۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

در حاشیه برگذاری مراسم افتتاحیه المپیک لندن

تاریخ جوامع تاریخ زندگی مردم و مبارزه طبقاتی است

تاریخی که ما کمونیستها از آن سخن می رانیم، تاریخی است که نمی شود آن را جعل کرد. این تاریخ، تاریخ دوستی ملل و طبقه کارگر و همه پابرهنگان سراسر گیتی است. این تاریخ، تاریخ بشریت مترقی، تاریخ ماست. تاریخی که با تاریخ آنها تفاوت دارد. یا با ما و یا با آنها، راه دیگری نیست. این تاریخ در روز قطعی جدال، جشنِ دست در دستِ هم بودن پنج قاره را در جهان برگذار می کند. در جهانی بدون تبعیض نژادی، بدون نقض حقوق بشر و ملل، بدون وجود استثمار و بهره کشی انسان از انسان. در جهانی بدون طبقات در سراسر هر پنج قاره.

تنها در چنین زمانی آن حلقات دوستی مللِ قاره ها، نماد واقعی المپیک پیروز مایند.

ولی تاریخ آنها که با ما نیستند و در مقابل مایند، تاریخ دوستی ملل نیست، که در دوایر پنجگانه، مانند پنج تن، دست در گردن یکدیگر انداخته اند، و آنرا نماد المپیک جا می زنند. تاریخ آنها، تاریخ زخم و چرک و خون است، تاریخ تجاوز به پنج قاره است. تاریخ تجاوز به حقوق ملل، تاریخ تجاوز به حقوق بشر است.

این تاریخی است که ما به مردم نشان می دهیم، تاریخ واقعی تحولات و تکامل جوامع بشری است. تاریخ امپریالیست فرتوت انگلستان تاریخ تبلیغات ارزان قیمت و هولیوودی و برتری طلبانه ی نژادی است.

در روز جمعه 5 مرداد 1391 مطابق 27/07/2012 مراسم بازیهای المپیک در شهر لندن افتتاح شد. بی بی سی از این مراسم بنام "سفری در دل تاریخ بریتانیا" سخن گفت و نوشت:

"همه فکر می کردند بعد از مراسم افتتاحیه پر زرق و برق المپیک پکن با آن همه هنرهای نمایشی و رقص و رژه، دیگر برای افتتاحیه یک المپیک چه مراسمی می توان تدارک دید.

....

همه چیز با انقلاب صنعتی شروع شد. زمین سبز و زیبایی که کارگران و سرمایه داران وجب به وجب آن را آلوده به تولیدات صنعتی کردند و در کمتر از نیم ساعت نمایش به جز دودکش های کارخانه و چرخه های صنعتی که در حال چرخیدن بود چیزی باقی نماند و در آخر هم این چرخه صنعت حلقه های المپیک را تولید کرد و به احترامش همگی کلاه از سربرداشتند.

....

در این میان البته کارگردان اشاره های کوتاهی هم به اتفاقات تاریخی کرد از جمله جنبش حق رأی برای زنان بریتانیا.

....

بعد از آن تصاویری در مکانی دیگر جیمز باند را نشان دادند. شاید آن لحظه بسیاری منتظر دیدن یک تبلیغ تلویزیونی بودند، اما جیمزباند وارد اتاقی شد که زنی با موهای سفید در حال نوشتن بود. جیمز باند مودبانه ایستاد و با سرفه‌ کوتاهی حضور خود را اعلام کرد. وقتی سر زن به سمت دوربین برگشت کسی نبود به جز ملکه بریتانیا، الیزابت دوم و طنز ماجرا وقتی اتفاق افتاد که جیمز باند و ملکه تصمیم گرفتند از داخل هلی کوپتر و با چتر نجات به داخل ورزشگاه المپیک بپرند. پرواز و حتی فرود بازسازی شده‌ ملکه در محل برگزاری مراسم از شوخی‌های شیطنت آمیز دنی بویل با همه چیز بود.

...

پس از آن مراسم پر شد از معرفی چهره های فرهنگی و هنری بریتانیا. از قصه خوانی جی کی رولینگ نویسنده کتاب هری پاتر برای بچه های پیژامه پوش، تا از آسمان فرود آمدن مری پاپینز شخصیت دوست داشتنی برای کودکان و حتی بزرگسالانی که کودکی شان پر بوده از قصه های این بانوی اعجاب انگیز..."

همین اعترافات بی سر و ته پرده از ماهیت سیاسی ورزش بر می دارد. هر کس المپیک پکن را دیده باشد می داند که از آن تاریخ به بعد مراسم افتتاحیه حاوی مضمونی تاریخی اجتماعی و هنری و فرهنگی خواهد بود. المپیک پکن ملاکهائی خلق کرد که از آن ببعد سایر دولی که این مراسم را برگذار می کنند به سادگی نمی توانند از کنار آن بگذرند و از تاثیرات آن بر حذر باشند. دیگر نمی شود با نمایشات تبلیغاتی بنجل، سر و ته مراسم افتتاحیه را بر هم آورد. عامل مهم تحول و تکامل بشر و سیر تحولات تاریخی را شما برای نخستین بار در پکن شاهد بودید. غیر از این هم نمی شد، زیرا که چین سرمایه داری کنونی، از دل سوسیالیسم گذشته و با خیانت به آن توسط رویزیونیستها، به درآمده بود، دستآوردهای سویالیسم را نمی شد و نمی شود یک شبه نابود کرد. ولی در پکن نیز از مستعمره بودن چین و تجاوز امپریالیستها به آن و جنگ تریاک برای خوش آمد امپریالیستهای بریتانیا، فرانسه، آلمان و ژاپن حرفی زده نشد. از تاریخ راه پیمائی طولانی ارتش سرخ مائوتسه دون خبری نبود، از جنگ توده ای طولانی و نابودی فئودالیسم و انقلاب دموکراتیک نوین و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا سخنی به میان نیامد. در پکن نیز کسی از جنگ بزرگ ضد ژاپنی و پیروزی حزب بزرگ کمونیست چین و دستآوردهای عظیم سوسیالیسم که سکوی پرش سرمایه داری کنونی چین شده است خبری نبود. در پکن نیز برای خوش رقصی برای سرمایه داری انحصاری جهانی نه به 5 حلقه المپیک، بلکه به حلقات 5+1 آویخته بودند و انقلاب کبیر اکتبر چین را که پیروزی عظیم پرولتاریا و دهقانان چینی برهبری حزب بزرگ کمونیست چین بود لاپوشانی کردند. رویزیونیستهای در قدرت، همدستان امپریالیستها هستند و بخاطر آنها برای نمایش درجه صمیمیت و وفاداری خویش به جهان سرمایه داری، دستآوردهای بزرگ سوسیالیسم را قربانی کردند و به طبقه کارگر چین خیانت نمودند. در المپیک پکن از درجه بالای استثمار طبقه کارگر چین که با نیروی حیاتش به ارزانقیمت ترین وجه کالا برای سرمایه داری چین و ریختن در بازارهای فروش جهانی تولید می کند و قربانی فجیع استثمار بروکراتیک حاکم است اشاره ای نبود. چین سرخ به چین سیاه بدل شد، به چین خروشچفی.

انگلیسها فقط تلاش کردند یک کپی ناشیانه از روی نمایش تاریخ تحولات جامعه چین بنمایند و آنرا بر تاریخ بریتانیا انطباق دهند. ولی آنها با خودبزرگ بینی و با بی شرمی آن مراسم عظیم و نوآوری بزرگ را به عبارت "پر زرق و برق المپیک پکن" خلاصه کرده و آنرا کم ارزش جلوه می دهند. استعمار فرتوت بریتانیا برنامه افتتاحیه المپیک را برای جعل تاریخ و تبلیغات دروغگین برای فریب افکار عمومی تدوین کرد و برگذار نمود و طبیعتا از المپیک رویزیونیستهای چین برای جعل تاریخ الهام گرفت. این نمایش جعل تاریخ نشان می دهد که تاریخ نگاری یک امر طبقاتی است و هر طبقه ای تاریخ را از منظر منافع طبقاتی خویش می نویسد. تاریخی تنها قابل اعتماد و استناد است که تاریخ مبارزه و زندگی مردم باشد و نه تاریخ زندگی شاهان، شاهزادگان، امراء و شیوخ و امیران.

تاریخ رویزیونیستها تاریخ امپریالیستی است و نه تاریخ تجلیل از مبارزه طبقه کارگر و خلقهای ستمکش سراسر جهان.

این برنامه افتتاحیه از تحول جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی انگلستان صحبت می کند و صحنه های مربوطه را با یاری صنعت سینما و ساختمان دکور، ماهرانه به نمایش می گذارد، ولی پنهان می کند، که منظور از این صحنه سازی ها، همان پیروزی نظام سرمایه داری بر فئودالیسم است. در این تاریخ، تاریخ استعمار خونریز بریتانیا در سراسر جهان جائی ندارد. نه از کمپانی هند شرقی و ملی کردن صنعت نفت ایران، دادگاه لاهه و کودتای 28 مرداد صحبت می شود و نه از سرکوب مبارزه استقلال طلبانه مردم آمریکا بر ضد استعمار انگلستان. نه از سرکوب مبارزات خلق چین و نه خلق کنیا و سایر خلقهای آفریقا سخن در میان است. از اشغال جزیره فالکلند در سواحل آرژانتین حرفی در میان نیست. در این تاریخ جعلی، نقش کثیف نظام آپارتاید آفریقای جنوبی که دست دراز شده استعمار انگلستان در آفریقا بود، کتمان شده است. از برده داری سیاهان و گسیل میلیونی آنها به آمریکا و انگلستان و فروش این انسانهای زجرکشیده و به غل و زنجیر بسته، یک کلمه پیدا نمی کنید. توگوئی مصر و سودان و عراق ... در زیر تازیانه های استعمار کهن انگلستان نبوده اند و یا تولد "حرام زادگانی" نظیر عربستان سعودی و اردن هاشمی و امارات متحده عربی، دست پروده این روباه مکار نیستند. هنوز خلیج فارس از میراث استعمار انگلستان زجر می برد و بحرین قربانی سربازان متجاوز عربستان سعودی است. از تاریخ بریتانیا سخن می رود، ولی از نقش این امپریالیست در تقسیم جهان بعد از جنگ اول جهانی و نقش آنها در جنگ دوم جهانی و حمایت از سلطنت طلبان اسپانیا در مقابل جمهوریخواهان و تنظیم توافقنامه چکسلاواکی که این کشور را دو دستی به هیتلر تقدیم کرد تا مرزهای آلمان نازی به مرزهای شوروی لنینی-استالینی نزدیکتر شده و امکان تجاوز به شوروی را افزایش دهد، در میان نیست. از سکوت امپریالیست انگلستان در زمان اشغال کشور اتریش که تقویت نازی در اروپا بود، کسی حرفی نمی زند و از نقش کثیف آنها بعد از جنگ جهانی دوم و شرکت مستقیم در جنگ سرد به راحتی می گذرند. امپریالیست انگلستان تا قبل از خاتمه جنگ جهانی دوم سرکرده امپریالیستها در جهان بود و جنایتی در جهان نیست که دست خون آلود آنها در دخالت در آن مشهود نبوده باشد.

