۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه


رژیم جمهوری اسلامی در چنبره اختلافات داخلی و فشارهای امپریالیسم

 

رژیم سرمایهاری جمهوری اسلامی حاکم بر ایران از همان ابتدای شکلگیری خود در چنبره اختلافات و تضادهای داخلی خود گرفتار بوده و این نیزازماهیت طبقاتی طبقات ناهمگون و تناقض جمهوریت با اسلامیت ناشی می شود. علیرغم اعدام صادق قطب زاده، برکناری بنی صدر که در نتیجه فرار از کشور نجات یافت، کنار گذاشتن آیتلله حسینعلی منتظری از قائم مقامی ولایت فقیه و حبس خانگی وی، تنگ کردن عرصه بر اصلاح طلبان و زندانی کردن بسیاری از یاران دیروزی و یا فرار شماری از آنها به خارج از کشور در سالﻫﺎﻯ اخیر و در مجموع، به رغم تصفیهﻫﺎﻯ داخلی گاهی اوقات خونین، هنوز هم بعد از ۳۴ سال سُلطه بر کشور، موفق نشده است خود را یکدست نماید.

پس از انتخابات نهمین دورهﻯ ریاست جمهوری و شکست سخت اکبر هاشمی رفسنجانی، نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان و یکی از متهمان اصلی قتلﻫﺎﻯ زنجیرهﺍﻯ و بسیاری از اتفاقات ناگوار در کشور در مقابل محمود احمدی نژاد، احتلافات داخلی رژیم وارد فاز جدیدی گردید و ادامهﻯ این اختلافات در دورهﻯ پیش و پس از برگزاری انتخابات دهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران می توان گفت به مرحلهﻯ حادی رسید. اتهامزنیﻫﺎﻯ متقابل پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ همراه با زندانی کردن و محاکمهﻯ گروهی از اصلاح طلبان شرکت کننده در اعتراضات به نتیجهﻯ انتخابات، چهرهﻯ هر چه علنی تر به خود گرفت. این روند از یک سال مانده به انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران در قالب مخالفت قوای مقننه و قضائیه به ریاست برادران لاریجانی، با قوهﻯ مجریهﻯ کشور به ریاست محمود احمدی نژاد ابعاد وسیعی یافت. قبل از وارد شدن به جزئیات درگیریﻫﺎ و مخالفتﻫﺎﻯ سران سه قوه، لازم است به موضگیری ولی فقیه، چه در دورهﻯ آیتﺍلله خمینی و چه در دورهﻯ نسبتاً طولانی ولایت فقیهی آیتﺍلله سید علی خامنهﺍﻯ که بر بالای قوانین کشور قرار دارد، اشارهﺍﻯ هم بشود.

هر دو ولی فقیه کشور، هر گاه که اختلافات مقامات منتسب به جناحﻫﺎﻯ مختلف هیئت حاکمه بالا گرفت، همانند شمشیر داموکلس با بهره گیری از قدرت و صلاحیت خود، هر کسی را به اندازهﻯ "تخت" خود کرد. این روش در جریان برکناری دولت لیبرال مهندس بازرگان و خلع بنی صدر از سوی خمینی و در موارد مشابه از سوی خامنهﺍﻯ به کار بسته شد. شاید وقوف و آگاهی به همین عدم تجانس جناح بندیﻫﺎﻯ درون هیئت حاکمهﻯ رژیم اسلامی و باور و یقین به مخالفت و تقابل دائمی آنها با یکدیگر، مهم ترین دلیل تثبیت اصل ولایت فقیه (اصل پنجم) در قانون اساسی کشور بوده باشد.

با شروع و اوجگیری دور جدید اختلافات درونی رژیم، در خرداد ماه سال ۱۳۸۸، آیتﺍلله علی خامنهﺍﻯ وارد گود شد و بدون تزلزل و مشخصاً از احمدی نژاد که مواضع او را به خود نزدیک می دید، به دفاع از وی برخاست. اما با تشدید این اختلافات از چند ماه پیش، بخصوص پس از دستگیری، علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا درست همزمان با سخنرانی احمد نژاد در ۶۷ــ امین مجمع عمومی سازمان ملل متحد، و سپس پاسخ رد رئیس قوه قضائیه به تقاضانامهﻯ رئیس جمهور برای بازدید زندانﻫﺎ و جواب سرگشادهﻯ احمدی نژاد به آن، آیتﺍلله علی خامنهﺍﻯ بدون این که آن قاطعیت سه سال پیش را از خود نشان دهد، علنی کردن اختلافات را "خیانت" نامید.

به رغم این اخطار ولی فقیه، اگر چه برادران لاریجانی تبعیت خود را از فرمان ولی فقیه اعلام کردند، اما حملات متقابل رؤسای قوای مقننه و قضائیه با رئیس قوهﻯ مجریه، هم چنان ادامه یافت و لاریجانیﻫﺎ هم چنان احمدی نژاد را به بی کفایتی و ناتوانی در ادارهﻯ امور اجرائی کشور متهم ساختند و رئیس جمهور، بدون نام بردن از کسی یا سازمانی، با ایما و اشاره و مبهم گوئی فراوان، همواره موانع بی نام و نشانی را مورد حمله قرار می دهد که "دولت خدمتگزار مردم" را در انجام وظایفش ناکام می گذارند. وی در گام بعدی، پا را فراتر گذاشت و رئیس جمهور مملکت را "منتخب مردم، نماد حاکمیت مردم و بالاترین تجلی مردم سالاری" و حتی بالاتر از ولی فقیه غیرمنتخب و نمایندگان قوهﻯ مقننه را منتخب تعداد معدودی از مردم دانست. بدین ترتیب روشن می شود که اخطار ولی فقیه رژیم بر روی هیچیک از سران سه قوه اثرگذار نبود و روند مقابلهﻯ آنها همچنان ادامه دارد.

