۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

ميزگرد : طرح هدفمند کردن يارانه‌ها و رابطه ی آن با مسايل اجتماعی روز ايران


دکتر فريبرز رييس دانا و دکتر محمد مالجو

- با سلام و تشکر از آقايان، دکتر رييس دانا و دکتر مالجو، که اين وقت را در اختيار ما قرار داده اند تا اين گفت و گو را در زمينه طرح هدفمند کردن يارانه‌ها داشته باشيم. بدون هيچ مقدمه‌ی ديگری به بحث اصلی مي‌پردازيم. لايحه‌ی هدفمند کردن يارانه‌ها تصويب شده است. مي‌دانيم که يکی از پيش شرط‌های پيوستن به سازمان تجارت جهانی حذف سوبسيد‌هاست . اينکه سوبسيد‌ها چه هستند واينکه با تجربه ای که ما داريم در شرايط خاص اقتصاد ايران چگونه عملی مي‌شود، بحث جداگانه ای است. در حال حاضر مي‌دانيم هر کدام از اين پيش شرط‌ها وقتی بخواهد در ايران اجرا شود شکل و شمايل ايرانی به خودش مي‌گيرد. از جمله خصوصی سازی که وقتی نگاه کنيم بيشتر اختصاصی سازی است . پس از اين نقطه آغاز مي‌کنيم که شرايط اقتصادی ايران چگونه است و اين حذف سوبسيد‌ها مي‌تواند چه تاثيری در آن داشته باشد؟

رييس دانا: يک نوع گذار دارد اتفاق مي‌افتد. به اين معنا که سرمايه‌ها قدرت اقتصادی ، مديريت منابع مادي، منابع مالی و بانکی و اقتصاد ملی و زيرساخت‌ها از دولت و قسمتی از بخش خصوصی در حال انتقال به نهادهای نظامی کشور است. اين سهمی که بخش‌های نظامی مستقيم و غيرمستقيم در اقتصاد دارند، تا کنون يکی از بی سابقه ترين‌ها در تمام جهان بوده است. ده سال پيش چنين نبود. از آغاز دهه ،80 دوره‌ی دوم رياست جمهوری خاتمی پرشد. بعد از روی کار آمدن دولت نهم به نظر من اين جريان نهادينه شدو سرعت گرفت و حجم بسيار زيادتری از منابع جابه جا شدند. خيلی چيزهای جانبی ديگر هم اينجا به اين گذار‌ی که اتفاق مي‌افتد مربوط مي‌شود.
دو سه اشاره کنم به اين بحث که منشا اصلی (و البته نه تمامی پيکره و بدنه‌ی) وقايع بعد از انتخابات دوره‌ی دهم رياست جمهوری بود. آنکه منجر به بوجود آمدن جريان جنبش سبز شد، مقدار زيادی در ارتباط با همين گذار است. نکته‌ی ديگر بحثی است که اين روزها در باره‌ی کودتا پس از انتخابات دوره‌ی دهم مي‌شود . گمان مي‌کنم که اين کودتا، اگر نام آن کودتا باشد، حالا اتفاق نيافتاد. کودتا مي‌تواند لباس‌های متفاوتی به تن کند. مي‌تواند چکمه به پاکند يا گيوه. مي‌تواند با چهره‌ی دژم باشد يا با ساز و آواز به ميدان بيايد. می تواند با کارکرد و ابزار نظامی باشد و يا نباشد. کودتا به نظر من زمانی اتفاق افتاد که اين گذار و دست به دست شدن منابع اقتصادی اتفاق افتاد، يعنی در دوره‌ی نهم. در جريان اين گذار موضوع يارانه‌ها اهميت پيدا مي‌کند و دولت‌های قبلي، نه مي‌خواستند به يارانه‌ها را به اين شکل دست بزنند، نه مي‌توانستند و نه صلاح مي‌ديدند. با اينکه دولت خاتمی يک جهت گيری قوی اقتصادی نوليبرالی داشت ، اما در مقابل رعايت خيلی از جنبه‌ها را مي‌کرد. همين دولت خاتمی نتوانست يا نخواست همه‌ی جنبه‌های منفی سياست تعديل ساختاری را مهار بزند. از همان زمان هم نشانه‌ها و علايم خيلی جدی وبرجسته ای وجود داشت که در بخش رقيب يعنی سرمايه داری ميليتاريستی در حال شکل گيری وقدرت گيری است. اين سرمايه داری که به قدرت رسيد به چند دليل برنامه‌ی يارانه‌ها را در دستور کار قرار دارد. يک بهانه اين بود که از برنامه‌ی سوم تدراک هدفمند کردن يارانه‌ها و نوعی تثبيت و جابه جايی ديده شده بود. بايد در اينجا ريشه‌های سياست‌های خاص آن دولت‌ها را نيز در نوليبراليسم بشناسيم. اما دليل ديگردولت اين بود که تفسير اصل 44 و نقش اين اصل در خدمت اين دولت قرار گرفت. پشتيبانی بسيار زيادی را دولت نهم از حيث قدرت عالی سياسي، نظامي، روحانيت و ايدئولوژيک بدست آورد . بنابراين امکان را بدست آورد که اين تحول و اين تغيير را انجام دهد . دليل ديگر اين بود که خود دولت احمدی نژاد به شدت مايل به چنين کاری بود. اين توضيح را لازم مي‌دانم که اين دولت راست‌گراترين دولتی است که تا کنون ايران به خودش ديده است. بعضی موقع‌ها آدم‌ها اشتباهی طولانی مدت مي‌کند . چهل سال نهضت آزادی يکی جريان ليبرال خوانده مي‌شد به نحوی که فکر مي‌کردی نهضت آزادی نماينده‌ی ليبرال ترين جريان‌های اقتصادی و سياسی ايران است، ولی وقتی شما برنامه‌هايی را که برای توسعه‌ی اقتصادی توصيه مي‌کنند و مي‌بينيد که حتا مديرکل‌شان ، ابراهيم يزدي، هم هرگز به انداز‌ه‌ی برنامه‌های آقای احمدی نژاد در حوزه‌ی اقتصاد راست گرا نيست. هرگز نيست. به هر جهت اين دولت به شدت سياست‌های تعديل ساختاری را پی مي‌گيرد. به خاطر پوپوليسم و عامه گرايی با برنامه سعی مي‌کند خودش را زير وجهه چپ و عدالت اجتماعی و اقتصاد مردم‌گرا هم پنهان بکند. يکی شانسی هم که آورده و آن هم برخوردش و اختلاف سياسي‌اش با امريکا که منجر به نزديک شدن با دولت چاوز و مورالس و ديگران شده است. همه‌ی اينها اين اشتباه را دامن مي‌زنند. بنابر اين اين دولت در سايه‌ی اين عوام فريبي‌هاهم جلو مي‌رود و سياست مربوط به حذف يارانه‌ها را پيش مي‌برد. چيزی را که دولت‌ها‌ی قبل جرات نکردند. اما چيزی که باز هم به دولت بيشتر جرات داد، همين مشارکت هشتادو پنج درصدی اعلام شده‌ی مردم در انتخابات است که وارد بحث ديگری مي‌شويم. اين آمار درست يا نادرست به نام نظام و دولت او مصادره شد. از بحث تقلب يا عدم تقلب يا صحت آماری فرار نمي‌کنم، مي‌گذارم برای وقت ديگر. به هر حال اين پشتيبانی را از روزهای اول هم مسولان عالی رتبه‌ی کشور اعلام کردند بدين سان که وقتی مي‌رويد رای مي‌دهيد يعنی رای به نظام ما داده‌ايد. بنابراين اين پشتوانه را هم به نفع خودش برداشت. دست کم در حوزه‌ی يارانه‌ها و پشتوانه‌ی آن گفت کاری که من مي‌کنم، مردمی است و مردم با ما مي‌آيند. ديگر نمي‌آيد بگويد که الان در شيراز و اصفهان رفتم استقبال کنندگان پنجاه تا نود درصد کاهش پيدا کرده است. چرا؟ به خاطر اين که اين سرمايه داری ميليتاريستی که دارد جايگزين سرمايه داری گذشته مي‌شود، ناگزير است از ابزارهای قدرت و انواع ويژه‌خواری استفاده کند. در اين مورد ما تجربه‌ی خيلی جاها را داريم . در روسيه، چين، هند وقتی نظام سرمايه گسترش يابنده شکل گرفت سرمايه داری مافيايی و گانگستری پيشاهنگان حضور در صحنه بودند.
باری اين سرمايه داری ميليتاريستی در واقع نيازها و ضرورت‌های خاص خودش را داشت که يکيشان حذف يارانه‌ها بود. آرزوی سرمايه داری نوليبرال و نومحافظه کار (در آخر الگوی دولت احمدي‌نژاد)حذف يارانه‌هاست. برای اينکه مي‌خواهد نيروی کار را تبديل به کالا بکند و در بازار رهايش کند. مسووليتی برای حمايت از دستمزدها وسطح زندگی مردم برعهده نگيرد. اين مسئوليت‌ها مانع حضور سرمايه‌های خارجی مي‌شود که دولت با ولعی شگفت‌آور به دنبال آن است. ما در طرح‌های عمرانی و مطالعات اقتصادی مشخصا مي‌بينيم که مرتب توصيه مي‌کنند کاری بکنيد،حتا شده پول زيادی هم بدهيد که طرح‌های شما را يک مشاور خارجی تاييد کند. در موارد زيادی مي‌دانند که يک مشاور خارجی ده درصد اطلاعات و توان تحليل يک مشاور داخلی را هم ندارد، ولی باز مي‌گويند تاييد او را بگيريد. برای اينکه مي‌خواهند راه را برای سرمايه‌داری خارجی باز کنند. سرمايه داری خارجی اتحاديه و سنديکا دوست ندارد. يارانه دوست ندارد. فقط آمده که بر بنياد کارگر ارزان يک مقدار کارش را جلو ببرد. آمده از بيکاری استفاده کند و حتا به قيمت پايين آمدن دستمزدها.
از اين‌که بگويم به هر حال هر کدام از دولت‌های قبل اگر در حال حاضر به قدرت مي‌رسيدند، با يک بحران اقتصادی بزرگ هم روبرو بودند. هزينه‌های چسبنده‌ی دولتی بسيار بالا رفته است که مقدار زيادی از آن‌ها هزينه‌های نظامی و خريدهای نظامی است. مقدار زيادی از آن پولی است که دارند پخش و پلا مي‌کنند برای آن دو سه ميليون نفری را که در حال حاضر به يراق و پا در مرکب موتور در اختيار دارند. در آمد نفتی در فاصله‌ی يک سال از 60 ميليادر به 30 ميليارد رسيده است. در چنين اقتصاد پرهزينه‌ای اين کاهش درآمد نفتی يعنی فشار بر توان حکومت. بعد هم درست است که بخش خصوصی ايران، بخش خودمونی و خصوصی شده، به شدت قدرتمند شده است. چک مي‌کشند سی درصد فولاد خوزستان را مي‌خرند، پنجاه درصد مخابرات را مي‌خرند، بانک درست مي‌کنند. اما اين شبکه‌ی قدرت الان نياز به اين دارد که زمينه‌های کاهش تعهدات دولت کالالی شدن کار را را هر چه بيشتر برای خودش آماده کند. و بخش دولتی هم هنوز با اينکه دارايي‌ها را منتقل مي‌کند، از هزينه‌هايش کم نشده است. در نتيجه تنها جايی که مناسب بوده و مي‌توانسته به آن حمله‌ور شود، حقوق مصرف‌کننده، سطح زندگی کارگران و مردم و طبقه‌ی متوسط عادی و بازنشسته و جوان‌هايی است که آسيب پذيرند. از يک طرف ده بيستاز آموزش دانشگاه‌ها تا رسانه‌ها سال تبليغ مي‌کنند که تصدي‌گری دولت بد است، يارانه‌ها چيز بدی است. از طرف ديگر با عوامفريبی می گويد"مردمی هستيم و اگر خصوصی سازی می کنيم مردم يادمان نمي‌رود. آنقدر وجدان کاذب گروه های مختلف ساخته می شود تا نوبت به ضربه ی اصلی برسد.
باری دولت از اين بهانه‌ها استفاده کرد و اين ضربه را مي‌زند که دامن دولت را از بحران نجات بدهد.معنای ديگر اين است که سرمايه‌داری نظامی بتواند همواره کار خودش را جلو ببرد و با سرمايه‌های جهانی به پيوند برسد. حالا ديک چنی در عراق سرمايه دار بزرگ است . من اصلا بعيد نمي‌دانم که مثلا يکی از اين نهادهای نظامی وابسته به دولت برود با ديک چنی برای ساختن مثلا فرودگاه نجف وارد سرمايه گذرای شود. آنها خيلی برايشان اين ايدئولوژي‌ها و برخوردها با امريکا و غيره تابو نيست. آن چه که تابوست پرداخت‌های يارانه‌ها بود که به نظر من به سمت حذف آن دارند حرکت مي‌کنند نه هدفمند کردنش.

- آقای دکتر مالجو نظر شما چيست؟ به نظر شما آيا دولت‌های قبلی نمي‌خواستند طرح حذف سوبسيدها را اجرا کنند يا نمي‌توانستند؟ آيا برای روی کار آمدن اين دولت نظامی ضرورتی اين چنينی هست؟ يعنی مي‌توانيم اين طور برداشت کنيم که ضرورتی برای پيش بردن همين شروط بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی وجود دارد؟ يا نه؟

دکتر مالجو: نهادهای تصميم‌گيرنده در خصوص طرح هدفمندسازی يارانه ها متنوع هستند، مثلاً مجلس و شورای نگهبان. اما من پاسخ به پرسش شما را صرفاً در چارچوب عزم جزم قوه مجريه برای اجرای اين طرح میدهم. عزمی که در قوۀ مجريه برای اجرای اين طرح وجود دارد محصول توافق بين دو گروه متمايز است. يک گروه عبارت است از بدنه‌ی کارشناسی و تکنوکراتيک دولت که مثلاً اقتصاددانان دانشگاهی يا کارشناسان اقتصادی دولت و مسولان اجرايی رده های ميانی را دربرمیگيرد. گروه دوم نيز مديران ارشد قوه‌ی مجريه هستند که مي‌توانيم تحت عنوان هيات دولت شناسايشان کنيم. به نظر من توافقی که هر يک از اين دو گروه برای اجرای اين طرح دارند از دو منبع متفاوت سرچشمه مي‌گيرد. بايد انگيزه‌ها و عزم جزم هر گروه را برای اجرای اين طرح مستقل از همديگر بررسی کنيم.
من ابتدا به انگيزۀ کارشناسان اقتصادی و بدنه‌ی تکنوکراتيک دولت مي‌پردازم. در سال‌های پس از جنگ به تدريج زمينه‌های تسلط نوع خاصی از تفکر اقتصادی هم در بدنه‌ی اجرايی دولت و هم در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها فراهم آمد و ما شاهد نوعی هژمونی فکری تفکر اقتصادی دست راستی بوديم. به اين معنا که بهترين شيوه‌ی تخصيص منابع را عمدتاً اتکا به نظام بازار می انگاشتند. بر اساس اين باور، قيمت‌های بازار آزاد میتواند بهترين نوع تخصيص منابع را در نظام اقتصادی به بار آورد. اين نظر در ميان بخش‌های گسترده‌ای از اقتصاددانان، رسانه‌ها و از رهگذر اينها در افکار عمومی مقبوليت پيدا کرده است. من اين جا کاری به درست و غلط بودن و نيز نقدهايی ندارم که مي‌توان به اين ايده وارد دانست. اما تسلط اين ايده بر اذهان يک واقعيت تجربی است. در چنين چارچوبی هدفمند‌سازی يارانه‌ها گامی برای واقعی کردن قيمت يک سری از کالاهای استراتژيک به حساب میآيد، از جمله مثلاً بنزين. استدلال بر اين است که اگر معيشت جامعه به دست قيمت‌های واقعی سپرده شود، هم مصرف‌کننده و هم عرضه‌کننده در هر زمينه‌ای به تخصيص بهينه‌ی منابع مبادرت می ورزند. از منظر اين ديدگاه، دسترسی به تخصيص بهينه‌ی منابع در گرو اين است که نهادهايی غير بازاری کمترين دخالت را در چرخ معيشت جامعه داشته باشند. بنابراين اگر ميان بخش‌های گسترده ای از بدنه‌ی کارشناسي، اجماعی در خصوص حرکت به سمت هدفمند کردن يارانه‌ها وجود دارد، عمدتاً از باور به نوعی ايدئولوژی اقتصادی سرچشمه می گيرد. مجموعه‌ای از کارشناسان اقتصادی نه فقط در دولت کنونی بلکه در دولت‌های 16 ساله‌ی پس از جنگ که چنين باوری دارند به تدريج و آهسته آهسته با گسترش اين ايدئولوژی اقتصادی در ايران به اين باور رسيده‌اند. اين مجموعه از اقتصاددانان و کارشناسان دولتی از مدتها پيش به زمينه‌های اجرايی چنين طرحی انديشيده اند و اين طرح را به اين يا آن شکل روی ميز سياست‌گذاران و تصميم گيرندگان ارشد گذاشته‌اند. اما فقط در زمان دولت فعلی است که اجرای اين طرح با مقبوليت تصميم گيرندگان مواجه میشود.
حالا میرسيم به انگيزه‌ی گروه دومی که اشاره کردم، يعنی مديران ارشد در دولت فعلی. انگيزه های توافقی که مديران ارشد دولت فعلی در خصوص اجرای طرح هدفمندسازی يارانه ها به عمل آوردند کاملاً با انگيزه های گروه اول متفاوت است. به دلايلی که محل بحث ما نيست، دولت‌های قبلی اجرای اين طرح را به صلاح ندانستند. اما همين طرح در نهايت، مقبول بازيگران اصلی قوه‌ی مجريه و هيات دولت و تصميم گيرندگان سياسی در دولت فعلی قرار گرفت. حالا برای مطالعه‌ی انگيزه‌های اين گروه اخير بايد به فضای کاملا متفاوتی وارد ‌شويم که ضرورتاً هيچ ربطی به ايدئولوژی اقتصادی ندارد. انگيزۀ دولت فعلی ضرورتاً اين نيست که تخصيص منابع به طرزی بهينه صورت پذيرد. اجازه دهيد بحثم را با يک دورخيز شروع ‌ کنم.
ببينيد دقايقی پيش آقای رييس دانا فرمودند که دولت نهم و دهم ليبرال ترين دولتی است که در طول تاريخ اخير ما وجود داشته است. کسانی نيز هستند که خلاف نظر ايشان را دارند. تا همين دو سه سال پيش خيلی ها معتقد بودند که دولت نهم چه در شعار و چه در عمل چپ گرا و خواهان عدالت اجتماعی است. اما من شخصاً با اين هر دو نظر مخالف هستم. به نظر من، مفاهيم سنتی دولت چپ‌گرا و دولت راست گرا برای توضيح دولت نهم اصلاً کفايت نمی کند. برای تبيين و فهم دولت نهم ما به مفاهيم جديدتر و رساتری نياز داريم. در سال دوم حاکميت دولت نهم بود که من مفهوم جديدی را پيشنهاد کردم که اين جا هم در خدمت شما اجمالاً شرحی از آن به دست میدهم.
گرايش نوظهور در دولت نهم و دهم را من گرايش به حک‌ شدگی اقتصاد در سياست می خوانم. اين گرايش يعنی حرکت به سمت نوعی نظام اقتصادی که در آن مناسبات معيشتی و اقتصادی جامعه عمدتاً تحت  تأثير الزامات و ملاحظات سياسی بخش کوچکی از طبقۀ سياسی حاکم شکل میگيرد و تحتِ شعاعِ منطق سياسی مورد نظر همان گروه تعيين میشود. يعنی اين دولت به اجرای آن دسته از سياستهای اقتصادی مبادرت میکند که بتوانند در خدمت تحقق اهداف سياسی بخش کوچکی از طبقۀ سياسی حاکم قرار بگيرند. گاه سياست های اقتصادی چپگرايانه به پيشبُرد اهداف سياسی اين گروه کمک میکند و گاه سياستهای اقتصادی راستگرايانه. نه منطق اقتصادی يا منطق اجتماعی بلکه منطق سياسی است که بر سياست گذاریهای دولت فعلی در زندگی اقتصادی حاکميت میکند. برخلافِ منطق اقتصادی و منطق اجتماعی که همواره جهتگيری های مشخصی دارند، جهتگيری منطق سياسی از يک موقعيت به موقعيتی ديگر چه بسا متفاوت باشد. دقيقاً به همين دليل است که دولت فعلی همواره انگار اهدافی معين اما برنامه هايی نامعين داشته است. بنابراين دولت گاه در پوشش اجرای سياستهای دست چپی و گاه در پوشش سياست های دست راستی همواره عمدتاً درصدد تحقق اهداف سياسی بخش بسيار کوچکی از طبقۀ سياسی حاکم بوده است. بسياری از سياستهای اقتصادی دولت در حدوداً پنج سالۀ اخير مصداق اين بحث هستند.
محوری ترين هدف سياسی دولت نهم را میتوان تلاش برای ارتقای طبقاتی بخش کوچکی از طبقه سياسی حاکم دانست که تا پيش از دولت نهم نه در رأس بلکه عمدتاً در ميانۀ هرم قدرت سياسی و ثروت اقتصادی قرار داشتند، نوعی بازآرايی طبقاتی جامعه که به زيان بورژوازی پساانقلابی اما به نفع مجموعۀ کسانی از طبقۀ سياسی حاکم است که همپيمان دولت نهم هستند. اين هدف کلی را میتوان به چند هدف جزئی تر تجزيه کرد. اولين هدف عبارت است از زمينه سازی برای انتقال دارايی های دولتی به نخبگان و توده های وفادار به گروه سياسی مذکور. مثلاً تحولات اخير در خصوص بازخوانی اصل 44 قانون اساسی را به نحوی که در دولت و مجلس پيش میرود از اين زاويه میتوان نگاه کرد. در عين حال، سياست خصوصی سازی بخشی از دارايی های دولتی به پيش شرط های ديگری نيز نياز دارد. مثلاً جرح و تعديل هايی که در پيش نويس اصلاحيۀ قانون کار در وزارت کار دولت نهم مطرح شد از سويی دست کارفرمايان را برای اخراج شتابان کارگران باز می گذارد و از ديگر سو کارگران را کماکان نابرخوردار از حق تأسيس اتحاديه های کارگری مستقل نگه میدارد. اين يکی از لازمه های خصوصی سازی های گسترده ای است که در جريان است. دومين هدف عبارت است از بسيج منابع مالی برای گروه های وابسته به دولت . واگذاری پروژه های اقتصادی بزرگ به برخی ارگانها بدون مناقصه از همين زاويه قابل فهم است. همچنين کاهش نرخ بهرۀ بانکی که منابع مالی گسترده ای را برای وام گيرندگان دانه درشت به ارمغان می آورد در همين راستا معنا می دهد. سومين هدف عبارت است از توزيع منابع مالی ميان آن دسته از شهروندانی که بالقوه می توانند از گروه سياسی مذکور حمايت سياسی به عمل بياورند. مصرف بی رويه از صندوق ذخيرۀ ارزي، سفرهای استانی سابق هيأت دولت، و حتی طراحی سهام عدالت را میتوان از ابزارهای تحقق همين هدف قلمداد کرد. سرانجام چهارمين هدف نيز عبارت است از زمينه سازی برای حفاظت کليت طبقۀ سياسی حاکم از شر تحريم های بين المللی. مثلاً به نظر میرسد سهميه بندی بنزين نه ضرورتاً بر مبنای منطق اقتصادی يا منطق اجتماعي، بلکه بر اساس منطق سياسی به اجرا گذاشته شد تا در شرايط اضطراری به نحوی ناگهانی به جامعه شوک وارد نشود.
اين مثالها عمدتاً نشان میدهند که در دولت های نهم و دهم اين منطق سياسی است که در طراحی و اجرای سياستهای اقتصادی حرف اول را میزند. به اين معنا دولت فعلی همواره کوشيده است تا اقتصاد را در خدمت اهداف سياسی بخش کوچکی از طبقۀ سياسی حاکمه قرار دهد، بدون توجه به منافع ساير گروه ها در طبقۀ سياسی حاکم و بی هيچ عنايتی به منافع تودههای مردم. من اسم اين رويه را حک شدگی سياسی گذاشته ام، يعنی حک شدن اقتصاد در سياست.
با اين مقدمۀ مفصل حال میتوان هدفمند کردن يارانه‌ها را نيز از اين زاويه نگاه کرد. اگر هيأت دولت دربارۀ اجرای طرح هدفمندسازی يارانه ها توافق دارد، مبنای تعهدش به اين طرح با انگيزه های بدنۀ کارشناسی کاملاً متفاوت است. هدف دولت از اجرای اين طرح کاملاً سياسی است. اولاً میخواهد خودش را حتی المقدور از شر هزينه های اجتماعی خلاص کند؛ ثانياً میخواهد زمينه های تسريع انباشت سرمايه به دست بورژوازی نوظهور وابسته به خود را بيش از پيش فراهم بياورد؛ ثالثاً میخواهد در جابجايی هزينه‌های دولت از سمت هزينه های اجتماعی به سمت هزينه های امنيتی که معطوف به مصرف در ماشين سرکوب است دست بازتری داشته باشد؛ رابعاً میخواهد در بازتوزيع منابع مالی حاصل از طرح هدفمندسازی يارانه ها بيش از پيش بکوشد تا حمايت سياسی گروه های وابسته به خويش را خريداری کند. دولت فعلی میداند که به هيچ وجه حمايت سياسی طبقۀ متوسط را با خود ندارد، لذا بابت از دست دادن آنها و نارضايی های اقتصادی طبقۀ متوسط بيش از اين نگرانی ندارد. همۀ تلاشش درصدد کاناليزه کردن منابع مالی به سمت اقشاری از جامعه است که يا از همپيمانان خودش هستند يا بالقوه محتمل است که حامی سياسی اش باشند.