این امپریالیست مبارزه مردم ایرلند را سرکوب کرده و ایرلند را بخشی از خاک خویش به حساب می آورد. از رشد سرمایه داری در انگلستان صحبت می شود، از اختراع ماشین بخار و ساختن قطار و توسعه صنعتی انگلستان، صنایع فلزکاری و نساجی سخن می رود، ولی از استثمار شدید طبقه کارگر و وضع وخیم طبقه کارگر انگلستان و مبارزات عظیم کارگری و جنبش چارتیستها و اقامت کارل مارکس در لندن سخنی در میان نیست. توگوئی فراموش کرده اند که لیورپول با دست بردگان سیاهپوست آفریقا ساخته شده است. فراموش کرده اند که نظام سرمایه داری انگلستان بر دوش طبقه کارگر انگلستان و محصول کار و دسترنج مردم بوده است. فراموش کرده اند که رفاه انگلستان بر دریائی از خون مردم جهان و غارت نفت ایران استوار بوده است. آنچه ما در زیر می گوئیم تاریخی است که به نمایش نمی گذارند. ولی تاریخ واقعی انگلستان است. تاریخ زندگی کسانی هست که انگلستان را بنا نهاده اند.

""طبقه زحمتکش در اینجا 78 درصد تمام جمعیت را (حدود 300 هزار نفر) تشکیل می دهد، و در محله هائی سکونت دارد، که از نقطه نظر فقر و نفرت انگیزی حتی از پست ترین لانه های "سن جیلز" و "وایت چیپل" محله های تیره روز "دابلین" و کوچه های کج و معوج "ادینبورگ" بدترند. تعداد این محلات در مرکز شهر بسیار است. در جنوب "تران گیت"، در قلب بازار نمک، در "کالتون" در جوار شاهراه و غیره، سَربِگُمهای بی پایان کوچه های تنگ و یا کج و معوج که در هر قدم حیاط یا کوچه بن بستی به آنها باز می شود که خانه های بلند، با تهویه بد، بدون آب و در حال خرابی را در بر می گیرند، خانه ها مملو از ساکنین است، سه یا چهار خانواده به سهولت 20 نفر- در یک طبقه سکونت دارند. و گاه به یک طبقه به عنوان خوابگاه کرایه داده می شود، بطوریکه در هر اطاق 15 تا 20 نفر، نمی خواهم بگویم کنار هم جای گرفته اند، بلکه بهتر است بگویم روی هم تلنبار شده اند. این محلات در برگیرنده بینواترین، منحط ترین و بی ارزش ترین بخش جمعیت است و باید منشاء همه آن تب های واگیر و دهشتناکی دانسته شوند، که از اینجا تباهی را به سراسر "گلاسکو" می پراکنند"".

بشنویم که "جی. سی. سیمونز مامور دولتی بررسی وضع دستبافان، این محلات را چگونه توصیف می کند"

"من بدترین صور فقر را چه در اینجا و چه در اروپای بَری دیده ام. ولی پیش از آنکه کوچه های کج و معوج گلاسکو را ببینم گمان نمی کردم، که اینهمه جنایت، فقر و بیماری می تواند در یک کشور متمدن وجود داشته باشد. در خوابگاه ها عمومی درجه پائینِ ده، دوازده و گاه بیست نفر از هر دو جنس و از هر سنی، در درجات مختلف برهنگی، درهم برهم کف اطاق خوابیده اند. این مساکن چنان کثیف، مرطوب و خرابند، که هیچ انسانی مایل به نگاهداری اسبش هم در آنها نیست."(وضع طبقه کارگر در انگلستان صفحات 49 تا 51 نوشته فریدریش انگلس چاپ لایپزیک 1845).

و یا در جای دیگر می آید:

"...بگذار به زبان ساده بگویم: کارگر حقوقا و عملا برده ی طبقه دارای مالکیت، بورژوازی، می باشد. آنچنان برده اوست که چون یک کالا به فروش می رسد، چون یک کالا بهایش بالا می رود و سقوط می کند. اگر تقاضا برای کارگران افزایش یابد، در این صورت بهای کارگران هم بیشتر می شود. و اگر سقوط کند در این صورت بهای آنها هم کاهش می یابد، و اگر آنقدر سقوط کند که تعدادی از کارگران غیر قابل فروش شده و "در انبار بمانند"، در این صورت روی دست می مانند، ولی از آنجا که این برایشان نان و آب نمی شود پس از گرسنگی می میرند، زیرا به زبان اقتصاددانان سخن بگوئیم، هزینه هائی که به مصرف نگاهداری آنها می رسد خود را "تجدید تولید" نخواهند کرد، پول بدور ریخته خواهند بود و هیچ آدمی سرمایه خود را به این کار اختصاص نمی دهد، و تا اینجا آقای "مالتوس" با تئوری جمعیت خود کاملا حق دارد. کل تفاوت با برده داری کهن و بی پرده صرفا در این است، که کارگر امروز ظاهرا آزاد است، زیرا که بیکباره به فروش نمی رسد، بلکه تکه تکه، برای یک روز، برای یک سال، زیرا که مالکی او را به مالک دیگر نمی فروشد، بلکه او خود مجبور به فروش اینسان خود است، چرا که نه برده یک نفر، بلکه برده تمام طبقه ی دارای مالکیت می باشد. برای وی جان مطلب یکی است، و اگر این ظاهر آزادی باید که برخی آزادیهای واقعی به او بدهد، ولی این عیب را دارد، که هیچ بشری معاش وی را تضمین نمی کند. و آقای او بورژوازی، هرگاه نفعی در اشتغال و وجود او نداشته باشد، می تواند بدورش بیاندازد و بدست مرگ گرسنگی بسپارد. وضع بورژوازی بالعکس در چنین ترتیبی به مراتب بهتر از زمان برده داری کهن است. او می تواند آدمهایش را هر وقت که بخواهد بیرون کند، بی آنکه بدین وسیله سرمایه گذارده شده ای را از دست بدهد. و همانطور که "آدم اسمیت" به منظور دلداری برایش محاسبه می کند، کار اصولا ارزانتر از آن برایش تمام می شودکه توسط بردگان میسر می بود..."(وضع طبقه کارگر در انگلستان صفحات 77، 78 نوشته فریدریش انگلس چاپ لایپزیک 1845).

در فیلم گشایش المپیک لندن سکوت می شود که نخستین جنبش کارگری در انگلستان بنام "جنبش چارتیسم" بوجود آمد، جنبشی که بدنبال تحقق منشوری بود که از حقوق مردم و بویژه کارگران دفاع کند. طبقه حاکمه انگلستان مخالف شرکت کارگران و مردم در سرنوشت خویش بود. جنبش چارتیستها خواستار آن بود که: حق رأى همگانى براى همه مردان بالغ، از لحاظ عقلانى سالم و فاقد سوء پيشينه جنايى به رسمیت شناخته شود. آنها در خواست می کردند که هر ساله انتخابات آزاد برای انتخاب نمایندگان انجام پذیرد و برای آنکه تهیدستان نیز بتوانند خود را نامزد انتخاباتی بکنند به نمایندگان ملت حقوق پرداخت شود. بورژواها که متمکن بودند طبیعتا به این حقوق نیاز نداشتند و می خواستند از حضور نمایندگان مردم در مجلس جلوگیری کنند. آنها طلب می کردند که رای گیری باید به صورت مخفی انجام شود تا راه را بر فشار و رشوه و تهدید بورژوازی ببندند. آنها می خواستند که حوزه‌هاى انتخاباتى مساوى باشند، تا نمايندگى برابر تضمين شود، و خواهان آن بودند تا قانونى که حق نامزد شدن برای مجلس را مشروط به داشتن ٣٠٠ پوند ملک غيرمنقول می کند، ملغی شود، تا همه افراد صاحب رأى امکان داشته باشند، خود را نامزد انتخاباتی معرفی نمایند. بورژوازی بریتانیا نه تنها به زنان حق رای نمی داد، بلکه این حقوق را از مردان نیز سلب کرده بود. تنها آن کسی حق رای داشت، که پول داشت.

در نمایشنامه المپیکِ تاریخ انگلستان، به مبارزه طبقه کارگر، که سرانجام در اثر مبارزه خود، این خواستها را با خون و جان خویش به طبقه بورژوای بریتانیا تحمیل کرد، کوچکترین اشاره ای نمی شود و تنها بطور ضمنی و برای خالی نبودن عریضه و تظاهر به احترام به حقوق دموکراتیک، از مبارزه زنان برای تساوی حقوقشان، که امروز طرحش بُرد سیاسی دارد، صحبت می شود. آنها چنین جلوه می دهند که گویا در انگلستان خواست تساوی حقوق و تحقق آن پا گرفته و این دستآورد بورژوازی انگلستان است. زنان انگلیس در تمام دوران مبارزه چارتیستها موفق نشدند به حقوق خود دست پیدا کنند و تنها بعد از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر و قدرت گرفتن کمونیستها در سراسر جهانِ سرمایه داری، بورژواها از ترسشان از مقاومت دست برداشتند و در بسیاری ممالک اروپائی به این خواست کمونیستها تن در دادند. تساوی حقوق زنان علیرغم مقاومت بورژواها از مرد و زن گرفته متحقق شد و نه با حمات آنها. آنها امروز مصلحت را در دروغگوئی می بینند تا مقاصد سیاسی روز خود را به پیش ببرند. آنها که برای حقوق ملتها ارزشی قایل نیستند، بیکباره هوادار تساوی حقوق زنان در همه ممالک مسلمان شده اند. کسب حقوق مساوی زن و مرد در انگلستان محصول مبارزه زنان بریتانیا و دستآورد بزرگ کمونیستها و انقلاب کبیر اکتبر شوروی است و این حقیقت تاریخی را نمایش تبلیغاتی المپیک لندن جعل کرده و طوری جلوه می دهد که گویا فقدان این حقوق ناشی از مقاومت ارتجاع حاکم بریتانیا نبوده است.