در روزها و هفتهﻫﺎﻯ اخیر، رئیس جمهور احمدی نژاد چند بار باز هم در قالب اشارات مبهم، این موضوع را مورد تأکید قرار داد که "۳۰۰ نفر ۶۰ درصد پولﻫﺎﻯ کشور را در اختیار دارند و پی نمی دهند...و برخی سازمانﻫﺎ از آنها حمایت می کنند...".

قبل از این نیز، زمانی که گروهی از نمایندگان مجلس با تنظیم نامهﺍﻯ، خواستار سؤال از احمدی نژاد شدند، وی باز هم با اشارهﻯ مبهم به سنگ اندازی "عدهﻯ قلیلی" در راه انجام وظیفهﻯ دولت، اظهار داشت که وی سخنانی برای گفتن دارد که فقط برخی از آنها را امروز و برخی دیگر را پس از پایان دورهﻯ ریاست جمهوریش می تواند بگوید و برخی دیگر را حتی هیچوقت نمی تواند بر زبان آورد و باید با خودش به گور ببرد.

مسئلهﻯ در خور توجه این است که همهﻯ متهم سازیﻫﺎﻯ متقابل مقامات و جناحﻫﺎﻯ مختلف درون هیئت حاکمهﻯ ایران در شرایطی روی می دهد که اکنون، از یک سو، کمتر از ۵ ماه به برگزاری انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری ایران باقی مانده، هر یک از طرفین دعوا سعی خود را متوجهﻯ آن کردهﺍند تا مشکلات و معضلات اجتماعی ــ اقتصادی، بی حقوقی عمومی، بگیر و به بندها و سرکوبی مخالفان را به گردن طرف مقابل انداخته، افکار عمومی را به سود خود مهندسی نمایند و از سوی دیگر، مردم کشور ما زیر فشارهای سیاسی، روانی و اقتصادی گستردهﻯ امپریالیسم جهانی، بیشترین آسیبﻫﺎ را تحمل می کنند.

آنچه که روشن است این است که امروزه پس از ۳۴ سال سُلطهﻯ رژیم اسلامی بر کشور، مقامات و مسئولان مملکت به مصداق "هر که به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه"، بدون این که بخواهند کمترین توجهی به مطالبات و حقوق حقهﻯ ۷۵ میلیون نفر ایرانی بنمایند، تمام سعی و کوشش خود را برای تأمین منافع جناحی خویش معطوف نموده و قصد آن دارند با قبضهﻯ کامل قدرت سیاسی در انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، به تنهائی و بدون مشارکت رقیب، ثروتﻫﺎﻯ ملی میهن ما را تاراج نمایند.

حملهﻯ «ارزی» امپریالیسم طی ماهﻫﺎﻯ اخیر توأم با اعمال تحریمﻫﺎﻯ کمرشکن که حتی صادرات نفتی کشور را تا ۵۰ درصد تقلیل داده و تصویب چهار قطعنامهﻯ ضد ایرانی در سازمان ملل متحد، به اضافهﻯ بی تدبیری مقامات و مسئولان در ادارهﻯ امور کشور، نفس مردم ما را بریده، تشدید فقر و بیکاری، گرانی و افزایش رو به تزاید قیمتﻫﺎﻯ خواربار و دیگر نیازمندیﻫﺎﻯ عمومی باعث رشد و گسترش مخالفتﻫﺎ و نارضایتی شده است که اگر نیروهای انقلابی میهن پرست موفق به تأثیرگذاری در روند حوادث نشوند، به زیرسُلطه رفتن امپریالیسم گریزناپذیر خواهد بود.

در چنین شرایط متلاطم و بغرنج داخلی و جهانی، حزب ما بر این نظر است که برای دفع خطری که هم از خارج و هم از داخل، میهن ما را تهدید می کنند وظیفهﻯ همهﻯ نیروهای انقلابی و مترقی است با هوشیاری تمام و در همکاریﻫﺎﻯ مشترک ضمن افشای توطئهﻯ امپریالیستﻫﺎ و محکوم کردن  تحریم اقتصادی و هر نوع تهدید نظامی به ایران، اقدامات سرکوبگرانهﻯ رژیم جمهوری اسلامی را محکوم و از حقوق دموکراتیک کارگران و زحمتکشان و عموم مردم تحت ستم ایران قاطعانه حمایت نمایند و از هیچ کوششی برای تحقق حقوق حقهﻯ مردم و مبارزه علیهﻯ اجانب دریغ نورزند.

راه رستگاری نهائی کارگران و زحمتکشان ایران، راه سرنگونی رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیسم تحت رهبری حزب واحد طبقهﻯ کارگر، حزب مارکسیستی لنینیستی ایران است.وظیفهﻯ مبرم کمونیستﻫﺎ در شرایط کنونی، متحد شدن در حزب واحد طبقهﻯ کارگر و تقویت آن و از این طریق پایان دادن به پراکندگی و تشدت فکری و تشکیلاتی در جامعه است.این راهیست پراز سنگ ولاخ و دشمنانان رنگارنگ پرولتاریا، اما راهی جز این راه، برای پیروزی نهائی متصور نیست.