- برداشت من از صحبت‌های آقای مالجو اين است که دولت اين طرح را برای اهداف سياسی شروع کرده است. يعنی يک سری فعاليت‌های اقتصادی و کارهای اقتصادی از جمله هدفمند کردن يارانه‌ها برای رسيدن به يک سری اهداف سياسی. آقای رييس دانا مي‌خواستم بدانم شما نيز با اين برداشت موافقيد يا نه؟ آيا اين راهکارهای اقتصادی تکنوکرات‌هايی ،که گفته شد نماينده‌ی ايدئولوژی نوليبرالی ونهادهای سرمايه‌داری بين المللی در ايران هستند و دارند آن را تبليغ مي‌کنند، برای پياده شدن اين سياست‌هاست ؟

رييس دانا: بر اساس صحبت‌های خود دکتر مالجو ،می خواهم بگويم که اصلي‌ترين انگيزه‌های طرح هدفمند کردن يارانه‌ها انگيزه‌های طبقاتی است. البته من از صحبت‌های ايشان نشنيدم که بگويد انگيزه‌های طبقاتی را در اين بحثها کنار بگذاريد. من بيشتر اين را متوجه شدم که ايشان مي‌گويند برخی از اين پرداخت‌ها يا جنبه‌های اصلی اين سياست‌ها از اصل وفاداری برای يارگيری اجتماعی دارد انجام مي‌شود. به هر شکل من برای اينکه بحث پيش برود فرض مي‌کنم که نظر دکتر مالجو اين بوده که تحليل طبقاتی را در تحليل هدفمند کردن يارانه‌ها به کار نبريم. اين را فرض مي‌کنم تا تاکيد کنم و بگويم بايد به کار ببريم. با توجه به اين که در آخرين گفته‌شان، فرمودند: "انباشت سرمايه به دست طبقه‌ی نوظهور." بله هيچ چيز به اندازه اين گفته، موضوع را طبقاتی نمي‌کند. طبقه‌ی نوظهور همان صاحبان انباشت سرمايه و ثروت‌های ملی ودولتي‌اند که بيش از اين ثروت‌هايی که در دست دولت بوده و حالا مي‌خواهد اينها را به خود، چونان بخشی از سرمايه داری خودی منتقل کند که همان سرمايه داری ميليتاريستی است. ما به اين مي‌گوييم تحليل طبقاتی. اصلی ترين تحليل اين است. اما اين‌که اقشاری را مورد حمايت قرار مي‌دهد که نه کارگرند و نه سرمايه، در واقع جنبه‌ی عوام فريبانه و پوپوليستی دارد. اين جنبه‌اش را بايد سياسی بگيريم. برای اينکه مي‌خواهد به اين وسيله اولا يک لايه دو سه ميليونی را به عنوان نيرويی که حاضرند حق الزحمه بگيرند وبه خيابان بيايند، به طور موظف در خدمت داشته باشند و بعد برای عوام تبليغ کند و بعد هم بحران امروز را به فردا بيفکند.
اما فردا اين پرداخت‌ها، يعنی پرداخت‌های نقدی يارانه ای که ايشان به عمل مي‌آورد در مقابل تابش آقتاب تموز تورم بخار خواهد شد و تازه آن موقع است که به هر کس که دلشان بخواهند پول مي‌دهند و اتفاقا آن کسان را برای انباشت سرمايه مي‌خواهند. من گمان نمي‌کنم که اين انباشت سرمايه را مي‌خواهد برای عدالت اجتماعی. اگرمي‌خواست نمي‌سپرد به دست افراد وابسته به خودش. اجازه نمي‌داد سالانه 15 ميليارد دلار از کشور فرار کند. اجازه بدهيد يک رقم ديگر خدمت‌تان عرض کنم. که مشخص شود چقدراين مساله طبقاتی است. مي‌گويند سالانه ده تا 20 ميليارد دلار با اين طرح صرفه جويی مي‌شود. يعنی به طور متوسط 15 ميليارد دلار درآمد. اين خودش يعنی نيمی از درآمد نفت و آن وقت صرفه‌جويی را دارد بازی سياسی مي‌کند سرنوشت کل آن را بدهند دست خودش. کل ابزارش را بدهند دست خودش و بعد بر آن اساس او بخشی از آن را برای نيروهای خودی خرج کند که چه بشود؟ آيا مي‌خواهد به آنها عدالت برساند؟! ما که مي‌دانيم نه. اگر اين کار را مي‌خواهد بکند اصلا انتقال واحدهای دولتی ، سرمايه‌ها و اين منابع به دست خودي‌ها يا آن طبقات نوظهور يا بخشی از روحانيت و بخشی از بازار از چه روست؟ بنابراين نيروی اصلی آنجا دارد شکل مي‌گيرد. ممکن است يک نفر بگويد باشد، اين اتفاق دارد مي‌افتد. انباشت سرمايه به نفع يک بخش خودمانی است اما به هر حال صورت مي‌گيرد. اين هم مهم نيست. مهم آن پولی است که دارد برای بسيجي‌ها مي‌دهد.
خوب فکر نمي‌کنم در تحليل اقتصاد سياسی و تحليل تاريخی بتوانيم اين دومی را عامل تعيين کننده‌ی اولی به حساب بياوريم. همچنين چيزی را ما متداول نداريم. متداول اين است که قدرت اقتصادی در جايی دارد شکل مي‌گيرد. اين به صورت انباشت و به صورت توان اقتصادی نيروی نظامی و ترکيب اين دو تا به اضافه‌ی اراده‌ی سياسی و ايدئولوژيک ، آنها دارند همه چيز را تعيين مي‌کنند.
آمديم بر سر عملکردهای اين دولت. ببينيد سه تا چهار سياست را دکتر مالجو برشمردند که نعل و ميخی بود. يعنی سياست‌های چپ روانه و سياست‌های راست روانه . من به عنوان يک اقتصاددان با ايشان، که مي‌دانم اقتصاد دان توانايی است، صحبت مي‌کنم. حاصل جمعی کارهای چپ روانه دولت، بيش از 5درصد کل منابعی نيست که برای کارهای راست روانه اش هزينه مي‌کند. به سياست کاهش نرخ بهره اشاره کرديد. کاهش نرخ بهره بانکي، اتفاقا برای انباشت سرمايه‌ی ميليتاريستی است. بعد هم وقتی نرخ بهره را کاهش داد، سطح اعتبارات برای نيروهای خودی افزايش يافت. يعنی پول ارزان در اختيار نيروی خودی قرار گرفتن. خيلی ساده. چون مي‌دانستند آن آقا عرضه و لياقت آن سرمايه‌دار واقعی را نداردکه آنتروپرونو است. بخش خصوصی برای توليد مي‌خواهند و دعوا بر سر گشايش بازار است. اما به توليدکنندگان واقعی اعتبار نمي‌دهد. به کسانی مي‌دهد که مشق صف جمع کرده‌اند، آن بالا نشسته‌اندو مدعی هم هستند. تصرف زمين ها و ساختمان سازی های بی حساب و کتاب با پول های ارزان شده است که کار نيروهاي اقتصادی نيروهای نظامي، بی توجه به مصالح و منافع مردم. بورژوازی مستغلات با بورژوازی ميليتاريستی قاطی شده است. بله کاهش نرخ بهره به سود اينها دارد انجام مي‌شود. تمام امتيازهای زمين شهری را به آنها مي‌دهند و حاصل ارزش افزوده هم که به خارج فرار می کند.
از سياست‌های چپ روانه‌ی دولت مي‌گويند، توجه داشته باشيد گسترش بيمه‌های روستايی چندان چيزی نبوده است. طرح شهيد رجايی و بيمه‌ی درمانی روستايی و سرنوشت سالمندان روستايی را در اختيار کميته‌ی امداد، که مال خودشان است، قرار داده‌اند. يعنی وابستگان همين لايه‌ی نوظهور که فرموديد. درمورد انتقال منابع شما گفتيد که‌ منابع را به سمت اين و آن منتقل مي‌کند. بله به سمت نهادهايی منتقل مي‌کنند که بتوانند از آنها نيرو بگيرند. مثل بنياد مسکن يا مسکن مهر. در واقع اينها مال خودشان است و از اراده‌ی بودجه‌ی عمومی خارج مي‌شود. خزانه‌داری کل يک سند نمي‌تواند از آنها بخواهد يا نمونه‌ی ديگرهمين بنياد مستضعفان است. الان نهادهايی که پاسخگو نيستند،نهادهايی از اين دست هستند که زير حمايت دولت قرار گرفته اند.
دکترچيزی مي‌توانستند بگويند که به نفع فرمايش ايشان بود و آن سهام عدالت است. اتفاقا تمام سهم عدالت يک پوشش پوپوليستی داشت. اماچه گير مردم آمد؟ چيزی بود که کاربرد انتخاباتی داشت. اما در زمانی که سهام عدالت را توزيع مي‌کردند، 15 ميليارد دلار از کشور فرار کرده است. اين سهام عدالت تمام پرداختی اش به يک ميليارد دلار هم نمي‌رسد. برای سال بعد هم متوقف شد. تمام آن لايه‌ی نوظهور ايستاده اند تا يکی يکی تمام سهم عدالت مردم را از چنگشان در آوردند، آن هم به ثمن بخس. بعد مي‌روند آن کارخانه را از آن خودشان مي‌کنند. واحدهای توليد را از آن خودشان مي‌کنند. دولت به دنبال کارهای درست راستی ، پوپوليستی ظاهرسازانه است. من نگفتم اين دولت ليبرال‌ترين دولت بوده است. گفتم دست‌راستي‌ترين است. راست گراترين حکومت. ليبرال‌های قرن نوزدهمی خارج از حوزه‌ی اقتصاد، مي‌دانيم آنقدر منش دارد که بگذارد من و شما حرفمان را بزنيم و او هم حرفش را بنزد. آن دوران تمام شده است.
حال چند نمونه از کار اين دولت مي‌آورم. سرکوب سنديکاها، واحدهای کارگری که دست به اعتصاب زده اند به شدت سرکوب شده اند. زندان رفتند. کتک خوردند . پرونده های جنايت های سی سال پيش آنها رو شده است. حالا فقط شرکت واحد بر سر زبان‌هاست يا نيشکر هفت تپه. ولی ما بيش از يکصد واحد صنعتی داريم که دچار بحران عظيم کارگری است. و همه‌ی آنها به نوعی سرکوب شده‌اند. آيا اين چپ‌روی دولت است؟ اما به اتاق بازرگانی از گل نازکتر نگفته‌اند. نگذاشتند حتا برگ کل زير پای بزرگان بازار و موتلفه برود. موقع انتخابات در اتحاديه های کارفرمايی با تيتر 24 روزنامه‌های زرد وسبز و سياه خبر مي‌زنند. ولی وقتی که روز اول ماه مي‌ که کارگرانی را مي‌گيرند که صرفا برای بزرگداشت در پارکی جمع شده بودند و آن‌گونه وحشيانه مي‌زنند و تعداد زيادی را دستگير و زندانی مي‌کنند، دولت و اتحاديه‌های کارگری مي‌ايستند و حمايت مي‌کنند. واردات به شدت آزاد شده است، همه‌ی خودي‌ها مجوز واردات گرفته‌اند. زمان دولت پنجم وششم تا حدی کنترل به ميان آمد. واردات اتومبيل را جلويش را گرفتند، همان زمان بود که سياست‌های تعديل اقتصادی به ايران آمد. دولت‌های پيشين نتوانستند اين همه پيش بروند که اين دولت دست راستی مي‌رود.
کشور شده انبار بنجل‌های چينی. کشور ايران شده سوله‌ی بزرگ کالاهای چينی و ترک و مازاد انبارهای امارات. تمام کاسب‌کاران و سرمايه‌داران جزء شکست خورده‌اند. خود و کارگران زير دست‌شان متلاشی شده‌اند. بيکار کردن‌های فراوان، نرخ رشد بيکاری به شدت بالا رفته است و دولت اعتنايی نمي‌کند. نکبتی کردن قانون کا ر در زمان اين دولت اتفاق افتاده است.
حالا آمديم بر سر انتقال واحدهای دولتی . تمام آنها را انتقال مي‌دهند به نيروهای خودی. اين نيروها مثلا چک مي‌کشند و 51درصد سهام مخابرات را مي‌خرند. من اگر عضو دولت بودم تا خون در بدن داشتم نمي‌گذاشتم مخابرات، کشتی راني، کشتی سازي، هواپيمايی ملي، يک ملت را بدهند دست بخش خصوصی. آن هم اين گونه خصوصی که شيفته ی سرمايه‌داران خارجی هم هست. مگر امريکا مي‌دهد؟ مگر اجازه داد که بندری در لوس آنجلس را حتا يک سهمش را به امارات بدهند؟ مگر شاه را که مي‌خواست پان امريکن را بخرد، مسخره نکردند.
اما اينها تا مرزچاه‌های نفت را هم خصوصی کرده‌اند. آقای جابر مي‌آيد فولاد خوزستان را مي‌خرد. بعد پس مي‌دهد و قوه‌ی قضاييه حکم صادر مي‌کند که بايد پس بگيرند. بهره برداری ازمجتمع شهيد رجايی که جز و 9 بندر بزرگ دنيا است، فروخته و خصوصی کرده است. کار به جايی رسيده که شش يا هفت سال قبل يکی از اعضای برجسته‌ی اتاق بازرگانی ، که در آن وقت رييس بود، در مصاحبه راديو تلويزيونی تقاضای خصوصي‌سازی بانک مرکزی را مي‌کند. اين همان کسی است که چندماه پيش گفته بود هم حالا يک چک می دهم، نمايشگاه تهران مال من(آخر تا حدی هم رقيب سرمايه داران ميليتاريستی است). از کارهای ديگر آقای احمدي‌نژاد آن که تمام تجربه‌ی 55 ساله برنامه‌ريزی را داغان کرده استو عملا گفت برنامه بی برنامه . فقط راست گرايان مي‌توانند اين را بگويند. اين راست افراطی است و سياست يارانه‌ای که آن هم در اختيار اوست. به دستور ايشان تمام بدهی بانک‌های ورشکسته را پرداخت مي‌کنند. اين شده که مثل قارچ بانک مي‌رويد. سامان، سرمايه ،مولی الموحدين، انصار المهدي، و ...
امتياز تفسير اصل 44 به رييس جمهور داده شده است. مساله کنترل و آن نظارت‌های دولتی به آن صورت تماما از بين رفته است. آوردن ماليات ارزش افزوده يعنی انداختن بار مالياتی به دوش مصرف‌کننده (مردم) چيزی که لنين به آن مي‌گفت ظالمانه‌ترين اختراعات بشر (ماليات‌های غيرمستقيم) که تو برای اينکه بتوانی آن را بگيری بايد به مردم فشار بياوری. عضويت در سازمان تجارت جهانی که تند و تند با آن مخالفت شده، جدی مي‌شود.
اما فراموش کردن حقوق بشر توسط غرب در ايران. موضوع غرب ديگر کمتر از حقوق بشر و آزادی شده است. موضوع اتم و غني‌سازی است. و در بحث غني‌سازي، پديده‌ای به نام حقوق بشر و حقوق کارگری بااولويت لازم وجود ندارد. حقوق کارگری در قلب حقوق بشر است و يا در کنار آن بحث آن ديگری در ميان نيست توسعه اعتبارات بانکی به نفع نيروهای خودی. همه‌ی اينها نشان مي‌دهد که اين دولت به شدت راست گراست. سياست يارانه‌اي‌ اين دولت بايد پايه‌ای داشته باشد. چرا اين کار را مي‌کند؟ شما مي‌گوييد برای اينکه به يک سری وفادارانش چيزهايی برسد و من مي‌گويم اين جزيی از تصاحب و انباشت است و برای اين امر انجام می شود. برويم ببينيم يارانه‌ها به چه کسانی داده خواهد شد؟
دعوايی که در خيابان‌ها درگرفت، آرزوهای بخشی از طبقه‌ی متوسط و تحصيل کرده بود. البته بسيار هم اثرگذار بود. مردم به خيابان‌ها آمدند. ناراضی بودند از اين که به آنها بي‌اعتنايی مي‌شود و حقوق‌شان ناديده گرفته مي‌شود. از اينکه اعتراض مي‌کنند به نتيجه‌ی انتخابات اما با ارعاب و قتل و زندان و شکنجه و تهديد روبرو مي‌شوند. گروه‌های متفاوت از مردم عميقا ناراضی بودند و هستند. ما نيز از اين حقوق آنان دفاع مي‌کنيم، گر چه نه از انگيزه ها و محتوای جنگ قدرت درون نظام . حقيقت اين است که تا قبل از 20 خرداد و 21 خرداد چنين حساب‌هايی در کار نبود. حقيقت اين است يکی از رهبران اين جنبش 20 سال بود از خانه بيرون نيامده بود و حقيقت اين است که‌هاشمی که آماج حملات اين جناح قدرت بود، هزينه‌ی انتخابات را مي‌داد و آمده بود جلوی پيشروی رقيب به سمت منافع خود و خوديهايش را بگيرد. آمده بودند در همين نظام قدرت اجرايی را به دست بگيرند. اگر گرفته بودند توانی به مراتب کمتر از خاتمی برای حقوق بشر و آزادی به نمايش می گذاشتند. از همان آغازجنگ اصلي، جنگ موقعيت اقتصادی بود.
باز در اينجا مي‌گوييم نقش طبقات را ببينيم.. يعنی اگر نبينيم که در منطقه يک و دو و سه شهرداری تهران که البته يک و نيم ميليون جمعيت دارد و جوان‌ها در آن برجسته و زيادند و به ميدان تظاهرات آمدند.، اما ازساکنان منطقه ،18،19،20،17 بسيار اندک در اين تظاهرات شرکت کردند. تحليل‌مان پس از بررسی حق، ديگر ريشه يابی نمي‌شود. اگر روی لايه بندي‌های اقتصادی بحث نکنيم، چه کنيم؟ چرا محرومان شهری به شکل توده‌ای نيامدند؟ نه اينکه راضی بودند يا همه فريب دولت را خورده بودند. نه چنين نبود. آنها اميدی به جناح مقابل نداشتند. يعنی رهبری پشت‌پرده‌ی رفسنجانی آنها را تکان نمي‌داد و در اساس به انتخابات بی اعتنايی کردند يا حتا از روی بي‌اعتنايی و لجاج طرف هاشمی به ميدان آمدند. آنان که انتخابات مجلس هشتم را تحريم مي‌کردند، يک زمانی 55 درصد بودند. حالا شده اند 25درصد و يا به قول رسمی 15درصد. عيبی ندارد. زندگی بالا و پايين دارد. ولی همان 15درصد کم نيست. اين آقايان مي‌گويند 15 درصد؛ من مي‌دانم که آمار انتخابات در يک ضريبی ضرب مي‌شود که ممکن است تا25 درصد هم باشد. خيلی از اين افراد ِآگاه کارگران آگاه و طبقه‌ی متوسط مدرن را از دست داده‌اند. اين دولت هم طبقه‌ی متوسط سنتی را دوست دارد و آنها را می خواهد. در بازار و در جاهای ديگر طبقات مدرن را از دست داده است. اگر تحليل‌های طبقاتی را به صورت مکانيکی به کار ببريم ممکن است يک نفر بياييد بگويد سرمايه داری اين است و کارگر اين، و نفهمد سرمايه داری تغيير مي‌کند و وقتی تغيير مي‌کند، تحليل طبقاتي، نه اين که از بين برود، جلوه و رنگ آن دگرگون مي‌شود و چه بسا به چشم نمي‌آيد. مدتها طول مي‌کشد تا شناخته شود. به نظر من در ايران چنين بوده است. ضمن اين که تحليل طبقاتی روی يارانه‌ها روی وقايع بعد از خرداد و ارتباط اينها را به کار مي‌بريم. معني‌اش اين نيست که خواسته‌های فرهنگی ومبارزات سياسی را فراموش مي‌کنيم. اتفاقا من از اين تحليل‌های فرهنگی و مستقل به جای خود دفاع مي‌کنم. باز دوباره تاييد مي‌کنم که بله، مقدار زيادی از اين سياست‌های يارانه‌ای در واقع برای يارگيری بوده است. برای متشکل کردن حلقه‌ی وفاداران. اما گمان مي‌کنم بحث به اينجا تمام نمي‌شود. بحث از اينجا آغاز مي‌شود. يا دست کم لازم است آن بحث ما در کنار بحث شما برجسته شود.

