه مبارزه و کسب متحدین دموکرات و آزادیخواه و بسیج توده های مردم برای کسب اکثریت در عرصه مبارزه اجتماعی تضمین مناسبی است تا از هجوم ضد انقلاب جلو گیرد. از هم اکنون امپریالیسم و ارتجاع عرب تلاش می ورزند، تونس را تحت محاصره و فشار اقتصادی قرار دهند تا از این طریق راه نفوذ مجدد خویش را به تونس توجیه و هموار نماید. ما مطمئن هستیم که حزب کمونیست کارگران تونس با تجارب خویش که در طی مبارزه مخفی و در زمان انقلاب و شرکت در مبارزه توده ای کسب کرده، قادر است بر این مشکلات غلبه کند و مهر خویش را آگاهانه بر سیر تحولات دموکراتیک و انقلابی در تونس بزند.

ما برای کنگره شما پیروزی و موفقیت فراوان آرزو می کنیم.

زنده باد خلق قهرمان تونس

زنده باد طبقه کارگر انقلابی تونس

زنده باد حزب کمونیست کارگران تونس

زنده باد سوسیالیسم! زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری.

هیات مرکزی حزب کار ایران(توفان)

21/07/2011     

بر گرفته ازتوفان شماره  137 مرداد ماه 1390  آگوست 2011،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.   www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                           toufan@toufan.org