 

ریشهﻯ جنبشﻫﺎﻯ کشورهای عرب زبان و نقش امپریالیسم

در به انحراف کشیدن آنها

 

بحران اقتصادی سرمایهﺪاری در عرصهﻯ جهانی و عرصهﻯ داخلی، شکاف طبقاتی عظیم، بیکاری گسترده، تورم و گرانی، دیکتاتوری و سرکوب و خفقان، نبود آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و اجتماعی، ریشهﻯ اصلی و مشترک تمامی جنبشﻫﺎﻯ دو سالهﻯ اخیر کشورهای عرب زبان شمال افریقا و خاورمیانه است. از ویژگی مشترک دیگر این جنبشﻫﺎ، که در واقع نقطهﻯ ضعف آنهاست، عدم سازمانیافتگی و نداشتن رهبری انقلابی، و خود جوشی آنهاست؛ و این همان نقطه ضعفی است که ارتجاع جهانی و داخلی همواره از آن در جهت انحراف جنبشﻫﺎﻯ مردمی و انقلابی در جهت منافع و اهداف خود سود جسته و در آینده سود خواهد جست.

بعد از جنبشﻫﺎﻯ ضد استعماری و کسب استقلال در این کشورها که محصول شرایط مشخص اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در عرصهﻫﺎﻯ ملی و بینﺍلمللی آن دوران بود . جنبشﻫﺎﻯ اجتماعی فعلی در این منطقه در جهت تکمیل همان آرمانﻫﺎ و دارای مضمونی ضد نئوکلنیالیستی،ضد نئولیبرالیستی، دموکراتیک و عدالت خواهانه است.

و اما جدا از این ویژگیﻫﺎﻯ مشترک، هر کدام از این کشورها با توجه به ساختار اقتصادی (سرمایهﺪاری یا سرمایهﺪاری و بقایای فئودالیسم و ایلخانی و عشیرهﺍﻯ، قومی و قبیلهﺍﻯ، سیاسی  (وابستگی سیاسی یا استقلال سیاسی حاکمیت ودر صد شهر نشینی و حاشیه نشینی و روستائی، موقعیت طبقهﻯ کارگر و زحمتکشان شهر و روستا ، سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، جنبش زنان، جنبش جوانان، میزان تحصیلات، وضعیت نشریات و دستگاهﻫﺎﻯ ارتباط جمعی و )تاریخی و فرهنگی)، سنن مبارزاتی، احزاب سیاسی، وضعیت نیروهای ملی و مترقی و مردمی و حزب طبقهﻯ کارگر و مذهبی (مالکی،حنفی، صوفی، شیعه، وهابی، سلفی، مسیحی، یهودی) خاص خود ویژگیﻫﺎﻯ متفاوتی نیز دارند که باید به صورت مجزا مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

 در رابطه با این جنبشﻫﺎ برخوردهائی از مواضع گوناگون طبقاتی و سیاسی ــ ایدئولوژیک می شود که ما سعی می کنیم به صورت فشرده صرفاً به نقد برخی از مواضع  مدعیان چپ  ایران بپردازیم.

 

1 ــ دیدگاهی معتقد است، چون ساختار اقتصادی همهﻯ این کشورها در وجه غالب سرمایهﺪاری وابسته است، تمامی حاکمیتﻫﺎﻯ این منطقه از نظر سیاسی وابسته و همگی سگ زنجیری امپریالسم جهانی هستند و هیچ گونه تفاوتی بین رژیمﻫﺎئی مثل بن علی در تونس، مبارک در مصر و قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه وجود ندارد و در پاسخ این سئوال که چرا امپریالیستﻫﺎ از برخی سگﻫﺎﻯ زنجیریشان مثل بحرین و یمن و اردن و عربستان و کویت در مقابل جنبش مردمی حمایت می کنند و این جنبشﻫﺎ را با کمک سگﻫﺎﻯ زنجیری دیگرشان در منطقه سرکوب می کنند ؟

پاسخ می دهند: چون این رژیمﻫﺎ هنوز تاریخ مصرفشان تمام نشده است؛ ولی رژیمﻫﺎئی نظیر عراق زمان صدام و لیبی زمان قذافی و سوریهﻯ بشار اسد و ایران هر چند سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ هستند و حافظ منافع آنها ولی چون تاریخ مصرفشان تمام شده باید سرنگون شوند. و در مورد این سئوال که این تاریخ مصرف تا چه زمانی است؟     می گویند: تا زمانی که بالاترین نرخ سود سرمایه را برای امپریالیستﻫﺎ کسب کند. حاملان این تفکر و تحلیل حتی در مورد رژیم شاه به عنوان رژیمی وابسته از نظر سیاسی و نوکر و سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ هم می گویند چون تاریخ مصرفش تمام شده بود در نشست سران کشورهای صنعتی در گوادلوپ تصمیم گرفته شد که به جای آن، نوکر و سگ زنجیری دیگری به نام خمینی روی کار آورند. حال این که چگونه است که این نوکر جدید گوش به فرمان و سگ زنجیری امپریالیستﻫﺎ روابط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک را با ارباب و اسرائیل قطع می کند و سفارت ارباب را در لبنان منفجر و دار و دستهﻫﺎﻯ مخالف آمریکا و اسرائیل را در لبنان و فلسطین تقویت می کند و چگونه این  ارباب علیهﻯ نوکر جدید و سگ زنجیریش اقدام به طراحی کودتای نوژه می کند و مشوق تهاجم و تجاوز عراق به ایران می شود و در حال حاضر ایران را تحریم اقتصادی کرده و هر روز تهدید به تجاوز نظامی می کند و بزرگترین ناوهای جنگی خود را به منطقه گسیل کرده و دهﻫﺎ پایگاه نظامی در اطراف ایران ایجاد کرده؟ پاسخ می دهند که همهﻯ اینها جنگ زرگری است.

ریشهﻯ این تفکر و تحلیل در دو نگرش فلسفی انحرافی است.