- نکته ای که شما گفتنيد با توجه به صحبت‌های آقای مالجو در حقيقت همان وجه ايرانی شده‌ی اين هدفمند کردن يارانه‌هاست. قرار است سالانه حدود 20 ميليارد دلار از هزينه‌ها صرفه‌جويی شود. حالا دولت مي‌خواهد خودش تعيين کند که آن را چگونه توزيع کند و بخش عمده‌ی آن را به سمت نهادهای سياسی و نظامي‌ای است که از او حمايت مي‌کنند. انتقال قدرت به نهادهای نظامی از دولت نهم ودهم شروع نشده است. به دوره‌ی تعديل اقتصادی بر مي‌گردد که نهادهای اطلاعاتی وارد کارهای اقتصادی شدند و گاه گاهی خبرهای آن پخش مي‌شد. آنچه آقای مالجو به عنوان سياست‌های به اصطلاح چپ‌روانه و راست‌روانه دولت مطرح کردند، تماما شروط سازمان تجارت جهانی است. در اينجا به نظر تضادی در رفتار دولت‌های نوليبرال به چشم مي‌خورد. با وجود اين‌که اين‌ها به سرعت دارند به سمت آن مي‌روند و دربست شروط آنها را اجرا مي‌کنند، اما در ظاهر نهادهای بين‌المللی نوليبرال و دولت‌هايی مثل امريکا با اين دولت مخالفت مي‌کنند. اين را چگونه توضيح مي‌دهيد؟

دکتر مالجو: من ابتدا اشاره‌ای به صحبت‌های آقای رييس دانا مي‌کنم. آقای دکتر به خوبی نشان دادند که سياست‌های اقتصادی اين دولت در طول پنج سال گذشته سياست‌های دست چپی نبوده است. عرض من هم همين است. فقط از پوشش سياست‌های دست چپی استفاده شده است اما هدف اصلی عبارت بوده است از انتقال منابع مالی برای برآمدن يک طبقه ی نوظهور که حالا میتوانيم بورژوازی نظامی نامگذاری اش کنيم. من تأکيد دارم که از قضا به همين معنای سنتی کلمه نيز اين دولت به معنای دقيق چندان نوليبرال نبوده است. برای همين هم هست که عرض کردم مفاهم راست و چپ برای توضيح اقتصاد سياسی اين دولت اصلاً کفاف نمیدهد. دولت‌های نوليبرال غالباً با توجه به يک آرايش پيشاپيش موجود طبقاتی در جامعه می کوشند نوعی قاعده‌ی بازی در حوزۀ اقتصادی را حکمفرما سازند که منافع طبقه ای که از ابزار توليد و سرمايه‌ی انسانی و اقتدار سازمانی به درجات بيشتری برخوردار است بهتر برآورده شود. آزادی اقتصادی به معنای مداخله‌ی هر چه کمتر نهادهای غيربازاری در اقتصاد از اين زاويه نوعی قاعده‌ی بازی است که دست طبقات برخوردار را در استثمار طبقات نابرخوردار باز می گذارد. اجرای چنين قواعدی برای بازی معمولاً مهمترين دستور کار دولت های نوليبرال است. حالا حرف من اين است که دولت نهم به اين معنا نوليبرال نبوده است. دستور کارش اين نبوده که فضايی پديد بياورد تا طبقه ای که از ابزار توليد و سرمايه‌ی انسانی و اقتدار سازمانی به بيشترين حد برخوردار است منتقع شود. بلکه کوشيده است اصولاً آرايش طبقاتی جامعه را به هم بزند، آن هم عمدتاً به ضرر بورژوازی برآمده از فرزندان انقلاب و به نفع کسانی که پيشترها نه در رأس بلکه در ميانه‌ی هرم قدرت سياسی و ثروت اقتصادی قرار داشتند. برای اين منظور نيز گاه از پوشش سياستهای اقتصادی چپگرايانه بهره برده و گاه از پوشش سياستهای اقتصادی راستگرايانه. اگر دولت احمدی نژاد عمر کند و اگر هدف اصلی خودش يعنی بازآرايی طبقاتی در جامعه را به حد اعلا بتواند به انجام رساند، بي‌ترديد به يک دولت نوليبرال تمام عيار بدل خواهد شد. اما من به تحقق دو شرطی که الان عرض کردم سخت مشکوکم. تا پيش از تحقق اين دو شرط معتقدم گرايش اين دولت عبارت است از استفاده از سياستهای اقتصادی برای تحقق اهداف سياسی بخش کوچکی از طبقۀ سياسی حاکم.
حالا برگرديم به پرسش شما. با اين مقدمه شايد بتوان گفت اختلاف نظر ميان نهادهای بين المللی سرمايه با دولت فعلی ضرورتاً از نوع سياستهای اقتصادی مورد نظر دولت سرچشمه نمی گيرد بلکه ريشۀ اختلافات را بايد در اهداف سياسی مورد نظر اين دولت جستجو کرد. مشکل نهادهای بين‌المللی سرمايه با دولت فعلی سر ايدئولوژی اقتصادی دولت نيست بلکه سر ايدئولوژی سياسی دولت است.

- آقای دکتر رييس دانا شما اگر بخواهيد بحث بحران اقتصادی جهانی را هم در اين رابطه ببينيد، اختلاف نهادهای بين‌المللی را با اين دولت چگونه مي‌بينيد؟ آيا وجود چنين دولتی با اين سياست‌های خاص، کمکی به حل بحران‌های جهانی مي‌کند يا خير؟ يا با نظر آقای مالجو موافقيد؟

رييس دانا: موافقم که تبلور اختلاف در سمت و سوهای سياسی است. اختلاف‌های اساسی اقتصادی نيست. به ويژه ثابت شده که اين دولت در راستايی حرکت مي‌کند که اگر فقط انرژی هسته‌ای يا برخی اتهامات مداخله در کشورهای همسايه و شبيه اينها نبود ، درست يا نادرست سابقه‌ی فعاليت‌های تروريستی نبود، عملکرد اين دولت، برای تلفيق شدن با نظم نوين جهانی چيزی از دولت‌های ترکيه يا مصر کم ندارد که سهل است عملکرد و کارامدی بيشتری دارد. سرعت خصوصی سازی در ايران (طبق نظرسنجي‌ها و سنجش‌های انجام شده) رتبه‌ی اول در جهان است. گذشت آن زمانی که 65 تا 70درصد اقتصاد در دست دولت بود. الان 55 درصد تا 60 درصد در دست بخش خصوصی است. فولادمبارکه ، فولاد خوزستان ، باشگاه‌های فوتبال ، صنايع پتروشيمی ، پيمانکاري‌های بزرگ تماما توسط بخش خصوصی صورت مي‌گيرد. بخش عمده انباشت سرمايه دردست بخش خصوصی است. در کشاورزی سرمايه گذاری دولتی تقريبا وجود ندارد. کشت و صنعت‌ها واگذار شده‌اند. 99درصد ساختمان‌های مسکونی که ساخته مي‌شود توسط بخش خصوصی است. تازه خدمات شهری و شهرداری هم خدماتش را به بخش خصوصی منتقل کرده است. منابع شهرداري‌ها منابع ناپايدار هستند برای اينکه فرصت مي‌دهد که بخش خصوصی سرمايه گذاری کند. بنابراين بخش خصوصی الان خيلی فعال است. طرح‌های عمرانی دولت نيز جز به پيمانکاران خصوصی يا به پيمانکاری نهادهای وابسته داده نمي‌شود.
سازمان تجارت جهانی بيش از بيست بار تقاضای ايران را برای شرکت در تجارت جهانی را پس فرستاده‌اند. ايران آن را به نفع تجارت جهانی و عمدتا غرب تعديل کرد. غرب روی خواسته‌های خود ايستاد و ايراني‌ها خواسته‌های خود راتغيير دادند. تا دراين زمان که بالاخره در سازمان آن هم با شرايط عمدتا تحميلی امريکا به طور مقدماتی پذيرفته شديم. حالا مانده است مذاکرات و امتيازدهي‌های بعدی. ولع عجيبی که در اينجا برای آوردن سرمايه‌داری خصوصی خارجی وجود دارد که در کمتر کشوری مي‌تواند مشاهده کرد. اما قهر و ناز سرمايه داران خارجي، بی حد و حساب است. ای بابا کمی مناعت طبع هم خوب چيزی است. در ديپلماسی اقتصادی بگذاريد بيايند خواستگاری. خودتان به اين خانه و آن خانه ندويد.
من نظر آقای مالجو را در اين زمينه قبول دارم که مي‌گويند در مجموعه در خدمت جايگزين کردن يک لايه اقتصادی صورت مي‌گيرد. بله اين سياست حاکم آن لايه است. اين اصلی ترين است. من يک قدم عقب تر و يا جلوتر صحبت کردم. زياد فرقی نمي‌کند. معتقدم آن لايه بايد با آن انباشت سرمايه مجهز شودو اين مجموعه را مي‌توان به نوعی جمع و جور کرد. من مي‌خواهم بحث تکميلی کنم . موقعی که اتحاد شوروی وجود داشت تقسيم بندی کشورها بر حسب مواضعشان نسبت به غرب ساده بود. يعنی جمال عبدالناصر را درکنار اتحاد شوروی مي‌گذاشتيم . گرچه او با کمونيست‌ها برخورد سرکوبگرانه کرده بود. عبدالکريم قاسم را در کنار شوروی مي‌گذاشتيم که با کمونيست‌ها برخورد نکرده بود. قاسم، که خود ديکتاتوری خشنی را بگزيده بود اما هدفش استقلال نسبی در برابر انگلستان بود، کمونيست‌ها را نکشت و به همين جهت هم آماج کودتای عبدالسلام قرار گرفت. به هر حال دولت ها تکليف خود را درسطح جهان مي‌دانستند. کشورهاي آفريقايی نيز اين گونه بودند. اتيوپی گرايش شرقی داشت سومالی نه . يمن جنوبی گرايش چپ داشت و در ويتنام هم همين طور. پس از فروپاشی شوروي، تک قطبی شدن از يک سو و رقابتی شدن بازارهای جهانی بين قدرت‌های بزرگ از ديگر سو و تشخيص مشکل شده است. بايد بدانيم کشوری که مستقل است وعلم مخالفت با امريکا و امپرياليسم را برمی دارد تا چه حد جلو مي‌رود و با منافع مردم و کارگران و در گسترش دموکراتيسم چه می کند. هم اکنون شما در کشوری حرف مي‌زنيد که با امريکا بيشترين مخالفت را دارد اما کاربرد کلمه‌ی امپرياليسم و سنديکا ممنوع است. امپرياليسم معنای اقتصادی دارد که مشخص است. من معتقدم امپرياليسم بيشتر از تمام تاريخ اکنون زنده است يا مساله‌ی زمان حال است. در سطح جهان اگر اتحادی بين مردم است فراتر از طبقات يکی از دلايلی آن بايد استقلال باشد يکی ديگر دموکراسی است. اين وضعيت پيچيده است و در اين پيچيدگی به سادگی نمی شود گفت که بوليوی در کجای کار قرار دارد و ونزوئلا در کجا ايستاده است و ديگر کشورها در امريکا چه مي‌کنند.
مثال ديگری مي‌زنم. ايران 94 ماه با عراق در جنگ بود و بعد هم اتفاق‌های منطقه‌ای ديگری پيش آمد، امريکا در 1990به جنگ محدود و 10 سال بعد به جنگ تمام عيار باعراق آمد. اما امريکا کاری که با صدام کرد، نابودی قطعی و شخصی دولت او و خود او و يارانش بود. در ايران چنين نيست. البته در ايران مي‌گويند امريکا جرات حمله به ايران را ندارد. اما زمانه نشان داد که به زعم امريکا در اين منطقه عراق دشمن اصلی بود. يعنی تمام نيروی خود را متوجه صدام کرد. صدام با همه‌ی جنايتکاري‌هايش در مقابل امريکا بوده است. مي‌خواهم بگويم روابط ساده نيست. پيچيده است. امريکا ممکن است تا خيلی جاها بيايد، ولی آماده نباشد ترکيب سياسی آن کشور به هم بخور. ممکن است ايران از اين مقوله باشد.
ممکن است دولت جمهوری اسلامی ايران بگويد امريکاجراتش را ندارد زيرا من درميان توده‌های مردم مسلمان نفوذ دارم. آنها دماغ امريکا را به خاک می مالند. خوب تظاهرات پس از انتخابات نشان داد که امريکا آنقدرها هم سعی نکردتا بطور عملی و سازمان يافته از اين ماجرا‌ها بهره برداری کند. بلکه سعی مي‌کرد با روش‌های سوگيری و حمايتی تبليغاتی مداخله کند، ولی بين سران جنبش با امريکا ارتباطی نبود. اين يک حقيقت است. اتفاقاتی که در اُکراين افتاد، در اينجا اصلا نبود. هيچ کدام از سران جنبش سبز وابسته نبودند. عملکردهای جانبدارانه‌ی (VOA وBBC) را البته مي‌بينيم. با اين وجود نمي‌توانيم بگوييم برنامه ريزی شده بود. يک پيچيدگی وجود دارد. من جمع بندي‌ام اين است که ايران به لحاظ اقتصادی از ديد ساختار امريکا دولتی به راه است اما در موضع سياسی که در سطح جهان مهم است، ايران ناسازگار است. چند مثال مي‌زنم: 1- برای غرب آنقدرها که امنيت نفت برای او مهم است، قيمت نفت مهم نيست. ديديم که نفت تا 140دلار هم رفت. ولی اگر امنيتی نفت به خطر بيافتد وارد عمل مي‌شود. امنيت نفت را چه کسی به خطر مي‌اندازد؟ ايران؟ نمي‌دانيم .
فکر نمي‌کنم بحث ديگری که مي‌توانيم مثال بياوريم اين است که امريکا در باره‌ی ايران دفعات زيادی وارد دوستی شد. نمونه‌ی آن طرح ايران کنترا و ماجرای مک فارلين است. بارها اين اتفاق‌ها افتاده است و معلوم شده که پشت پرده اتفاق‌هايی بوده است. حزب توده فدای همين رابطه‌ی پنهان شد. کشف شبکه‌ی مخفی سازمان فدايي‌ها و مجاهدين، کار ساده ای نبود. اينها توسط سيا شناسايی شدند. توسط نيروهای مستقيم و نامستيقيم جديد و قديم.
اما چرا اوباما به طور نسبی در باره حقوق بشر عقب‌نشينی مي‌کند؟ حقوق بشر برای اوباما اولويت درجه يک ندارد. در صورتی که او از بهترين (حال بهترين با چه معياری باشد برای بعد) رييس جمهورهايی است که امريکا به خودش ديده است. اما او حساسيت چندانی به حقوق بشر ايران ندارد. حساسيتشان بحث اتمی است. اين جريان اتمی چه اتفاقی است که دارد مي‌افتد؟ اين لايه‌ی نوظهور که آقای مالجو گفتند دارد مي‌آيد، چه نيازی به غني‌سازی اورانيم دارد؟ چون سرمايه‌داری نظامی است ديگر ومي‌خواهد بنيه‌ی نظامی را در برابر فشار سياسی امريکا تقويت کنند. ولی اين بدان معنی نيست که اختلاف بين امريکا و سوگيری دولت راست‌گرای ايران (که نوليبرال نيست و نو محافظه کار است ) يک اختلاف خيلی اساسی است تا آنجايی که عده ای حسرت به دل، دل خوش کرده‌اند که امريکا مي‌آيد و اوضاع دولت را به هم مي‌زند. امريکا نمي‌آيد. نه به دليل ترس. مطلقا. درست است که در ايران ميهن پرستان ، طرفداران استقلال و نيروهای چپ و دموکرات و ضد امپرياليست زيادند و در مقابل امريکا خواهند ايستاد. ولی دليلش فقط اين نبود که خوزستان را اشغال نکرد. دليلش فقط محاسبه‌ی هزينه است. دليلش واقعا اين است که به طور اساسی در زمينه‌ی اقتصادی با ايران مساله‌ای ندارد. ولی به لحاظ سياسی دارد که اين موضوع خيلی هم مي‌تواند جدی و حاد باشد و بشود.

بعضی مواقع امپرياليسم امريکا برای چيزهايی ماموريت دارد. شايد بخواهد مسايل سياسي‌اش را حل کند. شايد بخواهد ايران را تهديد کند و فروش اسلحه را در خاور ميانه بالا ببرد. زمينه سازی می کند تا تهديد شود. بحث امپرياليسم عمدتا طبقاتی است و با بحث‌های پيش پا افتاده‌ای که هر چيزی را بلافاصله ما به ازای پول و اقتصادش را در نظر نمي‌گيرد، تفاوت دارد.

- در رابطه با حرف‌های شما که اين برهم زدن و شروع کردن اين آشوب و اختلاف باعث مي‌شد که سود زيادی ببرند، بازار اسلحه فروش زيادی داشته باشد و قاچاقی که در ايران بخش بزرگی از اقتصاد ايران را دارد و کالاها را به واسطه‌ی اين شرايط مي‌توانند از طريق دست چندم و با نرخ‌های بالا به فروش برسانند. اشاره کرديد به شعارهای عدالت جويانه‌ی اين دولت که هدفمند کردن يارانه‌ها به کمک به اقشار پايين مي‌خواهد بکند. مي‌خواهم روی اين صحبت کنيد . پيامدهای اين طرح اگر اجرا شود عوابقش روی زندگی مردم چه خواهد بود؟ آيا اين عواقب سبب خواهد شد که مردم بيشتری به اين جنبش جاری در خيابان‌ها بپيوندند؟

دکترمالجو: هدف دولت از اجرای اين طرح در ظاهر عبارت است از اولاً برقراری عدالت و ثانياً کاهش مصرف بنزين. اين البته ظاهر قضيه است. به گمان من هيچ يک از اين دو هدف با اجرای اين طرح تحقق نمی يابند. می گويند طبقات فرادست تر در قياس با طبقات فرودست تر به ميزان بيشتری مثلاً کالايی چون بنزين را مصرف می کنند و با توجه به قيمت يارانه ای کنونی به ميزان بيشتری از يارانه ها برخوردار میشوند. اما وقتی قيمت بنزين باصطلاح واقعی شود و در عين حال بازتوزيع منابع مالی آزادشده از طريق اين طرح ميان طبقات فرودست تر چندان عادلانه به اجرا گذاشته نشود، اتفاقی که می افتد اين است که گرچه نياز اقشار گوناگون به مثلاً مصرف بنزين کماکان ثابت است اما به دليل افزايش قيمت اين کالا حالا ديگر الگوی توانايی مالی اقشار گوناگون برای تأمين مالی نياز خود به همان صورت سابق نيست. يعنی طبقات فرودست تر بعد از اجرای طرح ديگر توانايی سابق خود در خريد را نخواهند داشت. اما طبقات فرادست تر چون حساسيت شان به افزايش قيمت مثلاً بنزين کم است چندان تغييری در الگوی مصرف خودشان نخواهند داد. بنابراين معلوم است که فشار کاهش مصرف انگار بناست عمدتاً به طبقات فرودست تر وارد شود. انگار اين است عدالتی که از آن دم می زنند. از سوی ديگر آيا ميزان مصرف طبقات فرودست تر کاهش می يابد؟ با توجه به ساختار حمل و نقل و زندگی شهری و عواملی از اين دست که تعيين کنندۀ ميزان نياز به کالايی مثلاً مثل بنزين است، بعيد به نظر میرسد ميزان مصرف بنزين به طرز چشمگيری ميان طبقات فرودست تر کاهش يابد. در واقع چون مثلاً بنزين برای طبقات فرودست تر از کشش قيمتی ناچيزی برخوردار است علیرغم افزايش قيمت آن موجب کاهش مصرف اين طبقات نخواهد شد بلکه عمدتاً باعث میشود نوعی جابجايی در سبد مصرفی اين طبقات اتفاق بيفتد يعنی اين طبقات از منابع مالی بسيار محدود تخصيص يافته به مثلاً آموزش و سلامت و اوقات فراغت و اقلامی از اين دست میکاهند تا بتوانند کمابيش ميزان مصرف ناگزير سابق خويش در زمينۀ کالاهای ضروری ای چون بنزين را ادامه دهند.بنابراين فشار اجرای اين طرح عمدتاً بر روی طبقات فرودست تر وارد خواهد شد اما نه ضرورتاً به شکل کاهش چشمگير در مصرف بنزين بلکه در قالب نابرخورداری بيش از پيش از اقلامی چون آموزش و سلامت و بهداشت و زمينه هايی از اين قبيل. اينها همه هزينه هايی است که طبقات فرودست تر جامعه برای تحقق اهداف سياسی دولت فعلی متقبل میشوند.
اما آيا اين امر باعث تغيير کنش سياسی طبقات فرودست تر نسبت به نظام سياسی حاکم خواهد شد؟ بی ترديد نارضايی های اقتصادی افزايش خواهد يافت. اما باز پرسش اين است که آيا افزايش نارضايی های اقتصادی به کنش سياسی مخالف خوان بدل خواهد شد؟ من توانايی پيش بينی در اين زمينه را ندارم.