در این نمایش تبلیغاتی، با نادیده گرفتن جنبش عظیم کارگری برای تحقق حقوق دموکراتیک و سوسیالیستی در انگلستان، به چند دهه اخیر می رسیم که بجای "رابین هود" قهرمان عدالت طلب و نماد مبارزه ضد فئودالی در انگلستان، بیکباره "جیمز باند"، به عنوان نماد ایدئولوژی استعمارگران انگلیسی برای قدرت نمائی در جنگ سرد به میدان می آید. "جیمز باند" نماینده نژادپرستی و آدم کشی و تحقیر انسانها و ملتها و برتری طلبی بورژوازی نژادپرست آنگلوساکسون است، که خود را هنوز آقای جهان جا می زند. یک "قهرمان" همه فن حریف که یک تنه، کار همه دشمنان "بشریت" را با تصمیمات شخصی و خودسری می سازد، وی هم نقش داور و هم پاسدار و هم دادگاه را بازی می کند. وی به عنوان فردی روئین تن، و شکست ناپذیر، باید نماد روئین تنی آنگلوساکسونها باشد و افکار عمومی جهان را، آماده پذیرائی این "برتریت" بنماید. وی هم کودتا می کند و هم انقلاب و هم از انقلاب و کودتا جلو می گیرد. روزی روسها و روز دیگر چینی ها و آلبانی ها و حالا هم مسلمانها را از سر راه بر می دارد. وی لولو و نماد قدرقدرتی امپریالیستها برای تضعیف روحیه مردم است. وی نماینده منش فردی و خودپرستی و تبلیغ زندگی هپروتی و غیر واقعی است. وی نقش مهمی در کسب مدال طلای المپیک لندن بدوش می کشد.

"جیمز باند" به همه القاء می کند، استعمار، حامیان شکست ناپذیری دارد که زور توده ها به وی نمی رسد. "جیمز باند" که زنان وسیله شهوترانی وی بوده و وی در تمام طول ایفای نقشش به تحقیر آنها و انسانها مشغول است، باید سرمشق نسل جوان ومایه عبرت و ترس همه دنیا باشد. "جیمز باند" نقش مهمی در جنگ روانی و شستشوی مغزی و مبارزه ایدئولوژیک امپریالیستها بازی می کند. سینمای آنها مملو است از "سوپر من"، "صاعقه" و "جیمزباند"ها. داستانهای هاری پوتر جای رابین هود را می گیرد و سخنی از نویسندگان مترقی و انقلابی انگلیس در میان نیست. این نمایشی است که برای المپیک ساخته و پرداخته بودند و باید به همه بینندگان ورزش مغزی دهد و مغزشان را شستو کند. مبارزه طبقاتی در عرصه ایدئولوژیک در متن ورزش صورت می گیرد و این مبارزه هم یک مبارزه طبقاتی است و تنها از این منظر کمونیستها باید به امر ورزش و نقش آن در زندگی توده های مردم بنگرند. ورزش در خدمت تبلیغات و تجارت و برده کردن انسانها در غالب گلادیاتورهای جدید و یا ورزش با جنبه عمومی برای سلامت و حفظ سلامت و شادابی جامعه، ورزش در خدمت دوستی ملتها و انسانها.


*****

بر گرفته ازتوفان شماره 150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org
وحدت اصولی یا وحدت بر سر اختلاف نظر

امر پراکندگی در جنبش کمونیستی ایران سابقه طولانی دارد. ریشه این تفرقه را باید در بروز رویزیونیسم در جنبش کمونیستی جستجو کرد. با بروز رویزیونیسم، آن یگانگی و وحدت قبلی در میان کمونیستها از میان رفت و این تفرقه در اندیشه و اصول، سراپای جنبش کمونیستی در سراسر جهان و نه تنها ایران را در بر گرفت. رویزیونیسم با خیانتش به مارکسیسم لنینیسم، در داخلِ خانه مارکسیسم لنینیسم و با تکیه بر اعتبار و حیثیت شوروی لنینی-استالینی ضربه هولناکی به جنبش کمونیستی وارد آورد. رویزیونیسم دشمن کمونیسم بود و هست. بدون پاک کردن مارکسیسم لنینیسم از آلودگیهای رویزیونیستی و خط کشی روشن با این ایدئولوژی بورژوائی هیچ وحدتی در جنبش کمونیستی نمی تواند بوجود آید.

بروز رویزیونیسم و سقوط احزاب کمونیستی به منجلاب رویزیونیسم به آنجا منجر شد، که طبقه کارگر ستاد فرماندهی خویش را در مبارزات سیاسی و حتی صنفی و دموکراتیک از دست داد و دامنه این نفاق به تفرقه ی خودِ جنبش کارگری و بروز انحرافات آنارکو سندیکالیستی و روحیه ضد حزبی و انحرافات تروتسکیستی و لیبرالی در میان فعالان این طبقه کشید. تا زمانیکه مارکسیسم لنینیسم از وجود این انحرافات پاک نشود، تا زمانیکه مبارزه آشتی ناپذیر و مستمر کمونیستها برای پاکیزگی مارکسیسم لنینیسم به نتیجه موثر نرسد، از دامنه انحراف و پراکندگی کم نخواهد شد. پس شرط هر وحدتی مبارزه اصولی و آشتی ناپذیر برای تثبیت اصول است و نه مصالحه و سازش غیر اصولی. از راه مبارزه سرسختانه، آشتی ناپذیر با ایدئولوژی بورژوائی می توان به کسب وحدت نایل آمد و نه از طریق مصالحه و سازشهای گندیده و غیر اصولی که عمرشان کوتاه مدت و به خوی خُلق رهبری خرده بورژوائی این جریانها بستگی دارد.

رفیق احمد قاسمی رهبر برجسته مبارزه ضد رویزیونیستی در درون حزب توده ایران و بنیانگذار سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان در این مورد نوشت: "... اختلافاتی که امروز در جنبش کمونیستی و کارگری جهان روی داده اختلافاتی اصولی است، مربوط به استراتژی عمومی جنبش است، در سرنوشت سوسیالیسم دارای تاثیر قطعی است. وظیفه هر مارکسیستی و هر حزب مارکسیستی است که این اختلافات را با دقت کامل غوررسی کند، درست را از نادرست باز شناسد، با صداقت و صراحت کامل در جانب درست قرار گیرد و برای آن مبارزه کند. هیچ مصلحتی بالاتر از مصلحت اصول نیست. فتوای هیچ آتوریته ای نمی تواند وظیفه فوق را از دوش هیچ فردی و هیچ حزبی بر دارد. فقط در صورتی که مارکسیست های جهان این وظیفه را بوجه شایسته انجام دهند، می توان جنبش جهانی کمونیستی را در شاهراه مارکسیسم – لنینیسم نگهداشت، وحدت اردوگاه سوسیالیستی و وحدت احزاب برادر را حفظ کرد و به پیروزی رسید.

رفقای عزیز!

توجه به مسائل مورد اختلاف جنبش کمونیستی جهانی یکی از مهمترین وظائف کمیته مرکزی ماست و با سرنوشت حزب ما پیوند دارد. از این جهت اتخاذ شیوه صحیح در بر خورد به این مسائل اهمیت بزرگی کسب می کند. قوام وحدت حزب ما وابسته به مراعات اصول مارکسیسم است. من آرزو دارم که رفقای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران تصمیمات خود را در این امر خطیر برپایه اصول مارکسیسم و حفظ وحدت حزب مبتنی سازند."(نقل از "سندی در مبارزه با رویزیونیسم" تاریخ انتشار بهمن 1353، مطابق با فوریه 1975 و تاریخ نگارش 8 فوریه 1964).

همین مبارزه اصولی بود که حزب ما را بوجود آورد تا از دستآوردهای جنبش کمونیستی جهانی و جنبش کمونیستی ایران در گذشته دفاع کنیم و به تبلیغ مارکسیسم لنینیسم بپردازیم. رفقا احمد قاسمی، غلامحسین فروتن، عباس سغائی بدون هراس، بدون توجه به خطراتی که جان آنها را تهدید می کرد، برای نجات جنبش کمونیستی و وحدت طبقه کارگر به دفاع از اصولیت پرداختند و به مارکسیسم لنینیسم وفادار ماندند.

می توان صدها نشست برگذار کرد و از کنار ریشه اختلافات با روحیه لیبرالی و ضد کمونیستی برای بیان "حسن نیت" صرفنظر کرد، می توان بدون دورنما و طرح روشن، برای نیل به وحدت در کنار هم نشست و "خوش و بش" کرد، همدیگر را در آغوش کشید، بوسید و بوئید و با خروج از محلِ ازدواج موقت، به همان کار سابق ادامه داد، می توان این نشستها را مبنائی ساخت برای تثبیت جریانهای بی هویت که با تکیه بر وجود نامبارک این نشستها برای خویش هویتی دست پا می کنند تا به تشتت در جنبش کمونیستی ضربات بیشتری وارد آورند، می توان مدعی شد که کار ما کارستان بوده و پس از سالها پراکندگی و اخلال در جنبش کمونیستی و دامن زدن به آشفته فکری به این نتیجه رسیده ایم که بر سر اختلاف نظر وحدت داریم و باید با حفظ اختلاف نظرها به نشستهای بی سرانجام و دلخوشکنک ادامه دهیم.

ولی این گونه برخوردها برخورد کمونیستی نیست، برخورد ضد کمونیستی است که ریشه در ماهیت خرده بورژوائی و بورژوائی این جریانات دارد. هر جریان و گروهی که اکنون با "هویت کمونیستی" خویش را معرفی می کند، الزاما کمونیستی نیست. امروز توسل به مارکس و انگلس برای فرار از انقلاب و برای دامن زدن به پراکندگی و برای صدور شناسنامه های تقلبی کمونیستی صورت می گیرد. جنبش کمونیستی جهانی بیش از یک قرن است که تجربه تئوریک و عملی آموخته است. در روسیه تزاری بزرگترین انقلاب تاریخ بشری به وقوع پیوسته است، تئوری مارکسیسم با تئوری لنینیسم تکامل یافته است، در شوروی ساختمان سوسیالیسم در زمان استالین بنا گردیده و سپس با بروز رویزیونیسم درهم پاشیده شده است و... نمی شود مانند یک روشنفکر ضد کمونیستِ برج عاج نشین، روشنفکران خائنی که هر روز به رنگی بدر آمده و بی مسئولیت چاک دهانشان را برای ادعاهای غیر مسئولانه، که ناشی از بی سوادی و خود بزرگ بینی خرده بورژوآنه آنهاست، باز می کند تا هر روز با تئوریهای دروغ و مسخره خودی نشان دهند، تاریخ پرافتخار جنبش کمونیستی ایران و جهان را مورد ارزیابی قرار داد.