الف ــ گذاشتن شابلون فکری خود (ذهنیت) به جای دیدن واقعیت خارجی (عینیت) ــ تحلیل ایدآلیستی و غیر ماتریالیستی

ب ــ  برداشت مکانیکی از رابطهﻯ زیر بنا و روبنا (برداشت اکونومیستی از رابطهﻯ زیر بنای اقتصادی و روبنای سیاسی و عدم توجه به استقلال نسبی روبنا ). (توفان ارگان مرکزی  حزب کار ایران در مقالهﻯ اقتصاد بدون سیاست کور است در شماره 153 به طور مفصل به تشریح این موضوع پرداخته است )

2 ــ دیدگاهی معتقد است که این جنبشﻫﺎ به دلیل این که انقلاب سوسیالیستی را هدف قرار ندادهﺍند و اکثر نیروهای شرکت کننده در این جنبشﻫﺎ تفکری مذهبی دارند، مبارزهﻯ آنان با حکومتﻫﺎﻯ مستبد و سرمایهﺪاری داخلی و ارتجاع جهانی نبردی بین دو نیروی ارتجاعی است. بنابراین نیروهای طرفدار سوسیالیسم و طبقهﻯ کارگر باید بی طرف و نظاره گر باشند. این دیدگاه که حاملانش در جنبش چپ ایران به نیروهای طرفدار جبههﻯ سوم شهرت دارند، طبقهﻯ کارگر و نیروهای طرفدار سوسیالیسم را به پاسیویسم دعوت می کنند که در عمل به نفع امپریالیستﻫﺎست.

 

3 ــ دیدگاهی معتقد است که تمام این جنبشﻫﺎ از ابتدا تا انتها و در همهﻯ این کشورها جنبشﻫﺎئی انقلابی هستند و به ایفای نقش امپریالیستﻫﺎ در به انحراف کشاندن آنها و حتی مداخله در تعیین سرنوشت این ملل و آلترناتیو سازی ارتجاعی توسط آنها و حتی تجاوز آشکار نظامی امپریالیستی به این کشورها (نظیر آنچه در لیبی اتفاق افتاد) و یا صدور نیروهای ضد انقلابی و مزدور و جنایتکار(نظیر آنچه در سوریه در جریان است) به این کشورها و حتی تغییر ماهیت تضادها و جایگزینی" تضادمردم با حاکمیت استبدادی" با "تضاد مردم و متجاوزین خارجی" توجه نمی کند. ریشهﻯ چنین نگرشی برخورد مکانیکی وغیر دیالکتیکی با پدیدهﻫﺎ و ندیدن و دنبال نکردن حرکت و تغییر و تحول و جایگزینی ذهنیت خود به جای عینیت خارجی و تحلیلی غیر ماتریالیستی و غیر دیالکتیکی از وضعیت و رسیدن به نتایج کاملاً اشتباه است. حاملین این دیدگاه، سرنگونی رژیم قدافی را توسط نیروهای ناتو، انقلاب ارزیابی کردند، بدون این که توجه داشته باشند که پیروز چنین "انقلابی"، امپریالیستﻫﺎ و نیروهای متجاوز ناتو بودند و نه مردم لیبی. تغییر رژیم لیبی با حاکمیتی دست نشانده و کنترل منابع انرژی آن کشور و غارت ثروتﻫﺎﻯ ملی و ذخائر مالی لیبی پیروزی درخشان امپریالیستﻫﺎ در تحقق مرحلهﺍﻯ طرح استراتژیک خاورمیانهﻯ بزرگ بود. بعد از مداخلهﻯ نیروهای متجاوز امپریالیستی در لیبی ماهیت تضاد تغییر کرده و تضاد اصلی در لیبی تضاد مردم لیبی در یک سو و متجاوزین امپریالیستی و ارتجاع منطقه و مزدوران آنها در سوی دیگر بود. در چنین شرایطی کلیهﻯ نیروهائی که از کشور خود در مقابل تجاوز دفاع می کنند، موضعی ملی دارند و باید توسط همهﻯ جنبشﻫﺎﻯ انقلابی و مترقی حمایت شوند. ولی متأسفانه حاملین این دیدگاه به علت اشتباه معرفتی در عمل به چرخ پنجم ماشین تبلیغاتی امپریالیستی علیهﻯ مردم لیبی تبدیل شدند؛ و در رابطه با سوریه نیز با یکی به میخ و یکی به نعل زدن و محکوم کردن هر دو طرف تضاد باز هم همان اشتباه گذشته را تکرار می کنند.

4 ــ دیدگاهی معتقد است که تمام این جنبشﻫﺎ برنامه ریزی شده از قبل توسط امپریالیستﻫﺎ و به قصد ایجاد انقلابات مخملی در این کشورها در جهت پیشبرد اهداف غارتگرانهﺍشان از جمله تحقق برنامهﻯ استراتژیک خاورمیانه جدید است.این دیدگاه که تشابهاتی با دیدگاه اول دارد و به جای تحلیلی علمی و مارکسیستی لنینیستی و در شرایط مشخص همه چیز را یک کاسه و بر اساس توطئه می بیند و در عمل به نفی هر گونه جنبش خود جوش تودهﺍﻯ ناشی از زمینهﻫﺎﻯ عینی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فعال مایشاء بودن امپریالیستﻫﺎ می رسد.

ریشهﻫﺎﻯ چنین نگرشی در درک اشتباهی فلسفی است. این دیدگاه عامل اصلی و تعیین کنندهﻯ تحولات را نه تضادهای داخلی یک پدیده بلکه عامل خارجی می بیند.

حاملین این دیدگاه، تحولات اتحاد شوروی سابق و تجزیهﻯ آن، تحولات کشورهای اروپای شرقی، تجزیهﻯ یوگسلاوی، جنبش اعتراضی مردم ایران در سال 88 و جنبش مردمی دو سالهﻯ اخیر در کشورهای عرب زبان شمال افریقا و خاورمیانه را نتیجه و محصول توطئهﻫﺎﻯ خارجی (دستﻫﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم جهانی ) ارزیابی می کند. 