دکتررييس دانا: به نظر من يارانه‌ها و بحث‌های مشابه را که دکتر مالجو گفت، نمي‌تواند عدالت اجتماعی را به ارمغان بياورد. هدفی که اعلام مي‌کند مثلا اين است که چون بالايي‌ها اتومبيل بيشتری دارند، بيشتر حرکت مي‌کنند، بايد بيشتر هم پول بدهند. اين طرح خيلی ايستاست. اقتصادی که در آن پويايی نباشد به درد نمي‌خورد. پويايی در اين است که مي‌تواند بار اين هزينه را بر روی حقوق و دستمزد دريافتی يا سود منتقل کند. اين برای ما به عنوان يک روشنفکر راديکال مهم است. مصرف بنزين رابطه‌ی معنا داری با قيمتش ندارد. مگر قيمت ها ناگهان سه يا سه و نيم برابر افزايش يابد. دست کم در سطح معينی از قيمت‌ها. من اين را در بررسی آماری ثابت کردم که روند افزايش قيمت‌ها تاثيری بر روی مصرف ندارد و آن را در ژورنال انگليسی زبان چاپ کرده‌اند.
مصرف متوسط با توجه به ساختار شبکه‌ی رفت و آمد شهری و ساختار فنی خودروها شکل مي‌گيرد. اين ساختارها پيچيده‌اند. تهران زير 8 ميليون جمعيت دارد. چقدر ماشين در تهران تردد دارد؟ سه و نيم ميليون. 9 ميليون اتومبيل در ايران است . يعنی از هر 2/2 نفر يک نفر ماشين دارد. ما شبکه‌ی حمل و نقل شهری نداريم. توليد خودرو سود و سدهای ويژه‌ی نهادی دارد. خريدار دارد روی قيمت خريد سوبسيد مي‌دهد. همه‌ی اينها تحميل شده است و مردم مجبورند از آن استفاده کنند. چون بايد سر کار بروند و زندگی کنند. پس مصرف ربط چندانی به قيمت ندارد، مگر وقتی که قيمت ها ناگهان 15 برابر و يا بيشتر شود. اين تغيير اعلام شده و نامطمئن شيوه‌ی اعطای يارانه‌ها تاثيری روی افزايش رفاه اجتماعی ندارد، بلکه آن را بدتر مي‌کند. روی مصرف و بهينه سازی الگوی مصرف تاثير ندارد، بلکه موجب گسترش محروميت‌های غذايي، فرهنگی و جز آن مي‌شود. البته روی بعضی از داروها ممکن است تاثير داشته باشد. اين لايحه در همين حد جواب مي‌دهد نه در همه‌ی کالاها.
حال زيان‌کنندگان را به لحاظ اجتماعی اقتصادی جور ديگری هم مي‌شود ديد: مثلا زنان سرپرست خانوار، امکان بالا بردن دستمزدشان را ندارند. آنها هميشه کمترين دستمزدها را مي‌گيرند. هزينه‌ی حمل و نقل شهری برای کارگران خيلی بالا مي‌رود. بعضی از کارگران ما برای اينکه سرکار بروند چند بار ماشين سوار مي‌شوند. برای جاهايی که سرويس ندارند اگر هم سرويس بگذارند جور ديگری از دستمزدش کم مي‌کنند. چون سرمايه دار که نمي‌خواهد ضرر کند. به دهک‌ها اگر نگاه کنيم، دولت مي‌گويد من 5 دهک را در اوليت گرفته‌ام. اول سه دهک بود و بعد مجلس گفت اشتباه کرده 5 دهک وبعد هم گفت همه ی يارانه را قطع کند و به همه بدهيد. پوپوليسم در مقابل پوپوليسم.. مرکز آمار ايران با اين آمارگيري‌ها برای شناختن نيازهای مردم در دهک‌ها کاملا شکست خورده . خودش مي‌گويد 30درصد اشتباه داريم. مگر سی درصد کم است. ما مي‌دانيم که وقتی شما درآمد مردم را مي‌پرسيد و از آن طرف مي‌خواهی چيزی بدهی يا ندهي، او درامدش را کم جلوه مي‌دهد و نيازش را بيشتر. حتما نيازهای ما با يکديگر تفاوت دارد. ممکن است من يک بيماری پرهزينه داشته باشم. بدون کتاب ، رسانه و اطلاعات نتوانم زندگی عادی داشته باشم. تشخيص اين گونه نيازها دشوار است. برای کمک به لايه‌ی سرمايه‌دار نوظهور که قرار است همه‌ی قدرت مورد نظر را داشته باشد، انبوهی را مي‌توانند بفرستد به کمک آن هم با وجدان کاذب. اينها موج‌وار مي‌آيند و مورد مرحمت قرار مي‌گيرند مثل بسيجي‌ها،عضو مساجد و ديگر موظفان. اين بحث‌ها که به کی زيادی دادی و به کی کم در چارچوب مطلحت نظام پخش مي‌شود فضولی زياد. قانون هم مي‌گذارند. مصوبه هم مي‌گذارند. اما اگر کارگر اعتصاب ‌کند، کارگر اعتصابی دريافتی ندارد. برای چاپ کتاب مشکل پيدا مي‌کنيم. چون عضو کانون نويسندگان هستی. بنابر انتقام‌جويي‌ها و گرفتن عکس‌ها و به اين بهانه که در فلان تجمع بوده‌اي، مي‌گويند به تو حقوق و يارانه نمي‌دهيم. چون حقوق را مي‌بری سنديکا. مي‌دهی به کانون. تمام آنچه قانون اساسی به عنوان کرامت انسانی از آن نام مي‌برند ، شرف انسانی اين‌گونه به خطر مي‌افتد. آن چيزی نيست که با ارزش‌های ريالی بتوانی آن را ارزش گذاری کنيم که اگر به خطر بيافتند راه استثمار و فساد باز مي‌شود.
من هم اين را قبول ندارم که در مورد اين جمله‌ی معروف که هر جا فشار هست، مقاومت هم هست. بسيار فشارها که مقاومت را در هم مي‌شکنند. بعضی وقت‌ها مقاومت قوي‌تر از فشار است. بجز تحليل طبقاتی که چارچوب پايه‌ای مطالعه است، روش تحليل هم مهم است. نبايد در تله‌ی اقتصاد عاميانه‌ی افتاد. اينجور نيست که فشار را کم يا زياد کنيم برای يارکشی. بازی کنش و واکنش، شطرنجی نيست. دانش اجتماعی پيچيده است. حضور مردم قابل پيش بينی نيست. درنگرش کلی واقعيت اين است که ضربه‌هايی که در اين تابستان وارد آمد امواجی فرستاد که به رغم سرکوب نشان داده است که برای مردم خيلی راه‌ها عينيت پيدا کرده است. نارضايتي‌ها در ميان گروه‌های مختلف اجتماعی اگر شتاب بگيرد، انتظار عمومی اين است که مردم بيشتر بپيوندند به جايی که عينيت مي‌بخشد به نارضايتی مردم، يعنی درکف خيابان . اما آيا اين امکان بالقوه بالفعل مي‌شود يا نه ، نياز به چند چيز دارد.
1- چقدر دستگاه سرکوب مي‌تواند مصمم جلو برود و از درون تجزيه نشود. کجا دردش مي‌آيد. ايستاده در حالی که پسرش آن طرف خيابان مقابلشان است . مگر پسر روح‌الامينی نبود. در زمان شاه هم همينطور بود. ژنرال‌ها مي‌ديدند پسر و دختر خودشان درخيابان است.
2- خرده لايه‌های اجتماعی
 3- امکان سازماندهی و رهبری
 4- خود جريان‌هايی که در حال حاضر موج را در دست دارند.
 مثلا مير حسين موسوی چند ماه پيش درمورد يارانه‌ها موضع گرفت.اين مساله سابقه نوليبرالی دولت خاتمی و برنامه‌های کروبی را جبران نمي‌کند. 20 سال گذشته‌ی او را جبران نمي‌کند. ولی حتا اگر کلک سياسی هم باشد، اين کار را کرده است. يعنی آمده و خط نشان داده است. من مي‌گويم احتمال بالفعل پيوستن مردم زياداست. همانطور که احتمال بالقوه‌ی سرکوب در دولت هم زياد است. چرا که او هم يارگيری مي‌کند. پاسخ اين است کارزاری در پيش داريم که ممکن است به زودی خود را نشان ندهد. پيش‌بينی اين مساله ديگر خلاقيت هر فرديست. البته احتمال حضور مردم به دليل حذف يارانه‌ها بيشتر مي‌شود. به هر حال نيروهای متفاوتی در تبديل به پتانسيل به نيروی کارگران دست در کارند.

- آقای محجوب گفته‌اند پرداخت هدفمند کردن يارانه‌ها مثل يک سيل است که اين سيل وقتی فرو مي‌نشيند ممکن است تبديل به آب گوارايی بشود ولی وقتی که راه مي‌افتد ويرانگر است و همه چيز را نابود مي‌کند. آسيب‌های اجتماعي، کارگري، آسيب به فقرا، توليد کنندگان، آسيب ملی و غيره را به دنبال دارد. و در حقيقت مثل اين است که داريم پوستين را از زير پای فقرا مي‌کشيم و به آنها وعده مي‌دهيم که مي‌خواهيم يک کمک‌هايی به شما بکنيم. يعنی در حقيقت و با توجه به صحبت‌های شما، برداشت من اين است که ايشان با طرح اين قضايا به نوعی مي‌خواهند طرف مقابل را بترسانند تا بگويند سهم ما را هم بدهيد. حواستان باشد که اگر ما با هم نباشيم و هوای ما را نداشته باشی اين سيل ممکن است خودت را هم ببرد.

دکتررييس دانا: تا آنجا که من ايشان و سازمان متبوعش را ، خانه‌ی کارگر را مي‌شناسم همه‌ی اينها در دوره‌ی سياست‌های تغيير ساختاری به شدت سازشکار و سهم‌گير بودند. ولی اگر نخواهم نيت‌خوانی کنم. خود اين حرف درست است. منتها او به زبان خودش گفته است . بله سوابق آنها مردمی عدالت عدالت خواهانه و کارگری نيست. سوابق اپورتونيستی است تمامش . اما خود حرف درست است. اينجوری مي‌توانم بگويم. ببين کار به کجا کشيده که آن دستگاهی که هميشه تمشيت امور مي‌داد مي‌گفت اين تکه‌اش را خوب کنيم، آن تکه‌اش بد است. اين قسمتش تقصيرکمونيست‌هاست و آن قسمتش فلان، الان ديگه نمي‌گويد. مي‌گويد سيل دارد مي‌آيد. به اين ترتيب بله. من مي‌گويم چرا دولتی که مي‌داند سيل دارد راه مي‌افتد باز هم اين کار را مي‌کند. عرض کردم، دکتر مالجو هم گفتند، آن نتايجی را مترصد بر اين مي‌خواهد بگيرد. مي‌گويد انتقال قدرت هزينه دارد ديگر، انباشت ثروت به دست خودي‌ها هزينه دارد ومن مي‌دهم. در عين حال مي‌گويد نيرو هم مي‌گيرم. نه همه‌ی آن دهک را که نشان گرفتم. بلکه ازجمعيت‌ها و بخش‌هايی که واقعا مي‌خواهند سازگار کنند و بخورانند، نيروها را بياورند در خيابان. ضمنا ايدئولوژی هم همراهش است. مي‌روند پيش آقای مصباح يزدی و مي‌گويد اينها مهدورالدم‌اند. مي‌بينيم اين روزها چه مي‌گويند. در مورد آن پزشک اردوگاه کهريزک، که با آن وضع مشکوک کشته شد و يا جوانانی که در اين تظاهرات‌ها کشته شدند،آماده اند به لحاظ ايدئولوژی دليل بتراشند. حالا اين طوفان فرزندان ناهمگون مي‌زايد. من تشخيص تمام شکل‌های اين فرزندان را نمي‌دانم. اما اين طوفان است. اينجا اتفاقی خواهد افتاد. من تکرار مي‌کنم انتظار کمتری دارم از آن گستردگی ميليونی خرداد که در شهر تهران شما به زودی ببينيد. ولی درعوض آن حرکت مقداری سطحی بود. به نظر من زين پس سطحی نخواهد بود به آن گستردگي، ولی سازمان يافته‌تر و عميق‌تر. زير پوست شهر اتفاق‌هايی خواهد افتاد و قوي‌تر خواهد شد.

- با تحليل طبقاتی اگر بخواهيم همزمانی اين دو جريان يعنی جنبشی که در خيابان‌هاست و اجرای طرح‌هايی مانند طرح هدفمند کردن يارانه‌ها را تحليل کنيم، اين همزمانی چطور تفسير خواهد شد؟

رييس دانا: من از دکتر مالجو عذر خواهی مي‌کنم چون خيلی حرف زدم. اما حس مي‌کنم اين سوال خيلی به زبان من نزديک است. من گمان مي‌کنم کسی نگفته است که سوسياليست‌ها و يا طبقه‌ی کارگر از آرمان‌های خودشان دست بکشند. اما من فکر مي‌کنم دموکراسی به اعلا درجه برای همه‌ی اينها مفيد است. به ويژه دموکراسی که در بنا کردن آن خودشان دخالت داشته باشند. من به اين ترتيب گمان مي‌کنم با طرح خواسته‌های صنفی و طبقاتی خودشان مي‌توانند در يک جريان دموکراتيک وظيفه‌ی خودشان را انجام دهند. وظيفه‌ی سوسياليستی و وظيفه‌ی دموکراتيک را مي‌توان با هم انجام داد. اگر تضاد و مانع‌تراشی است بگذاريم آن طرف انجام دهد. بگذار آن طرف بگويد که صفوف خود را از کارگران و زحمتکشان و چپ‌ها که سابقه مبارزاتی دارند در اين کشور جدا کنيم. البته توصيه من معنايش اين نيست که برويم و همديگر را درآغوش بگيريم و شادی کنيم و بازی سبز و قرمز و آبی در آوريم. من اين گونه نمي‌گويم. ولی من مي‌گويم وقتی يک جريان دموکراسی خواهی جنبش دموکراتيک شکل مي‌گيرد، بسيار دريغ است که جنبش استخواندار چپ، سوسياليستي، دموکراتيک و جنبش کارگری هول شود . فوری شوری آن را بگيرد و بپرد توی ديگی که نمي‌داند چيست. شايد ديگ دعوای قدرت باشد. يا اينکه از آن طرف برود وبگويد چون اينجا بايد بحث طبقاتی را دقيق نکرد و بگويد چون دستمزد ما و ساعات کار مستقيما در اين شعارها مطرح نيست، من مستقيما وارد عمل نمي‌شوم و برود گوشه ای بنشيند. اما چرا بايد از طبقه‌ی کارگر انتظار داشته باشيم که چنين کاری بکند؟ چرا نمي‌تواند بکند؟ برای اينکه رهبری ندارد. برای اينکه سازمان خاص خود را ندارد. برای اينکه سازمان‌های طرفدار کارگر فعالان و مبارزان کارگری نفوذ چندانی در کارگران ندارند که بتوانند طبقه‌ی کارگر را به جنبش در آورند. اما يادمان نرود به هر حال هر چه باشد باز هم اينها هستند که دارند برای آزادی برای رهايی طبقه‌ی کارگر تلاش مي‌کنند. همين‌ها هستند دو تا بيشتر سه تا کمتر. من نگفتم ماستمالی ، آشتی و گره زدن. چه بسا ممکن است همين‌ها هم باشند. اما من الان نمي‌توانم بگويم. من که نقش رهبری ندارم. کارکرد دموکراتيک چيزی را به من حکم نکرده است. ولی من سمت و سو را دارم مي‌بينم. طبقه‌ی کارگر و چپ وسوسياليست‌ها نه مي‌توانند در آغوش چيزی خود را غرق کنند نه مطلقا خود را به بي‌اعتنايی بزنند. آنها اگر رای ندادند مي‌توانند مواضع مستقلانه و منتقدانه‌ی خود را حفظ کنند، ولی دفاع از حقوق مردمی که به خيابان آمده اند و استفاده از فضای دموکراتيسمی که هدف آن است، به اعلا درجه برايشان مفيد است.

به نظر من بعدا مي‌شود چيزهای ديگر را هم اضافه کرد. کجای جهان قدرت از طريق محصل‌ها شکل گرفته است. اين نيست. اين ديگر مشت آهنين يا طبقه‌ی کارگر و نيروی کار است که بايد عمل کند." گمان مي‌کنم هنوز مشت آهنين بلند نشده است تا من به شما بگويم نظامی و سرباز و توپ و تانک چيست؟ نمي‌خواهم از آن آرزوها به شما بگويم که نيروی مردمی اگر به پاخيزد صاعقه‌ها رنگ مي‌بازند. از آن فرم‌های اسطوره‌مانند و شعارگونه نمي‌خواهم صحبت کنم. ولی به شما مي‌گويم که اين کشور و اين جامعه طاقت 10روز اعتصاب سراسری را در چند رشته‌ی اساسی ندارد. آن وقت در غافلگيری چيزی دست من نيست، برای آنکه من نه حزب دارم نه قائم به ذات برای جامعه‌ی امروز نيرويی هستم. حالا من فقط يک تحليلگرم که دارم آن را مي‌گويم. البته اتفاقا ممکن است آن بالايي‌ها بيايند و بگويند بس کنيد، پرهيز کنيد. دست بکشيد از خيانت و اين جور حرف‌ها. بيايند و بگويند بر اثر کار شما دو نفر مردند و يا بچه‌ی مردم به بيمارستان نرسيد. آنجاست که روحيه‌ی ضد خشونت و نلسون ماندلايی آنها گل مي‌کند . آن موقع است که بايد گفت آقا تمام تاريخ 100 سال گذشته‌ی ايران شاهد خشن‌ترين وبي‌رحمانه ترين عملکرد جباران بوده است، شما صدايتان در نيامد. الان که من از تنها ابزار خودم، که آن را هم به من اعطا نکردند بلکه فرصت به دست آمده تا از آن، يعني، اعتصاب استفاده کنم، برا‌ی خوشبختی فرزند تو و خودم، اين را به من مي‌گوييد.
به هر حال من اسطوره نمي‌سازم. من با نظرات تروتسکی آشنايم و علاقه‌هايی هم دارم، ولی تروتسکيست نيستم بنابراين طبقه‌ی کارگر برای من مقدس نيست. اما عمل و سوگيری طبقه‌ی کارگر را دارم. من اين طبقه را مسئول تاريخ مي‌دانم . به نظر من رمز نجات در اينجا نهفته است. چه نوع نجاتی ؟ نه آ ن نجات کار از بند سرمايه. نه از آن صحبت نمي‌کنم. برای اينکه حداقلی از موازين دموکراسی را تثبيت کنم و در جامعه جا بياندازيم که فرزندان ما بتوانند امنيت داشته باشند. بدانيم که فساد نيست. بدانيم که سرمايه‌ و دسترنج مردم به خارج فرار نمي‌کند. بدانيم که فرزندانمان در کوچه‌ها معتاد نمي‌شوند، کشته نمي‌شوند، به کهريزک ربوده نمي‌شوند. بدانيم که حال اگر فرزندانمان کار مي‌کنند، شانس مساوی با بقيه دارند. اين حداقل نيازهای انسانی است. من اين جنبش را اگر در اين راستا در حال حرکت است، بويژه خود را از بازيگران قدرت جدا مي‌کند، ستايش مي‌کنم. توصيه من اين است که در واقع کارگران بايد از اين فرصت استفاده‌ی مناسب و نه فرصت‌طلبانه کنند . ولی من نمي‌توانم برای آنها دستور صادر کنم.