هرگز وحدتی میان کمونیستها و ضد کمونیستها بوجود نخواهد آمد. نشستهائی که هدفش ایفای نقش سریشم باشد تا همه منحرفان را بهم بچسباند با این انگیزه که طول عمر تفرقه و انشقاق در جنبش کمونیستی افزایش یابد، در خدمت جنبش کمونیستی نیست، در خدمت تثبیت تفرقه است.

وقتی از وحدت سخن می رود بدان مفهوم است که اختلاف نظریاتی وجود دارد که باید حل شود. پس شرط نخست هر وحدتی روشن کردن خطوط و موارد اختلاف است. نخست باید حدود و ثغور اختلافات و ماهیت اختلافات روشن شود. وقتی مرزها و ماهیت اختلافات روشن شد تازه می توان گام بعدی را برداشت و برای رفع اختلافات به مبارزه شدید و اساسی و هدفمند دست زد. تنظیم صورت اختلافات برای انجام مبارزه ی با برنامه و هدفمند با آنها، گام نخستی است تا از درون این مبارزه ی صمیمیانه ی کمونیستی، نهالی بارور شود، که با رشد خود سایه خویش را بر سر تمام رهروان راه آزادی طبقه کارگر بیفکند. روشنائی بخشیدن به خطوط و موارد اختلاف، روشن می سازد که این افراد، مدعیان، گروه ها، کانونها، انجمنها، سازمانها، تشکیلاتها، احزاب و ... دارای چگونه ماهیتی هستند و اساسا علت وجودی و حضورشان در جنبش کمونیستی در چیست. در تکیه بر همین بیان اختلافات و کشیدن مرزها، تکلیف جریانهائی که اختلاف نظریاتشان تنها شخصی و بر سر غصب کرسی وزارت و صدرات است روشن می شود. هر تشکلی برای حضور خود در جنبش کمونیستی باید یک توجیهه سیاسی تئوریک داشته باشد و تنها به جریانهائی احترام بگذارد و حضورشان را به رسمیت بشناسد که شایسته این حضورند. در غیر این صورت هر کس که در اثر دعواهای شخصی از "ننه اش قهر" می کند، خود را مجاز به تاسیس حزب و تشکیلات می داند. ما از نقش خرابکارانه دشمنان بشریت نظیر سازمانهای جاسوسی که تا به چه حد می توانند از چنین وضعیت بیمارگونه ای استفاده کنند، سخن نمی رانیم، ولی به ماهیت خرده بورژوامابآنه این حرکتها تکیه می کنیم. امروزه مسئله تمایل به وحدت بقدری مسخره شده است، که حدی بر آن متصور نیست و حتی به صورت اسلحه ای برای تقویت انشعاب در آمده است. شش نفر از جریانی با داد و قال کر کننده به پاس شبکه مجازی، جدا می شوند و در نشست بعدی برای وحدت با همان جریان حضور فعال دارند. کسی از آنها نمی پرسد که اگر شما آن دشمن دیروزی را ماهیتا کمونیستی و قابل وحدت می دانید، به چه مناسبت از آن انشعاب کرده اید؟ پس احساس مسئولیت کمونیستی و حتی میهنی شما کجا رفته است؟. بی پرنسیپی به اصلی مهم در میان این جریانها بدل شده، بطوریکه بیکدیگر نان قرض می دهند. هر کس اقدامات غیر اصولی دیگران را به رسمیت می شناسد، زیرا خودش محصول یک اقدام غیر اصولی در ایجاد تفرقه در جنبش طبقه کارگر و مردم ایران بوده است.

ما گفتیم روشن کردن مرزها در درجه اول ماهیت هر سازمان و دلایل منطقی حضور وی را روشن می سازد. اگر دو سازمان در این بررسی ها در تمام زمینه ها هم نظرند، باید قبل از وحدت با دیگران با خودشان وحدت کنند تا سرانجام با سَرَند این ناخالصی ها روشن شود که اختلاف بر سر چیست. حقیقتا پرسش این است که چرا آنها وحدت خود را موکول به وحدت سایرین کرده اند؟ آیا این روش، یک برخورد خرده بورژوامابانه و ضد کمونیستی نیست؟ ما بر آنیم که باید تضادها را ساده کرد تا توانست به حل آنها نایل آمد. باید دید کدام تضاد اساسی است و کدام تضاد حتی در داخل یک سازمان نیز قابل حل است. بر شمردن صدها تضاد و کنار هم قراردادن آنها حلال هیچ مشکلی نیست.

حزب ما هوادار وحدت اصولی است. رفیق مائو تسه دون در ماه مارس سال ۱۹۴۹ حتی برای مذاکره با دشمنان طبقه کارگر و همدستان چانکایچک گفت: "ما باید برای مذاکرات صلحجویانه آماده باشیم، صرف نظر از اینکه این مذاکرات کلی و یا جزئی باشد. ”ما نباید بعلت ترس از زحمت و تلف کردن وقت از این مذاکرات امتناع ورزیم. در عین حال ما نباید بدون آنکه تشخیص دهیم برای چه به مذاکره می پردازیم، در مذاکره شرکت کنیم. ما باید دارای اصولیت استواری باشیم و ضمن مراعات این اصولیت، ما باید تمام نرمش مجاز و لازم را از خود نشان دهیم.“ («آثار منتخب مائو تسه دون» جلد ۴ صفحه ۱۴۳۷چاپ چینی).(تکیه از توفان).

گام بعدی در امر وحدت، مبارزه با اختلافات بر اساس پذیرش اصول مارکسیستی لنینیستی است. تنها بر این اساس می توان به احیاء وحدت جنبش کمونیستی رسید. وحدت ایدئولوژیک و سیاسی شروط نخست هر وحدتی هستند که با تشکل در یک سازمان واحد با پذیرش اصول سازمانی حزبی به وحدت سازمانی نیز تکامل می یابند. این سه شرط ارکان تشکیل حزب طبقه کارگرند.

در ملقمه ای که امروز در جنبش مدعی کمونیستی وجود دارد، شما با جریانهای فکری زیر روبرو هستید، بخش بزرگی از آنها لنینیسم را اساسا قبول ندارند و به دامن مارکس و سوسیالیسم علمی فرار می کنند، بخشی از آنها ساختمان موفق سوسیالیسم در شوروی لنینی-استالینی را قبول ندارند، برخی از آنها دیکتاتوری پرولتاریا را نه می فهمند ونه می خواهند بفهمند و نه قبول دارند، زیرا بنظر آنها دیکتاتوری پرولتاریا استبداد شاه و خمینی را به ذهن متبادر می سازد. برخی حزبیت را قبول ندارند، برخی مفاهیم اجتماعی طبقاتی را از مضمون طبقاتی جدا کرده هوادار آزادی ناب، دموکراسی ناب و آزادی های بی قید و شرط برای بورژواها و بهره کشان هستند. برخی با مبارزه خلقها برای آزادی، به بهانه ایدئولوژی غیر سوسیالیستی حاکم بر رهبری این مبارزات، به دشمنی بر می خیزند، برخی استعمار کهن را مانند دوران قبل از انقلاب اکتبر "متمدنانه" جلوه می دهند، برخی اساسا نمی دانند سوسیالیسم چیست و از سوسیالیسمی دفاع می کنند که ذهنی و دروغین است و تنها بدرد فرار کردن از زیر بحث می خورد. برخی به هیچ انضباط کمونیستی تن در نمی دهند و احزاب "هردمبیل" را سرمشق خود قرار داده اند، بخشی اساسا بروز رویزیونیسم در حزب کمونیست شوروی را قبول ندارند و شناختنی از رویزیونیسم نداشته و نمی خواهند داشته باشند و... آیا با این آش شلقلمکار می توان به وحدت رسید؟. آخر چگونه می توان مارکسیست لنینیست بود و لنینیسم را قبول نداشت؟ چگونه می شود کمونیست بود و بروز رویزیونیسم در احزاب سابقا کمونیستی را قبول نداشت؟، چگونه می شود سخنان امپریالیستها، فاشیستها، رویزیونیستها و مرتجعین را در مورد شخصیت استالین و دوران پیروزیهای سوسیالیسم تبلیغ کرد و خود را کمونیست دانست؟ چگونه می شود با یک گردش قلم با سادگی غیر مسئولانه بر بیش از سی سال دیکتاتور پرولتاریا در شوروی و ساختمان موفق سوسیالیسم پشت پا زد و خود را کمونیست نامید؟ اگر می شود چنین کرد و خونسردانه بنا به هر مصلحتی از کنار این رویدادهای تاریخی گذشت، پس چگونه می شود در آینده در مقابل این خطرات مسلح و آماده بود و از بروز مجدد آنها ممانعت کرد؟ در اینجا پای احساسات شخصی و خطاهای فردی و درجه معرفت این و آن مطرح نیست، پای مصالح والای جنبش کمونیستی و کارگری، پای منافع انقلاب و ضد انقلاب در میان است. این اصول است که باقی می ماند و در تاریخ ثبت می شود و نه نام افراد که حتی با نام مستعار در شرایط مخفی زندگی می کنند. وحدتی که برای این اصول و بر مبنای این اصول صورت نگیرد، وحدت اصولی نیست، سازش گندیده ومیرنده است و حزب ما را با آن سر کاری نخواهد بود. راه نیل به وحدت از طریق تکیه بر اصول و مبارزه بی امان و تشدید تضادها می گذرد. تا زمانیکه شما تضادها را تشدید نکرده اید و سرِ این غده های چرکین را باز نکرده اید، همه با هم "رفیق" می مانند و حلوا حلوا خواهند کرد. این راه ولی راه آسان اپورتونیسم، لم دادن، تعارف بیکدیگر، تعریف و تمجید متقابل است. راهی است که به تفرقه دامن می زند و فاقد هر گونه اصولیت انقلابی است، راهی است که زندگی سهل را بر گزیده است و هر روز می تواند به رنگی درآید. این بیراهه است.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org
ورزش و سیاست

ورزش نیز بخشی از سیاست است و بورژواها هر روز بر اساس منافع سیاسی خویش آنرا طور دیگری تعبیر و تفسیر می کنند.