در این که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ و ارتجاع داخلی در همهﻯ این تحولات با پشتکار و استفاده از همهﻯ امکانات نقش منفی و بر اساس ماهیت وجودی خود و اهدافشان را ایفاء کردهﺍند ذرهﺍﻯ شک و تردید نیست؛ اما مسئله اینجاست که آیا تضادهای داخلی درون یک پدیده برای یک تحول تعیین کننده است یا عامل خارجی که صرفاً می تواند نقش کاتالیزاتور (بازدارنده یا پیشبرنده) را داشته باشد؟

اگر امپریالیستﻫﺎ در اتحاد شوروی سابق و اروپای شرقی توانستند بعد از چند دهه تلاش مستمر و استفاده از همهﻯ امکانات به تجزیهﻯ آن موفق شوند بر بستر چهل سال انحراف و خیانت به مارکسیسم لنینیسم و فروپاشی تدریجی و گام به گام دست آوردهای سی سالهﻯ سوسیالیسم تحت رهبری حزب پرولتاریا توسط رویزیونیستﻫﺎﻯ خروشچفی بود ، دستگاه عریض و طویل و فاسد دولتی در این کشورها یکشبه به وجود نیامده بود و وطن فروشان و دلقکﻫﺎئی مثل گورباچف و یلتسین یکشبه خواب نما نشده بودند که "سرمایهﺪاری پایان تاریخ است." سوسیالیسم آن موقع نابود نشد که آخرین کارخانه یا بیمارستان یا مهد کودک خصوصی شد بلکه آن موقع که حاملان تفکر سرمایهﺪاری با کسب قدرت در حزب و دولت ویروس رویزیونیسم را به پیکرهﻯ حزب و جامعهﻯ شوروی تزریق کردند اولین گام را در جهت نابودی سوسیالیسم برداشتند. امپریالیستﻫﺎ و همهﻯ دشمنان خارجی سوسیالیسم بر بستر چنین وضعیتی سموم دیگری را به بدن این بیمار تزریق کرده تا آن را به نابودی کامل بکشانند. ماهی از سر شروع به گندیدن کرد و تمام جامعه را به فساد و تباهی کشانید.

این که امپریالیستﻫﺎ در رابطه با انقلاب ایران سعی کردند از ارتجاعی ترین آلترناتیو پشتیبانی و حمایت کنند یا بعد از پیروزی مردم در سرنگونی بن علی در تونس که از حمایت ارتجاع جهانی تا آخرین لحظه برخوردار بود و با رشد جنبش خود جوش مردم علیهﻯ رژیم خودکامه و وابستهﻯ مبارک در مصر و گسترش مبارزات مردمی در بحرین و یمن؛ امپریالیستﻫﺎ سعی کردند بر امواج نارضایتی مردم سوار شده و از ارتجاعی ترین آلترناتیو حمایت کنند و یا از فرصت استفاده کرده و رژیمﻫﺎﻯ دیکتاتوری که از نظر سیاسی مستقل و دردسر ساز بودند (نظیر لیبی و سوریه ) را به اشکال  مختلف سرنگون کنند امری کاملاً طبیعی و در ماهیت امپریالیسم و ارتجاع منطقهﺍﻯ و جهانی است. نقشی که امپریالیستﻫﺎ در این روابط ایفا می کنند و در آینده ایفا خواهند کرد نفی کنندهﻯ وجود تضادها و عوامل عینی و تعیین کنندهﻯ داخلی این جوامع نیست.

شاید شوخی به نظر بیاید ولی جدی از این رفقا سئوال می کنیم چرا امپریالیستﻫﺎ در کوبا و ونزوئلا نمی توانند انقلاب مخملی مثل گرجستان و اوکرائین راه بیاندازند؟ یا اگر راه بیاندازند موفق نخواهند شد. چرا احزابی نظیر اخوانﺍلمسلمین و سلفیﻫﺎ و القاعده در جمهوری آذربایجان به وجود نمی آورند؟ پاسخ مشخص است، چون شرایط مناسب و عینی برای این اقدامات در این کشورها وجود ندارد.

در تونس و مصر بربستر بحران اقتصادی سرمایهﺪاری در عرصهﻯ جهانی و داخلی و لطمه خوردن به درآمدهای توریستی و کاهش صادرات، گسترش بیکاری، گرانی و فقر و شکاف عظیم طبقاتی و نبود آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و اجتماعی و وجود  حاکمیتﻫﺎﻯ فاسد و مستبد و سرکوبگر و وابسته، جنبش خود جوش تودهﻫﺎ به مثابهﻯ آتش انباشته شدهﻯ زیر خاکستر در اثر حادثهﺍﻯ واقعی شکل گرفت و میلیونﻫﺎ نفر از کارگران و زحمتکشان و اقشار میانی را به میدان نبرد کشید. خواست مردم، استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی است. امپریالیستﻫﺎ تا آخرین لحظه از حاکمیتﻫﺎﻯ وابستهﻯ تونس و مصر حمایت کردند و در نهایت سعی کردند از ارتجاعی ترین آلترناتیو موجود حمایت کنند. این که نیروهای مترقی نتوانستند قدرت سیاسی را کسب کنند که بستگی به توازن قوای طبقاتی در عرصهﻯ داخلی دارد، نباید به مفهوم نفی انقلاب مردم و کسب پیروزیشان در سرنگون کردن رژیمی خودکامه و فاسد و وابسته تلقی شود. مبارزهﻯ طبقاتی ادامه دارد. در هفتهﻫﺎﻯ اخیر شاهد اوجگیری مجدد مبارزات طبقات و اقشار زحمتکش و نیروهای مترقی علیهﻯ دارودستهﻯ اخوانﺍلمسلمین که از حمایت ارتش و آمریکا و صندوق بینﺍلمللی پول و عربستان و قطر برخوردار است بودیم. این مبارزه مبارزهﺍﻯ واقعی و طبقاتی است؛ هر چند که ارتجاع جهانی باز هم تلاش خواهد کرد در صورت اجبار از مناسب ترین آلترناتیو موجود در جهت منافعش حمایت کند.