آقای مالجو نظر شما در باره‌ی صحبت‌های آقای رييس دانا چيست؟

دکتر مالجو: من طبيعتاً با بخش های زيادی از حرفهای ايشان موافقم، اما گيرم با استفاده از نوع ديگری از چارچوب مفهومی. کل ماجرا را من به شرحی میفهمم که الان عرض میکنم. در تمام سي‌ساله‌ی قبل از 22 خرداد بر حسب اينکه از چه دهه و سالی حرف مي‌زنيم شکاف های اجتماعی و تضادهای گسترده ای درجامعه‌ی ما بوده است که دولت‌های گوناگون از قضا شايد مهمترين پديدآورندگان اين تضادها بوده اند. شکاف جنسيتی و فرودستی زنان و سرکوب مردسالارانه. شکاف های مذهبی و ستم نه فقط بر سنی ها بلکه بر پيروان ساير اديان. شکاف های قوميتی و مظالمی که بر برخی از اقوام هم وطنمان رفته است. و البته تضاد ميان نيروی کار و سرمايه و استثمار ممتد و طاقت فرسای نيروی کار در همۀ اين ساليان. اين تضادها همواره وجود داشته است. اين مجموعه از سلسه مراتب ها همواره اسباب نارضايی گسترده ميان بخش های فرودست در هر يک از اين دوگانگی های مذکور بوده است. نارضايی ها بسيار گسترده بوده اما ضرورتاً کنش های سياسی در راستای ريشه کنی سلسله مراتب های اجتماعی و رفع نارضايی ها چندان وجود نداشته است. نارضايی البته بوده اما فرصت سياسی برای بيان و مفصل بندی نارضايی ها چندان وجود نداشته است. عرض من اين است که 22 خرداد و فضای متعاقب آن در حقيقت نوعی فرصت سياسی پديد آورده برای به فرياد درآوردن نارضايی ها. 22 خرداد به نوبۀ خودش محصول تفرقۀ گسترده ای است که در طبقۀ سياسی حاکم پديد آمده است. همين تفرقۀ سياسی است که به انواع نيروهای مترقی که همواره تحت سرکوب شديد بوده اند مجال می دهد تا تلاش خود را برای تحقق آرمانهای خود بکنند. تفرقه در طبقۀ سياسی حاکم امر بسيار ميمون و مبارکی است. نبايد با اين پديده به اين صورت برخورد کرد که بگوييم اين دعوا اصلاً دعوای ما نيست بلکه دعوا بين خود حاکمان است. البته که اين دعوا در بين حاکمان برقرار است اما همين لحظۀ دعواست که برای شهروندان نيز مجال کنش سياسی پديد آورده است. تفرقه در طبقۀ سياسی حاکم در حقيقت نوعی فرصت سياسی برای به چالش کشيدن نظم موجود برای همۀ مخالف خوانان پديد آورده است. حالا استفاده از اين فرصت سياسی در گرو تلاش برای بقای اين فرصت نيز هست. به نظر من، بقای فرصت سياسی پديدآمده در ميان مدت بيش از چيز در گرو صيانت از استمرار تفرقۀ سياسی ميان طبقۀ سياسی حاکم است. محور اصلی تفرقه نيز بر سر موجوديت نهاد سياسی انتخابات است که در حول آن نيز خواسته های طبقۀ متوسط قرار گرفته است.

- من سوالی دارم. کی گفته که مثلا طبقه‌ی کارگر فقط خواسته‌های صنفی و اقتصادی دارد. تحليل‌گريکی از اين تلويزيون‌های خارجی مي‌گفت آزادي‌های سياسی و اجتماعی ، آزادي‌های پوشش و... اينها خواسته‌های طبقه‌ی متوسط است. مثل اين است که برای کارگران مهم نيست که بتواند از اين آزادي‌ها استفاده کند. تشکل خودش را داشته باشد.. آزادي‌های دموکراتيک داشته باشد که بتواند حرفش را بزند، در کارخانه اگر انتقادی کرد مورد بازخواست واخراج و زندان قرار نگيرد و يا با نامزد يا دوستش بتواند در خيابان‌ها به راحتی راه برود... وقتی بحث تحليل طبقاتی مي‌کنيم، نبايد آن را به خواسته‌های اقتصادی محدود کنيم يا فقط به خواسته‌های صنفی. دقيقا طبقه‌ی کارگر و همه‌ی طبقات ديگردر کنار خواسته‌های صنفی و اقتصاديشان يک سری خواسته‌های دموکراتيک دارند. خواسته‌های سياسی و اجتماعی هم دارند. خوب اينجوی قضيه را ببينيم. خيلی از کارگران را مي‌بينيم که ، به دليل امنيت شغلی جرات نمي‌کنند که اعتراضات خيابانی را به کارخانه و محيط‌های کار ببرند، اما آنها هم به خيابان مي‌آيند.
بعد ديگری از اعتراضات طبقه‌ی کارگر در کارخانه‌ها در جريان است. خيلی قبل‌تر از جنبش سبز شروع شده است. 6-7 سال گذشته و حتا قبل‌ترش را هم نگاه کنيم. ببينيم چه تعداد اعتراضات در کارخانه‌ها انجام شده است؟ چه تعداد کارگر آمده‌اند، جاده‌ها را بسته‌اند، کتک خوردند؟ حتا در شهر بابک کشته دادند.(اين روزها سالگرد اين کشته شدگان است) پس جنبش کارگری از خيلی قبل شروع شده و هم چنان هم ادامه دارد. در بعد اقتصاد‌ی و صنفی جهت خودش را دارد. در بعدهای ديگر هم ما حضورشان را مي‌بينيم. بياييد درصد بگيريم درصد طبقه‌ی متوسط و طبقه‌ی کارگران مزدبيگر و جمعيت تهران را . وبعد ببينيم که آيا اين جنبش محدود مي‌شود به طبقه‌ی متوسط، يا طبقات ديگر هم هستند؟ چنانچه شنيده‌ايم از يک کارخانه بزرگ نزديک تهران 30 نفر اخراج شده اند، آن هم به دليل شرکت در اعتراضات خيابانی.

مالجو: اجازه دهيد نکته‌ای را اضافه کنم. فرمايش شما کاملا متين است. آدمها در نقش‌های مختلفی ظاهر مي‌شوند. اعضای طبقه ی کارگر نيز مثل هر عضو از هر طبقه ی ديگر در نقش های گوناگونی ظاهر میشوند: مثلاً در کارخانه نقش کارگر را ايفا میکنند، در خانه نقش عضو خانواده اعم از مرد يا زن را بازی میکنند، و در خيابان نيز در نقش شهروند ظاهر میشوند. طبيعتاً اعضای طبقۀ کارگر نيز طالب آزادیهای سياسی و فرهنگی هستند. اگر مي‌گوييم طبقۀ کارگر هنوز به جنبش اعتراضی ماههای اخير نپيوسته است، به اين معنا نيست که اعضای طبقۀ کارگر مثلاً در نقش شهروندان در کنار ساير همشهریهای خودشان در اعتراض های اخير حضور نداشته اند، بلکه صرفاً به اين معناست که اعضای طبقۀ کارگر هنوز در نقش طبقۀ کارگر يعنی در کارخانه به جنبش اعتراضی نپيوسته اند، مثلاً در قالب کنش سياسی اعتصاب.

دکتر رييس دانا: من فکر مي‌کنم بحث‌های خوبی شده است. اين که شما داريد مي‌گوييد درست است . حتا اگر کارگران باتمام قدرت ممکن در جامعه ولی برای خواسته‌های دموکراتيک اعمال اثر بکنند، اين چه چيزی را تعيين مي‌کند. پديده ای هم داريم به نام روندهای تاريخی. پديده ای داريم به نام شرايط اجتماعی به نام مراحل گذار. آن آگاهي‌هايی که در خود همان يادگيری درعمل (learning by doing) در واقع به نظر من کنت آرو با اين بحث ناخواسته روش تحليل پراکسيس را خيلی عالی در آن بحث تکنولوژي‌ها آورده، بدون اينکه اعتقادی داشته باشد، مطلب درست را گفته است. آن کنش و واکنش که بين نظريه و عمل شکل مي‌گيرد آن تعيين مي‌کند. به اين ترتيب ما از آن احزابی که نه حزب هستند و نه چپ، نه کارگرند و نه کمونيست و خارج نشسته اند و پفی می آيند و خود را نخود هر آش می کنند و خالی می بندند، نيستيم. . از آنها نيستيم که بگوييم يا مي‌آيم و اينهايی که من مي‌گويم بايد داشته باشيد. در غير اين صورت هر کس ديگری کارگران را به هر راهی برای مبارزات دموکراتيک آزادی خواهانه بکشد، ضد طبقه‌ی کارگر است. در آن صورت مي‌گويد فقط يه نفر ، يک جريان هست در جهان که مي‌تواند منافع کارگر را بشناسد. آن هم حزب ماست. و بعد هم خودشان يک چند نفری بيشتر نيستند که در خارج از کشور نشسته اند هی از اين حرف‌ها برای هم تيکه پاره مي‌کنند و تجزيه می شوند بعد هم اولين کاری که مي‌کنند اين است که فحش مي‌دهند به ملتی که وطنش را دوست دارد. يعنی خيلی از دلايل که در خيابان آمده اند به خاطر اين است که وطنی که دارند در آن زندگی مي‌کنند ،سرمايه‌های زندگی شان در آن هست دارد به غارت مي‌رود. ولی به محضی که اين را بگويی ، مي‌گويد که آهان اينها ناسيوناليست هستند و قابل اعتماد نيستند. پس معلوم نيست که خودش به زبان فارسی تلويزيون گذاشته برای ايران. چرا نمي‌روند به نيجريه و مبارزاتشان را آنجا نمي‌کنند. ديگه بابا چرا بند کرده ای به ايران. اينقدر دغلی مي‌کنند که نشان دهنده‌ی اين است که اتفاقا کارگران و چپ‌ها را از حرکت واقعی دور کنند. اما بحث ما اين است که بله طبقه‌ی مي‌تواند به خاطر خواسته‌های دموکراتيک وارد عمل بشود. ولی برای آنکه دچار اشتباه نشود اعتصاب نفتگران را بکند و حکومتی را سرکار بياورد و جانشين حکومت قبل بکند که بلافاصله دستش را قطع کند.

چرا تاريخ مهم‌ترين علم بشری است؟ برای همين قانون‌مندي‌هاست که به دست مي‌دهد. رياضيات هم مي‌خواهی ياد بدهي، به قول تروتسکي، بايد بر اساس تاريخش درس بدهی. نمي‌توانی از اول بيايی و معادلات ديفرانسيل يا جبرو..را درس بدهی . بايد بيايی از آن اغاز شروع کنی. تاريخ اين درس را مي‌دهد که اين بار ، تازه اين بار هم ممکن است ما اشتباه کنيم. اين به اين معنا نيست که نبايد وارد عمل شد. به نظر من اين بار اين پيش انديشه را طبقه‌ی کارگر دارد وکاملا هم قابل فهم است که من دارم هزينه مي‌دهم، وضعم اين است خرابتر هم مي‌شود. تک تک ما دستگير بشويم، زن و بچه‌هايمان از اين که هست بدبخت‌تر مي‌شوند، درحالی که نمي‌بينم که رهبران جنبش حتا بپذيرد حقانيت پديده ای به نام سنديکا را بپذيرند.، اسم بردن از طبقه هم برايشان تابو است. به اين دلايل است که به صورت جمعی عقب مي‌کشد. اگر رهبری هم ازميان آنان بگويد به طور ماهيتی و جمعی برويم به جنبش در جواب مي‌گويد تو داری کار سياسی مي‌کنی. تو مثلا فلان حزبی. تو مي‌يی که اول برويم انتخابات و رای بدهيم و بعد پشت رهبريش برويم و او به قدرت بردس تا بعد چه شود؟ به گمان من اين حرف‌ها افراطی نيست. ما داريم حرف‌های خيلی متعادلی مي‌زنيم. به اين معنا که مي‌گويم يک جريانی در جامعه به راه افتاده است که مستقل از جنگ قدرت و قالب فکری رهبری سياسی بخشی از آن، جريان خواسته‌های دموکراتيک است. ما اصلا نمي‌دانيم اين جريان همه‌شان رهبری يک شکل دارند يا نه و تازه نمي‌دانيم رهبری رسمی اعلام شده‌اش چقدر پوست بياندازد و يا نه خودش را عوض کند يا نه و اصلا بپذيرد که راست يا نادرست وارد عمل شود. همه‌ی اينها از طريق (learning by doing) است. همه‌ی اينها از طريق پراکسيس است. وارد عمل شدن است. نه از راه دور سنجه‌ای نداريم. کنترل از راه دور که مثلا کره ماه را شناسايی کند، اطلاعاتش را بياورد و بگويد ته دل اينها چيست. کارگران درعمل است که مي‌دانند و مي‌توانند بيايند . وقتی هم که به ميدان مي‌آيند مي‌بينند رهبری يک جريانی هنوز هم که به قدرت نرسيده است کوچکترين انتقاد را برنمی تابد. وقتی بهشان مي‌گوييم سرکوب‌های دهه‌ی 60 را محکوم کنيد؛ مي‌بينيم که خود اين حرف و گوينده‌اش را محکوم مي‌کنند. بخش مجرب و مبارز کارگران، برای اين چيزهاست که نمي‌آيد. اما اينکه نمي‌آيد به اين معنی نيست که نبايد درجای ديگر فعاليتش را انجام دهد. اين که يک جريانی کارگری به حد کافی کارگری نيست، نافی يک جريان کارگری نمي‌شود. او بايد کار خودش را بکند ضمن اينکه کماکان بايد يارش را در خود اين جنبش پيداکند.
خود اين جنبش که داريم از آن حرف مي‌زنيم، قبل از 21 خرداد چيزی نبوده است. اگر چيزی که هيچی نبوده، پس اين مردمی که آمده اند 90درصد شان مال چه هستند؟ پس اين واقعيت است خود اين عينی است. نبايد اينها را بچسبانيم به گذشته و بگوييم که همه‌ی اينها از اعماق دهه‌ی 60 مي‌آيند و سرکوبگرند. اينطور نيست. برای اينکه سن متوسط شرکت‌کننده اجازه نمي‌دهد که آنها را بشناسند. ضمنا جنگ قدرت را هم در آن بالا مي‌بينيم و مي‌شناسيم. به اين سبب به گمان من عمل و کنش اجتماعی از طريق آگاهی و از طريق تجربه‌اندوزی در عمل و به ويژه يادگيری از درس‌های تاريخی مي‌تواند به رهبری نوين اين جنبش کمک کند و درجهت‌دهی آن تاثير بگذارد. من به نگرش جبهه‌ای کاسبکارانه اعتقاد ندارم و بگويم حالا تا يک جا با هم هستيم. دعوا و سنگ‌هايمان را بعد وا مي‌کنيم. نه اينجوری نيست. از اول يک تحليل معين و يک خواسته‌های که مورد نياز همگان در جامعه و خواسته‌های دموکراتيک همانطور که ايشان گفتند. طبقه‌ی کارگر از مدتها پيش برای آزادی مبارزه مي‌کرده است. مثلا خواست تشکل داشته است. کارگران شرکت واحد مگر چه مي‌خواستند؟ اول تشکل را مي‌خواستند. کارگران فلزکار مکانيک مگر چه مي‌خواهند؟ کارگران لاستيک البرزچه مي‌خواهند؟ تشکل خود را . در کنارش خواست زندگی هم هست. خواست اقتصادی هم هست. همين طور طبقه‌ی متوسط مدرن که در جنبش سبزها همکاری کرده و مداخله مي‌کند در کنار خواست دموکراتيک که خواست آراست، خواست صنفی هم مي‌تواند داشته باشد و دارد. معلم‌ها هم مي‌توانند در آنجا بگويند من هم آرايم را مي‌خواهم. يک نفر را نگذاری بالای سر من و وزيرش کنی. من مي‌خواهم يکی باشد با او مذاکره‌ای سازنده و آزاد و موثر داشته باشم و به او بگويم آقا اولويت من اين است نه فرستادن پول‌ها به خارج از کشور. برای او هم که خواسته‌های صنفی اش را مطرح مي‌کند خيلی خوب است. و بايد هم مطرح کند. منتها من گمان مي‌کنم که در اينجا تنگ نظري‌های اکونوميستی و ديدگاه‌های ؟؟؟ خيلی خشک و کاسبکارانه هم در کار است خاصه در کار اصلاح‌طلبان خيلی دولتی. اين آن چيزی نيست که معيار حرکت باشد و تحليل داشته باشد.



در انتها من به شخصه از صحبت‌های اميد يعنی دکتر مالجو رفيق عزيزم بسيار استفاده کردم از او و شما سپاسگزارم.



- ما هم از شما و آقای مالجو ممنونيم.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

سهم نورچشمي‌های غيردولتی در بودجه چقدر است؟


آينده: بر اساس پيوست لايحه بودجه سال آينده، 58 مؤسسه و سازمان غيردولتی از كمك دولت استفاده مي‌كنند.

به گزارش خبرنگار «آينده»، در فهرست اين مؤسسات، ‌نام مؤسسه خصوصی آينده روشن، كه مشايی خود را مؤسس آن اعلام كرده با سهم يك ميليارد و 200 ميليون تومان، بنياد پروفسور مولانا با سهم 337 ميليون تومان، مركز اسناد انقلاب اسلامی به رياست حسينيان با سهم 500 ميليون تومان، بنياد بوعلی سينا با سهم 300 ميليون تومان، مؤسسه آموزشی امام خمينی قم (آيت‌الله مصباح) با 10 ميليارد تومان، مؤسسه پرتو ثقلين با 200 ميليون تومان، مؤسسات مصباح‌الهدی و سفينه‌النجات هر يك با سهم يك ميليارد تومان و كانون نويسندگان قم با سهم 200 ميليون تومان به چشم مي‌خورد.
همچنين برای مجتمع آموزشی امام خمينی مالزي، يك ميليارد تومان، بنياد شمس و مولانا500 ميليون تومان، مجمع صلح اسلامی 500 ميليون تومان، مهديه قم 300 ميليون تومان و برای دانشگاه امام صادق 5/2 ميليارد تومان كمك در نظر گرفته شده است.

خط فقرامسال 900 هزار تومان است


ايلنا: عضو هيات مديره كانون هماهنگى شوراهاى اسلامى كار استان تهران‌گفت: انرژى مورد نيازروزانه هرانسان 2300 كالرى است كه مبلغ ريالى آن براى هر روز 3650 تومان مي‌شود.

علي‌دهقان‌كيا درگفت‌وگو با خبرنگارايلنا افزود: به عبارت ديگر براى تامين هزينه‌هاي‌زندگى يك خانوار4 نفره روزانه بايد14 هزار و 500 تومان هزينه‌كرد.

وي‌گفت: تامين هزينه‌هاى زندگى يك خانواركارگرى 4 نفره در يك ماه 440 هزار تومان هزينه دارد.

دهقان‌كياگفت: پايين‌ترين رقم اجاره مسكن 200 هزار تومان است كه با رقم 440 هزار تومان مبلغى حدود 640 هزار تومان مي‌شود.

عضو هيات مديره ‌كانون هماهنگى شوراهاى اسلامي‌كاراستان تهران‌خاطرنشان‌كرد: خط فقردرسال‌جارى 900 هزار تومان است اگر مسوولان غيراز اين فكر مي‌كنند به مردم اعلام‌كنند.

وي‌گفت: البته حداقل مزد 900 هزار تومان محال است اما حالا كه دولت‌ بحث هدفمند كردن يارانه‌ها را پيگيرى مي‌كندجايگاه كارگران‌را در اين طرح به صورت شفاف بيان‌كند وتورم ناشى از اجراى اين طرح را در مزدكارگران لحاظ كند.

اوگفت: ازدولتمردان استدعا داريم‌كه سرنوشت سهام عدالت براي‌كارگران تكرارنشود.


افشای زمین خواری18میلیاردی مدیران دولتی


چند تن از مدیران دولتی به اتهام زمین خواری دستگیر شدند.

به گزارش خبرنگار جهان چند مدیر دولتی به همراه یك شركت خصوصی با سوء استفاده از مسئولیت خود ،اراضی دولتی را تصرف می كردند و پس از ساخت و ساز مشغول آنرا به مردم عادی می فروختند.

این مدیران دولتی با استفاده از امكانات دولتی در شهرستان سبزوار و بر خلاف ضوابط و مقررات، توانستند ۱۸ هكتار از اراضی دولتی واقع در حریم شهر را تصرف كنند . ارزش تقریبی این اراضی ۱۸۰ میلیارد ریال برآورد می شود.

این افراد اخیرا توسط مقامات قضایی و نظارتی شهرستان دستگیر شدند و در حال حاضر پرونده تخلفات آنها در حال رسیدگی است.


۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

سود هزار ميليارد توماني واردات ميوه در يک سال


انحصار70 درصدي در دستان ماقيای سه نفره


اعتماد : معاون وزير بازرگاني دولت دهم واردات بي رويه را آدرس غلطي مي داند که برخي با اغراض سياسي مطرح مي کنند. آيا انتقاد معاون اول محمود احمدي نژاد از واردات بي رويه و موضع گيري وزير جهاد کشاورزي عليه واردات محصولات کشاورزي هم سياسي است؟ آيا رشد 104 درصدي واردات ميوه که ايران مزيت نسبي در توليد آن دارد و سود هزار ميليارد توماني که معلوم نيست به جيب چه کساني مي رود هم رنگ و لعاب سياسي دارد؟ اينکه کشاورزان ايراني با واردات ميوه در فصل برداشت محصولات، زمين گير مي شوند هم اغراض سياسي را دنبال مي کند. بازار ميوه به قدري آشفته است که قيمت ميوه هاي وارداتي با رشدي 200 تا 300 درصدي به دست مردم مي رسد و مسوولان دولتي هم نظارت محسوسي بر اين آشفته بازار ندارند. هرچند هراز چند گاهي مسوولان دولتي حمايت از توليدکنندگان و ساماندهي واردات را سرفصل مشغله هاي کاري خود بيان مي کنند اما تاکنون هيچ يک از اين وعده ها به سرانجام نرسيده است و داستان واردات به رغم گلايه کشاورزان و مجلسي ها ادامه دارد.