آلمانها در زمان حضور دیکتاتوری آرژانتینی در آن کشور، تیم فوتبال خویش را به آرژانتین اعزام داشتند تا در سر و صدای تبلیغاتی آن، ناله شکنجه شدگان در اسارتگاههای مخفی در نزدیکی استادیوم ورزشی بوئرس آیرس بگوش کسی نرسد. 30 هزار نفر در آرژانتین در فاصله سالهای 1976- 1983 مفقود شده و به قتل رسیدند. مسابقات جهانی نمایشی فوتبال در سال 1978 که با نطق افتتاحیه ژنرال جانی و قاتل آرژانتین، ژنرال ویدلا افتتاح شد، همراه با ژست دموکراتیک و تظاهر به گشاده روئی آرایش شده بود. در آن سال تیم فوتبال پرو را خریدند، تا آرژانتین قهرمان جهان شود.

امروز اسرای آن شکنجه گاههای مخوف در نزدیکی ورزشگاه بوئرس آیرس از آن روزگار یاد می کنند که چگونه فریادهای شوق مردم را در استادیوم می شنیده اند. مستبدان آدمکش آرژانتینی که ده ها تبعه آلمانی را نیز کشته بودند، به این تبلیغات برای سرپوش گذاردن بر جنایاتشان و منحرف کردن افکار عمومی از آرژانتین مستبد و آدمکش نیاز داشتند. همه رسانه های غرب با آنها هماهنگی لازم را می کردند.

این وضعیت تا به امروز نیز ادامه دارد و خواهد داشت.

مسئولان برگذاری جشن المپیک 2012 در لندن، از صدور روادید ورود به انگلستان برای رئیس جمهور روسیه سفید خودداری کردند، با این استدلال که وی مستبد است، تو گوئی سایر حاضرین در این مراسم همه دموکراتند. آنها پای سیاست را در این جا که منافعشان برای تقویت اپوزیسیون هوادار غرب در روسیه سفید و انجام انقلاب مخملی ایجاب می کند، به میان کشیدند و به ناگهان احساسات ضد استبدادیشان گل کرد، ولی همین "حامیان دموکراسی و حقوق بشر" حاضر نیستند از دعوت مهمانان مستبد "عالیقدری" نظیر مقامات جنایتکار بحرین و عربستان سعودی و ازبکستان و آذربایجان و گرجستان و... صرفنظر کنند.

مسئولان ورزشی مسابقات جهانی فوتبال را به قطر که متحد متجاوز و دسیسه گر امپریالیستها و عربستان سعودی در منطقه است منتقل کردند. کشور قطر که یک سرزمین مصنوعی است، نه سنت فوتبال دارد و نه بازیگران مشهور و محبوبی دارد و نه شرایط طبیعی و اقلیمی جغرافیائی اش اجازه می دهد که بشود در آنجا به راحتی به انجام مسابقات فوتبال جهانی مبادرت ورزید. مسابقات باید در سالنهای سرپوشیده و با تهویه مصنوعی مطبوع انجام شود. این بذل و بخشش مسئولان ورزشی فقط محصول رشوه های کلانی نیست که آنها گرفته اند، محصول فشارهای سیاسی نیز هست که باید از قطر چهره یک کشور مستقل و قدرتمند و دموکرات در منطقه بسازد و چهره کثیف مداخله گرانه این عامل امپریالیسم در منطقه را که با مداخله گری در لیبی و سوریه و توطئه علیه جنبشهای مترقی در منطقه و خرابکاری علیه ایران نامی برای خودش آفریده، مستور دارد.

حتی مطبوعات که پس از اعلام نتیجه مسخره آراء در روزهای نخست به انتقاد برخاستند و پرداخت رشوه های کلان را بر ملا ساختند، بتدریج ماستها را کیسه کردند و زبان در قفا کشیدند زیرا که در اینجا پای ایران و منافع ارتجاع عرب و امپریالیستها مطرح است. از هم اکنون تغییر نام "خلیج فارس" به "خلیج عربی" و تجاوز به جزایر سه گانه ایران در دستور کار آنها قرار دارد. آنها سراسر قطر را با نام "خلیج عربی" پر می کنند، هتلها و نمایشات و بروشورها و متون گوناگون در این زمینه در سراسر جهان به همه زبانها منتشر می کنند. هواپیماها و بلیطها را با رنگ "عربی" مزین می گردانند تا حقوق قانونی ایران پایمال شود. این کارزار تبلیغاتی که در پیش است با دزدیدن سهم گاز ایران از منابع مشترک تامین می شود. قطر هرگز موافق نیست که وضعیت خلیج فارس به حالت عادی برگردد. تضعیف ایران و خرابکاری در امر توسعه صنایع نفت و استخراج آنها برای قطر و عربستان سعودی سرشار از سودهای هنگفت است. ضمنی بگوئیم که بخشی از اپوزیسیون خودفروخته ایران که نقاب "چپ" به چهره می زند نیز با رضایت به این تحریکات و نقض منافع دراز مدت ایران می نگرد.

در لندن مسئولان در عرصه اختلافات میان کره شمالی و کره جنوبی جانب حکومت کره جنوبی را می گیرند که محل استقرار نیروهای اشغالگر آمریکائی است. حال که آتش اختلافات تند شده است و آنها واقفند که پخش برنامه المپیک مستقیما در کره شمالی و جنوبی دریافت می شود، موقعیت را مناسب دانسته بجای به احتزاز در آوردن پرچم کره شمالی از پرچم کره جنوبی استفاده می کنند تا به مردمان این ممالک پیام خاص خود را بفرستند.

تیم کره‌شمالی پس از این بروز "اشتباه" به نشانه اعتراض زمین مسابقه را ترک کرد و تا زمانی که برگزار کنندگان یک بار دیگر چهره بازیکنان را با پرچم کره‌شمالی معرفی نکردند به زمین مسابقه بازنگشتند.

البته بعد از "رفع اشتباه" آنرا با پوزشکی که دیگر نوش داروی بعد از مرگ سهراب است و تاثیر خودش را ندارد، همراه می کنند. آیا می توان تصور کرد که وزارت امور خارجه استعمار کهن انگلستان هنوز نمی داند پرچم کره شمالی به چه شکل است؟ اگر به آرم کنونی المپیک لندن توجه کنید که با عدد 2012به صورت شکسته نوشته شده است، خواهید دید که پرچم همه کشورهای بر روی این عدد حک شده است، بجز پرچم ایران و پرچم عربستان سعودی. به این علت ساده که نه علامت خرچنگ بر روی پرچم ایران را که گویا به مفهوم "ﷲ" است می شود نصف کرد و آنرا شکاند و نه نوشته "لا اله الا الله، محمّد رسول‌الله" را بر روی پرچم عربستان سعودی می توان تقسیم کرد. کسانی که تا به این حد در مورد استفاده از پرچمها و توجه به احساسات مذهبی مردم و دولتها دقت دارند، چگونه است که بیکباره افتخارات کره شمالی را به پای کره جنوبی می نویسند؟

صهیونیستهای اسرائیلی می خواستند با بی شرمی به کمیته المپیک تحمیل کنند، تا به انجام یک دقیقه سکوت برای قربانیان ورزشکار اسرائیلی در سال 1972 در مونیخ اقدام کرده و این اصل را برای تمام دوره های آتی بازی های المپیک در زمان اجرای مراسم افتتاحیه به عنوان یک سنت دائمی بپذیرند. این درخواست را اسرائیلیها در زمانی می دهند که روزنامه صهیونیستی "یودیعوت آحرونوت" در شماره جدید خود گزارشی مفصل از "ایتان هابر" مدیر دفتر نخست ‌وزیری این رژیم در زمان "اسحاق رابین" منتشر كرد كه در آن آمده بود: «در سال 1972 زمانی كه تروریستهای فلسطینی ورزشكاران اسراییلی را گروگان گرفته بودند، آلمانها با فشار اسراییل، تمایلی به آزاد كردن گروگانها نشان ندادند و این فشارها تا آنجا ادامه یافت كه پلیس آلمان ورزشكاران را به گلوله بست.» هابر در گزارش خود می‌افزاید: «نیروهای پلیس آلمان در فرودگاهی كه هواپیمای به گروگان گرفته شده فرود آمد، منتظر بودند و همه گروگانها و گروگانگیرها را به گلوله بستند كه به جز برخی گروگانگیرها همه آنها كشته شدند.» بنابر این گزارش، پس از گذشت دو سال، روشن شد همه گروگانها و گروگانگیرها به دست نیروهای آلمان و نظارت اسرائیل كشته شده‌اند، اما خانم "گولدا مایر" نخست‌وزیر وقت اسراییل با سوء استفاده از فرصت به دست آمده، دستور داد عملیاتی گسترده ای برای ترور فلسطینیان و عربها به عنوان گروگانگیر آغاز شود. حال آقای نتانیاهو با این سیاست تحریک آمیز به المپیک می آید تا با اجرایِ تحمیلیِ یک دقیقه سکوت به همه کشورهای عرب و مسلمان اعلام جنگ دهد و آنها را بر ضد فلسطینیها بشوراند و کل مراسم المپیک را به خطر اندازد. اسرائیل هرگز از بازیهای المپیک ترویج دوستی میان خلقها را درک نکرده است. یک کشور فاشیستی که مردم بومی سرزمینهای فلسطین را قتل عام می کند، نمی تواند دوست ملتهای جهان باشد. بازیهای المپیک برای آنها بازیهای سیاسی است و بس.

صهیونیستها در زمان المپیک چین، فورا از توجه افکار عمومی و دقیق شدن آنها بر بازیهای پکن سوء استفاده کرده و به نوار غزه حمله کردند تا بیشتر آدم بکشند. المپیک برای صهیونیستها فرصت مناسب برای اقدامات تروریستی است. حال نیز باید منتظر ترورهای بعدی آنها بود.

همین دولت صهیونیستی که با الهام از "روح المپیک" خواهان یک دقیقه سکوت برای اتباع کشورش است که سرزمینهای دیگران را با ترور تسخیر کرده اند، از حضور بازیکنان و ورزشکاران فلسطینی به میدانهای جهانی ورزش جلوگیری می کند. این اقدام فاشیستی آنها یادآور سیاست تبعیض نژادی نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی است که به سیاهان حق شرکت در بازیهای المپیک را نمی داد.