بنابراین شیوهﻯ صحیح و علمی تحلیل به ما می آموزد برای شناخت صحیح هر پدیده از شناخت عینی پدیده شروع کنیم زمینهﻫﺎﻯ عینی و مادی هر تحولی (اقتصادی و سیاسی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی) را بشناسیم .رابطهﻯ زیربنا و روبنا و استقلال نسبی روبنا را با درکی دیالکتیکی مورد ارزیابی قرار دهیم . پدیدهﻫﺎ را آن طور که واقعاً هست در حرکت ببینیم و تضاد اصلی را در هر لحظه تشخیص دهیم  و به مسئلهﻯ تعیین کننده بودن تضادهای داخلی هر پدیده در امر تحول توجه داشته باشیم.

 

 

کنفرانس ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی در استانبول

 

 

در تاریخ 20 و 21 ماه اکتبر 2012 در شهر استانبول در ترکیه، کنگره دموکراتیک خلقﻫﺎ به ابتکار رفقای ترکیه و به دعوت آنها برگذار شد. هیئت نمایندگی حزب کار ایران (توفان) نیز در این نشست شرکت داشت و نقطه نظریات حزب کار ایران (توفان) را به صورت موجز در مورد اوضاع جهانی، منطقه و ایران در این کنگره بیان نموده و متن تکثیر شده آن را در اختیار هیئتﻫﺎﻯ نمایندگی قرار داد.

 

این کنگره متشکل از 21 سازمان، احزاب دموکراتیک، احزاب چپ، نویسندگان، هنرمندان، اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری و اتحادیهﻫﺎﻯ دموکراتیک، مدافعان حقوق بشری بود. این جمعیت برای آزادیﻫﺎﻯ دموکراتیک خلقﻫﺎﻯ گوناگون ترکیه از قبیل کردها، عربﻫﺎ، ارمنیﻫﺎ، لازها، گرجیﻫﺎ و... مبارزه می کند و قصد دارد مبارزهش را تا سطح کشورهای خاورمیانه در جهت آزادی خلقﻫﺎﻯ منطقه بسط داده و اتحادی از تمامی خلقﻫﺎﻯ خاورمیانه به وجود آورد. این دسته بندی دارای جهتگیری سیاسی مترقی در مقابل امپریالیسم جهانی به ویژه سیاستﻫﺎﻯ امپریالیستی و تجاوزات و تحریمﻫﺎﻯ آنها را در منطقه بوده و این تشبثات امپریالیستی صهیونیستی در منطقه را شدیداً محکوم می کند.

این دسته بندی با اعتقاد به آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و برابری حقوق خلقﻫﺎ، در جهت برقراری عدالت اجتماعی، صفوف خود را متحدتر می سازد.

کنگره دموکراتیک خلقﻫﺎ از کشورهای خاورمیانه که شامل احزاب و سازمانﻫﺎﻯ زیر می شوند، دعوت به عمل آورده بود تا در این نشست شرکت کنند:

اردن: یک شخصیت سیاسی

الجزایر: حزب کارگر الجزایر

ایران: حزب کار ایران (توفان)

بحرین: سازمان دموکراتیک کار

ترکیه: حزب کار ترکیه

تونس: حزب کار تونس

سوریه: جبهه آزاد خلق

عراق: شخصیت چپ مستقل

عراق: نمایندهﺍﻯ از کردهای عراق

عربستان سعودی: مدیر مرکز تحقیقات عربی

فلسطین: جبهه خلق برای آزادی فلسطین

لبنان: حزب کمونیست لبنان

مراکش: حزب راه دموکراسی

مصر: حزب کمونیست مصر

یمن: حزب سوسیالیست یمن

در ضمن تعدادی از دانشگاهیان ترکیه، نویسندگان و نمایندگان مستقل از مجلس ترکیه در این کنفرانس شرکت داشتند.

در این نشست مباحث بر سر مسائل خاورمیانه، به ویژه مبارزات خلقﻫﺎﻯ عرب و مداخلات امپریالیستی در سوریه و نقش ترکیه در منطقه دور می زد. سخنرانان هم نظر بودند که مبارزات خلقﻫﺎ برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی در خاور میانه و آفریقای شمالی نظیر مصر و تونس و... پس از سالﻫﺎ اختناق و ضعف نیروهای مترقی، برای مقابله با نیروهای مترقی، توسط امپریالیستﻫﺎ به گمراه کشانده شده و همچون انقلاب 57 ایران با سازش با نیروهای ارتجاعی و عقبگرد در نیمه راه به شکست انجامیده است. گرچه مبارزه هنوز ادامه دارد ولی نیروهای ارتجاعی بر مسند قدرت دست یافتهند و در پی سرکوب نیروهای انقلابی هستند. امپریالیسم در جهت برقراری سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی خود، هر جا به نفعش باشد، نیرویﻫﺎﻯ اسلامی را پروبال داده و به عنوان اهرم سرکوب خلقﻫﺎ و مانعی در برابر خواستهﻫﺎﻯ به حق خلقﻫﺎ برای نیل به آزادی سازماندهی می کند. کنفرانس، تجاوزات امپریالیستی به لیبی و سوریه و تمهیدات و تحریمﻫﺎﻯ نظامی بر ایران را محکوم کرده و حق تعیین سرنوشت این کشورها را در مقابل رژیمﻫﺎﻯ فاشیستی و مستبد حاکم، وظیفه خود مردم و خلقﻫﺎﻯ تحت ستم این کشورها می داند و نه نیروهای تجاوزگر خارجی.