يک ميليارد دلار واردات ميوه

با نگاهي به ميزان واردات ميوه در پنج سال گذشته در مي يابيم که يک ميليارد و 384 ميليون دلار يا معادل يک هزار و 384ميلياردتومان صرف واردات ميوه شده است که با يک حساب سرانگشتي مي توان فهميد که در کل اين مدت حدود 5500ميلياردتومان سود نصيب واردکنندگان و توزيع کنندگان کرده است. از سال 84 که تعرفه واردات ميوه کاهش يافت، واردات ميوه تا فروردين سال 85 به بالاي 185 ميليون دلار رسيد. اين رقم در سال هاي 85 و 86 هم بالا رفت و به ترتيب به 215 و 290 ميليون دلار رسيد.همچنين واردات ميوه در سال 87 که قيمت نفت به بالاي 100دلار رسيد نيز به بيش از 303 ميليون و 500 هزار دلار افزايش يافت. اين سير صعودي همچنين تا ابتداي فصل زمستان سال جاري که قيمت نفت به زحمت به 80 دلار رسيد هم با رشد 96درصدي ادامه داشت و ميزان واردات ميوه از ابتداي سال 88 تا ابتداي فصل زمستان به 395 ميليون و 532 هزار دلار معادل 390ميليارد و 532 ميليون تومان رسيد که در مقايسه با سال گذشته از نظر ريالي، افزايش 104درصدي را نشان مي دهد. همچنين در اين مدت از 25 کشور جهان که مهم ترين آنها امارات متحده عربي، فيليپين، مصر و ترکيه است بيش از771 هزار و 513 تن ميوه و خشکبار وارد کشور شده است که در مقايسه با سال گذشته 33 درصد رشد را نشان مي دهد و بيش از هزار ميليارد تومان سود نصيب دست اندرکاران واردات و توزيع کنندگان ميوه هاي خارجي کرده است. واردات بي رويه ميوه در شرايطي در سال هاي اخير شدت گرفته که بنابر اعلام وزارت جهاد کشاورزي «توليد محصولات باغي ايران 16 ميليون و 500 هزار تن در سال است و ما جزء 10 کشور بزرگ توليدکننده محصولات باغي در جهان هستيم. به هر ترتيب به رغم برخورداري از مزيت نسبي در 9ماه گذشته، ميوه هاي پرتقال، گلابي، انبه، سيب تازه، موز، نارگيل خشک کرده، گردو، شاه بلوط، خرماي تازه يا خشک کرده، آلو، گوجه تازه، هلو، شليل و توت فرنگي از کشورهاي امارات متحده عربي، فيليپين، ترکيه، چين، سريلانکا، شيلي، فرانسه، هند، اکوادور، تايلند، لهستان، مالزي، اسپانيا، ايتاليا، افغانستان، کانادا، ويتنام، بحرين، سنگاپور، اندونزي، تاجيکستان، ازبکستان، صربستان، انگلستان و عمان وارد ايران شده و جالب اينکه سود هنگفتي را هم نصيب عده يي خاص کرده است؛ عده انگشت شماري که بخش بزرگي از بازار ميوه را در دست دارند و مسوولان دولتي هم تمايلي به اظهار اين واقعيت تلخ ندارند.

انحصار70 درصدي

انحصار در واردات ميوه کلاف سردرگمي است که فقط از لابه لاي شنيده ها مي توان پي به پشت پرده آن برد. واردات ميوه همانند ساير محصولات کشاورزي مانند شکر در انحصار سه واردکننده بزرگ قرار دارد که از آن به مافياي واردات ميوه تعبير مي کنند. شنيده ها از ميادين تره بار و اتحاديه صادرکنندگان ميوه حاکي است که بيش از 70 درصد بازار واردات ميوه در اختيار اين سه نفر بوده و مابقي واردکنندگان بخش کوچکي از بازار را در اختيار دارند. قيمت گذاري ميوه هاي رنگارنگ خارجي هم در اين بازار ابهام برانگيز به نظر مي رسد. قيمت گذاري ها به قدري بدون ضابطه انجام مي شود که برخي ميوه ها با رشد 200 تا 300 درصدي به مشتريان عرضه مي شود و وزارت بازرگاني نيز تاکنون رغبتي به ساماندهي اين بازار انحصاري نشان نداده است.

سود 200تا 300درصدي

نکته مبهمي که در واردات ميوه نهفته، اختلاف فاحش قيمت پايه ميوه وارداتي با قيمتي است که در بازار عرضه مي شود. ميوه هاي خارجي بدون هيچ مبناي اقتصادي و نظارت دولتي با سودي 200 تا 300درصدي قيمت گذاري شده و به دست مشتري مي رسند. در حال حاضر قيمت هر کيلوگرم نارگيل وارداتي 200 تومان، هر کيلو موز 465 تومان و هر کيلو آناناس 650 تومان تمام مي شود اما هر کيلو نارگيل به قيمت هزار و 500 تومان، موز وارداتي به قيمت هزار تومان و آناناس به قيمت دو هزار تومان در بازار به فروش مي رسد. از ميان مرکبات نيز قيمت هر کيلو پرتقال وارداتي 500 و هر کيلو نارنگي 400 تومان براي واردکننده هزينه برمي دارد اما آنچه در بازار به چشم مي خورد پرتقال و نارنگي با قيمت بالاي هزار و 500تومان است. قيمت انگور هم قابل مقايسه با قيمت وارداتي اين محصول نيست، چراکه قيمت هر کيلو انگور تازه وارداتي 730تومان است، اما در بازار کيلويي دو هزار و 500 تا پنج هزار تومان به فروش مي رسد. قيمت سيب و گلابي هم 580 و 420تومان اعلام شده است اما در ميوه فروشي ها قيمت هر کيلو سيب خارجي حداقل دوهزار تومان و گلابي نيز بين دوهزار و 500 تا سه هزار تومان است. با نگاهي به قيمت گذاري ميوه هاي وارداتي درمي يابيم که عده يي با سودي 200 تا 300درصدي ميوه هاي مختلف خارجي را در بازار توزيع مي کنند که با محاسبه خيلي ساده به راحتي مي توان از سود ميلياردي آنان پرده برداشت. از ابتداي سال جاري حدود 800 هزار تن ميوه و خشکبار به ارزش تقريبي 400ميليارد تومان وارد کشور شده که به طور متوسط با سود 200 درصدي، هزارو 200ميليارد تومان نصيب تاجران کرده است. داستان واردات ميوه دور تسلسلي است که هر ساله باغداران را گرفتار تر از سال قبل کرده و اقتصاد کشور را وابسته تر به واردات مي کند.

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه


طرحهای پوسیده وسازش بین بالائیها برای خروج از بحران


مهدی کروبی: بخاطر تنفیذ رهبری، احمدی نژاد را رئیس جمهور مشروع میدانم

اینروزها ترس ووحشت سراپای رژیم فاسد جمهوری اسلامی را فرا گرفته است. ترس ازسقوط وفروپاشی وبرباد دادن ثروتهای افسانه ای و محاکمه و مجازات در دادگاههای خلق، بیت رهبری و کلیت نظام را دچار سراسیمگی وتزلزل کرده است . مردم ازکوچکترین مراسم سیاسی و یا مذهبی که به دعوت خود رژیم صورت میگیرد سود میجویند وبه خیابان می آیند و آن را به میدان نبرد علیه ولایت فقیه و سید علی خامنه ای تبدیل میکنند. ضربات پی درپی مردم کشورما برپیکر نظام جمهوری اسلامی در خلال هشت ماه اخیر و بویژه درتظاهرات باشکوه روز عاشورا در6 دی ماه و نبرد خیابانی با مزدوران رژیم و خلع سلاح شماری از گرازهای اسلامی ، لرزه براندام رژیم کودتا انداخت وبشدت وی را به آینده خویش نگران کرده است. پیکارقهرمانانه مردم ایران و فریاد مرگ برخامنه ای منحصر به یکی دو شهر و دوگروه کوچک از مردم نبود. دهها هزار نفر از کارمند و کارگر و دانشجو و بویژه جوانان شجاع و رزمنده دربسیاری از شهرهای ایران درتظاهرات 6 دیماه شرکت داشتند و گوشمالی ودرسی جانانه به لشگریان آدمخوار رژیم دادند که آن را هرگز فراموش نخواهند کرد. رژیم امنیتی- نظامی خامنه ای اگرچه با بیرحمی وشقاوت کم نظیر ودراوج بربریت و توحش خون دهها نفراز مردم آزادیخواه میهن ما را برزمین ریخت و بدین رو استیصال و عجز ودرماندگی خودرا بنمایش گذاشت، اما از طرفی درمقابل اراده و جنگندگی مردم بی سلاح ونبرد تن به تن مردم با بسیجی ها و پاسداران مسلح، به وحشت مرگ افتاد وافسانه ثبات نظام اسلامی وقدرقدرتی بیت رهبری نقش بر آب شد و سرایندگان چنین افسانه ای برخود لرزیدند.

رژیم درپاسخ به اعتراضات درخشان مردم و برای تقویت روحی نیروهای نظامی و امنیتی و گراز های اسلامی اش به تشدید سرکوب مردم پرداخت و با صدور فتوای" محاربه با خدا"، اعدام و ارعاب معترضین را به عاجلترین امرحفظ و بقای نظام تبدیل کرده است. محاکمات زندانیان سیاسی به اتهام " محاربه باخدا"، بازداشتهای گسترده دانشجویان، اعدام جوانان درکردستان و بلوچستان ، تشدید سرکوب زنان، تشدید سرکوب کارگران که برای حقوق معوقه خود دست به اعتصاب و اعتراض زده اند، ترور مسعود علیمحمدی استاد دانشگاه و خط ونشان کشیدن برای اپوزیسیون تبعیدی ... اینها همه اقداماتی است که رژیم برای حفظ نظام وعقب راندن مردم درپیش گرفته است.رژیم جمهوری اسلامی شکنجه و زندان و اعدام مخالفین را به روش عادی و دولتی تبدیل کرده است و ابلهانه می پندارد با فشار و ترور و اختناق برون ازحد، با اعدام مخالفان می تواند محیط امن و آرامی برای مافیای جنایتکار وغارتگر حاکم فراهم آورد. غافل ازاین که هر یک ازجوانانی که درخون می غلتند، اگرچه به آرمان خود دست نیافته درخاک مدفون میشوند، لیکن آرمان آنها بدیگران الهام می بخشد و مرگ آنها خشم مقدس توده ها را بر می انگیزد. حوادث اخیر در ایران بویژه درتظاهرات روز عاشورا شاهد گویائی براین امر است. مردم دیگر ترسی از رژیم ندارند و این رژیم است که از مردم و حتا ازسایه خویش میترسد و به هرسویی شلیک میکند و به همه کس بد بین است.

درچنین فضای سیاسی است که طرحهای کروبی و موسوی برای خروج ازبحران درقالب پلاتفرم پنج ماده ای انتشار می یابند و رژیم کودتا را به مدارا و سازش در چهارچوب قانون اساسی دعوت میکنند.

موسوی و کروبی درعین حال که بر مطالباتی درچهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره داشته اند برای حفظ آرامش روحی رهبر و ارادت به او ونظام پس مانده اسلامی تاکید ورزیدند که مردم ایران " اهل زیاده خواهی" نیستند و بدنبال انتقام نخواهند بود. این آقایان بیان داشته اند که راه حل خروج از بحران کنونی احترام به قانون اساسی جمهوری اسلامی و اجرای آن است واصل ولایت فقیه جزء تفکیک ناپذیر آن می باشد. موسوی و کروبی هر یک به زبان و شیوه خود از انکاردولت احمدی نژاد و عدم مشروعیت ریاست جمهوری عقب نشینی کرده و به این امید نشسته اند که رهبر نیزتا دیر نشده بر سرعقل آید برای حفظ نظام اسلامی فرمان عقب نشینی صادر کند تا همه با هم مانع پیشروی این جنبش بنیان کن گردند و یک باردیگرنظام را ازاین بحران که سخترین بحران در طول عمر جمهور اسلامی است نجات دهند. پاسخ سید علی خامنه ای اما تاکنون به این نامه ها پاسخی دوپهلو واز موضع قدرت بوده است. وی درسخنرانی اخیر خود در" شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی" تاکید داشت که " همه جریانها و گرایش های سیاسی داخل نظام باید خط ومرز خود را بادشمن به صورت شفاف مشخص کنند ودراین میان وظیفه خواص، بوِیژه خواصی که تاثیر گذاری بالایی دارند، بیش ازدیگران است". وی دراین سخنرانی غیرمستقیم به موضع دوپهلوی هاشمی رفسنجانی نیز حمله کرد و هشدار داد که "همه باید برای انسجام وحدت تلاش کنند". ازطرفی جناح حاکم با سیاست چماق و نان قندی، مضحکه مناظره و "بحث ازاد "را در صدا و سیما بین اصولگرایان و اصلاح طلبان طرح کرده وسر وصدا ره انداخته است که "مناظره و بحث آزاد بهتر از تظاهرات خیابانی و زد وخورد وخون ریزی است". پخش مستقیم مناظره از صدا وسیما درمورد حوادث اخیر ایران بین دکترجواد اطاعت عضوشورای مرکزی حزب اعتمادملی و علیرضا زاکانی نماینده اصول گرایان همان سیاست نان قندی و "گشایش سیاسی" است که به ابتکار جناح حاکم برنامه ریزی شده به این امید که مردم را از تظاهرات خیابانی به پای تلویزیون و بحث های کسالت آور و بی سرانجام بکشاند. اگرچه همین بحث کنترل شده هم نیز می تواند مایه درد سربرای رژیم اسلامی گردد ووی را از کرده اش پشیمان گرداند.

حقیقت این است ، همانطورکه ما بارها تاکید ورزیده ایم راه حل خروج ازبن بست و بحرانی که تمام جامعه را درخودفروبرده است درچهارچوب نظام بربرمنش جمهوری اسلامی و قانون اساسی مافوق ارتجاعی اش میسرنیست و این را مردم با پوست وگوشت خود در طول سه دهه اخیر لمس کرده اند. مردم ایران درطول هشت ماه اخیر با تظاهرات خیابانی و با قربانی دادن فراوان مخالفت خود را با کلیت نظام ابراز داشته اند واین چیزی نیست که برکسی پنهان باشد. این مردم مدتهاست از شعار رای مرا پس بده و اهداف و خواسته های آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و شرکاء گذرکرده وبروشنی درعرصه شعارها و پراتیک مبارزاتی و پیکاربا ارتجاع هار نشان داده اند که مطالبات سوزانشان کاملا ساختارشکنانه است و برای ریشه کن کردن این نظام قرون وسطائی و جهنمی خیزبرداشته و آماده اند جان شیرین شان را در راه آزادی و عدالت اجتماعی ویک زندگی انسانی نثارکنند. عمر"اصلاحات" درچهارچوب رژیم سالهاست به سر آمده است وآنها که بیهوده میکوشند مردم را در محدوده قانون اساسی وحکومت فاشیستی مذهبی اسلامی رام کنند دشمنان مردم ایرانند و هیچ نزدیکی و خویشاوندی با آرمان این جنبش ضد استبدادی و مترقی ندارند. مردم مدتهاست تکلیف خود را با رژیم جمهوری اسلامی روشن کرده اند و این آقایان موسوی و کروبی وشرکاء هستند که سرنوشت خود را با رژیم ولایی ، با نظام ضد بشری جمهوری اسلامی، با قانون اساسی اسلامی و اصل ولایت مطلقه فقیه گره زده و خود را به لباس مردم درآورده اند. مصاحبه امروزمهدی کروبی و به رسمیت شناختن رئیس جمهور تقلبی به دلیل " تنفیذ رهبری" یکباردیگر نشان داد با طرحهای کهنه، با رهبرانی مذبذب و آلوده به توطئه وجنایت و خیانت نمی توان به جنگ نظام وحشی وتابدندان مسلح وخونریز اسلامی رفت و به پیروزی برارتجاع امید داشت. این بیانیه های رنگارنگ وعقب نشینی های بزدلانه ناشی از هراس همه جناحهای رژیم از جنبش اعتراضی مردم و تظاهرات سی و یکمین سالگرد انقلاب22 بهمن است که موجب کابوس نظام گشته و برای مقابله با آن سازش همه جناحهای درون حاکمیت امری واجب و حیاتی آمد. فقط دراین بستراست که می توان سخنرانیها ی سید علی خامنه ای و بیانیه های پنج ماده ای موسوی و کروبی و مصاحبه وی وقبول مشروعیت رئیس جمهور تقلبی را مورد تبیین قرارداد.

تنها با طرح روشن و شفاف سرنگونی تمامیت این نظام وحشی و سرمایه داری و آدمکش است که می توان نخستین گام برای تحقق حقوق دمکراتیک مردم ایران را برداشت. جز این راه دیگری متصورنیست.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری فاشیستی جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی و سوسیالیسم!

حزب کارایران(توفان)

پنجم بهمن 1388

www.toufan.org


۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه


تجمع کارگران نساجی بافته کرمان و بستن جاده


ايلنا : 180 نفر از كارگران نساجي بافته‌ها از ساعت 30/2 تا 4 بعداز ظهر ديروز (يكشنبه) اقدام به بستن جاده کردند. كارگران نساجي بافته‌هاي كرمان علت تجمع و بستن جاده را انحلال شركت توسط سهامداران اعلام کردند.
يكي از كارگران به خبرنگار ايلنا گفت: چندي پيش عده‌اي از مديران در هيات تشخيص تصميم به انحلال شركت و انتقال دستگاه‌ها به شهرستان قزوين گرفتند كه در اعتراض به اين امر ما ظهر امروز اقدام به بستن جاده کرديم.
وي گفت: مديران در پايان 30 دي تصميم به اخراج 18 نفر ديگر از نيروها گرفتند. طبق گفته خود مسئولان قرار است 35 نفر ديگر در پايان بهمن‌ماه و بقيه در آخر سال تسويه حساب شوند.
وي گفت: مسئولان بنا دارند 14 هزار هكتار زمين كارخانه را به صورت آزاد در معرض فروش بگذارند. او گفت: قبلا 550 نفر در شركت مشغول به كار بودند كه مسئواين به عناوين مختلف اقدام به اخراج كارگران کرده و در حال حاضر اين تعداد 180 نفر هستند.
يكي ديگر از كارگران گفت: در سال‌هاي 81 و 82 مديران اعلام کردند دستگاه‌هاي اين شركت مستهلك و قابل استفاده نیست كه در اين خصوص گويا همين دستگاه‌ها به استان گلستان و تبريز انتقال و درحال حاضر فعال هستند.
يكي ديگر از كارگران گفت: درخصوص طرح طبقه‌بندي مشاغل مدت 5 سال به سازمان كاركرمان مراجعه کرديم كه متاسفانه مسئولين تاكنون اقدامي به عمل نياوردند.
گفتني است راس ساعت 16غلام‌رضايي، معاون سياسي فرمانداري كرمان با حضور در جمع كارگران خواستار متفرق شدن كارگران شد و به آنان قول مساعد داد روز سه‌شنبه جلسه‌اي با حضور اعضاي كميسيون و جديدساز مسئول شركت در محل استانداري كرمان برگزار شود.

۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

خودسوزی یک کارگر شهرداری اندیمشک به علت عدم دریافت حقوق به مدت ۱۱ ماه


روز یکشنبه هفته گذشته نورعلی اسدی از کارکنان شهرداری اندیمشک در مقابل فرمانداری این شهرستان اقدام به خودسوزی نمود.
به گفته نزدیکان آقای اسدی، بیماری همسر نامبرده و نیاز ایشان به معالجه و عدم دریافت حقوق از شهرداری بمدت حدود ۱۱ ماه و همچنین عدم تمدید دفترچه های بیمه خانواده نامبرده از سوی سازمان بیمه بعلت پرداخت نشدن حق بیمه از سوی شهرداری و همچنین دلایل و مشکلات دیگر ناشی از عدم دریافت حقوق از جمله دلایل این اقدام ایشان بوده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر هم اکنون از شرایط جسمانی این کارگر معترض پس از خودسوزی اطلاع دقیقی در دست نیست.


۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه


درس های هائيتی


فيدل کاسترو - برگردان : مهرگان

13ژانويه- دو روز پيش تقريبا ساعت 6عصر به وقت کوبا وزمانی که از نظر جغرافيايی تقريبا شب بر هاييتی سايه افکنده بود، کانال های تلويزيونی انتشار اخبار زلزله شديدی- 7.3 در مقياس ريشتر- را که پورتو پرنس را درهم کوبيده بود آغاز کردند. پديده زلزله از گسل زمينی واقع دردريا تقريبا 15 کيلومتری پايتخت هائيتی سرچشمه گرفت .شهری که 80درصد ساکنان آن در خانه های ساخته شده از خشت وگل زندگی می کنند.

خبرها تقريبا 4ساعت بی وقفه ادامه داشت. هيچ تصويری وجود نداشت اما مسلم بود که بسياری از ساختمان های عمومی ، بيمارستان ها، مدارس وتاسيسات بسيار استوارفروپاشيده بود.من خوانده بودم که حجم زلزله ای به قدرت 7.3ريشتر با انرژی آزاد شده از انفجار 400.000تن تی ان تی برابر است.

توصيفات مصيبت بار منتشر می شد.افراد زخمی در حالی که نزديکانشان زير آواردفن شده اند در خيابان ها برای کمک های درمانی فرياد می کشيدند ،.در هرحال ساعت ها هيچ کس قادر به مخابره تصوير ساده ای از واقعيت نبود.

اخبار همه مارا شگفت زده کرد.بسياری از ما بارها در باره تندبادها وجاری شدن سيل در هائيتی شنيده بوديم، اما از اين واقعيت که اين کشور همسايه در خطر زلزله ای مهيب قرار دارد اطلاع نداشتيم. اين امر در اين شرايط آشکار شد که 200سال قبل زلزله مهيب مشابهی شهر را ويران کرده بود ، که در آن زمان منزلگاه تنها چند هزار نفر بود.