مربی تیم دو و میدانی فلسطین با اشاره به کارشکنی رژیم اشغالگر صهیونیستی برای شرکت ورزشکاران فلسطینی در بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن، بدرستی تاکید کرد:"شرکت در بازیهای المپیک حق طبیعی ما است."

رژیم اشغالگر صهیونیستی با شرکت ورزشکاران فلسطینی در بازیهای المپیک ۲۰۱۲ لندن به این بهانه که کمیته بین المللی المپیک، شهر بیت المقدس را به عنوان پایتخت فلسطین به رسمیت شناخته است، مخالفت کرد.

رژیم نژادپرست اسرائیل ورزشکاران فلسطینی را به زندان می اندازد تا آنها نتوانند در میدانهای ورزشی با هویت فلسطینی و با پرچم فلسطین ظاهر شوند. از جمله این اسراء یکی «سرسک» فوتبالیست فلسطینی است. بازداشت وی موجی از اعتراض در سراسر جهان تولید کرده است.

"اریک کانتونا" ستاره پیشین فوتبال فرانسه و منچستر یونایتد، برخورد رژیم صهیونیستی با ورزشکاران فلسطینی را مورد انتقاد قرار داده و خواستار آزادی فوری "محمود سرسک" فوتبالیست اسیر فلسطینی در زندان های اسرائیل شد. وی به کارزار آزادی بازیکن مظلوم فلسطین پیوست که در زندان رژیم اسرائیل دست به اعتصاب غذا زده است. به نقل از فرانس‌پرس، روز سه‌شنبه "اریک کانتونا" مهاجم منچستر یونایتد، یکی از امضاء کنندگان نامه‌های ارسالی برای هوگ رابرتسون، وزیر ورزش بریتانیا و میشل پلاتینی، رئیس یوفا بود. وی خواهان آن است که "محمود سرسک" فوتبالیست فلسطینی فورا آزاد شود. وی با شرکت در این کارزار، خواهان توجه و تلاش مقام‌های مذکور جهت آزادی زندانی فلسطینی شد. وی همانند دیگر امضا‌ء کنندگان، خواستار همان اهمیتی در قبال ستاره ی در بند شد، که این مقام‌ها به برگزاری مسابقات فوتبال اروپا ۲۰۱۲ در اوکراین و لهستان می‌دهند. این جنبش در حالی شکل گرفت که شخصیت‌هایی همچون نوام چامسکی، منتقد چپ‌گرا و کن‌ لوچ، فیلمساز مطرح از جمله امضاکنندگان در کنار ستاره مطرح اسبق تیم منچستریونایتد بودند. "سرسک" ۲۵ ساله در سال ۲۰۰۹ پس از خروج از غزه برای امضای قرارداد با تیمی از کرانه باختری به جرم فلسطینی بودن زندانی شد.

در اثر فشار اسرائیل به مسئولین المپیک لندن، شهر بیت‌المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی اسرائیل در سایت این مسابقات درج شد. این در حالی بود که بیت‌المقدس در ابتدا در سایت المپیک لندن به عنوان پایتخت فلسطین معرفی شده بود، فشار صهیونیست‌ها موجب شد تا مسئولین این مسابقات در اقدامی سیاسی سایت مسابقات را تغییر داده و نام بیت‌المقدس(اورشلیم) را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی ثبت کنند.

ولی علیرغم این فشارهای صهیونیستی بر ضد همه ملل، دولت فلسطین در سازمان ملل متحد توانست موجودیت خویش را به کرسی بنشاند و حتی به عضویت یونسکو در آید. ممانعت از حضور ورزشکاران فلسطینی در المپیک لندن غیر ممکن بود. پنج ورزشكار فلسطینی برای نخستین بار در تاریخ ورزش این كشور جواز حضور در المپیك 2012 را بدست آورند.

دولتهای غربی در زمان تجاوز روسها به افغانستان و اشغال این کشور، آنرا بهانه ای کرده و المپیک مسکو را تحریم کردند. همین کار را اقمار شوروی و روسها در مورد المپیک لوس آنجلس بکار گرفتند.

در حالی که نمایندگان ورزش سوریه در میدانهای نبرد المپیک شرکت دارند و این باید بیان تبلیغ دوستی میان ملل باشد، امپریالیستها با یاری عربستان سعودی و قطر، مزورانه، تروریستهای القاعده را به سوریه اعزام می کنند تا با دخالت در امور داخلی این ممالک حکومتهای باب میل خود را در آن کشورها بر سر کار آورند.

طبیعتا در چنین وضعیتی کشورهائی نظیر ایران و یا ممالکی که اسرائیل را برسمیت نمی شناسند حاضر نیستند بر موجودیت یک رژیم صهیونیستی و نژادپرست در منطقه در عرصه ورزشی صحه بگذارند. مسئوولان امور المپیک همواره برنامه ریزی را بنحوی می کنند که ایران و اسرائیل را مقابل هم قرار دهند، حال آنکه ورزشکاران عربستان سعودی و یا سایر ممالک اسلامی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند در مقابل هم قرار نمی گیرند. هم اکنون با فشار عربستان سعودی می خواهند حمل حجاب اسلامی را برای زنان به رسمیت بشناسند، ولی در مورد همین خواست عقب مانده رژیم جمهوری اسلامی بوق تبلیغاتی رسانه های گروهی غرب گوش فلک را کر می کرد. و از بازی تیم فوتبال زنان ایران جلو گرفتند. حجاب اسلامی ظاهرا فقط در نوع ایرانی خود نادرست است، ولی در نوع سعودی آن قابل پذیرش.

دستهای غیبی بیک باره اسرائیل را که در قلب خاورمیانه مانند تیری حضور دارد، تنها بر اساس مصالح سیاسی، یک کشور اروپائی اعلام می کنند تا مجبور نباشد در بازیهای فوتبال آسیا به مصاف ممالک اسلامی خاورمیانه و آسیا برود. دست اندر کاران ورزشی، حتی جغرافیای جهان را در خدمت منافع اسرائیل تغییر می دهند تا مشکلات ورزشی برای آنها پیدا نشود. حضور سیاست در ورزش، مانند روز نمایان است و نمی شود آنرا انکار کرد و باید هم به امر ورزش سیاسی برخورد کرد و ممالک اشغالگر را از بازیهای المپیک که باید نماد دوستی میان خلقها باشد بیرون کرد. اشغالگران لبنان و سوریه و فلسطین، اشغالگران افغانستان و عراق و.. نمی توانند دوستان مردم این ممالک باشند. کسانی که به تنبیه و محاصره مردم ایران رای داده اند نمایندگان دوستی میان ملل نیستند. دشمنان بشریت اند. حزب کار ایران(توفان) همواره مسئله ورزش را یک امر سیاسی دیده است. اینکه در هر شرایط مشخص چه سیاستی باید اتخاذ کرد، مربوط به تحلیل مشخص از شرایط مشخص می شود. حزب ما از ریاکاری حمایت نمی کند. ریاکاران کسانی هستند که برخوردشان در مورد اوکرائین و روسیه سفید، برخوردشان به خانم تیموشنکوی مافیائی، با برخوردشان به اسرائیل و عربستان سعودی و قطر و بحرین و ... از زمین تا آسمان فرق دارد و توجیه پذیر نیست. حزب ما بر آن است که دولت صهیونیستی اسرائیل را که مانند رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی همان سیاست را بر ضد فلسطینیها اعمال می کند باید از بازیهای المپیک به عنوان رژیم نژادپرست و تروریستی اخراج کرد.

فراموش نکنیم که وقتی خلق چین از زیر سلطه استعمار در سال 1949 به رهبری حزب کمونیست چین آزاد شد، هرگز توسط امپریالیستها و در راسشان ایالات متحده آمریکا و ھم پیمانانش به رسمیت شناخته نشد. آنها حدود بیش از سی سال از حضور ورزشکاران چینی در بازیهای المپیک که باید مظهر دوستی باشد، جلوگیری کردند و دارو دسته های چانکایچک در جزیره فرمز را به عنوان "چین ملی" به المپیک آوردند. آنها حقوق بیش از نیم میلیارد انسان کره زمین را نادیده گرفتند. تنها بعد از سال 1984 که همه دسیسه های امپریالیستها برای محاصره چین توده ای با شکست روبرو شد و چین در عرصه دیپلماتیک به پیروزی بزرگی دست پیدا کرد، ناچار شدند به حضور ورزشکاران چین در بازیهای المپیک تن در دهند. اکنون هم با روشی نژادپرستانه ورزشکاران پیروزمند رقبای خود را روبوتر، ماشینهای کوکی و غولهای دست پرورده داروهای شیمیائی توان افزا و ... می نامند. بیاد آوریم که در دانشگاه فرایبورگ آلمان بخشی با نظارت دولت آلمان و کارشناسان و اساتید دانشگاه و کارشناسان شیمی، برای اختراع داروهای توان آفزا و روشهای استتار آن در خون بوجود آمده بود که پس از افتضاح مسابقات دوچرخه سواری دور فرانسه ناچار شدند اشکال موجودیت کنونی اش را تغییر داده و آنرا ظاهرا تعطیل نمایند. هنوز آرمسترانگ دوچرخه سوار آمریکائی که چندین بار در مسابقات دور فرانسه نفر نخست گردید از اتهام استفاده از این مواد تبرئه نشده است، بلکه برعکس هر روز بیشتر اسناد جدیدی در استفاده سازمانیافته این داروها در نزد بسیاری قهرمانان و از جمله آرمسترانگ برملا می شود. قانون زورش نمی رسد که آرمسترانگ را محاکمه کند. تا ورزش در خدمت تجارت و کسب سود حداکثر است با تمام کثافت سرمایه داری عجین می شود.