کنفرانس از مبارزات به حق خلق کرد در ترکیه برای نیل به آزادیﻫﺎﻯ دموکراتیک و حق آزادانه استفاده از زبان مادری و فرهنگ ملی به صورت رسمی حمایت کرده و سیاستﻫﺎﻯ دولت ترکیه با حمایت نیروی ناتو، علیه خلقﻫﺎﻯ گوناگون ترکیه را محکوم می کند و از خواست خودگردانی خلق کرد در ترکیه به دفاع بر می خیزد.

نمایندگان کشورها به اتفاق ضمن ابراز خشنودی از برقرای این کنفرانس خواستار تداوم آن شدند. آنها بر این بودند که تداوم این چنین کنفرانسﻫﺎئی ضمن آشنائی بیشتر با مسائل و نظریات نمایندگان این کشورها، در جهت همبستگی خلقﻫﺎﻯ منطقه گامﻫﺎﻯ مثبت را برخواهد داشت.

در پایان کنفرانس شرکت کنندگان دست در دست هم با خواندن سرود انترناسیونال به این نشست دو روزه پایان دادند.

در طی کنفرانس هیئت نمایندگی ما با سایر احزاب و نمایندگانشان تماس برقرار کرد و به تبادل تجربه دست زد. در یکی از این تماسﻫﺎ با نماینده جبهه خلق برای آزادی فلسطین، رابطه فعالان جبهه خلق با سازمان حماس در نوار غزه مطرح شد. رفقای جبهه خلق به صراحت به ما ابراز داشتند که آنها با نظریات حماس طبیعتاً مبارزه می کنند و آنها را افشاء می نمایند، ولی در مقابل اشغال صهیونیستﻫﺎ و تجاوزگری آنها برای پاکسازی قومی، با همه نیروهای مخالف تجاوز و اشغالگری در جبهه واحدی مبارزه می کنند. آنها به مبارزه مسلحانه در دو جبهه دست نزده و متوسل به جنگ داخلی برای سرکوب هر دو طرف نمی شوند. این شکل مبارزه در شرایط کنونی از نظر آنها مردود است.   

 

* * * * * * * *

 

 

قطعنامه پایانی کنفرانس خاورمیانه

مبنی بر مطالبات عدالتخواهانه و آزادی طلبانه خلقﻫﺎ و مداخلات امپریالیستی

 

کنفرانس دموکراتیک خلقﻫﺎ که در تاریخ 20 و 21 اکتبر سال 2012 با شرکت نمایندگان ملیتﻫﺎ و احزاب مختلف از کشورهای مصر، تونس، مراکش، لبنان، فلسطین، اردن، ایران، عراق، سوریه، ترکیه و آلمان در شهر استانبول تشکیل شده بود با موفقیت به کار خود پایان داد.

این کنگره که در رابطه با مبارزهﻯ خلقﻫﺎﻯ به پا خاستهﻯ عرب و مداخلات امپریالیستی به سوریه و در حالی که برخوردها در این کشور هم چنان ادامه دارد و در زمانی که در همهﻯ کشورهای منطقه و به ویژه در ترکیه، مبارزهﻯ آزادیخواهانهﻯ کُرد بر دیگر مبارزات آزادیخواهانه تأثیر گذاشته و به پیش می رود، کنفرانس ما به دنبال بحثﻫﺎﻯ زنده:

 

1 ــ بار دیگر محتویات قیامﻫﺎﻯ اعراب را که بر اساس آرزوهای خلقﻫﺎ مبنی بر نان، تساوی، عدالت و آزادی است تأیید می نماید

2 ــ کنفرانس ما، هم رأی است که این مبارزات خلقﻫﺎ در خاورمیانه و آفریقا، رژیمﻫﺎﻯ اوتوکراتیک را که وسیلهﻯ تحمیل سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرال امپریالیستﻫﺎ و همیاران آنان که به وسیله ﻯ طبقات حاکم محلی به وجود آورده شدهﺍند و باعث تعمیق، بیکاری، تهیدستی و بینوائی شده و شرایط کار و زندگی خلقﻫﺎ را به شدید ترین وجهی به وخامت سوق دادهﺍند را هدف قرار داده است

3 ــ کنفرانس بر این نظر است که به دنبال سقوط رژیمﻫﺎﻯ دیکتاتوری اتوکراتیک بن علی و مبارک در تونس و مصر که کشورشان را به موازات منافع امپریالیستﻫﺎﻯ غربی اداره می کردند، امپریالیستﻫﺎ به خاطر ادامهﻯ هژمونی خویش تاکتیک و سیاستﻫﺎﻯ جدیدی را پیش گرفتهﺍند. با این همه کنفرانس پشتیبانی خود را از تداوم انقلاب و به وجود آوردن یک جامعهﻯ آزاد و عادل اعلام می دارد

4 ــ کشورهای بزرگ غربی نه تنها در این دو کشور، بلکه در تمام منطقه با کسب همدستان جدید در صدد توسعهﻯ تکیه گاهﻫﺎﻯ خود برآمدند، در میان این تکیه گاهﻫﺎﻯ جدید، آن دسته از جنبشﻫﺎﻯ اسلامگرا که سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرال را پذیرفتهﺍند از اهمیت ویژهﺍﻯ برخوردارند.

5 ــ کشورهای بزرگ غربی که قیامﻫﺎﻯ خلقﻫﺎﻯ عرب را غنیمت شمردند با گفتمانﻫﺎ، "مبارزه علیهﻯ ستمگران"، "آزادی" مداخلهﻯ علنی نظامی علیهﻯ لیبی را عملی نمودند، اینک در سوریه به دنبال آزمایش آلترناتیوهای متفاوتی هستند.