تا نيمه شب ، هنوز آمار تقريبی از قربانيان منتشر نشده بود.مقامات ارشد سازمان ملل متحد و ده ها نفر از سران دولت ها از حوادث جاری صحبت کردند واعلام کردند که مايلند کمک های اضطراری ارسال نمايند.معلوم شد که سربازان مينوستاه (MINUSTAH) ( ماموران حفظ ثبات در هائيتی-نيروهای چند مليتی سازمان ملل)درهائيتی مستقر هستند.برخی ازوزرای دفاع درباره امکان وجود مصدومانی در بين افرادشان در هائيتی صحبت می کردند.

تنها ديروز ، صبح روز چهارشنبه بود که اخبار بد درباره از دست رفتن عظيم جان انسان ها در بين جمعيت هائيتی شروع به رسيدن کرد چنان که گزارش سازمان ملل اشاره می کرد برخی از ساختمان ها ی آنها در آن کشورويران شده اند، کلمه ای که به خودی خود چيزی نمی گفت اما می توانست يک دنيا معنی داشته باشد.

4ساعت، اخبار بسيار جانکاه در باره ملت برادر ادامه داشت. آمار مربوط به تعداد قربانيان مصدوم مورد بحث بود، که بنا به منابع مختلف بين 30.000تا 100.000نفرمتغير بود. تصاويرمنتشر شده حاکی از آن است که حادثه فاجعه بار در جهان پوشش سراسری يافته وبسياری از دولت ها، که صادقانه از اين فاجعه تکان خورده اند ، بنا بر اخبار منابع آنها برای همياری در تلاش هستند.

فاجعه تعداد قابل توجهی از افراد به ويژه آنهايی را که در چنين وضعيت طبيعی قرار دارند تکان داده است. اما شايد تعداد اندکی از آنها برای آنکه بدانند چرا هائيتی چنين کشور فقيری است مکث کرده اند. چرا تقريبا 50درصد از جمعيت هائيتی به حواله های ارسالی افراد خانواده از خارج کشور وابسته اند؟ وچرا واقعيت هايی را که هائيتی را به وضعيت کنونی واين مصيبت عظيم دچار کرد تحليل نمی کنند؟

عجيب ترين نمود اين حکايت آن است که هيچ کس حتی کلمه ساده ای برای يادآوری اين حقيقت که هائيتی اولين کشوری بود که 400.000آفريقايی تبار، از سوی اروپائيان به بردگی وتجارت برده گرفته شد ، واولين کشوری بود که عليه 300.000سفيد پوست برده دار در کشت شکر وقهوه قيام کرد ،واز اين رو اولين انقلاب اجتماعی بزرگ در نيمکره ما را بعهده گرفت ، نگفته است. صفحات بياد ماندنی باشکوهی در آنجا نوشته شد. بلند پايه ترين ژنرال ناپلئون در آنجا شکست خورد. هائيتی محصول خالص استعمار وامپرياليسم است، از به کارگيری منابع انسانی آن دربدترين اشکال کارگرفته ،تا دخالت های نظامی و استخراج منابع طبيعی فراتر ازهرکشور معمولی است.

اين اشتباه تاريخی نمی توانست جدی باشد اگر اين حقيقت واقعيت نداشت که تاسيس هائيتی ، در جهانی که استعمار و غارت اکثريت عظيم ساکنان زمين برآن حاکم است توهينی به دوران ماست.

ميلياردها مردم در امريکای لاتين، افريقا وآسيا از کمبودهای مشابهی رنج می برند هرچند که ممکن است تا چنين درجه ای که در هائيتی جريان دارد نباشد.

شرايطی مشابه آن کشور نمی تواند در هيچ بخشی از کره زمين وجود داشته باشد، جايی که ده ها هزار شهر وروستا در شرايطی مشابه يا بدتر ،به واسطه خاصيت نظم اقتصادی وسياسی بين المللی تحميل شده بر جهان محدود باشند.مردم جهان نه تنها با فاجعه های طبيعی نظير آنچه در هائيتی رخ داد، که تنها سايه کم رنگی از آن چيزی است که می تواند در زمين بعنوان نتيجه تغييرات اقليمی رخ دهد ، تهديد می شوند بلکه عملا در کپنهاگ مورد تمسخر، ريشخند وفريب قرار می گيرند.

عادلانه است به تمام کشورها وموسساتی که شهروندان يا پرسنل خودرا در فاجعه هائيتی از دست داده اند گفته شود: ما شک نداريم که دراين مورد بيشترين تلاش ممکن برای نجات جان انسان ها وتسکين درد اين مردم رنج کشيده عملی خواهد شد. مانمی توانيم آنها را به خاطر پديده ای طبيعی که در آنجا رخ داده است ملامت کنيم ، حتی اگرما با شرايط پذيرفته شده از سوی هائيتی موافق نباشيم.

اما من بايد تفکری را توضيح دهم که اکنون زمان جستجوی راه حل های واقعی وپايا برای آن ملت برادراست.

کوبا � عليرغم کشوری فقير ودر معرض تحريم- در عرصه مراقبت های بهداشتی وساير موارد، با مرد م هائيتی همياری کرده است . در حدود 400پزشک وکارشناسان بهداشت در حال ارائه خدمات رايگان به مردم هائيتی هستند. پزشکان ما روزانه در 227محله از337 محله کشور کار می کنند. ازسوی ديگر ، حداقل 400هائيتيايی جوان بعنوان پزشک در کشور ما آموزش ديده اند. آنها اکنون خواهند توانست همراه با گروه تقويت شده ای که ديروز برای نجات حان ها در اين شرايط بحرانی اعزام شده اند همکاری کنند. بنا براين بدون انجام هيچ تلاش ويژه ای ، بيش از 1.000 دکتر وکارشناسان بهداشت می توانند بسيج شوند ، تقريبا تمام کسانی که از قبل در آنجا بودند مايلند با هر کشوری که خواهان نجات جان مردم هائيتی ودرمان زخميها هستند همکاری کنند.

تعداد قابل توحه ديگری از هائيتی های جوان در حال آموزش پزشکی در کوبا هستند.

ما همچنين با مردم هائيتی در عرصه های ديگری در حد توان خود همکاری می کنيم.هر چند ، هيچ شکل ديگری ازهمکاری نمی تواند بنا بر آن چه شرح داده شد شايسته تر از مبارزه در عرصه ايده ها وعمل سياسی در راستای پايان دادن به مصيبت تحمل شده ازسوی تعداد کثيری از ملتی نظير ملت هائيتی باشد.

سرکرده گروه پزشکی ما گزارش کرد: " اوضاع دشوار است،اما نجات جان مردم را شروع کرده ايم."او اين بيانات را چند ساعت پس ازرسيدن به پورتو پرنس همراه با نيروهای پزشکی تقويت کننده اضافی درپيامی کوتاه بيان کرد.

اواخر همان شب ، او گزارش داد که پزشکان کوبايی و دانشجويان فارغ التحصيل در سراسر کشور به کار گمارده شده اند. آنها پيش از اين هم بيش از 1.000 بيمار را در پورتو پرنس ويزيت کرده بودند. وبيمارستان نيمه وبرانی را بلافاصله مستقر وبه کار انداخته و هر جا که لازم بوده از بيمارستان های صحرايی استفاده کرده اند.آنها در تدارک به راه انداختن سريع مراکز اورژانس ديگری برای مراقبت های اضطراری بودند

ما برای همکاری احساس سربلندی ميکنيم ، که در اين لحظه مصيبت بار ، پزشکان کوبايی وپزشکان جوان هائيتايی را که در کوبا تحصيل کرده بودند تقديم برادران وخواهران خود در هائيتيی می کنيم.


۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

بيش از 4 ميليون بيكار در كشور داريم


ايلنا:عزيزاكبريان نماينده كرج با اعلام اينكه دستمزد كارگران نبايد كمتر از 500 هزار تومان باشد گفت:
 امروزه بيش از 4 ميليون بيكار دركشور داريم اما تاسف‌آور اين است كه نيروى كار به دليل آنكه مدتهاست بيكار مانده حاضر مي‌شود با هر دستمزدى و تحت هر شرايطى كاركند تا شب دست خالى به خانه‌اش نرود.

اكبريان با اظهار تاسف ازتوليد پايين و واردات بي‌رويه گفت: هنگامي‌كه براى توسعه كشاورزى كار زيربنايى صورت نگرفته، واحدهاى صنعتى درحال بحران و تعطيلى قرار دارند و اتفاق جديدى در عرصه اشتغالزايى نمي‌افتد بايد هم شغل پايدار تعريف نداشته باشد و دستمزد نيروى كار با واقعيت‌ها همخوانى نكند.

وى با اعلام اينكه تصميمات درست اقتصادى به رونق و توسعه‌كشور منجر مي‌شود گفت: امروزه اقتصادكشور بر مبناى تعادل واردات با صادرات نيست بلكه دروازه‌هاى كشور را به روى ورود هركالايى بازگذاشته‌ايم و هر جنس بنجل و بي‌كيفيتى به آسانى وارد كشور مي‌شود تا صنايع را به نابودى بكشاند.

اكبريان از ناهماهنگى بين وزارتخانه‌هاى كار، صنايع، كشاورزي، بازرگاني‌خبر داد و گفت: هر كدام از اين وزارتخانه‌ها كارخودش را مي‌كند و هركدام رشته ديگرى را پنبه كرده است.

وى در پاسخ به اينكه بايد تاوان ناكارآمدي‌ها را كارگران بدهند،گفت: اگرچه نبايد چنين باشد اما درحال حاضر تاوان ناكارآمدي‌ها را كارگران با دستمزد 263 هزار تومان پس مي‌دهند.






جعل تاریخ توهین به درجه فهم مردم ایران است

اخیرا یک گفتگوی تلفنی توسط خانم ستاره درخشش با دکتر ناصر زرافشان از ایران و فرخ نگهدار مفسر رادیو بی بی سی در برنامه ی تفسیر خبر از شبکه ی وی.او.اِی، پیرامون موج سبز و برخی مسائل اجتماعی انجام گرفت. خوانندگانی که مایلند از متن کامل این گفتگو اطلاع پیدا کنند می توانند به منابع اصلی رجوع کنند. ولی ما قصد داریم در این مختصر یک دروغ بزرگ و سنجیده و حساب شده آقای فرخ نگهدار را برای ثبت در تاریخ افشاء کنیم تا ایشان فکر نکنند می شود با تکرار دروغ حافظه تاریخی جنبش انقلابی مردم ایران را از بین برد. مردم ایران مسلما خائنین به میهن را به پای میز محاکمه خواهند کشید.

آقای فرخ نگهدار که معرف همه نیروهای انقلابی و ضد انقلابی هستند در این گفتگو مدعی می شوند:

“مردم ایران به دو بخش تقسیم شده بودند در بعد از انقلاب، یک عده ای با جمهوری اسلامی موافق بودند و فکر می کردند حکومت تئوکراتیک به قول آقای زرافشان یا ولایت فقیه می تونه پاسخ خواست های اون ها رو بده، تعداد زیادی هم در این سیستم شروع کردن به کار کردن و بخشی هم که من هم و سازمان ما هم و نیروهای چپ ایران هم در اون گروه می گنجیدن به مخالفت با یه همچین سیستمی و زیر سرکوب یه همچین سیستمی قرار گرفتیم(تکیه از توفان). تا 22 خرداد 1388، این تحول به نظر من این فرضیه رو که در درون سیستم، در درون سیستم حاکم نظام جمهوری اسلامی ایران تا اون موقع غلبه داشت و سردمدارانش هم رهبران جمهوری اسلامی ایران بودند، مسئولین جمهوری اسلامی ایران بودند، تا اون زمان می گفت که ما قادریم این نیروهای مخالف رو، این نیروهای ناراضی رو نادیده بگیریم یا سرکوب بکنیم یا اون جا باشن کاری به کار ما نداشته باشن به ما سرویس بدن و ما می تونیم در درون خودمون با همدیگه کشور رو اداره بکنیم....“

کسانیکه تاریخ سی سال پیش ایران را می دانند و ورق می زنند و هنوز در قید حیاتند، می دانند که آقای فرخ نگهدار دروغ می گوید، دروغ می گوید و بی شرمانه دروغ می گوید. دروغی بی شرمانه که میلیونها مردم ایران شاهد آن بوده اند. این ادعا که آقای فرخ نگهدار و سازمانشان مخالف رژیم جمهوری اسلامی بود دروغ محض است. سازمان ایشان نه تنها در انتخابات رژیم خمینی شرکت کرد حتی برای بیعت با امام می خواست در مقابل وی رژه رود. این آیت اﷲ خمینی بود که با رژه آنها مخالف کرد. این سازمان از همان روز نخست تلاش کرد در چارچوب نظام جمهوری اسلامی فعالیت کند، مشروعیت نظام را به رسمیت بشناسد و حتی مخالفین نظام را سرکوب کند و آنها را به پاسداران معرفی نماید. سیاست این سازمان در برخورد به ممنوعیت روزنامه “آیندگان“ که سرآغاز سیاست سانسور مطبوعات در ایران بود، سیاست این سازمان در برخورد به “جبهه دموکراتیک ملی“، سیاست این سازمان در برخورد به کشتار بی رویه و مغایر همه اصول و موازین قضائی سلطنت طلبان و همدستان رژیم سابق و... تنها گوشه ای از همدستی آنها با رژیم خمینی است. همین سازمان آقای فرخ نگهدار بود که شعار می داد: “پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید“. به رهبری آقای فرخ نگهدار که نقش جاسوس کیانوری را بازی می کرد باید سازمان ایشان به سازمان جوانان حزب توده ایران بدل می شد. البته عمر حزب توده و سازمان آقای فرخ نگهدار علیرغم همه خوش خدمتی ها و سرویس دادن ها به جمهوری اسلامی کوتاه بود و این ازدواج نامیمون نتوانست به سرعت و مشروع صورت بگیرد. روابط آنها به صورت نامشروع و در حد یک صیغه موقت باقی ماند. و وقتی جمهوری اسلامی با آگاهی و هشیاری از وجود ایشان و سازمانشان استفاده کامل خود را کرد، آنها را مانند قابدستمال درون خاکروبه انداخت.

احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در خطبه های نماز جمعه تهران در مهر ماه گذشته در برخورد به جناح موسوم به اصلاح طلبان آنها را پررو خواند و آورد: “نباید آنها را امان داد و باید مجازات شوند که در این راستا دستگاه قضائی باید سرعت عمل داشته باشد و باید قاضی های انقلابی پنجاه و هفتی، قاطع و نه وامانده را به این قضایا اختصاص دهند:“(تکیه از توفان). منظور آقای جنتی قصابانی نظیر خلخالی، گیلانی، قدوسی، موسوی تبریزی و... می باشند. ولی این قصابان پنجاه و هفتی قاطعانه مورد تائید آقای فرخ نگهدار و سازمانشان بودند و در همدستی با حزب توده با این آخوندها تانگو می رقصیدند. آقای فرخ نگهدار یادشان باشد که ایشان و کیانوری و سازمانهای مربوطه آنها کارگران را در روز اول ماه فرا می خواندند که در تظاهرات حزب اللهی ها شرکت کنند. تظاهراتی که از طرف دستگاه حکومتی برگزار می شد. فراموش نکنیم که این سازمانهای کیانوری-فرخ نگهدار بودند که با رژه های خویش از جلوی جاسوسخانه آمریکا از دانشجویان خط امام می خواستند که افشاء کنند ولی نمی خواستند که همه را افشاء کنند حتی آخوندها را بلکه می خواستند که فقط “لیبرالها“ افشاء کنند. آنها هرگز به این شیوه موذیانه “افشاءگری“ که فقط با انگیزه ضد دموکراتیک برای حذف مخالفین با گناه و بی گناه صورت می گرفت اعتراضی نداشتند تا این شتر در خانه آنها نیز خوابید. آنها بخشی از مامورینی بودند که در ایجاد فضای مسموم و پلیسی فعال بودند و به فتوای امام برای تجسس در زندگی خصوصی مردم که حتی مورد اعتراض مهندس بازرگان قرار گرفت گردن نهادند و آنرا اجراء نمودند.

ارگان “کار“ این سازمان یک ادعانامه جاسوسی پلیسی علیه نیروهای انقلابی ایران است. حال آقای فرخ نگهدار به دروغ متوسل شده و سوء سابقه خویش و سازمانشان را به حسن سابقه بدل می کند. نامه های قربان صدقه ایشان با نیت خوش خدمتی به جرج بوش که اعلان آمادگی برای همکاری است دردی را دوا نخواهد کرد و برای ایشان جز ننگ چیزی باقی نخواهد گذارد.

کمونیستهای ایران از همان روز نخست با نظام جمهوری اسلام مخالف بودند و هرگز قصد نداشتند در داخل نظام فعالیت کنند. وضعیت فرخ نگهدار و سازمانش همراه با حزب توده ایران طور دیگر بود. آنها تمام همّ و غمّشان در این بود که نظام جمهوری اسلامی آنها را بپذیرد و مانع از فعالیت قانونی آنها در چارچوب همین نظام نشود، زیرا هدف آنها دفاع از منافع خلق و طبقه کارگر ایران و میهنشان نبود، آنها منافع ابرقدرت شوروی را مد نظرداشتند و هر چه برای شورویها خوب بود باید برای ایرانیها نیز خوب باشد، چه بخواهند و چه نخواهند. این منطق نوکر صفتانه آنها بود، این انگیزه حرکت آنها بود، این قطبنمای راه آنها بود. آنها مهر تائید بر قانون اساسی جمهوری اسلامی گذاردند زیرا نمی خواستند که مرزهای جنوبی شوروی از جانب آمریکا مورد خطر قرار گیرد آنهم بهر قیمت. و حال با کمال بی شرمی خود را در میان آن نیروهای چپ جا می زنند که به مخالفت با چنین نظامی بر خاسته اند و مورد سرکوب قرار گرفته اند و راه رشدشان از خون جوانان وطن رنگین است. جعلیات و تحریفات آقای فرخ نگهدار که به سخنگوی رادیو بی بی سی بدل شده اند از تحریفات و دروغهای مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران در مورد جنایات و خیانتهای پدرش بی شرمانه تر است. آقای فرخ نگهدار باید در مورد نقشش در همکاری با سازمان جاسوسی شوروی کا گ ب که اسنادش را منتشر کرده اند توضیح دهد. آقای فرخ نگهدار باید به اسنادی که حزب کار ایران(توفان) و سایر جریانات مترقی و انقلابی ایران در مورد نقش ایشان و سازمانشان در لو دادن افراد منتشر کرده اند پاسخ دهد.

همدستان رژیم جمهوری اسلامی چوب دو سر طلا هستند. زیرا اگر انقلاب آتی در ایران به پیروزی رسد این افراد باید به مردم ایران پاسخگو باشند و حساب پس دهند. تاریخ را می شود جعل کرد ولی با حافظه مردم چکار می کنید.

آقای فرخ نگهدار در چند جمله بالاتر مدعی شده بود که سازمانش هرگز قصد فعالیت در چارچوب نظام جمهوری اسلامی را نداشته است، در عبارت پائین که در مورد انتخابات اخیر و خواستهای مردم صحبت می کند دقیقا به مصداق دروغگو کم حافظه است عکس آنرا مدعی می شود و دست خود را رو می کند. راه دور نرویم همه نیروهای سیاسی خارج از کشور شاهد بوده اند که سازمان آقای فرخ نگهدار همه اعضایش را فراخواند که در انتخابات تقلبی ایران شرکت کرده و به رهبران اصلاح طلب رای دهند. وی ا این کار خویش تائید کرد که رفتار شورای نگهبان که نامزدهای انتخابات را به صورت گزینشی برگزیده است و منتقدین رژیم را از صافی تبعیض و سانسور گذرانده است اقدامی دموکراتیک و قابل تائید بوده است. وی مردم را دعوت می کرد که به مشروعیت رژیم رای داده و در چارچوب نظام فعالیت کنند. وی سیاستی را تبلیغ می کرد که این جریان سی سال به اجرای آن دست زده است. همه دیده اند که مریدان فرخ نگهدار در اروپا راه افتاده بودند و با حمایت برخی محافل جهانی که برایشان تبلیغ می کردند از رژیم می خواستند که رایشان را پس دهد. شعار “رای مرا پس بده“ در خارج از کشور شعار دارو دسته های مریدان فرخ نگهدار بود. وی در مورد مردم و منتقدین این سیاست در زیر می آورد:

“اون ها باید پیگیرانه مطالبات خودشون رو، خواست های خودشون رو از دستگاه حاکم دنبال بکنند، اون ها همین کار رو الان دارن می کنن که اگر کسی مدعی بشه که تمام این تلاش ها رو ما انجام می دیم ولی به سمت انتخابات نباید بریم و نمی ریم، به سمت انتخابات آزاد نمی تونیم بریم یا نباید بریم، من با صدای بلند و با قاطعیت خواهم گفت: این ره که تو می روی به دموکراسی، به آزادی، به نهادینه کردن دموکراسی منجر نخواهد شد. اگر ما بخواهیم به تغییرات در درون سیستم یا تغییر سیستم برسیم قطعا باید از مسیرهایی عبور بکنیم که پایانش صندوق رأی و قضاوت مردم و آزادی انتخابات هست(تکیه از توفان). هیچ راه دیگری، تجربه شده ی دیگری وجود نداره. اگر کسی باز بیاد بگه این تجربه شد، 2 خرداد رفتیم و دیدیم که چه کردند با نتایج انتخابات، من خواهم گفت: آوکِی، این درست! ولی بار دیگه قطعا باید تمام عزم خودمون رو جزم بکنیم با همبستگی ملی!!؟(اشاره از توفان)، با فشار بیشتر، بریم و آزادی انتخابات رو در ایران تضمین بکنیم. این کارو می تونیم بکنیم. ببینید در 2 خرداد سال 76 ما رفتیم رأی دادیم، عده ی زیادی مأیوس شدند و خانه نشین شدند. حکومت احمدی نژاد آمد روی کار در نتیجه ی اون یأس، مردم نتیجه را دیدند، 4 سال بعد با فشار بسیار زیاد آمدند وسط، این بار دیدند که اگر در صحنه نباشند، اگر حاضر نباشن و اگر این جنبش آرام بگیره باز هم اون حکام تمام آزادی ها رو از بین می برن و فضای بسته تری تحمیل می کنن. ما خیلی پیش آمدیم، من امیدم نسبت به این که این جنبش به پیروزی برسه نسبت به سال 76 ده برابر بیشتره، ما به پیروزی خیلی نزدیک شدیم.“

از این افاضه کمالات چنین بر می آید که در تمام انتخابات تقلبی و صد البته در چارچوب رژیم باید شرکت کرد با این هدف که همیشه بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم و مردم را با این روحیه انتخاب بین بد و بدتر تربیت کرده و راضی نگهداریم. ایشان هنوز پس از سی سال تجارب تلخ اعتراف می کند که همواره در انتخابات شرکت کرده و شرکت در انتخابات را تبلیغ کرده است. حال این جملات را با ادعاهای بالاتر مقایسه کنید تا بی شرمی و دروغگوئی این حضرات بر شما روشن شود. دروغ دیگر ایشان این است که جنبش مردم ایران را که سی سال است ادامه دارد وی به اعتراضات انتخاباتی محدود می کند. وی مردم را فریب می دهد که یک رژیم ولائی که خویش را نماینده خدا می داند و به رای مردم ارزش نمی گذارد نمی تواند مهر تائید بر رای مردمی بزند که بخواهند بالای حرف خدا حرف بزنند. انتخابات آزاد مغایر اصل ولایت فقیه و مغایر قانون اساسی جمهوری اسلامی است. یک جریان سیاسی انقلابی و مسئول باید چشم مردم را بر حقایق روش کند و نتیجه شکست این انتخاباتها و بی نتیجه بودن مبارزه در چارچوب رژیم را بیان کند و نه آنکه به مردم دروغ بگوید و آنها را به جلوی گلوله بفرستد. سازمان سیاسی ای که خود نمی داند هدفش چیست و چه می خواهد و چه دورنمائی دارد و چه جامعه ای را در ایران می خواهد مستقر سازد و از دستآوردهایش دفاع کند، هرگز قادر نیست مردم را رهبری کند. این سازمان به چشم مردم خاک می پاشد.