در کنار برخورد سیاسی-طبقاتی امپریالیستها و رژیمهای ارتجاعی جهان پاره ای انقلابی نماهای مسخره نیز مانند رژیم جمهوری اسلامی به تکفیر ورزشکاران ایران در میدانهای ورزشی در جهان پرداخته اند و به افتخاراتی که آنها برای وطنشان خلق کرده اند، توهین و تحقیر روا می دارند. این بیچاره های شبه انقلابی پیروزی های ایران در مسابقات جهانی را نه پیروزی مردم ایران بر ضد رژیم جمهوری اسلامی و دسیسه های جهانی، بلکه پیروزی های رژیم جمهوری اسلامی به حساب می آورند. آنها که دستی در آتش دارند و از روند مبارزات انقلابی بیرون آمده اند و تاریخ مبارزات مردم ایران را می شناسند، می دانند که رژیم آخوندها از همان روز نخست به مخالفت با ورزش برخاستند و فوتبال را نخست به علت اینکه "پرو پاچه" مردان بیرون است، تکفیر کردند و در کار مسابقات جهانی فوتبال و آسیا با شرکت تیم ملی ایران اخلال نمودند و از برگزاری بازیها جلو گرفتند. از حضور زنان به ورزشگاهها و سالنهای ورزشی مختلط ممانعت کردند و تنها رشته های معینی از ورزش را "اسلامی" تشخیص دادند. آنها از همان روز نخست می خواستند کشتی و فوتبال و وزنه برداری را از بین ببرند و به جایش با الهام از غزوات پیامبر اسلام اسب سواری و شمشیربازی را مرسوم دارند و برسمیت بشناسند. اینکه امروز جوانان میهن ما در میدانهای جهانی افتخار آفرینند و از احساس غرور ملی سرشارند، ناشی از رضایت جمهوری اسلامی و تلاشهای آنها نیست، بلکه علیرغم میل آنها و دسیسه ها و خرابکاری آنهاست. این افتخارات، افتخارات مردم میهن ماست و به مردم ما نیرو می دهد تا هویت خویش را حفظ کرده در مقابل دشمنان مردم و کشورشان ایستادگی کنند. نمی شود دستآوردهای مردم را که محصول سالها مبارزه آنها، حتی علیه رژیم جمهوری اسلامی بوده است، به حساب جمهوری اسلامی گذارد و آنها را تخطئه کرد. برعکس حزب ما بر این باور است که مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی در این عرصه نیز یک مبارزه موثر و مورد حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران و بویژه زنان ایران است. ما باید رژیم جمهوری اسلامی را در عرصه ورزشی شکست دهیم و بخواهیم که مردم ما اعم از زن و مرد در تمام عرصه های ورزشی فعال بوده و در مسابقات شرکت کنند و خواستهای خویش را برای شرکت در تمام رشته های ورزشی در برابری کامل زن و مرد افزایش دهند. ما باید زنان را بسیج کنیم که از روح کنونی المپیک الهام بگیرند و خواستار آن شوند که رژیم جمهوری اسلامی به خواستهای آنها تن در دهد. مسخره است که به این بهانه که اگر زنان در رشته های ورزشی برای ایران افتخار بیافرینند به نفع رژیم جمهوری اسلامی است به مواضع سراپا ارتجاعی و تهوع آور در غلتیم. خنده آور است که ما تمام افتخارات ورزشی ایران در گذشته را، به بهانه مستقر بودن رژیم شاهنشاهی در ایران مطرود بدانیم. کسانی که با لاطائات "انقلابی" در پی آنند که رفتار ضد ورزشی رژیم جمهوری اسلامی را تائید کنند، برخلاف مصالح ملت ایران عمل می کنند. این عده همان خرده بورژاهای خطرناکی هستند که با شعار "هر چه بدتر، بهتر" و با شعار دشمنی با مردم به میدان می آیند و بیهوده می خواهند این شعارهای ضد انقلابی را بخورد جامعه دهند. این ضد انقلاب "انقلابی"، این بی وطن ضد کمونیست با هر چه رنگ و بوی ایرانی دارد به مبارزه برخاسته است. این هم سیاست امپریالیستی بر ضد ورزش ایران است که در حقیقت مکمل سیاست رژیم جمهوری اسلامی است. حزب ما بارها بیان کرده است که رژیم جمهوری اسلامی صاحب ایران نیست، صاحبان ایران مردم ایران هستند. این رژیم میرنده و رفتنی است، حال آنکه ایران بالنده و پاینده است. پس می بینیم سیاست ورزشی نیز ابزاری برای دفاع از مردم میهن و یا همدستی با امپریالیستها شده است، راه دیگری نیز نمی ماند. به تدریج خط تمایز میان نیروهای انقلابی و ضد انقلابی و نوکران امپریالیست و صهیونیست در ایران در عرصه ورزشی نیز نمایان می گردد. این دستها را بشناسد که در پی استقرار رکوردهای ارتجاعی جدیدترند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org
کدام بلا بدتر است؟ بلای آسمانی و یا بلای زمینی


زلزله در آذربایجانِ شرقی ایران و چند استان همجوار که بیشترین خسارت را در آذربایجان شرقی به جای گذارده است، می تواند از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار گیرد.

از جنبه فنی، از جنبه بلای طبیعی، از جنبه همدردی و حمایت سراسری و صمیمانه از جانب مردم ایران، از جنبه همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل و دشمنی با مردم ایران، از جنبه تجزیه طلبی ناسیونال شونیستی مشتی تجزیه طلب که خود را به جای خلق آذربایجان جا می زنند یا از جنبه برخورد رژیم جمهوری اسلامی به این واقعه که آنرا بلای آسمانی می داند و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور خبر می دهد که امضاء تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلای طبیعی به انجام رسیده است. به سخنان رئیس سازمان مدیریت بحران کشور گوش فرا دهید تا مغزتان سوت بکشد.

باقری از امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی خبر داد و تاکید کرد: "از حوزه علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده خواهیم کرد و در مرحله اول با حوزه‌های علمیه قم، مشهد، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم. در هفته بلایای طبیعی ۶۵٠ نفر از مسوولان مدیریت بحران سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه خواهند بود و در تهران نیز وزیر کشور در این خصوص سخنرانی خواهد کرد."

وی یادش رفت اضافه کند که از این ببعد جای هیچ نگرانی نیست و ایران زلزله خیز به ایرانی امن و مستحکم تغییر ماهیت داده است. دیگر بلا به ما روی نمی آورد، در فکر خانه سازی و شهر سازی ضد زلزله نباشید. خوب است که هر ایرانی با خرید یکی از این تفاهنامه ها و آویختن آب بر سر در ورودی منزلش مانع ورود بلاهای آسمانی بداخل منزلش شود. البته این تفاهمنامه که برای بلایای آسمانی اختراع شده است برای ورود پاسدار و بسیجی به عنوان بلای زمینی به سرا و حریم خصوصی افراد موثر نیست و مانعی ایجاد نمی کند.

آنچه که روشن است هر بلای طبیعی که آسمانی نیست و زمینی است را می توان با درایت و برنامه ریزی بشدت کاهش داد. کشور ژاپن که در منطقه زلزله خیز قرار دارد، با توسل به پژوهش و استفاده از علوم می کوشد خانه های ضد زلزله بسازد تا در صورت وقوع چنین حوادثی حداقل زیان متوجه مردم و ثروت های کشور شود. در ایران شاهنشاهی و آخوندی سیاست خانه سازی بر اساس حفظ ثروت عمومی و جان مردم نیست بر اساس بساز و بفروش و به قولی بنداز و بفروش بوده و هست. شهرداری ها و مجریان و مسئوولان خانه سازی در ایران برای دریافت رشوه و چرب شدن سبیلشان به زیر نقشه هر ساختمانی امضاء می گذارند، در کشور زلزله خیز برج سازی می کنند و تراکم می فروشند. شهرها بیقواره می شوند و تاسیسات شهری برای مبارزه با سوانح خلع سلاحند و در صورت بروز این سوانح راهی به مرکز حادثه نمی برند، زیرا سامان و بافت شهرسازی بر اساس علمی و تراکم جمعیت و برنامه ریزی درست صورت نگرفته است. رژیم آخوندی بیش از سی سال است که بر سر کار است. این رژیم تجربه خیانتهای رژیم پهلوی را در عرصه بساز و بفروشی نیز بدنبال داشته است. آنها دیده اند که این مردم بوده اند که در دوره پهلوی برای زلزله زدگان بوئین زهرا و قزوین و... توسط یادمانده تختی پول جمع می کردند و به سلطنت نفرین می فرستادند، این مردم بوده اند که پل جوادیه را ساختند و جمعیت شیر خورشید اشرف پهلوی تنها در فکر غارت و عدم رسیدگی به وضعیت مردم بود. رژیم جمهوری اسلامی همه این تجارب را در پشت سر دارد و از این تجارب نیآموخته است. آبادان و خرمشهر و مناطق جنگ زده هنوز زلزله زده اند و رژیم برای بنای آنها اقدامی نکرده است. از باز سازی شهر بم خبری نیست. زلزله طبس نیز به گفته آیت ﷲ منتظری برای آزمایش ما از طرف خداوند عادل واقع شده بود. حال نوبت آذربایجان است و مافیای حکومتی در فکر مس کوبیدن بر سر پشت بامهاست تا رفع بلای آسمانی شود. وقتی بلا آسمانی است و برای آزمایش درجه صبر و تحمل ما وقوع یافته، طبیعتا نمی شود با آن مبارزه کرد و نباید هم با اراده باریتعالی در افتاد و خود را گناهکار کرد. با این منطق ارتجاعی و خیانتکارانه است که مافیای در قدرت از خود سلب مسئولیت می کند. با منطق شیخ، زلزله کار خداست و سرنوشت محتوم ماست و نمی شود در کار خدا دخالت کرد. این است که مومنان مافیائی در نماز جمعه به دعا دست می زنند و از خدا می خواهند که خودش بداد مردم برسد.


ولی خلقهای قهرمان ایران که چندین انقلاب و پیروزی و شکست و خطر و دسیسه و همبستگی و تفرقه را از سر گذرانده اند، نمی توانند به این اراجیف شیوخ دل ببندند و زلزله را چون سرنوشت محتوم بپذیرند. مردم خودشان بسیج شده اند و از سراسر ایران بیاری خلق آذربایجان شتافته اند. کامیونها، اتوبوسها و حتی ماشینهای شخصی است که راهی آذربایجان است تا مستقل از مافیای قدرت به مردم آدربایجان یاری رسانند. قهرمانان ورزشی ما مدالهای خویش را به خلق آذربایجان تقدیم کردند و مانع از آن شدند که موفقیتهای ورزشی مردم ایران در خدمت تبلیغات ملاها قرار گیرد، کمکهائی که از طریق دولت مافیائی سازمان دهی شود سرش از بازارهای شهرهای بزرگ در خواهد آمد. پتو و چادر است که به فروش می رسد و مشتی ملای دزد از این راه ثروتمند می شوند. رژیمی که بدون دوراندیشی و تنها با نیت سودپرستی و غارت، در تمام این مدت، ناتوان از مدیریت کشور بوده است، چگونه می تواند چنین سوانحی را مدیریت کند. مدیریت آنها دست بدامان خدا شدند و آیات عظام است.