6 ــ رژیم اسد در سوریه به خاطر این که متفق استراتژیک ایران می باشد به قدر کافی قدرتمند می باشد و به خاطر این که از سوی روسیه و چین پشتیبانی می شود. امپریالیستﻫﺎﻯ غربی که قادر به مداخلهﻯ عملی نظامی علنی نیستند، ترکیه را به عنوان قدرت ضربتی در مرکز نقشهﻯ مداخله گرانهﻯ خود قرار دادند. در این رابطه، کلیهﻯ پایگاهﻫﺎﻯ نظامی پیمان ناتو که تهدید مشترک علیهﻯ خلقﻫﺎست، به ویژه آن عده که در ترکیه قرار دارند باید برچیده شوند.

7 ــ حکومت حزب عدالت و توسعه که سیاست "اسد دشمن" امروز را جایگزین "برادر اسد" دیروز کرده و نه تنها از دارو دستهﻫﺎﻯ مسلح در سوریه به طور علنی پشتیبانی می نماید، هم چنین از نظر سیاسی نیز شورای ملی سوریه و از نظر نظامی ارتش آزاد سوریه را سازمان می دهد و با استفاده از کلیهﻯ کار راهﻫﺎ و شیوهﻫﺎ آنها را مسلح نموده، قرارگاه، پایگاه در اختیارشان قرار می دهد، به آنها آموزش می دهد، پشتیبانی لوژیستیک و همآهنگیﻫﺎ، راهبری تأمین می نماید.  

8 ــ کنفرانس ما، کلیهﻯ تحرکات مقدماتی جهت مداخلات نظامی کشورهای بزرگ غربی و در رأس آنها آمریکا علیهﻯ سوریه و به دنبال آن مداخله علیهﻯ ایران را شدیداً محکوم می کند. پشتیبانی خود را از کلیهﻯ مبارزات به خاطر صلح عادلانه و پایدار اعلام می کند.

9 ــ هم چنین کنفرانس ما، خلقﻫﺎﻯ منطقه را در مقابل سیاستﻫﺎﻯ ترکیه در قبال سوریه را که دست در دست دولتﻫﺎﻯ بزرگ امپریالیستی غرب و در رأس آنها آمریکا عمل نموده و متکی به نفاق مذهبی است، به هشیاری دعوت می کند. کنفرانس گفتمان "یا اسد، یا مداخلات نظامی" که راه حل را به بن بست می کشاند را مردود شمرده و متفاوت از اینها و علیهﻯ آنها اعلام می دارد که یک اپوزیسیون خلقی، دموکراتیک و لائیک در جهت منافع خلقﻫﺎست و از آن پشتیبانی می نماید. کنفرانس تأکید می کند که چنین مخالفتی به سود منافع اساسی خلقﻫﺎﻯ سوریه و کلیهﻯ خلقﻫﺎﻯ منطقه، می باشد. کنفرانس ما، از مطالبات و مبارزاتی که در جهت سوریهﺍﻯ آزاد، مستقل که در آن خلقﻫﺎ حق تعیین سرنوشت خود را به دست آوردهﺍند پشتیبانی می نماید.

10 ــ کنفرانس ما از فعالیتﻫﺎﻯ تودهﺍﻯ خلقﻫﺎ در جهت کسب حق تعیین سرنوشت خویش پشتیبانی می کند، نه از آن عده فعالیتﻫﺎئی که از بیرون تغذیه کرده، سازمان می یابند و جدا از خلقﻫﺎ و علیرغم خلقﻫﺎ در جهت در هم کوبیدن اپوزیسون واقعی خلقﻫﺎ عمل می کنند. در این رابطه کنفرانس ما، همبستگی خویش از مبارزات خلق کرد در کردستان غربی که در جهت تعیین سرنوشت خود و خودمختاری، مبارزه اعلام می دارد و از مبارزات خلق فلسطین که صهیونیسم اسرائیل را هدف خویش قرار داده، اعلام می دارد. کنفرانس می پذیرد که ترک بدون قید و شرط سرزمینﻫﺎﻯ اشغالی فلسطین از سوی اسرائیل و کسب عضویت سازمان ملل به عنوان دولتی مستقل و هژمن، به سود کلیهﻯ خلقﻫﺎﻯ منطقه می باشد.

11 ــ کنفرانس با حرکت از این واقعیت که کلیهﻯ فشار و شدت جنسیت گرایانه در منطقه به ویژه علیهﻯ زنان در نتیجهﻯ سیاستﻫﺎ و شرایط اجتماعی موجود بوده، اشاره دارد که کلیهﻯ جنبشﻫﺎﻯ دموکراتیک انقلابی و اعتراضی باید اهمیت خاصی در جهت حفظ دستاوردهای زنان و مطالبات تساوی خواهانه و آزادیخواهانه و رهائی طلبانهﻯ زنان مبذول دارند. کنفرانس ما، از مبارزات آزادیخواهانهﻯ زنان به مثابهﻯ مهم ترین بخش مبارزات مردمی در منطقه پشتیبانی می نماید. به زندانیان زندانﻫﺎﻯ اسرائیل درود می فرستد.

12 ــ کنفرانس می پذیرد که اعتصاب غذاهائی که در زندانﻫﺎﻯ ترکیه ادامه دارد، به عنوان بخشی از مبارزات خلقهایمان در راه آزادی و دموکراسی بوده و مطالبات اسیران را پذیرفته و از این مطالبات پشتیبانی می کند.

13 ــ کنفرانس امیدوار است که اتحاد مبارزاتی و عزم اخذ سرنوشت مشترک خلقﻫﺎ که در اینجا متبلور شده است به طور سازمان یافته ادامه یابد و در شرایط نوین تکرار گردد.

 

                                           * * * * * * *

 

دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!