دارو دسته فرخ نگهدار جریانی برای به گمراه بردن مردم بوده و هستند و این نقش انحرافی را از همان بدو انقلاب ایفاء کردند. آن کسانیکه بر این تحولات چشم بسته اند و کور کورانه بدنبال آقای فرخ نگهدار راه افتاده اند و مقلد این آیت اﷲ هستند با حزب اللهی های رژیم جمهوری اسلامی فرقی ندارند که فرمان ولی فقیه را با چشمان و گوشان بسته و زبان لال اجراء می کنند. کسی که منتقد تفکر حزب اللهی است نمی تواند مرید فرخ نگهدار باشد. باین جهت این سازمان همان میکروبی است که واکسنش را ما در دوران خمینی زده ایم.

دروغگوها نمی توانند و مشروعیت ندارند که احمدی نژاد و خامنه ای و جمهوری اسلامی دروغگو را که مرتب در حال تقیه است دروغگو بنامد. آنها خودشان مقلد این نظام بوده اند و حال خود را محارب با نظام جا میزنند.



حزب کارایران(توفان)

30 دی ماه 1388

www.toufan.org

toufan@toufan.org

آدرس پستی

Toufan

Postfach 103825

60108 Frankfurt

Germany


۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

80 درصد از کارگران يک سوم دستمزد نرخ خط فقر را دريافت مى کنند


موج - عضو هيات مديره کانون عالى شوراهاى اسلامى کار استان تهران از بررسى نياز غذايى يک خانوار چهار نفره کارگرى خبر داد و گفت: نياز غذايى يک خانوار کارگرى بر مبناى 2300 کالرى، ماهيانه 437 هزار و 160 تومان برآورد شد.

على دهقان کيا عضو هيات مديره کانون عالى شوراهاى اسلامى کار استان تهران در گفتگو با خبرنگار موج، افزايش قیمت روزانه نياز مواد غذايى خانوار کارگرى را متاثر از افزايش نرخ تورم اعلام کرد و ياد آور شد: بر اساس برآورد صورت گرفته در سال 86 نرخ ماهيانه نياز غذايى يک خانوار چهار نفره کارگرى 368 هزار تومان برآورد شد و اين در حاليست که هم اکنون به علت افزايش بيش از پيش نرخ تورم ميزان مايحتاج غذايى کارگران به 437 هزار تومان ارتقاء يافته است.

عضو هيات مديره کانون عالى شوراهاى اسلامى کار استان تهران، با اشاره به روند افزايشى نرخ هزينه مسکن در سبد هزينه خانوار کارگرى ياد آور شد: نرخ مسکن در سبد هزينه خانوار کارگرى ماهيانه 200 هزار تومان تعيين شد.

دهقان کيا گفت: در حال حاضر 80 درصد از کارگران يک سوم دستمزد نرخ خط فقر را دريافت مى کنند. اين در حاليست که روند فراينده بيش از پيش نرخ تورم موجب شده است که کارگران سراسر کشور به منظور تامين معيشت خود با مشکلات عديده اى مواجه شوند.

عضو هيات مديره کانون عالى شوراهاى اسلامى کار استان تهران در بخش ديگرى از سخنان خود وقوع بحران هاى اقتصادى جهانى را موجب ورشکستگى واحدهاى توليدى کشور اعلام کرد و در اين مورد اذعان داشت: به دليل وقوع بحران هاى جهانى اقتصاد بسيارى از واحدهاى توليدى هم اکنون در آستانه ورشکستگى قرار دارند.

اين مقام مسئول در ادامه خواستار افزايش ميزان حمايت هاى دولت از واحدهاى بزرگ توليدى شد و خاطرنشان ساخت: به منظور پيشگيرى از ورشکستگى واحدهاى توليدي، دولت بايد در کنار حمايت از واحدهاى کوچک صنعتى از واحدهاى بزرگ توليدى نيز حمايت کند و در راستاى تامين نقدينگى اين واحدهاى توليدى پيشقدم شود.


تظاهرات اعتراضی در مونیخ


من يک مخالف هستم مرا هم اعدام کنيد


تظاهرات اعتراضی در روز 11 فوريه 2010 در ساعت 3 بعد از ظهر در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی ايران در مونيخ هموطنان عزيز، ياران! کميته حمايت از جنبش اعتراضی مردم ايران مصادف با 22 بهمن روز انقلاب ايران همراه و هماهنگ با مردم ايران و برای همبستگی با آنها دست بيک نمايش اعتراضی در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی ايران می زند. در اين روز در ايران همه مبارزان ميهندوست که خواهان ايرانی مستقل، آزاد، دموکراتيک، مردمی و متکی بر عدالت اجتماعی هستند، از تساوی حقوق زن و مرد و تحقق حقوق بشر و حقوق دموکراتيک دفاع می کنند و می خواهند در جامعه ای سرشار از امنيت زندگی آسوده ای داشته باشند به خيابان آمده و در مقابل صحنه سازيها و نمايشات فرمايشی و مسخره رژيم جمهوری اسلامی ايران دست باعتراض می زنند. آنها شعار می دهند: ”مرگ بر ديکتاتور”، ”مرگ بر اصل ولايت فقيه” مردم به روی سينه های خود شعار زير را حمل می کنند: ”من يک مخالف هستم مرا هم اعدام کنيد”. و اين شعار چقدر برای رژيم جمهوری اسلامی که خود را مظهر رافت جا می زند ننگين است. ما صدای مردم ايران را بگوش جهانيان می رسانيم و نشان می دهيم که برای ايراني، آزاد، مستقل، دموکراتيک و مردمی مبارزه می کنيم و ما همه با هم هستيم.
آدرس تماس با کميته: آدرس ايميل: azadi.novin@gmail.com آدرس وبلاگ:
http://demokratie-iran.blogspot.com/ Facebook Account Azadi Novin
آدرس در twitter: https://twitter.com/azadinovin
آدرس کنسولگری جمهوری اسلامی ايران در مونيخ: Mauerkirchnerstr. 59, M�nchen


مركزآمار: 47 میلیون ایرانی زیر خط فقر!


خبر آنلاين : در حالی که کارشناسان خط فقر شهری را بیش از 780 هزار تومان برآورد کرده‌اند، مرکز آمار 47 میلیون نفر را در قالب خانوار 6نفره دارای درآمد کمتر از 780 هزار تومان اعلام کرد.
مطابق تازه‌ترین اعلام مرکز آمار ایران، 47 میلیون ایرانی به طور سرانه روزانه کمتر از 4 هزار و 300 تومان درآمد دارند. این رقم نتیجه تازه ترین اظهارات رییس مرکز آمار ایران است که گفته است:" درآمد خانواده شش نفری در خوشه یک، کمتر از 473 هزار تومان است. خانوار شش نفره ای که درآمدش بین 473 هزار تومان تا 788 هزار تومان است در خوشه دو قرار می گیرد. در خوشه نخست حدود 30 میلیون نفر قرار دارند. در خوشه دوم هم 17 میلیون و ششصد هزار نفر قرار دارند."
به این ترتیب درآمد روزانه حدود 30 میلیون نفر کمتر از 2 هزارو 600 تومان است و درآمد روزانه 17 میلیون نفر دیگر روزانه کمتر از 4 هزارو 300 تومان است. می توان این گونه نتیجه گرفت که 47 میلیون و 600 هزار ایرانی روزانه کمتر از 4 هزارو 300 تومان درآمد دارند . در این میان 17 میلیون نفر حداکثر حق هزینه کرد 2هزار و 600 تومان را دارند.


عدم تعلق یارانه به فرد با درآمد130 هزارتومان!


جزئیات حداقل درآمد خانوارهای ایرانی كه بر اساس آن در خوشه های اول و دوم دریافت یارانه قرار می گیرند منتشر شد.

به گزارش فارس، بر اساس اظهارات محمد مدد رئیس مركز آمار ایران كه اعلام كرد، در خوشه یك، درآمد سرانه هر نفر 788 هزار و 381 ریال و در خوشه دو درآمد سرانه هر نفر یك میلیون و 303 هزار و سه ریال است، درآمد خانوارهای یك تا ده نفره كه بر اساس آن در خوشه های یك یا دو قرار می گیرند و به آنها یارانه تعلق می گیرد، به شرح زیر محاسبه شده و آمار و ارقام آن هنوز از سوی مراجع رسمی تائید نشده است.
بنابراین گزارش، در خانوارهای دو نفره، اگر مجموع درآمد خانوار پایین تر از 157 هزار و 676 تومان باشد در خوشه اول و اگر درآمد آنها كمتر از 260 هزار و 600 تومان باشد در خوشه دوم قرار می گیرند. همچنین خانوارهای دو نفره با مجموع درآمد بالاتر از 260 هزار تومان یارانه نمی گیرند.
خانوارهای سه نفره ای كه مجموع درآمد آنها كمتر از 236 هزار و 514 تومان باشد در خوشه اول جای می گیرند و اگر درآمد آنها كمتر از 390 هزار و 900 تومان باشد در خوشه دوم قرار می گیرند و به بالاتر از این رقم یارانه تعلق نمی گیرد.

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه


برقراری فضای امنیتی در ایران خودرو
حراست ایران خودرو با همکاری وزارت اطلاعات و شورای امنیت در داخل شرکت فضای امنیتی را تشدید کرده و حتی یک گروه ویژه برای شناسائی کارگران مبارز و فعالین کارگری ایجاد کرده است.
بعد از رشد جنبش کارگری در ایران وبخصوص جنبش کارگری در شرکت ایران خودرو وزارت اطلاعات برای به زانو در آوردن این جنبش اولین کار بنا را در بازنشسته کردن کارگران قدیمی کرد برای همین تمام کارگران بالای 25 سال را بازنشسته کرده تا ارتباط کارگران جوان را با بدنه فعالین کارگری قطع کند وبعد از موفقیت در این کار اکنون با ایجاد پلیس امنیت در در ون شرکت به تهدید وشناسی کارگران جوان کرده و هر گونه ارتباط کارگران با جنبش را در نتفه خفه می کند احضار وتهدید به اخراج دهها کارگر در هفته گذشته به بازداشتگاه مخوف زیر زمین حراست ایران خودرو وبا ایجاد فضای کاملا امنیتی می خواهد از گسترش و ارتباط کارگران با جنبش جلوگیری کند.

نامه یکی از کارگر بازداشت شده در هفته گذشته عینآ درج می گردد:

چندی است که حراست ایران خودرو با جلب و دستگیری قصد ایجاد رعب و وحشت بین کارمندان شرکت را دارد . مقدم مدیر منتصب از سمت وزیر صنایع مامور این کار شده است . نیروهای تحت امر او با احضار و بردن کارمندان شرکت و بردنشون به ساختمان معروف به بغل آتش نشانی با گذاشتن برگه سفید جلوی اونها , اونها رو مجبور به قبول ارتباط با جنبش سبز کرده و اگه از اینکار امتناع کنند با یه تهمت ارتباط غیر اخلاقی اونها رو روانه پلیس می کنند .
تحقیر , به کار بردن فحشهای رکیک غیر اخلاقی و مجبور کردنشون به ایستادن تو راهروهای حراست از کوچکترین کارهای اونها می باشد .
جو امنیتی شدیدی تو فضای شرکت حاکمه . فقط کافیه یک نفر فقط اسم موسوی رو به دهان بیاره تا ببرنش بغل آتش نشانی وزیر سوال وبازجوئی قرار بدهند.

تجمع 400 کارگر شرکت نوشابه سازی ساسان در اعتراض به اخراج خود:

ما پول نمی‌خواهيم، كار مي‌خواهيم.


ايلنا: صبح امروز (يكشنبه) حدود 400 نفر از كارگران شركت نوشابه‌سازى ساسان در اعتراض به فشار مديريت براى اخراج خود در محوطه داخلى اين كارخانه دست به تجمع زدند و اظهار داشتند اگر به مشكلشان رسيدگى نشود مقابل رياست‌جمهورى خواهند رفت و صداى خود را به گوش مسوولان خواهند رساند.
به گزارش‌خبرنگارايلنا، اين كارگران با بيان اينكه ساسان حدود 1200 كارگر دارد،افزودند: مديران اين شركت مي‌خواهند ما را خانه به دوش كنند و چشم طمع به زمين اين كارخانه دارند و مي‌خواهند كارخانه را تعطيل كنند.
آنها تصريح كردند: سابقه كارى ما از 5 سال تا 20 سال است و همه ما قراردادى هستيم.
اين كارگران با بيان اينكه از ابتداى سال 88 تاكنون حدود 300 نفر از كارگران ساسان اخراج شده‌اند، افزود: يك ماه‌است كه خط توليد شركت تعطيل شده است و كارخانه تبديل به مركزى براى پخش توليدات كارخانه‌هاى نوشابه‌سازى شيراز و مشهد شده است.
كارگران ساسان اظهار داشت: مديريت مي‌گويد اگر تا 29 ماه جارى تسويه‌حساب كنيم 2 ماه سنوات مي‌دهند اما اگر اين كاررا نكنيم يك ماه سنوات مي‌دهد اما ما پول نمي‌خواهيم،كار مي‌خواهيم.
آنان با بيان اينكه پيش از اين قراردادهاى كارى ا‌شان 3، 6 و 12 ماهه بود گفتند: در حال حاضر مدت قرارداد ما 10 روزه شده است.
آنان با اشاره به عدم پرداخت حق بيمه كارگران، گفتند: حقوق ما فعلاَ پرداخت مي‌شود اما يك سال است كه كالا به كارگران داده نمي‌شود.
پيگيري‌هاى خبرنگار ايلنا براى توضيح مديريت شركت ساسان پيرامون اظهارات كارگران بي‌نتيجه ماند و نگهبانى شركت مانع ورود خبرنگار ما به قسمت مديريت شد.

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه


26 دی،سی و یکمین سالروز فرار شاه

سی و یکسال پیش در26 دیماه سال 1357 محمد رضا شاه پهلوی بدنبال تظاهراتهای میلیونی و مستمر مردم فرار را برقرار ترجیح داد و ایران را ترک کرد. در آن روز تاریخی درفرودگاه مهرآباد چشمان بسیاری که رفتن شاه را از کشور آغاز پایان خویش میدیدند، گریان شدند. فرارشاه ازکشور را میتوان نقطه عطفی درروند انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران قلمداد کرد.محمدرضا شاه مدتی کوتاه قبل از خروجش ازکشور پیام معروف خود را مبنی بر اینکه" صدای انقلابتان را شنیدم" فرستاد تا شاید گامهای کوبنده انقلاب را ازحرکت بازدارد. اما این حربه نیز همانند دیگر اقدامات رژیمش دیگر اثری نداشت. پاسخ او " توبه گرگ مرگ است" بود و بس.

فرارشاه ازکشور با موافقت امپریالیسم آمریکا و چه بسا با پیشنهاد وی بود. بی جهت نبود که آمریکا عامل خود ژنرال هویزر را به ایران فرستاد تا درکوتاه مدت به رتق وفتق امور بپردازد تا درصورت پیروزی انقلاب- که دیگر کسی را بر آن شک نبود- به منافع حیاتی اش ضربه ای وارد نیاید. پس ازفرار شاه زمام امور کشور درکنار دولت مستعجل بدست امرای ارتش افتاد. اسنادی که درسالهای گذشته تحت عناوین " اعترافات"، " خاطرات" و " گفتگو ها" اززبان خود این آقایان به انتشاررسیده است، بوضوح نشاندهنده این است که سران رژیم و امرای ارتش تا چه حد درخیانت سقوط کرده و چه ید طولانی دروابستگی و وطنفروشی داشتند.

اگرچه فرارشاه ازکشور و سقوط رژیمش به پیروزی جمهوری دمکراتیک، آزادی بیان و عقیده، آزادی احزاب و اجتماعات، برابری حقوق زن و مرد وبهروزی مردم ستمد یده ما منجر نگشت و اکنون بعد از سی و یکسال سال از وقوع انقلاب فقرو بیکاری، شکاف طبقاتی ،فساد و دزدی، فحشاء و اعتیاد، سرکوب و اختناق سیاسی، کشتاربیرحمانه مردم و عدم امنیت اجتماعی درایران بیداد میکند ، علیرغم این اما این روز، روز 26 دی یکی از ایام افتخار آفرین و درخشان مبارزات مردم ماست و باید آنرا گرامیداشت. این تنها بقایای رژیم پهلوی و روشنفکران اخته و خودفروخته و خیانتکارند که در سی و یکمین سالگرد فرار شاه به عزا نشسته اند و آرزوی احیای رژیم فاسد سلطنتی را در سر می پرورانند. ننگشان باد!
امروزدرسی ویکمین سالگرد تاریخی فرارشاه، مبارزات و مقاومت قهرمانانه مردم ایران درحال اعتلاء است. هرروز درهمه جا فریادهای اعتراض از مردم ایران بگوش میرسد. جنبش مردم کشورما رژیم فاشیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی را به سراسیمگی، شتاب زدگی وتزلزل انداخته است. بیت رهبری ازتظاهرات شجاعانه و طنین شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر ولایت سید علی و به آتش کشیدن عکس رهبر جنایتکار که یاد آورروزهای پایانی رژیم شاه است برخود لرزید و تلاش نمود با تاکتیک فرار به جلو و پخش تصویر به آتش کشیدن امام جنایتکارش و فریاد "وااماما " عقب مانده ترین گروههای اجتماعی و قمه کشان و لباس شخصی های آدمکش را بسیج و با روحیه ای قاطع تر به ابزاری برای مقابله با مردم تبدیل کند. لیکن این تاکتیک نیز مفتضحانه به شکست انجامید وکسی برای امام جنایتکارشان تره هم خورد نکرد. وسرانجام درچند روزگذشته با ترورجنایتکارانه دکترمسعود علی محمدی، استاد فیزیک دانشگاه وجاروجنجال تبلیغاتی مبنی بردخالت اجنبی دراین ترور و ارتباط آن با جنبش دمکراتیک و آزادیخواهانه مردم، تلاشی بس عبث نمود تا با گسترش فضای ترس وارعاب بوِیژه درمیان استادان معترض دانشگاههای ایران افکارعمومی را به انحراف برد. این حربه شناخته شده نیزبا شکست همراه شد و کسی جز سازمان جهنمی اطلاعات و باند مافیایی تروریست جمهوری اسلامی آن را باور نکرد. این اقدامات رذیلانه و این همه شتاب زدگی ودروغ و جنجال وازطرفی سناریوی بحث آزاد در صدا و سیما میان نمایندگان اصلاح طلبان و اصول گرایان درمورد حوادث اخیر و چراغ سبز به نامه های موسوی و کروبی برای همکاری وحل بحران کشور.... همه نشانه ضعف و درماندگی و سراسیمگی رژیم است و مردم ایران تا سرنگونی تمامیت رژیم آدمخوار و تبهکار اسلامی آرام نخواهد گرفت.
سرنوشت رژیم منفور جمهوری اسلامی همان سرنوشت رژیم جنایت پیشه و اجنبی پرست پهلوی است که با انقلاب شکوهمند مردم به زباله دانی تاریخ پرتاب شد. دور نخواهد بود که کارگران، زحمتکشان، روشنفکران، زنان، و جوانان و همه خلقهای ایران زهر تلخ 26 دی ماه 1357 را به رژیم سراپا خیانت و جنایت سرمایه داری جمهوری اسلامی بچشاند. به امید چنین روزی.

حزب کارایران(توفان)
26 دی ماه 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org