در حالی که رژیم مافیائی در بی عملی خود برای یاری به زلزله زدگان استخاره می کرد، مردم بپاخاستند و همبستگی ملی ایرانیان را به نمایش گذاردند. این همبستگی ملی تودهنی به ناسیونال شونیستها ناچیزی است که با مزدوری برای اسرائیل و آمریکا و دول دست نشانده آنها مانند ترکیه و جمهوری آذربایجان در این کمک رسانی در حال تخریب اند. یکی خدا را مقصر می داند و دیگری زلزله را به گردن فارسها می گذارد. آنها خود به جای کمک به مردم آذربایجان در پی آنند که راه تجاوز امپریالیستی به ایران را با ایجاد تفرقه و نفاق و دامن زدن به نفرت ملی هموار کنند تا زلزله امپریالیستی سراسر ایران را در نوردد و سوریه جدیدی بسازد.

اخبار متناقض در مورد پیشنهاد کمکهای خارجی رسیده است. گوش مردم ایران از این کمکهای دروغین پر است. در زمان زلزله بم نیز همین دول امپریالیستی ارقام ساختگی برای تبلیغات درونی و بیرونی منتشر کردند و حتی یکدهم این کمکها را به ایران نرساندند. دولت حسنی مبارک مصری اعلام کرد که مصر بازسازی ارگ بم را بعهده می گیرد. ولی از این وعده های توخالی خبری نشد. اکنون دولت ترکیه که در حال کمک های "انسان دوستان" به تروریستهای جنایتکار حاضر در سوریه است تا در سوریه و حلب زلزله بیافرینند، وقوع زلزله را مناسب دانسته تا جاسوسان ترک و ایرانی و عرب خویش را به پشت مرزهای ایران گسیل داشته تا به بهانه "بشردوستی" برای اخلال در ایران وارد کشور ما شوند. شاید فکر می کنند که منطقه آزاد برای ورود قوای ناتو و اعلام حکومت مستقل آذربایجان بدست می آورند.

دول اروپائی و آمریکا نیز با ابراز همدستی برای تقویت اپوزیسیون خودفروخته ایران که با آنها همکاری می کنند، اعلام کرده اند که آماده کمک به زلزله زدگان هستند. اوباما به اپوزیسیون خودفروخته ایران می گوید: من در این لحظه با شما هستم تا می توانید خرابکاری کنید. ولی هیچگونه کمک مالی به علت تحریمهای جنایتکارانه نمی تواند به مردم ایران برسد. هیچ بانکی حاضر نیست مبالغ جمع آوری شده را به ایران حواله کند. تمام داروهای مورد نیاز ایران به همان علت مشهور "کمکهای انسانی" شامل تحریم بوده و بنام کالاهای دو منظوره به حساب می آیند. زیرا مبارزه علیه امراض توسط دارو، ممکن است از بیماری کارشناسان هسته ای ایران جلوگیری کند و سلامتی آنها به غنی سازی اورانیوم منجر شود. وقتی از صدور داروی مسکن برای درد زایمان در هنگام عمل جراحی سزارین به ایران جلوگیری می شود، تکلیف سایر داروها روشن است. وقتی امپریالیستها رسما و غیر قانونی و قلدرمنشانه، ایران را تحریم اقتصادی و محاصره اقتصادی می کنند و مردم میهن ما را به مرگ در اثر گرسنگی محکوم می کنند، آنوقت ریاکارانه است که از آمادگی خویش برای ارسال کمکهای "انساندوستان" سخن می رانند. اگر آنها بوئی از انسانیت برده باشند و دلشان برای ایرانی ها سوخته باشد، تحریمها را لغو می کنند. یکی از خواستهای ما باید در عین حال لغو تحریمها باشد تا بشود به زلزله زدگان یاری رساند. مرگ هر ایرانی در آذربایجان نه تنها خونش به گردن بی لیاقتی مافیای حاکم در ایران است، به گردن سرمایه انحصاری امپریالیستی و صهیونیستی، به گردن اوباما و نتانیاهو نیز می باشد که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند.


به این جهت حزب کار ایران(توفان) می طلبد که تحریمهای غیر قانونی و محاصره اقتصادی و تنبیه مردم ایران پایان یابد تا بشود به زلزله زدگان ایران بهر نحوی یاری رسانید. ما اعلام می کنیم ریاکاری موقوف، ویروسهای "انساندوستانه" را برای خود نگهدارید و محاصره اقتصادی ایران را ملغی کنید.


خلقهای ایران با هشیاری باید این دستهای کثیف را بشناسند که در پی ایجاد زلزله ای به مراتب سهمگینتر برای ایران نقشه ریزی می کنند. امپریالیستها، صهیونیستها، ناسیونال شونیستها ناچیز اقوام در ایران، همدستان مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و پارکابی های امپریالیستها که می خواهند در کنار ارتش آمریکا برای استقرار "سوسیالیسم"به ایران تجاوز کنند و در "ارتش آزادی سوریه" تمرین جنگ خانگی می کنند، همه و همه برای ایجاد این زلزله فعالند. ولی خلق ایران 75 میلیون است و تعدادش بیشمار و در مقابل هر زلزله خارجی یک تنه و با تمام قوا ایستادگی خواهد کرد. سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تنها باید با دست مردم ایران صورت گیرد و نه عمال خودفروخته دشمن.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه


  بمناسبت قتل عام زندانیان سیاسی درتابستان و شهریور67

                  مردم برای محاکمه مسببین این فاجعه در دادگاه خلق ایران بیتابی میکنند

                                  صحنه ای از مراسم شکوهمند یادمان کشتار زندانیان سیاسی تابستان 67 درگلزارخاوران

 

 

بیست وچهارمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی را پشت سر می گذاریم. در تابستان و شهریور 67، رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی به رهبری خمینی جلاد که پس از هشت سال جنگ خانمان سوز مجبور به سرکشیدن جام زهر گردید و رسماً شکست را پذیرفت، برای ارعاب و دوختن دهان مردم و تثبیت حاکمیت مافوق ارتجاعی خویش عفریت مرگ را بر بالای سر زندانیان به پرواز درآورد و با بیرحمی و شقاوتی غیرقابل توصیف هزاران انسان پر امید را در بیدادگاه اسلامی تیرباران و یا به دار آویخت. چنان حمام خونی به پا داشت که در تاریخ معاصر ایران کم نظیر است. رژیم بقای منحوس خویش را در پاکسازی زندانﻫﺎ از زندانیان سیاسی و سرکوب و ارعاب جامعه می دید و چنگال خونین خویش را بر گلوی مخالفین و همۀ آزادیخواهان فرو برد. خمینی خون آشام صریحاً فرمان داد:

 

» در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پروندهﻫﺎ در هر صورت كه حكم سريع تر انجام گردد همان مورد نظر است.« (نقل از جواب به سؤال پسر خمینی)

 

دراین کشتارشوم، رفقا مهدی مهرعلیان(هاشم)،حجت آلیان(کیومرث)،فرهاد مهری پاشاکی از اعضای رزمندۀ حزب کار ایران (توفان) نیز هم چون خیل عظیمی از مبارزین دیگربه شهادت رسیدند. این رفقا جان تسلیم کردند اما تسلیم نشدند.خاوران سند جنایت تمامی دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی است و اصلاح طلبان از قدرت رانده شده  که امروز در زندانی که خود دربنای آن نقش ایفا کردند، اسیرند و به پست وزارت خود در  دردستگاه ولایت فقیه خمینی همچنان افتخار میکنند نیز دستشان به خون آزادیخواهان آغشته است و باید حساب پس دهند. مردم ایران مسببین قتل عام زندانیان سیاسی تابستان و شهریور 67، کشتار و سربه نیست کردن مبارزین آزادیخواه از آغاز روی کارآمدن ارتجاع اسلامی، چه در کردستان، چه در دانشگاهﻫﺎﻯ ایران، چه در ترکمن صحرا و... را هرگز نخواهند بخشید و برای محاکمۀ کل نظام جمهوری اسلامی  در دادگاه خلق بی تابی می کنند.

در بیست وچهارمین سالگرد فاجعه تابستان و شهریور 67  یاد همه جانباختگان راه آزادی و عدالت اجتماعی را گرامی بداریم و آن را به سلاحی برای تشدید مبارزه و افشای بی امان رژیم اراذل و اوباش جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.

 

در بیست و چهارمین سالگرد فاجعه تابستان وشهریور67 که میهن ما مورد تهدید وخطر تجاوز نظامی است و تحریمهای ضد بشری اقتصادی گلوی کارگران و زحمتکشان را میفشارد، باید هوشیار باشیم و اجازه ندهیم تا امپریالیست آمریکا و متحدینش از کشتار انقلابیون و مبارزین سیاسی در سالهای 60 و 67 و اشک تمساح ریختن برای جانباختگان راه آزادی بعنوان ابزار تبلیغاتی درجهت اهداف شومشان سود جویند وجنبش را به کجراه برند.

 

تریبونانال لندن که در قالب محاکمه سران رژیم بمناسبت کشتار سالهای 60 و 67  به معرکه گیری مشغول است و ازشفاف سازی سیاسی درمورد دریافت کمک مالی و تبلیغاتی از امپریالیستها طفره میرود واز موضع گیری درقبال تحریم اقتصادی و خطر تجاوز نظامی به ایران  امتناع  میورزد و به همکاری با آقای پیام اخوان که موافق بمباران و تجزیه یوگسلاوی و محاکمه میلوسویچ رئیس جمهور یوگسلاوی درتریبونال امپریالیستی هاگ بود وامروز نیز موافق تحریم اقتصادی ایران می باشد، مفتخر است نمی تواند مدافع صمیمی مبارزه علیه رژیم اسلامی و تشکیل دادگاه خلق باشد. نیروهائی که پایشان درمقابل تحریم و تجاوز نظامی به ایران می لنگدو فاقد صمیمیت مبارزاتی هستند نمی توانند اعتباری دربین مردم ایران کسب نمایند. آلودگی به امپریالیسم به کسی اعتبار نمی بخشد.  

 

 

گرامی باد خاطره جانباختگان تابستان و شهریور 67!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

 

حزب کارایران(توفان)

شهریور  1391